سطر اول

«سطر اول»

استاد کامل؛راه درمان بی­ اخلاقی امروز دیارمان

 

«مهدي علمي دانشور»

«ولایت و نفس استاد، روحانی و ملکوتی است و نفس سالک راه نرفته، آلوده و خراب. اگر سالک در ولایت استاد درآید، نفس استاد در وجودش، رهبر می­شود و اگر به اراده و اختیار خود عمل نماید، خودش رهبر خودش، می شود. فرض این است که: سالک، است نه مرد کامل، راه­رواست، نه راه رفته. بنابر این، خواسته­هایش طبق نفس اماره، وسوسه­ی شیطانی است.

غرور و استقلال این سالک راه نرفته، همچون غرور و استقلال نفس حیوانی است که می­زند و می­شکند و خراب می­کند، همچون اسب بدون افسار، ولی استاد به او دهنه می­زند، لگام می­زند، ... معاویه با حجر بن عدی هیچ فرقی نداشت، جز آنکه معاویه به اراده­ی خود مستقلا کار می­کرد و حجر بن عدی، خود را در تحت تربیت استاد قرار داد». 1

«من در قم، هر چه دنبال استاد گشتم، استاد کامل و واردی را که به درد من برسد و راه چاره را به من نشان دهد، نیافتم. فلهذا بیچاره شدم؛ بیچارگی و اضطرار دست مرا گرفت».2

«استاد همان کشاورز و باغبان است. ورد و ذکر و محاسبه و مراقبه همان آب و آفتاب و درخت و گیاه است. هرس نمودن، ریاضت است برای گیاه بدان شکل و برای آدمی بدین شکل. ریاضت به معنای گرسنگی کشیدن­های غیر­قابل تحمل و شبانه روز با یک دانه بادام، صبر کردن و امثال اینها نیست. ریاضت به معنی تربیت است». 3

تمام این رازهای  مردان اصیل با زندگی­های منحصر به فرد و تمام کلمات شاهکار برجامانده در خاطره­های سینه به سینه از این مردان بزرگ، تاریخ و زندگی کسانی که  نقش  یاد آنها بر لوح جان جوانان دیروز دیارمان پا برجاست؛ بناست خاک بخورند و نسل­های بعد، این حرف­ها و نصیحت­ها را دیگر نشنوند.

ما همانند کسانی هستیم که در جنگلی تاریک، گرفتار شده­ایم؛ به سوی کورسویی سر می­دوانیم، راه­بلدی بیابیم و از این جنگل خوفناک، رهایی پیدا کنیم. خواندن احوال علما و بزرگان مانند یافتن تکه پیراهنی در جنگلی است که روزگاری، کسی بر شاخه­ای زده است تا آیندگان، راه را به اشتباه نروند و راه به سلامت رفته­ی او را بیابند، تا بیش از این، گرفتار خوف جنگل نباشند. اما مهم­تر از جان­هایمان، آن­قدر این تکه­های آشنا و راهنما را در پستوی سینه­ها و نهان جان­هایشان نگه داشته­اند که امروز، حیوانات این جنگل شده­اند راه­نمای ما. آن­قدر نا­امید شده­ایم که دل از یافتن چشمه شسته­ایم .

اعتراف سختی است برای ما که بگوییم به درد بی­اخلاقی، دچار شده­ایم. برای ما که در گوشه­ی کتابخانه­ هایمان، چهل حدیث و جهاد اکبر امام خمینی­(ره) را داریم. ما که هنوز طنین صدای آیت­الله بهاءالدینی در گوش­هایمان است و هنوز صدای گریه­ های آیت ­الله بهجت را در قنوت نمازهایش در خاطر داریم.

 اعتراف سختی است که امروز بگوییم بهره­ی بسیار ناچیزی از بزرگان دیارمان برده­ایمو جز اندکی، از حقیقت آنها نفهمیده­ایم. امروز وقتی خوب می­نگریم، گمان می­بریم سال­ها گذشته است که ما کتابی یا خاطره­ای از بزرگی می­شنیدیم و در خیالمان، خود را همانند او قرار می­دادیم و سعی می­کردیم مانند او باشیم. اما امروز این خیال هم برایمان محال شده است. استادهای اخلاق دیروزمان- همان دیروز که گفتم وقتی می­نگریم، گمان می­بریم سال­های بسیاری بین آن روز و امروزمان، فاصله شده است -وقتی  پای گزاره­های اخلاقی را به میان می­آوردند و می­گفتد: ما در سنین شما سختی­های بسیار کشیده­ایم و... ما گاه به لحظه­ای ویا ساعتی درگیر می­شدیم. قراری می­گذاشتیم برای رهایی از این عافیت. حال این روزها ما جای استادانمان نشسته­ایم با این تفاوت که وقتی می­خواهیم به شاگردانمان و فرزندانمان بگوییم ما در سنین شما سختی­های بسیار کشیده­ایم و امروز شما در عافیت ... ناگهان می­فهمیم هیچ وقت مثل امروز او نبوده­ایم. می­فهمیم ما نمی­توانیم همانند استادانمان شویم. می­فهمیم فاصله­ای بسیار بین ما سه نسل به وجود آمده است.

 

نتیجه‌­ی ساعت­ها مشاوره گرفتن از علمای  اخلاق، کشف قید و شروط اخلاقی نبود، بلکه ما را مطمئن ساخت که تنها راه خارج شدن از جامعه­ای که به سمت بی­اخلاقی در حال شتاب است، الگوگیری از سیره­ی اخلاقی علمایی چون حضرت امام خمینی­(ره) است که دروغ را چه مصلحتآمیز و چه غیر آن، ناپسند می­دانستند. راه درمان بی­اخلاقی امروز دیارمان، نشان دادن سیره­ی علمایی است که به روح بندگی دل می­دادند و مردم را از تلاطم و آشفتگی­های روحی بیرون می­بردند. بایدبه باورهایمان رجوع کنیم. به داشته­هایمان ایمان بیاوریم و تلخی این قصه را باید بپذیریم که این راه را دوباره باید رفت و از نو شروع کرد.

امروز به بی­سپاسی و قدرناشناسی نسبت به علمای اخلاق و بزرگان دینمان، متهم هستیم که به جای راه خواستن از آنها، سر به بی­راه گذاشته­ایم. در این کتابچه سعی کر­ده­ایم نگاهی هر چند کوتاه به راه و رسم و منش انسان­هایی داشته باشیم که روزگاری نه چندان دور، راه­بلد بسیاری بودند. این مهم، میسر نبود جز با همکاری و هم­نفسی بسیاری از استادان و بزرگان که ما را تنها نگذاشتند و قرار است هم­پای ما نیز باشند. این کتابچه به مقصود نمی­رسید جز با همکاری معاونت فرهنگی و تربیت جامعه المصطفی العالمیه،که با راهنمایی و مساعدت­های بی دریغ خود، ما را تنها نگذاشتند.

نکته­ی پایانی، یاد­آوری این امر بدیهی است که هیچ نشریه­ای بدون نظر و بازخورد خوانندگانش، معنی نخواهد داشت. پس مسطر را از فکرها، آثار و نظراتتان بی­نصیب نگذارید.

 

 

1.سخنان علامه طباطبایی.کتاب مهرتابان.

2.سخنان آیت ­الله انصاری همدانی. کتاب روح مجرد.

3. سخنان آیت ­الله بهاء الدینی (برگرفته از یکی از درس­های اخلاق ایشان).

نمایش جزئیات و پرینت


 

مقدمه

امام خميني در خارج از کشور اگرچه چون خورشيد در پس ابرهاي سياه رسانه ها و تبليغات خردسوز و حقيقت هراس قرار دارد، اما عظمت وشکوه وي و دستاوردهاي سترگ انقلاب اسلامي و تشنگي دنياي اسلام و جهان معاصر موجب استقبال از رأي و نظر و انديشه تابناک ايشان شده است.امام خميني شخصيتي جامع الاطراف و جذاب و باشکوه است، راه معرفي امام گزارش و تبيين شخصيت معنو و عرفاني و انقلابي وتشريح آرا و انديشه هاي اجتماعي و سياسي و اخلاقي و افکار علمي و فلسفي و فقهي و تفسيري ايشان است و نيز بيان تاريخ انقلاب و دوره معاصر ايران و ترسيم مواضع بين المللي امام خميني در قبال حوادث جهان اسلام، شيوه ي کارآمد ديگري است. بديهي است بکارگيري قلم و هنر و زبانهاي گوناگون اين معرفي را اثر بخ شتر خواهد نمود.
چنانکه گفته شد از ويژگ يه اي حضرت امام خميني جامعيت وفراگيري شخصيت ايشان است. اين شمول و فراگيري و جامعيت در ابعاد علمي، روحي، فردي، اجتماعي و خانوادگي و در ساحت هاي گوناگون اخلاق و تربيت از ايشان، شخصيتي معيار پديد آورده است. ايشان در عين شمول و جامعيت، از عمق و اصالت هم برخوردار بوده اند. تطبيق اين شخصيت بزرگ بر نظام نامه تربيتي، که سامانه نسبتا جامعي از الگوي تربيت اسلامي است، هم امکان پذير و هم ضروري و براي هدايت طلاب و فضلا  سودمند است. در چارچوب نظام نامه مي توان زواياي زيادي از ابعاد شخصيت جامع و جذاب و دلنشين امام را به تصوير کشيد. اميد است هم در تکميل و مستند سازي نظام نامه اقدامات مؤثري بعمل آيد و هم در معرفي چهر ههاي الگو و علماي سلف و بويژه حضرت امام خميني در اين قالب تلاش جدي مبذول شود.

نمایش جزئیات و پرینت



درباره زندگی

درباره زندگی» سطرهایی از زندگی امام خمینی(ره)

سطر­هایی از زندگی امام خمینی

امام خمینی (ره)، شخصیت بزرگی بود که زندگی پربارش دارای ابعاد فراوانی است و هر یک از این ابعاد می‌تواند موضوعی باشد برای تألیف کتاب‌های متعدد. یکی از مهم‌ترین ابعاد زندگی امام خمینی(ره)، سیره‌ی تربیتی ایشان است که گزیده‌گویی  در این باب، کار دشواری است، زیرا مهم‌ترین جنبه‌ی شخصیت حضرت امام، جنبه‌ی تربیتی ایشان است و از لحظه لحظه‌ی زندگی این مرد بزرگ می‌توان نکات ارزشمند تربیتی را دریافت. در این مجال تلاش کردیم نکاتی را یاد­آور شویم که هم نمایانگر سیر شکل‌گیری شخصیت ایشان باشد و هم کمتر شنیده شده باشد. طبیعی است مهم‌ترین بخش شخصیت این استاد یگانه‌ی تعلیم و تربیت، در دوره‌های کودکی و نوجوانی، دوره‌های تحصیل و سال‌های آغازین تدریس شکل گرفته است. از این‌رو، در این زندگی‌نامه­ی گزیده، با تمرکز در همین بخش‌ها، مواردی را نقل کرده­ایم که ازنظر تربیتی اهمیت دارد و جزئیات بیشتر را به کتاب‌های زندگی‌نامه‌نویسی واگذار می­کنیم.

از اوالتزام گرفته شد تا زمانی که فرزند را شیر میدهد فقط از غئایی بخورد که از منزل سید مصطفی فرستاده میشود

تولد

سی‌ام شهریور 1281 خورشیدی برابر با بیستم جمادی‌الثانی 1321 هجری قمری، همزمان با میلاد صدیقه­ی طاهره، در خانه سید مصطفی موسوی، واقع درشهر خمین از توابع استان مرکزی، پسری به دنیا آمد که نامش را«روح الله» گذاشتند. پدرش از هم­ روزگاران مرحوم آیت‌الله میرزای شیرازی بود که پس از تحصیل در نجف و دست­یابی به درجه‌ی اجتهاد به خمین بازگشته بود تا به امور دینی و اجتماعی مردم رسیدگی کند.

به دستور پدر، روح الله را از همان روزهای نخست تولد، به دایه‌ی پرهیزکاری به نام «خاور» سپردند تا کودک را شیر دهد. در عوض، از او التزام گرفته شد تا زمانی که فرزند را شیر می‌دهد، فقط از غذایی بخورد که از منزل سید مصطفی فرستاده می‌شود. هنوز بیش از پنج ماه از ولادت روح الله نگذشته بود که طاغوتیان و خوانین تحت حمایت کاگزاران حکومت وقت، سید مصطفی را که در مقابل زورگویی‌هایشان ایستاده بود، به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حکم قصاص رهسپار تهران شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا آنکه قاتل قصاص شد.

روح الله دوران کودکی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مؤمنه‌اش، بانو هاجرکه خود از نوادگان آیت‌الله خوانساری، صاحب زبده التصانیف بود و همچنین نزد عمه‌ی مکرمه‌اش، صاحبه خانم سپری کرد. وی در پانزده سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم شد.

تحصیلات ابتدایی سید روح الله

در سال 1327 هـ . ق، عمه سید روح الله، او را به مکتب‌خانه‌ی ملا ابوالقاسم بهشتی سپرد و وی تحصیلات خود را از هفت سالگی آغاز کرد. این مکتب‌خانه در کوچه‌ی پشت مسجد جامع قرار داشت وهمه­ی شاگردان اول صبح، زیرانداز خود را که عبارت از تکه‌ای حصیر یا گلیم بود، بر می‌داشتند و به آنجا می‌رفتند. بعد از آن روح الله درس‌های ابتدایی خود را نزد آقا شیخ جعفر، پسر عموی مادرش و سپس نزد میرزا محمود افتخارالعلماء تکمیل کرد. همچنین مقدمات را نزد دایی‌اش، میرزا مهدی احمدی و منطق را هم نزد شوهر خواهرش، میرزا رضا نجفی آموخت. سپس شرح باب حادی عشر را نزد برادر بزرگش سید مرتضی خواند و منطق را ادامه داد و مطول و سیوطی را آغاز کرد. مشق و تمرین خوش­نویسی را هم نزد برادر انجام داد. در آن دوره، شاگردان مکتب پس از فراگیری الفبای فارسی، قرائت قرآن و خواندن و نوشتن

را یاد می‌گرفتند. کتاب درسی آنها، موش و گربه اثر عبید زاکانی و دزد و قاضی بود. آخرین درس مکتب‌خانه، کتاب نصاب الصبیان تألیف ابونصر فارابی بود. این کتاب حاوی لغات عربی است و معانی آنها به فارسی منظوم و در بحرهای مختلف شعری سروده شده است. آخوند ملاعبدالله نیز در خمین، کتاب علمای بنی اسرائیل و پهلوانان پایتخت را درس می‌داد که آقا سید مرتضی در درس اولی و آقا سید روح الله در درس دومی حضور می‌یافت. سید روح الله پس از آنکه به نوزده سالگی رسید، ادامه‌ی تحصیل را در خمین امکان‌ناپذیر دید. از این­رو، ابتدا راهی اصفهان شد، اما پس ازگذشت شش ماه، با شنیدن آوازه‌ی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی که در آن زمان به اراک رفته و حوزه‌ی درسی پر­رونقی در اراک ایجاد کرده بود، راهی اراک شد. او در سال 1339 هـ . ق به سلطان­آباد رفت و در یکی از حجره‌های مدرسه‌ی سپهدار رحل اقامت افکند. یک سال بعد که حاج شیخ عبدالکریم حائری به حوزه­ی قم هجرت کرد، آقا روح الله هم به آن حوزه رفت و در قم ماندگار شد.

روحیه‌ی سلحشوری در کودکی و نوجوانی

دوران کودکی و نوجوانی روح الله هم‌زمان با بحران‌های سیاسی و اجتماعی سپری ‌شد. وی از همان ابتدای زندگی، با درد و رنج مردم و مشکلات جامعه آشنا بود و تأثر خود را با ترسیم خطوطی به صورت نقاشی نشان می‌داد و همراه خانواده و اطرافیانش در سنگر دفاع از ارزش­ها به مجاهدی تمام عیار تبدیل می‌شد. برخی از حوادث آن دوران مثل به توپ بستن مجلس شورای ملی، در نقاشی‌ها و مشق‌های خوش­نویسی دوران کودکی و نوجوانی او منعکس شده و در دسترس است. از آن جمله، قطعه شعری است در دفترچه­ی یادداشت دوران نوجوانی (9ـ 10 سالگی) با عنوان «غیرت اسلام کو؟ جنبش ملی کجاست؟» که خطاب به ملت ایران سرودو با این مطلع آغاز می­شد:

هان ای ایرانیان، ایران اندر بلاست

آن نوشته را می‌توان اولین بیانیه­ی سیاسی دوران نوجوانی روح الله دانست، و دغدغه‌ی ذهنی او را درباره­ی مسائل مملکت فهمید. تمایلات «روح الله» نسبت به قهرمانان و مبارزان چنان بود که در نهضت جنگل، وی با سخنرانی و سرودن شعر در وصف میرزا کوچک‌خان، کمک‌های مردمی را برای حمایت از نهضت جنگل جمع آوری می­کرد و بالاخره مصمم شد خود شخصاً به نهضت جنگل بپیوندد. پس در فرصتی که به دست آورد، به جنگل سفر می‌کند و پایگاه میرزا را از نزدیک دید.

«روح الله» ضمن تحصیل در اراک، در 19 سالگی در مراسم بزرگداشت «رکن اعظم مشروطه»، مجتهد طباطبایی، اولین خطابه‌ی خود را قرائت کرد که تحسین حاضران را برانگیخت. این خطابه در واقع، بیانیه­ا‌ی سیاسی بود که برای قدردانی حوزه­ی علمیه­ی اراک از تلاش و خدمات علمدار مشروطیت از زبان این طلبه‌ی جوان قرائت می‌شد. از قول امام خمینی(ره) در این باره چنین نقل شده است:

«... پیشنهاد شد منبر بروم. استقبال کردم و آن شب کم خوابیدم، نه از ترس مواجه شدن با مردم، بلکه به خود فکر می‌کردم که فردا باید روی منبری بنشینم که متعلق به رسول الله است. از خدا خواستم مدد کند که از اولین تا آخرین منبری که خواهم رفت، هرگز سخنی نگویم که جمله‌ای از آن را باور نداشته باشم و این خواستن، عهدی بود که با خدا بستم. اولین منبرم طولانی شد، اما کسی را خسته نکرد و عده‌ای هم احسنت گفتند. وقتی به دل مراجعه کردم، از احسنت‌گویی‌ها خوشم آمده بود. به همین خاطر، دعوت دوم و سوم را رد کردم و چهار سال هرگز به هیچ منبری پا نگذاشتم».

آن شب کم خوابیده بودم نه از ترس مردم بلکه به خود که فردا باید روی منبر بنشینم که متعلق به رسول الله(ص) است از خدا خاستم که مدد کند که از اولین تا آخرین منبری که خاهم رفت هرگز سخنی نگویم که جمله از آن را باور نداشته باشم

انرژی فراوان و فضای مناسب خمین، از سید «روح الله»، کودک پر جنب و جوشی ساخته بود. او گاهی به پریدن از ارتفاع سرگرم می‌شد و گاهی با دیگر هم‌بازی‌های خود از روی طنابی می­پرید که به دو چوب بسته می‌شد. البته یک بار هنگام پرش، پایش به طناب گیر کرد و یکی از چوب‌ها روی استخوان ساعد دست راستش افتاد و دست او شکست.

مسیح بروجردی، نوه‌ی امام نقل می‌کند:

«که روزی در جماران همراه امام در حیاط خانه قدم می‌زدیم و ایشان برای من از خاطرات کودکی‌شان می‌گفت. در بین سخنانش، سید حسن، فرزند حاج احمدآقا که آن زمان حدود ده سال داشت، وارد شد. امام به او اشاره کرد و گفت: من اندازه‌ی ایشان بودم، با همین قامت و هیکل، که مثل باد از روی دیوارهای خانه و باغ‌مان می‌پریدم».

 «روح الله» پس از گذراندن کودکی و در سنین نوجوانی به کوه‌نوردی علاقه‌ی فراوانی پیدا کرده بود. اولین کوه‌نوردی‌های «روح الله»، صعود به قله‌ی کوهی بود که «بوجه» نام داشت. این کوه در نزدیکی منزل پدری ایشان قرار داشت. روح الله در بیشتر ایام سال، همراه با برخی از دوستان خود به این کوه می‌رفت. او روز به روز قوی‌تر می‌شد و به قله‌های بلندتری فکر می‌کرد. یکی از آن کوه‌ها که در نزدیکی خمین قرار داشت، «الوند» بود و 3111 متر از سطح دریا ارتفاع داشت. صعود به الوند و کوه‌های دیگری که نزدیک خمین قرار داشتند، به یکی از تفریحات دایمی او تبدیل شده بود. روح الله به کشتی نیز علاقه داشت و هوش و قدرت بدنی بالا، او را از دیگر هم‌سالانش متمایز می‌کرد. هنگامی که8-9 سال بیشتر نداشت، به مکتب‌خانه ملا ابوالقاسم می‌رفت. ملا ابوالقاسم در میانه­ی ساعتهای درس برای رفع خستگی بچه‌ها از آنان می‌خواست که با هم کشتی بگیرند. در آن کلاس، پسربچه‌ای بود از اهالی روستای «آشمسیان» به نام هاشم عبداللهی که از قدرت بدنی بالایی برخوردار بود. وی در کشتی، همه را مغلوب می‌کرد و تنها کسی که مغلوب او نمی‌شد، روح الله بود.

امام خمینی(ره) در فروردین 1364 که در بیمارستان بستری بود، این خاطره را برای نوه‌اش (مسیح بروجردی) نقل کرد:

« ما خمین که بودیم، روز سیزده به در را از شهر خارج می‌شدیم و به بالای کوهی که نزدیک خمین بود، می‌رفتیم. بالای کوه، جایی بود که بازی می‌کردیم. یک بار یک یلی به خمین آمده بود و من در بالای آن کوه با او کشتی گرفتم و مغلوب او شدم.

ادامه‌ی تحصیل در قم

ما خمین که بودیم روز سیزده بدر را از شهر خارج می شدیم و بالای کوهی که نزدیک خمین بود میرفتیم بالای کوه بازی میکردیم یک بار یک یلی به خمین آمده بود که در انجا کشتی گرفتیم و مغلوب شدم

اندکی پس از هجرت آیت‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ره) به قم در نوروز 1300، شمسی«روح الله» نیز ره­سپار حوزه­ی علمیه­ی قم شد. وی در قم مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را به سرعت پیمود که می‌توان از فراگرفتن تتمه‌ی مباحث کتاب مطول نزد مرحوم آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی، تکمیل دروس سطح نزد مرحوم آیت­الله سید محمدتقی خوانساری و بیشتر نزد مرحوم آیت‌الله سیدعلی یثربی کاشانی و دروس خارج فقه و اصول نزد آیت‌الله حایری یزدی نام برد.

ایشان هم‌زمان با فراگیری فقه و اصول، به یادگیری ریاضیات، هیئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه‌ی همین دروس به اضافه­ی علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم میرزا علی­اکبر حکمی یزدی پرداخت. عروض و قوافی و فلسفه­ی اسلامی و فلسفه‌ی غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی و اخلاق و عرفان را نزد آیت‌الله میرزا جواد ملکی تبریزی و عالی‌ترین سطوح عرفان نظری و عملی را به مدت شش سال نزد مرحوم آیت‌الله آقا میرزا محمدعلی شاه آبادی «اعلی الله مقاماتهم» فرا گرفت. در این دوره، علاوه بر تحصیل، به تدریس و تألیف پرداخت و نیز با علمای برجسته‌ و مبارزی همچون حاج آقا نورالله اصفهانی و مدرس و برخی دیگر آشنا ‌شد.

آغاز تدریس

وقتی «روح الله» مدتی به فراگیری فلسفه پرداخت و چون شوق زیادی به آموختن این علم داشت، دید بدون واسطه‌ی استاد هم می‌تواند بسیاری از مباحث فلسفی را بیاموزد. ایشان بخش زیادی از فلسفه را هم با آیت­الله مرحوم حاج میرزا خلیل کمره‌ای مباحثه می‌کرد. آغاز فلسفه‌خوانی وی زمانی بود که درس خارج فقه و اصول را نزد مرحوم آیت‌الله حایری می‌خواند. ایشان در همان زمان نیز پس از تسلط بر کتبهای فلسفی یعنی شرح منظومه­ی حکیم سبزواری و شوارق ملا عبدالرزاق لاهیجی و شرح هدایه میبدی و اسفار اربعه صدرالمتألهین شیرازی، به تدریس آنها پرداخت . از قرار معلوم، اولین درس ایشان درس فلسفه بود. آقای حجت از شاگردان دوره‌ی اول امام که فلسفه را نزد ایشان خوانده است، می‌گوید:

«اولین تدریس ایشان، فلسفه­ی «منظومه» از حاجی سبزواری در مدرسه­ی دارالشفا بود که چهل پنجاه نفر شرکت می‌کردند. تقریبا ساعت نه صبح، درس شروع می‌شد، ولی متأسفانه آن درس ادامه نیافت و تعطیل شد. یعنی تعطیلش کردند».

دقیق روشن نیست که امام خمینی(ره)  جمعاً چند کتاب مشهور فلسفه را هر کدام چند بار و برای چه فضلایی درس گفته است. آنچه شنیده شده، این است که امام خمینی(ره)  کتاب‌های شرح منظومه سبزواری، شوارق، شرح هدایه میبدی، اسفار، اشارات و مانند آن­را در چند دوره­ی زمانی تا زمانی که به تدریس خارج فقه و اصول می­پرداخت درس گفته‌است. آیت‌الله سبحانی می‌گویند:

«امام حتی در سالی که برای ایام تعطیل حوزه، مدتی را به تهران آمده بوند تا از پدر همسرشان، آیت‌الله ثقفی بازدیدی به عمل آورند، برای عده‌ای از فضلای تهران، در مسجد خیابان پامنار، اشارات شیخ الرئیس را درس گفته‌اند».

 حجت‌الاسلام والمسلمین امینی گیلانی درباره خاطرات خود در سال 1323 که تازه وارد حوزه­ی علمیه­ی قم و مدرسه­ی فیضیه شده بود، چنین می‌نویسد:

کیفیت شناخت این جانب از امام به این صورت بود که روزها می‌دیدم یک سید روحانی خوش­چهره با قیافه‌ی بسیار زیبا و نورانی وارد مدرسه فیضیه می‌شوند و با کمال وقار و متانت به قسمت دوم مدرسه می‌روند. پرسیدم: این آقا کیست و به کجا می‌رود؟ پاسخ دادند: ایشان حاج آقا روح الله خمینی هستند و برای تدریس حکمت به حجره‌ی آقای مطهری تشریف می‌برند. دوران تدریس فلسفه­ی معظم له بسیار طولانی بود؛ یعنی از بدو شروع تا سالی که مرحوم علامه طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان به قم آمدند و درس گفتند، بلاانقطاع ادامه داشت. سپس کم کم حضرت امام بساط تدریس فلسفه را جمع کردند و به تدریس خارج فقه و اصول پرداختند.

از آیت‌الله فاضل نیز چنین نقل شده است که:

«امام فلسفه و عرفان را قبل از فقه و اصول تدریس کردند. برخی از آن کتب را به صورت عمومی مانند منظومه­ی سبزواری و بعضی دیگر را به صورت خصوصی تدریس می‌کردند»

 همچنین مرحوم علی دوانی در خاطرات خود از امام می‌نویسد:

«در سال 1328 شمسی که به قم آمدم، دو تن از اساتید بزرگ قم که هر دو هم حاج آقا روح الله بودند، استادهای فلسفه و علوم عقلی بودند. این دو تن، حاج آقا روح الله خمینی، و حاج آقا روح الله کمالوند خرم‌آبادی بودند، با این فرق که شهرت و شخصیت علمی حاج آقا روح الله خمینی، بیشتر و نافذتر بود. در همان اوقات بود که استاد شهید حاج شیخ مرتضی مطهری و شهید مظلوم دکتر سید محمد بهشتی و آیت­الله منتظری و آیت­الله حاج آقا رضا صدر و برادرش، امام موسی صدر و جمعی دیگر از فضلای آن روز نزد حاج آقا روح الله خمینی در فقه و اصول و فلسفه، مشغول تحصیل بودند. مرحوم حاج آقا روح الله کمالوند مدتی بعد به شهر خود خرم­آباد مراجعت کرد و حوزه­ی علمی آن شهر را دایر نمود و به رتق و فتق امور دینی مردم لرستان اشتغال ورزید تا در سال 1341 شمسی به رحمت ایزدی پیوست. روزی امام درباره‌ی کثرت فلسفه خوان‌ها در حوزه فرمودند: «کی حوزه‌های علمی شیعه این‌قدر فلسفه‌خوان داشته است؟ آیا اینها همه فلسفه را می‌فهمند؟ فلسفه در طول تاریخ خود، قاچاق بوده و باید به صورت قاچاق خواند، به خصوص در حوزه‌های علمیه، نه این‌قدر زیاد و برای همه کس درس بگویید و اجازه بدهید همه بیایند و بنشینند. مگر همه­ی اینها اهل هستند؟ کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند، به طوری که منحرف نشوند، کمند» بعد فرمودند: «وقتی من در صحن معصومه علیهاالسلام حکمت درس می‌گفتم، حجره‌ای انتخاب کرده بودم که حدود 17 نفر جا داشت. عمدا چنان جایی انتخاب کرده بودم که بیشتر نیایند. به آنها که می‌آمدند و افرادی خاص و شناخته شده‌ای بودند، هم می‌گفتم درس مرا بنویسید، بیاورید. اگر دیدم، فهمیده‌اید، اجازه می‌دهم بیایید وگرنه شما نباید فلسفه بخوانید، چون مطلب را درک نمی‌کنید و باعث زحمت خواهید شد. هم زحمت خودتان، هم زحمت من! چون خواهید گفت ما پیش فلانی فلسفه خوانده‌ایم». سپس فرمودند: «اگر من هم جای آقای بروجردی، رئیس و سرپرست حوزه بودم، از این همه فلسفه گفتن، آن هم به این زیادی و به صورت کاملا علنی، احساس مسئولیت می‌کردم. وضع حوزه برای فقه و اصول و حدیث و تفسیر و علوم دینی است. البته در کنار آن هم عده‌ای مستعد هستند. مخصوصا این روزها می‌توانند با حفظ شرایط و رعایت وضع حوزه و مسئولیتی که فقیه مرجع مسئول وقت دارد، معقول بخوانند که کمک به علوم دینی آنها بکند و بتوانند در برابر خصم، مسلح باشند، ولی نه با این وسعت و این همه سر و صدا، از درس و بحث و نشر کتب فلسفه آن هم در حوزه».

امام خمینی(ره)  با آمدن علامه طباطبایی به قم و شروع تدریس فلسفه، دیگر درس نگفت و جای خود را در تدریس معقول به ایشان واگذار کرد و خود به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال ورزید.

جلسات درس اخلاق

آیت­الله محفوظی می‌گوید:

«در مدرسه­ی فیضیه، حجره گرفتم و مشغول درس شدم. روز تعطیل رسید. دیدم آقایان طلاب به طرف مدرسه هجوم می‌برند و از بیرون فیضیه هم افراد بازاری به جمعیت طلاب افزوده شد. از کسی سبب اجتماع را سؤال کردم. جواب داد: حاج آقا روح الله درس اخلاق می‌فرمایند. بنده هم شرکت کردم و از همان جا ایشان را شناختم. هفته‌ای یک روز این درس ادامه داشت، ولی چنان درس انسان‌ساز بود که در تمام هفته حال خوشی داشتم و در جریان درس بودم. این یکی از لحظه‌های خوش دوران عمر ما بود که فراموش نمی‌شود. متأسفانه سه چهار هفته گذشت و استاد درس را تعطیل کرد. پرسیدم: چرا؟ گفتند: معاصرین ایشان، او را متهم کردند. یکی از خاطره‌های تلخ دوران عمرم که فراموش نشده و نخواهد شد، تعطیل شدن این درس اخلاق بود. اگر این درس ادامه پیدا می‌کرد، انسان‌هایی می‌ساخت مانند خود استاد بزرگوار (امام خمینی).

امام در این جلسات، مطالب بسیار عالی را با بیانی ساده و روان بیان می‌فرمودند و تمام حضار مجلس از خواص و عوام استفاده می‌کردند. تأثیر این درس چنان بود که تا مدت‌ها اثر معنوی خود را بر شرکت‌کنندگان در آن درس از دست نمی‌داد و هنوز آوازه‌ی آن درس پس از ده‌ها سال بر سر زبان‌هاست.

همچنین شهید مطهری درباره‌ی این درس‌ها می‌گوید:

«... اگرچه در آغاز مهاجرت به قم، هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم و شایستگی ورود در معقولات را نداشتم، اما درس اخلاقی که به وسیله‌ی شخصیت محبوبم در هر پنج‌شنبه و جمعه گفته می‌شد و در حقیقت، درس معارف و سیر و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سرمست می‌کرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه‌ای، این درس مرا آن چنان به وجد می‌آورد که تا دوشنبه و سه­شنبه هفته­ی بعد، خودم را شدیداً تحت تأثیر آن می‌یافتم. بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی من در آن درس و سپس در درس­های دیگری که در طی دوازده سال از آن استاد الهی فراگرفتم، انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می‌دانم. راستی که او روح قدسی الهی بود».

 درس اخلاق امام علاوه بر بعد اخلاقی و عرفانی، بعد سیاسی نیز داشت. به همین جهت، شهربانی قم درس را تعطیل کرد و ایشان درس را به مدرسه حاج ملاصادق قم منتقل کرد. این درس در دو دوره که هر دو بار به تعطیلی کشیده شد، بعد از شهریور سال 1320 تا سال 1324 برگزار می‌شد.

عرفان امام

دکتر جواد شیخ الاسلامی می‌نویسد:

«برای کسانی که شخصیت عرفانی امام را می‌شناسند و آثار عرفانی ایشان را خوانده‌اند و خوب دریافته‌اند، جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نمی‌ماند که امام در حوزه‌ی عرفان از محیی‌الدین ابن عربی متأثرند و بر افکار و آراء این چهره‌ی بنام عرفان اسلامی سخت آگاهی دارند. تعلیقات امام بر فصوص الحکم محی‌الدین ابن عربی و مصباح الانس قونوی و ذکر آرا و افکار او در ضمن مباحث عرفانی مصباح الهدایه و حتی تعابیر و القاب خاصی که برای او به کار می‌برند، همه و همه، حکایت از آگاهی و ارزیابی امام از محیی‌الدین و آثار او دارد. قاضی سعید قمی نیز از چهره‌هایی است که امام به آرای او نظر دارند، اما از متأخرین، ایشان، شاگرد مستقیم مرحوم آیت‌الله شاه آبادی، چهره‌ی شاخص علم و عرفان است».

عرفان امام خمینی با تمامی عرفان‌های معمول میان عارفان و مورد ادعای عارفان بزرگ در تمامی فرقه­های اسلامی تفاوت کلی دارد. آیت‌الله جوادی آملی درباره‌ی عرفان امام و فرق عارف و حکیم بدین‌گونه سخن می‌راند:«امام(رضوان الله علیه) هم در بخش صاحب‌نظران حضور دارند و هم در صحنه­ی صاحب‌دلان و صاحب بصران. در صحنه‌ی صاحب‌نظران، یک اندیشمند فائق است و در میدان صاحب‌دلان، یک صاحب بصر صائب است. نشانش آن است که هم در براهین فکری بزرگان، نقدی قابل توجه دارد و هم در مسائل عرفانی، بر ره‌آورد صاحب‌نظران، نقدی عمیقانه و عارفانه دارد. اسفار را آن‌طوری که عارف نام‌دار، مرحوم میرزا محمدرضا قمشه‌ای که در عصر اخیر، مدرس نامی عرفان بود، بیان کرده، امام امت به طرزی دیگر بیان می‌کند. نحوه‌ی تدریس او را نمی‌پذیرد و به سبک خاص خود تقریر می‌کند و بر فرموده‌ی آن عارف بزرگ نقد دارد. سرّش آن است که هر چند بصر، قوی‌تر باشد، ره‌آورد هم بهتر و بیشتر است. مطلب بعدی آن است که این راه را عده‌ای مهندس‌گونه می‌روند و عده‌ای، مهندسی‌شان با معماری آمیخته است. فرق مهندس، با مهندس معمار این است که مهندس فقط روی کتاب نقشه می‌کشد و روی صفحه ترسیم می‌کند. قلمی و صفحه‌ی کاغذی در دست دارد و خطوطی را ترسیم می‌کند. البته می‌داند چه می‌گوید و چه نقشه‌ای را ترسیم می‌کند، اما کار مهندس، طرح نقشه در چهره­ی کاغذ است. مهندس اگر خودش، معمار هم بود، گذشته از اینکه با قلم نقشه می­کشد و صفحه‌ی کاغذ را می‌آراید، آنچه را که در صفحه‌ی کاغذ ترسیم کرد، در صفحه‌ی ساختمان و ساختار هم پیاده می‌کند و بدین‌گونه می‌شود معمار. اگر مهندس معمار بود و اگر معماری مهندس‌گونه بنایی کرد، این به مراتب، قوی‌تر از آن مهندس است که روی کاغذ نقشه می‌کشد. گرچه او علم آموخته، اما در حد یک تئوری است و آن کسی که معمار است و آنچه را که می‌داند، پیاده می‌کند، زیادی یا کاستی را در عین خارج می‌بیند. او می‌تواند بگوید از علم به عین آمد و از گوش به آغوش، ولی مهندس فقط می‌گوید از علم به عین آمد و از گوش به قلم. فرق یک عارف با حکیم، همان فرقی است که بین مهندس و معمار است. امام (رضوان الله علیه) نه تنها مهندس اسلام بودند، بلکه معمار اسلام هم بودند، نه تنها فهمیدند دین چه می‌گوید، بلکه کوشیدند دین را پیاده کنند. معماری بودند که بر اسلوب اسلام‌شناسی، این ساختمان عظیم را پی افکندند و به پایان رساندند و همه‌ی دیوارها و سقف‌هایش را چون بنیان مرصوص ساختند.

نمایش جزئیات و پرینت



سطر دوم

سطر دوم» نوشتاری بر اندیشه عبادی امام خمینی(ره)

نگاهی بر اندیشه عبادی معنوی امام خمینی (ره)

 

«عبادت» در نظر و عمل امام خميني (س ) جايگاه رفیعی داشت و تمام تلاش و تكاپوي ایشان براي آراستن جان به اين زينت رباني و تحفه­ی ملكوتي بود. پيامبر اكرم (ص) که اشرف آفريدگان خداوند و عارف­ترين آنان به ذات پاك اوست، می­فرماید: «ما عبدناك حق عبادتك»؛ زیرا «ما عرفناك حق معرفتك.»[1] خلف صالحش، امام خمینی نیز میفرماید:

 « فتح باب عبادت و عبوديت، يكي از نعمت­هاي بزرگي است كه تمام موجودات، شکر آن نعمت را نتوانند كنند، بلكه هر شكري، فتح باب كرامتي است كه از شكر آن نيز عاجزند[2]... خداي تعالي در اين هدايت و راهنمايي، بلكه در اين عبادت­ها و اخلاص­ها و بندگي­ها بر ما منت­هاي عظيم دارد».

سالک تلاش کند که عبادت را از روی نشاط خاطر به جا آورد و از کسالت در وقت عبادت احتراز شدید کند

[3]

براي آنكه عبادت سالك، روحاني­تر و موجب تقويت روح شود، بر او لازم است به مقام خدا و خود توجه داشته باشد كه اين، خود، گام نهادن در مسير خودشناسي است و خداشناسي را در پي دارد؛ چون: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». [4] حضرت امام نیز در اين باره مي­نويسد: «يكي از آداب قلبيه در عبادات و وظايف باطنيه سالك، توجه به عز ربوبيت و ذل عبوديت است».[5]

براي انواع عبادت­ها، آثار و بركات فراواني ذكر شده است، اما آن عبادتي اثرگذارتر است كه از عشق و محبت به معبود پاك برخاسته باشد و عشق، جان­مايه­ی عبادت گردد. اگر عابد در وقت عبادت از نشاط و بهجت برخوردار باشد، همين عبادت است كه در نفس اثر مي­گذارد. چرا كه عبادت از روي كسالت و خستگي، اثري در نفس ندارد.
«سالك تلاش كند كه عبادت را از روي نشاط خاطر به جا آورد و از كسالت در وقت عبادت احتراز شديد كند.»[6] از اين روي، آن وقتي را كه براي عبادت خويش انتخاب می­کند، بايد زماني باشد كه نفس او به عبادت توجه دارد و از نشاط و تازگي و سرزندگي برخوردار است و پرهیز داشته باشد از اينكه از روی كسالت و هنگام خستگي، عبادت را انجام دهد. اين گونه عبادت كردن علاوه بر اينكه مؤثر نخواهد بود، ممكن است آثار بدي نيز در پي داشته باشد كه يكي از آنها انزجار و تنفر از عبادت است. پس بايد در حال نشاط و راحتي عبادت كرد و از آن عبادت، نوري گرفت و چراغ جان را روشن کرد و به عالم بالا سفرکرد.

امام خميني (ره ) كه خود، عابدی كامل بود، سالكان راه را اين گونه راهنمایی مي­كند: «سالك در هر مرتبه كه هست، ... مراعات حال خود را بكند و با رفق و مدارا با نفس رفتار نمايد.»[7] ايشان در اين­باره، بيشتر جوانان را خطاب قرار می­کند و از افراط و زياده­روي بر نفس پرهيزشان مي­دهد،چنان که می­فرماید:

« اگر جوان­ها با رفق و مدارا با نفس رفتار نكنند و خطوط طبيعت را به اندازه­ی احتياج آن از طرق محلله ادا نكنند، گرفتار خطر عظيمي می­شوند كه جبران آن را نتوانند كرد و آن خطر آن است كه گاه نفس به واسطه­ی سخت­گيري فوق­العاده و عنان­گيري بي­اندازه، عنان­گسيخته شود.»[8]

عبادت انسان براي خداي تبارك و تعالي نشانه­هايي دارد كه با مشاهده­ی آنها، فرد «عابد» مي­شود. علاوه بر اين، ظواهر جان عبادت او به حضور قلب هنگام عبادت بستگي دارد. عابد بايد علاوه بر خضوع و خشوع به گوهر حضور قلب هم دست يابد كه همه­ی ارزش­ها و ثمرات از آن حاصل مي­شود. از ديدگاه امام خميني، حضور قلب همان عروج دهنده­ی جان و روح انسان به کمال است، همچنان كه «فهماندن اهميت عبادت به قلب» نيز عامل و حضور قلب است.[9]شخص براي انجام عبادت با حضور قلب باید وقتي را در شبانه­روز، مخصوص عبادت قرار دهد و در آن ساعت، كار ديگري را براي خود در نظر نگيرد.

امام خميني به دلیل تفسير جامعي كه از اسلام داشت، در مسئله­ی عبادت نيز از نگاه عمیقی برخوردار بود و مصداق­های عبادت را در عبادت­هاي خاص مانند نماز، روزه، حج و... منحصر نمي­دانست، بلكه معنايي وسيع و مصداق­هایی فراوان براي عبادت قائل بود. ايشان سياسي­ترين جلوه­هاي رفتاري مردم مسلمان را عبادت مي­دانست ومی­فرمود: «قيام شما براي خدا و رهايي امت اسلامي باشد و تحمل و رنج در راه آن از بزرگ­ترين عبادات است.»[10]افزون بر آن، به مسئولان و كارگزاران نظام اسلامي يادآوری مي­کرد كه خدمت به بندگان خدا از بزرگ­ترين عبادات است. «كارها براي خدا، براي خدمت به بندگان خدا، براي خدمت به اسلام باشد كه اين از بزرگ­ترين عبادات است »[11].

آنچه نزديكان و ياران امام خميني (ره ) نقل مي­كنند، نشان دهنده­ی اهتمام ويژه­ی ايشان به عبادت با حفظ ماهيت و رعايت آداب آن است. ايشان هيچ گاه از نوافل و مستحبات غافل نمي­شد و حتي در حال قدم زدن، ذكر مي­گفت و زيارت مي­خواند. همچنین روزانه چند نوبت، در هر فرصت مناسبي كه پيش مي­آمد، قرآن قرائت می­کرد.

فرزند امام نقل مي­كند:

 « شبي در ماه رمضان، من پشت بام خوابيده بودم، بلند شدم، ديدم كه صدا مي­آيد. متوجه شدم آقاست كه در تاريكي در حال نماز خواندن است و دست­هايش را طرف آسمان دراز كرده و گريه مي­كند. برنامه­ی عبادي ايشان اين بود كه در ماه رمضان، شب تا صبح بيدار بودند و بعد از نماز صبح استراحت مي­كردند».[12]

روش­های خاص تربیتی در عبادت

ذکر و یاد خدا

شناخت خدا و پرستش وی، عهد و پیمانی بود که در طول زمان، بهدست فراموشی سپرده شده بود و خدا با فرستادنانبیای الهیدرصدد بود دوباره آن را بهیاد آدمیان بیاورد. خدا در قرآن، از عهدی که با بشر بسته شده بود، سخن بهمیان ­آورد و از بشر گله کرد که چرا پای­بند عهدشان نیست.[13] پیامبران نیز مبعوث می­شدند تااین عهد را یادآوری کنند بر هین اساس، مهم­ترین وظیفه­یپیامبر اکرم (ص)،«تذکر» دادن بیان شده است و خداوند متعال در آیه­ی 21سوره­ی غاشیه می‌فرماید: «تذکر بده که تو تنها تذکردهنده‌ای»، زیرا یاد خدا از مهم­ترین عوامل رسیدن به قرب الهی است که انسان را ازجهان ماده به عالم معنا و معنویت می‌رساند. به همین دلیل، رد قرآن آمده است: «ای کسانی که به خدا ایمان آورده‌اید، ذکر حق و یاد خدا (به دل و زبان) بسیار کنید».[14]
حضرت امام خمینی (ره)در کتاب شریف چهل حدیث می­فرماید:

« شخص ذاکر باید در ذکر، مثل کسی باشد که به طفل کوچک که زبان باز نکرده، می­خواهد تعلیم کلمه را کند. تکرار می­کند تا اینکه او به زبان می­آید و کلمه را ادا می­کند. پس از آنکه او ادای کلمه را کرد، معلم از طفل تبعیت می­کند و خستگی آن تکرار برطرف می­شود و گویی از طفل به او مددی می­رسد. همین طور، کسی که ذکر می­گوید، باید به قلب خود، که زبان ذکر نکرده، تعلیم ذکر کند.»[15]
در مورد اینکه چه قدر باید به یاد خدا بود، به استناد آیات و روایات می­توان گفت یاد کردن خدا اندازه­ایندارد و باید در هر حال به یاد خدا بود.امام صادق (ع)در این زمینه فرموده است:

«چیزی حدی دارد که در آنجا به پایان می‌رسد، مگر یاد خدا که حدی ندارد. خدا فرایضرا واجب کرده است و هر که آنها را به جای آورد، همان حد آنهاست...، ولی ذکر، حدی ندارد،چنان­که خدای تعالی  فرمود: «یا ایها الذین آمنوا اذکرو اللهذکرا کثیرا؛ ای کسانی که ایمان آورده­اید، یاد خدا را زیاد انجام دهید».[16]

به گفته یکی از نزدیکان امام خمینی (ره)، « امام به هنگام قدم زدن عصرانه که به عنوان ورزش، کاری مهم و لازم برای تأمین سلامت ایشان بود، با تسبیحی که در دست داشتند، به ذکر خدا مشغول بودند».[17]همچنین یکی از شاگردان ایشان نقل می­کند:

«به یاد دارم یک بار امام در درس اخلاقی که در قم داشتند، فرمودند: «کسانی که قدم در راه سازندگی خود برمی­دارند، برایشان گاهی روزنه­های نورانیتی پیدا می­شود و این روزنه هرچه بیشتر محافظت گردد، بیشتر می­شود.» پس از جلسه، از امام سؤال کردم برای حفظ این حالت و نورانیت چه باید کرد؟ فرمودند: «آن حالت را باید با ارتباط با خدا و ذکر خدا حفظ نمود. انسان تا می­تواند، باید به یاد خدا باشد». [18]

مصداق­های ذکر

امام به هنگام قدم زدن عصرانه که به عنوان ورزش کاری مهم و لازم برای تامین سلامت ایشان بود با تسبیحی که در دست داشتند به ذکر خدا مشغول بودند

قرآن کریم

خداوند، متعال قرآن را ذکر معرفی کرده است و به پیامبر اکرم(ص) می­فرماید: که قرآن،«کتابی است که به سوی تو فرستاده شد تا تو از آن دل­تنگنباشی و به واسطه­ی آن، مردم را انذار کنی؛ که (قرآن) ذکری است برایمؤمنان»[19]بر این اساس، کسانی که اهل ذکر واقعی باشند ، اهل قرآن هستندو با خواندن قرآن، به دستورهایش عمل می‌کنند. شاید بر این مبناست کهقرآن دستور می‌دهد از اهل ذکر سؤال کنید: چون آنها قرآن را خوانده­اند و ازدستورهایش اطلاع دارند.

«این کتاب شریف، چنانچه خود بدان تصریح فرموده، کتاب هدایت و راهنمای سلوک انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نوربخش سیر الی الله است. بالجمله، خدای تبارک و تعالی به واسطه­ی سعه­ی رحمت بر بندگان، این کتاب شریف را از مقام قرب و قدسی خود نازل فرموده و بر حسب تناسب عوالم، تنزل داده است».[20]

امام خمینی(ره)درباره­ی قرآن می­فرماید:

« در قرآن كريم -كه در رأس تمام مكاتب و تمام كتب حتى ساير كتب الهيه است- آمده است كه انسان را بسازد؛ انسان بالقوه را انسان بالفعل و موجود بالفعل كند. تمام دعوت انبيا هم براى همين معناست كه انسان را انسان كنند؛ انسان بالقوه را انسان بالفعل كنند. و تمام علوم و تمام عبادات و تمام معارف الهيه و تمام احكام عبادى و همه چيزهايى كه هست، همه اينها براى اين معناست كه انسان ناقص را «انسان كامل» كند. قرآن، كتاب انسان‏سازى است. كتابى است كه با اين كتاب- اگر كسى توجه به آن بكند- تمام مراتبى كه از براى انسان هست، اين كفالت دارد و همه­ی مراتب را به آن نظر دارد.[21]

«تلاوت قرآن در واقع، زمانی مطلوب است كه در اعماق قلب انسان تأثیر كند و باطن انسان، صورت كلام الهی گردد ... می‏فرماید: جوان مؤمن اگر قرائت كند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود و این، كنایه از آن است كه صورت قرآن در قلب مستقر و جای­گزین گردد، به طوری كه خود باطن انسان، كلام الله مجید و قرآن حمید گردد به اندازه­ی لیاقت و استعدادش».[22]
«اصولا كسی كه خود را عادت داد به قرائت آیات و اسمای الهیه از كتاب تكوین و تدوین الهی، كم‏كم قلب او صورت ذكری و آیه‏ای به خود گیرد و باطن ذات، محقق به ذكر الله و اسم الله و آیت الله شود».[23]
«فرزندم! با قرآن، این بزرگ كتاب معرفت آشنا شو، حتی اگر شده، با قرائت آن. و راهی از آن به سوی محبوب باز كن و تصور نكنی كه قرائت بدون معرفت اثری ندارد؛ كه این، وسوسه­ی شیطان است. آخر، این كتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه كس و نامه­ی محبوب، محبوب است، اگرچه عاشق و محب، مفاد آن­را نداند و با این انگیزه، حب محبوب كه كمال مطلوب است، به سراغت آید و شاید دستت گیرد».[24]
«جناب عارف بزرگوار و شیخ عالی­مقدار ما می‏فرمودند كه مواظبت بر آیات شریفه­ی آخر سوره­ی «حشر» از آیه­ی شریفه­ی«یا ایها الذین آمنو اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد» تا آخر سوره­ی مباركه، با تدبر در معنی آنها در تعقیب نمازها خصوصاً در اواخر شب كه قلب، فارغ البال است، خیلی مؤثر است در اصلاح نفس».[25]
«كسی كه تفكر و تدبر در معانی قرآن كرد، در قلب آن اثر كند و كم كم به مقام متقین رسد و اگر توفیق الهی شامل حالش شود، از آن مقام نیز بگذرد و هر یك از اعضای و جوارح و قوای آن، آیه‏ای از آیات الهیه شود و شاید جزوات و جذبات خطابات الهیه، او را از خود، بی­خود كند و حقیقت «اقرا و اصعد» را در همین عالم دریابد تا آن­كه كلام را بی‏واسطه از متكلمش بشنود و آنچه در وهم من و تو ناید، آن شود».[26]قرآن، كتاب خروش و خيزش و تحرك است و انسان را وادار می­کند تا در برابر ظلم سر خم نکند. امام خمینی (ره)در این مورد می­فرماید:

« قرآن يك كتابى است كه از آن تحرك بيشتر استفاده مى‏شود تا چيزهاى ديگر. يك كتابى است كه مردم را حركت داده است؛ از اين خمودى كه دارند، حركت داده است و با همه­ی طاغوت­ها درانداخته است قرآن».[27]

حجت الاسلام ناصری از نزدیکان امام  در مورد مسائل عبادي ايشان میگوید:

«هر روز، ده جزء قرآن را مي‏خواندند؛ يعني در هر سه روز، يك دوره از قرآن را مي‏خواندند. در ماه رمضان، برادران خوشحال بودند كه دو دوره­ی قرآن را خوانده‏اند، ولي بعد مي‏فهميدند كه امام ده يا يازده دوره­ی قرآن را خوانده‏اند».[28]

 

تصور نکنی که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است آخر , این کتاب از طرف محبوب است برای همه ,نامه محبوب محبوب است اگرچه عاشق و محب مفاد آن را نداند وبا این انگیزه حب محبوب که کمال مطلوب است به سراغت می اید و شاید دستت گیرد

نم

نماز، مصداق کامل عبوديت و بندگي، كامل­ترين نمونه­ی اظهار تذلل و تضرع بنده‏ در برابر عظمت و كبريای حضرت حق است؛ زیرا نماز علاوه بر ذکرزبانی، مصداق اطاعت از حضرت حق نیز به شمار می­رود. به فرموده­ی قرآن، خدا پس از مبعوث شدنحضرت موسی(ع)به پیامبری می‌فرماید: «نماز را برای یاد من به پا دار»[29]چون بر اساس آیه 152سوره­یبقره،نتیجه­ی ذکر خدا، یاد شدن خودمان از طرف خداوند است. همچنین در بیشتر آیات قرآن، پس از ذکرخدا، نماز، بهترین مصداق ذکر شمرده شده است.

حضرت امام خمینی، حقيقت نماز را غير از اين ظاهر «باطني» می­دانست؛ يعني حقيقت نماز، همان باطن آن است. نماز و جميع عبادات غير از اين صورت است و حقيقتي دارد و اين از طريق عقل، معلوم است و از طريق نقل، شواهد كثيره دارد.[30]

حضرت امام خمینی در برخی نوشته­های خود از جمله کتاب آداب الصلوه بر این نکته تصریح و تأکید کرده است که نماز غیر از این ظاهری است که دارد و آداب مخصوص خودش را باید رعایت کرد. ایشان می­افزاید:

 «همان گونه که وقتی موازین شرعی را در خصوص ظاهر نماز رعایت نکنیم، به آن خلل وارد ساخته­ایم، مراعات نکردن آداب باطنی نیز حالت معنوی این عبادت را که برترین و مهم­ترین واجبات است و پایه و ستون دین شمرده می­شود و بدون آن، اعمال دیگر پذیرفته نمی­باشد، زایل خواهد ساخت». شرايط و وظائف متعددي در نماز وجود دارد، مانند وضو، غصبي نبودن مكان، لباس و آب، پاك بودن بدن، درستی ركوع و سجود و رو به قبله بودن كه انسان مسلمان، روزي پنج نوبت، خود را مسئول و موظف به انجام‌ دادن آنها مي‌داند. هر مسلمانی باید فرمان الهي را با كمال تسليم و تواضع انجام ‌دهد و همين مراقبت، درس بندگي را به انسان آموزش ‌می­دهد.[31]به طور کلی در روايات، نماز، ستون دين معرفي شده است و عبادتي است كه نشانه­ی اسلام و دليل مسلماني فرد است. هيچ عبادتي نمي‏تواند بندگي و عبوديت، خضوع و خشوع بنده را در برابر خالق يكتا، اين گونه به نمايش بگذارد و عالي­ترين مراتب سپاس­گزاري را تجلی بخشد.
نماز، نهال تقوا را در دل پرورش مي‏دهد و روح ايمان را در وجودش تقويت مي‏كند. ايمان و تقوا هم نيرومندترين سد در برابر گناه است.[32]نماز، غفلت­ زداست و نمي‏گذارد انسان در زندگي مادي و لذایذ زود­گذر آن غرق شود. بر این اساس، در هر شبانه روز، پنج بار اقامه مي‏شود و همیشه به انسان هشدار مي‏دهد و هدف آفرينش را خاطر به یادش می­آورد و موقعيت او را در اين جهان گوشزد‏ می­كند.
نماز، خودبيني و كبر را در هم مي‏شكند. چون انسان در هر شبانه روز، هفده ركعت و در هر ركعت، دو بار در برابر خداوند، پيشاني بر خاك، مي‏گذارد و خود را ذره­ی كوچكي در برابر عظمت او مي‏بيند. به همين جهت، امام علي (ع) بعد از ايمان، نخستين عبادت را نماز معرفی مي‏كند و مي‏فرمايد:

خداوند، ايمان را براي پاك­سازي انسان‏ها از شرك واجب كرده است و نماز را براي پاك­سازي از كبر و غرور.[33]
 یکی از نزدیکان امام خمینی(ره)می­گوید:

روز اولي بود كه شاه رفته بود. امام در نوفل لوشاتوی فرانسه اقامت داشتند. نزديك به سيصد الي چهارصد خبرنگار خارجي از كشورهاي مختلف، اطراف منزل امام جمع شده بودند. تختي گذاشتند و امام روي آن ايستادند تا به سؤالات خبرنگاران پاسخ دهند. تمام دوربين­ها كار مي‌كردند. هنوز دو سه سؤال بيشتر از امام نشده بود كه صداي اذان ظهر شنيده شد. امام بلافاصله جمع خبرنگاران را ترك كردند و فرمودند: «وقت فضيلت نماز ظهر مي‌گذرد.» تمام حاضرين از اينكه امام محل را ترك كردند، متعجب شدند. كسي از امام خواهش كرد: «چند دقيقه­اي صبر كنيد تا چند سؤال ديگر هم بشود و بعد براي اقامه­ی نماز برويد.» امام با قاطعيت فرمودند:به هيچ وجه نمي شود و براي خواندن نماز رفتند.[34]

جضرت امام، عبادت را وسیله­ی رسیدن به عشق­الهی و عشق ورزی با خالق می­دانست. خانم دباغ، یکی از یاران امام می­گوید:

«دقت امام در رابطه با وقت نماز و حق نماز آن قدر چشم­گير بود كه پليس‏هاي فرانسه از روي رفت و آمد امام براي نماز، ساعتشان را ميزان مي­كردند. شايد اين دقّت روي وقت نماز براي اكثر مردم قابل درك نباشد. ایشان وقتي مي‏ايستادند به نماز، حس مي‏كرديم كه تمام وجودشان نماز مي‏خواند. هميشه وقتي كه چند نفر از برادرها براي حفاظت مي‏ايستادند، امام مي‏فرمودند: «احتياجي نيست. در ساعت نماز بايد نماز خواند.» واقعا كه بيان آن حالات امام در قدرت من نيست.[35]

امام كه به اقامه­ی نماز اول وقت اهتمام جدي داشت، اطرافيان خود را نيز به اين فضيلت دعوت مي­كردند. به گفته­ی یکی از نوه­های ایشان، «امام بيشتر راجع به نماز و قرآن توصيه مي­كردند و مي­گفتند كه بچه­ها نماز خودشان را اول وقت بخوانند تا خداوند، آنها را بيشتر دوست داشته باشد.»[36] ايشان براي تشويق فرزندان و نوادگانشان علاوه بربه کار بردن بيان نرم و لطيف، برای جلب  توجه آنان و تشويق بيشترشان، جوايزي هم به آنها مي­داد. از زبان یکی از نوادگان امام نقل شده است:

« وقتي بچه بودم، يك بار كه امام مشغول نماز خواندن بودند، من هم رفتم و پشت سر ايشان ايستادم و همان كارهايي را كه ايشان مي­كردند، تكرار كردم. امام چند جلد كتاب كودكان كه همان دور و بر بود، برداشتند و به من دادند. »[37]

یكی از پزشكان امام می‌گوید:  

در ایامی كه امام خمینی (ره)در بیمارستان تحت معالجه و عمل جراحی بودند، لوله­ی تنفس در تراشه­ی ایشان بود. وقتی این لوله در مجرای تنفسی قرار می‌گیرد، شخصی نمی‌تواند صحبت كند، اما امام با اینكه لوله به ایشان وصل بود، نماز ظهر و عصر آن روز را به همان وضع ادا نمودند و حتی نماز شب خود را ترك نكردند

امام حتی در بیمارستان که لوله در مجرای تنفسی ایشان بودنماز ظهر و عصر ایشان وحتی نماز شب خود را ترک نکردند

.

اهمیت دادن امام خمینی(ره)به نماز جماعت به گونه­ی بود که حتی در روز شهادت فرزند عزیزش، آقا مصطفی خمینی(ره) بها اینکه منزل ایشان در نجف، پر از جمعیتی بود كه برای عرض تسلیت آمده بودند، هنگام ظهر به مسجد رفت و نماز جماعت را ترك نكرد.[38]

يكي از ياران امام، نماز ايشان را اين­گونه توصيف مي­كند:

« حضرت امام اول وقتی به نماز مي­ايستادند، با خضوع و خشوع و حضور قلب، نماز خود را برگزار مي­كردند و قبل از فرا رسيدن وقت نماز به تلاوت قرآن كريم مي­پرداختند.»[39]

دختر امام خمینی (ره)نیزدرباره­ی یكی از خاطرات زمان دستگیری ایشان می‌گوید:

امام برای من تعریف كردند:توی راه من گفتم كه نماز نخوانده‌ام. یك جایی نگه دارید كه من وضو بگیرم. گفتند: «ما اجازه نداریم.» گفتم:شما كه مسلح هستید و من كه اسلحه­ای ندارم. به علاوه شما همه با هم هستید و من یك نفرم. كاری كه نمی­توانم، بكنم. گفتند «ما اجازه نداریم.» فهمیدم كه فایده‌ای ندارد و اینها نگه نمی‌دارند. گفتم: خوب، اقلا ً نگه دارید تا من تیمم كنم. این را گوش كردند و ماشین را نگه داشتند، اما اجازه پیاده شدن به من ندادند. من همین طور كه توی ماشین نشسته بودم، از توی ماشین خم شدم و دست خود را به زمین زدم و تیمم كردم.نمازی كه خواندم، پشت به قبله بود، چرا كه از قم به تهران می‌رفتیم و قبله در جنوب بود.نماز با تیمم و پشت به قبله و ماشین در حال حركت! این طور نماز صبح خود را خواندم. شاید همین دو ركعت نماز من مورد رضای خدا واقع شود.[40]

 

آرامش روانی در پرتو ذکر

 

در سوره­ی رعدآمده است:«آنان که ایمان آورده‌اند و دل­هایشان با یاد خدا آرام می‌گیرد، تنها با یادخداست که دل­هایشان آرامش می‌یابد.»[41] در سوره­ی اعراف نیز چنین بییان شده است: «پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان می‌شوند، به یاد­(خدا) افتند و ناگهان بینا شوند».ذکر خدا تنها ذکر زبانی نیست، بلکه یک مرتبه بالاتر از آن، ذکر قلبی را نیز شاملمی‌شود. ذکر لفظی باید مقدمه‌ای برای ذکر عملی انسان باشد و ذکرگوینده باید اهل قرآن و عمل­کننده بهسیره­ی پیامبراکرم(ص)نیز باشد.

حضرت امام خمینی (ره)می­فرماید:

«آنکه انسان را از تزلزل بیرون می­آورد، ذکر خداست. با یاد خداست که تزلزل­ها ریخته می­شوند و ذکر خدا و یاد خدا در جان پدیدار شد، آن وقت است که مخاطب می­شود به این خطاب: یا أیها النفس المطمئنة. در روایتی است که خطاب به حضرت سیدالشهداست. آن وقت است که به شما می گویند که فادخلی فی عبادی، نه فی عبادالله،  نه فی عباد دیگر. «فی عبادی»،یک عنایت خصوصی است [یعنی مال خودم]. این بشر مال خودش است.[42]

 

توبه

اولين مرحله­ی سلوك به سوى خدا، گناه‏زدايى است؛ چون گناه نه تنها عامل ورود انسان به جهنم است، بلكه مانع انجام دادن كار خير نیز در دنيا خواهد شد. در تطبيق و تفسير گناه با دقت و تأمّل بيشتر، معانى لطيف‏ترى نصيب انسان مى‏شود، به گونه‏اى كه مكروهات و حتّى مباحات نيز براى برخى افراد، گناه به شمار مى‏آيد. البته نه گناهى كه موجب سقوط در جهنم باشد، بلكه به اين معنا كه اگر آن را انجام بدهد، از فضايل، محروم مى‏شود. به طور كلى، هر مرتبه­ی پايين نسبت به عالى، حجاب مى‏شود تا به اسما و اوصاف الهى برسد كه در آنجا سخن از حجاب نورى است. اينجاست كه معصوم (ع) در مناجات شعبانيه چنين مى‏خواند:

«الهى هَب لى كَمالَ الانقطاعِ اليك و انر ابصارَ قُلوبنا بِضياء نظرها اليك حتّى تخرقَ ابصارَ القُلوبِ حُجب النور.»[43]

«خدايا، كمال و نهايت توجه به خودت را نصيب من بگردان (مرا از غير خودت منصرف ساز و سمت و سويم را به طرف خودت بنما) و چشم دلم را به وسيله­ی روشنى نگاهت، نورانى ساز تا اينكه چشم دلم، حجاب‏هاى نورانى را کنار بزند و به رحمت تو متصل شود».[44]

این مرحله با توبه آغاز می­شود. توبه، رجوع از معصيت به اطاعت است، يعنى انسان تبهکار از معصيت خود دست بردارد. گاهى هم به معناى پرهيز از «ترك مستحب و اولى» است يعنى، اگر بعضى از امور مستحب (مانند نماز شب و صدقه­ی اول ماه) را ترك كرده باشد، از آن توبه كند. شخص باید نسبت به گذشته، پشيمان باشد و آن را جبران كند و نسبت به آينده هم عزم قطعى بر ترك معصيت داشته باشد. البته ترسيم و جبران گذشته، كار آسانى نيست، بلكه حقوق فراوانى دارد كه بايد همه­ی آنها جبران شود، از جمله:

1. حق‏الله یعنی آنچه را از واجبات و وظايف الهى بر عهده دارد، انجام دهد.

2. حق‏النفس یعنی همان­گونه که امام سجاد (ع) در رساله­ی حقوق مى‏فرمايد: «حق نفست اين است كه آن را در طاعت خدا به كار برى.»

3. حق‏الناس یعنی آنچه را از حقوق مردم ضايع کرده است بايد جبران و ترميم كند.

«توبه» كميت و كيفيتى دارد. كميت توبه آن است كه قرآن كريم به همه مؤمنان دستور مى‏دهد: «توبوا الى الله جميعاً ايّها المؤمنون»[45] و كيفيتش هم عبارت از «نصوح» يعنى خالص بودنش است كه خداوند در اين زمينه مى‏فرمايد: «يا ايّها الذين آمنوا توبوا الى الله توبةً نصوحاً».[46]

در قرآن كريم، رجوع و هجرت انسان به سوى خدا به «فرار» نيز تعبير شده است، چنان­كه مى‏خوانیم: «فَفِرّوا الى اللّه؛[47] «به طرف خدا هجرت و فرار كنيد.» دستور فرار به قلعه­ی توحيد، متوجه همه­ی انسان­ها حتى معصومين (ع) است و به مشركان، اهل كتاب و مسلمانان عادل يا فاسق (تبهکار) اختصاص ندارد. البته كسانى كه خيلى دورند، بايد تلاش بيشترى كنند تا خود را به مركز این قلعه­ی امن برسانند.

 اصولاَ سِّر توبه اين است که توبه­گر همیشه در بيم و اميد است، نه يقين دارد كه گذشته و خطاهايش بخشيده شده و نه از بخشش و رحمت الهى، نااميد است. اين خوف و رجا، همان تزكيه­ی روح يا جهاد اكبر است.

امام خمینی (ره)در این زمینه می­فرماید:

«اساساً اسلام براى سازندگى آمده است. و نظر اسلام به ساختن انسان است جهاد براى سازندگى. سازندگى انسان خودش را مقدّم بر همه جهادهاست. اين است كه رسول اكرم (ص)«جهاد اكبر» فرموده‏اند جهادى بس بزرگ است و مشكل. و همه­ی فضيلت­ها دنبال آن جهاد است. جهاد اكبر،... جهادى است كه با نفْس طاغوتى خودش، انسان انجام مى‏دهد. شما جوان­ها از حالا بايد شروع كنيد به اين جهاد. نگذاريد كه قواى جوانى از دستتان برود. هر چه قواى جوانى از دست برود، ريشه‏هاى اخلاقِ فاسد در انسان زيادتر مى‏شود و مشكل­تر، جهادْ مشكل­تر. جوان زود مى‏تواند در اين جهاد پيروز بشود؛ پير به اين زودي­ها نمى‏تواند. نگذاريد اصلاح حال خودتان از زمان جوانى به زمان پيرى بيفتد. يكى از كيدهايى كه نفْس انسانى به انسان مى‏كند و شيطان به انسان پيشنهاد مى‏كند، اين است كه بگذار براى آخر عمر، خودت را اصلاح كن. حالا از جوانى استفاده كن و بعد آخر عمر توبه كن. اين يك طرح شيطنت‏آميز است كه نفْس انسان مى‏كند به تعليم شيطان بزرگ. انسان تا قواى جوانى‏اش هست و تا روح لطيف جوانى هست و تا ريشه‏هاى فساد در او كم است، مى‏تواند اصلاح كند خودش را. لكن اگر چنانچه ريشه‏هاى فساد در انسان ريشه‏اش قوى شد، ملكه­ی انسان شد فسادها، آن وقت است كه امكان ندارد. شما جوان­ها كه الآن مهيا هستيد براى جهاد در راه ساختن، اين يك جهاد است، لكن «جهاد اكبر»»[48]

امام خمینی (ره) در نامه اخلاقی عرفانی خود به فرزندشان، احمد آقا، ایشان را به تقوا و توبه­ی الهی این­گونه توصیه می­کند:

«پسرم! اكنون با تو كه جوانى، صحبت مى‏كنم. بايد توجه كنى كه براى جوانان، توبه، آسان‏تر و اصلاح نفس و تربيت باطن، سريع‏تر مى‏تواند باشد. در پيران، هواهاى نفسانى و جاه­طلبى و مال­دوستى و خود­بزرگ، ‏بينى بسيار افزون‏تر از جوانان است. روح جوانان، لطيف است و انعطاف‏پذير و آن قدر كه در پيران، حبّ نفس و حبّ دنياست، در جوانان نيست. جوان مى‏تواند با آسانى نسبى، خود را از شرّ نفس امّاره رها سازد و به معنويات گرايش پيدا كند. در جلسات موعظه و اخلاق آن قدر كه جوانان تحت تأثير واقع مى‏شوند، پيران نمى‏شوند. جوانان متوجّه باشند و گول وسوسه‏هاى نفسانى و شيطانى را نخورند. مرگ به جوانان و پيران به يك گونه نزديك است. كدام جوان مى‏تواند اطمينان حاصل كند كه به پيرى مى‏رسد و كدام انسان از حوادث دهر مصون است؟ حوادث روزانه به جوانان، نزديك‏تر است.

پسرم! فرصت را از دست مده و در جوانى، خود را اصلاح كن. پيران نيز بايد بدانند كه تا در اين عالم هستند، مى‏توانند جبران تبه­كارى‏ها و معصيت‏ها را بكنند و اگر از اينجا منتقل شدند، كار از دست آنان خارج است. دل بستن به شفاعت اوليا­(ع)و تجرّى در معاصى، از خدعه‏هاى بزرگ شيطانى است. شما به حالات آنان كه دل به شفاعتشان بسته و از خدا بى‏خبر شده و به معاصى جرأت مى‏كنيد، بنگريد. ناله‏ها و گريه‏ها و دعاها و سوز و گدازهاى آنان را ببينيد و عبرت بگيريد. در حديث است كه حضرت صادق (ع) در اواخر عمر، بستگان و فرزندان خود را احضار نمود و قريب به اينمضمون به آنان فرمود كه: «فردا با عمل بايد در محضر خداوند برويد و گمان نكنيد بستگى شما به من فايده دارد».[49]

البته با وجود بخشيده شدن گناه و پذيرش توبه به فضل و لطف الهى، بين فردى كه گناه و سپس توبه كرده است، با فردى كه از ابتدا مراقب بوده به گناه آلوده نشود، تفاوت وجود دارد و به گفته‏ برخى از بزرگان­دین، فردى كه گناه نكرده، مانند صفحه­ی كاغذ سفيدى است كه چيزى بر آن نوشته نشده است، ولى فردى كه گناه كرده و سپس توبه نموده، همانند كاغذ سفيدى است كه بر آن چيزى نوشته باشند و بعد آن را پاك كنند؛ يعنى به هر حال، بين اين دو تفاوت وجود دارد.»[50]

حضرت امام خمینی (ره)هنگام بیان شرایط توبه، به حدیث معروف حضرت علی(ع) استناد می­کند:

«قال (ع) لقائل قال بحضرته: (استغفر الله) ثلكتك امك، اتدرى و ماالاستغفار؟ الاستغفار درجه العليين و هو اسم واقع على سته معان: اولها الندم على ما مضى، و الثانى العزم على ترك العود اليه ابدا و الثالث ان تؤدى الى المخلوقين حقوقهم حتى تلقى الله املس ليس عليك تبعه و الرابع ان تعمد الى كل فريضه عليك ضيعتها فتؤدى حقها و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذييه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد و السادس ان تذيق الجسم الم الطاعه كما اذقته حلاوه المعصيه فعند ذالك تقول: استغفرالله.»[51]

امام علی (ع) به شخصى كه به عنوان توبه جمله‏­ی «استغفرالله» را بر زبان جارى كرد، فرمود: مادر بر عزايت بگريد. مى‏دانى توبه چيست؟ استغفار (توبه) درجه‏­ی عليين است و آن، يك كلمه است، اما شش معنى و مرحله دارد: پشيمانى بر آنچه گذشت از گناه؛ تصميم جدى بر بازنگشتن به گناه، ادا كردن حقوق مردم به مردم به گونه­ی كه هنگام ملاقات پروردگار، حقى بر تو نباشد؛ اداى واجبات ضايع شده؛ گوشت­هايى را كه بر اثر حرام‏خورى بر اندامت رویيده است، با اندوه بر گناه آب كنى تا چيزى از آن باقى نماند و گوشت تازه به جاى آن برويد؛ به همان اندازه كه شيرينى معصيت و گناه را چشيدى، زحمت طاعت را نيز بچشى. پس از انجام اين مراحل مى‏گويى: استغفر الله.

  با توجه به این حدیث شریف، به نظرامام خمینی (ره)«دورکن اصلی توبه؛ پشیمانی و عزم بر عدم بازگشت است و پس از آن، رد حقوق مخلوق و رد حقوق خالق».[52]

امام خمینی (ره)با ذکر توصیه­ی برای تربیت نفوس و رشد اخلاق متعالی می­فرماید: :

«ای عزیز، با بی­اعتنایی و سرسری از این مقام مگذر. تدبر و تفکر در حال خود و عاقبت خویش کن. ای عزیز، راه حق، سهل است و آسان، ولی قدری توجه می­خواهد. اقدام باید کرد. با تسویف و تأخیر، امر را گذراندن و بار گناهان را هر روز زیاد کردن، کار را سخت می­کند؛ ولی اقدام در امر و عزم بر اصلاح امر و نفس، راه را نزدیک و کار را سهل می­کند. تو تجربه کن و چندی اقدام کن. اگر نتیجه گرفتی، صحت مطلب بر تو ثابت می شود؛ والا راه فساد باز است و دست گنه­کار تو دراز... از اموری که برای شخص تائب لازم است بدان اقدام کند، پناه بردن به مقام غفاریت حق تعالی و تحصیل حالت استغفار است ».[53]

 

دعا و مناجات

راز موفقيت هر انساني در ميزان عبادت و بندگي او نهفته است؛ زيرا همان طور که خداوند در آيه­ي شريفه­ي قرآن صراحتا فرموده است :«و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.»[54]از جمله امور عبادي که درباره­ي آن سفارش زيادي شده، دعا و نيايش است تا آنجا که نيايش، بهترين عبادت دانسته شده و در حديث آمده است: «الدعاء مخ العباده» دعا مغز عبادت است .[55]درحديث دیگری نیز گفته شده است:

که خانه­اي که در آن قرآن تلاوت گردد و ياد خدا شود، برکتش فزوني خواهد يافت. فرشتگان در چنين خانه­اي حضور مي­يابند و شياطين از آن فرار مي­کنند و براي اهل آسمان­ها مي­درخشد، همانند ستاره­اي درخشان بر اهل زمين.

دعا آثار تربيتى فراوانى دارد. ايجاد نور اميد در دل انسان‏ها یکی از آن آثار است. انسان نااميد در رديف مرده‏ها قرار دارد. انسان بيمار اگر به سلامت خود اميدوار باشد، بهبود مى‏يابد و اگر ناامید شود و چراغ اميد در دلش خاموش گردد، ديگر اميدى به بهبودى او نيست. همان‏گونه كه عامل اصلى پيروزى جنگ­جويان در ميدان جنگ، داشتن اميد و روحيه است. از اين رو، سربازان نااميد اگر پيشرفته‏ترين سلاح‏هاى جنگى را نيز در اختیار داشته باشند، بازنده­ی ميدان جنگ خواهند بود.

هرروز ده جرء قرارا می خاندند

 دیگر اثردعا، ايجاد نور تقوا در وجود انسان است؛ تقوایی که سبب تقرّب انسان به درگاه الهى می­شود.[56] تقوای، زاد و توشه‏اى است كه عامل نجات انسان در جهان آخرت[57] و برات و گذرنامه­ی بهشت است.[58] وقتى انسان دست به دعا برمی­دارد، به درگاه خداوند توسل مى‏جويد و خدا را با اسماى حسنى و صفات جلال و جمالش مى‏خواند، آن صفات در وجود انسان بازتابى خواهد داشت و انسان را به سمت خداوند سوق مى‏دهد، به گونه‏اى كه انسان احساس مى‏كند اگر بخواهد دعايش مقرون به اجابت شود، بايد توبه كند. دعا، انسان را به توبه فرا مى‏خواند و توبه، او را به تجديد نظر در زندگى، و در نتيجه، اين حالت، نور تقوا را در زندگى انسان زنده مى‏گرداند.

دیگر اثر تربيتى دعا، تقويت نور معرفت است. وقتى انسان به درگاه خداوند روى مى‏آورد، در اين فكر فرو مى‏رود كه او بر همه چيز توانا  است و اسرار درون و برون ما را مى‏داند. اين مطلب سبب مى‏شود سطح معرفت انسان بالا برود، به ویژه اگر دعاهايى همچون صحيفه­ی سجاديه، مناجات شعبانيّه، صباح، كميل و ندبه خوانده شود كه بالاترين درس‏هاى عرفان اسلامى در آنها نهفته است. با وجود اين منابع معتبر، شايسته نيست انسانی که طالب عرفان است، در پى كتاب‏هاى مشكوك برود.

مقام معظم رهبری، آیت­الله خامنه­ای می­فرمود:

«يك بار از ايشان (امام خمینی (ره)) سؤال كردم كه در ميان دعاهاى معروف، به كدام­يك از آنها بيشتر اُنس يا اعتقاد داريد؟ ايشان بعد از تأملى فرمودند: دعاى كميل و مناجات شعبانيه».[59]

امام خمینی در میان دعاها، به صحیفه سجادیه علاقه­ی خاصی داشت و معتقد بود در لابه­لای دعاها، یک رشته مسائل عرفانی و فلسفی هست که مرغ اندیشه­ی هیچ فیلسوفی به آنها نرسیده است.[60]

درقرآن مجيد، کساني که در زمان گرفتاري و بلا به سوي دعا رو مي­آورند و در زمان رفاه و آسايش، از دعا و نيايش، غافل هستند، به شدت نکوهش قرارشده­اند:

«فاذا رکبوا في الفلک دعو الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الي البر اذا هم يشرکون ».[61]
« هنگامي که بر کشتي سوار شوند، خدا را با اخلاص مي­خوانند (و غير او را فراموش مي­کنند)، اما هنگامي که خدا، آنان را به خشکي رساند و نجات داد، به شرک روي مي­آورند.»
چنین نيست که انسان در بعضي مواقع، بيشتر به خدا و ياد خدا نياز داشته باشد و در برخي مواقع، کمتر . انسان در همه حال گرفتار ابتلائات و قضا و قدر است و از آينده­ي خود هيچ خبري ندارد. به علاوه بندگي و عبوديت او اقتضا مي­کند که هميشه دعاگو باشد.
حضرت امام علي (ع) مي­فرمايد:

« آن کس که شديدا به بلا مبتلاست، به دعا محتاج­تر نيست نسبت به آن کس که مبتلا نشده، ولي هر لحظه انتظار آن را مي­کشد.»[62]

نگذارید قوای جوانی از دستتان برود هرچه قوای جوانی از دست برود ریشه های اخلاق فاسد در انسان زیادتر میشود و مشکلتر جهاد مشکلتر .جوان زود میتواند در این جهاد پیروز بشود پیر به این زودی ها نمیتواند نگذارید اصلاح حال خودتان از زمان جوانی به زمان پیری بیفتد

دعا کننده باید با تمام وجود، متوجّه ذات مقدّس خدا باشدو از غیر او به کّلی دل بکند و هیچ امیدی به دیگران نداشته باشد.همچنین باید درکارهای نیک، پیشقدم باشد و با بیم و امید به دعا بنشیند. خاندانزکریّای نبی، با چنین حالتی خدا را می­خواندند؛ یعنی«إِنَّهُم کانُوا یُسارِعُونَ فی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُو نَنارَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ؛[63] بدرستی که آنها در کارهایخیر پیش­گام بودند و با حالت امید و ترس، ما را می­خواندند و برای ما خاشعبودن».

دعا­کننده باید خواسته­اش را آهسته مطرح كند و صداى بلند را خلاف ادب بداند. در قرآن درباره ادب ذكر يا دعا چنين آمده است: «واذكر ربّك فى نفسك تضرّعاً و خيفةً و دون الجهر من القول بالغدوّ والاصال و لا تكن من الغافلين [64]

همواره به ياد خدا باش. ياد خدا را در دل و نام او را بر لب، آرام و آهسته، در هر بامداد و شامگاه جارى كن. اين جمله، كنايه از استمرار دعا است. به ياد خدا باشيد و نه از غفلت‏كنندگان».

صدیقه مصطفوی، دختر امام خمینی (ره)اظهار داشته است:

« یادم می­آید از دوران کودکی، کم خواب بودم. چندین بار نیمه­های شب بیدار می­شدم و مکرر نماز شب آقا را می­دیدم. از خود می­پرسیدم: چرا آقا در هنگام شب این قدر می­گرید. خیلی از شب­ها مهتاب بود و در پرتو روشنایی آن، اشک چشم آقا را مشاهده می­کردم و این وضع برای من که طفلی بیش نبودم، شگفت بود. در دورانی هم که به نجف می­رفتم و بچه­های کوچک داشتم و شب­ها بیدار می­شدم، آقا در اتاقشان که رو­به­روی محل اقامت ما بود، در ایوان کوچکی، نماز شب می­خواندند و من احساس می­کردم برای اینکه صدایشان را نشنویم، گریه­ی شبشان را با بلندگویی که مناجات پخش می­کرد، تطبیق می­دادند. من چون بیدار بودم، صدای گریه­ی آقا را می­شنیدم.[65]

توجّه قلبی نیز از شرایط دعاست که داعی باید با توجه کامل،  خدا را بخواند. علی (ع)فرمود:

«لا یَقْبَلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ دُعا‌ءَ قَلْبٍ لاهٍ؛ خداوندبزرگ، دعای دلی را که غافل و مشغول باشد، نمی­پذیرد.»

همیچنین نیکوست که انسان هنگام دعا و مناجات، دست­های خویش را به سوی آسمان بالا برد، چنان­کهنقل شده استرسول خدا (ص)هنگام دعاو مناجات، دست­هایش را بالا می­برد.امامصادق(ع) در مورد حکمت این کار فرموده است: «هرگاه بنده دست­هایش را بهسوی خدا بالا برد، او حیا می­کند که آنها را تهی برگرداند».[66]

معصومان (ع)به بعضی از زمان­ها عنایت بیشتری داشته و احتمال استجابت دعا را در آن مواقع خاص، بیشتر دانسته­اند. ماه مبارکرمضان به ویژه شب­های قدر، روز عرفه، روزهای عید فطر، قربان، غدیر و شبهای جمعهاز آن جمله است.امامباقر(ع) فرموده است:«إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَةِجُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌمُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ».[67]

خدای بزرگ در هر شب جمعه، از اول تا آخر شب، از بلندای عرش ندا می­دهد: که آیا بندهمؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم؟
حضرت امام خمینی (ره)درباره­ی اوقات دعا می­فرمایند:

«این دعاهایی که در ماه­ها هست، در روزها هست، خصوصاً، در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، اینها انسان را همچو تقویت روحی می‌کند ـ اگر کسی اهلش باشد، ماها که نیستیم ـ همچو تقویت روحی می‌کند و همچو راه را برای انسان باز می‌کند و نورافکن است برای اینکه این بشر را از این ظلمت­ها بیرون بیاورد و وارد نور بکند که معجزه آساست. به این دعاها عنایت بکنید. »[68]

توكّل و تفویض امور به خدا

توكل بر خدا يعنى اعتماد كردن به خداى تعالى و واگذار كردن كارها به او و تسليم اراده و مشيت او بودن و هيچ­گونه اعتماد و تكيه نداشتن و استقلال ندادن به اسبابی غير از مسبب الاسباب يعنى حضرت حق تعالى؛ چون «ومن يتوكّل على الله فهو حسبه[69] همچنین می­دانیم که «حسبنا الله و نعم الوكيل؛[70] خدا  مشكلات ما را کفایت مى‏كند و او بهترين وكيل و تكيه‏گاه است»پس «على الله فليتوكّل المتوكّلون؛[71]  تكيه­كنندگان بايد فقط بر خدا تكيه كنند».

توكّل، مرزى جدا از به كارگيرى اسباب مادى ندارد تا انسان بگويد: كارى كه توانايى آن را دارم، خودم انجام مى‏دهم و در كارى كه در انجام آن ناتوانم، به خدا توكل می­كنم و آن را به او واگذار مى‏كنم، بلكه انسان در كارهاى بزرگ و کوچک خود، ناتوان است و به وكيل نیاز دارد. انسان نه تنها در قيام و برخاستن  خود به حول و قوه­ی الهى نياز دارد، بلکه در قعود و نشستن نيز محتاج حول و قوه­ی اوست به همین دلیل، در نماز مى‏گوييم: «بحول الله و قوته أقوم وأقعد» [72]

يكي از برجسته­ترين صفات روحي امام خمینی (ره)، توکل به خداوند بود. همه­ی كساني كه محضر ايشان را درك كرده‌اند، مي‌دانند كه ایشان در تمام فراز و نشيب‌ها و سختي‌هاي زندگي خود، حتّي يك لحظه دچار اضطراب و تزلزل نشد. برای نمونه، در جريان حمله بسيار حساب شده­ی عراق به ايران، در يك لحظه خبر رسيد که فرودگاه‌هاي ايران بمباران شده و هزاران تانك و نفربر عراقی به همراه بيش از صدهزار نظامي از سراسر مرزهای غربی به ايران حمله كردنده­اند، ناگهان اضطراب همه‌جا را فراگرفت. واقعاً لحظات غم‌آلودي برای همه­ی مسئولان نظام بود. مسئولان نظامي سرآسميه به سوی جماران شتافتند. چشم ميليون‌ها انسان به خانه­ی امام دوخته شد و قلب‌ها درتپش بود. فيلم‌برداران و خبرنگارا و همه و همه منتظر اعلام رأي امام بودند و در ترديد كه ايشان چه مي‌گويد؛ آيا او هم فرياد مي‌زند: وا اسلاما؟ آيا تسليم مي‌شود؟ آيا در مقابل اين هجوم وحشيانه، دنيا را به كمك مي‌طلبد؟ از امريكا عذر مي‌خواهد؟ مي‌گريد؟... امام خمینی (ره)چنین نکرد. ا. اول بايد دل‌هاي پريشان را آرام و مطمئن می­ساخت. بنابراین، با آرامش، ‌خاطر، بر شعله‌هاي احساس و تزلزل، آب اطمينان و صبر ‌پاشید و با اطمينان مي‌گفت: «دزدي آمد و سنگي انداخت و رفت.» در آن اوضاع و احوال هم كه همه نگران سرنوشت جنگ بودند، گفت: «اين جنگ، يك نعمت الهي بود.» و تنها امام بود كه مي‌فرمود: «امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند».
عجيب‌تر اينكه هرچه از توطئه‌هاي شرق و غرب گفته مي‌شد، نه تنها هيچ اضطرابي پيدا نمي‌كرد، بلكه به پيروزي مطمئن‌تر مي‌شد. البته وجود چنین روحیه­ای در رهبري كه فرزندي چون حاج آقا مصطفي را از دست داد؛ درجاي تعجب نيست، فرزندي كه در جواني، هزار صفحه تفسير نوشت. حاج آقا مصطفی در مسائل فقهي از بسياري از استادان خود پیش گام­تر بود و شب‌زنده‌داري‌اش ترك نشد. امام خمینی (ره)  در شهادت چنين شخصيتي، ذره‌اي تكان نخورد و فرداي آن روز، درس را شروع كرد. سرانجام فقط به خاطر استحباب و انجام عملي خداپسندانه، به تشييع جنازه رفت و بعداً مثل اينكه فرزندي از دست نداده است،کارهای خود را پی گرفت.[73]

  توكل را مى‏توان به طور كلى بر سه دسته تقسيم كرد:

1: توكل زبانى: يعنى آن توكلى كه فقط با زبان گفته مى‏شود: «توكلت على الله» (بر خدا توكل كردم).

2: توكل اعتقادى:يعنى آن توكلى كه ناشى از اين اعتقاد است كه واقعاً خداوند تبارك و تعالى همه كاره­ی جهان است و حقيقتاً او تكيه­گاه همه چيز و همه كس است. با توجه به اين اعتقاد، می­توان بر خداى تعالى توكل کرد و سپس به كارى دست زد. اين توكل از ارزش معنوى برخودار است كه بیشتر مسلمان‏ها مى‏توانند با توجه به اين مرحله از توكل، كارهاى خود را آغاز كنند.

3: توكل قلبى:يعنى آن توكلى كه  نه تنها از حالات، بلكه از ملكات فضيله­ی نفس انسانى گشته است و شايد حديث شريف زير به اين مرحله­ی عالى از توكل اشاره داشته باشد.على بن سويد مى‏گويد:

 از امام موسى بن جعفر (ع) درباره­ی اين آيه­ی شريفه «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هر كس بر خدا توكل كند خدا او را بس است پرسيدم. حضرت فرمود: التوكل على الله درجات منها ان تتوكل على الله فى امورك كلها فما فعل بك كنت عنه راضياً تعلم انه لا يألوك خيراً و فضلًا و تعلم ان الحكم فى ذالك له فتوكل على الله بتفويض ذلك اليه وثق به فيها و فى غيرها.

توكل بر خدا داراى درجاتى است از جمله اينكه در تمام كارهايت بر خدا توكل كنى. پس هر چه خدا با تو انجام داد (و اراده­ی حكمت آميزش بر هر چه تعلق گرفت)، راضى باشى. علم و يقين داشته باشى كه او از هيچ خير و فضلى دريغ نكند و نيز علم و يقين داشته باشى كه حكم و فرمان در اين جهت با اوست. پس با واگذارى كار به او بر او توكل كن و به او در كارهاى خود و كارهاى غير خود وثوق (اطمينان و آرامش) داشته باش.»[74]

در اين حديث، به دو مقام بلند معنوى كه از اركان ايمان هم هستند، اشاره شده است: مقام رضا و مقام تفويض.

امام على (ع) مى‏فرمايد: «الايمان على اربعه اركان، التوكل على الله و التفويض الى الله و التسليم لامرالله و الرضا بقضاءالله؛

ايمان چهار ركن دارد؛ توكل برخدا؛  تفويض امر به خدا؛ تسليم امرخدا بودن و رضایت دادن به قضاى الهى.» [75]

پس در می­یابیم ايمان كه خود فقط يك امر قلبى است، نه اعتقادى و زبانى، چهار ركن دارد كه همه آنها قلبى هستند.

بنابراين، در كلام امام موسى بن جعفر (ع)، آن توكلى مراد است كه قلبى باشد. در چنين توكلى علم، يقين، وثوق و آرامش نهفته است و توكل­كننده ذره‏اى دغدغه و ناآرامى ندارد. توكل قسم اول از آن منافقان است؛ زيرا صرفاً توكل زبانى است و در باطن بدان اعتقادى ندارند. توكل قسم دوم، بهره­ی عامه­ی مسلمانان است و توكل قسم سوم، ويژه­ی مؤمنان واقعى است كه دست­يابى به آن بسيار مشكل و کاری است در درازمدت و هر كس به اين مقام و مرحله­ی سوم رسيد ،متوكل واقعى است.

امام على (ع) مى‏فرمايد: «اصل قوه القلب التوكل على الله؛ ريشه­ی قوت قلب؛ توكل برخداست»[76] و اين امتیاز بزرگی است كه انسان از چنين صلابت و استقامتی در كارها برخورار باشد. امام رضا (ع)نیزمى‏فرمايند: «من احب ان يكون اقوى الناس فليتوكل على الله؛ هر كس دوست دارد قوى‏ترين مردم باش، پس بايد بر خدا توكل كند.»[77]در روايتى ديگر، قوى‏ترين مردم به قوى‏ترين مردم از نظر ايمان تفسير مى‏شود؛ چون امام على (ع)مى‏فرمايند: «اقوى الناس ايماناً اكثرهم توكلًا على الله سبحانه؛ قوى‏ترين مردم باز نظرايمان، كسى است كه از همه­ی مردم، بيشتر بر خدا توكل كند.»[78] بنابراين، هر كس توكل بيشترى داشته باشد، از ايمان نیرومندترى برخوردار است و بزرگى اين امتیاز هم بر كسى پوشيده نيست.

توکل در زندگی امام خمینی (ره)نمود عینی بسیاری داشته است امام درباره­ی زمانی که به دلیل سخنرانی عصر عاشورا (سیزدهم خرداد1342) ایشان را به فرمان شاه دستگیر کردند، گفته است:

«ماشینی که مرا به سمت تهران می­برد، ناگهان از جاده خارج شد. من فکر کردم که می­خواهند قضیه را خاتمه دهند، ولی وقتی به قلبم مراجعه کردم، دیدم هیچ تغییری نکرده است ... والله من به عمرم نترسیدم. آن شبی هم که مرا می­بردند، آنها می­ترسیدند. من به آنها دلداری می­دادم.»[79]

آیت الله خامنه­ای نقل ­کرده است:

«به یاد دارم بعد از حمله به مدرسه­ی فیضیه در دوم فروردین 1342 که طلبه­ی جوانی بودم، خیلی نگران شده بودم. پس از مغرب و عشا به دنبال امام به اتاقشان رفتم و به سخنان ایشان گوش دادم. امام حدود بیست دقیقه صحبت کردند و فرمودند: با توکل به خدا اینها خواهند رفت و شما خواهید ماند. امروز بعد از شانزده هفده سال می­بینیم که این امید قرآنی چقدر درست بوده. چه چیز این امید را به امام می­داد جز امید و اطمینان و اتکال به الل؟.»[80]

یکی از یاران امام خمینی (ره)نقل می­کند:

«روزی به مناسبتی خواستم که برایم دعا کنند. امام در جواب فرمودند: من هرچند ساعت یک بار شخص به شخص دعا می­کنم. با تعجب پرسیدم: چرا هر چند ساعت یک بار؟ خندیدند و گفتند: هر بار که از قفسه­ی داروها، دارو بر می­دارم، به یاد شما می­افتم. در پاسخ گفتم: آقا، دل ما به دعاهای شما خوش است. ایشان سکوت کردند و اندکی قیافه­شان در هم رفت. بعد با لحن پدرانه و مهربان و در عین حال آمرانه گفتند: سعی کنید فقط دلتان به خدا خوش باشد، نه به بنده­ی خدا.»[81]

توسل و زیارت

در ایوان کوچکی نماز شب میخاندند و گریه شبشان را با بلند گویی که مناجات پخش میکرد تطبیق میدادند من چون بیدار بودم صدای ایشان را میشنیدم

انسان براى رسيدن به مقصود خويش بايد به اسباب متوسّل شود. مثلًا اگر بخواهد زمين خشك و بايرى را به مزرعه‏اى سرسبز يا باغى آباد تبديل كند، بايد زمين را شخم بزند، نهال يا دانه و بذر درون زمين بكاردو به اندازه­ی لازم سم­پاشى كند. اگر هم مى‏خواهد به طبقه­ی دوم يا سوم يك ساختمان برسد، بايد از پله‏هاى آن بالا برود يا سوار آسانسور يا پله برقى شود.  همين طور در همه­ی كارهاى روزانه­ی زندگى، انسان براى رسيدن به مقصود خود به اسباب و وسايل تمسّك و توسّل مى‏جويد. بر اين اساس، توسّل، لازمه­ی زندگى انسان در جهان هستى است؛ جهانى كه قانون اسباب و مسببات بر آن حكم­فرماست.

بنابراين، خداوند- كه هستى عالم از او است و ادامه­ی هستى و هر حركت، نيرو و تغييرى، وابسته به او و ناشى از فيض اوست- براى اعطاى فيض خويش، مجارى و اسبابى قرار داده است. بر همين اساس، خداوند، امورى را به عنوان اسباب و وسايلی برای تقرب و نزديكى به درگاه خويش و برآوردن حاجات، در نظر گرفته و انسان را به توسّل به آن دستور داده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة؛[82]اى مؤمنان، پرواى الهي داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد».

با اعمال صالح و نيك مثل انفاق به مستمندان و خدمت به خلق خدا، برآوردن نيازهاى هم‏نوعان و عباداتى همچون نماز و روزه-كه مورد رضايت خداوند است و به منظور تقرب به درگاه الهى تشريع شده است-مى‏توان به انسان‏هاى پاك و معصوم و وارسته‏اى توسل جست كه مرضى خداوند و از مقربان درگاه الهى‏اند (همچون انبياى الهى به ويژه پيامبر خاتم و ائمه معصومين(ع) .

حقيقت توسل به اولياى الهى، تمسك به اسباب و وسايل قرب به خداوند است. تمسك به اولياى الهى، به معناى اعتقاد به استقلال آنان از خداوند در اثر گذارى و برآوردن حاجات نيست، بلكه توسل به اولياى الهى، با اين اعتقاد همراه است كه تنها خداوند است كه مستقل و بى­نياز از غير، در عالم هستى اثر مى­گذارد. غير از او، اثرگذارى همه­ی اسباب و وسايل، تحت قدرت و اراده و خواست خداوند و متكى به آن خواهد بود.

اولياى الهى، سزاوار احترام و محبت هستند. همه­ی عظمت آنان و عشق و محبت ما به ايشان، ناشى از آن است كه آنان در اوج معرفت، بندگى و عبوديت حضرت حق قرار دارند.

امام خمینی (ره)با تمام وجود، شیفته و دل­باخته­ی اهل بیت بود و با دیدگاه ژرف خویش، آنان را در جایگاهی  رفیع می دید وچنین می­فرمود:

« برای اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، مقامات شامخی است در سیر معنوی الی الله که ادراک آن عملا نیز از طاقت بشر، خارج و فوق ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است، چنانچه از احادیث شریفه ظاهر می­شود که در مقام روحانیت با رسول اکرم (ص) شرکت دارند و انوار مطهره­ی آنها قبل از خلقت عوالم مخلوق، اشتغال به تسبیح و تحمید ذات مقدس داشتند.»[83]

با چنین دیدگاهی که امام خمینی (ره)نسبت به اهل بیت دارد، طبیعی است که واله و شیدای آن بزرگان معصوم باشد؛ در راه مکتبشان جان­فشانی کند و دنیا را به سوی آنان بخواند؛ در مصیبت آنان سخت بگرید و از اشادی آنان شادمان گردد؛ به زیارت آنها توجه داشته باشد و به زیارت آنها برود و با حالتی خاشع در آن مکان­های مقدس به دعا و ذکر مشغول باشد و در حرم حضرات معصومین (ع)  به اصلاح، خودسازی و کسب طهارت درون  اهتمام ورزد.

در احوالات حضرت امام خمینی (ره)نقل کرده­اندکه «در اغلب ایام که در کنار قبر امام حسین(ع) بودند، در دهه­ی عاشورا، هر روز، زیارت عاشوراى معروفه را با صد مرتبه سلام و صدمرتبه لعن مى خواندند. مرحوم آقاى املائى می­گفتند: روزى در حرم مطهر امام حسین(ع)، امام خمینى (ره)را دیدم که در میان انبوه زوار گیر کرده و قدمى نمى­تواند پیش بگذارد. به جلو دویدم و به کنار زدن مردم و باز کردن راه پرداختم. امام با تعرض و ناراحتی، مرا منع مى­کردند ومن بى­توجه به منع ایشان، به کار خود ادامه مى­دادم. یک­باره متوجه شدم که امام از مسیرى که من براى ایشان باز کرده­ام، نیامده و تغییر مسیر داده، در لابه­لاى جمعیت به راه خود ادامه مى­دهد.[84]

امام صادق(ع) آیه­ی شریفه­ی‌«ثُمَّ لْیقْضُوا تَفَثَهُمْ»[85]را که درباره مناسک است، به دیدار امام تفسیر می‌کند؛[86] یعنی در پرتو دیدار و زیارت آنان، کدورت­های اخلاقی و رذایل درونی آدمی زدوده می‌شود و انسان از ظلمت و قساوت قلب رهایی می‌یابد.

بر این اساس، یکی از برکات و آداب حضور در مرقد معصومین، توبه، استغفار و دوری از گناهان است. قرآن کریم توصیه می‌کند کسانی که گناه کرده و بر خود ستم روا داشته‌اند، به حضور پیامبر اکرم (ص)بشتابند و از او آمورزش بخواهند و آن حضرت نیز برای آنان از خداوند آمرزش می­طلبد:

«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمً.»[87]

«و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم ‌کردند (و فرمان­های خدا را زیر پا گذاردند)، نزد تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می­خواستند و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد، خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»

یکی دیگر از اموری که انسان را به رحمت الهی امیدوار می‌سازد، مسئله­ی شفاعت مقربان درگاه الهی و واسطه قرار دادن آنان است. برخلاف کسانی (وهابیت)که از تعلیمات قرآن بویی نبرده‌اند و واسطه قرار دادن آبرومندان درگاه الهی را شرک می‌نامند، قرآن مجید، مؤمنان را به یافتن وسیله و راه برای تقرب به خداوند سفارش می­کند: «یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ؛[88] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و وسیله‌ای برای تقرب به او بجویید.»

تجدید عهد ولایت و قرار گرفتن در راه امامت، یکی دیگر از آثار زیارت است. امام رضا(ع) می‌فرماید:

«إِنَّ لِکُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِیَارَةَ قُبُورِهِمْ.[89]

هر امامی،‌ عهد و پیمانی بر ذمه­ی دوستداران و پیروانش دارد و کمال وفای به عهد و ادای نیکوی آن، در زیارت قبور ائمه است.»

درباره­ی تشرف امام خمینى (ره) به حرم مطهر امیرالمؤمنین علی(ع) چنینآمده است:

«با کمال ادب و متانت، اذن دخول مى­خواندند. سپس از طرف پایین پا وارد حرم مى­شدند و مقید بودند که از بالاى سر­مطهر حضرت امیرالمؤمنین(ع)عبور نکنند، چنان­که در روایات وارد شده است. هنگامى که مقابل ضریح مطهر می­رسیدند، زیارت «امین الله» یا زیارت دیگرى را با نهایت اخلاص مى­خواندند، بعد دوباره به طرف پایین پا برمى­گشتند و در گوشه­ى از حرم، نماز، زیارت و دعا را نشسته مى­خواندن. باز دو رکعت نماز می­خواندند و سپس بلند مى شدند و با رعایت آداب و اخلاص تمام از حرم مطهر خارج می­شدند.[90]

زيارت«جامعه­ی كبيره» در میان زیارات وارد شده نقش پر رنگی دارد؛ زیرا  دارای  مضامين عالي و معارف بلند اخلاقی و تربیتی است كه صراط مستقيم الهى و خط صحيح زندگى ‏را ترسيم می­كند.

اين زيارت مشتمل بر ياد كردن پيامبر اكرم (ص)و ائمه معصومين-عليهم الصلوه والسلام-است که تصويرى از جايگاه معنوى و مقام رفيع ايشان را نزد خداوند تبارك و تعالى نشان می­دهد.

از شهید حاج آقا مصطفی خمینی نقل شده است:

شبی توفانی بود وبیرون رفتن از خانه بسیار سخت بود. من به حضرت امام گفتم: امیرالمؤمنین (ع) دور و نزدیک ندارد. زیارت جامعه را که در حرم می­خوانید، در خانه بخوانید. امام فرمودند: مصطفی! تقاضا دارم روح عوامانه­ی ما را از ما نگیرید و همان شب بالاخره به حرم مشرف شدند.[91]

مرگ­اندیشی

در تعالیم دینی، مرگ، هم­زاد و هم­نفس آدمی دانسته شده است. هر دمی که فرو می‌بریم، گرچه با آن زندگی خود را تأمین می­کنیم، در عین حال، با آن گامی به سوی مرگ برمی‌داریم.[92]مرگ و زندگی، هر دو آفریده­ی خداوند هستند و ابزاری برای آزمون کردار آدمی.[93]

انسان طبیعتاً برتری­طلب و جاودانگی­خواه است و اگر سه چیز در زندگی او نبود، هیچ چیز او را رام نمی‌ساخت: بیماری، فقر و مرگ.[94] مرگ، واقعی‌ترین واقعیت‌هاست، گرچه بیشترین تردید‌ها هم درباره­ی  همین مرگ هست، ولی هیچ کس در حقیقتی همچون مرگ تردید نمی­کند. اگر انسان به یاد مرگ باشد، از بسیاری و بلکه همه­ی بدکاری‌ها باز خواهد ایستاد. پس به یاد مرگ بودن در نظام دینی اسلام، ارزشی والاست و نشانه­ی ایمان و خداباوری انسان است.

در بينش الهي امام خميني، مرگ، نقطه­ی پايان زندگي نیست. ایشان باتأکید بر اینکه مرگ، فنا و نابودی تلقی نمی­شود، بلکه گذار از نشئه­ای به نشئه­ی دیگر و غروب از دنیای فانی برای طلوع در جهان ابدی است، معتقد بود ترس از مردن در قلب کسانی رخنه می­کند که به جهان ماوراء الطبیعه و به دنیای جاوید پس از مرگ اعتقاد ندارند. کسی که شهادت را با آغوش باز استقبال می­نماید و اعتقاد دارد که منزل شهیدان در ملأ اعلی و در جوار رحمت حق تعالی است، نه تنها از مرگ هراس ندارد، بلکه آن را فوزی عظیم می­داند و همین روحیه­ی خداترسی است که موجب بی­باکی از غیر ذات اقدس او می­شود و در نهایت مزمینه­ی پیروزی این پویندگان راه را حق فراهم می­سازد. آری، «ترس از مرگ برای کسانی است که دنیا را مقر خود قرار داده و از قرارگاه ابدی و جوار رحمت ایزدی بی­خبرند».[95]

احادیث بسیاری، علت مرگ­هراسی انسان را بدکاری او می‌دانند و راه پیروزی بر این هراس را درست­کاری معرفی می‌کنند. از امام حسن(ع) می‌پرسیند که چرا ما نسانهاا مرگ را خوش نمی‌داریم؟ و ایشان پاسخ داد:« چون دنیاتان را آباد و آخرت خود را ویران ساخته‌اید. در نتیجه، رفتن از آبادی به ویرانه را ناخوش می‌دارید.[96]

امام خمینی حدیثی با همین مضمون از ابوذر ـ صحابی بزرگ رسول خدا (ص)ـ نقل می‌کند و به شرح آن می‌پردازد. ایشان ریشه­ی ترس از مرگ را در ضعف ایمان می­داند و می‌گوید:

«این همه بدبختی‌های ما برای نقص ایمان و عدم اطمینان است. اگر آن طوری که به زندگانی دنیا و عیش آن اطمینان داریم و مؤمن به حیات و بقای این عالم هستیم، ذره­ای به عالم آخرت و حیات جاویدان ابدی ایمان داشتیم، بیشتر دل ما متعلق به آن بود و علاقه­مند به آن بودیم و قدری درصدد اصلاح راه آن و تعمیر آن برمی­آمدیم؛ ولی افسوس که سرچشمه­ی ایمان ما آب ندارد و بنیان یقین ما بر آب است. ناچار خوف ما از مرگ، از فنا و زوال است. و علاج قطعی منحصر آن، وارد کردن ایمان است در قلب به فکر و ذکر نافع و علم و عمل صالح».

یک بار از امام پرسیدم در میان دعاهای معروف به کدام یک از انها بیشتر انس یا اعتقاد دارید ؟ ایشان بعد از تاملی فرمودند : دعای کمیل و مناجات شعبانیه

[97]

همچنین در جای دیگری، از این مرحله بالاتر می­رود و ترس از مرگ را نشانه­ی بی‌ایمانی می‌داند و تأکید می‌کنند: «اگر ما از مرگ بترسیم، معنایش این است که ماوراء الطبیعه را قبول نداریم.» [98] به طور کلی، فواید مرگ­اندیشی بسیار است، از جمله آنکه شهوت‌ها را می‌میراند،[99] ریشه‌های غفلت را می‌خشکاند، طبع آدمی را نرم می‌کند و دل او را به یاد وعده‌های خدا استوار می‌سازد.[100]

امام خمینی در اولین سخنرانی پس از ورودشان به نجف، به طلاب چنین فرمود:

«از حالا به فکر باشید. از جوانی به فکر باشید. الان هر قدمی که برمی­دارید، رو به قبر است. هر دقیقه­ای که از عمر شریف شما می­گذرد، یک مقداری به قبر و به آنجایی که از شما سؤال می­کنند، نزدیک می­شوید. فکر این مطلب را بکنید که قضیه­ی نزدیک شدن به قبر است و هیچ کس هم سند به شما نداده است که 120سال عمر می­کنید. ممکن است 25 ساله، انسان بمیرد. ممکن است همین حالا خدای ناخواسته بمیرد. سندی در دست نیست. باید مراقبت کنید. باید اخلاق خود را مهذب کنید.[101]

همه تأکید پیشوایان دین این است که انسان به یاد مرگ باشد و شاید هزاران حدیث در این باب وجود داشته باشد. این احادیث، مرگ را تفسیر، ضرورت آن را تبیین و انواع آن را تقریر می‌کنند و راه رویارویی با آن را نشان می‌دهند.[102]

امام خمینی در کتاب چهل حدیث می­فرماید:

«گویی گمان نداریم که عالم دیگری هست و نشئه­ی باقیه­ی دیگری خواهد آمد ((وای اگر از پس امروز بود فردایی وگویی که دعوت انبیا و اولیا (ع) به ما هیچ مربوط نیست.»[103]



[1].مرآه العقول، ج 8، كتاب ايمان و كفر باب شكر، ص 146.

[2].چهل حديث، ص 224.

[3].همان، ص 43.

[4].الحياه، ج 1،ص 126.

[5].آداب الصلاه، ص 7.

[6].همان ص 23

[7].همان ص 25.

[8].آداب الصلاه، ص25.

[9].چهل حديث، ص 426.

[10].صحيفه امام، ج 4، ص 158.

[11].همان ،ج 16، ص 332.

[12].فرازهايي از ابعاد روحي اخلاقي و عرفاني امام خميني، ص 19.

[13].­اعراف: 172-173.

[14].غاشیه: 21.

[15].شرح چهل حدیث، ص 289.

[16].احزاب 41.

[17].برداشت­هایی از سیره­ی امام خمینی، ج3 ، ص 107.

[18].برداشت­هایی از سیره­ی امام خمینی، ج5 ، ص 183.

[19].اعراف آیه 1.

[20].آداب الصلوه ، ص 185-184

[21].صحيفه امام، ج‏3 ، ص 218 .  

[22].چهل حدیث، ص 499.

[23].آداب الصلوه، ص 216-217.

[24].جلوه‏های رحمانی، ص 26.

[25].چهل حدیث، ص 208.

[26].همان، ص 500.

[27].صحيفه امام،  ج‏4، ص 18   

[28].ازخاطرات حجه الاسلام ناصري، سرگذشت‏هاي ويژه ج4، ص 129ـ 130.

[29]طه 14.

[30].اسرار نماز، ص 9.

[31].محمد محمدي اشتهاردي، نماز از ديدگاه قرآن و عترت ص 90-91.

[32].عنكبوت، 45.

[33].نهج البلاغه، كلمات قصار، 252.

[34].خاطرات يادگار امام، ص 166 ـ 167

[35].از خاطرات خانم دباغ، سرگذشت‏هاي ويژه، ج 4، صص 46 ـ 48.

[36].سرگذشت‏هاي ويژه، ج 4، ص 104.

[37].همان، ص 99.

[38].تبيان، دفتر هفتم، ص 39.

[39].همان

[40].سایت تبیان.

[41].رعد:28 .

[42].صحیفه­ی امام ، ج4 ، ص34.

[43].مفاتیح الجنان،مناجات شعبانيه.

[44].نرم­افزار پرسمان (2)، نهاد رهبری در دانشگاهه.

[45].نور، آيه 31.

[46].تحريم، آيه 8.

[47].ذاريات،  آيه 5.

[48]. صحيفه امام  ج‏8 ص300 .

[49]. نامه اخلاقى و عرفانى به آقاى سيد احمد خمينى(پندها و نصايح)، ص 207.

[50]. براى آگاهى بيشتر ر. ك: مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج 24، ذيل آيه شريفه 8، سوره تحريم.

[51].نهج‏البلاغه، حكمت 417.

[52].چهل حدیث، ص، 279.

[53].همان،ص272.

[54].سوره ي ذاريات ، آيه ي 56 .

[55].الدعوات، ص 18.

[56].حجرات، 13.

[57].بقره، 19.

[58].مریمف 63.

[59].سخنرانی آیت الله خامنه­ای، رهبر انقلاب در ديدار با پاسداران، در سالروز ميلاد امام حسين(ع) و روز پاسدار، 10/12/ 1368.

.[60]آیه الله سبحانی، مجله­یپرسمان، خرداد 1385، ش 45.

.[61]عنکبوت، 65.

.[62]وسائل الشيعه، ج 7، ص 43.

.[63]انبیا،90.

.[64]اعرافف 205.

[65]. غلام­رضا گلی زواره، پاسدار اسلام، تیر 1379، ش223.

[66].اصول کافی، کتاب الدعاء، ج 4.

[67].همان.

[68].صحیفه­ی امام، ج 13، ص 21، تیر 1359.

[69].طلاق، 3.

[70].آل عمران، 173.

[71].ابراهيم، 12.

[72].آيت الله جوادى­آملى، حماسه و عرفان.

[73].سيماي فرزانگان، ص 378 ـ 381.

[74].ترجمه اصول كافى كلينى، ج 3، ص 106.

[75].ميزان الحكمه، ج 1، ص 318.

[76].همان، ج 10، ص 681.

[77].همان.

[78].همان، ص680.

[79].سرگذشت­های ویژه از زندگی امام خمینی،ج1، ص20.

[80].آیت الله خامنه­ای، خاطرات و حکایت­ها، ج 2، ص 77.

[81].سید عبدالحسن طباطبایی، فصل صبر، ص199.

[82].مائده، 35.

[83].چهل حدیث، ص 469.

[84].سید عباس رفیعی­پور،برگرفته ازسایت آدین فردوس.

[85].«سپس باید آلودگی­هایشان را برطرف سازند.» حج،2.

[86].الکافى، ج 4، ص .549

[87]. نساء، 64 .

[88].مائده: 35.

[89].الکافى، ج4، ص567.

[90].سید عباس رفیعی­پو،برگرفته از سایت ادین فردوس.

[91].آیت­الله مظاهری، پابه پای آفتاب، ج4، ص162.

[92].«نفس المرء، خطاه الی اجله»، نهج‌البلاغه، حکمت 74

[93].«الذی خلق الموت والحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً» سورة ملک، آیة 2.

[94].لولا ثلاث فی ابن آدم ما طأطأ راسه شیء: المرض والفقر والموت. خصال، شیخ صدوق، باب الثلاثه.

[95].امام خمینی، صحیفه نور، ج 11، ص 39

[96].میزان الحکمه، ج 4، ص 2973.

[97].شرح چهل حدیث، ص 359.

[98].صحیفه امام، ج 1، ص 293.

[99].میزان الحکمه، ج 4، ص 2964.

[100].همان.

[101].برداشتهایی از سیره حضرت امام، ج 5 ،ص 180

[102].برای تفصیل این احادیث از باب مثال ر.ک به: میزان الحکمه، ج 4، ص 2954ـ2979.

[103].چهل حدیث ،ص 511

نمایش جزئیات و پرینت



سطر سوم

ساحت سیاسی

سطر­هایی از اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)

باید دانست بررسی شاخص ­های اصلی یک اندیشه ­ی سیاسی، منطق حاکم بر آن، اصلی­ ترین عنصر معرف آن بشمار می­رود.بنابراین، شناخت درست منطق حاکم بر اندیشه­ ی سیاسی، فهم آن را آسان می­سازد و امکان تجزیه و تحلیل و میزان نقدپذیری آن را افزایش می­دهد.

 اندیشه­ی سیاسی امام خمینی، منطقی است که بر پایه­های اصول فقهی بنانهاده شده، به گونه­ای که تحلیل و ترسیم همه­ی  اجزا و مؤلفه ­های آن براساس علم اصول فقه امکان پذیر است. در چنین نگاهی، منطقی فقهی مبتنی بر وحی (کتاب و سنت) به عنوان منطق حاکم به چشم می­خورد که در انتساب هر اندیشه­ای به دین و شریعت الهی، ناگزیر از اعمال این منطق هستیم. ارائه­ی اندیشه سیاسی ولایت فقیه و تبین جدید و قرائت نو از آن از ابتدای طرح مسئله به وسیله امام خمینی(ره)در حقیقت، پاسخی بود به نیاز زمان در چارچوب مسائل سیاسی روز و تبین مفاهیم زیر­بنایی انقلاب اسلامی.

امام خمینی (ره)از آغاز استقرار نظام دیکتاتوری پهلوی تا دوران رهبری نظام جمهوری اسلامی، اندیشه­ی سیاسی خود را در آثاری چون کشف الاسرار، تحریرالوسیله، کتاب البیع، رساله­ی ولایت فقیه، پیام­ها، اعلامیه­ ها و فرامان­های سیاسی خودشان بیان می­کرد.

در این نگاه تاریخی به اندیشه­ی سیاسی امام خمینی (ره)، خط سیر نسبتا طولانی و منحنی­ وار را خواهیم دید که نوعی حرکت ساده به طرف حرکت پیچیده و از اجمال به تبیین وبالاخره از ایده تا عمل در آن دیده می­شود. این نوع تحول در اندیشه­ سیاسی امام خمینی (ره)را با مقایسه مطالب ولایت فقیه در تحریرالوسیله با مضامین رساله­ی ولایت فقیه وهمچنین با مقایسه مسائل فقه حکومتی در کتاب البیع با پیام­های سیاسی امام خمینی (ره)به ویژه پس از برخورد با مسائل زمان به خوبی می­توان مشاهده کرد. به این ترتیب وآن را می­توان برداشتی منطقی و قابل قبول در مطالعه­ی حرکت علمی و انقلابی تاریخی امام خمینی (ره)ازآغاز تا پایان دانست. در این ساحت برآنیم تا علل ورود حضرت امام خمینی (ره)به مسائل سیاسی و رویکرد ایشان را به اختصار بیان کنیم. زیرا باید بدانیم چه منطقی می­تواند این فقیه عارف، حکیم اصولی و مفسر و شاعر را به بلندای سیاست رساند.

تقویت باور به نظام سیاسی اسلام

با اندکی تأمل در سیره حضرت امام خمینی (ره)می­توان دریافت که ایشان هیچ­گاه راضی نبود که دین تنها به معنای احکام فردی تبلیغ شود وبه دیگر ابعاد دین مورد توجهی نشود. در حرکت­های رسول خدا(ص)دیانت و سیاست، لازم و ملزوم یکدیگر و هر یک از آن دو در خدمت دیگری بوده تا انسان­ها را به صلاح وسعادت واقعی برساند. حضرت امام خمینی (ره)در بیان این واقعیت و ارائه­ی تفسیر دقیقی از سیاست می­فرماید:

« سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد. تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاست. دیگران این سیاست را نمی­توانند اداره کنند. این مختص انبیا و اولیاست...انبیا علیهم السلام شغلشان، سیاست است. دیانت همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می­دهد و تمام چیزهایی که که صلاح مردم است.  آن همان صراط مستقیم است».[1]

امام خمینی با شناخت کافی از سیره­ی رسول اعظم (ص) نفی انزوا­طلبی وگوشه گیری در امور سیاسی، براندازی سلطه­ گران و داشتن نقش فعال و اساسی در امور سیاست مسلمانان را پیشه­خود کردند.ایشان می­فرمود: «یک وقت این شیاطین نیایند و بگویند که به شما چه دخالت در اسلام، دخالت در سیاست؛ شما بروید سراغ مسئله گفتنتان!...خیلی هم معزز هستید و چنانچه مسئله می­گفتید، دیگر (شهادتی) واقع نمی­شد. برای دخالت در سیاست بود که چندین هزار معلول و (شهید) دارید. این اشکال اولش به نبی اکرم(ص)وارد است. اگر ایشان هم به سرمایه­دارهای مکه و حجاز کاری نداشت و تو مسجد می­نشست و مسئله می­گفت، جنگ پیش نمی­آمد، کشتارنمی­شد، عموی معظمش کشته نمی­شد.»[2]

«پیغمبراکرم (ص)در عین حالی که وظایف شخصی خودش را به­جا می­آورد و خلوت­ها با خدای تبارک تعالی داشت، تشکیل حکومت داد وبه انحای عالم برای دعوت آدم فرستاد و مردم را دعوت کرد به دیانت و دعوت کردند به اجتماع. این طور نبود که بنای او این باشد که بنشیند توی خانه و ذکر بگوید. ذکر می­گفت، لکن همان ذکر هم خودسازی بود. دعا می­کرد، ولی همان دعا هم، هم خودسازی بود و هم مردم­سازی بود. ومردم را تجهیز می­کرد برای مقاومت.»[3]

«اگر پیغمبر آمده بود و فقط توی مسجد مدینه نشسته بود و قرآن را ذکر کرده بود و دیگر کاری هم نداشت، ما هم می­رفتیم همین کار را می­کردیم، ما تأسی می­کردیم».[4]

امام خمینی در کتاب حکومت اسلامی (ولایت فقیه) نوشته است که اسلام برای تمام احکام حکومتی، برنامه دارد و هم مخارج و هم  راه تأمین آنها را پیش بینی کرده است. ایشان براساس «العلماء ورثه الانبیاء» و اینکه یکی از وظایف پیامبران، تشکیل حکومت و نظام الهی است، همین مسئولیت را بر عهده­ی علما و فقهای امت می­داند. امام خمینی (ره)تشکیل حکومت را عمل به تکلیف می­داند و می­فرماید:« مسلمین باید تأسی کنند به او (پیامبر اکرم (ص)) که او چه کرد، ما هم باید آن را انجام دهیم، حکومت تشکیل داد، ما هم باید حکومت تشکیل بدهیم».[5]

جایگاه عمل به تکلیف وشناخت وظایف مهم و استراتژیک

یکی از ابعاد شخصیت امام راحل(ره) که آن را اساس و زیر­بنای دیگر خصلت­های ایشان نیز می­توان به شمار آورد، اهمیت جایگاه عمل به تکلیف و وظیفه­ی شرعی در حوادث واقع و شناخت وظایف مهم و استراتژیک از دیدگاه ایشان است. ایشان عمل به تکلیف شرعی را از سیره­ی رسول­خدا (ص) فرا گرفته بود به همین دلیل، اگر در زمینه­ای احساس وظیفه می کرد، هرگز در انجام آن کوتاهی نمی­کرد. ترس از کشته شدن در قاموس زندگی ایشان راه نداشت از این رو می­فرمود:«همه­ی ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه­ایم، نه مأمور به نتیجه...[6]هیچ وقت هم از جنگ و ... از این ارعابهایی که اینها می­کنند، نباید بترسیم. چرا بترسیم؟ برای اینکه ما تکلیف داریم، عمل می­کنیم و ما حقیم. وقتی که حق هستیم چرا بترسیم؟»[7]

ایشان مبارزه و جهاد در راه خدا، و قیام برعلیه حکومت جور را عمل به وظیفه می­دانست و هرگز از کشته شدن و اسیر شدن نمی­هراسد. و در ادامه راه دچار لحظه­ای شک و تردید نمی­شد.درسخنان ایشان آمده است:

«اصلا از همه چیز عزیزتر این است که پیغمبر اسلام و تمام ذریه او و تمام پیروان او، اینها همه به دنبال این بودند که اسلام را نگهش دارند. اسلام، امانت خداست. امانتی از جانب خدا و پیغمبر اسلام مکلف است که این امانت را حفظ کند و از روزی که این امانت را به دست او دادند، تا روزی که رحلت فرمودند، در تمام اوقات، دنبال همین مقصد بودند و هیچ آنی یک سستی نعوذ بالله به خودشان راه نمی­داد».[8]

در اوایل مبارزات که  امام خمینی (ره)در جهت روشن کردن افکار عمومی نسبت به رفتارهای رژیم شاهنشاهی اعلامیه های متعددی صادر می­کرد، یکی از علمای تهران پیامی به امام در قم فرستاد. مضمون پیام این بود که چون حضرت عالی در شمار مراجع و صاحبان رساله­ی عملیه هستید، زیبنده نیست این قدر اعلامیه بدهیدو قدری آنها را کمتر کنید.  وقتی پیام به عرض امام رسید، ایشان فرمود: «سلام من را برسانید و بگوئید، من نمی­خواهم مرجع بشوم و می­خواهم به وظیفه عمل کنم».[9]

«در روستاهای نزدیک قم، یکی از دوستان که از شاگردان حضرت امام بود، آنجا برای تبلیغ مردم می­رفت. مردم آنجا احتیاج به مسجدی داشتند و دو نفر از مالکین آنجا مقلد امام بودند. منتهی گفته بودند که ما در صورتی این مبلغ را می­پردازیم که حضرت امام بیاید کلنگ مسجد را بزنند. مطلب را به وسیله­ای به داماد امام، مرحوم آقای اشراقی ره) خدمت امام عرض کردند. ایشان فرموده بودند«من که اهل این کارها نیستم». بعد با توجه به اینکه آنجا مسجد مورد احتیاج بود، راهی هم برای ساختنش جز از طریق کمک همان مالکین نبود و مالکین هم موکول به تشریف­ فرمایی امام کرده بودند، آقای اشراقی به آنها گفته بود: آنچه را امام در مقابل آن خاضع است، وظیفه­ی الهی است. اگر مساله برای ایشان توضیح داده بشود و احساس بفرمایند که وظیفه­شان هست که باید بیایند، حتما می­آیند. رفتند خدمت امام و جریان آن روستا و احتیاجش به مسجد و متوقف بودن کمک آن مالکین بر اینکه ایشان تشریف­ فرما بشوند و کلنگ مسجد را هم بزنند، عرض کردند. امام آماده شدند، دو تا ماشین سواری ترتیب داده شد. معظم له آنجا تشریف بردند، بلکه کلنگ مسجد را هم زدند».[10]

تقویت روحیه وحدت در بین مردم

«پیغمبر خودمان که تاریخش نزدیک است. وهمه­ی آقایان لابد می­دانند این یک شخصی بود که از همین توده­ها و جمعیت­ها بود و با همین­ها بود؛ واز بدو بعثت تا آخر با قدرتمندها و با قلدرها و مُکنَت دارها و سرمایه­دارها، همیشه در جدال بود».[11]

هرگونه حرکت اجتماعی که با حضور مردم انجام می­شود و به نتیجه می­رسد، بقا و دوام آن نیز با پشتیبانی خود مردم تضمین می­شود. امام خمینی با توجه به این امر مهم، زیربنای انقلاب را اصل «وحدت کلمه» قرار داد تا در سایه­ی این وحدت، نهال انقلاب به بار بنشیند و امروز شاهد درخت تنومند حکومت اسلامی باشیم. در تمامی حرکت­ها و نهضت­های الهی، توجه اصلی به نیروهای مردمی و قشر مستضعف معطوف است. انقلاب پیامبر اکرم (ص)که انقلاب بنیادین و همه­جانبه­ای بود،تکیه­گاهی جز خداوند و وحدت بین تودهای ضعیف و محروم نداشت و ایشان با این توجه به این دو تکیه­گاه مهم هیچ گاه از مستکبران و زورمداران استمداد نکرد.

امام راحل در تبیین این واقعیت می­فرماید:

«اینکه می­فرماید «قاتلوالمشرکین کافهَ» مشرکین در آن وقت، همان قدرتمندها بودند. مشرکین قریش، همه­ی قدرت دست آنها بود. اما پیغمبر اسلام، مردم را بسیج کرد، همین سر و پا برهنه­ ها را بسیج کرد بر ضد مشرکین. قتال کرد و جنگ کرد تا مشرکین را دماغشان را به خاک مالید و عدالت اجتماعی را ایجاد کرد. بر عکس آن مطلبی که برای شرقی­ها، غربی­ها دیکته کردند و مع­الاسف بسیاری از ما هم باورمان آمد».[12]

حضرت امام(ره) پي­آمدهاي تفرقه را به خوبي شناخته بود و مي دانست كه تفرقه در ميان ملل اسلامي در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و نظامي تأثيرهای منفي بسياري بر جاي گذاشته است كه رفع آنها بسيار مشكل است و به زمان زيادي نیاز دارد. تنها راه جلوگيري از آسیب­های ناشي از اين تفرقه، وحدت، برادري و انسجام ملي و اسلامي است كه بايد حول محور اسلام و آموزه­های حيات­بخش آن صورت بگيرد. اولين ضرورت وحدت از منظر امام (ره)، قيام در راه خدا بود تا جامعه­ی بشري به طور كلي اصلاح شود[13]. در اين راستا باید، عدالت در جهان گسترش يابد[14]و مسلمانان جهان به رشد سياسي كافي برسند[15]و برای بازگشت به فرهنگ خودي و خودباوري و در خودکفايي، از غرب نهراسند[16]و در برابر قدرت­ها ايستادگي كنند[17].امام (ره)مي خواست با وحدت و انسجام ملي و اسلامي و ايجاد هم­بستگي اسلامي بين مسلمانان[18]،همه­ی ملل اسلامي به استقلال و آزادي دست يابند. زيرا مسلمانان بايد براي به­دست آوردن استقلال و آزادي باید ابتدا اين كليد پيروزي را به ­دست آورند و براي وحدت كلمه كوشش كنند[19]. و به استكبار جهاني اجازه ندهند در مقدرات كشورهاي اسلامي دخالت كنند.[20]امام (ره)براي ايجاد صلح و صفا، وحدت را ضروري مي­داند و مي­فرمايد:

«جمهوري اسلامي مايل است با همه همجواران و ديگران با صلح و صفا زندگي كند...».[21]اميدوارم صلح جهاني بر پايه استقلال ملت­ها و عدم مداخله در امور يكديگر و مراعات اصل حفظ تماميت ارضي كشورها بنا گردد.[22]از نظر امام(ره)،لازمه­ی صلح و صفاي جهاني، زيست مسالم ت­آميز با همه كشورهاي عالم است.[23]بنابراين، خواهان گسترش روابط بر اساس اصل احترام متقابل بود ومی ­فرمود:«روابط با تمام خارجي­ها بر اساس اصل احترام متقابل خواهد بود. در اين رابطه، نه به ظالمي تسليم مي شويم و نه به كسي ظلم مي­كنيم»[24].

 

لوازم و امكانات وحدت

هر آرمان و هدفي، لوازمي دارد كه بدون آنها تحقق­ناپذير است. در حد آمال و آرزو باقي می­ماند. انديشه­ی وحدت ملي و اسلامي امام خميني(ره)و آرمان او نيز داراي لوازمي بود كه امكانات تحقق آن بايد فراهم مي شد، ضروري­ترين مسئله در اين زمینه عدالت است. زيرا عدالت، لازمه­ی توحيد است و براي ايجاد وحدت اسلامي باید عدالت اسلامي به عنوان زمينه­ی اصلي وحدت گسترش يابد.[25]استقلال و آزادي از ديگر لوازم وحدت است و حتي مي­توان گفت استقلال عملي كشورهاي اسلامي از مهم­ترين لوازم وحدت است. امام(ره)دراین باره مي فرمايد:«وقتي، ما مي­توانيم در مقابل همه­ی دنيا بايستيم...كه همه­مان با هم باشيم».[26]

مي­دانيم كـه انـسان­ها، بـه طـور فـطري به­صورت فـرقه­هاي مـختلف آفـريده شـده اند و عـقايد و سلیقه­های گوناگونی دارند. مسلمانان نيز بر اين اساس داراي عقايد و نظرهای متفاوتي هستند كه اين اختلاف عقيده موجب تنش و درگيري­هاي زياد میان آنها شده است. از نظر حضرت امام(ره)اختلاف عقيده نبايد مانع وحدت شود و مي­توان با داشتن عقايد متفاوت، وحدت نيز داشت. به همین دلیل مي­فرمايد: «عقايد مختلف، اسباب اختلاف خارجي چرا بشود؟».[27]

بنابراين، همه انسان­ها و به تبع آن همه مسلمانان بايد عقايد و سلیقه­های شخصي، فرقه اي و نژادي خود را ناديده بگیرند و با تأكيد بر اصول مشترك انساني و اسلامي خود، حول محور توحيد، زمينه هاي حاكميت همه جانبه­ی اسلام ناب محمدي(ص)رافراهم آورند.

حضرت امام(ره)براي تحقق وحدت ملي و انسجام اسلامي از امكانات موجود بهره مي­جست و حتي امكانات جديدي را فراهم مي کرد، يكي از اين امكانات، مسئله فلسطين و اشغال آن توسط رژيم اشغالگر قدس اسرائيل بود كه ايده­ی تشكيل «اسرائيل بزرگ از نيل تا فرات»[28]را در سر داشت و براي تحقق ايده­ی خود به كشور هاي اسلامي تجاوز می­کرد. امام (ره)براي مقابله با خوي تجاوزگري اسرائيل و محو آن از صحنه­ی روزگار، آخرين جمعه­ی ماه مبارك رمضان را به روز جهاني قدس اعلام کرد تا همه­ی مسلمانان در يك روز عليه اسرائيل به حركت و خروش درآيند.ایشان دراین باره مي­فرمايد:

«روز قدس، روز اسلام و روزي است كه بايد ما تمام قواي خودمان را مجهز كنيم و مسلمين از آن انزوايي كه آنها را كشانده بودند، خارج شوند و با تمام قدرت و قوت در مقابل اجانب بايستند و ما در مقابل اجانب ايستاده­ايم.».[29]مراسم سالانه حج ابراهيمي(ع)از ديگر امكاناتي بود كه حضرت امام(ره)براي تحقق وحدت اسلامي ملل از آن بهره گرفت و مراسم برائت از مشركين را که به فراموشي سپرده شده­ بود دوباره احياء کرد و ایشان دراین­باره فرمود:«مكه­ی معظمه و مشاهد مشرفه­ی آينه حوادث بزرگ نهضت انبيای اسلام و رسالت پيامبر اكرم(ص) است».[30]

انگيزه وحدت

از امور مهمه ای که بر همه واجب است دفاع از اسلام, دفاع از جمهوری اسلامی است

حضرت امام خميني(ره)برای بهره­گیری آرمان وحدت اسلامي خود، انگيزه­هاي گوناگوني داشت كه از مكتب ناب محمد(ص)الهام گرفته بود. امام(ره)تفاوت­هاي اصولي ميان حكومت­هاي مادي با حكومت اسلامي را بدين صورت بيان مي کرد: «حكومت­هاي غير الهي فقط در پي تحقق و حفظ نظم كشور خود بوده و حداكثر كاري كه انجام مي­دهند، اين است كه نگذارند كسي به ديگري ظلم و تعدي بكند، در حالي كه اسلام و حكومت­هاي الهي براي هر مسئله احكام خاص خود را دارد».[31]يكي از اين مسائل مهم، دفاع از كيان اسلام است كه به وحدت مسلمانان بستگي دارد به باور ایشان:

«از امور مهمه­اي كه بر همه واجب است، دفاع از اسلام، دفاع از جمهوري اسلامي است»[32]. مسئله­ی وحدت براي حفظ كيان اسلامي، امري حياتي است، از طرف ديگر، تفرقه، امر منكري است كه بايد از آن جلوگيري شود، زيرا امر به معروف و نهي از منكر، از واجبات الهي است.

 انگيزه­ی ديگر امام(ره)انسان سازي است تا در پرتو وجود انسان­هاي كامل، عدالت نيز گسترش يابد و زمينه­هاي آسيب پذيري جوامع اسلامي از بين برود، در غير اين صورت آسيب پذيري آنان حتمي است، زيرا«آن روز آسيب به ما مي­رسد كه از باطن بگنديم افراد باطنشان بگندد و اين گند هم سرايت كند و يك دسته­اي را از بين ببرد و متعفن كند».[33]

انگيزه ديگر تأمين استقلال وآزادي و حفاظت از آن و شرافت انساني مسلمانان مي­باشد. امام(ره)مي فرمايد:«اگر ما تسليم آمريكا و ابرقدرت ها مي شديم،ممكن بود امنيت و رفاه ظاهري درست مي شد... ولي مسلماً استقلال و آزادي و شرافتمان از بين مي رفت».[34]

ديگر انگيزه­ی امام(ره)در تحقق آرمان وحدت ملي و انسجام اسلامي، حل معضلات كشورهاي اسلامي و مسلمانان جهان بود، لذا امام(ره)همه آنها را به وحدت فرا مي­خواند و برقراري روابط دوستانه بين آنها را توصيه مي­كند.[35]اما امام(ره)به اين نكته واقف است كه هر هدف بزرگی اشكال­ها و گرفتاري­هاي بزرگی هم خواهد داشت[36].مسئله­ی وحدت ملي و انسجام ملل اسلامي نيز هدف بزرگي است كه موانع بزرگي سر راه آن قرار دارد. ولي با عنايت به اينكه فطرت و سرشت انسان و هستي بر وحدت استوار شده است و همه­ی هستي به سوي هدف واحدي ره­سپار است،«با صبر و تحمل انقلابي[37]به پيش مي رويم تا عدل الهي و اسلام عزيز»[38]را در جهان گسترش دهيم.

دامنه­ی گسترده­ی وحدت

وحدت مورد نظر امام(ره) دامنه­ی وسيعي دارد و از ملت ايران تا همه­ی مسلمانان جهان و مستعضفان عالم و حتي انسان­هاي روي زمين را شامل مي­شود، بنابراين، امام(ره)به همه­ی آنها توصيه مي­كند با الگوگيري از انقلاب اسلامي ايران، خود را بيابند و اعتماد به نفس پيدا كنند.[39]بعد از مردم مسلمان ايران، وظيفه­ی امت اسلامي آن است كه در ايجاد وحدت ملي و انسجام اسلامي بكوشند. امت­ها خودشان بايد امت واحد باشند، مجتمع باشند، خودشان را از هم جدا ندانند، مرزها را اسباب جدايي قلب ها ندانند.[40]

علاوه بر امت اسلامي، روحانيون هر ديني نيز وظيفه دارند براي تحقق آرمان­هاي انبيا كه وحدت، يكي از مهم ترين آنها ست اقدام کنند« روحانيون مسيح، روحانيون مسلم، روحانيون يهود و ... در مرتبه­ی اول واقعند براي تحقق دادن به آرمان انبيا كه همان وحي الهي است ...».[41]همچنين علما و روشنفكران كشورهاي اسلامي وظيفه دارند در ايجاد وحدت اسلامي كوشش كنند كه تنها راه پيروزي و بقاي آنهاست.[42]

اهداف وحدت

امام خميني(ره)برای تحقق آرمان وحدت ملي و انسجام اسلامي خود، اهدافي را دنبال مي­كرد كه آنها را با چند معيار می­توان تقسيم بندي کرد كه عبارتند از: اهداف داخلي، اهداف خارجي و اهداف سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و نظامي. اهداف داخلي وحدت شامل اين موارد است: آزادي و استقلال،[43]دفع ايادي اجانب[44]، قطع كردن دست­هاي خيانت­كاران و جنايت­كاران[45]، عظمت و شرافت،[46]پيشبرد اهداف اسلام، تحقق همه­جانبه اسلام در ايران[47]،استقرار دموكراسي صحيح، نه دموكراسي غربي و شرقي فاسد،[48]، بقاي انقلاب اسلام،[49] تحقق عدالت اجتماعي،[50] و بسط عدالت فردي و اجتماعي[51]. اما اهداف خارجي آرمان وحدت امام(ره)نیز عبارتند از: ايجاد معرفت براي بشر،[52]برقراري صلح و آرمش در جهان[53]،اجرای دموكراسي و آزدي حقيقي[54]،تحقق يك انقلاب عميق عمومي در سراسر جهان در مقابل جهان­خواران ضد بشريت[55]، بازيابي استقلال روحي و دور كردن احساس حقارت در مقابل حكومت­هاي جور از خود[56]، استقلال تمامي جهان[57]،شكسته شدن سلطه جهان­خواران بر ملت مستضعف جهان،[58]بدست آوردن حق تعيين سرنوشت توسط ملت­ها و بيداري ملت­ها،[59]استقرار حكومت اسلام در همه­ی اقطار عالم،[60]تشكيل امتي شكست­ناپذير و بنياني مرصوص،[61]ايجاد هويت اسلامي براي مسلمانان،[62]رهايي از فقر علمي در جوامع اسلامي و[63]رسيدگي به درد مسلمانان.[64]

آثار وحدت

در اندیشه امام خمینی(ره) عدالت شاخص اصلی اسلامیت ودرستی عمل به شمار میرود به گونه ای که اگر هیئت حاکمه و مردم عادل نباشد نه عدالت سیاسی محقق میشود ونه عدالت فرهنگی و اقتصادی

انديشه­ی وحدت و آرمان اتحاد ملي و انسجام اسلامي مسلمانان ايران و جهان آثار گوارايي در پي دارد و در صورت تحقق عميق­تر وحدت، پيامدهاي بيشتري نيز خواهد داشت. انقلاب اسلامي، نمونه­ی عيني و ثمره­ی وحدت ملت مسلمان ايران است.«در اين انقلاب، ملت ايران با جان و خون خود، اسلام را زنده كرد، تجديد حيات كرد براي اسلام و مسلمين، كوشش­هاي قريب سيصد ساله استعمار و اجانب را خنثي كرد».[65]

حضرت امام (ره)اميدوار بود كه انقلاب اسلامي و اين«پيروزي عظيم ...، راهنمايي براي ساير ملل ستم­ديده و تحت سلطه قرار گيرد و با اتحاد و هم­بستگي ،شر همه سلطه­گران و به خصوص آمريكا، اين دشمن بزرگ را از خود كوتاه نموده، در تحت تعاليم مقدسه­ی اسلام عظمت از دست رفته­ی خود را باز يابد». [66]

بنابراين، كوتاه كردن شر سلطه­گران جهاني و باز يافتن عظمت از دست رفته یکی ديگر آثار وحدت اسلامي است. ثمره­ی ديگر وحدت، آقايي سران اسلامي است و «تا هنگامي كه در ميان رؤساي دولت­هاي اسلامي، وحدت كلمه،[67]وجود نداشته باشد، سيادت نمي­توانند بكنند. بايد فكر كنند، عمل كنند تا سيادت كنند و اگر اين مطلب را انجام بدهند، سيد دنيا خواهند شد».[68]

از نتايج بعدي وحدت، وحشت دشمنان اسلام و قدرت­هاي جهان خوار شرق و غرب است. زيرا «آنها از وحدت بيش از يك ميليارد مسلمان وحشت دارند و با تمام قوا مستقيماً و يا به دست عمال منحرف خود، به اين اختلاف دامن مي­زنند تا بر مقدرات مسلمانان جهان، مسلط (شوند) و بر آنها حكومت نموده و ذخاير بي­پايان آنها را چپاول نمايند»،[69]اما با وحدت كلمه ملت مسلمان ايران و وقوع انقلاب اسلامي به رهبري امام (ره) «...يك كار بزرگ محير­العقول ديگر واقع شد و آن اينكه دست آمريكا و دست انگلستان و شوروي و همه اين ها از خزائن ما كوتاه شد».[70]

از نتايج بسيار مهم وحدت اين است«كه يك ملتي اگر يك چيزي را خواست، نمي­شود تحميلش كرد ... به يك ملت نمي­شود چيزي را تحميل كرد.»[71]به باور امام،«آنها كوشش كرده اند كه شخصيت ما را از ما بگيرند و به جاي شخصيت ايراني و اسلامي، يك شخصيت وابسته­ی اروپايي شرقي و غربي به جايش بگذارند».[72]در حالي است كه مشرق زمين، بنيان­گذار تمدن است و سابقه­ی اين تمدن به هفت هزار سال مي­رسد، مانند تمدن­هاي بين­النهرين، ايران، مصر، چين و هند. تمدن شرق بر روي غرب تأثير گذاشت و موجب شكل­گيري تمدن مغرب زمين گرديد. البته در برهه­اي از تاريخ تمدن غرب به سرعت از شرق پيشي گرفت. بـنابراين، كـشورهاي شـرقي كـه كـشورهاي اسـلامي نـيز بـخشي از آن هستند، عقب ماندند. حضرت امام (ره) مي فرمايد:

«... شرق تمدن را صادر كرد به غرب، حالا ما به واسطه­ی يك كارهاي ناشايسته­اي بايد عقب افتاده باشيم و دستمان را طرف غرب دراز كنيم».[73]حضرت امام (ره) اين عقب­ماندگي را ناشي از تفرقه و اختلاف مي­داند و مي­فرمايد:

«آمريكا و شوروي براي تضعيف اسلام و دولت­هاي اسلامي مشغول فعاليت از قبيل تفرقه­افكني و ايجاد تشنجات داخلي به دست عمّال مزدور يا فريب­خورده و در انداختن جنگ بين كشورها و ديگر شيوه­هاي استعماري هستند.[74]... آنچه دو ابر­قدرت جهان و قدرت های تابع اين قدرت­ها با هم اتفاق دارند- و هيچ­گاه از اين اتفاق، دست­بردار نيستند-عقب نگه داشتن كشورهاي جهان سوم خصوصاً كشورهاي پهناور و غني اسلامي در ابعاد فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و سياسي ونظامي است...».[75]

ایجاد روابط سیاسی

دین اسلام در همه­ی جنبه­های زندگی از جمله مسائل حکومتی که شامل روابط سیاسی با دیگران است، نه تنها پاسخ­گوی نیاز فعلی ماست و نه تنها گذشت زمان، آن را مستهلک نکرده است، بلکه گذر زمان آن را جلا بخشیده و اعجاز قوانین آن را آشکار می­سازد. در آیه­ی هشت سوره­ی ممتحنه آمده است که: «لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم... ان الله یحب المقسطین».

این آیه به مسلمانان اجازه می­دهد کسانی که در شئون وطنی و دینی مسلمانان تعدی و خیانت نمی­کنند نه تنها هر گونه رابطه­­ای برقرار کنند، بلکه به ایشان اجازه می­دهد دامنه­ی این رابطه را تا سطح احسان و نیکی نسبت به غیر مسلمان ادامه دهند.

فروع و احکام اسلام به بخش­هایی از قبیل عبادات، معاملات و احکام تقسیم می­شود. جایگاه مسائل سیاسی و سیاست خارجی در اسلام، کتب فقهی است و فقها آن را زیر­مجموعه­ی احکام می­دانند؛ زیرا مبحثی حقوقی و دارای قواعد الزام­آور حقوقی است. در

اسلام، روابط سیاسی با دیگران، تابع اصول و ضوابط خاصی است. برخی از آن اصول عبارتند از:

1. برقراری روابط بر اساس ارتباط آرمانی و اهداف انسانی است. البته این شاخصه با اهداف اقتصادی و امنیتی هیچ­گونه منافاتی ندارد و می­تواند اینگونه منافع را نیز تضمین کند.

2. اصل دیگر در سیاست خارجی، ایفای رسالت دعوت است که اولین وظیفه­ی پیامبران بوده و از ضروریات هر حکومت الهی است.

اسلام برای انتشار دعوت مسالمت­آمیز و رهایی­بخش خود و همچنین برای دفاع و بیان مزایای آن به همان وسایلی که دیگران در بیان دعوت­ها و رسالت خود متوسل می­شوند، از قبیل: حسن هم­جواری، فرستادن نامه به ملوک و زمام­داران، شرکت در کنفرانس­های بین­المللی، همکاری با بعضی سازمان­ها و احزاب، تبادل اطلاعات امنیتی، علمی، هنری، ورزشی و غیره توسل می­جوید.

3. حفظ و پاسداری از دارالاسلام و مناطق مسلمانان در برابر خطرهای بالقوه وبالفعل دشمنان.

4.  نفی سبیل و برتری کافران بر مسلمانان.

عناوین­های: کمک به نهضت­های رهایی­بخش، حمایت از مستضعفین، وحدت جهان اسلام، روابط صلح­آمیز با دولت­های غیر محارب و مبارزه با تبعیض نژادی زیرمجوعه­های از این اصول هستند.

به طور کلی، محور اندیشه و کردار امام خمینی(ره) را می توان جهانی شدن اسلام و دین پیامبر اکرم(ص) دانست. در این راستا، استراتژی هم­زیستی مسالمت­آمیز و حسن هم­جواری با کشورها، همیشه مورد نظر امام راحل بود. ایشان در پیامی به گورباچف (در سال 1367) چنین می­نویسد:«در هر صورت، کشور ما همچون گذشته به حسن هم­جواری و روابط متقابل، معتقد است و آن را محترم می­شمارد». [76]

امام در پاسخ به عده­ای که خواهان درگیری با دولت­های خارجی بودند و مانع برقراری رابطه­ی حسنه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با دولت­ها بودند، در دیدار با نمایندگان سیاسی ایران در کشورهای خارجی فرمود:

«ما نمی­خواهیم در یک کشوری زندگی کنیم که از دنیا منعزل باشد. ایران امروز نمی­تواند این طور باشد، بلکه کشورهای دیگر هم نمی­توانند این­طور باشند که مرزهایشان را ببندند. این غیر معقول است. امروز دنیا مانند یک عایله و یک شهر دارای محله­های مختلفی است که با هم ارتباط دارند.[77]الان از قراری که من شنیدم، شیطنت دیگری می­کنند و آن اینکه ما چرا با دولت­ها رابطه داشته باشیم؟ ما می­رویم سراغ ملت­ها و با دولت­ها هیچ کاری نداریم که این هم نقشه­ای است که اخیراَ تعقیب می­شود.که این هم نقشه­ی تازه و مسئله­ی بسیار خطرناک و شیطنت دقیقی است. ما باید همان­گونه که در زمان صدر اسلام، پیامبر، سفیر به این طرف و آن طرف می­فرستاد که روابط درست کند عمل کنیم، و نمی­توانیم بنشینیم و بگوییم که با دولت­ها چه­کار داریم. این برخلاف عقل و بر خلاف شرع است و ما باید با همه، رابطه داشته باشیم. منتها چند استثنا می­شود».[78]

امام خمینی در تبیین مشخصه­ها و اصول روابط بین­الملل در حکومت اسلامی در پاسخ خبرنگاری فرمود:

« حکومت اسلامی، حکومتی است آزاد و مستقل. روابطش با شرق و غرب به یک نحو است. و اگر آنها روابط حسنه داشته باشند، دولت اسلام هم با آنها روابط حسنه دارد و اجازه نمی­دهیم کسی در مقررات مملکتمان دخالت کند».[79]

آشنایی با حوادث و تحولات سیاسی

از شاخصه­ها و نکات بسیار قابل تأمل در حضرت امام خمینی (ره)آگاهی به ریز تمام مسائل اتفاق افتاده در جهان بود. به گونه­ای که دقت نظر حضرت امام، صاحب­نظران داخلی و خارجی را متعجب ساخته بود.

یکی از یاران امام، پشت پرده این سیاست دقیق را چنین بازگو می­کند:

«در دفتر حضرت امام کار می­کردم. ایشان در ایوان منزلشان نماز می­خواندند. در ایام تابستان، وقت اخبار رادیو بی.بی.سی، یک ربع به هشت بود که دقیقاَ بین نماز مغرب و عشا واقع می­شد، خودم دیدم که حضرت امام همین که نماز مغربشان تمام شد. برای گوش کردن رادیو بی.بی.سی،رفتند و زمانی که اخبار مربوط به مسائل ایران و مسائل دنیا تمام شد رادیو را بستند و نماز عشا را شروع کردند. با آنکه ایشان به نماز اول وقت و تعقیبات و مستحبات آن بسیار مقید بودند، اما از شنیدن اخبار رادیوهای بیگانه هم غافل نبودند. آری این­چنین بود که حضرت امام به اوضاع سیاسی کشور مسلط بودند و از سخنان مسموم دشمن آگاه می­شدند و به موقع، تبلیغات دشمن را خنثی می­کردند».[80]

«حضرت امام از ابتدا، فردی انقلابی و آگاه به مسائل روز بود. در دوره­ی طلبگی که حجره­ای در مدرسه فیضیه داشتند، همه می­دانستند که از ساعت یازده صبح به بعد کسی حق ندارد با ایشان ملاقات کند، زیرا در این ساعت می­بایست روزنامه­های منتشره را مطالعه کنند. ایشان با آنکه روزی یک ریال شهریه می­گرفتند، یعنی ماهی 3 تومان، ولی با این پول خرید روزنامه­ها را مقدم بر خرید نان و پنیر و غذای روزانه می­دانستند و تا ظهر، مشغول مطالعه­ی مطالب سیاسی بودند و بدین وسیله در جریان مسائل روز قرار می­گرفتند. لذا زمانی که کاپیتولاسیون یا مسأله­ی انجمن­های ایالتی و ولایتی مطرح شد، ایشان دارای موضعی روشن بودند. یعنی جنگ با استکبار. و لذا ضربه­ی مهلک را در زمان مناسب به سر استکبار جهانی فرود آوردند».[81]

مباني سياست خارجي از ديدگاه امام

يكي از شاخص­هاي سياست خارجي دولت اسلامي در روابط امام خمینی (ره)با دیگر كشورها، مباني سیاسی خارجی و چگونگي تكيه بر منابع عقلي و نقلي است. با توجه به اينكه امام خميني، رهبري ايدئولوگ و داراي انديشه­ی سياسي مبتني بر اسلام بود، با توجه به مباني خاص اسلام از جمله كتاب و سنّت، به بيان اصول سیاست خارجی حکومت اسلامی بر اساس مباني اسلامی می­پرداخته است. در حقيقت، ساختار سياست خارجي دولت اسلامی باید بر مبناي التزام به احكام شرع مقدس تعیین شود.
بنابراين ارزش­هاي اخلاقي و عقل، مباني امام در سياست خارجي بودند. ايشان با تأكيد بر انساني و اخلاقي بودن محتواي انقلاب مي­فرمايد:
«محتواي اين انقلاب، اسلام و اخلاق اسلامي و اخلاق انساني و تربيت انسان­ها بر موازين انسانيت بوده است».[82]
و در جاي ديگري مي فرمايند:«معنا ندارد كه دولت اسلامي ايران با دولتي كه هيچ اعتقاد به اسلام و به اخلاق بشريت ندارد، سرميز اصلاح بنشيند».[83]
امام خمینی (ره)در باره­ی ياري مظلومان به سخن امام علي(ع) استناد مي كند و مبناي خود را بر آن قرار مي دهد كه: «كونا لظالم خصما و للمظلوم عونا؛ دشمن ستم گر و يار ستم ديده باشيد».[84]

تعیین اصول سياست خارجي، چارچوب رفتاري لازم را در اختیاركارگزاران نظام اسلامي قرار می­دهد، و پاي­بندي به اين اصول، وجه تمايز دولت اسلامي از ديگر دولت­هاست. در واقع، دولت اسلامي بر اساس مباني و اصول مشخص­ی براي رسيدن به اهداف خود تلاش مي­كند.
اصول سياست خارجي كه امام خميني طراحي کرده و به صورت قوانين موضوعه، تدوين شده بود، يكي از منابع رسمي تصميم­گيري در سياست جمهوري اسلامي ايران به شمارمی­آید به گونه اي كه حتي رهبر معظم انقلاب اسلامي بارها بيان داشته كه خط كلّي در سياست جمهوري اسلامي ايران، همان خطّي است كه امام خميني(ره)تبيين و ترسيم کرده است. [85]
در حقيقت، ويژگي هاي منحصر به فرد حضرت امام خميني(ره)همچون فقاهت، شجاعت، سازش ناپذيري، قاطعيت، خلوص و عرفان به حدّي بود كه نقش پر قدرتي را براي ايشان ايجاد كرده بود و اين نقش رهبري در چگونگي تصميم­گیری در ابعاد داخلي و خارجي اهميت فوق­العاده­اي داشت.[86]
اينك به بررسي اصول سياست خارجي از ديدگاه امام خميني مي­پردازيم:
1. اصل صدور انقلاب

 صدور انقلاب به معناي صادر كردن تجربه­هاي انقلاب اسلامي به دیگر كشورهاي جهان است. از ديدگاه امام خميني، منظور از صدور انقلاب، همان گسترش اسلام است. [87]
امام در اين باره اعتقاد داشت كه «ما با صدور انقلابمان كه در حقيقت، صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدي (ص)است، به سيطره و سلطه و ظلم جهان­خواران خاتمه مي­دهيم».[88] از نگاه ايشان، براي پيروزي بر مشكلات، بايد در مقابل همه­ی قدرت­ها ايستاد و ارزش­هاي انساني را به دیگر نقاط جهان صادر كرد. در واقع، صدور انقلاب در نگاه ايشان، صبغة فرهنگي داشت.
«ظهور صدور انقلاب به مثابه اصلي بنيادي در سياست خارجي، هم چون خود انقلاب ايران، بازتاب پويايي سياسي داخلي ايران است.[89]... در واقع، هدف اصلي سياست خارجي ايران، از همان آغاز به كار حكومت جديد، تبليغ و گسترش اسلام انقلابي بود. اين هدف در وظيفه­اي ريشه داشت كه قرآن براي مسلمانان در جهت تحقق و تبليغ پيام الهي در سراسر گيتي معين كرده است. هدف صدور انقلاب، با گسترش و فتوحات تاريخي اسلام، تحت حاكميت حضرت محمد(ص)همراه شده بود.[90]... خواسته امام خميني مبني بر صدور انقلاب، ريشه در تفکر ايدئولوژي امام و فرهنگ سياسي ايران اسلامي داشت». [91]
امام دربارة صدور انقلاب ميفرمايند:
«ما بايد با شدت هر چه بيشتر، انقلاب خود را به جهان صادر كنيم و اين طرز فكر را كه قادر به صدور انقلاب نيستيم، كنار بگذاريم؛ زيرا اسلام بين كشورهاي اسلامي تمايز قائل نيست. ما حامي تمام محرومان مي­باشيم. همه­ی ابرقدرتها و همه­ی قدرت­ها براي از بين بردن ما برخاسته­اند. اگر ما در محيط محدودي باقي بمانيم، قطعاً با شكست رو به رو مي­شويم. [92]... ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مي كنيم، چرا كه انقلاب ما، اسلامي است و تا بانگ لا اله الا الله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنين نيفكند، مبارزه هست و تا مبارزه در هر كجاي جهان عليه مستكبران هست، ما هستيم». [93]
البته ايشان براي جلوگيري از سوء استفاده از معناي صدور انقلاب و برداشت­هاي منفي از آن ياد آوری مي­کرد كه:
«اين كه مي­گوييم بايد انقلاب ما به همه جا صادر بشود، اين معني غلط را از آن برداشت نكنند كه ما مي خواهيم كشور گشايي كنيم. همه كشورها بايد در محل خودشان باشند. ما مي­خواهيم اين چيزي كه در ايران واقع شد و خودشان از ابرقدرت­ها فاصله گرفتند و [نجات] دادند، دست آنها را از مخازن كوتاه كردند، اين، در همه­ی ملت­ها و در همه دولت ها بشود. معني صدور انقلاب اين است كه همه ملت ها و همه دولت ها بيدار شوند و خودشان را از اين گرفتاري كه دارند نجات بدهند».[94]
با توجه به این مطالب مي­توان به اين نتيجه رسيد كه صدور انقلاب از ديدگاه امام خميني، همان صدور اسلام ناب محمدي(ص) است كه جزو رسالت­ها و تعهدات دولت اسلامي به شمار مي رود. و در نتيجه، حمايت از ملت­هاي محروم و مستضعف و پشتیبانی از حكومت جهاني اسلام در اين راستا، مفهوم و معنا پيدا مي­كند.
2. اصل نفي سبيل

 از ديگر اصول سياست خارجي امام خميني، نفي سلطه­گري و سلطه­پذيري است. ايشان براي حيات زير سلطه غير، ارزشي قائل نبود، بلكه ارزش حيات را به آزادي و استقلال مي دانست و با توجه به آيه شريفه «لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا»[95] كه مي فرمايد خداوند، سلطه­اي براي کافران بر مؤمنان قرار نداده است، معتقدبودکه:«ما منطق ما، منطق اسلام، این است که نبايد شما تحت سلطه­ی غير برويد. ما هم مي­خواهيم نرويم زير سلطه».  [96]
3. دفاع از كيان اسلام و مسلمانان

 امام خمینی (ره) برنامه سياست خارجي ايران را برنامه اسلام ذكر مي­كنند و بنابر این مي فرمايد:
«ما براي دفاع از اسلام و ممالك اسلامي و استقلال ممالك اسلامي در هر حال مهيا هستيم. برنامه­ی ما برنامه­ی اسلام است، وحدت كلمة مسلمين است، اتحاد ممالك اسلامي است».[97]«ما كشور را، كشور ايران نمي­دانيم، ما همه ممالك اسلامي را از خودمان مي دانيم، مسلم بايد اين طور باشد. ما دفاع از همه­ی مسلمين را لازم مي­دانيم». [98]
4. اصل احترام متقابل و عدم دخالت در امور يكديگر

به باور امام خمینی (ره) اسلام براي همه­ی انسان هاست و براي بشر دل­سوز است و ما همه تابع اسلام و دل­سوز براي بشر هستيم. بر همین اساس می­فرمود: «ما با هيچ ملتي بد نيستيم، اسلام آمده بود براي تمام ملل، براي ناس. ... ما اعلام مي­كنیم كه نظر تجاوز به هيچ يك از كشورهاي اسلامي و غير اسلامي نداريم». [99]
ايشان در جاي ديگري فرموده است:«ملت ايران اجازه نمي­دهد كه هيچ مملكتي در امور داخلي او دخالت كند و آزادي و استقلال خودش را حفظ مي­كند، و با تمام كشورها هم به طور متقابل عمل خواهد كرد».[100]
حضرت امام در موارد متعددب به مسئله (روابط حسنه و متقابل ایران با دیگر کشورها) در سياست خارجي اشاره كرده است. وقتي خبرنگار مجله امريكايي تايمز از ايشان پرسید: به طور كلي سياست خارجي شما در جمهوري اسلامي چگونه خواهد بود؟ امام در جواب فرمود:

«جمهوري اسلامي ما با تمام ممالك روابط حسنه دارد و احترام متقابل، قائل است، در صورتي كه آنها هم احترام متقابل، قائل باشند». [101]
5. اصل نفي ظلم و حمايت از مظلوم

 امام خميني با استناد به سير­ه­ی انبيا، ملت اسلام را پيرو مكتبي مي­دانست كه برنامه آن در دو كلمة «نه ستم كنيد، نه ستم ببینید؛ لا تَظلمون و لا تُظلمون» خلاصه مي­شود. [102] امام در بيانات خود در جمع سفرا در تاريخ 22/11/1359 فرمود:«ما نه ظلم خواهيم كرد؛ و نه مظلوم خواهيم واقع شد». [103] در واقع، امام به مخالفت با ابر قدرت­ها و ظالمان ادامه داد و ايشان سازش با ظالم را ظلم به مظلومان و ظلم به شرع و خلاف رأي انبيا مي­دانست:«ما تحت رهبري پيغمبر اسلام، اين دو كلمه را مي­خواهيم اجرا كنيم؛ نه ظالم باشيم و نه مظلوم». [104]
6. اصل نه شرقي- نه غربي

 اين اصل كه در واقع، يكي از شعارهاي اساسي مردم در بحبوحه­ی انقلاب بود که از سخنان امام خميني(ره) برگرفته شده بود. ایشان در موارد متعددي به اين مسئله اشاره كرده است:

«ملت ايران بدون اتكا به غرب و شرق مي خواهد روي پاي خود بايستد و بر سرمايه­هاي مذهبي و ملّي خود استوار باشد». [105] «اين كه جوانان ما مي­گويند «نه شرقي­نه غربي»، معنايش اين است كه هيچ كدام در ايران دخالت نكنند، و اين كاملاً بجا و بحق است».[106]
امام خمینی در سخنرانی‌هایش همواره به دشمنی تاریخی دولت امریکا با ملت ایران اشاره کرد و در جایی به صراحت فرمود که «آمریکا دشمن ماست»[107] ایشان استبداد پهلوی را نتیجه سیاست‌های امریکا می­دانست. در همین زمینه فرمود: «حضور آمریکا در ایران موجب بدبختی ملت ، وابستگی کشور و ضعف تجارت و زراعت است. امریکا می‌خواهد ما را از بین ببرد می‌خواهد ما را مستعمره­ی خود بکند و تمام حیثیت ما را، حیثیت اسلامی ما را ، حیثیت ملی ما را و ذخایر ما را می‌خواهد از بین ببرد».[108]
رهبر کبیر انقلاب، دشمنی با آمریکا را نشانه­ی ملی­گرایی و وظیفه اسلامی می­دانست ومی­فرمود: «آدمی که ملی است، با امریکا دشمن است.»[109]همچنین در پیامی به مناسبت نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نوشت: «دست آمریکا تا مرفق به خون جوانان امریکا فرو رفته است. ما تا آخرین قطره خون با آنها می‌جنگیم»

سخنان رهبر کبیر انقلاب اسلامی در باره­ی رابطه با امریکا تنها به دهه 1360محدود نمی‌شود. ایشان دیدگاه استکبار ستیزی خود را در بعدی فراتر از زمان طرح کرده است. امام خمینی در اواخر عمر شریفشان در سال 1367 به ملت و مسئولان توصیه کرد:

« چه در جنگ و چه در صلح بزرگ‌ترین ساده­اندیشی این است که تصور کنیم جهان خواران خصوصا امریکا از ما و اسلام عزیز دست برداشته‌اند. لحظه‌ای نباید از کید دشمنان غافل بمانیم».[110] « آمریکا به این زودی دست از سر ملت ایران برنخواهد داشت». [111] « آمریکا برای درازمدت تا دویست سال بعد هم ممکن است برنامه داشته باشد».[112]

در واقع، ايشان به دنبال تشکیل دولت اسلامي آزاد و مستقل بود كه از گرايش به سوي غرب و شرق فارغ باشد و تعادل قوا در اين منطقه از جهان حفظ شود.

اهداف سياست خارجي از ديدگاه امام خمینی

1. استقلال

 با وجود فشارهاي بين المللي و بحران هاي داخلي تحقق اين مفهوم، به معناي انزواي ايران نبود، بلكه امام خميني، همیشه بر پاسداری از حريم واقعي ملت ايران و حقوق و حرمت پاي­مال شدة آنها تأكيد کرده و هر نوع رابطه­اي را در مرز اصطكاك با اين اصل، به صورت منفي يا مثبت ارزش گذاری می­کرد .
در واقع، استقلال سياسي از اصولي به شمار مي­رود كه تأمين­كننده­ی عزت جامعه اسلامي است. امام خميني ريشه­هاي آسيب دیدن استقلال را فكري فرهنگي، می شمرد و بزرگ­ترين وابستگي ملت­هاي مستضعف به ابرقدرت­ها و مستكبران را وابستگي فكري و دروني مي­دانست كه دیگر وابستگي­ها از آن سرچشمه مي­گيرد.
ايشان راهكار حصول به مقصود و كسب استقلال فكري و رهايي از وابستگي را در دريافتن مفاخر مؤثر ملي فرهنگي مي دانست. و بزرگ ترين فاجعه براي ملت ما را وابستگي فكري مي­دانست كه گمان مي كنيم همه چيز از غرب است و ما در همه ابعاد فقيريم و بايد از خارج وارد كنيم. [113]
البته وقتي سخن از استقلال در سياست خارجي يك كشور به ميان مي­آيد، منظور استقلال در سه مرحله­ی سياست گذاري، تصميم گيري و اجراي تصميم است كه مصاديق آن در زمينه­هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، دفاعي و غيره ظاهر مي­شود. گرچه در نگاه اول، استقلال سياسي، با اهميّت به نظر مي­رسد؛ اما از ديدگاه امام (ره)، استقلال فرهنگي، مهم تر از آن است.[114]
بنابراين، براي دست يابي به استقلال، مي باید به خود­باوري فكري و خوديابي دست يافت. امام در اين­باره مي فرمايد: «اساس، باور اين دو مطلب است: باور ضعف و سستي و ناتواني و باور قدرت و قوه و توانايي اگر ملت اين باور را داشته باشد كه ما مي­توانيم در مقابل قدرت­هاي بزرگ بايستيم، اين باور، اسباب اين مي­شود كه توانايي پيدا مي كنند و در مقابل قدرت هاي بزرگ ايستادگي مي­كنند».[115]
البته ايشان از وابستگي اقتصادي كه به وابستگي سياسي مي­انجامد، غافل نبوده و توصيه مي­كرد كه بايد از نظر اقتصادي نيز خودکفا شويم. به همین دلیل، درباره نفی وابستگي اقتصادي، می­فرمود:«كار كردن شما و فعال بودن شما علاوه بر ارزش­هاي مادي و معنوي كه براي شما دارد، كشور شما را از وابستگي نجات مي­دهد. [116]
امام در جواب خبرنگاري كه از ايشان سؤال كرده بود كه سياست خارجي جمهوري اسلامي، در رابطه با ابر قدرت­ها، چه خواهد بود؟ فرمودند:

«سياست دولت اسلامي، حفظ استقلال، آزادي ملت و دولت و كشور و احترام متقابل بعد از استقلال تمام خواهد بود و فرقي بين ابرقدرت­ها و غير آنها نيست».[117]
در نهايت، امام، استمرار استقلال سياسي، اجتماعي و اقتصادي و امنيت كشور را به قواي نظامي و انتظامي وابسته دانسته و از آنها به منزلة ركن استقلال كشور ياد مي کرد. [118]
2. وحدت امت اسلامي

 ايشان، وحدت بين مسلمانان و مستضعفان و دیگر دولت­های اسلامي را چاره­ساز گرفتاري ها مي­دانست و از سران كشورهاي اسلامي مي خواست تا در برابر دشمن خارجي، وحدت كلمه داشته باشند«هان اي مسلمانان جهان و مستضعفان تحت سلطه ستم­گران، به پاخيزيد و دست اتحاد به هم دهيد و از اسلام و مقدرات خود دفاع كنيد و از هياهوي قدرت­مندان نهراسيد.» [119]
3. دفاع از مستضعفان و كمك به نهضت­هاي آزادي بخش

از ديدگاه امام خميني، براي رهايي مستضعفان از شرّ فساد و برخورداري از زندگي شرافت­مندانه انساني، مستضعفان باید دست در دست همديگر دهند و قدرت مستكبران را محدود کنند و در اين راه سياست ايران بر حمايت از مستضعفان است. «جمهوري اسلامي ايران هم در كنار شما و هم در كنار همه­ی مسلمانان، بلكه در كنار همة مستضعفان جهان خواهد بود.»[120]
ایشان در ارتباط با كمك به نهضت­هاي آزادي بخش جهان مي­فرمايد:«ملت آزاده­ی ايران هم اكنون از ملت­هاي مستضعف جهان در مقابل آنان كه منطقشان توپ و تانك و شعارشان، سر نيزه است كاملاً پشتيباني مي­نمايد. ما از تمام نهضت­هاي آزادي بخش در سراسر جهان كه در راه خدا و حق و حقيقت و آزادي مبارزه مي­كنند، پشتيباني مي­كنيم». [121]
همچنین در جاي ديگری درباره­ی حمايت از اين جنبش­ها تا رسيدن به جامعه­ی آزاد مي فرماید:«من بار ديگر از تمام جنبش­هاي آزادي بخش جهان پشتیباني مي­نمايم و اميدوارم تا آنان براي تحقق جامعه­ی آزاد خويش، پيروز شوند. اميد است دولت اسلامي در مواقع مقتضي به آنان كمك نمايد». [122]
4. روابط حسنه، مدارا و مسالمت آميز

 امام در اين باره مي فرمايد:«با همه­ی دولت­ها به طور مدارا رفتار مي­كنيم و هيچ وقت ميل نداريم كه با خشونت رفتار كنيم». [123]
ايشان درباره­ی صلح و زندگي مسالمت­آميز با مردم دنيا می­فرمود:«ما صلح مي خواهيم. ما با همه مردم دنيا صلح می­باشيم. ما مي­خواهيم مسالمت با همه دنيا داشته باشيم. ما مي­خواهيم در بين مردم دنيا زندگي بكنيم». [124]
5. روابط مبتنی مباني اسلامي و انساني

 ايشان با ذكر اين نكته كه روابط انساني با هيچ کشوری مانعي ندارد و ما با ملت­ها خوب هستيم،[125] فرمود: «بايد روابط بین ملت­ها بر اساس مسائل معنوي باشد و در اين رابطه، بُعد مسافت تأثيري ندارد. و چه بسا كشورهايي كه هم­جوار هستند، اما رابطه­ی معنوي بين آنها نيست. بنابراين، روابط ديگر هم نمي­تواند مثمر ثمر باشد. ما روابطمان با كشورها بر اساس مباني اسلام خواهد بود.»[126]

اقامه­ی قسط و عدالت اجتماعی

«عدالت، روحیه و نیرویی است که همواره متعادل عمل می‌کند و مطابق حق و واقعیت پیش می‌رود و حق هرکسی را به وی می‌دهد و جلو احساسات نفع‌طلبانه­ی شخصی یا انتقام­جویی و بدخواهی و یا رفتار برابر سلیقه و میل خود را می‌گیرد و در یک کلمه، تابع حق و قانون است».[127] عالمان مسلمان بیش از بحث در مورد عدالت اجتماعی، ‌به عدالت شخصی و فردی عنایت داشته و در این زمینه نیز بر عدالت شخصی حاکم تأکید مضاعف کرده­اند. مصداق­های توجه به عدالت فردی از تعاریفی که ارائه شده، پیداست. همچون تعریف عدالت به اعتدال قوای شهویه، غضبیه و عقلیه، استقامت بر شرع و طریقت اسلام،[128] داشتن مروت و مردانگی که مروت به معنای سازگاری با هنجارهای اجتماعی و سرپیچی نکردن از آن است.

عدالت اجتماعی بدون عادل بودن مجری یا مجریان آن ناممکن است و شخص ناعادل هم در ایجاد جامعه‌ای عدل­محور، ناتوان است. علمای مسلمان بر این باورند که حاکم مسلمان، الگوی جامعه است و براین اعتقادند که مردم، پیرو فرمانروایان خود هستند و اگر آنان، دادگرانه عمل کنند، شهروندان نیز عدالت را پیشه­ی خویش می‌سازند درسخنی از امام علی(ع) نمود این اندیشه را به خوبی می‌توان دید:«پرچم عدالت را در میان شما برافراشتم و از حدود حلال و حرام، آگاهتان کردم و از عدالت خویش، جامه­ی عافیت بر تنتان پوشاندم و معروف را با گفتار و کردارم در میان شما گسترش دادم».[129]
در واقع، توجه به مردم و دخیل دانستن آنان در حکومت، اندیشه‌ای نو و تازه است و بیشتر پیشینیان به آن نمی‌اندیشیدند. امامت شیعه، نمونه­ی اعلای چنین تفکری است و عقیده به وجود عدالت در حاکم جامعه به عنوان مهم­ترین رکن اندیشه‌های سیاسی شیعی می‌تواند دلیل دیگری برای طرح این مسئله از سوی اندیشمندان اسلامی باشد. دیدگاه امام خمینی(ره) در باب عدالت نیز برخاسته از برداشتی است که از اسلام داشت. ایشان، اسلام را دینی می­دانست که برای همه­ی بخش‌های زندگی انسان در اجتماع یا خانواده یا وجود خودش، قوانین و مقرراتی دارد که مطابق با روحیه و خلق انسان است و آدمی در صورت عمل به آنها، به سعادت و کمال خواهد رسید. ایشان در باب عدالت فردی نیز در ادامه­ی روش فقیهان قبل از خود، عدالت را ملکه­ی راسخه‌ای می‌داند که موجب ملازمت بر تقوا در ترک محرمات و انجام واجبات می­شود.[130] ایشان عدالت را فطری می‌داند و معتقد است:«حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته است که مردم به طریقه­ی عادلانه زندگی کنند و در حدود احکام الهی قدم بردارند. این حکمت، همیشگی و از سنت‌های خداوند متعال و تغییرناپذیر است». [131]
از آنجا که عدالت، فطری است و همیشه در نهاد آدمی وجود دارد، باید آن را زنده نگه­داشت. امام خمینی (ره) برای این کار، تهذیب و تزکیه­ی نفس را پیشنهاد می‌کند و معتقد است تا وقتی نفس تربیت نشود و عدالت در نهاد انسان، استوار نگردد، تحقق آن در جامعه، شدنی نیست:«هر اصلاحی، نقطه­ی اولش، خود انسان است. اگر چنانچه خود انسان تربیت نشود، نمی‌تواند دیگران را تربیت کند. ... و امیدوارم که این مجاهده­ی نفسانی برای همه ما حاصل بشود و به دنبال آن، مجاهده برای ساختن یک کشور». [132]
در ادامه­ی بحث به سخنانی از امام خمینی(ره) اشاره می­شود که ایشان در آنها به اقشار مختلف جامعه توصیه می‌کند خودسازی را فراموش نکنند. کتابهای اخلاقی و سیاسی امام نیز سرشار از دعوت به تهذیب و تزکیه نفس و غنیمت شمردن فرصت دنیا برای خودسازی است. ایشان همچون بسیاری از اندیشمندان مسلمان معتقد، بود که تحقق عدالت اجتماعی از مسیر عدالت فردی می‌گذرد. از جمله در خطابی به پاسداران بیان می‌کند که برای حفاظت از حکومت عدل، خود، باید عادل باشند.[133] این کلام امام گویای این واقعیت است که ایشان، مردم را در تحقق عدالت سهیم میدانست، گرچه مهم­ترین راه تضمین این امر را عادل بودن حاکم جامعه می‌داند. وی با تأکید فراوان بر مسئول بودن هیئت حاکمه، از آنان می‌خواهد تا هم‌سطح کم‌درآمدترین اقشار جامعه زندگی کنند.[134]  فقیه واجد شرایط در اندیشه­ی امام، بنابراین، به عنوان جانشین امام معصوم، وسیله‌ای است در راه تحقق عدالت اجتماعی و از همین‌رو باید به صفات علم و عدالت متصف باشد.
با توجه به دیدگاه امام خمینی(ره)، با تشکیل حکومت و قرار گرفتن حاکم عادل در رأس امور، زمینه‌های تحقق عدالت فراهم می­شود و تمامی کسانی که به گونه­ای مسئولیت امری را عهده‌دار هستند، باید به قوانین جامعه احترام بگذارند. برای مثال، قاضی باید بر مبنای قوانین اسلام حکم کند و برنامه‌ریزان امور مالی، مالیات ناعادلانه از کشاورزان نگیرند. در حکومتی که مردم و حاکمان، عادلانه رفتار کنند، قوانین به خوبی اجرا می‌شود و مساوات و برابری میان همه برقرار می‌گردد.
در اندیشه­ی امام خمینی(ره)، عدالت، شاخص اصلی اسلامیت و درستی عمل به‌شمار می‌رود، به گونه­ای که اگر هیئت حاکمه و مردم عادل نباشند، نه عدالت سیاسی محقق می‌شود و نه عدالت فرهنگی و اقتصادی.

دراندیشه­ی سیاسی امام خمینی هدایت انسان­ها و تهذیب نفوس، غایت حقیقی قدرت سیاسی است. همچنان­که فساد حکومت، جامعه را به فساد می­کشاند، حکومت صالح، جامعه را اصلاح می­کند و این امر به آن بستگی دارد که راس حکومت شخصی صالح قرار بگیرد ایشان در این زمینه می­فرماید:

«اگر یک انسان، یک شاه، یک رئیس مملکت، مهذب و صحیح باشد، آنهایی که اطرافش هستند، همه صحیح خواهند شد، آنها هم سرایت می­کند صحت عملشان به پایین­ترها، یک وقت می بینید که اگر بیست سال یک حاکم عادل در بین مردم باشد، یک مملکت عادل پیدا می­شود. اینکه ما فریاد می زنیم جمهوری اسلامی، برای این است که اسلام، فرد مهذب درست می­کند. ... اگر یک حکومت صحیح در یک جایی باشد، مردم چون توجه به او دارند، آنها هم صحیح می شوند». [135]

از نظر فقهی شرط عدالت، در موارد مشخصی، معتبر است، ولی فقیه در راس حکومت اسلامی تلاش می کند که در تداوم حرکت انبیا، «مکارم اخلاق» در کل جامعه گسترش یابد. به عبارت روشن­تر ولی فقیه، از دیدگاه حضرت امام، یک معلم اخلاق در مسند حکمرانی است. نتیجه­ی حاکمیت فقیه عادل این است که بر شمار انسانهای عادل افزوده شود و همه­ی جامعه به تدریج، به صلاح  دست یابد. جامعه­ای که از انسان­های عادل تشکیل یافته باشد، جامعه­ای عادل است. بر اساس همین نگرش ، حضرت امام اعتقاد دارند در جامعه ای که تحت هدایت یک حکومت اسلامی است، همه باید عادل شوند و هر کس در هر مقامی که قرار دارد باید پیشاپیش، خود را تزکیه کرده و عادل شده باشد.[136]

لازمه­ی این امر نیز آن است که حاکمان و مربیان آینده جامعه­ی، پیشاپیش خود را «مهذب» کرده باشند و رسیدن به چنین مرتبتی ثمره اخلاق است. از این رو حضرت امام به ویژه در سخنان خود خطاب به روحانیون حوزه­های علمیه همواره آنان را به تهذیب نفس دعوت می کرد که اوج این دعوت را در کتاب جهاد اکبر می توان دید.

حضرت امام در این کتاب، حوزه­های علمیه را از خطرها و مسئولیت­هایی که رویاروی روحانیون قرار دارد، آگاه می­سازد و چنین هشدار می ­دهد:

«ایادی استعمار می­خواهند تمام حیثیات اسلام را از بین ببرند و شما باید در مقابل ایستادگی کنید، و با حب نفس و حب جاه و کبر و غرور نمی­توان مقاومت کرد، عالم سو، عالم متوجه به دنیا، عالمی که در فکر حفظ مسند ریاست باشد، نمی تواند با دشمنان اسلام مبارزه نماید و ضررش از دیگران، بیشتر است. »[137]

حضرت امام به روحانیون توصیه می­فرماید: «مهذب شوید. شما می­خواهید جامعه­ای را تهذیب و ارشاد کنید، کسی که نتواند خود را اصلاح و اداره کند چگونه می­خواهد و می­تواند دیگران را راهنمایی و اداره نماید؟ »[138] حضرت امام به آفات بی توجهی روحانیت به تهذیب نفس چنین اشاره می کند:«تا مورد توجه مردم قرار نگرفته­اید فکری به حال خود نمایید. خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیتی پیدا کند که خود را می بازد، خود را گم می­کند. قبل از آنکه عنان اختیار از کف شما ربوده شود، خود را بسازید و اصلاح کنید». [139]

زمینه سازی برای فعالیت­های گروهی و جمعی

اصل احترام به مردم و توجه به مشارکت آنها در پایه­ریزی حکومت اسلامی همیشه مورد توجه حضرت امام خمینی (ره) بود. حضرت امام(ره)، جلب رضایت خلق را در راستای رضایت خداوند می­دانست. همانطور که پیامبر اکرم (ص) تا آنجا که با اصول و اهداف حرکتش منافات نداشت، به احساسات مردم احترام می­گذاشت و بسیار می­کوشید تا رضایت عمومی را فراهم کند تا از دشمنی دشمنانش بکاهد و دشمنانی را که لباس دوست پوشیده­اند، جذب و به دوست واقعی تبدیل کند.

بنابراین، عنایت و احترام به افکار عمومی، جایگاه ویژه­ای در نظام  اسلامی دارد و تا آنجا که مصلحت اقتضا کند و با اهداف و اصول اسلام تضاد نداشته باشد، رعایت آن، ضروری است. هدف دین، ارشاد و هدایت انسان­هاست و در این مسیر خود انسانها باید پیش قدم شده و احساس مسئولیت کنند تا بتوانند به هدف  تکامل دست یابند. امام خمینی (ره)

در این باره می­فرمایند:

«شما باید خدمت کنید به این مردم. شما، ما، همه باید خدمتگزار اینها باشیم و شرافت و شرافت همه­ی ما به این است که خدمت به خلق خدا بکنیم. اینها بندگان خدا هستند. خدای تبارک و تعالی علاقه دارد به این بندگان وما مسئولیم باید خدمت بکنیم و من امیدوارم که شما به حسب آن روحیه­ای که دارید، این مقام، شما را بازی ندهد. مهار کنید او را. در این حال، به سعادت نزدیک می­شود و اگر روحیه، ضعیف باشد و وقتی که به یک مقامی رسید، او سوار آدم بشود، او هر جا دلش بخواهد، انسان را می­برد تا به هلاکت می­رساند».[140]

ایشان در همین زمینه فرموده است:

«از اهم مسائلی که باید تذکر بدهم، مسئله­ای است که به همه­ی روحانیت و دست­اندرکاران کشورمربوط می­شود و همیشه نگران آن هستم، که مبادا این مردمی که همه چیزشان را فدا کردند و به اسلام خدمت نموده و به ما منّت گذاشتند، به واسطه اعمال ما، از ما، نگران بشوند. زیرا آن چیزی که مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه­ی آن دنبال ما و شما آمده­اند و اسلام را ترویج نموده­ وجمهوری اسلامی رابه پا کردند و طاغوت را از میان بردند، کیفیت زندگی اهل علم است. اگر خدای نخواسته، مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده­اند، عمارت درست کرده­اند و رفت وآمدهایشان مناسب شان روحانیت نیست، آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است، از دست می­دهند».[141]

ان رهبر فرزانه درباره­ی بازتاب دادن فعالیت­های همه اقشار جامعه در رسانه های همگانی فرموده است:

«رادیو، تلویزیون و مطبوعات مال عموم مردم است، چنانچه شما هم همین اعتقاد را دارید که عموم بر آنها حق دارند، از این جهت من به سهم خود خیال دارم که راجع به من کم باشد، مگر در مواقع حساسی که لازم است که آن هم باید از ما سئوال شود که آیا مطلبی را باید نقل بکنند یا خیر. والا آنچه خوب است در رادیو تلویزیون و مطبوعات باشد، آن است که برای کشور اثری داشته باشد. مثلا اگر زارعی خوب زراعت کرد و زراعتش خوب بود، شما این شخص را به جای مقامات کشور در صفحه اول بگذارید و زیرش بنویسید این زارع چگونه بوده است، این منتشر بشود و یا کارمندی خوب کار کرد، و یا اگر طبیبی عمل خوبی انجام داد، عکس او را در صفحه اول چاپ کنید وبنویسید که این عملش چطور بوده است. این باعث تشویق اطبا می­شود و بیشتر دنبال کار می­روند. یا مثلا اگر کسی کشفی کرد، باید مفصل با عکس و مطلب باشد، یا اگر سارقی را دستگیر نمود و یا یک کشاورز و یا هنرمند و یا جراح که متاسفانه نه اسمشان است، نه عکسشان است. در حالی که اینها لایقند تا در روزنامه­ها مطرح شوند. خلاصه، باید اساس، تشویق اشخاصی باشد که در این کشور فعالیت می­کنند ... بنا بر این آنچه راجع به خودم می­گویم این است که اگر قرار است عکس مرا بگذارید، به جای آن، عکس یک رعیت را بگذارید و زیرش بنویسید این رعیت چه کار مهمی کرده است».[142]

«من نظری به دیگران ندارم راجع به خودم می­گویم. از این وضع موجود رادیو تلویزیون خوشم نمی­آید. واقع آن است که آن­قدر که پابرهنه­ها به رادیو تلویزیون حق دارند، ما نداریم. این یک واقعیت است و تعارف نیست. واقع این است که آنها این نظام را درست کرده­اند و این نهضت را به وجود آوردند. همین جمعیت هستند که پیروزی­ها را به دست آوردند. از قشر بالا کسی در این مسأله حقی ندارد. البته ما هم در اصل مطلب شرکت داشته­ایم، اما حق با آنهاست. من مدتهاست که وقتی می­بینم رادیو تلویزیون را هر وقتی بازش می­کنم از من اسم می­برد، خوشم نمی­آید. ما باید به مردم ارزش بدهیم، استقلال دهیم و خودمان کنار باشیم و روی خیر و شرّ کارها نظارت کنیم.

[آقای محمد هاشمی، مدیر عامل آن وقت رادیو تلویزیون اظهار داشته بود: شما در قلب مردم جا دارید. وامام در پاسخ فرمود:] قلب مردم در غیر از اینهاست. مسئله­ی اینها نیست. ما سابقاَ با مردم تماس داشتیم و به آنها ارادت داشتیم و مردم به ما لطف داشتند، ولی این طور نبود که ما رادیو  تلویزیون داشته باشیم، آن باب دیگری است. در هر صورت بعضی مواردی که لازم است، مانعی ندارد در غیر آن موارد، من میل ندارم. دیگران خودشان می­دانند ».[143]

یکی از یاران امام می­گوید:«دومین فراز تجلی شرح صدر که زیباترین و روحانی­ترین حالت­های اجتماعی امام است،  برخورد گرم و صمیمانه و عاشقانه با عموم مردم است. اصولاَ وصف محبت و عشق چیزی نیست که در قالب الفاظ گنجیده شود و من تصور می­کنم که هر اندازه در این باب توضیح دهم باز در اثر نارسایی در تعریف به مردم ظلم کرده­ام و فقط باید یک جمله عرض کنم که امام را مردم و مردم را امام می­شناسند وگمان نمی­شود که در این حکومت و مملکت واقعاَ کسی در هم­دردی و تشخیص زبان واقعی مردم و بیان عمق اندیشه آنان مانند امام پیدا شده که مانند پدری مهربان و با چهره­ای سرشار و مالامال از محبت و صفا و دقیقاَ خواسته­های فرزندان خویش را احساس کند و آنها را بهتر و بیشتر از هر کسی می­شناسد و برای آنها غم-خواری و سفارش می­کند. هیچ­گاه ما امام را در ارتباط با کار مردم، عصبانی ندیده­ایم. گاه امام حتی به خواب­ها و درددلهای مراجعینش گوش می­کند، بعضی از نامه­های کودکان خردسال را به دقت مطالعه می­فرماید وحتی به بعضی از آنها جواب می­دهد . حتماَ نامه­ای را که امام در جواب یک کودک دبستانی مرقوم فرموده بودند دیده­اید. اینها نمونه­ای از خروار است. تازه به بعضی از کودکان کشورهای خارج که برای امام نامه می­نویسند، جواب فرستاده. اخیراَ نیز نامه بسیار زیبایی از بچه­های یکی از مدارس سرخپوستان آمریکا برای امام آمده بود که به همراه آن هدیه­ای نیز برای امام فرستاده بودند.[144]

امام خمینی در دیدار جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی فرمود: «ما اگر فایده­ای از جمهوری اسلامی نداشتیم، الا همین حضور ملت به همه­ی قشرهایش در صحنه و نظارت همه­ی قشرها در امور همه، این، یک معجزه­ای است که جای دیگر، من گمان ندارم پیدا کرده باشند و این، یک هدیه­ی الهی است»[145]


[1].صحیفه امام، ج 13، ص 432.

[2].صحیفه نور، ج15.

[3].همان، ج 18، ص 421.

[4].همان، ج 20. ص 412.

[5].همان ،جلد20. ص 412.

[6].همان، ج 21 ص 284.

[7].همان ،ج 13، ص 501.

[8].صحیفه امام ،ج 15، ص 9.

[9].روزنامه کیهان12-10-1372شماره 14954 وسرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی ج 5.

[10].سرگذشت­های ویژه از زندگی حضرت امام خمینی، ج 5، ص176.

[11].صحیفه امام، ج 6. ص 89.

[12].صحیفه نور، ج 8، ص 292.

[13].همان،ج 1، ص 3.

[14].همان،ج7، ص 77.

[15].همان،ج 1، ص 175.

[16].همان، ج 11، ص 186.

[17].همان، ج 15، ص 125.

[18].همان، ج 17، ص 137.

[19].همان ، ج 6، ص 122-123.

[20].همان، ج 15، ص 125.

[21]همان، ج 17، ص 228.

[22].همان، ج 11، ص267.

[23].همان، ج 18، ص 13.

[24].صحیفه نور، ج 2، ص 259.

[25].همان، ج 17، ص 77.

[26].همان،ج 19،ص 194.

[27].همان، ج 20، ص 34.

[28].همان، ج 18، ص101.

[29].همان، ج 8، ص234-233.

[30].صحیفه نور، ج 20، ص 132.

[31].همان، ج 1، ص 235-234.

[32].همان، ج 20، ص 13.

[33].همان، ج 17، ص 98.

[34].همان ، ج 17، ص 51.

[35].همان، ج 19، ص 74-73.

[36].همان، ج 16، ص 47. 

[37].همان، ص 47.

[38].همان، ص47.

[39].همان، ج 17، ص 65.

[40].همان، ج 5، ص 262.

[41].همان، ج 11، ص 92.

[42].همان، ج 18، ص 236.

[43].صحیفه امام خمینی ،ج 1،ص 250.

[44].همان، ص 250.

[45].همان، ص 250.

[46].همان، ج  15، ص 175.

[47].همان، ج 9، ص 48.

[48].همان، ص 238.

[49].همان، ص 8.

[50].همان، ص 9 و ج 17 ص 77.

[51].همان، ص 9.

[52].همان، ج 19، ص 143.

[53].همان، ج 13، ص 116.

[54].همان، ج 8، ص 114.

[55].همان، ج 16، ص 113.

[56].همان، ج 1، ص 162.

[57].همان، ج 16، ص 81.

[58].همان، ج 14، ص 146.

[59].همان،ص 146.

[60].همان، ج 6، ص 169.

[61].همان، ج 20، ص 111-112.

[62].همان، ص 234.

[63].همان،ج 21، ص 19؛ همان، ج 19، ص43.

[64].همان، ج 19، ص146.

[65].صحیفه نور، ج 1، ص 121.

[66].همان، ج 19، ص 191.

[67].همان، ج 6، ص 226.

[68].همان، ج 2، ص 15.

[69].همان، ج 11، ص 272.

[70].همان، ج 15، ص 272.

[71].همان، ج 1، ص 87.

[72].همان، ص 76.

[73].صحیفه نور ، ج 10، ص 72.

[74].همان، ج 18، ص 122.

[75].همان، ج 19، ص 203.

[76].صحیفه امام، ج 21، ص 226.

[77].همان،ج 19، ص403.

[78].همان، ج 19، ص93.

[79].همان،ج5، ص419.

[80].در پرتو خورشید، برادر ایوبی واحد خاطرات، ص288.

[81].در پرتو خورشید، آیت الله محمدآل اسحاق، ص 287.

[82].صحيفه­ی نور، ج14، ص 41-45.

[83].همان، ج 18، ص 75-78.

[84].نهج البلاغه، نامه­ی 47.

[85].بيژن ايزدي، درآمدي بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، بوستان كتاب، ص 111-112.

[86].سيد صادق حقيقت، مسئوليت هاي فراملّي در سياست خارجي دولت اسلامي، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوری، ص 519-520.

[87].صحيفه نور، ج 11، ص 21-28

[88].در جستوجوي راه از كلام امام، دفتر دهم، ص 435.

[89].جان ال اسپوزيتو، انقلاب ايران و بازتاب جهاني آن، ترجمه: محسن مدير شانه­چي، ص 56.

[90].همان، ص47.

[91].همان، ص 58.

[92].همان، ص 65.

[93].پيام امام به مناسبت سالگرد كشتار خونين مكه (29/4/67) صحيفه­ی نور، ج20، ص 232.

[94].آيين انقلاب، ص413.

[95].نساء (4) آيه 141.

[96].بيانات امام خميني در مورد مأموريت شاه براي اجراي طرح­هاي استعماري، اقتصادي فرهنگي، صحيفه نور، ج2، ص 139.

[97].صحيفه نور، ج18، ص 221.

[98].اعلاميه مشترك آيات عظام امام خميني، نجفي مرعشي و ... (1343) صحيفه نور، ج1، ص 84.

[99].همان، ص 407-409.

[100].مصاحبه خبرنگار روزنامه دانماركي (5/9/57) صحيفه نور، ج22، ص 146.

[101].مصاحبه خبرنگار مجله آمريكايي تايمز (30/9/57) صحيفه نور، ج 22، ص 156.

[102].آيين انقلاب اسلامي: گزيده اي از انديشه و آراء امام خميني،ص 58.

[103].بيانات امام خميني در جمع سفرا (22/11/1359) صحيفه نور، ج14، ص 68.

[104].همان، همان، ج14، ص66.

[105].مصاحبه امام خميني با روزنامه اونيتا، ارگان حزب كمونيست ايتاليا (1/10/1362)، همان، ج4، ص 195.

[106].بيانات امام خميني در ديدار با سفير شوروي (19/11/57) صحيفه نور، ج7، ص 89.

[107]. همان، جلد 7 ، صفحه 410.

[108].همان، جلد 16 صفحه 181.

[109].همان، جلد 10 ، صفحه .519

[110]. همان، جلد 21 ، صفحه 195.

[111]. همان، جلد 1 ، صفحه 193.

[112]. همان، جلد 15 ، صفحه 203.

[113].كاظم قاضي­زاده، انديشه هاي فقهي سياسي امام خميني، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري، ص 501.

[114].محمد ستوده، امام خميني و مباني نظري سياست خارجي، فصلنامه علوم سياسي، سال دوم، ش پنجم، تابستان 78، ص 271

[115].در جستوجوي راه از كلام امام،فرهنگ و تعليم و تربيت، ص 205.

[116].كاظم قاضي زاده، امام خميني و مباني نظري سياست خارجي، ص 510.

[117].مصاحبه امام خميني با خبرنگاران برزيل، انگليس، تايلند و ... (18/8/1358)، صحيفة نور، ج3، ص 89.

[118].كاظم قاضي زاده، امام خميني و مباني نظري سياست خارجي، ص 512

[119].پيام امام خميني به مناسبت شهادت قدوسي و دستگردي (15/6/1360) صحيفه نور، ج15، ص 126-125.

[120].ديدار با اعضاي شوراي مركز حزب الله لبنان (9/12/1366) صحيفه نور، ج20، ص 184.

[121].پيام امام خميني به مناسبت ولادت و هجرت حضرت محمد(ص) (15/11/1358)، صحيفه نور، ج11، ص 259.

[122].پيام امام به مناسبت دومين سالگرد پيروزي انقلاب (22/11/59)، همان، ج14، ص 63.

[123].بيانات امام خميني در جمع گروهي از پرسنل وزارت راه و ترابري (11/5/1362) ،همان، ج 18، ص 56.

[124].بيانات امام خميني در جمع آقايان سيد علي خامنه اي و ... (21/11/1364) ،همان، ج19، ص 274.

[125].بيانات امام خميني در جمع كارمندان و كاركنان شهرداري اهواز (17/8/1358) ،همان، ج10، ص 165.

[126].بيانات امام خميني در جمع هيئت نيوزيلندي (31/3/1358) ،همان، ج7، ص 164.

[127].عدالت در روابط بین‌الملل و بین ادیان از دیدگاه اندیشمندان مسلمان و مسیحی، سید عبدالمجید میردامادی، ص30.

[128].محمد حسین جمشیدی، اندیشه سیاسی شهید رابع امام سید محمدباقر صدر ، ص255.

[129].نهج‌البلاغه، ترجمه عبدالحمید آیتی،خطبه 86، ص173

[130].امام خمینی(ره)، تحریرالوسیله، جزء اول، ص10.

[131].امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، قم: انتشارات آزادی، ص31.

[132].صحیفه نور، ج16، ص1.

[133].همان، ج7، ص

[134].همان، ج1، ص 162.

[135].همان .

[136].همان، ج 5، ص 107.

[137].جهاد اکبر، ص 62-61.

[138]همان.

[139].همان.

[140].صحیفه نور، ج 15 ، ص 76.

[141].صحیفه نور، ج 19، ص 251.

[142].همان ج 19، ص 361.

[143].همان، ج 19،ص 346.

[144].سرگذشتهای ویژه­ای از زندگی امام خمینی، ج2، ص 126.

[145].صحیفه امام، ج 14، ص 204.

نمایش جزئیات و پرینت



گفت و شنود

گفت و شنود» اخلاق و عرفان امام خمینی (ره)در مصاحبه با خانم دکتر طباطبائی

مروری بر اندیشه­های اخلاقی و عرفانی حضرت امام خمینی(ره) در مصاحبه با دکتر فاطمه طباطبایی

مسطر:با تشکر از جناب­عالی؛ «مسطر» کتابچه‌ای است که تلاش دارد در هر یک از شمارگانش، رویکردی به ساحت‌های علما داشته باشد. در این شماره، ساحت‌های تربیتی و اخلاقی حضرت امام خمینی (ره) مورد نظر است. با توجه به این موضوع و اشراف شما به نظریه­های اخلاقی حضرت امام خمینی (ره)در ابتدا بفرمایید به صورت کلی، نظریه­های اخلاقی حضرت امام را در کجا بهتر می‌توانیم رصد کنیم. همچنین بفرمایید مشی ایشان در تعریف از اخلاق، صرفا پرداخت گزاره‌ای است یا شیوه‌ای نو را در نظر داشتند؟

امام دو کتاب در زمینه­ی اخلاق تألیف کرده­اند. یکی، کتاب چهل حدیث است که جنبه­ی اخلاق یا عرفان عملی دارد و دیگری، کتاب  شرح جنود عقل و جهل است. این دو کتاب به طور مشخص، کتاب اخلاقی حضرت امام هستند. جالب این است که خود امام در مقدمه­ی شرح جنود عقل و جهل چند ویژگی را برمی‌شمارند و در حقیقت، خطوط کلی را کتاب اخلاقی را تبین می­کنند و می­گویند که من قصد ندارم درباره جهات علمی این حدیث بحث کنم. ایشان چند دلیل را ذکر می‌کنند و می­گویند من به سه دلیل نمی‌خواهم این کار را بکنم:

1. از باب تواضع خود ایشان است که می­گویند اطلاعاتم کم هست. البته این نهایت خضوع و تواضعشان است که می­گویند من اطلاعاتم کم است که پیداست شکسته­نفسی است.

2. می­گویند شارحان زیادی این کار را کرده­اند؛ یعنی کار جدیدی نمی­شود ارائه داد و مطلب کافی هم نوشته شده است و دیگر تکرار مکررات می­شود.

3. حل نکات علمی حدیث است. می فرمایند که این نکات علمی، مربوط به اهل حل و فصل است. البته این نکته را بیان می­کنند که مقصد و مقصود ائمه از این احادیث، صرف نکات علمی‌اش نبوده که فقط دسته­ی خواصی بهره ببرند، بلکه روح حاکم بر این گفتار ائمه، چیز دیگری است. باید آن روح گفتار ائمه را فهمید. اگر معصومی توصیه­ی می­کند و گفتاری درباره­ی تزکیه­ی نفس بیان می­کنند، قصدشان  این نبوده است که به نکات عرفانی، علمی، تربیتی و تاریخچه­ی ادبیاتی آن بپردازند، بلکه  می­خواهد بگوید از این حدیث چه استفاده­هایی می­توان کرد یا چگونه می­توانید زندگی­تان را به وسیله­ی آن روشن کنید و چطور می­توانید زندگی‌تان را به مزرعه­ی آخرت تبدیل کنید و چطور در این دنیا زندگی کنید و آخرتتان هم خوب باشد و دنیای خوبی هم داشته باشید.

هر حقیقت، ظاهر و باطنی دارد و راه رسیدن به این حقیقت را باید پیدا کرد. ائمه در احادیثی که درباره­ی اخلاق مطرح کرده­اند، به این نکته توجه داشتند، که باید باطن این حقیقت را به دست آورید. یعنی جنبه­ی حقیقی‌ احادیث را به دست بیاورید؛ یعنی آن چیزی که برای تزکیه­ی نفس است تا برای اینکه انسان بتواند با آن تزکیه پیدا کند واز ظلمت رها شود و حقایق را درک ‌کند. عقلی که مصفا باشد، بهتر می­تواند درک کند. وقتی معرفت داشته باشی، بیشتر در حوزه­ی عمل وارد می‌شوی. به خصوص در حوزه­ی اخلاق امام روی این مطلب خیلی تاکید می‌کنند که در مباحث اخلاقی توجه داشته باشید خود اینها‌ حجاب نشوند. ‌اینها باید جنبه­ی طریقیت داشته باشند و برای شما مقدمه هستند تا شما را از این مرحله عبور دهند و به آن حقیقت برسانند. بعد صراحتا تصریح می­کنند که من این قول بعضی از بزرگان را که می­گویند بعضی از علوم، فی‌نفسه مطلوبند و بعضی، مقدمه­ی علم دیگری هستند، قبول ندارم در مقابل همه­ی علوم برای همان منظور خاصی است که  به حقیقتی برسید. همه­ی علوم، مقدمه­اند حتی مثلا علم توحید. می­گویند علم توحید، فی‌نفسه علم نیست، بلکه مقدمه است برای حصول و رسیدن به قلب  عالم که  توحید باشد.

 خواجه عبدالله انصاری صد منزل را بیان می­کند که آغازش  یقضه است و انتهایش، توحید. در آنجا باید صد منزل را طی کرد. اگر کسی آمد و این صد منزل را قشنگ خواند، یک راه خوب را هم پیدا می­کند و باید طبق نقشه از یقضه شروع کند تا به توحید برسد، اما در واقع، حقیقتا به توحید نمی­رسد ودر واقع، با خواندنش، علمش را یاد گرفته است.  نقشه­ی راه را می­تواند بخواند، ولی راهی نرفته و به جایی نرسیده است.همه­ی علوم حتی علم توحید هم مقدمه است

برای آنکه آن توحید را در حاصل کند. باید قلب از حقیقت توحید، مطلع باشد. توحید مراتبی دارد که با ریاضت و سیر و سلوک می­توان به آن مراتب رسید. نتیجه­ای که از صحبتم می­خواهم بگیرم، این است که از نگاه امام، اگر علم اخلاق نوشته می­شود، باید مقدمه­ی حصول تخلق به اخلاق الهی باشد؛ یعنی علم اخلاق باید به گونه­ای  برنامه­ریزی شود که انسان را متخلق کند، نه تنهاعالم به علم اخلاق کند. اگر به تمام بحث مقدمه­ی امام در کتاب شرح جنود عقل و جهل یا چهل حدیث  نگاه کنید، همین حرف را می­بینید.

مسطر: خانم طباطبایی، شما در همین دو اثر تألیف شده، نظام اخلاقی امام را بر چه پایه­ای می­بینید؟

معلم اخلاق باید کسی باشد که حرفشدارو باشد دارو چگونه برای بیمار معالج است و نسخه نیست پس نظام اخلاقی باید اینطور ترسیم شود

 نظام اخلاقی امام بر این پایه است که اخلاق به گونه­ای نوشته شود که موعظه­ی کتبیه باشد. تعبیر خودشان این است موعظه­ی کتبیه باشد. وقتی کسی آن را می­خواند، خود­به­خود، روی نفسش تأثیر بگذارد. نفس منقلب شود و متحول شود. دردها برطرف شود و بیماری­ها علاج شود. البته از تواضع خودشان است که می­گویند من این را پیشنهاد می­دهم، نه اینکه بتوانم خودم انجام دهم. بعد هم خیلی صریح می­گویند که اشکال وارد کردن، آسان است، ولی حل کردن سخت است. من اشکال می­کنم. ایشان بیشتر کتابه­ای اخلاقی را نقد می­کنند. بعد می­گویند معلم اخلاق باید کسی باشد که حرفش، دارو باشد. دارو چگونه برای بیمار معالج است و نسخه نیست. پس نظام اخلاقی باید این طور ترسیم شود. انبیا نیزهم این­گونه بودند. به تعبیر امام، آنها بهترین هادیان طریق هستند که انسان را به کمال می­رسانند. امام در یکی از نامه­هاشان نوشتند که انبیا، رهبرند به سوی مقصود، نه راهنما. راهنما، کسی است که نقشه­ی راه را نشان می­دهد، ولی امام می­گویند ائمه، راهبرند؛ یعنی دست انسان طالب را می­گیرند و به مقصود می­رسانند. فقط نکته این است که انسان باید بفهمد و بشناسد. ما در زیارت­نامه­های حضرات معصومین (ع)شهادت می­دهیم که آنها حاضرند و اصلا هدفشان و خلقتشان این است که انسان را به کمال برسانند. آنها مفسران دین هستند. ما این سخن را در مقام ظاهر و لفظ می­گوییم که ائمه، حاضرند و به زیارتشان می­رویم و در زیارت­نامه­شان هم می­خوانیم که شما حاضرید و ناظرید. اگر این امر واقعا باورمان شود که عده­ای هستند که از طرف خداوند مأمورند که ما را به طرف اخلاق الهی رهنمون کنند، با توسل به آنها متخلق به اخلاق الهی می­شویم و این امر با پیوند به آنها حاصل شدنی­است.

آن نظام اخلاقی که امام ترسیم می­کنند، باید چنان باشد که آدم وقتی آن را می­خواند، متخلق شود. تعبیر خودشان این است که باید موعظه­ی کتبیه باشد. اگر نباشد، خودش حجاب اکبر می­شود؛ یعنی اگر آدم گمان کند که معلوماتی به دست آورده است، ولی تأثیر روی قلبش نداشته باشد، یعنیوجودی پیدا نکند و رذیلت­هایش را از قلبش پاک نکند، به  حجاب اکبر تبدیل می­شود.

مسطر: خانم دکتر، شما می­توانید گزاره یا شهودی از آرای امام بیاورید تا این نگاه به اخلاق و نگاه اخلاقی و پرهیز از خطا، ملموس­تر باشد؟

 حضرت امام تعبیر بسیار قشنگی دارند و می­گویند رذایل، از فطرت انسان به دور است؛ ولی وارد فطرت انسانی می­شوند. این بیگانگان، همان دشمنانی هستند که انسان را از انسانیت دور می­کنند و باید نظامی ترتیب داده شود که این بیگانگان، زمانی که وارد می­شوند، از قلب دور بمانند؛ چون قلب، محل عرش خداست. قلب، الهی است و در اعضا و جوارح انسان می­دمد و اعضا و جوارح انسان هم الهی می­شود. در نهایت، انسانی می­شود که خلیفه­ی الهی است؛ یعنی انسانی که قوایش قوای الهی است. قلب، امام دیگر قوای انسان است و قوا اقتدا به قلب می­کنند، و اگر قلب از رذایل دور باشد. جهاد اکبر همین است که انسان آن رذایل و بیگانگان را از قلب و درونش، بیرون کند. امام در چهل حدیث بیان می­کنند که جهاد اکبر بسیار سخت­تر از جهاد اصغر است؛ چون دشمن خانگی است، قوت و ضعف­ها را می­شناسد و زمان و مکان هم ندارد و همیشه هست. جبهه و جنگ یک وقتی اتفاق می­افتد، اما این جنگ، همیشه هست. جبهه­ی جهاد اکبر همیشه در وجود انسان وجود. دارد پس این دشمنان همیشه در حال حمله کردن هستند. اگر انسان با ترسیم نظام اخلاقی و موعظه­ی کتبیه، آن رذایل را بیرون کرد وقلب، امام دیگر قوا شد، گوش و چشم و همه­ی جوارح آدمی  به قلب اقتدا می­کندو وجود آدمی می­شود وجود حقانی. آن وقت با گوش، حق می­شنود؛ باچشم، حق می­بیند و طبیعتا وقتی حق دیده شود، خطا وجود ندارد و  به یک انسان بصیر تبدیل می­شود. در این حالت، خطا وجود ندارد و بی­راه نمی­بیند؛ چون همه جا روشن است و در فضای روشن حرکت می­کند.

مسطر: نظام اخلاقی دوران پهلوی به شدت بر اباحه­گری اخلاق تأکید داشت. حضرت امام با چه رویکردی توانستند اخلاق اسلامی را در جامعه ترویج دهند؟

  یکی از مهم­ترین عواملی که امام حکومت اسلامی را تأسیس کردند و برایش این­قدر زحمت کشیدند، همین بحث اخلاقی کردن جامعه بود. ایشان احساس می­کردند با حکومت اسلامی می­شود بستر مناسبی فراهم کرد که همه در آن به راحتی می­توانند به این کمالات برسند. در فضای جامعه­ای که آدم نتواند دروغ بگوید، طبیعی است راحت زندگی می­کند تا جایی که بگوید اگر من دروغ نگویم، زندگی­ام نمی­گذرد. نه پست می­توانم بگیرم، نه مقام می­توانم بگیرم، نه می­توانم درآمد خوبی داشته باشم تا زندگی را بچرخانم. حکومت اسلامی در اندیشه­ی امام، استمرار همان حکومت اسلام است که اگر شما می­خواهید متخلق به اخلاق الهی شوید، شرایط بیرونی و درونی دارد. شرایط درونی باید حکومتی باشد که همه­ی اعضا و ارکان و ارگان­ها درست عمل کنند. طبیعی است که انسان در آن نظام راحت­تر می­تواند به تصویه­ی خودش بپردازد. بدین ترتیب، امام با تواضع می­گویند که من فقط گفتم که کتاب اخلاق چطور باید باشد، ولی نمی­گویم که می­توانم بنویسم. البته به نظر من، نوشته­اند یعنی چهل حدیث مقداری این را دارد. البته امام ادعا ندارند کتاب اخلاق می­نویسند. در چهل حدیث هم ادعا نمی­کنند که کتاب اخلاق می­نویسند. در کتاب شرح جنود عقل و جهل هم نمی­گویند، ولی تمام مطالب آن اخلاقی است. امام در کتاب چهل حدیث آموزهایی بسیار زیبا، برای ورود به نظام اخلاقی دارند. ایشان در اول کتاب چهل حدیث دعا می­کنند. البته به نظر من، امام می­خواهند به مخاطبشان بگویند: اگر بخواهی یک فرد اخلاقی باشی یا اگر بخواهی وارد حوزه­ی اخلاق شوی که در واقع، مسیر انسانیت است،چنین باید کنی چند تا نکته را در قالب دعا می­فرمایند که به عقیده­ی بنده، بسیار آموزنده است. از خدا می­خواهند: آینه­ی دل را به نور اخلاص روشن فرما. اولا باید دانست که از چه کسی بخواهیم؟ باید دانست که در این مسیر حتما باید به خدا توجه داشته باشیم؛ یعنی باید از خدا کمک بگیریم و هیچ وقت به خود تکیه نکنیم. باید به خدا تکیه کرد. باید به خدا توکل کرد؛ که خود دیدن، عین شرک است. در عرفان، خود دیدن، شرک است. می­گوید از خود که رها شدی، حق را می­بینی. تا خود­بینی، خدا­بین نیستی. خدا­بین که شدی، خودت را به عنوان مظهر و او را به عنوان جلوی آن می­بینی. اگر خدا را مشاهده کردید، به عنوان سرچشمه­ای می­بینید که او در حال جوشش است. اگر در میسر این راه به جویبارها توجه کنید، از سرچشمه­ها محروم می­شوید. اگر به جلوه­ها بپردازید، از صاحب جلوه­ها محروم می­شوید. اما اگر به صاحب جلوه توجه کردید، می­فهمید خداست و تجلیات اوست. نگاه به تجلیات خداوند، عبادت است. خدمت به این تجلیات و مخلوقات، عبادت است. آن وقت دیگر دست کارگر را بوسیدن، عبادت می­شود. عشق ورزیدن به افراد و مخلوقات، عبادت می­شود؛ یعنی مرز خیلی باریک است. از آن سو، توجه به مردم، عبادت است. از این سو، تا هستید، توجه به مردم، شما را از خداوند دور می­کند.

مسطر: هر یک از علمای اخلاق، رسیدن به مقامی را شرط اخلاقی شدن می­دانند. امام، شرط ورود به حقیقت و درک اخلاق الهی را در آدمی چه می­دانند؟

 

عرض می­کردم که امام چند دعا در چهل حدیث ذکر می­کنند و می­فرمایند که آینه­ی دل را به نور اخلاص روشن کن؛ یعنی برای رسیدن به یک نظام اخلاقی و متخلق شدن باید مخلص شد. تعریف اخلاص بحث مفصلی می­خواهد خواجه عبدالله انصاری در منازل، مفصل  از آن بحث می­کند که دل را به آینه تشبیه می­کند که باید با اخلاص مصفا شود. وقتی قلب مصفا شد،حق در او جلوه­گر می شود. و به تعبیر حافظ که می­گوید: «ما در پیاله، عکس رخ یار دیده­ایم»، در قلب چون، وجودی غیر از حق نمی­ماند.

نکته­ی دوم که در دعا مطرح می­کنند،این است که می­گویند زنگار شرک و دوبینی را از لوح دل ما پاک کن و این یعنی ما دو­بین نباشیم؛ چون اصلا دویی وجود ندارد. یک حقیقت بیشتر وجود ندارد و آن هم حق تعالی است توحید همین است. برخی که نمی­دانند، می­گویند عرفان یعنی چه؟ شما در عرفان به دنبال چه هستید؟ عرفان می­آید این امر را تبیین می­کند، نه اینکه بیاید چیزی وضع کند. اساس عرفان این است که توحید چیست؟ موحد کیست؟ وقتی این را تبیین می­کنید، می­شود مباحث عرفانی. توحید یعنی  شرک و دوبینی را از دل ما پاک کردن. خداست که خلق دارد. یک وجود حق است که جلوه دارد، مظهر دارد، شئون دارد تجلیات دارد. وجود هر کسی منتسب به خداست. خداست که وجود اعطا کرده است و گرنه من که وجودی ندارم. کدام یک از ما وجود بالاستقلال داریم؟ کدام یک از ما می­دانیم که ما یک ساعت دیگر زنده هستیم؟ اگر من عالم هستم و قادر هستم، به خاطر این است که وجود من دست خداست. هر آینه اگر نازی کند، فرو ریزند قالب­ها. یک لحظه وجودم از خودم نیست. پس وجود، یک وجود بیشتر نیست آن هم وجود حق تعالی است.  پس ما باید از خدا بخواهیم که دوبینی را از وجود ما پاک کند و این همان اخلاق است.

مسطر: برخی معتقدند برای رسیدن به حقیقت، و درک واقعیت راه­های بیشماری هست. آیا امام نیز بر این عقیده بودند؟

اتفاقا ایشان در همان­جا در دعایی از خدا می­خواهند تا شاه­راه سعادت و نجات را به ما نشان بدهد؛ یعنی به عنوان طریق، یک راه بیشتر نداریم. راه سعادت، یک راه بیشتر نیست. اگر در سعات نباشیم، به بی­راهه افتاده­ایم و در ظلالت هستیم. راه انسانیت، راه سعادت است. اگر ما در مسیر سعادت قرار گرفتیم، انسان اخلاقی هستیم و به تعالی و کمال و غایت خلقتمان هم می­رسیم.

اگر اینجا نباشیم، ضلالت است. پس یک راه بیشتر نداریم که آن هم راه سعادت است. راه، یکی است و بقیه، بی­راه است. آن راه هم صراط مستقیم. است امام در جای دیگر تعریف می­کنند که صراط مستقیم، یعنی یک طرف راه در وجود خودت است و طرف دیگرش در دست خداوند است. ما باید با ترسیم کردن نکاتی که خداوند نشان داده است، به آن تمسک بجوییم و به آن چنگ بزنیم؛ یعنی در صراطی قرار بگیریم که انتهایش، خداوند است. توصیه­ی دیگر که می­کنند، این است که  می­فرمایند از خدا بخواهید ما را به اخلاق کریمانه متخلق کند. پیامبر فرمودند: ا«نی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» یعنی بعثت پیامبر، اخلاقی است. امام می­گویند: از خدا بخواهید که تخلق به اخلاق الهی پیدا کنیم. اگر این شدیم، ما انسانیم. هدف پیامبر هم این بود که ما انسان باشیم. انسانیت یعنی تخلق به اخلاق الهی. اگر ما به اخلاق الهی تخلق پیدا کردیم، پیرو پیامبریم و به کمال هم می­رسیم. اگر به اخلاق الهی تخلق پیدا نکردیم، انسان نیستیم؛ چون انسان و حوزه­ی انسانیت تعریف خاصی دارد.

مسطر: امام در یکی از مناجات­هایشان از خداوند می­خواهد که از تجلیات خود که مخصوص انبیاست، نصیب ماکند. این یعنی چه؟ آیااین امر بالاتر از آن چیزی نیست که شما بیان کردید که ما پیرو و دنباله­رو پیامبر باشیم؟

 خداوند یک فیوضاتی دارد. خداوند امساکی در فیضش ندارد. فیض خداوند، تابان است و هر کسی به نسبت ظرفیت وجودی خودش استفاده می­کند. خواص از فیوضات خداوند بهره­ای می­گیرند و آنهایی که دورند، بهره­ی دیگری می­گیرند. امام می­گویند: از خداوند بخواهید از آن لطف و بهره­ای که خواص می­برند، ما نیز ببریم. البته  ظرف­ها و قالب­ها فرق می­کند. ما برای اینکه بهتر استفاده کینم، چه باید کنیم؟ باید ظرفیت وجودی­مان را گسترش دهیم. ظرفیت وجودی ما چه طور گسترش پیدا می­کند؟ با اخلاقیات که پیامبر به خاطرش مبعوث شدند، ظرفیت وجودی­مان گسترش پیدا می­کند و می­توانیم از فیوضات خداوند و تجلیات خداوندی بهره­مند شویم. اگر این اتفاق بیافتد، باز می­بینیم حضرت امام تصریح می­کنند که خدایا، لشکر شیطان را از وجود من دور کن و لشکر رحمان را در وجود من قرار بده؛ یعنی ما باید بفهمیم که همیشه در وجود ما جنگی بر پاست. دو لشکر در وجود ما دایم در ستیزند. پس هر لحظه باید مراقب کلام و فکرمان باشیم. ببینیم تحت پیروزی کدام لشکر است. اگر لشکر عقل، حاکم شده، رفتار ما عقلانی است. اگر جهل و شیطان، حاکم باشد، حرف ما نفسانی و شیطانی است. پس میزان در خود ما است. با آن نظام اخلاقی، ما می­توانیم رفتارمان را به گونه­ای تنظیم کنیم که این اعمال و رفتار، اخلاقی و انسانی باشد یا شیطانی و نفسانی باشد.

مسطر: ما تا اینجا بیشتر با اخلاق نظری امام آشنا شدیم. آیا این نظریه­ها در اخلاق عملی امام هم جلوه­گر است؟

اصلا نظر و عمل در اندیشه­ی امام قابل تفکیک نیست. اتفاقا تمام نکته­ و حرف امام این است که این طور نیست که شما بگویید من اینها را می­خوانم  و در حوزه­ی نظر، عالمم. این، اخلاق نیست. این، علم اخلاق است، مثل علم فیزیک. شاید علم فیزیک رجحان بیشتری هم داشته باشد.

مسطر: امروز بر باورند که اگر فردی نتواند اخلاق نظری را طی کند، به اخلاق عملی نمی­رسد. آیا شما این سخن را می­پذیرید؟

خدمت به مخلوقات عبادت است

نه، همه­ی مراحل نیست، ولی هر عملی مبتنی بر یک معرفت است. شما تا به آن قسمت اول معرفت پیدا نکنید، نمی­توانید عمل کنید. عمل شما وقتی مؤثر است که مبتنی بر معرفت باشد. نظر و عمل در اندیشه­ی امام از هم جدا نیستند. یک مثال عرض می­کنم. شما اگر به چیزی علم پیدا کردید، وقتی به آن علم عمل کردید، می­فهمید که در وجودتان تثبیت شده است، اما اگرعمل نکردید، ذهن شما مثل کتاب­خانه­ی سیار می­ماند. کتاب­خانه­ی سیاری اگر کتاب اخلاقی هم پر باشد، کسی به صاحبش نمی­گوید که فردی اخلاقی است. پر از محفوظات کتاب­های اخلاقی است. در اندیشه­ی اخلاقی امام، نظر و عمل از هم جدا نیستند. هر عمل شما باید مبتنی بر نظر باشد. هر نظر شما هم وقتی مهم است که در عمل شما جاری شد و ظهور پیدا کرده باشد. فرض کنید شما می­خواهید توبه کنید. به اصطلاح عرفانی، ناگهان بیدار شدید و فهمیدید اعمالی که تا حالا انجام می­دادید، در شأن انسانی شما  نبوده است. تازه می­فهمید اخلاقی که داشتید، اخلاق انسانی نیست و این زمانی است که شما به عمل ناپسند خود آگاه نبودید و حالا آگاه شدید. نمونه­ای برایتان می­آورم. امام، حسد را یک صفت انسانی نمی­داند. در اندیشه­ی امام کسی که حسد می­ورزد، پایه­ی نظرش درست نشده است. بااین اوصاف، اگر کسی عدل خدا را قبول داشته باشد، غیر ممکن است که حسد بورزد. اگر کسی عدل خدا را درست فهمیده شده باشد و از مرتبه­ی عقل به قلب بدهد و مؤمن به این حقیقت شود، غیر ممکن است که حسد بورزد.

اینجا شما باید حسد را تعریف ­کنید. حسد یعنی چه؟ آیا اگر کسی هر چه داشت و من از آن ناراحت شدم، حسد است؟ این حسد نیست. حسد آن است که شما می­بینید کسی نعمتی دارد و شما ندارید و می­خواهید او نداشته باشد؛ یعنی می­خواهید آن نعمت از او سلب شود. نهایتش این است که چرا خدا به او داده، ولی به من نداده؛ است یعنی ما بهتر از خدا می­فهمیم و در عدل این فرد اشکال وجود دارد. در خدا­شناسی او  اشکال وجود دارد. اگر خدا­شناسی­اش درست باشد و معرفتش به خدا درست باشد، ظهور اعمالش به حسد آغشته نیست. البته ریشه­ی همه اعمال، نظر است. تا نظر را درست و محکم نکند، نمی­تواند رفتار درستی هم داشته باشد. از هم جدا نیستند و تفکیک­پذیر نیستند.

مسطر: حضرت امام در بیشتر نوشته­ها و مکاتباتی که با شما یا مرحوم حاج احمد آقا داشتند، از عشق صحبت می­کردند. عشقی که حضرت امام در نوشته­های اخلاقی خودشان به آن توجه داشتند، چه عشقی بوده؟

 امام در کتاب چهل حدیث، چند تا از سفرهای عرفانی را ذکر می­کنند و می­گویند که مهم­ترین سفر، سفر عشق است؛ یعنی سفری است که از اول انسان با معبودش همراه باشد. ما یک وقت سفری را شروع می­کنیم و می­گوییم که از اینجا می­خواهیم برویم خدا را بشناسیم. این سفر علم یمی­شود. شما فلسفه می­خوانید کلام می­خوانید تا ببینید خداوند چه اوصافی دارد تا بعد خداوند را ثابت کنید و بعد هم بگویید این صفات برایش هست. اینها در مرحله­ی نظر است. برهان هم برایش اقامه می­کنید، اما وقتی او را در قلب خودتان حس کردید؛ یعنی بی­حجاب، برهان حق را دیدید و حق را در وجودتان دیدید، دیگر این سفری که می­کنید، با خداست. حرکتی که می­کنید، چون با خدا و معبوداست به تعبیر امام، دیگر تعب و خستگی ندارد و از اول نشاط دارد. یک وقت شما می­خواهید از اینجا سفر کنید و به مشهد بروید تا به محبوبتان برسید، ولی یک وقت از در خانه با محبوبتان سوار ماشین می­شوید و می­روید از اول با اوهستید. این دومی، سفری است که تعب ندارد و بیشتر به کمال می­رسد. و می­گویند در عرفان، عامل محبت، عامل مهمی است که بعد از معرفت حاصل می­شود و به همان خاطر، در چهل حدیث در همان دعاهایشان می­گویند: خدایا، ما را با حب خودت آشنا کن. یعنی اگر محبت بود، بقیه چیزها پیرامونش آسان است. محبتی که بعد از عشق حاصل می­شود. البته ما یک اشتباه در ظاهر می­کنیم که می­گوییم یک عشق قبل از عقل است و یک عشق بعد از عقل. عشقی ارزش دارد که بعد از عقل باشد. عشقی که قبل از عقل باشد، هوس است. عشقی که بعد از عقل باشد، حب است؛  یعنی مراتب کمال را طی کند. انسان وقتی کمال و جمال را ببیند، حب ایجاد می­شود. وقتی حب ایجاد شد، تسلیم و منقاد بودن و رام بودن اینها دیگر به دنبالش است. تبعیت و اطاعت و عبادت و اینها همه طبیعی است که اتفاق می­افتد.

مسطر: یکی از مشکلاتی که امروز دچار آن هستیم، طولانی بودن مسیر اخلاق است. افراد برای آنکه می­بینند این مسیر طولانی است، اصلا به آن وارد نمی­شوند یا می­بینند جامعه به شدت رو به بی اخلاقی شدن می­رود و آنها نیز خود را هم­رنگ جامعه می­کنند. حضرت امام برای این دید افراد و دید دشوار بودن راه چه نکاتی داشتند؟

 به نکته­ی خوبی اشاره کردید. امام تصریح دارند مبادا گمان کنید که راه، دور است. مبادا فکر کنید راه دشوار است. آسان­ترین کار این است که به خودت نگاه کنی. شیطان، راه را سخت می­کند. شیطان  مشکلات جامعه و مشکلات خودت را مطرح می­کند و می­گوید که در  این پیچ و خم­ها و ناهمواری ­ها شما  چه گونه می­توانید از آن عبور کنید؟ می­گویند این دقت را داشته که باش این کار شیطان است. کوتاه­ترین  و بهترین و هموارترین راه اینجاست.

 چرا ما این طور فکر می­کنیم؛ چون گرفتار کثرات هستیم. نکته­ی دیگری که در مباحث اخلاقی پیش می­آید و من اکثرا برخورد می­کنم و می­بینم، این است که تا بحثی را مطرح می­کنیم و می­گوییم که برای خود­سازی این نکته، لازم است، بلافاصله ذهن­ها درگیر می­شود که خوب مردم چه طورند؟ جامعه، چنین است. اگر من این طور باشم واین­گونه عمل کنم، این جور پاسخ می­دهند. اگر من گذشت کردم، مردم نمی­فهمند. بلافاصله ذهن  به سمت مردم و داخل کثرات می­رود، در حالی که ما الان نباید کاری به مردم داشته باشیم. ما الان اگر بتوانیم، باید این را جدا کینم و این مسئله را از آن ذهنیتی که داریم، فارغ کنیم. باید این طور فکر کنم که من الان خودمم؛ چه کار دارم که جامعه­ام، بد است و چه کار دارم که مردم از رفتار من چه می­فهمند یا چه نمی­فهمند؟ من  باید ببینم خودم چه می­کنم؟ کجا ایستاده­ام؟ کجا می­خواهم بروم؟ منتها این ذهن نمی­رود تا می­خواهد این فکر را بکند، باز می­رود در ذهن دیگران. دیگران این را می­گویند، من چه پاسخ بدهم؟ تنها راه همین است که از کثرات فارغ بشویم و به خودمان رجوع کنیم. امام در چهل حدیث در اولین حدیث می­گویند: شما در روز یک ساعتی وقت بگذارید و به خودتان فکر کنید. فارغ از همه چیز به خود فکر کنید. این به خود فکر کردن­ تأثیرهای عجیبی بر نفس می­گذارد. یعنی آدم باید این­گونه با خودش حساب کند که چه کار کرده­ام؟ چه خطاهایی کرده­ام؟ چه خوبیهایی کرده­ام؟ حضرت امام، لحظه به لحظه، نکات قشنگی را به ما می­گویند:  در چهل حدیث، لحظه به لحظه می­گویند که چه طوری آدم می­تواند از گرفتاری این رذایل رها شود. ما یک ذره که خارج از حوزه­ی جمع فکر کنیم نمی­توانیم این کار را انجام دهیم؛ چون که ذهنمان فوری درگیر کثرات می­شود، ولی حالا باید به خودمان فکر کنیم. من می­خواهم اخلاقی باشم. خوب مگر الان نیستم؟ نه، نیستم. چرا نیستم؟ باید یک جدول بگذاریم تا بفهمیم مثلا ریا جزو اخلاقیات انسان نیست. مثلا بگوییم آیا من ریا کار هستم؟ یا می­گویم نیستم یا هستم یا نمی­دانم. الان برای اینکه بفهمم که ریا کار هستم یا نیستم، یک شبانه روزم را بررسی می­کنم تا ببینم کدام وقت به ریا دچار شدم. آن وقت جلویش ضربدر می­زنم. اگر هم نبود پایین جدول را نگاه می­کنم. ده تا عمل همراه با ریا  دارم یا ندارم. دیگر از این شقوق که خارج نیست. فردا هم که نگاه می­کنم، می­بینم اینها هست و من می­خواهم اینها را کم کنم امام می­گویند یک مرتبه نگوید که من دیگر نمی­کنم؛ چون شیطان نمی­گذارد. برای اینکه شیطان هم با لشکریانش در وجودت هستند و نمی­گذارند. می­فهمد؛ پس باید چه کار کنیم؟ امام می­فرمایند: باید همان شیطان را که ما را فریب می­دهد  فریب دهیم. چه کار کنیم؟ بگویید یک ساعت، یک ساعت، من عملی انجام می­دهم که فقط برای خدا باشد. یک ساعت که انجام دادید، بعد بگویید دو ساعت، دو ساعت. بعد بگویید سه ساعت، بعد بگویید چهار ساعت. همین جوری بگویید یک روز کامل و بعد شبانه روز. یا مثلا جمعه فقط برای خدا می­خواهم کار کنم.شب و روز جمعه که زمان رحمت است، من فقط برای خدا کار می­کنم. بعد آهسته آهسته اینها را گسترش می­دهید. نگاه می­کند ببیند من دروغ می­گویم یا نمی­گویم؟ نه؟، من دروغ­گو نیستم، هستم؟ گاهی هستم، گاهی نیستم، ولی باید بفهمم بالاخره من هستم یا نیستم؟ چه جور باید بفهمم باید خودم ملاک داشته باشم و جدول پر کردن را در شبانه روز شروع کنیم. در همان جدول که گفتم، باید حساب کنیم که در روز چند بار دروغ گفتم و آن را بشماریم و فردا سعی کنیم چند تا کم شود. پس فردا هم چند تا کمتر شود.امام بسیار زیبا، این راه کارها را در کتاب چهل حدیث مطرح می­کنند که چه گونه می­توان رذایل را آهسته آهسته از درون خود دور کرد. اگر انسان از اول بگوید من می­خواهم یک انسان اخلاقی بشوم، قربت الی الله، قطعا نمی­شود، خیلی هم سخت به نظر می­آید مشکلات دور آدم می­چرخند که اصلا آدم نمی­تواند از دام اینها بیرون بیاید، اما راه دارد. راهش را هم امام در چهل حدیث بیان می­کنند.

مسطر: مشکل ما دانستن یا ندانستن اخلاق نیست. مشکل عمده­ی جامعه ما، نگه­داری اخلاق است. آیا امام برای این درد، درمانی ذکر می­کنند؟ آیا به راهکاری اشاره کرده­اند؟یث

ببینید مهم­ترین کار این است که اول دروغ نگوییم، نه اینکه در قدم اول، در بحث کلامی پیش برویم که اصلا دروغ گناه دارد یا ندارد؟ کدام دروغ­ها مصلحت­آمیزند؟ اگر کمی تأمل کنیم، دروغ­های مصلحتی زیادی به ذهنمان می­آید. متاسفانه فوت و فن فرار از اینها را هم بلدیم. ما که به فرار، عادت کرده­ایم بسیار سخت است که خود را به فرار نکردن عادت بدهیم. اگر واقعا فهمیدیم که پیامبر همیشه صدق می­گفته و بپذیریم که دروغ گناه دارد. و اگر به همین موضوع و به گناه دروغ رسیدیم، باید بیاییم در خودمان اجرا کنیم و ببینیم آیا دروغ می­گویم یا نمی­گویم؟ علم و معرفت داشتن به اینکه دروغ­گو، دشمن خداست، قدم اول است. - از اول به بچه خود هم می­گوییم، دروغ­گو، دشمن خداست، ولی عمل نمی­کنیم. باید این را در خودمان باور کنیم. باید قدم به قدم، دروغ را از خودمان دور کنیم.بالاخره باید با خودمان رو راست باشیم که دروغ­گویی،  گناه هست یا نه؟ حالا دشمن خدا و آن حوزه­هایش را کاری نداریم. بالاخره دین ما که می­گوید این کار را بکنید آن کار را نکنید. ما که الان گفتیم اشهد ان لا اله الا الله ومحمد رسول الله را هم گفتیم، باید بدانیم  آن رسول خدا هم گفته است که شما دروغ نگویید. دروغ، گناه کبیره است . خیلی خوب، من می­خواهم دروغ نگویم. البته گاهی چه بسا خودمان فکر نمی­کنیم که دروغ می­گوییم یک جدول برای هر شب و روز قرار دهیم تادریابیم و ببینیم دروغ می­گوییم یا نمی­گوییم. امام می­گویند: اگر دیدید نگفتید؛ خدا را شکر کنید. الحمد لله توفیق داده است.اینجا نکته­ی است که از خدا شاکر باش که او توفیق داده است، نه اینکه بگویید من خیلی متقی بودم که دروغ نگفتم. چون به محض خودبینی به زمین خواهید خورد.  باز نکته در این است که بگو الحمدلله، خدایا، تو توفیق دادی. حالا این توفیق و امتحان من می­تواند باشد. خیلی چیزهای دیگر می­توانست باشد، ولی الحمدلله، توفیق خداوندی با من همراه بود که یک روز دروغ نگفتم. دیگر مراقبت را بایدادامه داد  تا بفهمیم دیگر خیالمان از دروغ راحت شده است. خوب حالا دیگر چه؟ هر کسی خودش می­داند چه نقص­هایی دارد. من مثلا به خودم که مراجعه می­کنم، می­بینم ریا دارم. شما نگاه می­کنید، می­بینید که حسد دارید. نمی­شود دستور کلیشه­ای داد که شما این کار را بکنید. هر کسی باید به نفس خودش مراجعه کند و ببیند چه نقص و مشکل و رذیلتی دارد. رذایل از چیزهایی است که با فرد، بیگانه است؛ یعنی فطرت دوست ندارد. هیچ کس فطرت آدم دروغ­گو، فطرت آدم حسود و فطرت آدم متکبر را دوست ندارد. راهش عملیاتی کردن اینهاست. بله چهل حدیث را می­خوانیم و چند بار هم درس می­دهیم، ولی کدام یک را هضم کردیم؟ یک وقتی می­گویم من هضم علمی کردم و می­فهمم این جمله امام از نظر علمی چیست، ولی اول حرفهایم هم گفتم که امام می­فرمایند کتاب اخلاق این نیست که شما بیایید بحث علمی کنید و تاریخچه­اش را بگویید که این  و این ضمیر به این برمی­گردد و این معانی هم از آن معلوم می­شود. اگر این ضمیر را به این برگردانی،این معانی را دارد، اما شما الان نمی­خواهید برای این بخوانید، بلکه می­خواهید بفهمید این رذیلت اخلاقی که با فطرت من سازگار نیست و مخل انسانیت من است، چه­گونه از خودم دور کنم؟ راه اولش این است که بفهمم دارم آن رذیله را قدم به قدم از خودم دور می­کنم. می­گویند یک دفعه هم نگوید که نمی­شود. نگویید من دیگر نمی­خواهم دروغ بگویم؛ چون شیطان نمی­گذارد. حتی می­گویند شما یک دفعه نگویید از امروز هم می­خواهم نمازم را بخونم و هم نافله­ها رابخونم و هم قرآن را بخوانم. شیطان نمی­گذارد. شما می­خواهید نافله­ی نماز بخوانید، نافله­ی یک نمازتان را شروع کنید. وقتی ملکه شد، نافله بعدی رابخوانید. مثلا نافله­ی عشا از همه آسان­تر است. دو رکعت نافله­ی نشسته را بعد از نماز عشا بخوانید دیگر ذهنتان راحت میشود و دیگر فکر می­کنید که عشا یعنی با نافله­اش. بعد کم­کم به سراغ نافله­های دیگر هم می­روید. اگر از امروز تصمیم بگیرید که همه­ی نافله­ها را می­خوانید و همه­ی مستحبات را انجام می­دهید، بعد پنج شش روز که انجام می­دهید ممکن است کاملا خسته شوید و این بار را نتوانید بکشید. اتفاقا امام دقیقا تأکید دارند که این کار مثل کار بچه­ای می­ماند که اگر بار زیادی رویش باشد نمی­تواند حرکت کند. بچه را چه جوری راه می­اندازید؟ قدم به قدم راه می­اندازیذ. نفستان را هم قدم به قدم راه بیندازید. باید آن بارها را از دوشش برداشت. بعد به صفات نیک وپسندیده متصفش کرد.

مسطر: جامعه­ی اول، همین خانواده است. به نظر شما، چگونه می­توان این اخلاق را در بین خانواده و فرزندان نهادینه کرد، تا در نهایت، جامعه­ای اخلاقی داشته باشیم؟

تاخودم مهذب نباشم چگونه انتطار دارم فرزندم را خوب تربیت کنم

قدم، اول خود­سازی است. اول خودتان را بسازید. تا خودم مهذب نباشم چه گونه انتظار دارم فرزندم را خوب تربیت کنم. چه طور انتظار دارم همسرم را خوب تربیت کنم. چه طور انتظار دارم سر کلاس بروم و شاگردانم را خوب تربیت کنم. آیت­الله عزاالدین زنجانی که الان مشهد هستند، تعریف می­کردند یک وقتی آیت­الله صدر درس می­گفتند. بعد یک داستانی برای طلبه­های آن زمان اتفاق افتاده بود. طلبه­ها باید می­رفتند از سر حوض، آفتابه را برمی­داشتند و می­بردند داخل چون؛ دو تا طلبه سر آفتابه با هم دعوایشان شده بود و این به آن زده بود و آن به این زده بود و این خبر به روزنامه رسیده بود و توی روزنامه تهران نوشته شده بود که دو تا طلبه­ی فلان مدرسه بر سر آفتابه با هم دعوا کردند. آقای صدر  سر درس­شان می­گویند که من خیلی قلبم گرفته و ناراحتم که چرا باید این اتفاق بیافتد که دو طلبه­ای که فقه آل محمد را می­خوانند، سر آفتابه با هم به توافق نرسند و کارشان به دعوا بکشد و خبر به روزنامه­ها برسد و نوشته شود. ایشان می­گفت: امام، شاگرد آقای صدر بودند. گفتند: اجازه می­دهید من یک حرفی بزنم؟ گفتند: بگویید: گفتند: شما کدام وقت به ما درس اخلاق دادید که انتظار دارید ما اخلاقی بشویم. چرا فکر می­کنید تا طلبه از شهر و روستایش وارد حوزه شد، باید اخلاقی عمل کند؟ چرا چین فکری می­کنید؟ خوب اخلاق هم یاد ­دادنی است. باید یادش بدهید. کدام وقت شما به عنوان مرجع و عالم و استاد به من گفتید که اگر اصول و فقه می­خوانید، کتابش این است، اما  اخلاقی هم باید داشته باشید که راهش این است. کدام وقت به ما گفتید؟ چیزی وقتی بیان نکردید، چرا انتظار دارید طلبه­ها اخلاقی بشوند؟

 یکی از مشکلات ما این است که فکر می­کنیم اخلاقی باید شد. اگر اصول را و صرف و نحو را خواندید و تمرین هم انجام دادید، امتحان می­گیرندو می­فهمند که یادگرفته­ای یا نه؟ در حوزه­ی اخلاق، چه وقتی این کار را کردیم که انتظار داریم طلبه اخلاقی باشد. طرف به محض اینکه وارد حوزه شد، فکر می­کنیم این قالب  چنان است که تا باید اخلاقی باشد، در حالی که چنین نیست. باید از خود شروع کرد. وقتی خودم را درست نکردم، چرا باید توقع داشته باشم که شاگردانم خوب باشند. وقتی هنوز خودم به حسادت آلوده هستم، چرا توقع داشته باشم که فرزندم حسادت نورزد؟ وقتی خودم عادت دارم دروغ بگویم، چه طور می­توانم محیط خانه­ام را سالم کنم که بچه­ام دروغ نگوید؟ باید از خودم شروع کنم. نکته­ای که بزرگان عرفان می­گویند و امام هم می­گویند، این است که این مسیری است که هر قدمی بردارید، خود راه روشن می­شود و افق­های آن برای شما مشخص می­شود. ما که بیرون هستیم، از آن آگاه نیستیم، ولی خود کسی که در این مسیر قرار گرفت، افق­هایی برایش روشن می شود. وقتی علم حقیقی پیدا کرد، خاصیت علم این استکه: «الظاهر لذاته المظهر لغیره.» آدم در فضای روشن خطا نمی­کند ولی در فضای تاریک و مشوب، آدم خطا می­بیند. وقتی با هم خلط شدند، آدم خطا می­بیند و نمی­داند این را انتخاب کند یا آن را در صورت جهل، باطل را انتخاب می­کند. اگر فضا، روشن باشد، که آدم اشتباه نمی­کند. فضا وقتی روشن می­شود که درون آدم، روشن باشد؛ آن وقت افاضه می­کند و آن وقت راه باز می­شود ممکن است برای شما گونه­ای باز شود و برای من گونه دیگری، ولی مهم این است که سفر من را هموار می­کند. یکی از ویژگی­هایش هم این است که این افاضاتی که بر اثر تهذیب و تذکیه حاصل شود، نم تردید را از جان آدم بیرون می­اندازد؛ چون روشن­کننده است. ممکن است ما از بیرون بگوییم که از کجا بفهمیم این همان است. کسی که واجد این حالت باشد، این شک را ندار؛ چون قلبش روشن است و حقیقت را می­بیند.

مسطر: در ذهن غالب ما این طور نقش بسته است که اگر فردی، اخلاقی است، حتما باید ریاضت­های شبانه داشته باشد یا چله­نشینی تا سختی به نفسش بدهد. آیا امام هم این روش را داشت؟

سختی تنها تن به کار سخت دادن و لباس سخت پوشیدن نیست. ممکن است برای خودسازی فردی که راحت طلب است، مربی و مرشد  بگوید فلان پوشش سخت را بپوشد تا با سختی­ها کنار بیاید و از راحت­طلبی جدا شود. با این حال دروغ نگفتن هم یک ریاضت است. اگر تصمیم بگیرید که دروغ نگویید، باید ریاضت بکشید. ریاضت شاخ و دم ندارد.

به نفس باید سختی داد. می­گویند صبر پیشه کنید. وقتی شما اطاعت می­کنید، خدا این را صبر حساب می­کند. همان اندازه که شما نماز می­خوانید، خداوند این را صبر حساب می­کند. اطاعت سختی دارد. پس به خاط آن به شما پاداش می­دهد. مثلا معصیت نکردن، ریاضت است. ریاضت امر خاصی نیست که بگوییم تنها ریاضت­هایی که از نظر ریاضت درویشی به ذهن می آید منظور باشد.

نماز شب امام از نوجوانی ترک نشده بود. آقای پسندیده می­گفتند که از وقتی یادشان می­آید، نماز شب امام از نوجوانی ترک نشده بود. نصف شب بلند شدن برای یک نوجوان، ریاضت است. البته با ریاضت آدم به کمال می­رسد.

بزرگان می­گویند اگر به کسی که دروغ می­گوید، بگوییم دروغ نگو، خیلی سخت است. این در حالی است که دروغ نگفتن خیلی آسان­تر است؛ چون کسی که دروغ می­گوید، ذهنش باید دنبال این باشد که مبادا دستش روشود. کسی که دروغ نگفته، راحت است که هر چه می­گوید، راست است. او خیلی آرام است، ولی دروغ­گو ناآرام است. پس آرامش از آن راستگوست نه دروغ­گو. یکی را می­دیدم که ابتدایی­ترین حرف­ها را با دروغ می­گفت. گاهی به اومی­گفتم: خوب چه فایده­ای برای تو دارد؟ می­گفت اصلا عادت کرده­ام که خلاف واقع بگویم. او فکر می­کند که واقع گفتن، سخت است و تردید دارد، در حالی که اگر آدم بخواهد تمرین کند، ریاضت می­خواهد. عبادت، ریاضت می­خواهد. نماز شب ریاضت می­خواهد اتصاف به صفات حمیده، ریاضت می­خواهد. جدا شدن از رذایل، ریاضت می­خواهد. این‌ ریاضت­ها را امام کشیده بود.

مسطر: آیا امام، خانواده و فرزندان خویش را به رعایت اصول اخلاقی ملتزم می­کردند؟ مثلا  بر کاری اجبار می­کردند؟

بله، رفتارشان نسبت به واجبات این گونه بود. مثلا وقتی بچه مکلف می­شد، دیگر با نمازش شوخی نداشتند، اما مستحبات را نه. تمام توصیه­شان این بود که واجبات را انجام بدهیدو محرمات را هم انجام ندهید، باقی آن خودش می­آید. وقتی شما واجب را انجام دادید و به نماز ملتزم شدید، بعد دنبال آن می­روید که نماز چه جوری بهتر می­شود. خوب بعد نافله را پیدا می­کند. یا اگر نقصی در نماز هست، نافله آن نواقص را برطرف می­کند. خوب طبیعتا انسان سر ذوق می­آید که نافله را بخواند یا مثلا شب جمعه دعای عهد بخواند توصیه­­­­­شان اول واجبات و نهی محرمات بود هیچ وقت توصیه نمی­کردند، حالا حتما قرآن بخوانید. اما در حرام اصلا شوخی نداشتند. اگر در صحبت­ها گوشه­ی حرفمان، تمسخر کسی بود غیبت کسی می­شد، بلافاصله چهره­شان دگرگون می­شد. نمی­خواست فکر کنند این غیبت است؛ چون غیبت گناه دارد. بلافاصله چهره­شان دگرگون می­شد و می­گفتند که استغفار کن.

 امام خیلی خوش مشرب بودند؛ یعنی وقتی  کنارشان می­نشستیم هر کسی لطیفه­ای را که بیرون هم شایع بود، می­آمدیم تعریف می­کردیم. امام هم می­گفتند و می­خندیدند، منتها آنهایی را که مثلا غیبت کردن کسی نباشد یا مسخره کردن کسی نباشد. لطیفه­های زیادی از حفظ داشتند. آنها را به­جا می­گفتند. در این فضای خیلی دوستانه و با محبت و خوب، اگر گوشه­ی حرف ما مسخره کردن کسی بود، بلافاصله چهره­شان دگرگون می­شد و می­گفتند استغفار کنید. آن وقت متوجه می­شدیم که حرفمان ایراد دارد.

مثلا بعضی افراد می­آمدند به ایشان فحش می­دادند و علنی صحبت می­کردند وقتی ما می­آمدیم با یک لحن دیگری از ایشان حرف بزنیم، می­گفتند که این­جوری حرف نزنید. ما باید مؤدبانه می­گفتیم که آقای فلان مثلا استاد فلان مثلا گفته شما چنین هستید. اگر با لحن بد تعریف می­کردیم که آن مثلا فلان، دعوا می­کردند و می­گفتند آن نظر را محترمانه مطرح ­کنید اگر کسی مثلا به ایشان ایراد گرفته بود. ما اجازه نداشتیم در حضور ایشان، به بدی از او حرف بزنیم و شخصیت کسی را خورد کنیم. کاملا چهار چوب اخلاقی زندگی می­کردند. خیلی هم راحت و شفاف بودند. ما هم در حضور ایشان راحت بودیم، چون برایمان مشخص بود حد و حدود.

خانم دکتر طباطبائی، سپاسگزاریم که با وجود همه مشغله­هایی که داشتید، وقت شریفتان را در اختیار «مسطر» قرار دادید.

نمایش جزئیات و پرینت



سطر چهارم

امام در نگاه ديگران
دکتر »فرانسيسکو اسکودرو بداته «، رئيس فدراسيون جوامع اسلامى اسپانيا چهره حيات بخش امام خمينى در جهان اسلام امرى غير قابل اغماض مى باشد و ايشان يکى از بزرگترين شخصيتهاى قرن حاضر محسوب مى شوند. انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى سبب بروز تحولات و دگرگوني هاى عظيم در جهان اسلام شد و وى چهره جديدى از اسلام را ارائه کرد. امام خمينى با اتکاى به سلاح ايمان به خداوند يکتا در مبارزه با رژيم پرقدرت شاه در ايران، انقلاب اسلامى را به پيروزى رساند، زندگى امام خمينى الگوى مناسبى براى همه مسلمانان است.
عباسالبياتي عضو فراکسيون اکثريت پارلمان عراق
نام بنيانگذار جمهورى اسلامى با بيدارى اسلامى درهم آميخته، به طورى که نام هر يک از آنها مکمل ديگرى شده است. براي پيشرفت بعضى از جوامع از روشهاى غربى الگو گرفتند که با ارزشهاى اسلامى مغايرت داشت، اما امام خمينى الگويى را بوجود آورد که توانست ارزشهاى اسلامى را با دستاوردهاى عصر کنونى سازگار سازد. على رغم گذشت دو دهه از انقلاب اسلامى، هنوز ابعاد مختلف زندگى امام خمينى ناشناخته باقى مانده است، زندگى امام خمينى کتابى است که صفحات کمى از آن ورق خورده است. اين کتاب براى فراگيرى اصول انقلاب و ارزش هاى والاى انسانى بايد همواره در اختيار مردم جهان و نسل هاى آينده باشد. . روزنامه جمهورى اسلامى، احمد جبرئيل، دبير کل جبهه خلق براى آزادى فلسطين  با انقلاب اسلامى خود، روحيه انقلابى امام خمينى را به اسلام و عزت و کرامت را به مسلمانان بازگرداند. بنيانگذار جمهورى اسلامى، اسلام را از انزوا نجات داد. ديدگاه مرتجعانه نسبت به اين دين مبين را که دشمنان در طول صدها سال ارائه کرده بودند، از ميان برد و مقوله دين افيون ملت ها را منسوخ کرد و اسلام را در سطح بين المللى به عنوان يک نياز انسانى در زمينه هاى سياسى، توانست جهان اسلام را از اقتصادى، اجتماعى، مادى و معنوى، مطرح کرد. امام خمينى خواب بيدار کرده، به مسلمانان حيات جديدى  بخشد. امام راحل ثابت کرد که اسلام قادر است ملتهاى مستضعف و محروم را آزاد کرده، آنان را در برابر کشورهاى استکبارى و طغيانگر به حرکت درآورد. امام خمينى نشان داد که اسلام در دوران کنونى يک عنصر اصلى در تحرک و مقابله مردمى با حکومت هاى ستمگر و فاسد است. مسلمانان با الهام از انقلاب اسلامى و براى احقاق حق خود، در مناطق مختلف جهان، عليه حکومت هاى ستمگر شوريدند. شفکو عمر بشيچ مفتى کرواسى در دنياى اسلام و در کل جهان از احترام والايى برخوردار هستند و انديشه امام خمينى و تفکر ايشان، نه تنها باعث بيدارى پيروان دين اسلام شد، بلکه پيروان ساير اديان را به در زمانى از تاريخ  تفکر در مورد نقش ارزنده دين در جامعه واداشت. انقلاب امام خمينى به وقوع پيوست که تفکر عدم کارايى دين در جامعه حاکم بود، اما انقلاب اسلامى ايران خط بطلان بر آن کشيد و کارآمدتر از گذشته مى شود. با گذشت چند سال از رحلت امام ، ما شاهد هستيم که افکار و انديشه هاى خمينى ايشان در جهان طرفداران فراوانى دارد و بايد همه اديان الهى، قدردان  زرگترين اصلاح گر قرن بيستم، باشند. يعنى امام خمينى راويل عين الدين، مفتى اعظم مسلمانان روسيه و امام جمعه مسکو نام، آثار و افکار امام براى مسلمانان جهان و از جمله مسلمانان روسيه الهام بخش بوده و همچنان در طول تاريخ راهگشاى  سلمانان خواهد بود. وى با تاکيد بر تدوين آثار امام گفت: هر قدر از آثار ايشان منتشر شود، باز هم نمى توانند ترجمان منادى آزادى خدمت آن فقيه بزرگ به عالم اسلام و مسلمانان جهان باشد. امام خمينى و رهايى مسلمانان از قيد استکبار است که تمام مسلمانان را در مسير اسلام واقعى رهنمون گرديد. با قيام امام، بت هاى استکبار و غرب گرايى که امنيت اجتماعى و اقتصادى ملت ها را از بين مى برد و فساد را تبليغ مى کرد، شکسته شد. پيام امام به ميخائل گورباچف، آخرين رئيس جمهورى شوروى توصيه و تذکري پيامبرگونه بود که در آن، به روشنى، همه مسائل پيش بينى و راه حل آن ارائه شده بود. امام در اين پيام خود، در مورد افتادن در دوزخ سرمايه دارى و غرب گرايى پس از خروج از برزخ و آثار و انديشه هاى کمونيسم نيز هشدار داد. مسلمانان روسيه هميشه نام امام خمينى آن مرد بزرگ تاريخ را گرامى مى دارند، زيرا معتقدند که اين افکار و انديشه ها، احياى اسلام را در پى داشت و ارزش هاى عالى اسلام را رونق بخشيد.
نلسون ماندلا رئيس جمهورى سابق آفريقاى
جنوبى رهبرى منحصر به فرد بود هجرت امام از پاريس به تهران، واقعه اى بزرگ بود. من با دقت آن روزهاى حساس را دنبال مى کردم .رهبرى منحصر به فرد امام بود، که توانست با دست خالى، انقلاب اسلامى ايران را به پيروزى برساند

نمایش جزئیات و پرینت



سطر آخر

سطر آخر» جملاتی از امام خمینی(ره) در ساخت های تربیتی اخلاقی

-    خدا می داند که شخصا برای خود ذره ای مصونیت و حق و امتیاز قائل نیستم. اگر تخلفی از من هم سرزند مهیای مواخذه ام[1].

 

-    همیشه نگران آن هستم که مبادا این مردم که همه چیزشان را فدا کرده­اند و به اسلام خدمت نموده  و به ما منت گذاشتند، به واسطه اعمال ما از ما نگران بشوند، زیرا آن چیزی که مردم از ما توقع داشته ودارند و به واسطه آن دنبال ما و شما آمده اند و اسلام را ترویج نموده و طاغوت را از بین بردند کیفیت اهل علم است. اگر خدای نخواسته مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده اند، عمارت درست کرده اند و رفت و آمد هایشان مناسب شان روحانیت نیست و آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند. از دست دادن همان و ازبین رفتن اسلام وجمهوری اسلامی همان[2].

-    ای دوست از خواب بیدار شو، و بادیده حقیقت و بصیرت به پروردگار خویش بنگر، مبادا که از زمره نادانان باشی.هیهات! که ایمان ما سست است واهل یقین نیستیم، والا ممکن نبود این طور به غفلت بگذرانیم و تا صبح با خواب گران هم­آغوش شویم[3].

-   لازم نیست یک دعای طولانی را یک دفعه با عجله وشتاب بخوانی و تفکر در معانیش نکنی، بنده و شما حال سید سجاد (علیه السلام) را نداریم که آن دعای مفصل را باحال بخوانیم، شبی یک ربع آن را، یک ثلث آن را، با حال بخوان و تفکر کن، شاید صاحب حال شوی[4].

-   چه شده که ما این قدر در خواب غفلت و جهالتیم؟ علی بن الحسین علیهمالسلام امام معصوم، گریه ها وزاری هایش ومناجات و عجز وناله هایش دل را پاره پاره می کند. ما راچه شده که هیچ حیا نکرده و درمحضر ربوبیت این قدر هتک حرمات ونوامیس الهی را می کنیم؟

ای وای بر وما وبر غفلت ما، ای وای به حال ما، در بزرخ و سختی های آن، ودر قیامت و ظلمت های آن[5].

-    ای عزیز نمازی که برای خاطر خواهی زن باشد-چه زن دنیایی یا بهشتی -این نماز برای خدا نیست، نمازی که برای رسیدن به آمال دنیا باشد یا آمال آخرت به خدا ارتباط ندارد[6].

-    من نه یک ساعت تفریحم را گذاشته ام برای درس، و نه یک ساعت وقت درسم را برای تفریح گذاشته ام. باید تفریح داشته باشید که اگر تفریح نداشته باشید نمی توانید خودتان را برای تحصیل آماده کنید[7].

-    آنکه از همه خدمات بالاتر است، آنکه نیروی انسانی مارا باید رشد بدهد برعهده مطبوعات است، مجله هاست، رادیو وتلویزیون است، سینما­هاست، تئاترهاست[8].

-   همه سعادت­ها وشقاوت­ها انگیزه اش در مدرسه هاست، وکلیدش در دست معلمین است.

-   هیچ چیز به اندازه رحمت و طرح دوستی ومودت نمی تواند دل مردم را به دست اورد[9]

-    تربیت از دامان پاک مادر وجوار پدر شروع می شود و با تربیت اسلامی و صحیح آنان، استقلال و آزادی و تعهد به مسائل کشور، پایه ریزی می­شود[10].

   


[1]. صحیفه امام؛ ج21،ص 282.

[2]. همان؛ ج19، ص 317.

[3].ترجمه شرح دعای سحرص:155.

[4]. چهل حدیث ص: 22.

[5]. چهل حدیث ص: 24.

[6]. شرح چهل حدیث، ص 73.

[7].برداشت هایی از سیره امام ج1 ص60.

[8].صحیفه نور، ج 8، ص24.

[9]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 234.

[10].صحیفه امام، ج 15، ص 161.

نمایش جزئیات و پرینت



یک روایت از یک کتاب

یک روایت از یک کتاب» جرعه ای از جام چهل حدیث امام خمینی(ره)

یک داستان از  شیطان در لباس آدمها

 در ابتدای طلبگی، درست در اولین جلسه اخلاق، استادمان کتابی قطور با جلدی زرشکی با نام چهل حدیث در دستمان قرار داد، تا این کتاب را معیار راه خود قرار دهیم. کتاب­های اخلاقی بسیار وجود دارد اما وجه تمایز آنها با این کتاب  این است که؛ امام خمینی (ره) در این کتاب نصیحت نمی کند بلکه کسی است که اول نفس خودش را می‌خواهد اصلاح کند و همان تلقین‌های روزانه‌اش بر نفس عماره‌اش را با صدای بلند زمزمه می‌کند تا دیگران نیز بشنوند. به دل نشستن تک تک واژگان این کتاب از این روست که از دل برآمده‌اند. برش‌هایی از دو حدیث، از این کتاب را انتخاب کرده‌ایم تا بدانید: نویسنده، با نوعی روایت خاص، کبر و ریا  را در میان انواع مردم نشان داده است که گویی با تک تک آنها نشست و برخواست کرده است و حالا چون آینه‌ای عیب هر کس را نشان خودش داده است. توضیح آخر اینکه عناوین داخل کروشه را ما به متن اضافه کرده‌ایم و در متن اصلی نیست.

حدیث اول: داستان کبر در میان آدمها

کبر در علما به صورت عرفان خود را نشان می‌دهد. کسی که خود را از اهل معارف و شهود و از اصحاب قلوب می‌انگارد. فلاسفه و حکما را قشری نگر و فقها و محدثین را ظاهربین و مردم را چون بهائم می‌داند. بر همه بندگان خدا به نظر تحقیر و تعییر نگاه می‌کند. بیچاره به مقام ایمان هم نرسیده ولی دم از عرفان می‌زند. راه نفوذ کبر هم تنها بخاطر کم ظرفیتی ایشان است. به مجرد اینکه یک کمالی را در خود می‌بیند و یک امتیازی در خود مشاهده می‌کند گمان می‌کند دارای مقام و مرتبه‌ای شده است. این مقام و مرتبه خیالی باعث شده است که بندگان و خاصان درگاه خدا را به نظر تحقیر نگاه کند.

در حکما نیز اشخاصی پیدا می‌شود که چون خود را دارای برهان و علم به حقایق می‌دانند، خود را از اهل یقین به خداوند و گاه ملائکه و پیامبران خداوند نیز می‌شمارند. به غیر از خودشان به نظر حقارت نگاه می‌کنند. سایر علوم را جزء علوم به حساب نمی‌آورند. علم و ایمان تمام بندگان خدا را جز خود ناقص می‌دانند و در قلب خود به آنها تکبر می‌کنند و در ظاهر نیز با تکبر با مردم رفتار می‌کنند. در حالیکه کبر از اخلاق شیطان است. شیطان تنها بر آدم کبر کرد و از درگاه الهی طرد شد ولی انسان متکبر به همۀ آدم و آدم‌زاده‌ها کبر می‌کند و نیز مطرود از بارگاه الهی. حکیم اگر حکیم است و نسبت حق را با خلق و خود را با حق می‌داند باید کبر را از دل خود بیرون کند.

در میان کسانی که ادعای ارشاد، تصوف و تهذیب می‌کنند گاهی اشخاصی پیدا می‌شود که به تکبر با مردم برخورد می‌کنند. به علما، فقها، حکما و به کسانی که از اینها پیروی می‌کنند بدبین هستند. هر کس غیر از خودشان را مستحق عذاب الهی و اهل هلاکت می‌دانند. چون دستش از علوم تهی است، علوم را گمراه‌کننده می‌دانند. از خود چیزی ندارند و اصطلاحات علما و فقها و حکما را به سرقت برده و دستی به سر و صورت کلمات می‌کشند و دل بندگان ساده خدا را از حق منصرف و مجذوب خود می‌کنند.

{کبر در میان فقها}

در میان فقها و طلاب و اهل حدیث نیز گاهی کسانی پیدا می‌شوند که هر کس غیر از خود را حقیر می‌شمارند. خود را مستحق اکرام و بزرگی می‌دانند. مردم را به اطاعت از اوامر و فرامین خود امر می‌کنند که هر چه می‌گویند چون و چرا نکنند. خودشان و چند نفر که همانند خودشان هستند را فقط اهل بهشت می‌دانند. علما و سایر علوم دیگر را از روی جهل و نادانی طرد می‌کنند؛ که البته این طرد و دوری علوم را به پای دین می‌گذارند که دین و شریعت امر کرده که باید سایر علوم را تحقیر و طرد و توهین کنند.

در حالیکه سایر علوم مانند علم موسیقی، مکانیک و ... در دقت و همانندی با این علم آقایان برابر می‌کنند. چون این علوم همانند آنها به شناخت خداوند روی نمی‌آورند و علم این آقایان نیز باعث دوری از شناخت خداوند شده است و تنها فرق ایشان با مهندس و زرگر در این است که این دو نتیجۀ صنعت خود را می‌برند ولی این آقایان هم از نتیجۀ این دنیا مانده‌اند و از آخرت هم بی‌نصیب گشته‌اند.

{کبر در میان عبادت‌کنندگان}

در میان اهل عبادت نیز کسانی پیدا می‌شود که هر وقت سخن از علم در نزد آنها می‌رود، می‌گویند علم بی عمل چه فایده دارد؟ آنچه مهم است عمل است. به عمل خودشان خیلی اهمیت می‌دهند، به همه مردم از روی کبر و عیب نگاه می‌کنند. با اینکه اگر از اهل عبادت حقیقی باشند باید عمل‌شان او را اصلاح کند. باید نمازش او را از بدی‌ها دور کند. ولی یک عمر عبادت می‌کند و تنها چیزی که عایدش شده است یکی از خصوصیات شیطان، کبر است. نمازی که از فحشا نهی نکند، عبادتی که نگهدار قلب نباشد، عبادت و نماز نیست. این بندگان خدا بواسطۀ زیادی عبادت‌های بی‌ثمر قلب خودشان را ضایع کرده‌اند.

{کبر در میان مردم عادی}

از همه اینها که ذکرشان رفت بیچاره‌تر و حقیرتر کسی است که به مال دنیا چسبیده است. بخاطر اموال دنیا (مال، منال، گله حیوانات) به دیگران تکبر می‌کند. این بیچاره از همه اخلاق آدمی و آداب انسانی به دور است. دستش از تمام علوم و معارف الهی خالی است. احساس می‌کند چون پدرش کسی بوده و نامش فلانی است و یا چون لباسش پشم گوسفند است از مردم دیگر بزرگتر و بهتر است، چه فکر و قلب کوچک و تاریکی دارند این گروه از مردم؛ چرا که از همه کمالاتی که می‌توانستند به دست بیاورند تنها به کلاه و قبا و لباسش بسنده کرده‌اند.

حدیث دوم: شیطان در میان آدمها

{زاویه دید امام جماعت}

یکی از عبادات بزرگ اسلام، ((جماعت))است واز این جهت، شیطان در این عبادت بزرگ بیشتر رخنه می­کند وبا امام جماعت بیشتر دشمن است ولهذا وارد می­شود در قلب بعضی امام­ها از طرق مختلف. مثلا امام جماعت می­بیند فلان آدم مقدس آمده به نماز جماعت او، برای جلب توجه او خضوع در نمازش را بیشتر می­کند. در مجالس مختلف که می­نشیند، برای اینکه به غایبین نماز جماعتش مقام خود را نشان دهد، ذکری ازآن آدم مقدس به میان می­کشد یا یک طوری به مردم می­رساند که فلانی در جماعت من حاضر شده، در قلب خود هم طوری به این شخص ارادات پیدا کرده که در نماز او حاضر شده است واظهار حب واخلاص به او می­کند که در عمرش به خدای تعالی و اولیا او یک لحظه نکرده، خصوصاَاگر از تجار محترم باشد! واگر خدای نخواسته یکی از اشراف، راه راگم کرده به صف جماعت ملحق شود مصیبت زیادتر می­گردد! این مال امام جماعتِ پر جمعیت!

در عین حال، شیطان از امام جماعتِ کم جمعیت نمی­گذرد. پیش او رفته به او می­گوید به مردم بفهمان که من از دنیا گذشته­ام ودر مسجد کوچک محله با فقرا و ضعفا می­گذرانم! این هم مثل آن یا بدتر است، زیرا که شیطان موفق می­شود رذیله حسد راهم در قلب او بارور کند. امام جماعت کم جمعیت، از دنیا که بهره­ای ندارد، مایه آخرت را هم با این مکر، شیطان از او می­گیرد، ورشکست در دنیا و آخرت می­شود.

[زاویه دید صف اول]

شیطان به امام تنها اکتفا نکرده، از جهنمی شدن او نایره شهوتش فرو ننشسته وارد صف مامومین می­شود صف اول چون فضلش بیشتر و میامن صفوف از میاسر بیشتر مورد هدف خود قرار می­دهد. بیچاره مقدس را از منزل دور کشیده در صف اول در طرف یمین نشانده، با او وسوسه می­کند که این فضیلت را به چشم مردم بکش! این بیچاره هم نفهمیده از کجا می­خورد با یک عشوه و نازی اظهار فضل خود را می­کند، شرک باطن را بروز داده عمل را به سجین می­فرستد.

[از زاویه دید صف دوم به بعد]

شیطان از آنجا به دیگر صفوف رفته آنها را وادار می­کند از صف اول با کنایه و اشاره تکذیب کرده، مقدس بیچاره را مورد سهام طعن و شتم قرار دهند وخود را از اطوارآن منزه شمارند.

[از زاویه دید صف آخر]

گاهی دیده می­شود یک شخص محترمی را خصوصا اگر از اهل فضل و علم باشد. شیطان دستگیری کرده به صف آخر می­نشاند، برای اینکه بفهماند با اینکه من با این مقام نباید با این شخص نماز کنم. ولیکن از بس از دنیا گذشته­ام وهوای نفس ندارم آمده­ام در صف آخر هم نشسته­ام، بعضی از این قبیل اشخاص را در صف اول ملاقات نخواهید کرد.

[از زاویه دید آنکه اصلا به مسجد نمی­آید]

در همین حال، شیطان دست از گریبان من و شما که دشتمان از جماعت کوتاه است و از غم بی­آلتی افسرده هستیم برنداشته و ما را وادار می­کند به جماعت مسلمین خدشه کرده، طعن با آنها زده و عیوبی برای جماعت تراشیده، جماعت نداشتن خود را کناره گیری قلمداد کنیم وخود را از دنیا گذشته و منزه از حب جاه و نفس معرفی نماییم. ما از این دو طایفه بدتریم، نه دنیای تام دسته اول و نه دنیای ناقص دسته دوم و نه آخرت داریم. در صورتی که ما هم اگر دستمان برسد، از آن دو دسته جاه طلب­تریم و حب شرف و مال را بیشتر داریم.

نمایش جزئیات و پرینت



چند حکایت

سالهاست که جاي انگشتانمان بر کناره هاي کتاب هاي کوچک و بزرگ رد انداخته است. سالهاست بي آنکه بدانيم يا بخواهيم آمده ايم و رفته ايم. سالها در پي پوشيدن دق الباب رداي علم ودانش درب توفيق را کرده ايم تا اذنمان دهند و خاک شاگردي خوريم. شاگردي کشيديم تا استاد شديم. اما بي آنکه بدانيم چه بايد مي شديم. برش هايي از خاطرات شاگردان و ياران امام راحل را جمع آوري کرده ايم تا بدانيد اين مرد بزرگ علم ودانش را چگونه مي خواسته و براي داشتن اش چه توصيه هايي کرده اند.
اولين قدم، تزکيه
امام بزرگوار در درسهاي خود، مطالب علمي و اخلاقي را از يکديگر جدا نمي دانستند.درس ايشان فقط يک سلسله مباحث علمي خشک نبود. حضرت امام به روشي تدريس مي نمودند که در لابلاي درس، طلبه واقعي نيز تربيت مي کردند. هدف ايشان اين نبود که تنها يک سلسله مطالب از استاد به شاگرد انتقال يابد، بلکه نظر ايشان اين بود که شاگرداني تربيت شوند که براي آينده اسلام مفيد باشند.
تدريس بي مطالعه خيلي اثر ندارد.
تفکر امام بر تتبعشان غلبه داشت، يعني تفکر و انديشيدن ايشان بيش از تتبع و مکاسب جستجو کردنشان در کتابها بود. به طور مثال، زماني امام درس مي گفتند، من تعداي کتاب به خدمتشان بردم و عرض کردم: «اينها را هم ملاحظه بفرماييد. »
ايشان فرمودند: «همه را ببريد، من بايد خودم فکر کنم. کسي که اين همه

مطالعه قبل از درس
کتاب را نگاه کند، براي فکر کردن خودش ديگر مجالي نمي ماند. »
يکي از اطرافيان حضرت امام خميني مي گويد: امام به من فرمودند: «فلاني! فقه مشکل است، من ديشب هشت ساعت براي اين مسئله مطالعه کردم.» نگارش هر درسي، نکته اي بس مهم است يکي از روشهاي جالب امام در تدريس، اين بود که قبل از درس دادن، مدتي ملاقاتهاي خود را کاملا تعطيل مي کردند و به کسي اجازه ملاقات نمي دادند و به هيچ کار ديگري، جز مطالعه، مشغول نمي شدند. و پس از تمام شدن درس نيز، براي مدتي، با کسي ملاقات نمي کردند تا مطالبي را که فرموده بودند بلافاصله بنويسند.
تا کي بايد بي نظم باشيم؟
يکي از ويژگيهاي مهم درس امام خميني نظم ايشان بود. ايشان نه تنها خود مقيد بودند که سر ساعت مقرر به درس حاضر شوند، بلکه از شاگردانشان نيز، چنين انتظاري داشتند. گاهي اگر طلاب در آغاز درس نمي آمدند، ايشان ناراحت مي شدند و مي فرمودند:«آدم يک درس در روز بخواند. ولي همان را خوب بخواند و مقيد باشد که در آغاز درس نيز حاضر شود. 5»
يکي از شاگردان حضرت امام مي گويد: زماني که در مسجد سلماسي قم پاي درس ايشان حاضر مي شدم، کمتر اتفاق مي افتاد مقداري زودتر به مسجد رفته باشم و حضرت امام تشريف نياورده باشند. غالبا من و بيشتر طلاب که به مسجد مي رفتيم، مي ديديم حضرت امام پيش از همه تشريف آورده اند و روي منبر نشسته اند و آماده براي گفتن درس هستند. باطنا هم مي دانستيم حضرت امام از افرادي که بعد از شروع درس وارد مسجد مي شدند خيلي بدشان مي آيد. 6  يکي ديگر از شاگردان حضرت امام خميني مي گويد: حدود هشت سال در درس خارج فقه و اصول حضرت امام شرکت کردم. هميشه ايشان سر ساعت معين در جلسه درس حاضر مي شدند. ايامي که در مسجد سلماسي قم تدريس مي فرمودند، بعضي از شاگردان ايشان، پيش از درس حضرت امام ، در درس استاد ديگري نيز حاضر مي شدند . از اين رو گاهي چند دقيقه بعد از شروع درس امام، در جلسه درس شرکت مي نمودند. امام از اين کار آنها ناراحت مي شدند و گاهي به آنان تذکراتي مي دادند. معروف است که خود حضرت
امام در دوران طلبگي شان منظم و بموقع در جلسات درس استادانشان حاضر مي شدند . مرحوم آيه الله شاه حضرت امام، درباره نظم و حضور ايشان، در جلسات درس آبادي استاد اخلاق گفته بودند: «روح الله، واقعا روح الله است. نشد يک روز ببينم که ايشان بعد از بسم الله من، در درس حاضر شود. هميشه، پيش از آنکه بسم الله درس را بگويم، ايشان در درس من حاضر بوده است. 7»
جانم فداي استاد!
امام هنگام صحبت از استادشان مي فرمودند: «شيخ عارف کامل ما شاه آبادي » و در دنباله آن نيز، «روحي فداه: جانم فداي او باد » را اضافه مي کردند. مرحوم آيه الله مطهري مي گفت: «من هرگز از حضرت امام نشنيدم که اسم مرحوم شاه آبادي
را بياورند و بدنبال آن، روحي فداه را نگويند. 8»
پرورش شاگرد، هدف تدريس است
سعي حضرت امام اين بود که همه را پرورش علمي دهند و استعدادهاي آنان را شکوفا کنند. 9» در اين باره مي فرمايند: «حرف مرا که مي شنويد، تعبدي نپذيريد، فکر کنيد، استدلال کنيد. » مثال لطيفي از استادشان، مرحوم آيت الله شيخ عبدالکريم
حائري يزدي ، نقل مي نمودند که ايشان مي فرمود: «هنگامي که درس مرا مي نويسيد، پاي ورقه يک اظهار نظري نيز بکنيد، اگر چه يک فحش باشد، تا من بدانم که شما اظهار نظر هم کرده ايد. » امام خميني مي فرمودند: «در مقام بحث، فکرتان
را آزاد نگه داريد و نگوييد استاد گفته است، استاد گفته باشد، خودت ان نيز فکرتان را به کار بيندازيد. 10»
دوست داشتن شاگردان امام خميني علما را تجليل مي فرمودند و طلبه ها را دوست داشتند،
بويژه وقتي در طلبه اي استعداد مي ديدند، او را گرامي مي داشتند. 11»
آموزش جذاب، در قالب »مثال « است
شيوه عمومي تدريس امام اين گونه بود که از پيچيده گويي احتراز مي نمودند و کوشش مي کردند مسائل نظري و فکري را که غالبا دور
پرورش ذهن
از درک اذهان عمومي بود، با روشنترين عبارات و واضحترين مثالها بيان کنند، حتي گاهي مسائل عقلي و فکري را که دور از حس و ماده بود، نيز در قالب مثال ذکر مي نمودند. 12»
اگر که مي تواني، کمي درنگي بکن
حضرت امام، هميشه و بعد از تمام شدن درس، مدت کوتاهي مي نشستند تا شاگردان سؤالات خود را بپرسند و توضيح و پاسخ آن را بشنوند. 13» روحيه پرسشگري ابهت حضرت امام خميني به حدي بود که اشخاص عادي کمتر جرات مي کردند با ايشان زياد صحبت نمايند يا برخلاف ادب چيزي بگويند، ولي هنگامي که يکي از شاگردان امام اشکالي داشت و مي خواست از ايشان بپرسد، حضرت امام چنان با آغوش باز و قيافه بشاش و لبخندي - که سؤال کننده را تشويق مي نمود - او را مي پذيرفتند و سؤال او را گوش مي کردند و جواب مي دادند که شاگرد نه تنها به جواب سؤال خود دست پيدا مي کرد، بلکه در کمال خوشحالي و افتخار از خدمت ايشان مرخص مي شد. واقعا اخلاق و برخورد امام نسبت به طلاب را بايد «مشوق الطلبه » ناميد. 14»
آموزش و پژوهش، دو بال پروازند
از خصوصيات درسي حضرت امام ايجاد روحيه «تحقيق » در طلاب بود. امام بر اين نکته بسيار اصرار داشتند که طلاب در درس ايشان به گونه اي باشند که حالت ضبط صوت را نداشته باشند و مطالب را بگيرند و بفهمند. بدين جهت، سعي داشتند کساني که در درسشان حاضر مي شوند، غير از فهم درس، خودشان هم صاحب نظر گردند و آنچه را از استاد مي شنوند، تحليل و بررسي نيز کنند. 15»
روش مندي در تدريس
امام مطالب درسي را خيلي عالي مرتب و تنظيم مي کردند و همين تنظيم مطالب، کمک بسيار مؤثري به شاگردان در بهتر فهميدن و زودتر فهميدن مطالب درسي، مي نمود 16».
حضرت امام قدرت فراواني در بيان روشن و مستدل مطالب داشتند. وقتي ايشان نظرشان را در مسائل علمي مطرح مي کردند، چنان روشن و رسا و مستدل بحث مي نمودند که شاگرد، ديگر فکر نمي کرد واقعيتي غير از آنچه حضرت امام فرموده اند، وجود داشته باشد. به اين ترتيب، ايشان در خطي مستقيم، انسان را به واقعيت مسئله هدايت مي کردند. بيان امام به قدري شيرين و رسا بود که هيچ کس نياز نداشت نظر امام را از ديگري بپرسد. براي طلبه اي که از محضر درس ايشان بيرون مي رفت، مطالب گفته شده کاملا روشن بود. البته امکان داشت که طلبه در اصل مطالب، اشکالي به ذهنش بيايد، اما هيچ ابهامي در نظريات و مطالبي که حضرت امام مطرح کرده بودند، براي او وجود نداشت. 17»
تدريس يکسويه، چقدر ثمر دارد؟
بارها و بارها، حضرت امام از اينکه درس، حالت يکنواخت و يک جانبه داشته باشد و فقط استاد حرف بزند، اظهار نگراني مي کردند. روزي در اثناي درس امام کسي اشکال نکرد. ايشان فرمودند: «مجلس درس و بحث است، مجلس وعظ و خطابه که نيست، چرا س اکت هستيد و حرف نمي زنيد؟ 18»
يکي از شاگردان حضرت امام مي گويد:
من بيش از ديگران در درس امام به اشکال و سؤال مي پرداختم. برخي از شاگردان که از اين وضع ناراضي بودند، از محضرشان درخواست کردند که تذکر بدهند شاگردان کمتر اشکال کنند و طبعا بنده نيز کمتر سخن بگويم. حضرت امام در پاسخ فرمودند: «به نظر من، در درس، کمتر از حد نصاب اشکال مي شود و بايد پايه اعتراض و ان قلت بالا برود.

نمایش جزئیات و پرینت

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید