سالهاست که جاي انگشتانمان بر کناره هاي کتاب هاي کوچک و بزرگ رد انداخته است. سالهاست بي آنکه بدانيم يا بخواهيم آمده ايم و رفته ايم. سالها در پي پوشيدن دق الباب رداي علم ودانش درب توفيق را کرده ايم تا اذنمان دهند و خاک شاگردي خوريم. شاگردي کشيديم تا استاد شديم. اما بي آنکه بدانيم چه بايد مي شديم. برش هايي از خاطرات شاگردان و ياران امام راحل را جمع آوري کرده ايم تا بدانيد اين مرد بزرگ علم ودانش را چگونه مي خواسته و براي داشتن اش چه توصيه هايي کرده اند.
اولين قدم، تزکيه
امام بزرگوار در درسهاي خود، مطالب علمي و اخلاقي را از يکديگر جدا نمي دانستند.درس ايشان فقط يک سلسله مباحث علمي خشک نبود. حضرت امام به روشي تدريس مي نمودند که در لابلاي درس، طلبه واقعي نيز تربيت مي کردند. هدف ايشان اين نبود که تنها يک سلسله مطالب از استاد به شاگرد انتقال يابد، بلکه نظر ايشان اين بود که شاگرداني تربيت شوند که براي آينده اسلام مفيد باشند.
تدريس بي مطالعه خيلي اثر ندارد.
تفکر امام بر تتبعشان غلبه داشت، يعني تفکر و انديشيدن ايشان بيش از تتبع و مکاسب جستجو کردنشان در کتابها بود. به طور مثال، زماني امام درس مي گفتند، من تعداي کتاب به خدمتشان بردم و عرض کردم: «اينها را هم ملاحظه بفرماييد. »
ايشان فرمودند: «همه را ببريد، من بايد خودم فکر کنم. کسي که اين همه

مطالعه قبل از درس
کتاب را نگاه کند، براي فکر کردن خودش ديگر مجالي نمي ماند. »
يکي از اطرافيان حضرت امام خميني مي گويد: امام به من فرمودند: «فلاني! فقه مشکل است، من ديشب هشت ساعت براي اين مسئله مطالعه کردم.» نگارش هر درسي، نکته اي بس مهم است يکي از روشهاي جالب امام در تدريس، اين بود که قبل از درس دادن، مدتي ملاقاتهاي خود را کاملا تعطيل مي کردند و به کسي اجازه ملاقات نمي دادند و به هيچ کار ديگري، جز مطالعه، مشغول نمي شدند. و پس از تمام شدن درس نيز، براي مدتي، با کسي ملاقات نمي کردند تا مطالبي را که فرموده بودند بلافاصله بنويسند.
تا کي بايد بي نظم باشيم؟
يکي از ويژگيهاي مهم درس امام خميني نظم ايشان بود. ايشان نه تنها خود مقيد بودند که سر ساعت مقرر به درس حاضر شوند، بلکه از شاگردانشان نيز، چنين انتظاري داشتند. گاهي اگر طلاب در آغاز درس نمي آمدند، ايشان ناراحت مي شدند و مي فرمودند:«آدم يک درس در روز بخواند. ولي همان را خوب بخواند و مقيد باشد که در آغاز درس نيز حاضر شود. 5»
يکي از شاگردان حضرت امام مي گويد: زماني که در مسجد سلماسي قم پاي درس ايشان حاضر مي شدم، کمتر اتفاق مي افتاد مقداري زودتر به مسجد رفته باشم و حضرت امام تشريف نياورده باشند. غالبا من و بيشتر طلاب که به مسجد مي رفتيم، مي ديديم حضرت امام پيش از همه تشريف آورده اند و روي منبر نشسته اند و آماده براي گفتن درس هستند. باطنا هم مي دانستيم حضرت امام از افرادي که بعد از شروع درس وارد مسجد مي شدند خيلي بدشان مي آيد. 6  يکي ديگر از شاگردان حضرت امام خميني مي گويد: حدود هشت سال در درس خارج فقه و اصول حضرت امام شرکت کردم. هميشه ايشان سر ساعت معين در جلسه درس حاضر مي شدند. ايامي که در مسجد سلماسي قم تدريس مي فرمودند، بعضي از شاگردان ايشان، پيش از درس حضرت امام ، در درس استاد ديگري نيز حاضر مي شدند . از اين رو گاهي چند دقيقه بعد از شروع درس امام، در جلسه درس شرکت مي نمودند. امام از اين کار آنها ناراحت مي شدند و گاهي به آنان تذکراتي مي دادند. معروف است که خود حضرت
امام در دوران طلبگي شان منظم و بموقع در جلسات درس استادانشان حاضر مي شدند . مرحوم آيه الله شاه حضرت امام، درباره نظم و حضور ايشان، در جلسات درس آبادي استاد اخلاق گفته بودند: «روح الله، واقعا روح الله است. نشد يک روز ببينم که ايشان بعد از بسم الله من، در درس حاضر شود. هميشه، پيش از آنکه بسم الله درس را بگويم، ايشان در درس من حاضر بوده است. 7»
جانم فداي استاد!
امام هنگام صحبت از استادشان مي فرمودند: «شيخ عارف کامل ما شاه آبادي » و در دنباله آن نيز، «روحي فداه: جانم فداي او باد » را اضافه مي کردند. مرحوم آيه الله مطهري مي گفت: «من هرگز از حضرت امام نشنيدم که اسم مرحوم شاه آبادي
را بياورند و بدنبال آن، روحي فداه را نگويند. 8»
پرورش شاگرد، هدف تدريس است
سعي حضرت امام اين بود که همه را پرورش علمي دهند و استعدادهاي آنان را شکوفا کنند. 9» در اين باره مي فرمايند: «حرف مرا که مي شنويد، تعبدي نپذيريد، فکر کنيد، استدلال کنيد. » مثال لطيفي از استادشان، مرحوم آيت الله شيخ عبدالکريم
حائري يزدي ، نقل مي نمودند که ايشان مي فرمود: «هنگامي که درس مرا مي نويسيد، پاي ورقه يک اظهار نظري نيز بکنيد، اگر چه يک فحش باشد، تا من بدانم که شما اظهار نظر هم کرده ايد. » امام خميني مي فرمودند: «در مقام بحث، فکرتان
را آزاد نگه داريد و نگوييد استاد گفته است، استاد گفته باشد، خودت ان نيز فکرتان را به کار بيندازيد. 10»
دوست داشتن شاگردان امام خميني علما را تجليل مي فرمودند و طلبه ها را دوست داشتند،
بويژه وقتي در طلبه اي استعداد مي ديدند، او را گرامي مي داشتند. 11»
آموزش جذاب، در قالب »مثال « است
شيوه عمومي تدريس امام اين گونه بود که از پيچيده گويي احتراز مي نمودند و کوشش مي کردند مسائل نظري و فکري را که غالبا دور
پرورش ذهن
از درک اذهان عمومي بود، با روشنترين عبارات و واضحترين مثالها بيان کنند، حتي گاهي مسائل عقلي و فکري را که دور از حس و ماده بود، نيز در قالب مثال ذکر مي نمودند. 12»
اگر که مي تواني، کمي درنگي بکن
حضرت امام، هميشه و بعد از تمام شدن درس، مدت کوتاهي مي نشستند تا شاگردان سؤالات خود را بپرسند و توضيح و پاسخ آن را بشنوند. 13» روحيه پرسشگري ابهت حضرت امام خميني به حدي بود که اشخاص عادي کمتر جرات مي کردند با ايشان زياد صحبت نمايند يا برخلاف ادب چيزي بگويند، ولي هنگامي که يکي از شاگردان امام اشکالي داشت و مي خواست از ايشان بپرسد، حضرت امام چنان با آغوش باز و قيافه بشاش و لبخندي - که سؤال کننده را تشويق مي نمود - او را مي پذيرفتند و سؤال او را گوش مي کردند و جواب مي دادند که شاگرد نه تنها به جواب سؤال خود دست پيدا مي کرد، بلکه در کمال خوشحالي و افتخار از خدمت ايشان مرخص مي شد. واقعا اخلاق و برخورد امام نسبت به طلاب را بايد «مشوق الطلبه » ناميد. 14»
آموزش و پژوهش، دو بال پروازند
از خصوصيات درسي حضرت امام ايجاد روحيه «تحقيق » در طلاب بود. امام بر اين نکته بسيار اصرار داشتند که طلاب در درس ايشان به گونه اي باشند که حالت ضبط صوت را نداشته باشند و مطالب را بگيرند و بفهمند. بدين جهت، سعي داشتند کساني که در درسشان حاضر مي شوند، غير از فهم درس، خودشان هم صاحب نظر گردند و آنچه را از استاد مي شنوند، تحليل و بررسي نيز کنند. 15»
روش مندي در تدريس
امام مطالب درسي را خيلي عالي مرتب و تنظيم مي کردند و همين تنظيم مطالب، کمک بسيار مؤثري به شاگردان در بهتر فهميدن و زودتر فهميدن مطالب درسي، مي نمود 16».
حضرت امام قدرت فراواني در بيان روشن و مستدل مطالب داشتند. وقتي ايشان نظرشان را در مسائل علمي مطرح مي کردند، چنان روشن و رسا و مستدل بحث مي نمودند که شاگرد، ديگر فکر نمي کرد واقعيتي غير از آنچه حضرت امام فرموده اند، وجود داشته باشد. به اين ترتيب، ايشان در خطي مستقيم، انسان را به واقعيت مسئله هدايت مي کردند. بيان امام به قدري شيرين و رسا بود که هيچ کس نياز نداشت نظر امام را از ديگري بپرسد. براي طلبه اي که از محضر درس ايشان بيرون مي رفت، مطالب گفته شده کاملا روشن بود. البته امکان داشت که طلبه در اصل مطالب، اشکالي به ذهنش بيايد، اما هيچ ابهامي در نظريات و مطالبي که حضرت امام مطرح کرده بودند، براي او وجود نداشت. 17»
تدريس يکسويه، چقدر ثمر دارد؟
بارها و بارها، حضرت امام از اينکه درس، حالت يکنواخت و يک جانبه داشته باشد و فقط استاد حرف بزند، اظهار نگراني مي کردند. روزي در اثناي درس امام کسي اشکال نکرد. ايشان فرمودند: «مجلس درس و بحث است، مجلس وعظ و خطابه که نيست، چرا س اکت هستيد و حرف نمي زنيد؟ 18»
يکي از شاگردان حضرت امام مي گويد:
من بيش از ديگران در درس امام به اشکال و سؤال مي پرداختم. برخي از شاگردان که از اين وضع ناراضي بودند، از محضرشان درخواست کردند که تذکر بدهند شاگردان کمتر اشکال کنند و طبعا بنده نيز کمتر سخن بگويم. حضرت امام در پاسخ فرمودند: «به نظر من، در درس، کمتر از حد نصاب اشکال مي شود و بايد پايه اعتراض و ان قلت بالا برود.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید