سطر دوم» نوشتاری بر اندیشه عبادی امام خمینی(ره)

نگاهی بر اندیشه عبادی معنوی امام خمینی (ره)

 

«عبادت» در نظر و عمل امام خميني (س ) جايگاه رفیعی داشت و تمام تلاش و تكاپوي ایشان براي آراستن جان به اين زينت رباني و تحفه­ی ملكوتي بود. پيامبر اكرم (ص) که اشرف آفريدگان خداوند و عارف­ترين آنان به ذات پاك اوست، می­فرماید: «ما عبدناك حق عبادتك»؛ زیرا «ما عرفناك حق معرفتك.»[1] خلف صالحش، امام خمینی نیز میفرماید:

 « فتح باب عبادت و عبوديت، يكي از نعمت­هاي بزرگي است كه تمام موجودات، شکر آن نعمت را نتوانند كنند، بلكه هر شكري، فتح باب كرامتي است كه از شكر آن نيز عاجزند[2]... خداي تعالي در اين هدايت و راهنمايي، بلكه در اين عبادت­ها و اخلاص­ها و بندگي­ها بر ما منت­هاي عظيم دارد».

سالک تلاش کند که عبادت را از روی نشاط خاطر به جا آورد و از کسالت در وقت عبادت احتراز شدید کند

[3]

براي آنكه عبادت سالك، روحاني­تر و موجب تقويت روح شود، بر او لازم است به مقام خدا و خود توجه داشته باشد كه اين، خود، گام نهادن در مسير خودشناسي است و خداشناسي را در پي دارد؛ چون: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». [4] حضرت امام نیز در اين باره مي­نويسد: «يكي از آداب قلبيه در عبادات و وظايف باطنيه سالك، توجه به عز ربوبيت و ذل عبوديت است».[5]

براي انواع عبادت­ها، آثار و بركات فراواني ذكر شده است، اما آن عبادتي اثرگذارتر است كه از عشق و محبت به معبود پاك برخاسته باشد و عشق، جان­مايه­ی عبادت گردد. اگر عابد در وقت عبادت از نشاط و بهجت برخوردار باشد، همين عبادت است كه در نفس اثر مي­گذارد. چرا كه عبادت از روي كسالت و خستگي، اثري در نفس ندارد.
«سالك تلاش كند كه عبادت را از روي نشاط خاطر به جا آورد و از كسالت در وقت عبادت احتراز شديد كند.»[6] از اين روي، آن وقتي را كه براي عبادت خويش انتخاب می­کند، بايد زماني باشد كه نفس او به عبادت توجه دارد و از نشاط و تازگي و سرزندگي برخوردار است و پرهیز داشته باشد از اينكه از روی كسالت و هنگام خستگي، عبادت را انجام دهد. اين گونه عبادت كردن علاوه بر اينكه مؤثر نخواهد بود، ممكن است آثار بدي نيز در پي داشته باشد كه يكي از آنها انزجار و تنفر از عبادت است. پس بايد در حال نشاط و راحتي عبادت كرد و از آن عبادت، نوري گرفت و چراغ جان را روشن کرد و به عالم بالا سفرکرد.

امام خميني (ره ) كه خود، عابدی كامل بود، سالكان راه را اين گونه راهنمایی مي­كند: «سالك در هر مرتبه كه هست، ... مراعات حال خود را بكند و با رفق و مدارا با نفس رفتار نمايد.»[7] ايشان در اين­باره، بيشتر جوانان را خطاب قرار می­کند و از افراط و زياده­روي بر نفس پرهيزشان مي­دهد،چنان که می­فرماید:

« اگر جوان­ها با رفق و مدارا با نفس رفتار نكنند و خطوط طبيعت را به اندازه­ی احتياج آن از طرق محلله ادا نكنند، گرفتار خطر عظيمي می­شوند كه جبران آن را نتوانند كرد و آن خطر آن است كه گاه نفس به واسطه­ی سخت­گيري فوق­العاده و عنان­گيري بي­اندازه، عنان­گسيخته شود.»[8]

عبادت انسان براي خداي تبارك و تعالي نشانه­هايي دارد كه با مشاهده­ی آنها، فرد «عابد» مي­شود. علاوه بر اين، ظواهر جان عبادت او به حضور قلب هنگام عبادت بستگي دارد. عابد بايد علاوه بر خضوع و خشوع به گوهر حضور قلب هم دست يابد كه همه­ی ارزش­ها و ثمرات از آن حاصل مي­شود. از ديدگاه امام خميني، حضور قلب همان عروج دهنده­ی جان و روح انسان به کمال است، همچنان كه «فهماندن اهميت عبادت به قلب» نيز عامل و حضور قلب است.[9]شخص براي انجام عبادت با حضور قلب باید وقتي را در شبانه­روز، مخصوص عبادت قرار دهد و در آن ساعت، كار ديگري را براي خود در نظر نگيرد.

امام خميني به دلیل تفسير جامعي كه از اسلام داشت، در مسئله­ی عبادت نيز از نگاه عمیقی برخوردار بود و مصداق­های عبادت را در عبادت­هاي خاص مانند نماز، روزه، حج و... منحصر نمي­دانست، بلكه معنايي وسيع و مصداق­هایی فراوان براي عبادت قائل بود. ايشان سياسي­ترين جلوه­هاي رفتاري مردم مسلمان را عبادت مي­دانست ومی­فرمود: «قيام شما براي خدا و رهايي امت اسلامي باشد و تحمل و رنج در راه آن از بزرگ­ترين عبادات است.»[10]افزون بر آن، به مسئولان و كارگزاران نظام اسلامي يادآوری مي­کرد كه خدمت به بندگان خدا از بزرگ­ترين عبادات است. «كارها براي خدا، براي خدمت به بندگان خدا، براي خدمت به اسلام باشد كه اين از بزرگ­ترين عبادات است »[11].

آنچه نزديكان و ياران امام خميني (ره ) نقل مي­كنند، نشان دهنده­ی اهتمام ويژه­ی ايشان به عبادت با حفظ ماهيت و رعايت آداب آن است. ايشان هيچ گاه از نوافل و مستحبات غافل نمي­شد و حتي در حال قدم زدن، ذكر مي­گفت و زيارت مي­خواند. همچنین روزانه چند نوبت، در هر فرصت مناسبي كه پيش مي­آمد، قرآن قرائت می­کرد.

فرزند امام نقل مي­كند:

 « شبي در ماه رمضان، من پشت بام خوابيده بودم، بلند شدم، ديدم كه صدا مي­آيد. متوجه شدم آقاست كه در تاريكي در حال نماز خواندن است و دست­هايش را طرف آسمان دراز كرده و گريه مي­كند. برنامه­ی عبادي ايشان اين بود كه در ماه رمضان، شب تا صبح بيدار بودند و بعد از نماز صبح استراحت مي­كردند».[12]

روش­های خاص تربیتی در عبادت

ذکر و یاد خدا

شناخت خدا و پرستش وی، عهد و پیمانی بود که در طول زمان، بهدست فراموشی سپرده شده بود و خدا با فرستادنانبیای الهیدرصدد بود دوباره آن را بهیاد آدمیان بیاورد. خدا در قرآن، از عهدی که با بشر بسته شده بود، سخن بهمیان ­آورد و از بشر گله کرد که چرا پای­بند عهدشان نیست.[13] پیامبران نیز مبعوث می­شدند تااین عهد را یادآوری کنند بر هین اساس، مهم­ترین وظیفه­یپیامبر اکرم (ص)،«تذکر» دادن بیان شده است و خداوند متعال در آیه­ی 21سوره­ی غاشیه می‌فرماید: «تذکر بده که تو تنها تذکردهنده‌ای»، زیرا یاد خدا از مهم­ترین عوامل رسیدن به قرب الهی است که انسان را ازجهان ماده به عالم معنا و معنویت می‌رساند. به همین دلیل، رد قرآن آمده است: «ای کسانی که به خدا ایمان آورده‌اید، ذکر حق و یاد خدا (به دل و زبان) بسیار کنید».[14]
حضرت امام خمینی (ره)در کتاب شریف چهل حدیث می­فرماید:

« شخص ذاکر باید در ذکر، مثل کسی باشد که به طفل کوچک که زبان باز نکرده، می­خواهد تعلیم کلمه را کند. تکرار می­کند تا اینکه او به زبان می­آید و کلمه را ادا می­کند. پس از آنکه او ادای کلمه را کرد، معلم از طفل تبعیت می­کند و خستگی آن تکرار برطرف می­شود و گویی از طفل به او مددی می­رسد. همین طور، کسی که ذکر می­گوید، باید به قلب خود، که زبان ذکر نکرده، تعلیم ذکر کند.»[15]
در مورد اینکه چه قدر باید به یاد خدا بود، به استناد آیات و روایات می­توان گفت یاد کردن خدا اندازه­ایندارد و باید در هر حال به یاد خدا بود.امام صادق (ع)در این زمینه فرموده است:

«چیزی حدی دارد که در آنجا به پایان می‌رسد، مگر یاد خدا که حدی ندارد. خدا فرایضرا واجب کرده است و هر که آنها را به جای آورد، همان حد آنهاست...، ولی ذکر، حدی ندارد،چنان­که خدای تعالی  فرمود: «یا ایها الذین آمنوا اذکرو اللهذکرا کثیرا؛ ای کسانی که ایمان آورده­اید، یاد خدا را زیاد انجام دهید».[16]

به گفته یکی از نزدیکان امام خمینی (ره)، « امام به هنگام قدم زدن عصرانه که به عنوان ورزش، کاری مهم و لازم برای تأمین سلامت ایشان بود، با تسبیحی که در دست داشتند، به ذکر خدا مشغول بودند».[17]همچنین یکی از شاگردان ایشان نقل می­کند:

«به یاد دارم یک بار امام در درس اخلاقی که در قم داشتند، فرمودند: «کسانی که قدم در راه سازندگی خود برمی­دارند، برایشان گاهی روزنه­های نورانیتی پیدا می­شود و این روزنه هرچه بیشتر محافظت گردد، بیشتر می­شود.» پس از جلسه، از امام سؤال کردم برای حفظ این حالت و نورانیت چه باید کرد؟ فرمودند: «آن حالت را باید با ارتباط با خدا و ذکر خدا حفظ نمود. انسان تا می­تواند، باید به یاد خدا باشد». [18]

مصداق­های ذکر

امام به هنگام قدم زدن عصرانه که به عنوان ورزش کاری مهم و لازم برای تامین سلامت ایشان بود با تسبیحی که در دست داشتند به ذکر خدا مشغول بودند

قرآن کریم

خداوند، متعال قرآن را ذکر معرفی کرده است و به پیامبر اکرم(ص) می­فرماید: که قرآن،«کتابی است که به سوی تو فرستاده شد تا تو از آن دل­تنگنباشی و به واسطه­ی آن، مردم را انذار کنی؛ که (قرآن) ذکری است برایمؤمنان»[19]بر این اساس، کسانی که اهل ذکر واقعی باشند ، اهل قرآن هستندو با خواندن قرآن، به دستورهایش عمل می‌کنند. شاید بر این مبناست کهقرآن دستور می‌دهد از اهل ذکر سؤال کنید: چون آنها قرآن را خوانده­اند و ازدستورهایش اطلاع دارند.

«این کتاب شریف، چنانچه خود بدان تصریح فرموده، کتاب هدایت و راهنمای سلوک انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نوربخش سیر الی الله است. بالجمله، خدای تبارک و تعالی به واسطه­ی سعه­ی رحمت بر بندگان، این کتاب شریف را از مقام قرب و قدسی خود نازل فرموده و بر حسب تناسب عوالم، تنزل داده است».[20]

امام خمینی(ره)درباره­ی قرآن می­فرماید:

« در قرآن كريم -كه در رأس تمام مكاتب و تمام كتب حتى ساير كتب الهيه است- آمده است كه انسان را بسازد؛ انسان بالقوه را انسان بالفعل و موجود بالفعل كند. تمام دعوت انبيا هم براى همين معناست كه انسان را انسان كنند؛ انسان بالقوه را انسان بالفعل كنند. و تمام علوم و تمام عبادات و تمام معارف الهيه و تمام احكام عبادى و همه چيزهايى كه هست، همه اينها براى اين معناست كه انسان ناقص را «انسان كامل» كند. قرآن، كتاب انسان‏سازى است. كتابى است كه با اين كتاب- اگر كسى توجه به آن بكند- تمام مراتبى كه از براى انسان هست، اين كفالت دارد و همه­ی مراتب را به آن نظر دارد.[21]

«تلاوت قرآن در واقع، زمانی مطلوب است كه در اعماق قلب انسان تأثیر كند و باطن انسان، صورت كلام الهی گردد ... می‏فرماید: جوان مؤمن اگر قرائت كند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود و این، كنایه از آن است كه صورت قرآن در قلب مستقر و جای­گزین گردد، به طوری كه خود باطن انسان، كلام الله مجید و قرآن حمید گردد به اندازه­ی لیاقت و استعدادش».[22]
«اصولا كسی كه خود را عادت داد به قرائت آیات و اسمای الهیه از كتاب تكوین و تدوین الهی، كم‏كم قلب او صورت ذكری و آیه‏ای به خود گیرد و باطن ذات، محقق به ذكر الله و اسم الله و آیت الله شود».[23]
«فرزندم! با قرآن، این بزرگ كتاب معرفت آشنا شو، حتی اگر شده، با قرائت آن. و راهی از آن به سوی محبوب باز كن و تصور نكنی كه قرائت بدون معرفت اثری ندارد؛ كه این، وسوسه­ی شیطان است. آخر، این كتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه كس و نامه­ی محبوب، محبوب است، اگرچه عاشق و محب، مفاد آن­را نداند و با این انگیزه، حب محبوب كه كمال مطلوب است، به سراغت آید و شاید دستت گیرد».[24]
«جناب عارف بزرگوار و شیخ عالی­مقدار ما می‏فرمودند كه مواظبت بر آیات شریفه­ی آخر سوره­ی «حشر» از آیه­ی شریفه­ی«یا ایها الذین آمنو اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد» تا آخر سوره­ی مباركه، با تدبر در معنی آنها در تعقیب نمازها خصوصاً در اواخر شب كه قلب، فارغ البال است، خیلی مؤثر است در اصلاح نفس».[25]
«كسی كه تفكر و تدبر در معانی قرآن كرد، در قلب آن اثر كند و كم كم به مقام متقین رسد و اگر توفیق الهی شامل حالش شود، از آن مقام نیز بگذرد و هر یك از اعضای و جوارح و قوای آن، آیه‏ای از آیات الهیه شود و شاید جزوات و جذبات خطابات الهیه، او را از خود، بی­خود كند و حقیقت «اقرا و اصعد» را در همین عالم دریابد تا آن­كه كلام را بی‏واسطه از متكلمش بشنود و آنچه در وهم من و تو ناید، آن شود».[26]قرآن، كتاب خروش و خيزش و تحرك است و انسان را وادار می­کند تا در برابر ظلم سر خم نکند. امام خمینی (ره)در این مورد می­فرماید:

« قرآن يك كتابى است كه از آن تحرك بيشتر استفاده مى‏شود تا چيزهاى ديگر. يك كتابى است كه مردم را حركت داده است؛ از اين خمودى كه دارند، حركت داده است و با همه­ی طاغوت­ها درانداخته است قرآن».[27]

حجت الاسلام ناصری از نزدیکان امام  در مورد مسائل عبادي ايشان میگوید:

«هر روز، ده جزء قرآن را مي‏خواندند؛ يعني در هر سه روز، يك دوره از قرآن را مي‏خواندند. در ماه رمضان، برادران خوشحال بودند كه دو دوره­ی قرآن را خوانده‏اند، ولي بعد مي‏فهميدند كه امام ده يا يازده دوره­ی قرآن را خوانده‏اند».[28]

 

تصور نکنی که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است آخر , این کتاب از طرف محبوب است برای همه ,نامه محبوب محبوب است اگرچه عاشق و محب مفاد آن را نداند وبا این انگیزه حب محبوب که کمال مطلوب است به سراغت می اید و شاید دستت گیرد

نم

نماز، مصداق کامل عبوديت و بندگي، كامل­ترين نمونه­ی اظهار تذلل و تضرع بنده‏ در برابر عظمت و كبريای حضرت حق است؛ زیرا نماز علاوه بر ذکرزبانی، مصداق اطاعت از حضرت حق نیز به شمار می­رود. به فرموده­ی قرآن، خدا پس از مبعوث شدنحضرت موسی(ع)به پیامبری می‌فرماید: «نماز را برای یاد من به پا دار»[29]چون بر اساس آیه 152سوره­یبقره،نتیجه­ی ذکر خدا، یاد شدن خودمان از طرف خداوند است. همچنین در بیشتر آیات قرآن، پس از ذکرخدا، نماز، بهترین مصداق ذکر شمرده شده است.

حضرت امام خمینی، حقيقت نماز را غير از اين ظاهر «باطني» می­دانست؛ يعني حقيقت نماز، همان باطن آن است. نماز و جميع عبادات غير از اين صورت است و حقيقتي دارد و اين از طريق عقل، معلوم است و از طريق نقل، شواهد كثيره دارد.[30]

حضرت امام خمینی در برخی نوشته­های خود از جمله کتاب آداب الصلوه بر این نکته تصریح و تأکید کرده است که نماز غیر از این ظاهری است که دارد و آداب مخصوص خودش را باید رعایت کرد. ایشان می­افزاید:

 «همان گونه که وقتی موازین شرعی را در خصوص ظاهر نماز رعایت نکنیم، به آن خلل وارد ساخته­ایم، مراعات نکردن آداب باطنی نیز حالت معنوی این عبادت را که برترین و مهم­ترین واجبات است و پایه و ستون دین شمرده می­شود و بدون آن، اعمال دیگر پذیرفته نمی­باشد، زایل خواهد ساخت». شرايط و وظائف متعددي در نماز وجود دارد، مانند وضو، غصبي نبودن مكان، لباس و آب، پاك بودن بدن، درستی ركوع و سجود و رو به قبله بودن كه انسان مسلمان، روزي پنج نوبت، خود را مسئول و موظف به انجام‌ دادن آنها مي‌داند. هر مسلمانی باید فرمان الهي را با كمال تسليم و تواضع انجام ‌دهد و همين مراقبت، درس بندگي را به انسان آموزش ‌می­دهد.[31]به طور کلی در روايات، نماز، ستون دين معرفي شده است و عبادتي است كه نشانه­ی اسلام و دليل مسلماني فرد است. هيچ عبادتي نمي‏تواند بندگي و عبوديت، خضوع و خشوع بنده را در برابر خالق يكتا، اين گونه به نمايش بگذارد و عالي­ترين مراتب سپاس­گزاري را تجلی بخشد.
نماز، نهال تقوا را در دل پرورش مي‏دهد و روح ايمان را در وجودش تقويت مي‏كند. ايمان و تقوا هم نيرومندترين سد در برابر گناه است.[32]نماز، غفلت­ زداست و نمي‏گذارد انسان در زندگي مادي و لذایذ زود­گذر آن غرق شود. بر این اساس، در هر شبانه روز، پنج بار اقامه مي‏شود و همیشه به انسان هشدار مي‏دهد و هدف آفرينش را خاطر به یادش می­آورد و موقعيت او را در اين جهان گوشزد‏ می­كند.
نماز، خودبيني و كبر را در هم مي‏شكند. چون انسان در هر شبانه روز، هفده ركعت و در هر ركعت، دو بار در برابر خداوند، پيشاني بر خاك، مي‏گذارد و خود را ذره­ی كوچكي در برابر عظمت او مي‏بيند. به همين جهت، امام علي (ع) بعد از ايمان، نخستين عبادت را نماز معرفی مي‏كند و مي‏فرمايد:

خداوند، ايمان را براي پاك­سازي انسان‏ها از شرك واجب كرده است و نماز را براي پاك­سازي از كبر و غرور.[33]
 یکی از نزدیکان امام خمینی(ره)می­گوید:

روز اولي بود كه شاه رفته بود. امام در نوفل لوشاتوی فرانسه اقامت داشتند. نزديك به سيصد الي چهارصد خبرنگار خارجي از كشورهاي مختلف، اطراف منزل امام جمع شده بودند. تختي گذاشتند و امام روي آن ايستادند تا به سؤالات خبرنگاران پاسخ دهند. تمام دوربين­ها كار مي‌كردند. هنوز دو سه سؤال بيشتر از امام نشده بود كه صداي اذان ظهر شنيده شد. امام بلافاصله جمع خبرنگاران را ترك كردند و فرمودند: «وقت فضيلت نماز ظهر مي‌گذرد.» تمام حاضرين از اينكه امام محل را ترك كردند، متعجب شدند. كسي از امام خواهش كرد: «چند دقيقه­اي صبر كنيد تا چند سؤال ديگر هم بشود و بعد براي اقامه­ی نماز برويد.» امام با قاطعيت فرمودند:به هيچ وجه نمي شود و براي خواندن نماز رفتند.[34]

جضرت امام، عبادت را وسیله­ی رسیدن به عشق­الهی و عشق ورزی با خالق می­دانست. خانم دباغ، یکی از یاران امام می­گوید:

«دقت امام در رابطه با وقت نماز و حق نماز آن قدر چشم­گير بود كه پليس‏هاي فرانسه از روي رفت و آمد امام براي نماز، ساعتشان را ميزان مي­كردند. شايد اين دقّت روي وقت نماز براي اكثر مردم قابل درك نباشد. ایشان وقتي مي‏ايستادند به نماز، حس مي‏كرديم كه تمام وجودشان نماز مي‏خواند. هميشه وقتي كه چند نفر از برادرها براي حفاظت مي‏ايستادند، امام مي‏فرمودند: «احتياجي نيست. در ساعت نماز بايد نماز خواند.» واقعا كه بيان آن حالات امام در قدرت من نيست.[35]

امام كه به اقامه­ی نماز اول وقت اهتمام جدي داشت، اطرافيان خود را نيز به اين فضيلت دعوت مي­كردند. به گفته­ی یکی از نوه­های ایشان، «امام بيشتر راجع به نماز و قرآن توصيه مي­كردند و مي­گفتند كه بچه­ها نماز خودشان را اول وقت بخوانند تا خداوند، آنها را بيشتر دوست داشته باشد.»[36] ايشان براي تشويق فرزندان و نوادگانشان علاوه بربه کار بردن بيان نرم و لطيف، برای جلب  توجه آنان و تشويق بيشترشان، جوايزي هم به آنها مي­داد. از زبان یکی از نوادگان امام نقل شده است:

« وقتي بچه بودم، يك بار كه امام مشغول نماز خواندن بودند، من هم رفتم و پشت سر ايشان ايستادم و همان كارهايي را كه ايشان مي­كردند، تكرار كردم. امام چند جلد كتاب كودكان كه همان دور و بر بود، برداشتند و به من دادند. »[37]

یكی از پزشكان امام می‌گوید:  

در ایامی كه امام خمینی (ره)در بیمارستان تحت معالجه و عمل جراحی بودند، لوله­ی تنفس در تراشه­ی ایشان بود. وقتی این لوله در مجرای تنفسی قرار می‌گیرد، شخصی نمی‌تواند صحبت كند، اما امام با اینكه لوله به ایشان وصل بود، نماز ظهر و عصر آن روز را به همان وضع ادا نمودند و حتی نماز شب خود را ترك نكردند

امام حتی در بیمارستان که لوله در مجرای تنفسی ایشان بودنماز ظهر و عصر ایشان وحتی نماز شب خود را ترک نکردند

.

اهمیت دادن امام خمینی(ره)به نماز جماعت به گونه­ی بود که حتی در روز شهادت فرزند عزیزش، آقا مصطفی خمینی(ره) بها اینکه منزل ایشان در نجف، پر از جمعیتی بود كه برای عرض تسلیت آمده بودند، هنگام ظهر به مسجد رفت و نماز جماعت را ترك نكرد.[38]

يكي از ياران امام، نماز ايشان را اين­گونه توصيف مي­كند:

« حضرت امام اول وقتی به نماز مي­ايستادند، با خضوع و خشوع و حضور قلب، نماز خود را برگزار مي­كردند و قبل از فرا رسيدن وقت نماز به تلاوت قرآن كريم مي­پرداختند.»[39]

دختر امام خمینی (ره)نیزدرباره­ی یكی از خاطرات زمان دستگیری ایشان می‌گوید:

امام برای من تعریف كردند:توی راه من گفتم كه نماز نخوانده‌ام. یك جایی نگه دارید كه من وضو بگیرم. گفتند: «ما اجازه نداریم.» گفتم:شما كه مسلح هستید و من كه اسلحه­ای ندارم. به علاوه شما همه با هم هستید و من یك نفرم. كاری كه نمی­توانم، بكنم. گفتند «ما اجازه نداریم.» فهمیدم كه فایده‌ای ندارد و اینها نگه نمی‌دارند. گفتم: خوب، اقلا ً نگه دارید تا من تیمم كنم. این را گوش كردند و ماشین را نگه داشتند، اما اجازه پیاده شدن به من ندادند. من همین طور كه توی ماشین نشسته بودم، از توی ماشین خم شدم و دست خود را به زمین زدم و تیمم كردم.نمازی كه خواندم، پشت به قبله بود، چرا كه از قم به تهران می‌رفتیم و قبله در جنوب بود.نماز با تیمم و پشت به قبله و ماشین در حال حركت! این طور نماز صبح خود را خواندم. شاید همین دو ركعت نماز من مورد رضای خدا واقع شود.[40]

 

آرامش روانی در پرتو ذکر

 

در سوره­ی رعدآمده است:«آنان که ایمان آورده‌اند و دل­هایشان با یاد خدا آرام می‌گیرد، تنها با یادخداست که دل­هایشان آرامش می‌یابد.»[41] در سوره­ی اعراف نیز چنین بییان شده است: «پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان می‌شوند، به یاد­(خدا) افتند و ناگهان بینا شوند».ذکر خدا تنها ذکر زبانی نیست، بلکه یک مرتبه بالاتر از آن، ذکر قلبی را نیز شاملمی‌شود. ذکر لفظی باید مقدمه‌ای برای ذکر عملی انسان باشد و ذکرگوینده باید اهل قرآن و عمل­کننده بهسیره­ی پیامبراکرم(ص)نیز باشد.

حضرت امام خمینی (ره)می­فرماید:

«آنکه انسان را از تزلزل بیرون می­آورد، ذکر خداست. با یاد خداست که تزلزل­ها ریخته می­شوند و ذکر خدا و یاد خدا در جان پدیدار شد، آن وقت است که مخاطب می­شود به این خطاب: یا أیها النفس المطمئنة. در روایتی است که خطاب به حضرت سیدالشهداست. آن وقت است که به شما می گویند که فادخلی فی عبادی، نه فی عبادالله،  نه فی عباد دیگر. «فی عبادی»،یک عنایت خصوصی است [یعنی مال خودم]. این بشر مال خودش است.[42]

 

توبه

اولين مرحله­ی سلوك به سوى خدا، گناه‏زدايى است؛ چون گناه نه تنها عامل ورود انسان به جهنم است، بلكه مانع انجام دادن كار خير نیز در دنيا خواهد شد. در تطبيق و تفسير گناه با دقت و تأمّل بيشتر، معانى لطيف‏ترى نصيب انسان مى‏شود، به گونه‏اى كه مكروهات و حتّى مباحات نيز براى برخى افراد، گناه به شمار مى‏آيد. البته نه گناهى كه موجب سقوط در جهنم باشد، بلكه به اين معنا كه اگر آن را انجام بدهد، از فضايل، محروم مى‏شود. به طور كلى، هر مرتبه­ی پايين نسبت به عالى، حجاب مى‏شود تا به اسما و اوصاف الهى برسد كه در آنجا سخن از حجاب نورى است. اينجاست كه معصوم (ع) در مناجات شعبانيه چنين مى‏خواند:

«الهى هَب لى كَمالَ الانقطاعِ اليك و انر ابصارَ قُلوبنا بِضياء نظرها اليك حتّى تخرقَ ابصارَ القُلوبِ حُجب النور.»[43]

«خدايا، كمال و نهايت توجه به خودت را نصيب من بگردان (مرا از غير خودت منصرف ساز و سمت و سويم را به طرف خودت بنما) و چشم دلم را به وسيله­ی روشنى نگاهت، نورانى ساز تا اينكه چشم دلم، حجاب‏هاى نورانى را کنار بزند و به رحمت تو متصل شود».[44]

این مرحله با توبه آغاز می­شود. توبه، رجوع از معصيت به اطاعت است، يعنى انسان تبهکار از معصيت خود دست بردارد. گاهى هم به معناى پرهيز از «ترك مستحب و اولى» است يعنى، اگر بعضى از امور مستحب (مانند نماز شب و صدقه­ی اول ماه) را ترك كرده باشد، از آن توبه كند. شخص باید نسبت به گذشته، پشيمان باشد و آن را جبران كند و نسبت به آينده هم عزم قطعى بر ترك معصيت داشته باشد. البته ترسيم و جبران گذشته، كار آسانى نيست، بلكه حقوق فراوانى دارد كه بايد همه­ی آنها جبران شود، از جمله:

1. حق‏الله یعنی آنچه را از واجبات و وظايف الهى بر عهده دارد، انجام دهد.

2. حق‏النفس یعنی همان­گونه که امام سجاد (ع) در رساله­ی حقوق مى‏فرمايد: «حق نفست اين است كه آن را در طاعت خدا به كار برى.»

3. حق‏الناس یعنی آنچه را از حقوق مردم ضايع کرده است بايد جبران و ترميم كند.

«توبه» كميت و كيفيتى دارد. كميت توبه آن است كه قرآن كريم به همه مؤمنان دستور مى‏دهد: «توبوا الى الله جميعاً ايّها المؤمنون»[45] و كيفيتش هم عبارت از «نصوح» يعنى خالص بودنش است كه خداوند در اين زمينه مى‏فرمايد: «يا ايّها الذين آمنوا توبوا الى الله توبةً نصوحاً».[46]

در قرآن كريم، رجوع و هجرت انسان به سوى خدا به «فرار» نيز تعبير شده است، چنان­كه مى‏خوانیم: «فَفِرّوا الى اللّه؛[47] «به طرف خدا هجرت و فرار كنيد.» دستور فرار به قلعه­ی توحيد، متوجه همه­ی انسان­ها حتى معصومين (ع) است و به مشركان، اهل كتاب و مسلمانان عادل يا فاسق (تبهکار) اختصاص ندارد. البته كسانى كه خيلى دورند، بايد تلاش بيشترى كنند تا خود را به مركز این قلعه­ی امن برسانند.

 اصولاَ سِّر توبه اين است که توبه­گر همیشه در بيم و اميد است، نه يقين دارد كه گذشته و خطاهايش بخشيده شده و نه از بخشش و رحمت الهى، نااميد است. اين خوف و رجا، همان تزكيه­ی روح يا جهاد اكبر است.

امام خمینی (ره)در این زمینه می­فرماید:

«اساساً اسلام براى سازندگى آمده است. و نظر اسلام به ساختن انسان است جهاد براى سازندگى. سازندگى انسان خودش را مقدّم بر همه جهادهاست. اين است كه رسول اكرم (ص)«جهاد اكبر» فرموده‏اند جهادى بس بزرگ است و مشكل. و همه­ی فضيلت­ها دنبال آن جهاد است. جهاد اكبر،... جهادى است كه با نفْس طاغوتى خودش، انسان انجام مى‏دهد. شما جوان­ها از حالا بايد شروع كنيد به اين جهاد. نگذاريد كه قواى جوانى از دستتان برود. هر چه قواى جوانى از دست برود، ريشه‏هاى اخلاقِ فاسد در انسان زيادتر مى‏شود و مشكل­تر، جهادْ مشكل­تر. جوان زود مى‏تواند در اين جهاد پيروز بشود؛ پير به اين زودي­ها نمى‏تواند. نگذاريد اصلاح حال خودتان از زمان جوانى به زمان پيرى بيفتد. يكى از كيدهايى كه نفْس انسانى به انسان مى‏كند و شيطان به انسان پيشنهاد مى‏كند، اين است كه بگذار براى آخر عمر، خودت را اصلاح كن. حالا از جوانى استفاده كن و بعد آخر عمر توبه كن. اين يك طرح شيطنت‏آميز است كه نفْس انسان مى‏كند به تعليم شيطان بزرگ. انسان تا قواى جوانى‏اش هست و تا روح لطيف جوانى هست و تا ريشه‏هاى فساد در او كم است، مى‏تواند اصلاح كند خودش را. لكن اگر چنانچه ريشه‏هاى فساد در انسان ريشه‏اش قوى شد، ملكه­ی انسان شد فسادها، آن وقت است كه امكان ندارد. شما جوان­ها كه الآن مهيا هستيد براى جهاد در راه ساختن، اين يك جهاد است، لكن «جهاد اكبر»»[48]

امام خمینی (ره) در نامه اخلاقی عرفانی خود به فرزندشان، احمد آقا، ایشان را به تقوا و توبه­ی الهی این­گونه توصیه می­کند:

«پسرم! اكنون با تو كه جوانى، صحبت مى‏كنم. بايد توجه كنى كه براى جوانان، توبه، آسان‏تر و اصلاح نفس و تربيت باطن، سريع‏تر مى‏تواند باشد. در پيران، هواهاى نفسانى و جاه­طلبى و مال­دوستى و خود­بزرگ، ‏بينى بسيار افزون‏تر از جوانان است. روح جوانان، لطيف است و انعطاف‏پذير و آن قدر كه در پيران، حبّ نفس و حبّ دنياست، در جوانان نيست. جوان مى‏تواند با آسانى نسبى، خود را از شرّ نفس امّاره رها سازد و به معنويات گرايش پيدا كند. در جلسات موعظه و اخلاق آن قدر كه جوانان تحت تأثير واقع مى‏شوند، پيران نمى‏شوند. جوانان متوجّه باشند و گول وسوسه‏هاى نفسانى و شيطانى را نخورند. مرگ به جوانان و پيران به يك گونه نزديك است. كدام جوان مى‏تواند اطمينان حاصل كند كه به پيرى مى‏رسد و كدام انسان از حوادث دهر مصون است؟ حوادث روزانه به جوانان، نزديك‏تر است.

پسرم! فرصت را از دست مده و در جوانى، خود را اصلاح كن. پيران نيز بايد بدانند كه تا در اين عالم هستند، مى‏توانند جبران تبه­كارى‏ها و معصيت‏ها را بكنند و اگر از اينجا منتقل شدند، كار از دست آنان خارج است. دل بستن به شفاعت اوليا­(ع)و تجرّى در معاصى، از خدعه‏هاى بزرگ شيطانى است. شما به حالات آنان كه دل به شفاعتشان بسته و از خدا بى‏خبر شده و به معاصى جرأت مى‏كنيد، بنگريد. ناله‏ها و گريه‏ها و دعاها و سوز و گدازهاى آنان را ببينيد و عبرت بگيريد. در حديث است كه حضرت صادق (ع) در اواخر عمر، بستگان و فرزندان خود را احضار نمود و قريب به اينمضمون به آنان فرمود كه: «فردا با عمل بايد در محضر خداوند برويد و گمان نكنيد بستگى شما به من فايده دارد».[49]

البته با وجود بخشيده شدن گناه و پذيرش توبه به فضل و لطف الهى، بين فردى كه گناه و سپس توبه كرده است، با فردى كه از ابتدا مراقب بوده به گناه آلوده نشود، تفاوت وجود دارد و به گفته‏ برخى از بزرگان­دین، فردى كه گناه نكرده، مانند صفحه­ی كاغذ سفيدى است كه چيزى بر آن نوشته نشده است، ولى فردى كه گناه كرده و سپس توبه نموده، همانند كاغذ سفيدى است كه بر آن چيزى نوشته باشند و بعد آن را پاك كنند؛ يعنى به هر حال، بين اين دو تفاوت وجود دارد.»[50]

حضرت امام خمینی (ره)هنگام بیان شرایط توبه، به حدیث معروف حضرت علی(ع) استناد می­کند:

«قال (ع) لقائل قال بحضرته: (استغفر الله) ثلكتك امك، اتدرى و ماالاستغفار؟ الاستغفار درجه العليين و هو اسم واقع على سته معان: اولها الندم على ما مضى، و الثانى العزم على ترك العود اليه ابدا و الثالث ان تؤدى الى المخلوقين حقوقهم حتى تلقى الله املس ليس عليك تبعه و الرابع ان تعمد الى كل فريضه عليك ضيعتها فتؤدى حقها و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذييه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد و السادس ان تذيق الجسم الم الطاعه كما اذقته حلاوه المعصيه فعند ذالك تقول: استغفرالله.»[51]

امام علی (ع) به شخصى كه به عنوان توبه جمله‏­ی «استغفرالله» را بر زبان جارى كرد، فرمود: مادر بر عزايت بگريد. مى‏دانى توبه چيست؟ استغفار (توبه) درجه‏­ی عليين است و آن، يك كلمه است، اما شش معنى و مرحله دارد: پشيمانى بر آنچه گذشت از گناه؛ تصميم جدى بر بازنگشتن به گناه، ادا كردن حقوق مردم به مردم به گونه­ی كه هنگام ملاقات پروردگار، حقى بر تو نباشد؛ اداى واجبات ضايع شده؛ گوشت­هايى را كه بر اثر حرام‏خورى بر اندامت رویيده است، با اندوه بر گناه آب كنى تا چيزى از آن باقى نماند و گوشت تازه به جاى آن برويد؛ به همان اندازه كه شيرينى معصيت و گناه را چشيدى، زحمت طاعت را نيز بچشى. پس از انجام اين مراحل مى‏گويى: استغفر الله.

  با توجه به این حدیث شریف، به نظرامام خمینی (ره)«دورکن اصلی توبه؛ پشیمانی و عزم بر عدم بازگشت است و پس از آن، رد حقوق مخلوق و رد حقوق خالق».[52]

امام خمینی (ره)با ذکر توصیه­ی برای تربیت نفوس و رشد اخلاق متعالی می­فرماید: :

«ای عزیز، با بی­اعتنایی و سرسری از این مقام مگذر. تدبر و تفکر در حال خود و عاقبت خویش کن. ای عزیز، راه حق، سهل است و آسان، ولی قدری توجه می­خواهد. اقدام باید کرد. با تسویف و تأخیر، امر را گذراندن و بار گناهان را هر روز زیاد کردن، کار را سخت می­کند؛ ولی اقدام در امر و عزم بر اصلاح امر و نفس، راه را نزدیک و کار را سهل می­کند. تو تجربه کن و چندی اقدام کن. اگر نتیجه گرفتی، صحت مطلب بر تو ثابت می شود؛ والا راه فساد باز است و دست گنه­کار تو دراز... از اموری که برای شخص تائب لازم است بدان اقدام کند، پناه بردن به مقام غفاریت حق تعالی و تحصیل حالت استغفار است ».[53]

 

دعا و مناجات

راز موفقيت هر انساني در ميزان عبادت و بندگي او نهفته است؛ زيرا همان طور که خداوند در آيه­ي شريفه­ي قرآن صراحتا فرموده است :«و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.»[54]از جمله امور عبادي که درباره­ي آن سفارش زيادي شده، دعا و نيايش است تا آنجا که نيايش، بهترين عبادت دانسته شده و در حديث آمده است: «الدعاء مخ العباده» دعا مغز عبادت است .[55]درحديث دیگری نیز گفته شده است:

که خانه­اي که در آن قرآن تلاوت گردد و ياد خدا شود، برکتش فزوني خواهد يافت. فرشتگان در چنين خانه­اي حضور مي­يابند و شياطين از آن فرار مي­کنند و براي اهل آسمان­ها مي­درخشد، همانند ستاره­اي درخشان بر اهل زمين.

دعا آثار تربيتى فراوانى دارد. ايجاد نور اميد در دل انسان‏ها یکی از آن آثار است. انسان نااميد در رديف مرده‏ها قرار دارد. انسان بيمار اگر به سلامت خود اميدوار باشد، بهبود مى‏يابد و اگر ناامید شود و چراغ اميد در دلش خاموش گردد، ديگر اميدى به بهبودى او نيست. همان‏گونه كه عامل اصلى پيروزى جنگ­جويان در ميدان جنگ، داشتن اميد و روحيه است. از اين رو، سربازان نااميد اگر پيشرفته‏ترين سلاح‏هاى جنگى را نيز در اختیار داشته باشند، بازنده­ی ميدان جنگ خواهند بود.

هرروز ده جرء قرارا می خاندند

 دیگر اثردعا، ايجاد نور تقوا در وجود انسان است؛ تقوایی که سبب تقرّب انسان به درگاه الهى می­شود.[56] تقوای، زاد و توشه‏اى است كه عامل نجات انسان در جهان آخرت[57] و برات و گذرنامه­ی بهشت است.[58] وقتى انسان دست به دعا برمی­دارد، به درگاه خداوند توسل مى‏جويد و خدا را با اسماى حسنى و صفات جلال و جمالش مى‏خواند، آن صفات در وجود انسان بازتابى خواهد داشت و انسان را به سمت خداوند سوق مى‏دهد، به گونه‏اى كه انسان احساس مى‏كند اگر بخواهد دعايش مقرون به اجابت شود، بايد توبه كند. دعا، انسان را به توبه فرا مى‏خواند و توبه، او را به تجديد نظر در زندگى، و در نتيجه، اين حالت، نور تقوا را در زندگى انسان زنده مى‏گرداند.

دیگر اثر تربيتى دعا، تقويت نور معرفت است. وقتى انسان به درگاه خداوند روى مى‏آورد، در اين فكر فرو مى‏رود كه او بر همه چيز توانا  است و اسرار درون و برون ما را مى‏داند. اين مطلب سبب مى‏شود سطح معرفت انسان بالا برود، به ویژه اگر دعاهايى همچون صحيفه­ی سجاديه، مناجات شعبانيّه، صباح، كميل و ندبه خوانده شود كه بالاترين درس‏هاى عرفان اسلامى در آنها نهفته است. با وجود اين منابع معتبر، شايسته نيست انسانی که طالب عرفان است، در پى كتاب‏هاى مشكوك برود.

مقام معظم رهبری، آیت­الله خامنه­ای می­فرمود:

«يك بار از ايشان (امام خمینی (ره)) سؤال كردم كه در ميان دعاهاى معروف، به كدام­يك از آنها بيشتر اُنس يا اعتقاد داريد؟ ايشان بعد از تأملى فرمودند: دعاى كميل و مناجات شعبانيه».[59]

امام خمینی در میان دعاها، به صحیفه سجادیه علاقه­ی خاصی داشت و معتقد بود در لابه­لای دعاها، یک رشته مسائل عرفانی و فلسفی هست که مرغ اندیشه­ی هیچ فیلسوفی به آنها نرسیده است.[60]

درقرآن مجيد، کساني که در زمان گرفتاري و بلا به سوي دعا رو مي­آورند و در زمان رفاه و آسايش، از دعا و نيايش، غافل هستند، به شدت نکوهش قرارشده­اند:

«فاذا رکبوا في الفلک دعو الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الي البر اذا هم يشرکون ».[61]
« هنگامي که بر کشتي سوار شوند، خدا را با اخلاص مي­خوانند (و غير او را فراموش مي­کنند)، اما هنگامي که خدا، آنان را به خشکي رساند و نجات داد، به شرک روي مي­آورند.»
چنین نيست که انسان در بعضي مواقع، بيشتر به خدا و ياد خدا نياز داشته باشد و در برخي مواقع، کمتر . انسان در همه حال گرفتار ابتلائات و قضا و قدر است و از آينده­ي خود هيچ خبري ندارد. به علاوه بندگي و عبوديت او اقتضا مي­کند که هميشه دعاگو باشد.
حضرت امام علي (ع) مي­فرمايد:

« آن کس که شديدا به بلا مبتلاست، به دعا محتاج­تر نيست نسبت به آن کس که مبتلا نشده، ولي هر لحظه انتظار آن را مي­کشد.»[62]

نگذارید قوای جوانی از دستتان برود هرچه قوای جوانی از دست برود ریشه های اخلاق فاسد در انسان زیادتر میشود و مشکلتر جهاد مشکلتر .جوان زود میتواند در این جهاد پیروز بشود پیر به این زودی ها نمیتواند نگذارید اصلاح حال خودتان از زمان جوانی به زمان پیری بیفتد

دعا کننده باید با تمام وجود، متوجّه ذات مقدّس خدا باشدو از غیر او به کّلی دل بکند و هیچ امیدی به دیگران نداشته باشد.همچنین باید درکارهای نیک، پیشقدم باشد و با بیم و امید به دعا بنشیند. خاندانزکریّای نبی، با چنین حالتی خدا را می­خواندند؛ یعنی«إِنَّهُم کانُوا یُسارِعُونَ فی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُو نَنارَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ؛[63] بدرستی که آنها در کارهایخیر پیش­گام بودند و با حالت امید و ترس، ما را می­خواندند و برای ما خاشعبودن».

دعا­کننده باید خواسته­اش را آهسته مطرح كند و صداى بلند را خلاف ادب بداند. در قرآن درباره ادب ذكر يا دعا چنين آمده است: «واذكر ربّك فى نفسك تضرّعاً و خيفةً و دون الجهر من القول بالغدوّ والاصال و لا تكن من الغافلين [64]

همواره به ياد خدا باش. ياد خدا را در دل و نام او را بر لب، آرام و آهسته، در هر بامداد و شامگاه جارى كن. اين جمله، كنايه از استمرار دعا است. به ياد خدا باشيد و نه از غفلت‏كنندگان».

صدیقه مصطفوی، دختر امام خمینی (ره)اظهار داشته است:

« یادم می­آید از دوران کودکی، کم خواب بودم. چندین بار نیمه­های شب بیدار می­شدم و مکرر نماز شب آقا را می­دیدم. از خود می­پرسیدم: چرا آقا در هنگام شب این قدر می­گرید. خیلی از شب­ها مهتاب بود و در پرتو روشنایی آن، اشک چشم آقا را مشاهده می­کردم و این وضع برای من که طفلی بیش نبودم، شگفت بود. در دورانی هم که به نجف می­رفتم و بچه­های کوچک داشتم و شب­ها بیدار می­شدم، آقا در اتاقشان که رو­به­روی محل اقامت ما بود، در ایوان کوچکی، نماز شب می­خواندند و من احساس می­کردم برای اینکه صدایشان را نشنویم، گریه­ی شبشان را با بلندگویی که مناجات پخش می­کرد، تطبیق می­دادند. من چون بیدار بودم، صدای گریه­ی آقا را می­شنیدم.[65]

توجّه قلبی نیز از شرایط دعاست که داعی باید با توجه کامل،  خدا را بخواند. علی (ع)فرمود:

«لا یَقْبَلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ دُعا‌ءَ قَلْبٍ لاهٍ؛ خداوندبزرگ، دعای دلی را که غافل و مشغول باشد، نمی­پذیرد.»

همیچنین نیکوست که انسان هنگام دعا و مناجات، دست­های خویش را به سوی آسمان بالا برد، چنان­کهنقل شده استرسول خدا (ص)هنگام دعاو مناجات، دست­هایش را بالا می­برد.امامصادق(ع) در مورد حکمت این کار فرموده است: «هرگاه بنده دست­هایش را بهسوی خدا بالا برد، او حیا می­کند که آنها را تهی برگرداند».[66]

معصومان (ع)به بعضی از زمان­ها عنایت بیشتری داشته و احتمال استجابت دعا را در آن مواقع خاص، بیشتر دانسته­اند. ماه مبارکرمضان به ویژه شب­های قدر، روز عرفه، روزهای عید فطر، قربان، غدیر و شبهای جمعهاز آن جمله است.امامباقر(ع) فرموده است:«إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَةِجُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌمُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ».[67]

خدای بزرگ در هر شب جمعه، از اول تا آخر شب، از بلندای عرش ندا می­دهد: که آیا بندهمؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم؟
حضرت امام خمینی (ره)درباره­ی اوقات دعا می­فرمایند:

«این دعاهایی که در ماه­ها هست، در روزها هست، خصوصاً، در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، اینها انسان را همچو تقویت روحی می‌کند ـ اگر کسی اهلش باشد، ماها که نیستیم ـ همچو تقویت روحی می‌کند و همچو راه را برای انسان باز می‌کند و نورافکن است برای اینکه این بشر را از این ظلمت­ها بیرون بیاورد و وارد نور بکند که معجزه آساست. به این دعاها عنایت بکنید. »[68]

توكّل و تفویض امور به خدا

توكل بر خدا يعنى اعتماد كردن به خداى تعالى و واگذار كردن كارها به او و تسليم اراده و مشيت او بودن و هيچ­گونه اعتماد و تكيه نداشتن و استقلال ندادن به اسبابی غير از مسبب الاسباب يعنى حضرت حق تعالى؛ چون «ومن يتوكّل على الله فهو حسبه[69] همچنین می­دانیم که «حسبنا الله و نعم الوكيل؛[70] خدا  مشكلات ما را کفایت مى‏كند و او بهترين وكيل و تكيه‏گاه است»پس «على الله فليتوكّل المتوكّلون؛[71]  تكيه­كنندگان بايد فقط بر خدا تكيه كنند».

توكّل، مرزى جدا از به كارگيرى اسباب مادى ندارد تا انسان بگويد: كارى كه توانايى آن را دارم، خودم انجام مى‏دهم و در كارى كه در انجام آن ناتوانم، به خدا توكل می­كنم و آن را به او واگذار مى‏كنم، بلكه انسان در كارهاى بزرگ و کوچک خود، ناتوان است و به وكيل نیاز دارد. انسان نه تنها در قيام و برخاستن  خود به حول و قوه­ی الهى نياز دارد، بلکه در قعود و نشستن نيز محتاج حول و قوه­ی اوست به همین دلیل، در نماز مى‏گوييم: «بحول الله و قوته أقوم وأقعد» [72]

يكي از برجسته­ترين صفات روحي امام خمینی (ره)، توکل به خداوند بود. همه­ی كساني كه محضر ايشان را درك كرده‌اند، مي‌دانند كه ایشان در تمام فراز و نشيب‌ها و سختي‌هاي زندگي خود، حتّي يك لحظه دچار اضطراب و تزلزل نشد. برای نمونه، در جريان حمله بسيار حساب شده­ی عراق به ايران، در يك لحظه خبر رسيد که فرودگاه‌هاي ايران بمباران شده و هزاران تانك و نفربر عراقی به همراه بيش از صدهزار نظامي از سراسر مرزهای غربی به ايران حمله كردنده­اند، ناگهان اضطراب همه‌جا را فراگرفت. واقعاً لحظات غم‌آلودي برای همه­ی مسئولان نظام بود. مسئولان نظامي سرآسميه به سوی جماران شتافتند. چشم ميليون‌ها انسان به خانه­ی امام دوخته شد و قلب‌ها درتپش بود. فيلم‌برداران و خبرنگارا و همه و همه منتظر اعلام رأي امام بودند و در ترديد كه ايشان چه مي‌گويد؛ آيا او هم فرياد مي‌زند: وا اسلاما؟ آيا تسليم مي‌شود؟ آيا در مقابل اين هجوم وحشيانه، دنيا را به كمك مي‌طلبد؟ از امريكا عذر مي‌خواهد؟ مي‌گريد؟... امام خمینی (ره)چنین نکرد. ا. اول بايد دل‌هاي پريشان را آرام و مطمئن می­ساخت. بنابراین، با آرامش، ‌خاطر، بر شعله‌هاي احساس و تزلزل، آب اطمينان و صبر ‌پاشید و با اطمينان مي‌گفت: «دزدي آمد و سنگي انداخت و رفت.» در آن اوضاع و احوال هم كه همه نگران سرنوشت جنگ بودند، گفت: «اين جنگ، يك نعمت الهي بود.» و تنها امام بود كه مي‌فرمود: «امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند».
عجيب‌تر اينكه هرچه از توطئه‌هاي شرق و غرب گفته مي‌شد، نه تنها هيچ اضطرابي پيدا نمي‌كرد، بلكه به پيروزي مطمئن‌تر مي‌شد. البته وجود چنین روحیه­ای در رهبري كه فرزندي چون حاج آقا مصطفي را از دست داد؛ درجاي تعجب نيست، فرزندي كه در جواني، هزار صفحه تفسير نوشت. حاج آقا مصطفی در مسائل فقهي از بسياري از استادان خود پیش گام­تر بود و شب‌زنده‌داري‌اش ترك نشد. امام خمینی (ره)  در شهادت چنين شخصيتي، ذره‌اي تكان نخورد و فرداي آن روز، درس را شروع كرد. سرانجام فقط به خاطر استحباب و انجام عملي خداپسندانه، به تشييع جنازه رفت و بعداً مثل اينكه فرزندي از دست نداده است،کارهای خود را پی گرفت.[73]

  توكل را مى‏توان به طور كلى بر سه دسته تقسيم كرد:

1: توكل زبانى: يعنى آن توكلى كه فقط با زبان گفته مى‏شود: «توكلت على الله» (بر خدا توكل كردم).

2: توكل اعتقادى:يعنى آن توكلى كه ناشى از اين اعتقاد است كه واقعاً خداوند تبارك و تعالى همه كاره­ی جهان است و حقيقتاً او تكيه­گاه همه چيز و همه كس است. با توجه به اين اعتقاد، می­توان بر خداى تعالى توكل کرد و سپس به كارى دست زد. اين توكل از ارزش معنوى برخودار است كه بیشتر مسلمان‏ها مى‏توانند با توجه به اين مرحله از توكل، كارهاى خود را آغاز كنند.

3: توكل قلبى:يعنى آن توكلى كه  نه تنها از حالات، بلكه از ملكات فضيله­ی نفس انسانى گشته است و شايد حديث شريف زير به اين مرحله­ی عالى از توكل اشاره داشته باشد.على بن سويد مى‏گويد:

 از امام موسى بن جعفر (ع) درباره­ی اين آيه­ی شريفه «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هر كس بر خدا توكل كند خدا او را بس است پرسيدم. حضرت فرمود: التوكل على الله درجات منها ان تتوكل على الله فى امورك كلها فما فعل بك كنت عنه راضياً تعلم انه لا يألوك خيراً و فضلًا و تعلم ان الحكم فى ذالك له فتوكل على الله بتفويض ذلك اليه وثق به فيها و فى غيرها.

توكل بر خدا داراى درجاتى است از جمله اينكه در تمام كارهايت بر خدا توكل كنى. پس هر چه خدا با تو انجام داد (و اراده­ی حكمت آميزش بر هر چه تعلق گرفت)، راضى باشى. علم و يقين داشته باشى كه او از هيچ خير و فضلى دريغ نكند و نيز علم و يقين داشته باشى كه حكم و فرمان در اين جهت با اوست. پس با واگذارى كار به او بر او توكل كن و به او در كارهاى خود و كارهاى غير خود وثوق (اطمينان و آرامش) داشته باش.»[74]

در اين حديث، به دو مقام بلند معنوى كه از اركان ايمان هم هستند، اشاره شده است: مقام رضا و مقام تفويض.

امام على (ع) مى‏فرمايد: «الايمان على اربعه اركان، التوكل على الله و التفويض الى الله و التسليم لامرالله و الرضا بقضاءالله؛

ايمان چهار ركن دارد؛ توكل برخدا؛  تفويض امر به خدا؛ تسليم امرخدا بودن و رضایت دادن به قضاى الهى.» [75]

پس در می­یابیم ايمان كه خود فقط يك امر قلبى است، نه اعتقادى و زبانى، چهار ركن دارد كه همه آنها قلبى هستند.

بنابراين، در كلام امام موسى بن جعفر (ع)، آن توكلى مراد است كه قلبى باشد. در چنين توكلى علم، يقين، وثوق و آرامش نهفته است و توكل­كننده ذره‏اى دغدغه و ناآرامى ندارد. توكل قسم اول از آن منافقان است؛ زيرا صرفاً توكل زبانى است و در باطن بدان اعتقادى ندارند. توكل قسم دوم، بهره­ی عامه­ی مسلمانان است و توكل قسم سوم، ويژه­ی مؤمنان واقعى است كه دست­يابى به آن بسيار مشكل و کاری است در درازمدت و هر كس به اين مقام و مرحله­ی سوم رسيد ،متوكل واقعى است.

امام على (ع) مى‏فرمايد: «اصل قوه القلب التوكل على الله؛ ريشه­ی قوت قلب؛ توكل برخداست»[76] و اين امتیاز بزرگی است كه انسان از چنين صلابت و استقامتی در كارها برخورار باشد. امام رضا (ع)نیزمى‏فرمايند: «من احب ان يكون اقوى الناس فليتوكل على الله؛ هر كس دوست دارد قوى‏ترين مردم باش، پس بايد بر خدا توكل كند.»[77]در روايتى ديگر، قوى‏ترين مردم به قوى‏ترين مردم از نظر ايمان تفسير مى‏شود؛ چون امام على (ع)مى‏فرمايند: «اقوى الناس ايماناً اكثرهم توكلًا على الله سبحانه؛ قوى‏ترين مردم باز نظرايمان، كسى است كه از همه­ی مردم، بيشتر بر خدا توكل كند.»[78] بنابراين، هر كس توكل بيشترى داشته باشد، از ايمان نیرومندترى برخوردار است و بزرگى اين امتیاز هم بر كسى پوشيده نيست.

توکل در زندگی امام خمینی (ره)نمود عینی بسیاری داشته است امام درباره­ی زمانی که به دلیل سخنرانی عصر عاشورا (سیزدهم خرداد1342) ایشان را به فرمان شاه دستگیر کردند، گفته است:

«ماشینی که مرا به سمت تهران می­برد، ناگهان از جاده خارج شد. من فکر کردم که می­خواهند قضیه را خاتمه دهند، ولی وقتی به قلبم مراجعه کردم، دیدم هیچ تغییری نکرده است ... والله من به عمرم نترسیدم. آن شبی هم که مرا می­بردند، آنها می­ترسیدند. من به آنها دلداری می­دادم.»[79]

آیت الله خامنه­ای نقل ­کرده است:

«به یاد دارم بعد از حمله به مدرسه­ی فیضیه در دوم فروردین 1342 که طلبه­ی جوانی بودم، خیلی نگران شده بودم. پس از مغرب و عشا به دنبال امام به اتاقشان رفتم و به سخنان ایشان گوش دادم. امام حدود بیست دقیقه صحبت کردند و فرمودند: با توکل به خدا اینها خواهند رفت و شما خواهید ماند. امروز بعد از شانزده هفده سال می­بینیم که این امید قرآنی چقدر درست بوده. چه چیز این امید را به امام می­داد جز امید و اطمینان و اتکال به الل؟.»[80]

یکی از یاران امام خمینی (ره)نقل می­کند:

«روزی به مناسبتی خواستم که برایم دعا کنند. امام در جواب فرمودند: من هرچند ساعت یک بار شخص به شخص دعا می­کنم. با تعجب پرسیدم: چرا هر چند ساعت یک بار؟ خندیدند و گفتند: هر بار که از قفسه­ی داروها، دارو بر می­دارم، به یاد شما می­افتم. در پاسخ گفتم: آقا، دل ما به دعاهای شما خوش است. ایشان سکوت کردند و اندکی قیافه­شان در هم رفت. بعد با لحن پدرانه و مهربان و در عین حال آمرانه گفتند: سعی کنید فقط دلتان به خدا خوش باشد، نه به بنده­ی خدا.»[81]

توسل و زیارت

در ایوان کوچکی نماز شب میخاندند و گریه شبشان را با بلند گویی که مناجات پخش میکرد تطبیق میدادند من چون بیدار بودم صدای ایشان را میشنیدم

انسان براى رسيدن به مقصود خويش بايد به اسباب متوسّل شود. مثلًا اگر بخواهد زمين خشك و بايرى را به مزرعه‏اى سرسبز يا باغى آباد تبديل كند، بايد زمين را شخم بزند، نهال يا دانه و بذر درون زمين بكاردو به اندازه­ی لازم سم­پاشى كند. اگر هم مى‏خواهد به طبقه­ی دوم يا سوم يك ساختمان برسد، بايد از پله‏هاى آن بالا برود يا سوار آسانسور يا پله برقى شود.  همين طور در همه­ی كارهاى روزانه­ی زندگى، انسان براى رسيدن به مقصود خود به اسباب و وسايل تمسّك و توسّل مى‏جويد. بر اين اساس، توسّل، لازمه­ی زندگى انسان در جهان هستى است؛ جهانى كه قانون اسباب و مسببات بر آن حكم­فرماست.

بنابراين، خداوند- كه هستى عالم از او است و ادامه­ی هستى و هر حركت، نيرو و تغييرى، وابسته به او و ناشى از فيض اوست- براى اعطاى فيض خويش، مجارى و اسبابى قرار داده است. بر همين اساس، خداوند، امورى را به عنوان اسباب و وسايلی برای تقرب و نزديكى به درگاه خويش و برآوردن حاجات، در نظر گرفته و انسان را به توسّل به آن دستور داده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة؛[82]اى مؤمنان، پرواى الهي داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد».

با اعمال صالح و نيك مثل انفاق به مستمندان و خدمت به خلق خدا، برآوردن نيازهاى هم‏نوعان و عباداتى همچون نماز و روزه-كه مورد رضايت خداوند است و به منظور تقرب به درگاه الهى تشريع شده است-مى‏توان به انسان‏هاى پاك و معصوم و وارسته‏اى توسل جست كه مرضى خداوند و از مقربان درگاه الهى‏اند (همچون انبياى الهى به ويژه پيامبر خاتم و ائمه معصومين(ع) .

حقيقت توسل به اولياى الهى، تمسك به اسباب و وسايل قرب به خداوند است. تمسك به اولياى الهى، به معناى اعتقاد به استقلال آنان از خداوند در اثر گذارى و برآوردن حاجات نيست، بلكه توسل به اولياى الهى، با اين اعتقاد همراه است كه تنها خداوند است كه مستقل و بى­نياز از غير، در عالم هستى اثر مى­گذارد. غير از او، اثرگذارى همه­ی اسباب و وسايل، تحت قدرت و اراده و خواست خداوند و متكى به آن خواهد بود.

اولياى الهى، سزاوار احترام و محبت هستند. همه­ی عظمت آنان و عشق و محبت ما به ايشان، ناشى از آن است كه آنان در اوج معرفت، بندگى و عبوديت حضرت حق قرار دارند.

امام خمینی (ره)با تمام وجود، شیفته و دل­باخته­ی اهل بیت بود و با دیدگاه ژرف خویش، آنان را در جایگاهی  رفیع می دید وچنین می­فرمود:

« برای اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، مقامات شامخی است در سیر معنوی الی الله که ادراک آن عملا نیز از طاقت بشر، خارج و فوق ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است، چنانچه از احادیث شریفه ظاهر می­شود که در مقام روحانیت با رسول اکرم (ص) شرکت دارند و انوار مطهره­ی آنها قبل از خلقت عوالم مخلوق، اشتغال به تسبیح و تحمید ذات مقدس داشتند.»[83]

با چنین دیدگاهی که امام خمینی (ره)نسبت به اهل بیت دارد، طبیعی است که واله و شیدای آن بزرگان معصوم باشد؛ در راه مکتبشان جان­فشانی کند و دنیا را به سوی آنان بخواند؛ در مصیبت آنان سخت بگرید و از اشادی آنان شادمان گردد؛ به زیارت آنها توجه داشته باشد و به زیارت آنها برود و با حالتی خاشع در آن مکان­های مقدس به دعا و ذکر مشغول باشد و در حرم حضرات معصومین (ع)  به اصلاح، خودسازی و کسب طهارت درون  اهتمام ورزد.

در احوالات حضرت امام خمینی (ره)نقل کرده­اندکه «در اغلب ایام که در کنار قبر امام حسین(ع) بودند، در دهه­ی عاشورا، هر روز، زیارت عاشوراى معروفه را با صد مرتبه سلام و صدمرتبه لعن مى خواندند. مرحوم آقاى املائى می­گفتند: روزى در حرم مطهر امام حسین(ع)، امام خمینى (ره)را دیدم که در میان انبوه زوار گیر کرده و قدمى نمى­تواند پیش بگذارد. به جلو دویدم و به کنار زدن مردم و باز کردن راه پرداختم. امام با تعرض و ناراحتی، مرا منع مى­کردند ومن بى­توجه به منع ایشان، به کار خود ادامه مى­دادم. یک­باره متوجه شدم که امام از مسیرى که من براى ایشان باز کرده­ام، نیامده و تغییر مسیر داده، در لابه­لاى جمعیت به راه خود ادامه مى­دهد.[84]

امام صادق(ع) آیه­ی شریفه­ی‌«ثُمَّ لْیقْضُوا تَفَثَهُمْ»[85]را که درباره مناسک است، به دیدار امام تفسیر می‌کند؛[86] یعنی در پرتو دیدار و زیارت آنان، کدورت­های اخلاقی و رذایل درونی آدمی زدوده می‌شود و انسان از ظلمت و قساوت قلب رهایی می‌یابد.

بر این اساس، یکی از برکات و آداب حضور در مرقد معصومین، توبه، استغفار و دوری از گناهان است. قرآن کریم توصیه می‌کند کسانی که گناه کرده و بر خود ستم روا داشته‌اند، به حضور پیامبر اکرم (ص)بشتابند و از او آمورزش بخواهند و آن حضرت نیز برای آنان از خداوند آمرزش می­طلبد:

«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمً.»[87]

«و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم ‌کردند (و فرمان­های خدا را زیر پا گذاردند)، نزد تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می­خواستند و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد، خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»

یکی دیگر از اموری که انسان را به رحمت الهی امیدوار می‌سازد، مسئله­ی شفاعت مقربان درگاه الهی و واسطه قرار دادن آنان است. برخلاف کسانی (وهابیت)که از تعلیمات قرآن بویی نبرده‌اند و واسطه قرار دادن آبرومندان درگاه الهی را شرک می‌نامند، قرآن مجید، مؤمنان را به یافتن وسیله و راه برای تقرب به خداوند سفارش می­کند: «یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ؛[88] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و وسیله‌ای برای تقرب به او بجویید.»

تجدید عهد ولایت و قرار گرفتن در راه امامت، یکی دیگر از آثار زیارت است. امام رضا(ع) می‌فرماید:

«إِنَّ لِکُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِیَارَةَ قُبُورِهِمْ.[89]

هر امامی،‌ عهد و پیمانی بر ذمه­ی دوستداران و پیروانش دارد و کمال وفای به عهد و ادای نیکوی آن، در زیارت قبور ائمه است.»

درباره­ی تشرف امام خمینى (ره) به حرم مطهر امیرالمؤمنین علی(ع) چنینآمده است:

«با کمال ادب و متانت، اذن دخول مى­خواندند. سپس از طرف پایین پا وارد حرم مى­شدند و مقید بودند که از بالاى سر­مطهر حضرت امیرالمؤمنین(ع)عبور نکنند، چنان­که در روایات وارد شده است. هنگامى که مقابل ضریح مطهر می­رسیدند، زیارت «امین الله» یا زیارت دیگرى را با نهایت اخلاص مى­خواندند، بعد دوباره به طرف پایین پا برمى­گشتند و در گوشه­ى از حرم، نماز، زیارت و دعا را نشسته مى­خواندن. باز دو رکعت نماز می­خواندند و سپس بلند مى شدند و با رعایت آداب و اخلاص تمام از حرم مطهر خارج می­شدند.[90]

زيارت«جامعه­ی كبيره» در میان زیارات وارد شده نقش پر رنگی دارد؛ زیرا  دارای  مضامين عالي و معارف بلند اخلاقی و تربیتی است كه صراط مستقيم الهى و خط صحيح زندگى ‏را ترسيم می­كند.

اين زيارت مشتمل بر ياد كردن پيامبر اكرم (ص)و ائمه معصومين-عليهم الصلوه والسلام-است که تصويرى از جايگاه معنوى و مقام رفيع ايشان را نزد خداوند تبارك و تعالى نشان می­دهد.

از شهید حاج آقا مصطفی خمینی نقل شده است:

شبی توفانی بود وبیرون رفتن از خانه بسیار سخت بود. من به حضرت امام گفتم: امیرالمؤمنین (ع) دور و نزدیک ندارد. زیارت جامعه را که در حرم می­خوانید، در خانه بخوانید. امام فرمودند: مصطفی! تقاضا دارم روح عوامانه­ی ما را از ما نگیرید و همان شب بالاخره به حرم مشرف شدند.[91]

مرگ­اندیشی

در تعالیم دینی، مرگ، هم­زاد و هم­نفس آدمی دانسته شده است. هر دمی که فرو می‌بریم، گرچه با آن زندگی خود را تأمین می­کنیم، در عین حال، با آن گامی به سوی مرگ برمی‌داریم.[92]مرگ و زندگی، هر دو آفریده­ی خداوند هستند و ابزاری برای آزمون کردار آدمی.[93]

انسان طبیعتاً برتری­طلب و جاودانگی­خواه است و اگر سه چیز در زندگی او نبود، هیچ چیز او را رام نمی‌ساخت: بیماری، فقر و مرگ.[94] مرگ، واقعی‌ترین واقعیت‌هاست، گرچه بیشترین تردید‌ها هم درباره­ی  همین مرگ هست، ولی هیچ کس در حقیقتی همچون مرگ تردید نمی­کند. اگر انسان به یاد مرگ باشد، از بسیاری و بلکه همه­ی بدکاری‌ها باز خواهد ایستاد. پس به یاد مرگ بودن در نظام دینی اسلام، ارزشی والاست و نشانه­ی ایمان و خداباوری انسان است.

در بينش الهي امام خميني، مرگ، نقطه­ی پايان زندگي نیست. ایشان باتأکید بر اینکه مرگ، فنا و نابودی تلقی نمی­شود، بلکه گذار از نشئه­ای به نشئه­ی دیگر و غروب از دنیای فانی برای طلوع در جهان ابدی است، معتقد بود ترس از مردن در قلب کسانی رخنه می­کند که به جهان ماوراء الطبیعه و به دنیای جاوید پس از مرگ اعتقاد ندارند. کسی که شهادت را با آغوش باز استقبال می­نماید و اعتقاد دارد که منزل شهیدان در ملأ اعلی و در جوار رحمت حق تعالی است، نه تنها از مرگ هراس ندارد، بلکه آن را فوزی عظیم می­داند و همین روحیه­ی خداترسی است که موجب بی­باکی از غیر ذات اقدس او می­شود و در نهایت مزمینه­ی پیروزی این پویندگان راه را حق فراهم می­سازد. آری، «ترس از مرگ برای کسانی است که دنیا را مقر خود قرار داده و از قرارگاه ابدی و جوار رحمت ایزدی بی­خبرند».[95]

احادیث بسیاری، علت مرگ­هراسی انسان را بدکاری او می‌دانند و راه پیروزی بر این هراس را درست­کاری معرفی می‌کنند. از امام حسن(ع) می‌پرسیند که چرا ما نسانهاا مرگ را خوش نمی‌داریم؟ و ایشان پاسخ داد:« چون دنیاتان را آباد و آخرت خود را ویران ساخته‌اید. در نتیجه، رفتن از آبادی به ویرانه را ناخوش می‌دارید.[96]

امام خمینی حدیثی با همین مضمون از ابوذر ـ صحابی بزرگ رسول خدا (ص)ـ نقل می‌کند و به شرح آن می‌پردازد. ایشان ریشه­ی ترس از مرگ را در ضعف ایمان می­داند و می‌گوید:

«این همه بدبختی‌های ما برای نقص ایمان و عدم اطمینان است. اگر آن طوری که به زندگانی دنیا و عیش آن اطمینان داریم و مؤمن به حیات و بقای این عالم هستیم، ذره­ای به عالم آخرت و حیات جاویدان ابدی ایمان داشتیم، بیشتر دل ما متعلق به آن بود و علاقه­مند به آن بودیم و قدری درصدد اصلاح راه آن و تعمیر آن برمی­آمدیم؛ ولی افسوس که سرچشمه­ی ایمان ما آب ندارد و بنیان یقین ما بر آب است. ناچار خوف ما از مرگ، از فنا و زوال است. و علاج قطعی منحصر آن، وارد کردن ایمان است در قلب به فکر و ذکر نافع و علم و عمل صالح».

یک بار از امام پرسیدم در میان دعاهای معروف به کدام یک از انها بیشتر انس یا اعتقاد دارید ؟ ایشان بعد از تاملی فرمودند : دعای کمیل و مناجات شعبانیه

[97]

همچنین در جای دیگری، از این مرحله بالاتر می­رود و ترس از مرگ را نشانه­ی بی‌ایمانی می‌داند و تأکید می‌کنند: «اگر ما از مرگ بترسیم، معنایش این است که ماوراء الطبیعه را قبول نداریم.» [98] به طور کلی، فواید مرگ­اندیشی بسیار است، از جمله آنکه شهوت‌ها را می‌میراند،[99] ریشه‌های غفلت را می‌خشکاند، طبع آدمی را نرم می‌کند و دل او را به یاد وعده‌های خدا استوار می‌سازد.[100]

امام خمینی در اولین سخنرانی پس از ورودشان به نجف، به طلاب چنین فرمود:

«از حالا به فکر باشید. از جوانی به فکر باشید. الان هر قدمی که برمی­دارید، رو به قبر است. هر دقیقه­ای که از عمر شریف شما می­گذرد، یک مقداری به قبر و به آنجایی که از شما سؤال می­کنند، نزدیک می­شوید. فکر این مطلب را بکنید که قضیه­ی نزدیک شدن به قبر است و هیچ کس هم سند به شما نداده است که 120سال عمر می­کنید. ممکن است 25 ساله، انسان بمیرد. ممکن است همین حالا خدای ناخواسته بمیرد. سندی در دست نیست. باید مراقبت کنید. باید اخلاق خود را مهذب کنید.[101]

همه تأکید پیشوایان دین این است که انسان به یاد مرگ باشد و شاید هزاران حدیث در این باب وجود داشته باشد. این احادیث، مرگ را تفسیر، ضرورت آن را تبیین و انواع آن را تقریر می‌کنند و راه رویارویی با آن را نشان می‌دهند.[102]

امام خمینی در کتاب چهل حدیث می­فرماید:

«گویی گمان نداریم که عالم دیگری هست و نشئه­ی باقیه­ی دیگری خواهد آمد ((وای اگر از پس امروز بود فردایی وگویی که دعوت انبیا و اولیا (ع) به ما هیچ مربوط نیست.»[103]



[1].مرآه العقول، ج 8، كتاب ايمان و كفر باب شكر، ص 146.

[2].چهل حديث، ص 224.

[3].همان، ص 43.

[4].الحياه، ج 1،ص 126.

[5].آداب الصلاه، ص 7.

[6].همان ص 23

[7].همان ص 25.

[8].آداب الصلاه، ص25.

[9].چهل حديث، ص 426.

[10].صحيفه امام، ج 4، ص 158.

[11].همان ،ج 16، ص 332.

[12].فرازهايي از ابعاد روحي اخلاقي و عرفاني امام خميني، ص 19.

[13].­اعراف: 172-173.

[14].غاشیه: 21.

[15].شرح چهل حدیث، ص 289.

[16].احزاب 41.

[17].برداشت­هایی از سیره­ی امام خمینی، ج3 ، ص 107.

[18].برداشت­هایی از سیره­ی امام خمینی، ج5 ، ص 183.

[19].اعراف آیه 1.

[20].آداب الصلوه ، ص 185-184

[21].صحيفه امام، ج‏3 ، ص 218 .  

[22].چهل حدیث، ص 499.

[23].آداب الصلوه، ص 216-217.

[24].جلوه‏های رحمانی، ص 26.

[25].چهل حدیث، ص 208.

[26].همان، ص 500.

[27].صحيفه امام،  ج‏4، ص 18   

[28].ازخاطرات حجه الاسلام ناصري، سرگذشت‏هاي ويژه ج4، ص 129ـ 130.

[29]طه 14.

[30].اسرار نماز، ص 9.

[31].محمد محمدي اشتهاردي، نماز از ديدگاه قرآن و عترت ص 90-91.

[32].عنكبوت، 45.

[33].نهج البلاغه، كلمات قصار، 252.

[34].خاطرات يادگار امام، ص 166 ـ 167

[35].از خاطرات خانم دباغ، سرگذشت‏هاي ويژه، ج 4، صص 46 ـ 48.

[36].سرگذشت‏هاي ويژه، ج 4، ص 104.

[37].همان، ص 99.

[38].تبيان، دفتر هفتم، ص 39.

[39].همان

[40].سایت تبیان.

[41].رعد:28 .

[42].صحیفه­ی امام ، ج4 ، ص34.

[43].مفاتیح الجنان،مناجات شعبانيه.

[44].نرم­افزار پرسمان (2)، نهاد رهبری در دانشگاهه.

[45].نور، آيه 31.

[46].تحريم، آيه 8.

[47].ذاريات،  آيه 5.

[48]. صحيفه امام  ج‏8 ص300 .

[49]. نامه اخلاقى و عرفانى به آقاى سيد احمد خمينى(پندها و نصايح)، ص 207.

[50]. براى آگاهى بيشتر ر. ك: مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج 24، ذيل آيه شريفه 8، سوره تحريم.

[51].نهج‏البلاغه، حكمت 417.

[52].چهل حدیث، ص، 279.

[53].همان،ص272.

[54].سوره ي ذاريات ، آيه ي 56 .

[55].الدعوات، ص 18.

[56].حجرات، 13.

[57].بقره، 19.

[58].مریمف 63.

[59].سخنرانی آیت الله خامنه­ای، رهبر انقلاب در ديدار با پاسداران، در سالروز ميلاد امام حسين(ع) و روز پاسدار، 10/12/ 1368.

.[60]آیه الله سبحانی، مجله­یپرسمان، خرداد 1385، ش 45.

.[61]عنکبوت، 65.

.[62]وسائل الشيعه، ج 7، ص 43.

.[63]انبیا،90.

.[64]اعرافف 205.

[65]. غلام­رضا گلی زواره، پاسدار اسلام، تیر 1379، ش223.

[66].اصول کافی، کتاب الدعاء، ج 4.

[67].همان.

[68].صحیفه­ی امام، ج 13، ص 21، تیر 1359.

[69].طلاق، 3.

[70].آل عمران، 173.

[71].ابراهيم، 12.

[72].آيت الله جوادى­آملى، حماسه و عرفان.

[73].سيماي فرزانگان، ص 378 ـ 381.

[74].ترجمه اصول كافى كلينى، ج 3، ص 106.

[75].ميزان الحكمه، ج 1، ص 318.

[76].همان، ج 10، ص 681.

[77].همان.

[78].همان، ص680.

[79].سرگذشت­های ویژه از زندگی امام خمینی،ج1، ص20.

[80].آیت الله خامنه­ای، خاطرات و حکایت­ها، ج 2، ص 77.

[81].سید عبدالحسن طباطبایی، فصل صبر، ص199.

[82].مائده، 35.

[83].چهل حدیث، ص 469.

[84].سید عباس رفیعی­پور،برگرفته ازسایت آدین فردوس.

[85].«سپس باید آلودگی­هایشان را برطرف سازند.» حج،2.

[86].الکافى، ج 4، ص .549

[87]. نساء، 64 .

[88].مائده: 35.

[89].الکافى، ج4، ص567.

[90].سید عباس رفیعی­پو،برگرفته از سایت ادین فردوس.

[91].آیت­الله مظاهری، پابه پای آفتاب، ج4، ص162.

[92].«نفس المرء، خطاه الی اجله»، نهج‌البلاغه، حکمت 74

[93].«الذی خلق الموت والحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً» سورة ملک، آیة 2.

[94].لولا ثلاث فی ابن آدم ما طأطأ راسه شیء: المرض والفقر والموت. خصال، شیخ صدوق، باب الثلاثه.

[95].امام خمینی، صحیفه نور، ج 11، ص 39

[96].میزان الحکمه، ج 4، ص 2973.

[97].شرح چهل حدیث، ص 359.

[98].صحیفه امام، ج 1، ص 293.

[99].میزان الحکمه، ج 4، ص 2964.

[100].همان.

[101].برداشتهایی از سیره حضرت امام، ج 5 ،ص 180

[102].برای تفصیل این احادیث از باب مثال ر.ک به: میزان الحکمه، ج 4، ص 2954ـ2979.

[103].چهل حدیث ،ص 511

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید