یک روایت از یک کتاب» جرعه ای از جام چهل حدیث امام خمینی(ره)

یک داستان از  شیطان در لباس آدمها

 در ابتدای طلبگی، درست در اولین جلسه اخلاق، استادمان کتابی قطور با جلدی زرشکی با نام چهل حدیث در دستمان قرار داد، تا این کتاب را معیار راه خود قرار دهیم. کتاب­های اخلاقی بسیار وجود دارد اما وجه تمایز آنها با این کتاب  این است که؛ امام خمینی (ره) در این کتاب نصیحت نمی کند بلکه کسی است که اول نفس خودش را می‌خواهد اصلاح کند و همان تلقین‌های روزانه‌اش بر نفس عماره‌اش را با صدای بلند زمزمه می‌کند تا دیگران نیز بشنوند. به دل نشستن تک تک واژگان این کتاب از این روست که از دل برآمده‌اند. برش‌هایی از دو حدیث، از این کتاب را انتخاب کرده‌ایم تا بدانید: نویسنده، با نوعی روایت خاص، کبر و ریا  را در میان انواع مردم نشان داده است که گویی با تک تک آنها نشست و برخواست کرده است و حالا چون آینه‌ای عیب هر کس را نشان خودش داده است. توضیح آخر اینکه عناوین داخل کروشه را ما به متن اضافه کرده‌ایم و در متن اصلی نیست.

حدیث اول: داستان کبر در میان آدمها

کبر در علما به صورت عرفان خود را نشان می‌دهد. کسی که خود را از اهل معارف و شهود و از اصحاب قلوب می‌انگارد. فلاسفه و حکما را قشری نگر و فقها و محدثین را ظاهربین و مردم را چون بهائم می‌داند. بر همه بندگان خدا به نظر تحقیر و تعییر نگاه می‌کند. بیچاره به مقام ایمان هم نرسیده ولی دم از عرفان می‌زند. راه نفوذ کبر هم تنها بخاطر کم ظرفیتی ایشان است. به مجرد اینکه یک کمالی را در خود می‌بیند و یک امتیازی در خود مشاهده می‌کند گمان می‌کند دارای مقام و مرتبه‌ای شده است. این مقام و مرتبه خیالی باعث شده است که بندگان و خاصان درگاه خدا را به نظر تحقیر نگاه کند.

در حکما نیز اشخاصی پیدا می‌شود که چون خود را دارای برهان و علم به حقایق می‌دانند، خود را از اهل یقین به خداوند و گاه ملائکه و پیامبران خداوند نیز می‌شمارند. به غیر از خودشان به نظر حقارت نگاه می‌کنند. سایر علوم را جزء علوم به حساب نمی‌آورند. علم و ایمان تمام بندگان خدا را جز خود ناقص می‌دانند و در قلب خود به آنها تکبر می‌کنند و در ظاهر نیز با تکبر با مردم رفتار می‌کنند. در حالیکه کبر از اخلاق شیطان است. شیطان تنها بر آدم کبر کرد و از درگاه الهی طرد شد ولی انسان متکبر به همۀ آدم و آدم‌زاده‌ها کبر می‌کند و نیز مطرود از بارگاه الهی. حکیم اگر حکیم است و نسبت حق را با خلق و خود را با حق می‌داند باید کبر را از دل خود بیرون کند.

در میان کسانی که ادعای ارشاد، تصوف و تهذیب می‌کنند گاهی اشخاصی پیدا می‌شود که به تکبر با مردم برخورد می‌کنند. به علما، فقها، حکما و به کسانی که از اینها پیروی می‌کنند بدبین هستند. هر کس غیر از خودشان را مستحق عذاب الهی و اهل هلاکت می‌دانند. چون دستش از علوم تهی است، علوم را گمراه‌کننده می‌دانند. از خود چیزی ندارند و اصطلاحات علما و فقها و حکما را به سرقت برده و دستی به سر و صورت کلمات می‌کشند و دل بندگان ساده خدا را از حق منصرف و مجذوب خود می‌کنند.

{کبر در میان فقها}

در میان فقها و طلاب و اهل حدیث نیز گاهی کسانی پیدا می‌شوند که هر کس غیر از خود را حقیر می‌شمارند. خود را مستحق اکرام و بزرگی می‌دانند. مردم را به اطاعت از اوامر و فرامین خود امر می‌کنند که هر چه می‌گویند چون و چرا نکنند. خودشان و چند نفر که همانند خودشان هستند را فقط اهل بهشت می‌دانند. علما و سایر علوم دیگر را از روی جهل و نادانی طرد می‌کنند؛ که البته این طرد و دوری علوم را به پای دین می‌گذارند که دین و شریعت امر کرده که باید سایر علوم را تحقیر و طرد و توهین کنند.

در حالیکه سایر علوم مانند علم موسیقی، مکانیک و ... در دقت و همانندی با این علم آقایان برابر می‌کنند. چون این علوم همانند آنها به شناخت خداوند روی نمی‌آورند و علم این آقایان نیز باعث دوری از شناخت خداوند شده است و تنها فرق ایشان با مهندس و زرگر در این است که این دو نتیجۀ صنعت خود را می‌برند ولی این آقایان هم از نتیجۀ این دنیا مانده‌اند و از آخرت هم بی‌نصیب گشته‌اند.

{کبر در میان عبادت‌کنندگان}

در میان اهل عبادت نیز کسانی پیدا می‌شود که هر وقت سخن از علم در نزد آنها می‌رود، می‌گویند علم بی عمل چه فایده دارد؟ آنچه مهم است عمل است. به عمل خودشان خیلی اهمیت می‌دهند، به همه مردم از روی کبر و عیب نگاه می‌کنند. با اینکه اگر از اهل عبادت حقیقی باشند باید عمل‌شان او را اصلاح کند. باید نمازش او را از بدی‌ها دور کند. ولی یک عمر عبادت می‌کند و تنها چیزی که عایدش شده است یکی از خصوصیات شیطان، کبر است. نمازی که از فحشا نهی نکند، عبادتی که نگهدار قلب نباشد، عبادت و نماز نیست. این بندگان خدا بواسطۀ زیادی عبادت‌های بی‌ثمر قلب خودشان را ضایع کرده‌اند.

{کبر در میان مردم عادی}

از همه اینها که ذکرشان رفت بیچاره‌تر و حقیرتر کسی است که به مال دنیا چسبیده است. بخاطر اموال دنیا (مال، منال، گله حیوانات) به دیگران تکبر می‌کند. این بیچاره از همه اخلاق آدمی و آداب انسانی به دور است. دستش از تمام علوم و معارف الهی خالی است. احساس می‌کند چون پدرش کسی بوده و نامش فلانی است و یا چون لباسش پشم گوسفند است از مردم دیگر بزرگتر و بهتر است، چه فکر و قلب کوچک و تاریکی دارند این گروه از مردم؛ چرا که از همه کمالاتی که می‌توانستند به دست بیاورند تنها به کلاه و قبا و لباسش بسنده کرده‌اند.

حدیث دوم: شیطان در میان آدمها

{زاویه دید امام جماعت}

یکی از عبادات بزرگ اسلام، ((جماعت))است واز این جهت، شیطان در این عبادت بزرگ بیشتر رخنه می­کند وبا امام جماعت بیشتر دشمن است ولهذا وارد می­شود در قلب بعضی امام­ها از طرق مختلف. مثلا امام جماعت می­بیند فلان آدم مقدس آمده به نماز جماعت او، برای جلب توجه او خضوع در نمازش را بیشتر می­کند. در مجالس مختلف که می­نشیند، برای اینکه به غایبین نماز جماعتش مقام خود را نشان دهد، ذکری ازآن آدم مقدس به میان می­کشد یا یک طوری به مردم می­رساند که فلانی در جماعت من حاضر شده، در قلب خود هم طوری به این شخص ارادات پیدا کرده که در نماز او حاضر شده است واظهار حب واخلاص به او می­کند که در عمرش به خدای تعالی و اولیا او یک لحظه نکرده، خصوصاَاگر از تجار محترم باشد! واگر خدای نخواسته یکی از اشراف، راه راگم کرده به صف جماعت ملحق شود مصیبت زیادتر می­گردد! این مال امام جماعتِ پر جمعیت!

در عین حال، شیطان از امام جماعتِ کم جمعیت نمی­گذرد. پیش او رفته به او می­گوید به مردم بفهمان که من از دنیا گذشته­ام ودر مسجد کوچک محله با فقرا و ضعفا می­گذرانم! این هم مثل آن یا بدتر است، زیرا که شیطان موفق می­شود رذیله حسد راهم در قلب او بارور کند. امام جماعت کم جمعیت، از دنیا که بهره­ای ندارد، مایه آخرت را هم با این مکر، شیطان از او می­گیرد، ورشکست در دنیا و آخرت می­شود.

[زاویه دید صف اول]

شیطان به امام تنها اکتفا نکرده، از جهنمی شدن او نایره شهوتش فرو ننشسته وارد صف مامومین می­شود صف اول چون فضلش بیشتر و میامن صفوف از میاسر بیشتر مورد هدف خود قرار می­دهد. بیچاره مقدس را از منزل دور کشیده در صف اول در طرف یمین نشانده، با او وسوسه می­کند که این فضیلت را به چشم مردم بکش! این بیچاره هم نفهمیده از کجا می­خورد با یک عشوه و نازی اظهار فضل خود را می­کند، شرک باطن را بروز داده عمل را به سجین می­فرستد.

[از زاویه دید صف دوم به بعد]

شیطان از آنجا به دیگر صفوف رفته آنها را وادار می­کند از صف اول با کنایه و اشاره تکذیب کرده، مقدس بیچاره را مورد سهام طعن و شتم قرار دهند وخود را از اطوارآن منزه شمارند.

[از زاویه دید صف آخر]

گاهی دیده می­شود یک شخص محترمی را خصوصا اگر از اهل فضل و علم باشد. شیطان دستگیری کرده به صف آخر می­نشاند، برای اینکه بفهماند با اینکه من با این مقام نباید با این شخص نماز کنم. ولیکن از بس از دنیا گذشته­ام وهوای نفس ندارم آمده­ام در صف آخر هم نشسته­ام، بعضی از این قبیل اشخاص را در صف اول ملاقات نخواهید کرد.

[از زاویه دید آنکه اصلا به مسجد نمی­آید]

در همین حال، شیطان دست از گریبان من و شما که دشتمان از جماعت کوتاه است و از غم بی­آلتی افسرده هستیم برنداشته و ما را وادار می­کند به جماعت مسلمین خدشه کرده، طعن با آنها زده و عیوبی برای جماعت تراشیده، جماعت نداشتن خود را کناره گیری قلمداد کنیم وخود را از دنیا گذشته و منزه از حب جاه و نفس معرفی نماییم. ما از این دو طایفه بدتریم، نه دنیای تام دسته اول و نه دنیای ناقص دسته دوم و نه آخرت داریم. در صورتی که ما هم اگر دستمان برسد، از آن دو دسته جاه طلب­تریم و حب شرف و مال را بیشتر داریم.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید