«سطر اول»

استاد کامل؛راه درمان بی­ اخلاقی امروز دیارمان

 

«مهدي علمي دانشور»

«ولایت و نفس استاد، روحانی و ملکوتی است و نفس سالک راه نرفته، آلوده و خراب. اگر سالک در ولایت استاد درآید، نفس استاد در وجودش، رهبر می­شود و اگر به اراده و اختیار خود عمل نماید، خودش رهبر خودش، می شود. فرض این است که: سالک، است نه مرد کامل، راه­رواست، نه راه رفته. بنابر این، خواسته­هایش طبق نفس اماره، وسوسه­ی شیطانی است.

غرور و استقلال این سالک راه نرفته، همچون غرور و استقلال نفس حیوانی است که می­زند و می­شکند و خراب می­کند، همچون اسب بدون افسار، ولی استاد به او دهنه می­زند، لگام می­زند، ... معاویه با حجر بن عدی هیچ فرقی نداشت، جز آنکه معاویه به اراده­ی خود مستقلا کار می­کرد و حجر بن عدی، خود را در تحت تربیت استاد قرار داد». 1

«من در قم، هر چه دنبال استاد گشتم، استاد کامل و واردی را که به درد من برسد و راه چاره را به من نشان دهد، نیافتم. فلهذا بیچاره شدم؛ بیچارگی و اضطرار دست مرا گرفت».2

«استاد همان کشاورز و باغبان است. ورد و ذکر و محاسبه و مراقبه همان آب و آفتاب و درخت و گیاه است. هرس نمودن، ریاضت است برای گیاه بدان شکل و برای آدمی بدین شکل. ریاضت به معنای گرسنگی کشیدن­های غیر­قابل تحمل و شبانه روز با یک دانه بادام، صبر کردن و امثال اینها نیست. ریاضت به معنی تربیت است». 3

تمام این رازهای  مردان اصیل با زندگی­های منحصر به فرد و تمام کلمات شاهکار برجامانده در خاطره­های سینه به سینه از این مردان بزرگ، تاریخ و زندگی کسانی که  نقش  یاد آنها بر لوح جان جوانان دیروز دیارمان پا برجاست؛ بناست خاک بخورند و نسل­های بعد، این حرف­ها و نصیحت­ها را دیگر نشنوند.

ما همانند کسانی هستیم که در جنگلی تاریک، گرفتار شده­ایم؛ به سوی کورسویی سر می­دوانیم، راه­بلدی بیابیم و از این جنگل خوفناک، رهایی پیدا کنیم. خواندن احوال علما و بزرگان مانند یافتن تکه پیراهنی در جنگلی است که روزگاری، کسی بر شاخه­ای زده است تا آیندگان، راه را به اشتباه نروند و راه به سلامت رفته­ی او را بیابند، تا بیش از این، گرفتار خوف جنگل نباشند. اما مهم­تر از جان­هایمان، آن­قدر این تکه­های آشنا و راهنما را در پستوی سینه­ها و نهان جان­هایشان نگه داشته­اند که امروز، حیوانات این جنگل شده­اند راه­نمای ما. آن­قدر نا­امید شده­ایم که دل از یافتن چشمه شسته­ایم .

اعتراف سختی است برای ما که بگوییم به درد بی­اخلاقی، دچار شده­ایم. برای ما که در گوشه­ی کتابخانه­ هایمان، چهل حدیث و جهاد اکبر امام خمینی­(ره) را داریم. ما که هنوز طنین صدای آیت­الله بهاءالدینی در گوش­هایمان است و هنوز صدای گریه­ های آیت ­الله بهجت را در قنوت نمازهایش در خاطر داریم.

 اعتراف سختی است که امروز بگوییم بهره­ی بسیار ناچیزی از بزرگان دیارمان برده­ایمو جز اندکی، از حقیقت آنها نفهمیده­ایم. امروز وقتی خوب می­نگریم، گمان می­بریم سال­ها گذشته است که ما کتابی یا خاطره­ای از بزرگی می­شنیدیم و در خیالمان، خود را همانند او قرار می­دادیم و سعی می­کردیم مانند او باشیم. اما امروز این خیال هم برایمان محال شده است. استادهای اخلاق دیروزمان- همان دیروز که گفتم وقتی می­نگریم، گمان می­بریم سال­های بسیاری بین آن روز و امروزمان، فاصله شده است -وقتی  پای گزاره­های اخلاقی را به میان می­آوردند و می­گفتد: ما در سنین شما سختی­های بسیار کشیده­ایم و... ما گاه به لحظه­ای ویا ساعتی درگیر می­شدیم. قراری می­گذاشتیم برای رهایی از این عافیت. حال این روزها ما جای استادانمان نشسته­ایم با این تفاوت که وقتی می­خواهیم به شاگردانمان و فرزندانمان بگوییم ما در سنین شما سختی­های بسیار کشیده­ایم و امروز شما در عافیت ... ناگهان می­فهمیم هیچ وقت مثل امروز او نبوده­ایم. می­فهمیم ما نمی­توانیم همانند استادانمان شویم. می­فهمیم فاصله­ای بسیار بین ما سه نسل به وجود آمده است.

 

نتیجه‌­ی ساعت­ها مشاوره گرفتن از علمای  اخلاق، کشف قید و شروط اخلاقی نبود، بلکه ما را مطمئن ساخت که تنها راه خارج شدن از جامعه­ای که به سمت بی­اخلاقی در حال شتاب است، الگوگیری از سیره­ی اخلاقی علمایی چون حضرت امام خمینی­(ره) است که دروغ را چه مصلحتآمیز و چه غیر آن، ناپسند می­دانستند. راه درمان بی­اخلاقی امروز دیارمان، نشان دادن سیره­ی علمایی است که به روح بندگی دل می­دادند و مردم را از تلاطم و آشفتگی­های روحی بیرون می­بردند. بایدبه باورهایمان رجوع کنیم. به داشته­هایمان ایمان بیاوریم و تلخی این قصه را باید بپذیریم که این راه را دوباره باید رفت و از نو شروع کرد.

امروز به بی­سپاسی و قدرناشناسی نسبت به علمای اخلاق و بزرگان دینمان، متهم هستیم که به جای راه خواستن از آنها، سر به بی­راه گذاشته­ایم. در این کتابچه سعی کر­ده­ایم نگاهی هر چند کوتاه به راه و رسم و منش انسان­هایی داشته باشیم که روزگاری نه چندان دور، راه­بلد بسیاری بودند. این مهم، میسر نبود جز با همکاری و هم­نفسی بسیاری از استادان و بزرگان که ما را تنها نگذاشتند و قرار است هم­پای ما نیز باشند. این کتابچه به مقصود نمی­رسید جز با همکاری معاونت فرهنگی و تربیت جامعه المصطفی العالمیه،که با راهنمایی و مساعدت­های بی دریغ خود، ما را تنها نگذاشتند.

نکته­ی پایانی، یاد­آوری این امر بدیهی است که هیچ نشریه­ای بدون نظر و بازخورد خوانندگانش، معنی نخواهد داشت. پس مسطر را از فکرها، آثار و نظراتتان بی­نصیب نگذارید.

 

 

1.سخنان علامه طباطبایی.کتاب مهرتابان.

2.سخنان آیت ­الله انصاری همدانی. کتاب روح مجرد.

3. سخنان آیت ­الله بهاء الدینی (برگرفته از یکی از درس­های اخلاق ایشان).

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید