سطر اول

سطر اول »

فضیلت‌های فراموش‌شده

«مهدي علمي دانشور»

در نجف اشرف میان طلاب و فضلای آستان علویه معروف است که هر کس چهل شب چهارشنبه مرتباً و بدون وقفه، توفیق پیدا کند که به مسجد سهله رود و نماز مغرب و عشای خود را آنجا به جا آورد، سعادت تشرف نزد امام زمان(عجل‌الله تعالی‌فرجه‌الشریف) را خواهد یافت. طلبه­ای مدت‌ها در این باب کوشش کرد ولی اثری از مقصود ندید. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد و به عمل ریاضت در مقام کسب و طلب بر‌آمد؛ چله‌ها نشست و ریاضت‌ها کشید و بازهم اثری ندید، ولی به حکم آن‌که شب‌ها بیدار مانده و در سحرها، ناله‌ها داشت، صفا و نورانیتی پیدا کرد و برخی از اوقات، بارقه­ی عنایت، بدرقه ­ی راه وی می‌گشت. در یکی از این حالات، او را گفتند: دیدن تو و شرف­یابی خدمت امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) میسّر نخواهد شد، مگر آن‌که به فلان شهر سفر کنی. پس از چندین روز بدان شهر رسید و در آنجا نیز به ریاضات مشغول گردید و چله گرفت؛ روز سی‌ و هفتم به او گفتند: الآن حضرت بقیة‌الله‌(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) در بازار آهنگران، در دکان پیر‌مردی قفل‌ساز نشسته است؛ هم‌اکنون برخیز و شرف­یاب شو.

بلند شد و به‌طوری که در عالم خلسه دیده بود، راه را طی کرد. بر در دکان پیرمرد رسید و حضرت امام عصر‌(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)را دید که آنجا نشسته و با پیرمرد گرم گرفته‌اند. چون سلام کرد، حضرت جواب فرمودند واشاره به سکوت کردند. در این حال پیرزنی ناتوان، قفلی را به پیر‌مرد نشان داد و گفت:"آیا ممکن است برای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی از من خریداری کنید، که من به سه شاهی احتیاج دارم."  پیر‌مرد قفل‌ساز، قفل را نگاه کرد و دید بی‌عیب و سالم است؛ گفت:"ای خواهر من، شما ده دینار به من بدهید، من کلید آن ­را می‌سازم و آن وقت قیمتش ده شاهی می‌شود." پیرزن گفت:"نه مرا بدان نیازی نیست، بلکه من به پول آن نیازمندم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، من شما را دعا می‌کنم."

پیر مرد گفت: "خواهرم، تو مسلمانی، من هم دعوی مسلمانی دارم؛ چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را تضییع کنم؛ این قفل هم‌اکنونهشت شاهی می‌ارزد؛ من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهی می‌خرم." چون پیرزن بازگشت، امام(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)به او فرمود: "دیدی؟ این‌طور باشید تا ما به سراغ شما بیاییم؛ چله‌نشینی لازم نیست؛ به جفر متوسل شدن سودی ندارد؛ ریاضت‌ها و سفرها رفتن احتیاج نیست؛ مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم؛ من از همه­ی شهر، این پیرمرد را انتخاب کردم؛ زیرا این پیرمرد دین دارد. از اول بازار، همه در مقام این بودند که این قفل را از پیرزن ارزان بخرند؛ این پیرمرد به هفت شاهی خرید. هفته‌ای نمی‌گذرد، مگر آن‌که به سراغ او می‌آیم و از او تفقد می‌کنم."[1]

در طول تاریخ، مردم، روحانیت را به عنوان سمبل و نماد علم، معرفت، تقوا و پرهیزکاری می‌شناسند. در توصیف کمال روحانی و نفسانی و پیروی طریق عرفان و معرفت اهل علم، سخن‌ها و کتاب‌های بسیار ـ چون سطور بالا که نشان از اهمیت توجه اهل بیت(علیهم‌السلام)به خودسازی و مراقبت نفس است ـ نگاشته شده است.

عصر حاضر را دوران تکنیک و انفجار اطلاعات نامیده‌اند. سبک زندگی در دوران فعلی مغایرت اساسی با روزگاران پیشین دارد. چارچوب اخلاق اجتماعی زیر چرخ‌دنده‌های ماشینیسم، در حال خرد شدن است و نفَس‌های معنا‌گرایی به شماره افتاده است. شاید بسیاری از رویه‌ها و اسلوب‌های ترویج معنویت در دوران معاصر در قیاس با زمان گذشته، کارایی و بُرندگی نداشته باشد. اگر در روزگاری روحانی روستا، حکم کدخدا را داشت، هم حَکم میان دعواهای شخصی و قومی بود، هم ناظر فعال بر ریز و درشت امور جاری زندگی، و در جای لازم، تنها منبع کسب فیض و دانش نیز بود؛ اما امروز بسیاری از امور جاری زندگی، حتی در روستاها و قریه‌های کم‌جمعیت سامان و سازمان یافته و رسانه‌های ریز و درشت با سطح گستردگی و پراکندگی و تنوع غیر‌قابل توصیف، عرصه و مجال را برای تأثیر‌گذاری همه‌جانبه­ی روحانیت تنگ و محدود ساخته است. رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی، پیامبران دروغین دین‌های جدیدی شده‌اند که به مردمان جوامع کوچک و بزرگ این دوران، شیوه‌ها و سبک‌های تازه‌ای از زندگی را می‌آموزند.

خلق شرایط جدید و به‌تبع آن، نیازها و سؤالات متفاوت و جدید، باید روحانیت را وا می‌داشت تا با ضرورت توجه به اجتهاد پویا و خلاق، عرصه را بر این پیامبران دروغین ببندد و شتاب بی‌رویه­ی جامعه به‌سوی بی‌اخلاقی را مهار کند، اما برخی از علمای بزرگوار در این وانفسا، دل به کرسی‌های درس خود داده­اند و به دور از هیاهوی شهر در پی کیمیا کردن مس وجود خود به گوهر عزلت‌نشینی و تحجد‌های شبانه افتاده و یا بعضی دیگر از علما در پی ورود به صحنه‌های سیاست، درس‌های اخلاق و بحث‌های طلبگی را رها کرده‌اند. این فرایند، برخی را به این سوء برداشت کشانده است که مردم دیگر برای حل مسائل معنوی، نیازی به روحانیت ندارند. در این صورت، مسأله­ی عدم توجه مردم به سلوک معنوی، و روحانیت‌گریزی که باوری اشتباه و مذموم است، جان گرفت، درحالی‌ که هنوز هم رجوع به افکار عامه­ی مردم چه از دل­بستگان به دین و معنویت و یا گریختگان از آن، گویای این وضعیت است که مردم دل در گرو این پایگاه معنوی و مردمی دارند. در میان عامه­ی مردم، از روحانی بزرگ و عالم دینی برجسته یاد کردن، دو نکته­ی توأمان را مورد توجه قرار می‌دهد؛ یکی سلوک و سیره­ی شخصی آن عالم و میزان پای­بندی او به اخلاق و کرامت، و دیگری توانایی او در گشودن گره‌های علمی زمانه و راه­کارهای ایشان در برون‌رفت از بحران‌های سیاسی. تاریخ خود شاهد خوبی بر این مدعاست که نتیجه­ی حضور روحانیت در ساحت‌های سیاسی، تزریق و تحویل اخلاق و معنویت به جامعه است. نقش‌آفرینی عالمان بزرگ و خود‌ساخته‌ای چون حضرت امام خمینی(ره) و رهبری نظام جمهوری اسلامی، و بعد از ایشان رهبری هوشمندانه­ی مقام معظم رهبری، چنین بوده است. این نکته ضروری است که پای در عرصه­ی سیاست گذاشتن، اصول خود را می‌طلبد و اگر انتظار عامه از روحانیت را برای ماندن در مقام مرجعیت معنوی طلب می‌کنیم، باید به همان نکته­ی مهم در اشاره­ی اولین به درخواست حضرت حجة(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)از آن روحانی طالب معرفت؛ که مسلمان واقعی بودن است، برسیم؛ باید به سیاق سلف صالح خویش، به اصولی چون رعایت حق‌الناس، اجتناب از کبر، عدالت‌طلبی، صداقت و راست­گویی و اعتراف و اقرار به حق، و‌لو آنجا که پای زیان و منفعت در میان باشد، رجوع کنیم. این سخن به هیچ‌وجه به‌معنای انزوا و گوشه‌نشینی روحانیت و سکوت پیشه کردن در قبال مسائل سیاسی نبوده و نیست.

نگرانی و دغدغه این­جاست که مبادا این معادله، صورت معکوس به خود گرفته و به جای حاکمیت اخلاق بر سیاست در مقطع حضور عالمان دین، خواسته یا ناخواسته سایه­ی سنگین سیاست بر دین فرو افتد. شأن اصلی روحانیت، معلمی است؛ هم آموزگاری اخلاق و سلوک و هم پاسخ‌گویی به نیازهای زمانه و حل گره‌های سیاسی ـ اجتماعی؛ امر مهمی که عالمان بزرگی چون شهید بزرگوار سید محمد باقر صدر(ره) بدان اهتمام ویژه داشتند و در این مسیر توفیقات مثال ‌زدنی کسب کردند. اخلاق، حلقه­ی مفقوده­ی جامعۀ امروز است. باید دانست که جاودانگی شهید صدر(ره) در پی عزلت‌نشینی و یا تحرک‌های سیاسی ایشان نبوده، بلکه مردمی بودن، با مردم زیستن، رعایت انصاف و عدالت و اخلاق محوری مشخصه­ی اصلی این مرد بزرگ بوده است.

 



. آیتی، محمد ابراهیم، سرمایۀ سخن، ج اول، ص 611-613، با اندکی تصرف و تلخیص.[1]

نمایش جزئیات و پرینت


 

زیر طاق های ضربی بغداد

زیرِ طاق‌های ضربی بغداد »برجسته‌هایی از زندگی آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر(ره)

ازراست,شهید  محمد صدر  ,سیدمحمد باقر مهری, سید مرتضی  مستجابی, سید محمد خطیب ,شهید صدر ,آیت الله  شاهرودی ,سید عبد العزیز حکیم ,شیخ محمد رضا نعمانی

از زاده شدن تا گام نخست: 

25 ذيقعده­ ی سال 1353 ه‍ ق، شهر كاظمين شاهد تولد فرزندی از خانواده­ی علم و تقوا بود، فرزندی که نامش را محمدباقر گذاشتند.

پدر عالم او مرحوم سيد­ حيدر ­صدر از نوابغ و شخصيت‌هاى برجسته­ ی شيعه در عصر خود به شمار مى‌رفت و جد ايشان پس از ارتحال آيت‌ الله شيرازى در عراق به مرجعيت عام رسيد. مادر گرامى این نوزاد، دختر عبدالحسن آل‌ياسين از رجال مذهبى عراق و بانويى پرهيزگار بود.

این کودک دومین فرزند خانواده بود و پس از چهار سال، نوزاد دیگری در این خانواده­ی روحانی به دنیا آمد که نام وی را آمنه بنت‌الهدی گذاشتند. آن روزها، بیت مرحوم سید حیدر صدر شاهد رشد خواهر و برادری بود که تا لحظه­ی آخر زندگی به امام مظلوم­شان حضرت سیدالشهدا و خواهر گرامی­اش زینب کبری (علیهما السلام)اقتدا کردند.

چند ماه از ولادت آمنه بنت‌الهدی، خواهر گران‌قدر سید محمدباقر صدر نگذشته بود که این دو کودک از نعمت داشتن پدر محروم شدند و گویی دست سرنوشت، آغاز یک زندگی غم‌بار را برای­شان رقم می‌زد. زندگی غم‌باری که انسان‌های بزرگ را می‌سازد و حیات آنان را به درختی پربار تبدیل می‌کند. پس از رحلت پدر، سیدمحمدباقر و آمنه بنت‌الهدی، تحت تربیت مادر مهربان و پرهیزگار و برادر گران‌قدرشان، سید­ اسماعیل پرورش یافتند و قدم در راه زندگی، جهاد و مبارزه نهادند.

رسم سطر اول؛ گام نخست؛ آغاز تحصیل:

سید محمد­باقر صدر بر خلاف دیگر کودکان، از سن پنج سالگی تحصیلات ابتدایی خود را آغاز کرد و علی‌رغم سن کم، نه تنها در تحصیل ضعف نشان نداد که هوش و استعداد بی‌نظیرش

از او در میان همه­ی کودکان چهره‌ای ممتاز ساخت. نبوغ  سید محمدباقر از همان آغاز، نوید روزهای درخشان علمی او را می‌داد و در بین مدارس ابتدایی آوازه­ی نبوغ او زبان‌زد شده بود.

مسئولان امور آموزش و پرورش عراق که از استعداد و تیزهوشی خاص سید محمدباقر، آگاهی یافتند، تصمیم گرفتند او را در مدرسه­ی تیزهوشان دولتی بگذارند و سپس به دانشگاه‌های اروپا اعزام کنند، اما نه تنها مادر و برادرش مخالف این امر بودند، بلکه خود ایشان راضی به این کار نشد. سرانجام با راهنمایی‌های دو دایی فقیه و دانشمندش، آیت‌الله شیخ محمد و آیت‌الله شیخ مرتضی آل‌یاسین، تصمیم گرفته شد که سید محمد­باقر، به تحصیل علوم حوزوی و اسلامی بپردازد و نبوغ خویش را در راه نشر معارف الهی به‌کار گیرد.

رسم سطر دوم؛ گام دوم؛ تحصیل علوم حوزوی:

آغاز تحصیلات حوزوی سید محمدباقر صدر(ره)آغازی شگفت بود و استعداد کم‌نظیر و تلاش مداوم، از او طلبه‌ای متفاوت ساخته بود. ایشان بسیاری از کتاب‌های درسی فقه و اصول را که طلاب علوم حوزوی در طول چند سال نزد استادان بزرگ می‌خوانند، بدون استاد مطالعه کرد و بدین‌گونه درس‌های دوره­ی سطح را، به طور شگفت‌انگیز، در مدتی کوتاه گذراند. ایشان در کنار تحصیل، به آموزش و تدریس علوم مختلف به خواهر کوچک خود، آمنه بنت‌الهدی پرداخت. بدین وسیله، بنت‌الهدی، ادبیات، تاریخ، فقه، اصول و قرآن را از برادرش سید محمدباقرآموخت.

شهید آیت­الله صدر(ره)از همان ابتدا طلبه‌ای نبود که فقط بیاموزد و صرفاً برمحفوظات خود بیفزاید، بلکه ذهن کنجکاوش اجازه نمی‌داد که از کنار مسائل علمی به‌راحتی بگذرد. در سن يازده سالگى پس از آموختن منطق، به نقد كتب منطق گذشتگان پرداخت و سپس علم اصول را در محضر برادرش ياد گرفت و نقطه ‌نظرات تازه‌اى در اين زمينه عرضه كرد.

سطر هجرت:

او که منطق و معالم را نزد برادرش خوانده بود و دوره­ی سطح را در مدت كوتاه پشت سر گذاشته بود، در سال 1365 ه ق، برای ادامه­ی تحصيل، از كاظمين عازم نجف اشرف گرديد و در درس دايی خود شيخ محمد­رضا آل‌ياسين و ‌آيت‌الله خویی، حاضر شد و به واسطه­ی نبوغ و هوشمندی كم‌نظيرش، مورد توجه آیت‌الله خویی قرار گرفت.

سطر تحقیق و تدریس:

اوايل دهه­ی دوم عمرش بود كه به سرعت دروس سطح را با موفقيت پشت سر نهاد و در اواخر همين دهه به درجه­ی اجتهاد نائل گرديد. او علاوه بر دروس جاری حوزه، فلسفه را نيز نزد شيخ صدرا بادكوبه‌‌ای آموخت و فلسفه‌های متأخر اروپایی را نيز به دقت مورد مطالعه و تحقيق قرار داد.

حضور در درس خارج علامه­ی بزرگ آيت‌الله­العظمى سيد ابوالقاسم آل‌ياسين دايى بزرگوارش عرصه­ی ظهور استعدادها و نبوغ اين شخصيت عالی‌قدر بود، و به همين سبب علامه­ی بزرگ در محافل درسى خود كه فضلا و علماى حوزه در آن شركت می‌جستند، بعضاً به پاره‌اى از نظرات آيت‌الله صدر استناد می‌كرد.

ايشان از محضر اساتيدى چون آيت‌الله العظمى سيد محسن حكيم، آيت الله سيد محمد روحانى، شيخ صدرا بادكوبه­اى، مرحوم محقق شيخ حسين حلى و آيت‌الله‌ العظمى سيد ابوالقاسم خويى در فراگيرى علوم مختلف، بهره‌هاى فراوان برد و توشه‌هاى بسيار اندوخت.

سيد محمد‌‌ باقر صدر(ره)در سن بیست سالگی به تدریس كتاب كفاية‌‌الاصول پرداخت و در سن بيست و پنج سالگی تدريس دوره­ی درس خارج اصول و در بيست و هشت سالگی دوره­ی خارج فقه را براساس كتاب عروة‌الوثقی آغاز كردو نوآوری‌هايی در هر دو حوزه­ی فقه و اصول ارائه كرد. در كنار تأليف و تصنيف در اغلب رشته‌های علوم اسلامی، به تعليم و تربيت شاگردان فاضل و متعهد، توجه خاص مبذول داشت. وی فقيهی دانشمند، آگاه به مسائل و نيازهای فكری و سياسی جهان اسلام، و در عین حال  شجاع و پرهيزگار بود.

در سال 1370 ه ‍ق، به دعوت آيت‌الله رميثى، حاشيه‌نويسى علمى و اجتهادى را آغاز كرد. اين فتاواى علمى در حوزه موجود است و يكى از منابع مورد استفاده­ی طلاب علوم حوزوى مى‌باشد.

در همان سال به تحرير كتاب غاية‌الفكر در علم اصول پرداخت و در اين راه تا جايى پيش رفت، كه در سال 1373 ه ‍ق، از حضور در درس منع و اصطلاحاً مستغنى از استاد شد و سرانجام پس از 18 سال تحصيل، به سال 1378 ه‍ ق، به تدريس درس خارج اصول فقه مشغول شد و دوره­ی اول آن را در سال 1391 ه ‍ق، به پايان رساند.

آيت الله سيد محمدباقر صدر(ره)، درس خارج فقه را بر پايه­ی متن عروة‌الوثقى عرضه كرد و با توجه به اين‌كه اين علوم را با سبكى نو و با تحقيقات انجام يافته­ی لازم مطرح مى‌كرد، مجلس درسش رونقى شايسته يافت و مورد استقبال عموم حوزويان قرار گرفت.

سطر سوم؛ مجاهدت علمی:

در سال1377 ه ق / 1958م كه ژنرال عبدالكريم قاسم، رژيم سلطنتی عراق را برانداخت و حكومت جمهوری را در آن كشور اعلام نمود، كمونيست‌ها با استفاده از آزادی عمل سياسی كه قاسم برای آن‌ها به وجود آورده بود، موجی از تبليغات الحادی و ضد اسلامی در عراق به راه انداختند. از اين رو گروهی از علمای شيعه در عراق برای رويارویی با اين هجوم تبليغاتی، جماعة‌العلماء نجف را تأسيس كردند كه هر چند سيد محمد‌باقر صدر عضو ‌آن نبود، لكن نقش رهبری اصلی جمعيت را بر عهده داشت. جماعة‌العلماء برای مقابله با حركت‌های كفرآميز حكومت عراق، اقدام به صدور بيانيه، اعلاميه و انتشار نشريات سياسی و ايدئولوژيك نمود. مجلة‌الاضواء كه در سال 1961منتشر شد، از آن جمله بود و سرمقاله‌های پنج شماره­ی اول آن تحت عنوان «رسالتنا» به قلم شهید صدر بود.

به پيشنهاد آيت‌‌الله سيد محسن حكيم و به منظور ردِّ مكتب فلسفی كمونيسم و طرح مكتب فلسفی اسلام و برتری‌های آن، كتاب فلسفتنا (فلسفه ما) را در سال 1379 ه ق، تأليف كرد . پس از آن برای معرفی نظام اقتصادی اسلام و امتيازات آن نسبت به نظام‌های اقتصادی- سوسياليستی و سرمايه‌داری، كتاب اقتصادنا (اقتصاد ما) را در سال 1381 ه ق، تأليف و منتشر ساخت.

همچنین در ربيع‌الاول سال 1377ه ق، گروهی از علمای آگاه و مجاهد شيعه­ی عراق در صدد برآمدند تا حزبی براساس ايدئولوژی اسلامی تأسيس كنند و آن را «حزب الدعوة الاسلامية» (حزب دعوت اسلامی) ناميدند. آيت‌الله صدر علاوه برتأييد آن حزب، برنامه و اساس‌نامه آن را نيز تدوين كرد، اما اعتقاد داشت كه شأن روحانيت ايجاب می‌كند كه در تشكيلات و سازمان‌های سياسی وارد نشود و در جايگاه والای معنوی روحانيت ايفای نقش نمايد و خود نيز به توصيه­ی آيت‌الله حكيم(ره)، از حزب كناره گرفت.

بعد از تبعيد امام خمینی(ره) به تركيه، او با امام ابراز همدردی كرد و پس از تبعيد ايشان به نجف اشرف در 9 جمادي‌الثاني سال 1385 ه ق، به همراه گروهی از علمای نجف از امام به گرمی استقبال كرد. وی طی اقامت سيزده ساله­ی امام در عراق، روابط نزديك و دوستانه‌ای با ايشان داشت.

تأليفات بسيار ارزشمند ايشان در علوم و زمينه‌هاى مختلف از جمله اقتصاد، فلسفه، تاريخ و بانك‌دارى و ... حكايت از تبحر و نبوغ وى در علوم گوناگون دارد. فتاواى ایشان كه با درخواست بسيار سازمان‌ها و كنگره‌هاى اسلامى در كتابى با عنوان فتاوى‌الواضحة منتشر شد، با استقبال بى‌شائبه‌اى روبرو گردید و در مدت كوتاهى چندين بار تجديد چاپ شد. آيت‌الله صدر(ره) در حوزه­علمیه سيستم آموزشى جديدى را بنيان نهاد و با ارائه­ی طرحى در زمينه­ی اجتهاد و مرجعيت، ضمن فعال كردن آن به اصلاح برخى از نارسایی‌ها پرداخت؛ لذا قسمتى از دروس خارج فقه و اصول خود را به دروس تفسير تبديل ساخت و در خلال آن مفاهيم اصيل اسلامى را با زمينه‌هاى متنوع فكرى، سياسى و اجتماعى تجزيه و تحليل كرد و هر كدام از شاگردان خود را به تحقيق در يكى از شاخه‌هاى علوم اسلامى موظف نمود و با تبادل اين علوم در جلسات درس، موجبات بارورى فكرى شاگردان خود را فراهم ساخت. متأسفانه فشار و اختناق از سوى رژيم بعث عراق كه مانع عمده در مقابل ايشان بود، بعضى از اوقات جلسات پربار درس وى را به تعطيلى مى‌كشاند.

آيت‌الله سيد محمد‌باقر صدر(ره)در اغلب رشته‌های علوم اسلامی تبحر داشت. وی معتقد بود كه بايد در دروس حوزه‌های علميه تحولی پديد آيد و طلاب و روحانيون نبايد فقط به درس‌‌های معمول فقه و اصول اكتفا كنند، بلكه بايد با مسائل علمی، فرهنگی، سياسی، اجتماعی و اقتصادی جديد آشنا شوند. به نظر ایشان كتاب‌های درسی مرسوم در حوزه‌ها به ويژه در مبحث فقه و اصول، پيچيده و ناهماهنگ با شرايط روز بوده و به شيوه‌ای قديمی است. در اين كتاب‌ها مسائلی مطرح شده كه امروزه به كلی منسوخ و متروك شده است. ایشان در اين زمينه دست به تأليفاتی زد كه ضمن ساده‌نويسی مطالب كتاب‌های قديمی، آن را در طرحی نو و روشی جديد برای طلاب فقه و اصول به نگارش درآورد و بدين وسيله توانست تحول عظيمی در نحوه­ی آموزش در حوزه‌‌های علميه به وجود آورد. ایشان اين كار را با دو تأليف کتابالفتاوی‌الواضحة (در فقه)، و کتاب دروس في علم الاصول (در اصول) انجام داد.آثار ديگر شهید صدر(ره)از اين قرار است : فدك في التاريخ؛ غاية‌‌الفكر في علم الاصول؛ فلسفتنا؛ اقتصادنا؛ المعالم الجديدة لاصول؛ الاسس المنطقية في استقراء؛ بحوث في شرح عروة ‌‌الوثقي؛ المدرسة الاسلامية؛ بحث حول المهدي؛ بحث حول الولاية؛ الاسلام يقود الحياة؛ دور الائمة في الحياة الاسلامية؛ نظام العبادات في‌الاسلام.

سطر چهارم؛ عمل به وظیفه: آیت­ الله سید محمدباقر صدر جوان بر مسند مرجعیت می‌نشیند.

نایل شدن آیت‌الله صدر(ره)به درجه­ی اجتهاد و فقاهت، پیش از بلوغ شرعی در تاریخ شیعه کم‌مانند و شگفت‌انگیز بود، اما مرجعیت این فقیه جوان و تقلیدِ مردم عراق و دیگر

سید محمد باقر صدر (ره)در سن بیست سالگی به تدریس کتاب کفایه الاصول پرداخت و در سن بیست و پنج سالیگ تدریس دورهی درس خارج اصول و در بیستو هشت سالث دوزه ی خارج فقه ررا بر اساس کتاب عروه الوثقی آغاز کرد

بلاد عربی از او بسی شگفت‌انگیزتر می‌نمود؛ زیرا او پیش از رسیدن به چهل سالگی از مراجع بزرگ محسوب می‌شد. بنابراین، مرجعیتِ آیت‌الله صدر(ره)و تقلید مردم از او، در تاریخ مرجعیت شیعه از حوادث استثنایی و یگانه است.

پس از رحلت آیت‌الله العظمی حکیم(ره)، در سال 1390 ه ق، دوران مرجعیت آیت‌الله صدر(ره)، آغاز شد و بسیاری از مردم عراق از او تقلید کردند. ایشان روزهای جمعه از صبح تا شب و در روزهای دیگر، یک ساعت قبل از اذان ظهر، درب خانه‌اش را به روی مردم باز می‌کرد و آنان برای حل مشکلات فکری و علمی خویش به خانه­ی او می‌رفتند. چهارشنبه­ی هر هفته، بعد از نماز مغرب و عشاء، مجلس عزاء و روضه‌خوانی به یاد سالار شهیدان، امام حسین(علیه السلام)، در خانه­ی شهید بر پا می‌شد. بسیاری از عالمان و جوانان و دانش‌جویان در این مجلس شرکت می‌کردند. آیت‌الله صدر(ره)، به این وسیله، فرهنگ حماسه و شهادت و فلسفه­ی عاشورا را زنده نگاه می‌داشت.

ایشان در همان سال‌ها كوشيد تا سازمان مناسب و شايسته‌ای متناسب با تحولات فكری و اجتماعی جامعه ايجاد كند و جلسات منظمی نيز بدان منظور تشكيل داد. از نظر او حكومت آرمانی در عصر غيبت، حكومت اسلامی بود كه بر دو پايه­ی ولايت فقيه و شورا قرار داشت.

سطر پنجم؛ تداوم بر انجام وظیفه؛ آغاز مبارزه‌ای آشکار

شهید صدر(ره) پس از آن‌که به مقام مرجعيت نائل شد، در فتاوای تاريخی خود، حزب بعث را تكفير كرد. متن اين فتوا چنين است: «به اطلاع عموم مسلمانان می‌رساند كه پيوستن به حزب بعث، تحت هر عنوان، شرعاً حرام است و هرگونه همكاری با آن، به منزله­ی ياری ظالم و كافر، و دشمنی با اسلام و مسلمين است».

حدود دو سال بعد كه رژيم بعث عراق از فعاليت‌های حزب‌الدعوة و ديگر گروه‌های مبارز به وحشت افتاد، بسياری از مبارزان و مجاهدان را به زندان انداخت و در ماه رجب سال 1392 ه ق، آیت‌الله سيد محمدباقر صدر(ره)را كه در بيمارستان نجف اشرف بستری بود، دستگير نموده و به بيمارستان كوفه منتقل كرد، امابه علت اعتراض گسترده­ی علما و مردم، ناگزير شد كه او را آزاد كند. رژيم عراق برای ارعاب آيت‌الله صدر و ديگر مجاهدان در سال 1394ه ق، پنج تن از شاگردان وی را دستگير و اعدام كرد. در اربعين سال 1397 ه ق، به دستور آيت‌الله صدر، تظاهرات ده‌ها هزار نفری عزاداران حسينی در شهرهای كربلا و نجف، به تظاهراتی بر ضد رژيم بعث تبديل شد. روز بعد مأموران امنيتی رژيم عراق، تعداد زيادی از تظاهرات كنندگان را دستگير، زندانی و شكنجه نمودند و آيت‌الله صدر نيز برای دومين بار دستگير شد و پس از چند ساعت شكنجه­ی جسمی و روحی آزاد گرديد.

رژيم بعثی عراق برای خنثی كردن فعاليت‌های آيت‌الله صدر(ره)، گروهی از روحانی‌نمايان را به عنوان امام جماعت و واعظ به مساجد شهرها فرستاد، اما اين بار نيز آيت­الله صدر(ره)طی فتوایی اين حركت رژيم را ناكام گذارد و اعلام داشت: «به اطلاع عموم مسلمانان عراقی می‌رساند كه شركت در نماز جماعت كسانی كه از سوی مراجع مسلمين تعيين نشده‌اند، از نظر شرع مقدس اسلام، حرام­ است».

سطری بر اخلاص و شجاعت:

با اوج‌گيری انقلاب اسلامی در ايران به رهبری امام خمينی(ره)در سال 1357ه ش، رژيم عراق كه از ايجاد انقلاب مشابهی در عراق به شدت نگران بود، درصدد تخطئه­ی انقلاب اسلامی ايران برآمد، اما آيت‌الله صدر(ره)با آگاهی از اهداف حکومت بعث، در نامه‌ای به امام خمینی(ره) که در پاريس بود، از قيام شكوهمند و شجاعانه­ی مردم مسلمان ايران به رهبری ایشان تجليل كرد و با تمام اخلاص و شجاعت، آمادگی خود را برای همكاری با رهبر انقلاب و امت قهرمان ايران اعلام داشت. پس از آن نامه‌هایی نيز به شاگردان و مريدانش در ايران نوشت و به آنان دستور داد كه با مردم انقلابی ايران همگام شوند. از فداكاری در راه پيروزی انقلاب اسلامی ایران دريغ نورزند و خود را در اطاعت از امام خمينی(ره)فانی سازند، همان‌گونه كه او خود، در راه تحقق اهداف و ‌آرمان‌های اسلامی ذوب شده است. در فتوایی نيز شهدای انقلاب اسلامی ايران را همچون شهدای قيام امام حسين(علیه السلام) دانست. اين فتوای مهم، تبليغات سوء و مغرضانه­ی رژيم بعثی را بر ضد انقلاب اسلامی خنثی كرد و موجب اظهار هم­دردی مردم مسلمان عراق با مردم ايران گرديد.

متن آن فتوای تاریخی چنین بود: «بسم الله الرحمن الرحیم. کسانی که در ایران برای دفاع از اسلام و مسلمین قیام کرده و کشته می‌شوند، شهید هستند و خداوند آنان را با امام حسین(علیه السلام)در بهشت محشور می‌گرداند. ان شاءالله تعالی. سیدمحمد باقر صدر».

فردای پيروزی انقلاب اسلامی ايران در 23 بهمن سال 1357، آيت‌الله صدر(ره)كه از پیرزوی انقلاب اسلامی در ایران بسيار شادمان بود، در ميان انبوهی از مردم و طلاب انقلابی در مسجد جواهری نجف اشرف سخنرانی كرد. او پس از شكرگزاری به خاطر پيروزی انقلاب اسلامی در ايران، نسبت به پيروی از اوامر امام خمينی(ره)و آگاهی از توطئه‌‌های دشمنان انقلاب اسلامی ايران، از مردم عراق خواست تا فردای آن روز تظاهراتی در شهرهای عراق برگزار کنند و متعاقب آن، تظاهرات باشكوهی در شهرهای كربلا و نجف و ساير شهرها به راه افتاد. هم‌زمان با آن، آيت‌‌الله صدر(ره)، طی پيامی به امام خمينی(ره)، پيروزی انقلاب اسلامی ايران را تبريك گفت و در پيامی ديگر به ملت ايران، قهرمانی‌ها و فداكاری‌های آنان را ستايش كرد و به ادامه­ی تبعيت از امام سفارش نمود. مدتی بعد نيزبه مناسبت شهادت آيت‌‌الله مطهری(ره)مجلس ختم باشكوهی در مسجد جواهری نجف برگزار كرد كه گروه كثيری از طبقات مختلف مردم در آن شركت نمودند.

در سال  1358ه ش، ‌آيت‌الله صدر(ره)، رسالة‌الاسلام يقود الحياة را به‌عنوان مقدمه‌ای برای قانون اساسی نوشت و نماينده‌ای به عنوان رابط ميان خود و امام خمينی(ره)تعيين و روانه­ی ايران كرد.

سطرهایی از رشادت و ایستادگی:

در همان سال طی فتوای مشهور و تكان‌دهنده‌ای، مردم عراق را به براندازی رژيم بعثی عراق دعوت نمود و نوشت: «بر همه­ ی ملت مبارز و مسلمان عراق، واجب كفایی

مرجعيت آيت لله صدر (ره)و تقليد مردم از او، در تاريخ مرجعيت شيعه از حوادث استثنايي و يگانه است.

است كه به قيام مسلحانه بر ضد حزب بعث و سردمداران آن، اقدام كنند و مسئولان اين حزب كافر را ترور نمايند تا خود را از چنگال اين دژخيمان خون‌خوار نجات دهند.»

به دنبال آن، خانه­ ی آيت‌الله صدر(ره)به محاصره­ی مأموران امنيتی عراق درآمد و رفت و آمد به خانه­ی ایشان ممنوع شد، حتی از ورود سفير ايران به منزل وی جلوگيری به عمل آمد.

بنت‌الهدی، خواهر آیت‌الله شهید سید محمد باقر صدر(ره)که همواره، همگام و دوشادوش شهید صدر، در راه زنده نگاه داشتن اسلام، مبارزه می‌کرد، در پیامی شورانگیز چنین گفت: «به خدا سوگند! من در آرزوی شهادت در راه خدا زنده‌ام. من تا زمانی که مطمئن هستم کارم برای خداست، به راه خود ادامه خواهم داد؛ چه در این راه بمیرم و چه زنده بمانم، اما شهادت آرزویی است که مدام مرا به سوی خود می کشد. تا خدا چه خواهد.»

آيت‌الله صدر(ره)به منظور روشنگری سياسی، درس تفسير قرآن تشكيل داد كه در آن گروه زيادی از عموم طبقات مردم شركت می‌كردند كه تا چهارده جلسه ادامه يافت. رژيم بعثی عراق كه از تشكيل چنين جلسه‌ای به شدت هراس داشت، بسياری از نمايندگان آيت‌‌الله صدر(ره)و ديگر افراد مؤمن و انقلابی را كه تعداد آنان به هزاران نفر می‌رسيد، در سراسر كشور دستگير كرد. آيت‌الله صدر(ره)به منظور اعتراض به اين اقدام ضد انسانی روز 16 رجب سال 1399ه ق را اعتصاب عمومی اعلام نمود و به دنبال آن بازارهای عراق تعطيل شد و مردم نجف به سمت خانه­ ی آيت‌‌الله صدر(ره) شتافتند. فردای آن روز آيت‌‌الله صدر(ره)دستگير و به بغداد انتقال يافت، اما بر اثر تظاهراتی كه در نجف،‌ كاظمين و ديگر شهرهای عراق به طرفداری از او برپا شد، رژيم بعث به ناچار او را آزاد كرد و روز 18 رجب، مردم نجف گروه گروه برای ديدار و بيعت با وی به منزلش رفتند.

شیخ محمد رضا نعمانی از شاگردان و همراهان شهید صدر(ره)نقل می‌کند: «در شب هفدهم رجب سال 1399 یعنی 22 خرداد 1358، من از شکاف کوچک کنار پنجره(در منزل شهید صدر) بیرون را تماشا می‌کردم که در یک لحظه متوجه شدم سربازان و چکمه‌پوشان زیادی در اطراف منزل و کوچه­ی منتهی به منزل شهید صدر مستقر می‌شوند. یقین پیدا کردم که آن‌ها خودشان را آماده کرده‌اند تا آقای صدر را بازداشت کنند. نزد ایشان رفتم و از آنچه که در اطراف می‌گذشت، مطلع­شان کردم، اما ایشان فرمودند:

ازراست سید محمد جعفرصدر فرزند شهید صدر(ره)،شهید صدر ،سید مهدي صدر ،آیت الله سید محمود هاشمي شاهرودي ،سید محمد علي اکبر حائري ،سید  محمد خطیب،

مسأله‌ای نیست و من می‌روم بخوابم؛ چون خیلی خسته هستم. فقط انگشتری را که در واقع مهر و امضای فتواها و نامه‌ها بود، تحویل من دادند که مبادا پس از شهید شدنشان به دست رژیم بیفتد و از آن، در جهت اغراض خود استفاده کند. صبح روز بعد، در حالی که مردم هنوز خواب بودند، بدون این‌که ما متوجه شویم، در خانه باز شد و ابوسعد، رئیس جنایت‌کار اداره­ی امنیت نجف که آدم جنایت‌کاری بود، تقاضای ملاقات با سید را کرد. البته این مسأله غیر‌مترقبه نبود؛ چون شواهد نشان می‌دادند که شهید صدر در آن روز بازداشت خواهد شد.به هر حال وقتی این جنایت‌کار با شهید صدر ملاقات کرد، گفت: جناب سید! سران حکومت تمایل دارند با شما ملاقات کنند. سید جواب داد: من تمایلی به دیدار آن‌ها ندارم. ابوسعد گفت: چاره‌ای نیست. سید: گفت من همراه شما نمی‌آیم، مگر این‌که برای بازداشت من دستوری داشته باشی. ابوسعد گفت که دستور بازداشت سید را دارد. در اینجا بود که شهید صدر با جدیت و قاطعیت به ابوسعد تشر زد که این چه رژیمی است؟ این چه آزادیست؟ ببینید چطور حرمت و کرامت انسان‌ها را خدشه‌دار کردید. بعد از پایان سخنانش به ابوسعد گفت هر جا که می‌خواهید برویم. سید از منزل خارج شد. من به اتفاق بعضی از دوستان، سید بزرگوار را از منزل تا ماشین همراهی کردیم. ناگهان دیدم مادر سال‌خورده­ی شهید صدر که ناتوان از راه رفتن بود و به سختی هم نفس می‌کشید، در کوچه ایستاده است و به یکی از مزدوران بعثی می‌گوید: من را هم با پسرم ببرید. علاوه بر این یکی از همراهان ما، یعنی شیخ طالب سنجری، خود را داخل ماشین انداخت و کنار سید نشست و به‌رغم تلاش نیروهای امنیتی برای ممانعت از این کار، سعی کرد همراه سید به اداره­ی امنیت برود. در این لحظه شهیده­ی عزیز و جاوید، بنت‌الهدی که قبل از همه، خود را به محل توقف ماشین رئیس اداره­ی امنیت رسانده

در بغداد از او خواستند تا چند كلمه اي بر ضد انقلاب اسلامي ايران و امام خميني بنويسد تا از مرگ حتمي نجات يابد، اما او آشكارا اين تقاضا را رد كرد و بر راه مستقيم و خلل ناپذيرش تأكيد نمود

بود، با کمال شجاعت و در حضور تعدادی از مزدوران بعثی که حدود سی­صد نفر بودند، گفت: شما صدها سلاح در اختیار دارید. هیچ از خود پرسیده‌اید چرا برای بردن برادر من که اسلحه‌ای ندارد، این همه نیروی مسلح آمده‌اند. من جواب­تان را می‌دهم. شما می‌ترسید. نگاهتان پر از وحشت است. شما باید بدانید برادر من تنها نیست و همه­ی عراقی­ها با او هستند. این را هم همین چند روز به چشم خودتان دیدید، وگرنه چرا کسی را که نه ارتشی دارد و نه سلاحی، بازداشت می‌کنید؟ حقیقت این‌که من تا آن لحظه ندیده بودم که چه نیروی عظیمی در اطراف خانه­ی سید مستقر شده‌اند.»

هنگامی که آیت‌الله سید محمد باقر صدر(ره)، توسط رژیم بعث عراق دستگیر شد، یکی از یاران و دوستان ایشان به بنت‌الهدی، خواهر شهید صدر پیشنهاد کرد که مدتی سکوت نماید و پنهان شود و در برابر ظلم و ستم رژیم عراق اعتراض نکند، اما بنت‌الهدی در جواب چنین گفت: «مسؤولیت شرعی، ما را بر آن می‌دارد که در برابر ظلم و ظالم، این چنین موضع‌گیری کنیم. دیگر زمان سکوت به سر آمده است. ما باید صفحه­ی دیگری از جهاد و مبارزه بگشاییم. ما سال‌های متمادی سکوت کرده‌ایم و هر چه بیشتر سکوت کنیم، دشمنان ما گستاخ‌تر می‌شوند. چرا باید ساکت باشیم؟» آن‌گاه بنت‌الهدی به سوی مرقد مولا علی(علیه السلام)می‌رود و پس از زیارت، در بازار شهر ندای اللّه اکبر سر می‌دهد و علیه رژیم بعث عراق، در بین مردم تبلیغ می‌کند. در نتیجه تظاهرات گسترده‌ای در خیابان‌های اطراف حرم آغاز می‌شود و همین باعث می‌شود که حسن‌البکر شخصاً دستور آزادی سید را صادر کند.

رشادت و ایستادگی؛ آزادگی در حصر:

رژيم بعث عراق كه با وجود آيت ‌الله صدر(ره)، پايه‌های قدرتش را در خطر جدی می‌ديد، درصدد قلع و قمع آيت‌‌الله صدر(ره)و هوادارانش برآمد. از اين رو خانه‌اش را در

 

 

نجف محاصره کرد، كه مدت نه ماه به طول انجاميد. در طی اين مدت، برخی از نمايندگان حزب بعث با او ملاقات كردند و تصميم رژيم را مبنی برهمكاری با رژیم و يا شهادت وی، به اطلاعش رساندند. رژيم از او خواست تا از تأييد انقلاب اسلامی ايران و امام خمينی(ره)دست بردارد و با صدور بيانيه‌ای از مواضع حزب بعث حمايت كند؛ عضویت در حزب الدعوة را تحريم نمايد و فتوای تحريم حزب بعث را پس بگيرد، اما او شهادت را بر تسليم در برابر چنين شرايط ننگينی ترجيح داد.

شیخ محمد رضا نعمانی که خود در این حصر، همراه شهید صدر(ره)بوده، درباره­ی این محاصره ­ی نه­ ماهه می‌گوید: «رژیم در ادامه­ی اقدامات خود و پس از محاصره­ی منزل، آب و برق و تلفن منزل شهید صدر را قطع کرد. این وضعیت حدود پانزده روز به طول انجامید و اگر منبع آب در منزل نبود، تشنگی همه­ی اهل خانه را تلف می‌کرد. به نظر می‌رسید که هدف­شان هم همین بود. از سوی دیگر، آن‌ها حاج عباس، خدمت‌گزار سید را از ورود به منزل منع کردند تا شهید صدر و خانواده‌اش را از پا درآورند. حاج عباس پیش از محاصره، وظیفه­ی تهیه مایحتاج خانواده­ی سید را به عهده داشت. ما به دلیل همین محاصره­ی بی‌رحمانه و قطع ورود مواد غذایی، ناچار بودیم از نان‌های خشک و غیر قابل مصرف استفاده کنیم. یادم هست که یک روز من و شهید صدر با همین نان‌ها مشغول صرف ناهار بودیم که ایشان در چهره­ی من علائم ناراحتی را مشاهده کرد. من البته به خاطر خودم ناراحت نبودم. با خود می‌گفتم: سبحان الله که نائب امام معصوم، این نان‌های خشک را می‌خورد، اما سرکش‌ها و طاغوتی‌ها لذیذترین و گواراترین خوراکی‌ها را در اختیار دارند. سید وقتی چهره­ی من را دید، گفت: «این لذیذترین غذایی است که در عمرم خورده‌ام؛ چون در راه خدا و به خاطر خداست.» به هر حال روزها پشت سر هم می‌گذشتند و پیوسته بر رنج شهید صدر افزوده می‌شد. سید با مشاهده گرسنگی کودکان و رنج مادر بیمار و سال‌خورده‌اش، بیشتر احساس تنگنا و رنج می‌کرد و می‌فرمود:«این‌ها به خاطر من از گرسنگی تلف خواهند شد، اما تا وقتی که این وضعیت برای اسلام است، من راضی و خوشحال هستم و برای بالاتر از آن هم آماده‌ام.»

من تا زماني که مطمئن هستم کارم براي خداست، به راه خود ادامه خواهم داد؛ چه در اين راه بميرم و چه زنده بمانم

با پیچیدن خبر محاصره ­ی غذایی منزل شهید صدردر میان مردم، رژیم بعث تحت فشار قرار گرفت، البته نه از ناحیه­ ی مرجعیت و حوزه، بلکه از سوی عامه­ ی مؤمنین و جوانان که با نوشتن شعار روی دیوارها و توزیع اعلامیه، محاصره­ی غذایی مرجع شیعه را محکوم می‌کردند. این فشارها موجب شد که رژیم بعث محاصره­ ی غذایی را لغو کند و به حاج عباس اجازه داد که روزانه، تحت نظارت مأمورین، مواد خوراکی منزل شهید صدررا تأمین کند. یک مأمور امنیتی هر روز، سایه به سایه، حاج عباس را در بازار همراهی می‌کرد و بعد هم اجازه نمی‌داد که او با خانواده­ی شهید صدرصحبت کند، بلکه هر روز صبح باید می‌آمد و کاغذ کوچکی را که مواد غذایی مورد نیاز روی آن نوشته شده بود، تحویل می‌گرفت، می‌برد و می‌خرید. از روز هیجدهم ماه رجب تا آخر ماه شعبان، ارتباط ما با بیرون از خانه کاملاً قطع شد. نه اخباری از مردم به ما می‌رسید و نه آن‌ها از وضع ما مطلع می‌شدند. رادیو تنها مونس ما بود که از طریق آن اخبار را می‌شنیدیم. وقتی گاهی اوقات صدای بوق ماشین می‌آمد، خوشحال می‌شدیم؛ چون احساس می‌کردیم در نزدیکی جهان زنده‌ها به سر می‌بریم. علاوه بر این، سر و صدای نانوایی چسبیده به منزل هم شیرین‌تر از هر سر و صدایی بود. هنگامی که انسان در قفسی تنگ و خفقان‌آور قرار بگیرد، حتماً چنین احساسی به او دست می‌دهد. اولین ارتباط بعد از چهل روز، در آخرین روز ماه شعبان برقرار شد، به این ترتیب که آن شب بالای پشت بام رفتم و در گوشه‌ای دور از دید دوربین‌های امنیتی که اطراف منزل شهید صدر قرار داده بودند، به جستجوی هلال ماه مبارک رمضان پرداختم. آن شب چشمم به حجت‌الاسلام سید عبدالعزیز حکیم افتاد که ایشان هم برای رؤیت هلال به پشت بام آمده بود. با توجه به فاصله­ ی نسبی میان خانه­ی شهید صدر و منزل ایشان، ما توانستیم با اشاره­ی دست به یکدیگر پیام بدهیم، اما بعضی از این اشارات را می‌فهمیدیم و بعضی‌ها را هم متوجه نمی‌شدیم. در نهایت با زبان اشاره قرار گذاشتیم که روز بعد در همان جا یکدیگر را ببینیم و بدین ترتیب پس از پنجاه روز بایکوت کامل، اولین ارتباط ما با جهان بیرون برقرار شد. روز دوم که بالای پشت بام رفتیم، دیدم او سعی می‌کند با زبان اشاره مطلبی را به من بفهماند. من هم سعی کردم این کار را بکنم، اما چندان فایده‌ای نداشت. روز سوم ایشان جملاتی را با خط درشت روی یک تکه مقوا نوشته بود که من می‌توانستم برخی را بخوانم و برخی را هم نمی‌توانستم. این اقدام و ابتکار ایشان، سرمنشأ پیدا کردن شیوه‌ای مناسب برای ارتباط و گفتگو با یکدیگر شد. از آن به بعد، هر چه را که شهید صدر می‌خواست، با خط درشت پشت سینی غذا می‌نوشتم و البته این کار را با چند سینی انجام می‌دادم و هر واژه و عبارتی را با خط درشت پشت یک سینی می‌نوشتم و به این ترتیب کلمات را یک به یک به او نشان می‌دادم تا جمله تمام می‌شد. او هم با دوربین این کلمات و جملات را می‌خواند و از مقصود ما با خبر می‌شد. با این شیوه، شهید صدر توانست تا حدودی از جریان امور در خارج از منزل اطلاع پیدا کند و پیام‌های خود را به مجاهدین و مؤمنین برساند.»

سطر پایانی؛ شهادت:

پایان این حصر نه ماهه، آخرین روزهای زندگی آیت‌الله سید محمد باقر صدر(ره)بود. ایشان آخرین روزهای حصر را با روزه‌داری سپری می‌کرد و به هیچ چیز جز عبادت

شهيد صدر را با بندهاي آهني بسته بودند و صدام بر سر و روي ايشان مي کوبيد و مي گفت: «تو مزدور ايراني ها هستي و مي خواهي در عراق انقلاب بر پا کني »

خدا توجه نداشت.

در 19 جمادي‌ الاول سال 1400 ه ق / 16 فروردين 1359ه ش بار ديگر آيت‌‌الله صدر(ره)در شهر نجف اشرف دستگير شد و به بغداد منتقل گرديد. در بغداد از او خواستند تا چند كلمه‌ای بر ضد انقلاب اسلامی ايران و امام خمينی(ره)بنويسد تا از مرگ حتمی نجات يابد، اما او آشكارا اين تقاضا را رد كرد و بر راه مستقيم و خلل‌ناپذيرش تأكيد نمود.

وقتی حکومت عراق، شهید آیت‌الله صدر(ره)را دستگیر کرد، رئیس سازمان امنیت نجف، از ایشان پرسید که تو عرب هستی، چرا از ایران و انقلاب آن طرفداری می‌کنی و چرا همه ­ی فعالیت‌های خودت را در راه کمک به ایران و خمینی منحصر کرده‌ای. چرا برای مطهری که یک آخوند فارسی زبان ایرانی بود، در نجف مجلس ختم بر پا می‌کنی و برای چه با خمینی مکاتبه می‌کنی؟ آیت الله صدر با خشم در جواب گفت: «من یک مسلمانم و در برابر همه­ی مسلمانانِ جهان، مسؤول هستم و باید به مسؤولیت جهانی خویش عمل کنم. و این مربوط به عرب و عجم، ایران و غیر ایران نیست. و از این راه یک قدم به عقب نخواهم گذاشت.»

یک روز پس از دستگیر شدن شهید صدر(ره)، خواهر گرامی ایشان نیز بازداشت می‌شود. شهید صدر(ره)و شهیده آمنه بنت‌الهدی با بدترین شیوه‌های شکنجه، توسط صدام به شهادت می‌رسند. از شاهدان عینی نقل شده که شهید صدر(ره)را با بندهای آهنی بسته بودند و صدام بر سر و روی ایشان می‌کوبید و می‌گفت: «تو مزدور ایرانی‌ها هستی و می‌خواهی در عراق انقلاب بر پا کنی»، در حالی‌که شهیده بنت‌الهدی در گوشه­ی اتاق از فرط شکنجه و بریده شدن اعضا بی‌هوش افتاده بود، که در این مرحله، صدام شخصاً با شلیک گلوله این دو بزرگوار را به شهادت می‌رساند. نقل قول‌هایی هست که شهید صدر، نه با شلیک گلوله، بلکه بوسیله­ی مته‌ای که بر سرش فرو می‌کردند به شهادت رسیده و نیز درباره­ی خواهر ایشان گفته شده که با اسیدی که بر روی او ریختند، به شهادت رسیده، اما نحوه­ی شهادت این دو بزرگوار همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. همچنین در مورد حضور صدام در شکنجه‌گاه این دو شهید ابهام وجود دارد.

در نهایت، آیت‌الله شهید سید محمد باقر صدر(ره) در 22 جمادي‌الاول سال 1400 ه ق / 19 فروردين 1359ه ش به شهادت رسيد و تحت نظر شديد مأموران امنيتی در آرام‌گاه خانوادگی شرف‌الدين در نجف اشرف به خاك سپرده شد. پس از چند روز كه خبر شهادت آيت‌الله صدر(ره)قطعی شد، امام خمينی(ره)، طی پيامی كه در 2 ارديبهشت سال 1359 صادر كرد، از وی به عنوان «شخصيت علمی و مجاهد كه از مفاخر حوزه‌های علميه و از مراجع دينی و متفكران اسلام بود» ياد نمود و به همان مناسبت از روز 3 ارديبهشت، سه روز عزای عمومی اعلام داشت.

پیام امام خمینی به مناسبت شهادت شهید صدر و خواهر گرامی ایشان آمنه بنت الهدی:

((بسم الله الرحمن الرحیم. انالله و انا الیه راجعون. با کمال تأسف... مرحوم آیت­ الله شهید سید محمد باقر صدر و همشیره­ ی­ مکرّمه­ ی مظلومه­ ی او که از معلمین دانش و اخلاق و

تشییع پیکر شهید صدر پس از چهارده سال به سمت حرم امیر المونین (ع)

مفاخر علم و ادب بود... با وضع دل‌خراشی به درجه­ی رفیع شهادت رسیده‌اند... .

...شهادت ارثى است كه امثال اين شخصيت‌هاى عزيز از مواليان خود برده‌اند و جنايت و ستم‌كارى نيز ارثى است كه امثال اين جنايت‌كاران تاريخ از اسلاف ستم پيشه­ ی خود مى‌برند.

شهادت اين بزرگواران كه عمرى را به مجاهدت در راه اهداف اسلام گذرانده‌اند، به دست اشخاص جنايت‌كارى كه عمرى به خون‌خوارى و ستم‌پيشگى گذرانده‌اند، عجيب نيست. عجب آن است كه مجاهدان راه حق در بستر بميرند و ستم‌گران جنايت‌پيشه، دست خبيث خود را به خون آنان آغشته نكنند. عجيب نيست كه مرحوم صدر و همشيره­ی مظلومه‌اش به شهادت نائل شوند. عجيب آن است كه ملت‌هاى مظلوم و خصوصاً ملت شريف عراق و عشاير دجله و فرات و جوانان غيور دانشگاه‌ها و ساير جوانان عزيزعراق از كنار اين مصيبت بزرگ كه به اسلام و اهل­بيت رسول­الله(صلى‌الله‌عليه‌وآله)وارد مى‌شود، بى‌تفاوت بگذرند و به حزب ملعون بعث فرصت دهند كه مفاخر آنان را يكى پس از ديگرى مظلومانه شهيد كنند. این‌جانب برای بزرگ‌داشت این شخصیت علمی و مجاهد که از مفاخر حوزه‌های علمیه، از مراجع دینی و متفکران اسلامی بود، از روز چهارشنبه سوم اردیبهشت به مدت 3 روز عزای عمومی اعلام می­کنم.... و از خداوند متعال، خواستار جبران این ضایعه­ ی بزرگ می‌باشم.

دوم اردیبهشت 1359. روح الله الموسوی الخمینی.))

 

 

گزیده منابع:

1 . علمای مجاهد، مركز اسناد انقلاب اسلامی

2 . شيعه شناسی- 23

3 . سالهای رنج، خاطرات و ناگفته‌ها از زندگی شهید آیت الله سید محمد باقر صدر، شیخ محمدرضا النعمانی، ترجمه مهرداد آزاد، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی

4 . فصل­نامه ((نامه مفید))

5 . یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب هفدهم

6 . عزت شیعه، انتشارت دفتر تبلیغات اسلامی

7 . مجله شاهد یاران، شماره 18

 

نمایش جزئیات و پرینت



اخلاق در اقتصاد

اخلاق در اقتصاد »بررسي آراء و نظرات آيت الله سيدمحمدباقر صدر(ره) در باب اقتصاد

مقدمه

یکی از کارکردهای دین، ایفای نقش هدایت در سه بعد فکری، نفسانی و رفتاری است که با تبیین اعتقادات، هدایت فکری انسان‌ها، با تبیین ارزش‌های اخلاقی، هدایت نفسانی و با تبیین احکام، هدایت رفتاری صورت می‌گیرد. کلمه­ی اقتصاد در اندیشه­ی انسان تاریخ طولانی دارد وموضوع آن مربوط به بُعد رفتاری است، اما سؤال این‌جاست که آیا ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد تأثیرگذار هستند یا نه؟ آیا کار و تولید به عنوان شاخصه­ی اصلی اقتصاد می‌تواند موجب ارتقا یا بالعکس افول اخلاق فردی و اجتماعی شود یا خیر؟

در این مقاله سعی شده است با نگاه به کتاب اقتصاد ما و از زندگی ارزشمند شهید صدر(ره)نکات ناب اخلاقی و تربیتی در مورد اقتصاد اسلامی به خوانندگان گرامی ارائه شود تا از این رهگذر، علاوه بر آشنایی با افکار و زندگی این شد بزرگوار، کوله‌باری از معرفت را همراه خود داشته باشیم. کتاب اقتصاد ما، اثر فاخر استاد و مجتهد شهید سید محمد‌باقر صدر(ره)است. استاد شهید در کتاب خود به نقد مکاتب رایج اقتصادی(سرمایه‌داری و سوسیالیستی) پرداخته است و همانند اندیشمندی خلاق خود را موظف می‌دارد تا در مقابل مکاتب نقد شده، مکتب جایگزینی را ارائه دهد. این کتاب که حدود پنجاه سال پیش به رشته­ی تحریر درآمده است، محتوای فقهی و اخلاقی مکتب اقتصادی اسلام را بررسی کرده و دو ویژگی مهم اقتصاد اسلامی را «واقعی بودن» و «اخلاقی بودن» می‌داند.

زمانی که دکتر محمد شوقی‌الفنجری، استاد اقتصاد دانشگاه قاهره، به دیدار شهید صدر(ره)،در منزلش در نجف اشرف رفت. پیش از هر چیز، از ایشان پرسید: دانش آموخته­ی کدام یک از دانشگاه‌های جهان است؟ سید محمدباقر صدر(ره)پاسخ داد که در هیچ دانشگاهی، نه در عراق و نه در خارج عراق، تحصیل نکرده و تنها در مساجد نجف که محل برگزاری دروس حوزه­­ی علمیه­ی نجف است، تحصیل کرده است. دکتر شوقی­الفنجری به وی گفت: حقا که مساجد نجف بهتر از دانشگاه‌های اروپا است.

دکتر شوقی­الفنجری پس از بازگشت به قاهره، به دکتر زکی نجیب محمود، پیشنهاد ترجمه­ی کتاب مبانی منطقی استقراء را به انگلیسی داد و کتاب‌هایفلسفتنا و اقتصادُنا را برای روژه گارودی فرستاد.[1]

تأثیرگذاری اخلاق بر اقتصاد

مکاتب مختلف اقتصادی در جهان وجود دارند که هر کدام با نقد جدی در حوزه­ی اخلاق مواجه هستند، اما مطابق استدلال‌هایی که در مکتب اسلام اعم از وحیانی، عقلانی،

اگر اقتصاد ملتي متزلزل باشد، اساس دينداري جامعه دچار مشکل خواهد شد

روایی و تاریخی وجود دارد، ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد تأثیر می‌گذارند. ارزش و منزلت اقتصاد در آموزه‌های دینی به‌گونه‌ای ویژه بیان شده است که گویی شریعت، آن را حافظ اصل دین می‌داند. اگر اقتصاد ملتی متزلزل باشد، اساس دینداری جامعه دچار مشکل خواهد شد. البته منظور از زیربنا بودن اقتصاد به این معنی نیست که هر جامعه‌ای در رفاه باشد، حتماً سعادت­مند خواهد شد، بلکه از این جهت است که اگر فقر اقتصادی در جامعه‌ای ریشه بدواند، دیانت افراد مورد تهدید قرار می‌گیرد. در روایتی از رسول­خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)این‌گونه نقل شده است که: «اللهم بارکَ لنا خُبز و لاتفرق بیننا و بینه فلولا خُبز ما صَلینا و ماصُمنا و لا اَدینا فرائض ربنا.»[2] که مراد پیامبر از برکت نانِ مملکت، اقتصاد می‌باشد. البته از این نکته نباید غافل بود که نگاه حضرت در این عبارت، توده­ی مردم بوده است، نه خود ایشان و اصحاب خاص­شان، که تحمل گرسنگی‌ای که در شعب ابی‌طالب به ایشان و اصحاب روا داشته شد، کم‌ترین خللی در اعتقادات آنان ایجاد نکرد.

خداوند در قرآن کریم که راهنمای بشر است، این‌گونه بیان می‌کند: «مَن عمِل صالحاً من ذَکر او اُنثی و هو مومِن فلَنُحیّینه حیاةً طیبةً و لنَجزینّهم اجرهم باحسن ماکانوا یعلمون»؛[3]هرکس(مرد و زن) عمل صالح انجام دهد، مؤمن باشد، او را به زندگی پاک و پاکیزه زنده بداریم و آنان را به بهترین وجهی که عمل کرده‌اند، پاداش دهیم.

هرچند برای«حیات طیبه» تفاسیر گوناگونی ذکر شده است، اما تمامی آن‌ها به تأثیرگذاری ارزش‌های اخلاقی بر رفتار انسان یا رابطه­ی مادیات با معنویات برمی‌گردد و ترکیب اخلاق دینی و اقتصاد را برای ما تداعی  می‌کند. به عنوان مثال، ابن‌عباس و سعید‌بن‌جبیر و عطا درباره­ی «حیات طیبه» می‌گویند: «روزی حلال است.»[4]

در آیات متعدد دیگر نیز از وحدت ارزش‌های اخلاقی و اقتصاد سخن به میان آمده است. آیات10و11سوره­ی سبأ از ارائه­ی امکانات اقتصادی به حضرت­ داود(علیه‌السلام)،آیات 12و13 به حضرت سلیمان(علیه‌السلام)، و آیات 95تا98 سوره­ی کهف از ذوالقرنین یاد می‌کند. در آیات دیگری هم از ارزش‌های اخلاقی همچون صدقه ، انفاق ، پاک کردن اموال و مانند آن نام برده شده است که توأم بودن ارزش‌های اخلاقی با اقتصاد را بیان می‌کند.

شهيد محمدباقر صدر(ره)كه به عنوان يك مجتهد مسلّم در مكتب اسلام پرورش يافته بود، به‌عنوان انسانی لبريز از فضايل اخلاقی و دارای كامل‌ترين مطالعات در روش‌شناسی نظام اقتصاد اسلامی و به عنوان كسی كه تحقيق درباره­ی نظام اقتصاد اسلامی به‌طور جدی از او آغاز شده است، شيواترين، بليغ‌ترين و مستندترين نظرات را درخصوص تأثير ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد ارائه داد. با نگاه دقیق در سطر سطر کتاب اقتصادُنا ردپای تأثیر اخلاق در اقتصاد را می‌توان پیدا نمود، گویی ایشان اقتصاد را گذرگاهی برای ورود به عرصه­ی تربیت و اخلاق انگاشته و برآن است که پیوندی ناگسستنی بین اقتصاد و اخلاق برقرار کند. ایشان بين مكتب اقتصاد و علم اقتصاد تفاوت قائل می‌شود و مكتب اقتصادی را شيوه­ی حل مسائل اقتصادی و علمی، اما علم اقتصاد را دانشی كه پديده‌های اقتصادی را تفسير و روابط آن‌ها را با يكديگر تعيين می‌نمايد، تعريف كرده است.[5]

کار و تولید

کار به عنوان شاخصه­ی اصلی اقتصاد، همیشه جایگاه خاصی در اسلام داشته و نگاه سازنده در آن لحاظ شده و روايات به آن جهت داده‌اند. كار در اسلام دارای اخلاق و آداب باطنی است که يكی از مهم‌ترين آن‌ها انجام كار برای رضای خداوند و اخلاص است. متأسفانه در جهان امروز اين مسأله بسیار کم‌رنگ شده و شاید به جرأت بتوان گفت هيچ جايگاهی ندارد و تنها مسأله­ی مهم در كار، كسب سود است، چنان­چه در نظام سرمايه‌داری يكی از اصول، كسب سود بيشتر می‌باشد. با توجه به ديدگاه اسلام به كار در جامعه­ی انسانی به این نتیجه می‌رسیم که هدف اسلام علاوه بر فواید اقتصادی كار، ساختن شخصيت اجتماعى، صفات اخلاقى و تهذيب اخلاق انسان است.

شهید صدر(ره)معتقد بود کار وسیله­ی توزیع درآمد در دستگاه اسلامی است، که باعث بر طرف شدن احتیاجات و حل مشکلات اقتصادی شده و در سایه­ی رفع مشکلات،

از اي نجا معلوم می شود كه وظيف ه ي مكتب اقتصادی، ارائه ي راه حل هايی است كه با مفاهيم عدالت خواهانه سازگار باشد

انسان‌ها می‌توانند از نعمت‌های الهی به صورت عادلانه و به دور از کفران نعمت استفاده کنند.[6]

یکی از صفات اخلاقی که می‌توان از آن به‌عنوان ثمره­ی کارکردن افراد نام برد،عزت نفس و بی‌نيازی از ديگران است. روزی رسول اكرم(صلى‏الله عليه‏وآله)با اصحاب خود نشسته بودند. جوان توانا و نيرومندی را ديدند كه اوّل صبح به كار و كوشش مشغول شده است. كسانى كه در محضر آن حضرت بودند، گفتند: اين جوان شايسته­ی مدح و تمجيد بود، اگر جوانی و نيروی خود را در راه خدا به كار می‏انداخت. رسول خدا(صلى‏الله عليه‏وآله) فرمود:«اين سخن را نگوييد. اگر اين جوان براى معاش خود كار می‌كند كه در زندگی محتاج ديگران نباشد و از مردم بی‌نياز گردد، با اين عمل در راه خدا قدم بر می‏دارد. »[7]

از دیگر تأثیرات کار، حفظ دين می‌باشد. با بهبودی وضع اقتصادی، بسياری از اعمال دينی به راحتی انجام می‌پذیرد و فقر که منشأ بسياری از رذايل اخلاقی است، ریشه کن می‌شود. امام صادق(عليه‏السلام)مى‏فرمايد: «لاتَدَعْ طَلَبَ الرِّزْقِ مِنْ حِلِّهِ، فَانَّهُ عَوْنٌ لَكَ عَلى دينِكَ»؛[8]طلب رزق از راه حلال را ترك نكن؛ چون كمك خوبی برای دين توست.

همچنین امام رضا(عليه‏السلام) به مصادف می‏فرمايد: «اغْدُ الى عِزِّكَ، اعْنِى السُّوقَ»؛ بامداد به سوی عزّتت يعنى بازار بشتاب.

آدمی باید هر فرصتی را غنیمت شمارد و کاری اعم از فرهنگی، اخلاقی، علمی، عملی و مانند آن انجام دهد تا معضلات و مشکلات خود و جامعه را حل نماید. در خاطرات شهید بزرگوار سید محمدباقر صدر(ره)این دغدغه بیان شده است که:«ایشان عادت داشتند در مسیر خانه و مسجدی که در آن به درس و کار علمی می‌پرداختند، مباحث آن روز و نیز چگونگی عرضه و بیان آن را در ذهن مرور می‌کردند؛ به همین جهت گاهی می‌آمدند و دورمی‌زدند؛ معلوم می‌شد که مطلب هنوز به‌طور کامل مرور نشده است و بعد وارد مسجد می‌شدند. برخی از دوستان که با ایشان بودند، تعریف می‌کردند که گاهی این طرف و آن طرف را نگاه می‌کردیم و شهید صدر(ره)اعتراض می‌کردند که چرا قدر لحظاتی که در هنگام راه رفتن در اختیار شماست، نمی‌دانید؟ از این فرصت برای حل یک معضل اجتماعی، فکری و یا فقهی استفاده کنید!»[9]

همچنین اسلام بيكاری و تنبلی را بسيار مذمّت کرده، نتیجه­ی بیکاری رانزديك شدن انسان به گناه می‌داند. تأكيد روايات بر این‌ است كه انسان بايد از دست‌رنج خويش بهره‌مند گردد و از كوشش خود روزی بخورد، نه از دست‌رنج ديگران. پيامبر اسلام(صلى‏الله عليه‏وآله)فرموده است:«مَلْعُونٌ مَنْ القی كلَّهَ عَلَي الناسِ»[10]؛ يعنی هر كسی كه بار زحمت خود را بر گردن مردم بيندازد، ملعون است.

عدالت اقتصادی

در مکتب برخی علمای اخلاقی مانند خواجه نصیرالدین طوسی (ره)انسان را دارای سه قوه­ی شهویه، غضبیه وعاقله دانسته‌اند که گاهی "افراطی- تفریطی" است و گاهی "حد اعتدال" دارد. افراط و تفریط رذیلت و حد اعتدال فضیلت می‌باشد. سه فضیلت عفت، شجاعت و حکمت با عدالت ترکیب بهینه‌ای ایجاد می‌کند، پس عدالت، فضیلتِ فضیلت می‌شود.[11] شهيد صدر(ره)نیز مفهوم عدالت را در مباحث اقتصادی، امری ضروری دانسته و بر آن تأکید می‌کند. ایشان عدالت را به عنوان برترین فضیلت اخلاقی و ظلم را به عنوان رذیلت اخلاقی در همه­ی ادیان الهی و غیرالهی و همه­ی مکاتب بشری معرفی می‌کند و معتقد است زندگی روزمره باید پای‌بند شاخصی به نام عدالت باشد. شهید صدر(ره)عدالت ­اجتماعی را از ارکان مکتب اقتصادی اسلام می‌داند و مجموعه­ی دستورات و قوانین اقتصادی را در راستای این هدف و تعیین ذی‌حق و مکلف به ادای حق ترسیم می‌نماید. ایشان مکانیزم‌های اقتصادی اسلام را برای تحقق عدالت در سایه­ی دو اصل تبیین می­کند:

1.تأمین اجتماعی

2.توازن اجتماعی[12]

همچنین مفهوم عدالت، مميز مكتب و علم است و به‌عنوان شاخصى است كه افكار مكتبى را از نظريات علمى جدا کرده و بايد در اقتصاد تأثير گذارد: «از اين‌جا معلوم مى‌شود كه وظيفه­ی مكتب اقتصادى، ارائه­ی راه حل‌هايى است كه با مفاهيم عدالت‌خواهانه سازگار باشد[13]

با توجه به این حقیقت که تعبیر«حلال و حرام» برای نشان دادن ارزش‌های مورد قبول یا غیرقابل قبول اسلام است، شهید صدر(ره) این تعبیر را رهگذر خوبی برای راه­یابی و اکتشاف اقتصاد مکتبی در اسلام می‌داند. پس اگر روابط بر اساس عدالت تنظیم شده باشد، حلال و در غیر این‌صورت، حرام[14]است.

کفران نعمت، مشکل اقتصاد فردی و اجتماعی

اگر انسان به مسائل اقتصادی توجّهی نداشته باشد، و آن‌گونه كه دين اسلام دستور داده است، حركت نكند، باعث ايجاد رذايل اخلاقی فراوانی هم در نفس خود وهم در اجتماع مى‌شود. یکی از آن رذایل، کفران نعمت است.

بیشتر اقتصاد­ دانان بر اساس تعریف علم اقتصاد، مشکلات اقتصادی اعم از فردی و اجتماعی را ناشی از کمبود منابع می‌دانند، اما شهید صدر(ره) با توجه به آیات قرآن، مشکلات اقتصادی را ناشی از کمبود مواد اولیه­ی طبیعت نمی‌داند و به این آیه اشاره می‌کند:[15]

«اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ *وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ»؛[16]خداست آن­که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد و به‌وسیله­ی آن ثمرات، برای شما روزی بیرون آورد و کشتی‌ها را برای شما مسخّر کرد و خورشید و ماه را که پیوسته روانند، برای شما رام گردانید و شب و روز را نیز مسخر شما ساخت.

 در ادامه شهید صدر(ره) تأکید می‌کند که نعمت‌های خداوند محدود نیست و به آیه­ی 34سوره­ی مبارکه­ی ابراهیم استناد می‌کند:«وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ»؛[17] وهرچه از او خواستید، به شما عطا کرد و اگر نعمت‌های خدا را شماره کنید، نمی‌توانید آن را به شمار در آورید. قطعاً انسان ستم‌پیشه و ناسپاس است.

پس مشکلات اقتصادی انسان معلول رفتار خود اوست و ناسپاسی و کفران نعمت جزئی از این رفتارهای غیراخلاقی است. شهید صدر(ره)  در این باره می‌فرماید:«ظلم انسان در زندگانی عملی و کفران نعمت وی نسبت به نعمت‌های الهی، دو علت اساسی برای به‌وجود آمدن معضل اقتصادی در حیات انسان است.»[18]

پول و اخلاق

رفاه‌طلبی روز افزون انسان‌ها در زندگی فردی و اجتماعی در جوامع امروزی و تسلّط لجام‌گسيخته­ی پول و سرمايه، اگر به وسيله­ی ايمان به خدا و پای‌بندی به فضايل اخلاقی و

توجه به عدالت، قناعت، دوري از حرا مخواري و ب هدست آوردن اموال شبه هناک در مسائل اقتصادي از مه مترين مباحث اقتصاد اسلامي است

ارزش‌های معنوی مهار نشود، آن­چنان آدمى را مسخ می‌کند كه به‌كلّی همه­ی كرامت‌های انسانی و استعدادهای تكامل‌بخش خدادادی خويش را به فراموشی می‏سپرد و به شكل حيوانی ثروتمند و رفاه طلب تبدیل می‌کند؛ همان حقيقت روشن كه قرآن كريم درباره‏اش می‌فرمايد: «إِنَّ الْانْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَاهُ اسْتَغْنى‏»؛[19]به يقين انسان طغيان می‏كند، از اين‌كه خود را بی‏نياز ببيند.

همان‌گونه که فقر، حدّ تفريط است، حاكميّت بى‏قيد و شرط سرمايه، حدّ افراط آن به شمار می‌رود و در اين دو حدّ است كه اخلاق، فضيلت و فرهنگ، قربانی می‏شود. هم فقر اقتصادى مى‏تواند مانع اساسی رشد و تعالی شود و هم تكاثر و مال‌اندوزى و پول‌پرستی عامل سقوط و انحطاط معنوی است. تلاش در راه تحصيل ثروت و پول و بهبود زندگى دنيوى، درصورتی سازنده و مفید خواهد بود که تحت حاكميّت بايدها و نبايدهاى اخلاق اسلامى قرار ‌گیرد.

پر واضح است که با قرار گرفتن پول در معاملات انسان‌ها خیلی از مشکلات انسان در برآورده شدن احتیاجات زندگی حل شده است و دیگر مردم به مبادله­ی کالا به کالا نمی‌پردازند، اما پول در جامعه­ی کنونی معضلات عدیده‌ای به‌وجود آورده است که کاملاً بر خلاف ارزش‌های اخلاقی است.

در گذشته معاملات بر اساس احتیاجات انجام می‌شد، ولی با ورود پول به مبادلات مردم، علاوه بر معاملات، اندوختن پول و ثروت به‌جای تولید و فروش، دغدغه­ی جدیدی را برای انسان ایجاد کرده است و در این میان تکاثر و ثروت‌اندوزی به‌عنوان ارزشی تلقی شده است که خداوند در قرآن به‌شدت به مقابله با آن پرداخته است:. «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذى‏ جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ يَحْسَبُ انَّ مالَهُ اخْلَدَهُ»؛[20] واى بر هر عيب­جوى مسخره‏گر، كه ثروتى اندوخته و شماره كرده، گمان مى‏كند كه ثروتش، جاودانه‏اش مى‏سازد!

شهید صدر(ره)در کتاب گران‌سنگ خود این مسأله را بسیار دقیق موشکافی نموده و مشکلات اساسی پول را بررسی کرده است، به عنوان نمونه یکی از علت‌های اساسی رباخواری را ناشی از انباشته شدن پول در نزد مردم می‌داند.[21]

اما ایشان بر این باور بود که اسلام همه­ی مشکلاتی که از پول سرچشمه گرفته را حل کرده است. راه‌کارهایی که در اقتصاد اسلامی بیان شده، به صورت خلاصه از این قرار است:

1.جلوگیری از اندوختن پول که در صورت راکد بودن باید زکات و خمس آن پرداخته شود و نوعی تعادل اقتصادی در جامعه صورت گیرد.

2.تحریم شدید ربا و سودخواری.

3.کنترل رئیس دولت اسلامی بر جریان گردش پول و نظارت بر بازارها.[22]

عوامل و ريشه‏های رشد اين بيمارى در وجود برخی افراد ما را به این مطلب رهنمون می‌کند که چگونه با این مسأله برخورد کنیم: گم كردن هدف زندگى و ارتباط با آفريننده­ی هستی وعدم روابط صحيح با بندگان خدا از حیث ادای حقوق آن‌ها یا بهره‏كشى از آنان، از عوامل و ریشه‌های بیماری اقتصادی است. فراموشى معاد نیز یکی از آثار پول پرستی است. به طور طبيعی، وقتی كسی با مبدأ آفرينش(خدا) رابطه­ی صحيحی نداشت، با مقصد آن(معاد) نيز چندان آشنا نمی‌گردد و فراموشی معاد جز دل­بستگی به دنيا نتيجه­ی ديگرى در پى نخواهد داشت: «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذى‏ جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ يَحْسَبُ انَّ مالَهُ اخْلَدَهُ» [23]

امام رضا (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: «لا يَجْتَمِعُ الْمالُ الَّا بِخِصالٍ خَمْسٍ: بِبُخْلٍ شَديدٍ وَ امَلٍ طَويلٍ وَ حِرْصٍ غالِبٍ وَ قَطيعَةِ الرَّحِمِ وَ ايثارِ الدُّنْيا عَلَى الْاخِرَةِ»؛[24]ثروت جز با اين پنج خصلت انباشته نمى‏شود: بخل زياد، آرزوى دراز، حرص فراوان، قطع رابطه با خويشاوندان و ترجيح دنيا بر آخرت.

اگر تكاثر را يك بيماری اقتصادی و رذیله­ی اخلاقی بدانیم كه به فرد و جامعه لطمه می‏زند و مفاسد متعددی را به بار مى‏آورد، ناگزیر به دنبال درمان می‌گردیم و چه نسخه‌ای مطمئن­تر از دستورات الهی:

1) تبدیل ذخیره­ی دنیوی به اخروی که در دین، هم وجه وجوب وهم استحباب آن بیان شده است:

1-1) خمس: امام رضا(عليه‏السلام)درباره­ی خمس فرمود: «إِنَّ الْخُمْسَ عَوْنُنا عَلى دينِنا وَعَلى عَيالاتِنا وَعَلى مَوالينا»؛[25]همانا خمس، كمكى براى اهداف دينى ما، و كمكى براى زندگى خانواده و دوستان ماست.

1-2) زکات: امام صادق(عليه‏السلام)درباره­ی اهميت زكات كه يكى از اين حقوق است، مى‏فرمايد: «وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ ادُّوا زَكاةَ أَمْوالِهِمْ ما بَقِىَ مُسْلِمٌ فَقيراً مُحْتاجاً ... وَأَنَّ النَّاسَ مَاافْتَقَرُوا، وَلَااحْتاجُواْ، ولا جاعُوا، وَلا عُرُوا، إِلَّا بِذُنُوبِ الْأَغْنِياءِ ...»؛[26] اگر همه­ی مردم، زكات اموال خود را بپردازند، مسلمانى فقير و نيازمند باقى نخواهد ماند و مردم، فقير، محتاج، گرسنه و برهنه نمى‏شوند، مگر به خاطر گناهان ثروتمندان.

1-3) صدقه و انفاق: «الَّذينَ يُنْفِقُونَ امْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ سِرّاً وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ اجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛[27]آنان كه اموال خويش را شب و روز، نهان و عيان، انفاق مى‏كنند، اجرشان نزد پروردگارشان، محفوظ است و بيمى بر آن‌ها نيست و غمگين هم نمى‏شوند.

2) ذکر و یادآوری: خداوند در این زمینه می‌فرماید:«يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تُلْهِكُمْ امْوالُكُمْ وَ لا اوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِاللَّهِ ...»؛[28]اى مؤمنان [مواظب باشيد كه‏] ثروت‌ها و فرزندانتان، شما را از ياد خدا غافل نكنند.

جمع بندی

اسلام برای روابط اقتصادی که در زمینه‌های کار، تجارت و معاملات متبلور می‌شود، احکام و قوانین و اخلاق خاصی را مقرر داشته است تا انسان­ها بتوانند با اجرای آن‌ها زندگی سالم و بدون اختلاف و درگیری در روابط فردی و اجتماعی داشته باشند. تأثیر‌پذیری اخلاق از کار و مسائل اقتصادی اجتناب‌ناپذیر است و همان‌گونه که شهید صدر(ره) بیان داشتند، نگاه ویژه­ی اسلام را در این زمینه باید کشف کرد و به‌کار برد. دین اسلام با جهت‌دهی خاص، وظیفه­ی خود می‌داند تا معتقدین به خود را به سمتی درست هدایت کند. توجه به عدالت، قناعت، دوری از حرام‌خواری و به‌دست آوردن اموال شبهه‌ناک در مسائل اقتصادی از مهم‌ترین مباحث اقتصاد اسلامی است.


 

[1]. زکی المیلاد، الاسلام و الاصلاح الثقافی، ص 36، آفاق 2007.

[2]. حر عاملی، وسایل الشیعه، قم، تحقیق مؤسسۀ آل البیت.

[3]. نحل، آیه 97.

[4]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج14، ص49، دکتر احمد بهشتی، تهران، مؤسسۀ فراهانی.

[5].صدر، محمدباقر، اقتصاد ما، ص ۱۲، عبدالعلى اسپهبدى، تهران، انتشارات اسلامى، ۱۳۵۷.

[6].صدر، محمد باقر، اقتصاد ما، ص426، موسوی بجنوردی، قم، اسلامی، 1350.

[7]. فیض کاشانی، ملا محسن،محجّةالبيضا، ج 3،ص 140، اعلمى، بيروت.

[8].شیخ طوسی،امالی، ج 1،ص 196، قم‏، داورى.

[9]. آیت­الله تسخیری، مجله «شاهد یاران»، ص63، شماره 18، اردیبهشت86.

[10].حر عاملی، وسایل الشیعه، ج21، ص543 ، قم، مؤسسۀآل البیت.

[11]. علی رحیمی، رحمت الله، اخلاق در اقتصاد، ص116، تهران، پرشکوه.

[12]. صدر، سیدمحمدباقر، اقتصاد ما، ص699-697، محمد نبی­زاده، قم، مجمع ذخایراسلامی،1358 .

[13]. صدر، محمد باقر، اقتصاد ما، ص16، اسپهبدی، تهران، اسلامی،1357.

[14]. صدر، محمد باقر، اقتصاد ما، ص19،اسپهبدی، تهران، اسلامی، 1357.

[15]. صدر، محمد باقر، اقتصاد ما، ص425، موسوی بجنوردی، تهران، اسلامی، 1350.

[16]. ابراهیم، آیات32و33.

[17].ابراهیم، آیه 34.

[18]. صدر، محمد باقر، اقتصاد ما، ص386، موسوی بجنوردی، تهران، اسلامی، 1348.

[19]. علق، آيات 6- 7.

[20]. همزه ، آیات1-3.

[21]. صدر، محمد باقر،اقتصاد ما، ص414، موسوی بجنوردی، تهران، اسلامی، 1348.

[22].صدر، محمد باقر، اقتصاد ما، ص415، موسوی بجنوردی، تهران،اسلامی، 1348.

[23].همزه، آیات1-3.

[24]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 73، ص 138، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1983.

[25]. نرم افزار جامع­احاديث­الشيعة، ج 8،ص 581.

[26]. حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 6، ص 4، تهران، اسلامیه، 1378ه.ق.

[27]. بقره، آيه 274.

[28]. منافقون، آيه9 .

نمایش جزئیات و پرینت



گفت و شنود1

گفت وشنود »برسی اندیشه علمی وسیاسی آیت الله سید محمد باقر صدر( ره) در گفت وگو با آيت الله اعرافي، رياست محترم جامعه المصطفي(ص)

مسطر: از این‌که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، کمال تشکر را داریم. هم­چنین از حسن توجه شما به مجموعه­ی مسطر بسیار سپاس­گذاریم. در این شماره، پرداختی به سیره­ی تربیتی شهید بزرگوار آیة‌الله سید محمد باقر صدر(ره) داشته‌ایم. بنابراین، با توجه به اشراف حضرت­عالی به سیره­ی علمی‌ـ‌اخلاقی ایشان و با هدف آشنایی بیشتر طلاب جامعة‌المصطفی(صلی‌الله علیه و آله) با سیره­ی این شهید عالی‌مقام، هم‌اکنون در خدمت شما هستیم. برای شروع، چنان‌که مستحضر هستید، شهید صدر(ره) باب تازه‌ای را در تاریخ تفکر و جهاد­ اسلامی گشودند. نظر جناب‌عالی در مورد حیات فکری و اجتماعی ایشان در این مورد چیست؟

من هم از شما به‌واسطه­ی کارهای انجام شده، تشکر می‌کنم. تقاضای من این است که کارها دقیق، جامع و صحیح باشد و حرکت‌ها با روح و اصالت حوزوی انجام گیرد. کتابچه

کتابچه مسطر هم طبعاً در راستاي محور مستن دسازي نظا منامه ي تربيتي است و يکي از بهترين رو شها، توسل به چنين الگوهايي است

مسطر هم طبعاً در راستای محور مستند‌سازی نظام‌نامه ­ی تربیتی است و یکی از بهترین روش‌ها، همین حرکت و توسل به چنین الگوهایی است.

در مورد شهید صدر(ره)، مطالب و نکاتی هست که در مقدمه به‌ترتیب عرض می‌کنم و بعد هم یک سلسله ویژگی‌های شخصیتی ایشان را بیان می‌کنم که بیشتر معطوف به حوزه­ی علمی و بخشی نیز مربوط به ویژگی‌های اخلاقی- اجتماعی ایشان است.

قبل از ورود به سؤال شما، به طور مقدمه باید عرض کنم که شهید صدر(ره) به‌رغم عمر کوتاه، آثار و برکات فوق‌العاده‌ای داشتند و شعاع تأثیرگذاری فکری، علمی، اجتماعی و سیاسی ایشان بسیار بالا است. از حیث دامنه­ی تأثیرگذاری چه در عراق و چه کشورهای دیگر به ‌ویژه ایران و نیز کل جهان اسلام، از رجال دسته اول تاریخ معاصر بودند. بنابراین، نکته­ی اول این است که شخصیتی که حدود 50 سال عمر کرد، تا این حد تأثیر داشت. بعد از شخصیت امام خمینی(ره)  که در رأس است، قطعاً شهید صدر(ره) به لحاظ دامنه­ی تأثیر و گستره­ی آثار فکری و فرهنگی در دوران معاصر دارای جایگاه بسیار مهمی است.

نکته­ی دیگر این‌که زندگی ایشان را می‌توان به چهار دوره تقسیم کرد: 1)کودکی، 2)تحصیل، تحقیق و تدریس، 3)مبارزه  4)مرجعیت و ورود در عرصه­ی اجتماعی.

دوره­ی کودکی شهید صدر(ره) با سرعت طی شد و ایشان از همان 7-8 سالگی در عرصه­ی تحصیل یک نابغه بود. دوره­ی تحصیل ایشان هم، به همان سرعت سپری شد و درس رفتن ایشان 5 یا 6 سال به طول انجامید و در 20 سالگی به درجه­ی اجتهاد رسید. بخش عمده­ی عمر ایشان در تحقیق، تدریس و تولید آثار سپری شد. دوره­ی اخیر عمرشان هم، آغاز مرجعیت و ورود به صحنه­ی مبارزه بود.

نکته­ی سوم این‌که شرایط درخشش شهید صدر(ره)، از نظر اجتماعی بسیار قابل تأمل است و مهم است که به اوضاع اجتماعی زمان ایشان هم توجه کنیم. در دوره­ی ایشان اوضاع عالم اسلام این‌گونه بود:

1.  موج مارکسیستی و اندیشه‌های ماتریالیستی در قالب مارکسیسم در جهان رواج داشت. اصولاً ایدئولوژی مارکسیسم در آن دوره، عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی بود. مبارزات جهان اسلام هم در قالب همین ایدئولوژی مارکسیستی دنبال می‌شد و این‌طور نبود که اسلام به عنوان یک حرکت زنده­ی حاضر در صحنه­ی مبارزه تلقی شود، بلکه اسلام‌خواهی در درجه­ی دوم بود. در فضاهای روشن­فکری دانشگاه‌ها و فضاهای مبارزاتی، یک موج ماتریالیستی در قالب مارکسیسم حاکم بود و روشن­فکر‌ها در کشورهای جهان سوم و تحقیرشدگان عالم به سمت مارکسیسم گرایش داشتند. البته اندیشه­ی مارکسیستی پس از مدتی با شکست مواجه شد.

2.  ، حاکمیت ایده‌ها و اندیشه‌های غربی مانند کاپیتالیسم و دیدگاه‌های سرمایه‌داری و استکبار غربی است که در تمام دنیا و در جهان اسلام رواج داشت. امروز نیز، با

تمام تلاش‌هایی که انجام می‌شود، باز هم در تمام عرصه‌ها شاهد هجمه­ی اندیشه­ی غربی در ابعاد فلسفی، معرفتی، فرهنگی و سیاسی هستیم. در زمان شهید صدر(ره) نیز این تهاجم در عراق و سایر کشورهای جهان اسلام وجود داشت.

شهید صدر(ره) در کنار شیخ محمد جواد مغنیه

 3. در دوره­ی شهید صدر(ره) نظریات ناسیونالیستی عرب در عراق، سوریه و بسیاری از کشورها رواج داشت و ناسیونالیست عربی یک اندیشه­ی مسلط بود. مرحوم شهید صدر(ره) در شرایطی قرار داشت که جهان اسلام در تهاجم سه ‌ضلعی مارکسیسم، کاپیتالیسم و ناسیونالیسم عربی بود و جهان سوم هم خودش را از اسلام دور می‌داشت.

از جهت دیگر، خود عراق هم در آن دوره شرایط ویژه‌ای داشت و مهم‌ترین مسأله­ی آن، حاکمیت حزب بعث بود. به‌ تدریج که شهید صدر(ره) از تحصیل به تدریس آمد، شاهد تغییر حکومت‌ها در عراق بود تا در نهایت به حزب بعث و حکومت صدام رسید که آن هم مسائل زیادی داشت. شهید صدر(ره) با حاکمیت جائر و مستبدی مواجه بود که می‌خواست حوزه‌ها را ریشه‌کن کند و نجف را به عنوان کانون حوزوی منحل کند و به دنبال آن، یک دین‌زدایی در عراق به‌وجود آورَد.

از طرف دیگر، شهید صدر(ره) با نوعی خمودی و سستی در حوزه­ی نجف مواجه بود. حوزه­ی نجف، حوزه­ی کهن­سالی بود که برکات بسیاری در تاریخ معاصر داشت و بزرگان زیادی از آن برخاسته بودند. این حوزه در آن دوره بر اثر فشارهایی که حزب بعث وارد می‌کرد و پاره‌ای قصور که از سوی برخی علما بود، دچار خمودی شده بود و دور از واقعیات اجتماعی، سر در لاک خود داشت. از طرف دیگر فشار درونی که داشت آن را مضمحل می‌کرد.

همچنین ایشان به‌ویژه در اواخر، با موج انقلاب در ایران مواجه بود، یعنی درخشش امام(ره) و پیدایش انقلاب و مسائلی از این قبیل. در کنار همه­ی این‌ها، شاهد اختلافات تاریخی و مذهبی در جهان اسلام هستیم. در نهایت او با یک عقب‌گرد تمدنی جهان اسلام و موضع ضعیف آن در برابر دنیای غرب مواجه بود.

این اوضاعی است که شهید صدر(ره) در آن زندگی می‌کرد و می‌خواست آن را تغییر دهد.

سه نکته در مورد وضعیت فکری و سه نکته در مورد شرایط جهان ذکر شد. در مقابل، ایران به سمت انقلاب و حوزه­ی قم به سمت رشد و تعالی پیش می‌رفت. شهید صدر(ره) در جهان اسلام با آن شرایط مواجه بود و در فضایی تنفس می‌کرد که با هجوم فکری و معرفتی روبه‌رو بود. او موج‌شکنی بود که می‌خواست در برابر این عوامل بایستد و معادلات فکری جهان اسلام را تغییر دهد. کسی که این مسائل را بفهمد و بخواهد در این نقشه­ی جامع، تفکر کند و نقش مؤثری ایفا کند، بسیار کم است. ایشان کسی بود که جغرافیای سیاسی‌ ـ‌ معرفتی جهان را می‌شناخت و می‌خواست ایفای نقش کند و تا اندازه‌ای هم این کار را انجام داد.

مسطر در این راستا چه شاخصه‌هایی از شهید صدر(ره) را ئر جهت الگو دهی ایشان می‌توانید بیان کنید؟

1.  نبوغ: ایشان از نوابغ دوره­ی معاصر است و کسی است که در همان کودکی، آثار نبوغ در او ظاهر بود و در نوجوانی و جوانی به درجه­ی اجتهاد مطلق رسید.

مرحوم شهيد صدر در شرايطي قرار داشت که جهان اسلام در تهاجم سه ضلعي مارکسيسم، کاپيتاليسم و ناسيوناليسم عربي بود و جهان سوم هم خودش را از اسلام دور م يداشت.

ایشان در سنین میان­سالی شاگردان بسیاری را پروراند و آثار علمی برجسته‌ای تولید کرد و به تمام رشته‌های انسانی و اسلامی سری زد و این‌ها نشانه­ی نبوغ فکری‌اش است. ایشان در خاندانی مستعد و قوی رشد کرد و البته حداقل در چند قرن، از گذشته تا حال، سرآمد خاندان خود است.

2.  خاندان علمی، پراستعداد و معنوی: خاندان ایشان، بزرگ، عمیق و دامنه‌دار است و در بین آن‌ها بزرگانی وجود دارند.

3.  زهد و پارسایی: هم خانواده و هم خود ایشان به تمام معنا، اهل زهد بودند. زهد ایشان در دوران معاصر کم‌نظیر است و برای تمام طلبه‌ها و روحانیت الگوئی مهم است. در همان اوایل کودکی که نبوغ سرشار ایشان پدیدار گشت، افراد بسیاری به ایشان پیشنهاد می‌دادند که با توجه به سرعت پیشرفت تحصیلی و نبوغش، برای تحصیل به خارج از کشور برود و تحصیلاتش را در آنجا ادامه دهد تا بتواند در آینده در مناصب دولتی اشتغال پیدا کند، اما ایشان زندگی زاهدانه را بر تحصیل در خارج از کشور و مناصب و موقعیت‌های دنیوی مقدم می‌دانست و از همان کودکی این را می‌فهمید. ایشان به تمام مطامع دنیا پشت پا زد و وارد فضای حوزوی شد و روشن است که در فضای حوزه از این نوع پیشرفت‌ها خبری نیست. این متارکه­ی دنیا، بی‌رغبتی به زرق و برق آن و پشت‌پا زدن به ظواهر فریبنده­ی دنیا از ویژگی‌های خانوادگی ایشان بود. از کودکی زهد و پارسایی در ایشان ظهور داشت و تا پایان عمر هم همین‌طور بود. ایشان در سراسر عمر در جای محقری زندگی می‌کرد و قدمی به سمت مظاهر دنیا برنداشت.

 

4.  صبوری، مقاومت، رشادت و شجاعت: شهید صدر(ره) انسانی مقاوم، رشید و بردبار بود و در این

صفات کم‌نظیر بود. همچنین از ابتدا در برابر دشمنان و ناملایمات، فردی شجاع، مقاوم و صبور بود و همین شجاعت باعث شد که به مبارزه با صدام برخیزد، درحالی‌که کسی جرأت نداشت یک قدم در برخورد با صدام بردارد. ایشان بارها به زندان رفت و با کمال شجاعت از زندان استقبال کرد. همچنین ماه‌ها در حصر بود و در حالی‌که آب و نان برایشان بسته بود، صبورانه مقاومت می‌کرد. مقاومت، صبوری، شجاعت، دل‌دادن به خدا و بریدن از دنیا در ایشان تا این حد قوی بود و نمونه‌های فوق‌العاده عجیبی از ایشان نقل شده است.

 

ايشان کسي بود که جغرافياي سياسي معرفتي جهان را مي شناخت

5.  لطافت روح و عواطف قوی: نکته­ی دیگر، روح لطیف و عواطف قوی ایشان بود. جالب است که فردی با آن زهد، شجاعت، و مقاومت که اشاره شد، در عین حال این قدر عاطفی و مهربان باشد. یکی از بزرگان نقل می‌کند:"‌روزی در محضر شهید صدر بودم. هنگامی که می‌خواستم با ایشان خداحافظی کنم، ایشان با من مصافحه کرد. من در آن لحظه حس کردم آبشار محبت است که به وجود من سرازیر می‌شود." نامه‌هایی که ایشان برای دوستان­شان می‌نوشتند، سرشار از دوستی، مهر، مودت و علاقه‌مندی بود و این رابطه­ی خوب، صمیمیت، مهربانی، عواطف و احساسات پاک ایشان نسبت به دیگران، حتی با دشمنان­شان بسیار عجیب بود. هم برخورد حضوری، هم نامه‌نگاری‌هایشان و به‌طور کلی تمام تعاملات­شان، سرشار از محبت، علاقه، دوستی و مهربانی و بر اساس اسلام بود، حتی گاهی کسانی نسبت به ایشان بدگویی می‌کردند، اما ایشان با مهربانی برخورد می‌کرد. اخلاق ایشان در برخورد با خانواده، اساتید و افراد دیگر، همواره به همین صورت بود، مثلاً برخورد ایشان با آیت­الله خویی که استادشان بود و در مسائل اجتماعی با هم اختلاف سلیقه داشتند، با احترام بود. چهره­ی ایشان گشاده، اخلاق­شان نیکو و دنیایی از محبت و اخلاق بودند و در روابط­شان با دیگران بسیار خوش‌برخورد بودند و روابط عمومی قوی داشتند. اخلاق معاشرتی ایشان به‌گونه‌ای بود که کسانی که از جاهای دیگر نزد ایشان می‌آمدند، جذب اخلاق­شان می‌شدند. جاذبه­ی اخلاقی ایشان زیاد بود. این جاذبه­ی شخصیتی در نقش روحانیت در جامعه مهم است. روحانی باید اهل مهر و محبت باشد و در وجود او جاذبه‌ای باشد که دیگران را به سمت خود جلب کند؛ چراکه همین که کسانی در شعاع جاذبه­ی کسی قرار گیرند، می‌توانند از او تأثیر بپذیرند. این جاذبه در روان‌شناسی هم مطرح است و در مضامین اسلامی هم بسیار مهم شمرده شده است. پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)هم همین‌طور بودند. جاذبه­ی میان‌فردی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)همه را متحول  می‌کرد و این ویژگی در شهید صدر(ره) هم ممتاز بود.

6.  اخلاص: در زندگی ایشان اخلاصی می‌بینیم که فوق‌العاده است. ایشان می‌خواستند کتاب‌هایشان بدون ذکر نام منتشر شود و حتی وقتی کتاب فلسفتنا چاپ شد، گریه می‌کردند که مبادا این کتاب برای اسم و رسم من به چاپ رسیده باشد. گاهی می‌گفتند که آیا اگر این وقایع در کشور اسلامی دیگری اتفاق می‌افتاد، باز من همین اندازه که نسبت به مردم کشور خودم حساس هستم، نسبت به سایر مسلمان‌ها هم حساس بودم؟ یعنی فکر می‌کردم که مسلمان‌ها یکی هستند. اخلاص ایشان مهم است. ایشان از یک ملت فراتر می‌رفتند. برخورد ایشان در برابر انقلاب اسلامی ایران بسیار جالب است. وقتی به ایشان گفتند که شما همه کاره­ی عراق هستید، به شرط آن‌که از انقلاب ایران دست بردارید، ایشان نپذیرفتند و جان خود را روی این انقلاب گذاشتند و این‌طور به انقلاب اسلامی عشق می‌ورزیدند.

به نظرم ایشان در رتبه­ی نخست، شهید انقلاب اسلامی و امام هستند. ما شهدایی همچون شهید مطهری(ره) و شهید بهشتی(ره) و مانند این‌ها داریم که در ایران و اطراف امام بودند، ولی شهید صدر(ره) در کشور دیگری بود. ایشان با موقعیتی که داشت که یک مرجع دینی بود، می‌توانست کار خود را جلو ببرد. از طرف دیگر، صدام پیشنهاداتی به ایشان می‌داد که دست از امام خمینی بردار که تو آقای عراق هستی، اما ایشان می‌گویند: نه. این، وظیفه‌شناسی و روح اخلاص است.

مسطر - تا اینجا عمدتاً ویژگی‌های اخلاقی ایشان را بیان کردید. از ویژگی‌های ایشان در حوزه­ی علمی چه نکاتی را می‌توان یافت؟

1.  روش‌مندی براساس متدولوژی اجتهاد: روش‌مندی ایشان براساس متدولوژی اجتهاد است. برخلاف بسیاری از روشن­فکران، متفکران و نوپردازان که گاهی از عمق روش‌مندی در حوزه­ی علوم اسلامی و مسائل عقلی فاصله می‌گیرند، کارهای علمی ایشان مبتنی بر روش اجتهادی، عقلی دقیق و کامل است. ایشان یک مجتهد کامل بودند و اصالت اندیشه­ی عقلی در تمام کارهای علمی ایشان مشهود است.

2.  نوپردازی اصیل: در ایشان یک نوع نوپردازی اصیل وجود دارد و یک نواندیش و نوپرداز هستند. در عین حال که مجتهد است و در چارچوب نظام کلاسیک فقه و اصول کار می‌کند و براساس همان روش‌ها پیش می‌رود، نگاهی هم به دنیای جدید دارد و بحث‌های ایشان ناظر به مسائل روز است. شهید صدر(ره) آخوندی نبود که از مجامع آکادمیک و جهان معاصر مطلع نباشد، بلکه همه را می­شناخت و درصدد بود معارف دینی را ناظر به زمانه­ی خود کند. این نواندیشی جدیدی است که ریشه در سنت دارد و سنت را به دنیای امروز پیوند می‌زند تا پاسخ­گوی مسائل دنیای امروز باشد.

3.  آگاهی از جریانات معرفتی، عقلی، سیاسی و اجتماعی دنیای جدید: وقتی به کار‌های علمی ایشان نظر می‌افکنیم، می‌بینیم که عمیق‌ترین بحث‌های معرفت‌شناسی غرب از اقتصاد  و اجتماع و مانند آن را مورد توجه قرار داده‌اند. بنابراین، نواندیشی ایشان از یک طرف در سنت ریشه دارد و از طرف دیگر، معطوف بر واقعیت‌های امروز و مبتنی بر شناخت دقیق از جریانات فکری دنیای امروز است. دلیل این‌که این نواندیشی را جدا کردیم، این است که یک نواندیشی در اثر آشنایی با لایه‌های رویین دنیای امروز است و نواندیشی دیگر با لایه‌های عمیق فکری، فرهنگی و فلسفی در ارتباط است. ایشان علاوه بر نواندیشی در نوع اول، این نوع نواندیشی را نیز داشتند و با جریانات معرفتی کاملاً آشنا بودند.

مسطر - آیا می‌توان ادعا کرد شهید صدر(ره) دامنه­ی علوم گسترده‌ای داشتند و علم ایشان به یک یا دو حوزه­ی خاص محدود نمی‌شود؟

بله؛ دامنه­ی مطالعات و تحقیقات علمی ایشان بسیار متنوع و متکثر است. ایشان در حوزه‌های مختلف مباحث علمی و مسائل روز وارد شدند، مثلاً یکی از ویژگی‌های شهید

ايشان مي خواستند کتاب هايشان بدون ذکر نام منتشر شود و حتي وقتي کتاب فلسفتنا چاپ شد، گريه م يکردند که مبادا اين کتاب براي اسم و رسم من به چاپ رسيده باشد

مطهری(ره) این است که از داستان­راستان تا اصول فلسفه را دارد و در 20 محور مهم مسائل اسلامی و نیازهای معاصر وارد شده، قلم زده و سخنرانی و کارکرده است. مرحوم شهید صدر(ره) هم دارای افق فکری وسیعی بود و دامنه­ی کار علمی‌اش جامعیت داشت. در ادامه، مصادیقش را بیان می کنیم: ایشان از یک طرف، در حوزه­ی علم و فلسفه به همان معنای کلاسیک آثاری را خلق کرده که نشان می‌دهد از سرآمدان در این زمینه است. در عین حال، در فلسفه هم به‌طور عمیق وارد شده و با نگاه به فلسفه­­ی اسلامی، کتاب فلسفتنا را نوشته‌اند که هم در نقد تفکرات امروز فلسفی است که انسان‌ها را به سمت شکاکیت می‌کشاند و هم پایه‌ریزی مبانی مهم فلسفی است. عمده­ی کار فلسفتنا در معرفت‌شناسی است. همچنین در سال‌های آخر عمر، در حوزه­ی تفسیر وارد شدند و علاوه بر خلق روش جدیدی در تفسیر، باب جدیدی را نیز به این علم افزودند. افزون بر این‌ها، ایشان در حوزه‌های جدیدی هم که نیاز به نظام‌پردازی هست، وارد شدند، مثلاً در اقتصادنا، هم نظام اقتصادی غربی، سوسیالیستی و کاپیتالیستی را نقد کردند و هم نظام جدیدی در حوزه­ی اندیشه­ی اسلامی پایه‌ریزی کردند. در حوزه­ی حکومت، سیاست و نظریه­ی سیاسی اسلام، دارای نظریه­ی سیاسی هستند و در حوزه­ی مسائل روشی، مثلاً منطق، مبدع یک نظریه در باب منطق استقراء هستند. در تاریخ، در تأویل تاریخ اسلام و ائمه، صاحب دیدگاه هستند. بنابراین، می‌بینیم که در عصر خودشان، با عمر کوتاه و مشکلاتی که داشتند، در همان 30 سال کار تحقیقی، به دامنه وسیعی از علوم اسلامی جدید وارد شدند، قلم زدند و آثاری را خلق کردند.

مسطر- شما مهم‌ترین اصول و مبانی علمی ایشان را چه چیزهایی می‌دانید؟

از اولین و مهم‌ترین اصول و مبانی علمی ایشان می‌توان به نگاه عمیق، روش‌مند و روش‌ساز ایشان اشاره کرد. در زندگی علمی، ساخت متد تحقیق بسیار مهم است. یک نوآوری در سطح عمیق نظریه‌پردازی این است که در روش علمی، نوآوری وجود داشته باشد. مرحوم شهید صدر(ره) در این حوزه وارد شدند که در اینجا به چند نمونه اشاره می‌کنیم: اول در اصول، صاحب ابتکاراتی هستند. در حوزه­ی روش فقه و اصول با روش سنتی پیش نرفتند و نظریات و روش‌های جدیدی اتخاذ کردند. دوم در منطق، منطق استقراء را آفریدند که در دانشگاه‌های دنیا مورد بحث است و بحثی فرا دینی می‌باشد. در بحث استقراء، یقین ذاتی را در باب حرکت از استقراء به سمت قطع و یقین ابداع کردند، آن هم با مدل ریاضی دقیق. سوم در حوزه­ی تفسیر، روش تفسیر موضوعی را در پیش گرفتند، اما نه روش موضوعی به‌معنای متعارف، بلکه به این معنا که در عوض اخذ مستقیم موضوعات از دین، موضوعات را از زندگی بگیریم و به دین عرضه کنیم. البته این، خلق یک روش نیست، بلکه پردازش یک روش است. چهارم، چیزی که در پشت اقتصادنا است، یعنی روش نظریه‌پردازی و جمع گزاره‌های فقهی برای رسیدن به دیدگاه بنیادی. این همان نظریه‌پردازی در سطح نظامات فکری است و متأسفانه این روش کار نشده است و اگر کار می‌شد، در حوزه برکات بسیاری داشت.

از دیگر ویژگی‌های علمی ایشان، ابداعات علمی بوده است. ایشان همیشه یک حرف نو و ابداع داشت، حتی در یک سخنرانی عادی و اخلاقی هم یک بحث نو داشتند، مثلاً در رساله­ی خود، پردازش و طبقه‌بندی جدیدی از فقه دارند یا سخنرانی‌های ایشان، روش‌های ویژه­ی خود را دارد.

قلم­روان، هنر تسخیر و بیان جذاب شهید صدر(ره) از دیگر ویژگی‌های ایشان است. ایشان قلم بسیار فاخر، درست و متقن، روان و پرجاذبه داشت؛ بیان ایشان هم همین‌طور است. سخنرانی که ایشان در اخلاق داشتند، بسیارتأثیرگذار بود، به‌گونه‌ای که در درس اخلاق ایشان، همه گریه می­کردند.

مسطر ـ به‌عنوان چنانچه مستحضر هستید شهید صدر(ره) از مدافعین شاخص اندیشه­ی دینی در عصر حاضر بودند؛ شیوه­ی ایشان در مواجهه با اندیشه‌های وارداتی چگونه بود؟

از اولين و مهم ترين اصول و مباني علمي ايشان مي توان به نگاه عميق، روش مند و روش ساز ايشان اشاره کرد

ایشان در مواجهه با تمدن غرب، یک راه معتدل و قاطع را دنبال می‌کرد، چنان‌که امام خمینی(ره) نیز همین‌گونه بود. در برخورد با تمدن غربی، برخی قائل به نفی مطلق هستند که درست نیست؛ چون غربی‌ها پیشرفت‌ها و محاسنی هم دارند و باید از تجربیات آن‌ها استفاده کرد. برخی هم قائل به هضم مطلق هستند که فرهنگ غربی را باید کاملاً هضم کرد و پذیرفت که این هم درست نیست. شهید صدر(ره) بر این عقیده بود که باید اسلام را احیا کنیم و در برابر هجمه‌های متضاد با فکر و اخلاق اسلامی بایستیم، اما ایشان ایستادن متهجرانه را نمی‌پذیرفت و معتقد بود که باید کار علمی کرد و با عقل، علم و قاطعیت برخورد کرد و معتقد بود که نسل جوان باید به لحاظ علمی مجهز باشند. در عین حال نمی‌گفتند که نباید در مقابل آن‌ها اقدامی کرد، بلکه تأکید می‌کردند که در بعضی مواقع مقاومت لازم است. خود ایشان در مواجهه با صدام، برخورد می‌کند و با مردم کار علمی می‌کند و می‌خواهد آن‌ها را با اخلاق و علم هدایت کند.

 

 

 

 

نمایش جزئیات و پرینت



برداشت هایی از یک زندگی 1

برداشت‌هایی از یک زندگی» گزیده هایی از زندگی آیت الله سید محمد باقر صدر1

بی شک شخصیت هر فرد، بیش و پیش از تاثیرپذیری از محیط، در دوران کودکی و نوجوانی و سپس در محدوده زندگی مشترک شکل می گیرد. از اینرو برآن شدیم تا با خانم سیده فاطمه صدر، همسر گرامی شهید صدر (ره) در این باره همکلام شویم؛ زیرا نگاه بی غرض ایشان به دور از جایگاه علمی و شخصیت اجتماعی این شهید بزرگوار بسیار راه گشا بود تا از واقعی-ترین نگاه¬ها برای شناخت شهید صدر (ره) بهره ببریم. سئوالهای ما و گفتنیهای جذاب ام  جعفر از سیره همسر بزگوارشان می  توانست از اسناد مهم در واکاوی شخصیت و سلوک و منش آن شهید بزرگوار باشد؛ اما مشغله های ایشان در نجف برای راه اندازی موسسه شهید صدر (ره) و کسالت ایشان مانع از همکلامی ما شد. آنچه در پی می آید گفت و شنود ام جعفر در نامه جامعه و خاطرات پسر و دختر شهید صدر (ره) است که در نشریات مختلف از جمله الریاحین، شاهد یاران، پژوهش حوزه و ... چاپ شده است که ما آنها را به صورت گزیده جمع آوری کرده-ایم.

زند‌گی‌ خانوادگی
سید شهید، زندگی ساده و زاهدانه‌ای داشت؛ لذا زمانی که ازدواج کرد، پولی از بابت فروش دو کتاب "اقتصادنا" و "فلسفتنا" به‌دست آورد. در نخستین روزهای پس از ازدواج، مشغول نوشتن موضوعات اصلی کتاب "الاسس المنطقیه للاستقراء" بود. در این هنگام، همسرش از ایشان می‌پرسد: "در چنین روزهایی هم مشغول نوشتن هستید؟" و او لبخند می‌زند و پاسخ می‌دهد: "من نمی‌توانم نوشتن را چه در روزهای خوشی و چه در روزهای ناخوشی ترک کنم." مادرم نقل می‌کرد: پس از ازدواج متوجه شدم او جز یک قبا و دشداشه¬ی زیرین آن، لباس دیگری ندارد و لذا پرسیدم:"پس لباس‌های دیگرتان کجاست؟" و در این حال، مادر ایشان خندید و خطاب به سید گفت: " به تو نگفتم همسرت از کمی لباس‌هایت تعجب خواهد کرد؟ " او در نهایت زهد زندگی می‌کرد و می‌گفت: "باید طرز زندگی و معیشت مرجع، مانند یکی از طلاب حوزه باشد." پس از مرجع شدن و تقلید بسیاری از مردم از ایشان، هیچ چیز نخرید، چیزی اضافه نکرد و وضع داخل خانه‌اش به همان شکل سابق باقی ماند. خانم والده می‌گفت: خیلی به ‌ندرت پیش می‌آمد که او لباسی بخرد و یا سفارش دوخت بدهد. به حداقل اکتفا می‌کرد و می‌گفت: "مگر من چند بدن دارم که لباس‌های متعدد برای آن بدوزم و بخرم؟"
مادرم از رهگذر هدایایی که به مناسبت ازدواج به او داده شده بود، مقداری پول به‌دست آورد و با آن یخچال، کولر و جا ظرفی تهیه کرد؛ زیرا به هنگام ازدواج، هیچ یک از این وسایل در خانه¬ی سید شهید وجود نداشت.
زمانی که دختران شهید صدر(ره) به مدرسه می‌رفتند، ایشان روزانه 50 فلس پول توجیبی به آن‌ها می‌داد تا هر چه می‌خواهند بخرند. در فصل موز، هر دانه موز را در مدرسه، 60 فلس می‌فروختند. روزی خواهرانم نزد ایشان رفتند که بخواهند 10 فلس اضافه بدهد تا آن‌ها بتوانند هر کدام یک موز بخرند. ایشان پاسخ داد: "در دادن پول اضافی حرفی نیست، اما از شما یک سؤال دارم، آیا همه¬ی دختران مدرسه موز می‌خرند؟ " گفتیم:"نه! فقط عده¬ی کمی هستند که موز می‌خرند." ایشان گفتند: "پس شما مانند اکثر دختران عادی باشید، نه اقلیت آن‌ها."
رابطه با مادر
تا آخرین روزهای عمر شریف، وضعیت جسمانی و سلامتی مادرش را تحت نظر و کنترل داشت. شب‌های جمعه به حضور مادر می¬آمد تا اجازه¬ی رفتن به زیارت اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) را از ایشان بگیرد. پس از کسب اجازه، خم می‌شد، دستانش را می‌بوسید و او نیز با دعای خیر، فرزندش را بدرقه می‌کرد. سید شهید در ایام حصر به فکر مادر و نگران وضع او پس از شهادت بود. اگرچه فردی صبور بود، به خدا توکل داشت و کارها را به خدا سپرده بود، اما شدت علاقه و محبتش به مادر، او را چنین نگران می‌کرد.
رابطه با خواهر (شهیده بنت‌الهدی)
شهید صدر(ره) برای خواهرش، دوست و برادری رفیق بود، ساعت‌های زیادی را با او می‌گذراند، به حرف‌هایش گوش می‌داد و در درس‌ها به او کمک می‌کرد. هرگاه جلسه ی خانوادگی تشکیل می‌شد، او را در بهترین نقطه¬ی مجلس می‌نشاند و با دقت و توجه به سخنانش گوش می‌داد. در مراجعه به نوشته‌ها و مقالات او، وقت زیادی صرف می‌کرد. سخنان او را می‌شنید، از کارهایش تعریف یا آن‌ها را نقد می‌کرد و یا بر آن‌ها توضیح می‌نوشت. همه¬ی این‌ها را با اخلاقی خوش، چهره‌ای گشاده و توجهی فراوان انجام می‌داد تا او راضی و خوشحال از نزد برادر برگردد.
رابطه با همسر
برای همسرش نیز، شوهر با محبت و مهربانی بود. او را تقدیر و احترام می‌کرد و به احساساتش توجه داشت. به او گفت: از تو می‌خواهم شرایط و کثرت مشغله‌های مرا درک کنی و اگر در کارهایی کوتاهی کردم، مرا ببخشی. مادرم می‌گوید: از همان روزهای نخست ازدواج با سید شهید، احساس می‌کرد که او همسری معمولی نیست و لذا او را تقدیس می‌کرد و نسبت به او احترام و ارج ویژه‌ای قائل بود. در این‌جا کافی است به گواهی همسرش دربار‌ه¬ی ایشان بسنده کنیم که گفت: "هر سال که می‌گذرد، احترام و یقین و اطمینان ما به ایمان و استقامت و عدالت او بیشتر می‌شود. گویی این صفات او حد و مرزی ندارند." به حق می¬گویم که من روزی را ندیدم که در آن شهید صدر(ره)، مادر را با سخنی، آزار دهد یا چیزی بگوید که او را خوش نیاید. روزهایی که مادر روزه بود، سید شهید را می‌دیدم که خود را ملزم می‌ساخت هنگام افطار در خانه باشد تا از حال مادر پرس و جو کند و همیشه او را دختر عمو صدا می‌زد. این رفتار باعث شده بود که این زن صالحه هرگاه به یاد شهید می‌افتاد، چشمانش در حسرت و درد و داغ او پر از اشک می‌شد.
رابطه با فرزندان
هر وقت فرصتی پیش می‌آمد، وقت خود را با ما می‌گذراند. گاهی با ما بازی می‌کرد و گاهی به تربیت ما می‌پرداخت. اگر از ما کار شایسته می‌دید، خوشحال می‌شد و از آن تعریف می‌کرد و اگر کار غیرشایسته‌ای از ما سر می‌زد، پیش از آن‌که حرفی بزند با نگاه‌هایش ما را تنبیه می‌کرد. اگر می‌دید یکی از ما مریض شده‌ایم، نگران و پریشان می‌شد و مرتباً از حال ما می‌پرسید. گاهی با ما شوخی و خوش رویی می‌کرد و ما جرأت می‌کردیم در برابر ایشان که مشغول نوشتن و مطالعه بود، توپ‌بازی کنیم. گاهی که توپ کنار ایشان می‌افتاد و ما برای برداشتن آن می‌آمدیم، با چهره‌ای خندان و گشاده به ما نگاه می‌کرد و ما از او احساس ترس نمی‌کردیم. اگر با نگاه عتاب‌آلودی به یکی از ما خیره می¬شد، برای تنیبه و بازداشتن مان از کارهای ناپسند کافی بود و نیازی به صحبت و تذکر نبود.
عاطفه و مهربانی او به طور یکسان میان همه¬ی بچه‌هایش تقسیم می‌شد و این‌طور نبود که به پسر بیشتر از دختر و یا به فرزند بزرگ بیشتر از کوچک توجه کند. او بر پای‌بندی ما به شعائر دینی و ادای فرایض تأکید زیاد داشت و بر اقامه¬ی نمازهای پنج گانه در اول وقت اصرار می‌ورزید. بعضی وقت ها که ما را مشغول بازی می‌دید، صدای مان می‌زد و می‌گفت:" ای جعفر، ای ... نمازتان را خوانده‌اید؟"
ایشان در ماه رمضان برنامه ی خاصی برای ما تنظیم می‌کرد که تدریجاً از روزه شروع می‌شد تا خواندن دعای سحر. اگر از چیزی ناراحت می‌شدیم، به ما توصیه می‌کرد دعا بخوانیم.
سید شهید دل بستگی زیادی به فرزندانش داشت، آنان را شدیداً دوست می‌داشت و توجه فراوانی به آنان نشان می‌داد. او پدری مهربان بود و هرگاه یکی از فرزندانش مریض می‌شد، به محض ورود به خانه و پیش از عوض‌کردن لباس‌هایش به سراغ او می‌رفت و از حال و وضعیت او پرس و جو می‌کرد. دست مبارکش را روی سر بیمار می‌گذاشت و سوره ی فاتحه را به نیت شفای او می‌خواند.
او با آنان همچون آدم بزرگ‌ها رفتار می‌کرد، به کاری مجبورشان نمی‌کرد و هر وقت فرصتی پیش می‌آمد با آنان به گفتگو می‌پرداخت. آنان را بدون هیچ تکبر و خودبینی در نظرات خویش سهیم می‌کرد، بلکه اگر اتفاقی پیش می‌آمد  یا مأموری از مأموران دولت به خانه‌اش مراجعه می‌کرد یا اگر گرفتار مشکلی می‌شد با اعضای خانواده دور هم می‌نشستند و آنان را در جریان امور و مسائل قرار می‌داد. او به همسرش می‌گفت: کارهای من طوری است که نمی‌توانم فرزندانم را زیاد ببینم؛ لذا نمی‌خواهم از خطاها و اشتباهات شان به من خبر بدهی تا فرصت اندک دیدار با آنان تبدیل به گله‌گذاری و سرزنش شود و آنان از من تنها خاطره‌ای از تنبیه و مجازات در ذهن داشته باشند، بلکه می‌خواهم در خاطرشان تصویر پدری را داشته باشم که با آنان مهربانی و  بازی می‌کند، آن‌ها به او مهر می‌ورزند و او را دوست می‌دارند. از این رو، مسئولیت‌ها همگی بر دوش تو قرار دارند.
یک بار سطح نمره ی یکی از دخترانش در درس ریاضیات پایین آمده بود. ایشان به‌رغم تمام مشغله‌ها و مسئولیت‌هایش، آنقدر با او کار کرد تا آن که مطمئن شد آن درس را خوب فرا گرفته است.

رابطه با شاگردان
شهید صدر(ره) همچون پدری مهربان و دلسوز با شاگردانش برخورد می کرد، به طوری‌ که نامه‌هایش خطاب به آن‌ها را با عنوان ابوکم(پدرتان) امضا می‌کرد. او می‌گفت : دوست د ارم فرزندان و پسرانم از پدرشان و کارهایی که او در حق آن‌ها انجام داده، راضی باشند. او همین برخورد را در مورد فرزندان نسبی خود نیز داشت.
سید محمودالخطیب که از شاگردان نزدیک شهید صدر(ره) بود،  می‌گوید: زبان خطابی میان او و شاگردانش، ویژگی و رنگ و بوی خاصی داشت و من خود شاهد بودم که در موقع خداحافظی با یکی از شاگردانش در زمان حکومت صدام ـ که بر تبعید مخالفان تأکید داشت ـ  شدیداً گریه می‌کرد و می‌گفت:" دوری از شما برای من سنگین است."
به‌خاطر شدت علاقه و محبت او به دوستان و یارانش، دائماً برای آنان دعا می‌کرد و مرتب از حال و روز آنان می‌پرسید و آن‌ها را به ترک دنیا و زهد و پارسایی، سعی و تلاش و جدیت در کسب علوم تشویق می‌کرد.
رابطه با مردم
سید محمودالخطیب نقل می‌کند که سید با هر کسی که نزد او می‌آمد، چه برای عرض سلام و چه برای صحبت درباره ی یک مسأله، با گشاده‌رویی و خوش رویی برخورد می‌کرد و بدون در نظر گرفتن موقعیت سؤال‌کننده، میان کوچک و بزرگ و شاگرد و غیره تفاوتی قائل نمی‌شد. در برابر همه¬ی آن‌ها سر تا پا گوش بود و توجه زیادی به آنان نشان می‌داد. او پیشوا و رهبری حقیقی برای مردم بود و موضوعات و مباحث دینی و اجتماعی را با نسل جوان در میان می‌گذاشت و راهنمایی‌های خود را از آنان دریغ نمی‌کرد. به یاد دارم روزی کودکی به نام میثم ـ فرزند شهید جواد زبیدی ـ به اتفاق پدرش نزد سید شهید آمد. پدر کودک گفت:"جناب سید! پسرم یک سؤال دارد. "سید شهید گفت: "میثم بیا پیش من. "(سن او به نظرم بین شش تا هفت سال بود) او را کنارخود نشاند و پرسید: "سؤالت چیست؟" میثم به آرامی گفت:" سؤالم این است که خدا چرا راضی شد حسین(علیه‌السلام) کشته شود؟"  سید فرمود: "سؤالت بسیار قشنگ است و معنای بزرگی دارد و جوابت را خواهم داد."
یکی از روحانیون به ‌نام مهدی حیدری می‌گوید‌: زمانی که پسری کوچک بود با دوستانش در نزدیکی حرم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) جمع شده بودند تا درس‌هایشان را به خاطر نزدیکی به فصل امتحان مرور کنند. در آن حال سید شهید(ره) داشت به سوی حرم می‌آمد تا نماز صبح را بخواند. وی نزد سید می‌رود تا در مورد موضوعی از او سؤال کند، ولی سید شهید(ره)  با روی خوش عذرخواهی می‌کند و می‌گوید: وقت نماز دارد می‌گذرد و نمی‌توانم الآن پاسخ شما را بدهم. روز بعد سید زودتر آمد و گفت: "من امروز زودتر آمدم تا به سؤالاتتان پاسخ دهم."
عبادت و توجه به اهل بیت (علیهم السلام)
شهید صدر(ره) دعا را در حال نشسته و بر سجاده می‌خواند و عادت داشت به هنگام نماز، سر را با عرقچین یا دستمال یا چفیه ی سبزی می‌پوشاند و مفاتیح‌الجنان مخصوص خود را  در دست می‌گرفت. ایشان سر نماز با صدای بلند چون باران بهاری می‌گریست و اگر می‌خواستم در آن حال بر ایشان وارد شوم، شدت توجه و انقطاع ایشان در نماز، مرا از این کار باز می‌داشت. ایشان در بیشتر اوقات دعای افتتاح را در قنوت یا حال تضرع و زاری قابل توجهی می‌خواند و در آن از غیبت امام عصر(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) شکوه می‌کرد و ما به دعای ایشان گوش می‌دادیم. مادرم نقل می‌کند که سید شهید(ره) فرمود: " هر آنچه که در مفاتیح‌الجنان آمده دارای سند صحیح است؛ زیرا شیخ عباس قمی، رجل سرشناس و محدث با تقوایی بود."
پدرم همیشه با وضو بود. هرگاه از خواب بیدار می‌شد، تجدید وضو می‌کرد.
ارادت به امام حسین(علیه‌السلام)
سید محمودالخطیب و خانواده¬ی سید شهید(ره) نقل می‌کنند که آن شهید به زیارت امام حسین(علیه‌السلام) درشب‌های جمعه و ایام زیارتی خاص همچون شعبانیه، رجبیه، عاشورا و عرفه مراقبت داشت و این رویه را حدود 10 سال، جز زمانی که مانعی چون بیماری، او را از این کار باز می‌داشت، بی‌وقفه ادامه می¬داد. او در این زمینه از زیارت ابوالفضل(علیه‌السلام) شروع می‌کرد، سپس به زیارت امام حسین(علیه‌السلام) می‌رفت، آن‌گاه زیارت عاشورا و زیارت وارث را می‌خواند و بالای سر حضرت می‌ایستاد. به هنگام شروع زیارت، باران اشک از چشمان و محاسنش جاری می‌شد، به طوری‌ که توجه زائران را جلب می‌کرد. در یکی از این زیارت‌ها که سید محمودالخطیب و شیخ محمودالجواد مغنیه نیز او را همراهی می‌کردند، به هنگام ورود به حرم امام حسین‌(علیه‌السلام)، شیخ مغنیه مقابل ساعت نشست و به سید شهید(ره) که داشت می‌گریست و همگان صدای گریه¬ی او را می‌شنیدند، خیره شد. زوار پشت سر سید شهید(ره) ایستاده بودند و همراه با او می‌گریستند. من به شیخ مغنیه گفتم: "یا شیخ! سید چه کار می‌کند؟ " شیخ گفت: " او می‌داند با چه کسی د ارد صحبت می‌کند و از معنی و مضمون زیارت¬نامه آگاه است؟" سید شهید(ره) بر خواندن روزانه¬ی زیارت عاشورا مداومت داشت.
سید شهید(ره) در روز عاشورا حال متفاوتی داشت و حال و روز و چهره‌اش کاملاً غم زده و برافروخته بود. در حد توان می‌کوشید به زیارت سیدالشهدا(علیه‌السلام) و کربلا برود. وقتی خواندن زیارت عاشورا را شروع می‌کرد، گریه‌هایش هم شروع می‌شدند تا جایی که محاسنش خیس می‌شد. او و خانواده‌اش عادت داشتند روز عاشورا تا بعد از ظهر چیزی نمی‌خوردند و غذایشان هم در این روز برنج و ماش بود که ساده‌ترین نوع غذا بود. در روز شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) نیز چنین وضعی داشتند. ایشان در چنین روزی با کسی ملاقات نمی‌کرد.
ایشان برای تسهیل زیارت عاشورا، فتوای جواز اختصار لعن و سلام را صادر کرد و مثلاًََ گفتن "السلام علی¬الحسین و علی علی ابن¬الحسین و علی اولاد¬الحسین و علی اصحاب الحسین" به جای تمام سلام را جایز شمرد تا همگان بتوانند این زیارت را بخوانند. البته خود ایشان در روز عاشورا زیارت معروف عاشورا را به طور کامل و بدون اختصار می‌خواند.

زیارت اربعین
شهید صدر(ره) همگان را به زیارت اربعین و حرکت پیاده به حرم حسینی ترغیب می‌کرد و خود، زیارتی با این کیفیت را آرزو داشت، اما شرایط پیرامونش هیچ‌گاه به او چنین اجازه‌ای را نداد. ایشان نمی‌خواست زیارتی به این شکل، امنیت و سلامت شیعیان را به خطر اندازد و لذا عادت آن‌ها را که معمولاً در روز اربعین از نجف با پای پیاده و در ظرف سه روز عازم کربلا می شدند، به روش دیگری تغییر داد تا سلامتی¬شان تضمین شود، بدین‌گونه که آنان تا پیش از غروب، پیاده به سمت کربلا حرکت کنند و به هر نقطه¬ای که رسیدند، شب به خانه‌شان برگردنند و در روز دوم با ماشین به همان نقطه‌ای که دیروز پیاده رسیده بودند،  باز گردنند و راه شان را ادامه دهند و همین‌طور تا آخر مسیر را بپیمایند.
رابطه با امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)
من بارها و بارها خواندن دعای ندبه را توسط  ایشان دیده و شنیده‌ام. نکته ی قابل توجه این‌ که ایشان این دعا را فقط  در روز جمعه نمی‌خواند، بلکه هرگاه دچار مشکل و دشواری می شد، آن را با حالت توسل و تضرع می‌خواند، به ‌طوری که در ذهن من این‌گونه جا افتاده بود که هر وقت دعای ندبه را با حالت تضرع و توسل می‌خواند، به‌خاطر حاجت، ضرورت و یا کار مهمی از کارهای مسلمین است.
توسل به ائمه
پدرم نذر کرده بود که هر سال به مدت سه روز جلسه¬ی روضه¬ی امام موسی‌بن‌جعفر(علیه‌السلام) برپا و پس از آن اطعام کنند. ایشان این برنامه را مرتباً اجرا می‌کرد.
همچنین نذر کرده بود چهل شب جمعه، در حرم امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) زیارت جامعه بخواند و وقتی شرایط امنیتی، ایشان را ناچار ساخت از عراق خارج شود، به سید کاظم حائری وکالت داد که به نیابت از ایشان، این زیارت را بخواند.
تواضع و فروتنی
سید شهید(ره) به ‌رغم مقام و جایگاهی که داشت، شخصی متواضع بود و نمی‌گذاشت کسی از او تعریف و القاب و صفاتی به نامش اضافه کند. او به طلاب و حتی فرزندانش توصیه می‌کرد که اگر خواستند نامش را بنویسند، بدون هیچ‌گونه اضافات، فقط بنویسند: سید محمد باقر صدر.
مادرم نقل می‌کند یکی از علاقه‌مندان، شعری را در مدح ایشان سروده و آن را آورده بود تا در مجلس ختمی که سید نیز در آن حضور داشت، بخواند، اما سید با این کار مخالفت کرد. مرد چند بار کوشید شعرش را بخواند، اما با مخالفت سید روبرو شد و آخرالامر از خواندن اشعارش منصرف شد.
گروهی از دوستداران و علاقه‌مندان شهید صدر(ره) برای دیدار ایشان به منزل ش آمدند؛ حاج عباس ابوقحطان، خادم منزل درباره ی سید شهید(ره) به آنان می‌گفت: که او در صفات صبر، ایمان و شجاعت همچون امام علی ابن ابی طالب(علیه‌السلام)  است و من با او زندگی کرده‌ام و او را خوب می‌شناسم. در این هنگام، سید شهید(ره) که در طبقه ی دوم بود و سخنان حاج عباس را می‌شنید، با صدای بلند گفت: " این طوری نگو حاجی! من راضی نیستم؛ من به تو چند بار گفته‌ام که با این جور حرف‌ها مخالفم."

نمایش جزئیات و پرینت



گفت و شنود2

از این‌که در این زمان محدود حضور در ایران، به ما فرصت دادید تا از زبان شما درباره‌ی شهید صدر(ره) بشنویم، کمال تشکر را داریم. لطفاً قبل از شروع، مختصری از زندگی خودتان بگویید:

گرچه سخن گفتن درباره‌ی مرحوم استاد شهید صدر(ره) دشوار است؛ چراکه ایشان دارای ویژگی‌ها و مقامات بالایی بودند و ما نمی‌توانیم حق ایشان را در چندین جلسه و حتی در چندین کتاب ادا کنیم، ولی چون مرا لایق دانستید و گوشه‌ای از این بار به گردن من گذاشته شد، برخود لازم می‌دانم در این وقت محدود، در حد امکان و به‌طور مختصر درباره‌ی ایشان سخن بگویم. چون راجع به رابطه‌ی شخص خودم با ایشان پرسیدید، عرض کنم: من علی‌اکبر حائری هستم. پدر پدرم متولد شیراز بودند و از ایران به عتبات هجرت کرده، در آن‌جا ازدواج کردند. پدر و اخوی بزرگم در کربلا به دنیا آمدند و خودم و بقیه‌ی اخوی‌ها در نجف به دنیا آمدیم. پدرم نقل می‌کرد که اکثر ایرانی‌های مقیم عراق، ساکن کربلا و نجف بودند. ایشان می‌گفت: تا آن زمان رسم نبود کسی شناسنامه داشته باشد. به همین جهت از طرف سفارت ایران به بازار کربلا آمدند و گفتند: کسانی که اصالتاً ایرانی هستند، بهتر است شناسنامه‌ی ایرانی بگیرند تا از سربازی عراق معاف شوند. پدرم می‌گفت: من و چند بازاری رفتیم و شناسنامه‌ی ایرانی گرفتیم. بعد هم که بچه‌دار شدیم، بچه‌های‌مان روی همان روال، شناسنامه‌ی ایرانی گرفتند تا این‌که در زمان حکومت بعث، به ایران رانده شدیم و حدود 25 سال در ایران ماندیم. بعد از سقوط حکومت بعث عراق به نجف برگشته، در آن‌جا ساکن شدیم. تا آن زمان شناسنامه‌مان ایرانی بود.

درحدود سن 19 ـ 20 سالگی ـ احتمالاً 19 هنوز تمام نشده بود ـ که به درس خارج رسیدم و در حوزه‌ی نجف، در درس خارج شهید صدر(ره) حاضر شدم و بیش از پنج سال در محضر ایشان تحصیل کردم. البته یک سال فقط در علم اصول شاگرد ایشان بودم و چهار سال دیگر، هم در علم اصول و هم در علم فقه خدمت ایشان شرف تلمّذ داشتم.

استاد، شما مدت‌ها در درس استاد شهید(ره) شرکت داشتید. ایشان، هم درکسوت یک مرجع بودند و هم استاد؛ مهم‌ترین ویژگی علمی ایشان را چه می‌دانید؟

ایشان در نجف اشرف از مراجع علمی بودند، گرچه چون استادشان، آیة‌الله خویی حیات داشتند، به مرجعیت اعلی نرسیدند و در زمان حیات استادشان به شهادت رسیدند. البته در نظر ما، ایشان در فقه و استنباط احکام اعلم بود، ولی در عموم جامعه به مرجعیت اعلی نرسید. تخصص اصلی شهید صدر(ره) در فقه و اصول و فن استنباط احکام شرعی بود، ولی در ابتدا باید به بیان ویژگی‌های علمی ایشان بپردازیم، هرچند شهید صدر(ره) ویژگی‌های مهم بسیاری دارند که به چند مورد از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

اول، عمق علمی همراه با گستردگی و وسعت. جمع بین این دو مطلب خیلی مشکل است و کم‌تر کسی از متخصصین علوم است که بتواند بین عمق و موشکافی‌های خیلی عمیق و وسعت و گستردگی مطالب علمی که در آن تخصص دارد، جمع کند. معمولاً بعضی‌ها عمیق هستند، اما گستردگی ندارند؛ برعکس بعضی‌ها گستردگی دارند و خیلی شاخه‌پراکنی می‌کنند، ولی عمق ندارند و مطالب­شان سطحی است. ایشان از موهبت الهی که داشت، بین هر دو جنبه جمع کرده بود و مباحثی را که مطرح می‌کرد، بسیار عمیق بود، چنان‌که گاهی بعضی متخصصین در فهم مطالب ایشان دچار مشکل می‌شدند، حتی در بعضی مطالب علمیِ ایشان در غیر از فقه و اصول، مثلاً در کتاب اسس المنطقیه فی الاستقراء بعضی دکترها و پروفسورهای خارجی و اروپایی در فهم بعضی مطالب دچار مشکل شده‌اند.

بحث پیرامون مسائل علمی است و شهید صدر(ره) را در این زمینه، با ابداعات و ابتکاراتش می‌شناسند. لطفاً در این زمینه ما را بیشتر آشنا کنید:

من در تاريخ سراغ ندارم که شاگرداني در برابر استاد اين قدر احساس فاني شدن کنند، جز دو شخصيت؛ يکي امام خميني و ديگري شهيد صدر

یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های استاد شهید(ره)، ابتکارات و ابداعات جدید ایشان در علوم مختلف است. ایشان معمولاً در هر علمی که وارد می‌شد، ابداعات جدیدی داشت و این‌طور نبود که مطالب دیگران را کم و زیاد کند و بعد آن را بیان کند، چنان‌که افراد زیادی این‌طور هستند که مطالعه می‌کنند و تغییر مختصری در مباحث می‌دهند، و آن را بیان می‌کنند. شهید صدر(ره) مطالب علمی فراوانی داشت که از اساس و ریشه، ابداع خودش بود. اگر بخواهیم نمونه‌ها را بگوییم، سخن به درازا می‌کشد‌. به‌طور مثال، بحث جمع بین علوم واقعی و ظاهری از ابتکارات ایشان به‌شمار می‌رود. البته افراد دیگری هم این مسأله را مطرح کرده‌اند، اما شیوه‌ی ایشان جدید است. در بحث سیره‌ی عقلا و سیره‌ی متشرعه، گرچه در بین علما اشاراتی داریم، ولی ایشان به سبکی جدید و عمیق بحث کرده است. شهید صدر(ره) در سایر مسائل علمی هم ابتکاراتی دارد که مجال توضیحش نیست.

ویژگی دیگر از ویژگی‌های علمی ایشان که می‌شود اشاره کنیم، جمع بین بحث تئوری و بحث تطبیقی است. کسانی که، هم بحث تئوری‌شان مبتکرانه باشد و هم تطبیقات آن، کم هستند، اما ایشان هر دو جنبه را جمع کردند. معمولاً خیلی از علما را می‌بینیم که یک بحث تئوری را مطرح می‌کنند، اما این‌که این بحث کجا به درد می‌خورد و موارد استفاده‌ و تطبیقاتش چیست، معلوم نیست. ایشان معمولاً در انتهای هر بحث، موارد استفاده از آن را مطرح می‌کرد. هم در درس خارج شهید صدر(ره) و هم در کتاب و دروس علم اصول که معروف به حلقات اصول است ـ که مرحوم شهید صدر آن را تألیف کرده ـ این پدیده بسیار به چشم می‌خورد که ایشان یک بحث را ابتدا به صورت تئوری و نظریه‌ی ذهنی مطرح می‌کند و بعد ثمره‌ی عملی آن بحث، تطبیقات و موارد استفاده از آن را بیان می‌کند و دو جنبه را در کنار یکدیگر مطرح می‌کند. ویژگی دیگر، جمع بین تخصص‌های علمی متعدد است و کم‌تر کسی است که بتواند در علوم متعدد، در چنین سطح بالایی تخصص داشته باشد. شهید صدر(ره) علاوه بر فقه و اصول که تخصص اصلی ایشان بود، در فلسفه نیز خیلی عمیق بود و نظریات فلسفی جدیدی آورده است، البته نه در فلسفتنا که ایشان، این کتاب را در جوانی یعنی احتمالاً در سن بیست‌و‌دو سالگی نوشت و تألیف آن، برای جوانی با این سن و سال معجزه‌آمیز است، اما به هر حال، این کتاب هماهنگ با فلسفه‌ی موجود و متداول است، ولی در بحث‌های خارج و در اسس‌المنطقیة للاستقراء مکتب فلسفی جدیدی ابداع کرد که از اساس غیر از فلسفه‌ی معمول بوده و به‌خصوص در بحث فلسفه‌ی شناخت، مکتب سومی را در مقابل مکتب اصالت عقل و اصالت تجربه ابداع کرد. چنان‌که می‌دانید در فلسفه دو مکتب اصالت عقل و اصالت تجربه وجود دارد. شهید صدر(ره) با توجه به حساب احتمالات، بحث شناخت را مطرح کرد و در مقابل مکتب عقلی و مکتب تجربی، مکتب ذاتی شناخت را مطرح کرد که بر اساس استقراء و نظریه‌ی حساب احتمالات، به مکتب جدیدی رسیده است؛ به این معنا که چگونه شناخت بشر بالا می‌رود و این را هم به دو مرحله‌ی موضوعی و ذاتی تقسیم کرد. انسان در این دو مرحله به یقین می‌رسد، بدون این‌که قاعده‌ی کلی ـ که محال است همه دروغ گفته باشند ـ نیاز باشد. شهید صدر(ره) معتقد است اساساً به این کبریات کلی که به گفته‌ی همه، عقلی و در تقدیر است و بر همین اساس گفته شده استقراء یقین‌آور است، نیاز نداریم و این به‌طور دقیق در اسس‌المنطقیه للاستقراء به‌عنوان المذهب‌الذاتی للمعرفت بحث شده است. می‌بینید که ایشان در هر یک از علوم دینی که وارد شده، عمیق بحث کرده است؛ در اقتصاد، هم اقتصاد به‌طور کلی و هم به‌طور خاص اقتصاد اسلامی؛ یعنی در کتاب اقتصادنا در دو مرحله بحث کرده‌ است. همچنین در فلسفه و در تفسیر، چنان‌که ایشان در اواخر عمرش موفق شد بالاترین بحث عمیق تفسیری را در چهارده جلسه سخنرانی مطرح کند. این جلسات، بعدها در تفسیرموضوعی قرآن کریم به چاپ رسید، البته دشمن به ایشان مجال نداد و استاد را از ما گرفت، وگرنه این تفسیر باید ادامه پیدا می‌کرد. شهید صدر(ره) فقط یک موضوع، مثلاً سنن تاریخ را انتخاب کردند(در بحث موضوعی قرآن، هر موضوعی را می‌شود انتخاب و بحث کرد) و به‌عنوان یک نمونه از تفسیر موضوعی، در یک سخنرانی، در بحثی عمیق و بسیار شیوا مطرح کردند.

به هر حال، از دیگر ویژگی‌های ایشان، این بود که در هر علمی وارد می‌شد، می‌توانست بالاترین تخصص را به‌دست آورد و کم‌تر کسی است که در علوم مختلف به چنین تخصصی برسد. گاهی شخصی در علمی به درجه‌ی بالایی از تخصص می‌رسد، ولی در علوم دیگر می‌لنگد و مشکل دارد. ایشان در علوم متعدد و مختلف به تخصصی اعلی رسید. این‌ها مختصری از ویژگی‌های علمی استاد شهیدمان ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود.

یکی از مسائلی که ما بیشتر در پی دانستن آن هستیم و این دانسته‌ها را هم نمی‌توان از لابه‌لای کتاب‌ها خارج کرد، فعالیت‌های تربیتی استاد شهید است. نحوه‌ی تعامل ایشان با حضرت‌عالی و دیگر شاگردهای خاص­شان چگونه بود؟

 ایشان نه تنها یک استاد، یک مربی و یک پدر بود، بلکه رسالتی داشت و می‌خواست آن را ادا کند. در این راستا نمونه‌هایی داریم که ایشان چگونه در کنار تربیت علمی، سعی

مرحوم شهيد صدر، قشر روشن فکر حوزه را تشکيل مي داد و اکثر علما، قشر سنتي و منجمد حوزه را تشکيل مي دادند. بين اين دو خط رقابت بود و الآن هم هست

در تربیت اخلاقی، روحی و معنوی دیگران داشت. زمانی که من هنوز به درس خارج ایشان نرسیده بودم و شاگردان‌شان محدود بودند، در مقبره‌ی مرحوم آل یاسین ـ دایی­شان ـ درس می‌گفتند که اتاقی تقریباً سه در چهار بود. البته بعدها در مسجد شیخ طوسی(ره) که بسیار بزرگ بود، درس می‌دادند. زمانی‌ که در مقبره‌ی مرحوم آل یاسین درس می‌گفتند، درس‌شان مختصر بود؛ چند شاگرد نمونه‌ی قوی داشتند و آن‌ها را تربیت می‌کردند. در آن ایام، یک جلسه‌ی هفتگی در شب‌های پنجشنبه برای شاگردان‌شان داشتند که هر هفته در خانه‌ی افراد متعدد از شاگردان نزدیک‌شان دور می‌زد. این جلسات اخلاقی ـ تربیتی بود. من متأسفانه آن زمان هنوز کودک بودم و به درس خارج ایشان نرسیده بودم، ولی بعدها نمونه‌هایی از این جلسات را دیدم. مرحوم سیدعبدالغنی اردبیلی این جلسات را ضبط می‌کرد. اخیراً آن‌ها را پیاده کرده‌اند و در یک مجلد از مجلداتی که چاپ شده و به‌نام ومضات نام­گذاری شده است، آورده‌اند که شامل متفرقاتی از سخنرانی‌ها، مقاله‌ها و مطالبی است که در مجله‌ها چاپ شده است‌. سخنرانی‌های شب‌های پنجشنبه‌ی ایشان ـ که بالاخص برای حوزویان و طلبه‌های حوزه که می‌خواهند برای دیگران الگو باشند، واقعاً جنبه‌ی تربیتی دارد ـ در این مجموعه درج شده است. بعضی از بحث‌هایی که مطرح شده، این است: رسالت حوزه چیست؟ رسالت مرجعیت چیست؟ و مراجع باید چه اهدافی را دنبال کنند و چگونه در جامعه عمل کنند. آیا کافیست مرجع فقط استخاره بگیرد و رساله چاپ کند یا مرجعی که در رأس حوزه‌ی علمیه است، رسالت دیگری هم دارد. این جلسات شب‌های پنجشنبه، نمونه‌ی برجسته‌ای از کارهای تربیتی ایشان است. یکی دیگر از فعالیت‌های تربیتی ایشان که به مناسبت‌های مختلف، در سخنرانی‌هایش مورد توجه قرار می‌داد، مسأله‌ی خلوص نیت برای خدا است. ایشان تأکید می‌کرد که انسان باید هدفش مقدس باشد و به مناسبت‌های مختلف این مسأله را گوشزد می‌کرد. نمونه‌ای که می‌خواهم عرض کنم، این است: اوایلی که ایشان شکل مرجعیت گرفته بود و به طلبه‌ها شهریه‌ی ماهیانه می‌داد یا می‌خواست شروع به پرداخت شهریه کند، یک روز به درس آمد و مشغول سخنرانی شد و فرمود: یک نفر به من پیشنهاد کرده است، به شاگردهایی که در درس شما شرکت می‌کنند، شهریه‌ی خصوصی بده؛ یعنی اگر قدرت مالی نداری که به همه‌ی طلبه‌ها شهریه بدهی، به شاگردان خودت بده. ایشان آن‌قدر از این پیشنهاد عصبانی شده بود که می‌گفت: (مضمون کلامش این بود) آخر عیب و عار نیست که من با پول، شاگرد دور و بر خودم جمع کنم؛ مگر هدف من این است که شاگردانم زیاد شوند؟! اگر من الآن به شاگردانم پول بدهم، همه‌ی این مسجد پر می‌شود. آیا این کار خداپسندانه‌ای است؟ هیچ‌وقت به ذهنم خطور نکرده است که چنین ظاهرسازی و چنین هدفی داشته باشم و مقام خود را در چشم مراجع یا در چشم جامعه بالا برم. هدف من تنها این است که شاگرد تربیت کنم و خدمتی حقیقی داشته باشم، اما معنی این پیشنهاد‌ این است که در مسیر ظاهرسازی بیفتیم. ایشان دلسوزانه و با عصبانیت می‌گفت: من می‌خواهم شما این روحیه را نداشته باشید؛ روحیه‌تان واقعی باشد؛ برای خدا کار کنید؛ برای خدا درس بخوانید؛ درس بدهید و هدف علمی داشته باشید. این‌طور می‌خواست ما و شاگردانش را تربیت کند. اگر سخنرانی‌های متعدد ایشان و دو سخنرانی که در مورد مِحنت، چاپ شده است، را بخوانید، می‌بینید ایشان چه اهداف تربیتی بلندی داشت. این سخنرانی‌‌ها نمونه‌ای از فعالیت‌های ایشان در مسائل تربیتی است.

از جمله کارهایی که می‌شود در شمار فعالیت‌های تربیتی شهید صدر(ره) قرار داد، این است که ایشان معتقد بود طلبه‌ای‌ که برای تحصیل به نجف می‌آید، نباید گرفتار مسائل و مشکلات زندگی مادی شود، بلکه باید طلبه را تأمین کنیم تا فقط درس بخواند و تمام وقتش را برای فعالیت‌های علمی ـ درسی ـ اخلاقی بگذارد و دیگر مشغول غذا پختن و لباس‌شویی و سایر مسائل متفرقه نشود. برای نمونه، ایشان به اطعام در مدارس علمیه‌ی نجف پرداخت و بنابر آن شد که در یک ماه رمضان به‌‌طور امتحانی تعدادی از مدارس علمیه را اطعام کنند، به این صورت که همه‌ی هزینه‌های یک افطاری کامل از جمله مواد غذایی، طبّاخ و مانند آن تأمین گردد و برای هر حجره یک سینی غذا آماده شود. ایشان در یک یا دو ماه رمضان این کار را انجام داد و می‌گفت: ما باید طلبه را طوری تأمین کنیم که دیگر هیچ بهانه‌ای نداشته باشد که من مشغول لباس شستن، غذا پختن و کارهایی از این دست شدم و فقط وقتش را به بحث علمی اختصاص دهد. ایشان در درازمدت به این فکر بود که اگر مرجع اعلی شود، کل حوزه را چنین کند. به هر حال، ایشان معتقد بود برای این‌که تربیت علمی ـ اخلاقی طلاب تکمیل شود، باید جنبه‌ی مادی‌شان را تأمین کرد تا بتوانند خودشان را کامل‌تر بسازند.

زندگی شهید صدر(ره) سرشار از نکته‌های ناب و نگفته است. از ناب‌ترین مسائلی که می‌توان درباره‌ی این استاد شهید شنید، رفتار و منش اخلاقی ایشان است. اگر ممکن است در این باره صحبت بفرمایید؟

از این نکته‌های اخلاقی، در زندگی ایشان بسیار زیاد است. از جالب‌ترین نمونه‌هایی که در زندگی ایشان به چشم می‌خورد، قصه‌ی جالب چاپ کتاب فلسفتنا است. ایشان زمانی این کتاب را تألیف کرد که گروهی از علمای نجف، تشکّلی به‌نام جماعة‌العلماء فی‌النجف‌الاشرف به‌وجود آورده بودند. جماعة‌‌العلماء فی‌النجف‌الاشرف، متشکل از بزرگانی همچون شیخ مرتضی آل‌یاسین ـ دایی شهید صدر، سید صادق صدر ـ پدر سید محمد صدر که شهید ثانی به او اطلاق می‌شود ـ و احتمالاً سید مرتضی عسگری بود. ایشان اعضای اصلی جماعة‌العلماء بودند. آن زمان مرحوم شهید صدر حدوداً 20-22 ساله بود و عضواصلی نبود، ولی در رده‌ی دوم این مجموعه به‌شمار می‌رفت و فعالیت‌هایی داشت. قلم و ایشان خوب بود و اعلامیه‌های این گروه را می‌نوشت. شهید صدر(ره) کتاب فلسفتنا را تقدیم به این مجموعه کرد تا به‌نام جماعة‌العلماء به چاپ برسد و ایشان اسمی در چاپ کتاب نداشته باشد. کم کسی حاضر است زحمت بکشد و کتابی را تألیف کند، بعد به دیگران بدهد و از نام خود تنازل کند و به‌نام آن‌ها به چاپ برساند. جماعة‌‌العلماء کتاب را مطالعه کردند و نظر بعضی از آن‌ها این بود که در مطالب کتاب تغییراتی بدهند. مرحوم شهید صدر موافق این تغییرات نبود. بنابراین، کتاب را به‌نام خود چاپ کرد و به‌نام آن گروه به چاپ نرسید. درس اخلاقی بزرگی که در این ماجرا وجود داشت، این بود که شهید صدر(ره) با تقدیم کتابش به آن جماعت، می‌خواست از مطرح شدن نامش چشم‌پوشی کند، گرچه عملاً این اتفاق نیفتاد. بزرگی از ایشان نقل می‌کند که بعد از این‌که این کتاب چاپ شد و در محیط‌های علمی دنیا و کشورها و دانشگاه‌های مختلف و بین جوان‌های دانشگاهی آوازه‌ی بلندی پیدا کرد و باعث بلندی نام مؤلف شد، شهید صدر(ره) فرمود: من نمی‌دانستم اگر این کتاب چاپ شود، چنین آوازه‌ای خواهد داشت. ایشان با خودش کلنجار می‌رفت و می‌گفت(به این مضمون): محمدباقر! آن زمان که قبول کردی کتاب را به دیگران بدهی تا به اسم خودشان چاپ کنند و از اسمت دست برداشتی، نمی‌دانستی این کتاب چه خواهد کرد و چه آوازه‌ای خواهد داشت. آیا اگر به این مطلب واقف بودی، این کار را می‌کردی و می‌توانستی بر نفست پیروز شوی؟ ببینید ایشان چطور با نفسش کلنجار می‌رفت و خود را مورد ملامت قرار می‌داد. بسیار مهم است که انسان سعی کند تا این حد خودسازی کند و با نفس اماره‌اش محاربه کند و در ستیز باشد. هروقت این جریان را به یاد می‌آورم، واقعاً خودم را در مقابل ایشان کوچک و ذلیل می‌بینم. این یک نمونه‌ی اخلاقی در زندگی ایشان است.

نمونه‌ی دوم: ایشان در یکی از سخنرانی‌های‌شان در رابطه با محنت، به مناسبتی وارد این بحث می‌شود که چگونه محنت‌ها و گرفتاری‌هایی که برای انسان پیش می‌آید، می‌تواند عوامل درونی داشته باشد و انسان باید این عوامل درونی را معالجه کند. این دو بحث المحنت، بحث‌های اخلاقی جالبی است. شهید صدر(ره) در این بحث‌ها اشاره می‌فرماید: هنگامی که در زمان حکومت عبدالکریم قاسم، خط قرمز توده‌ای وارد عراق شد و شعوبیت در بین جوان‌های عراق نفوذ کرد، از این‌که نفوذ شعوبیت به جایی برسد که جوان‌های ما فوج فوج از دین خدا رو برگردانند، فوق‌العاده احساس ناراحتی درونی می‌کردم، اما بارها از خودم می‌پرسیدم که این ناراحتی خدایی است یا دنیایی؟ و این‌که اگر خطری که جوان‌های عراق با آن روبرو هستند، در کشور دیگری مانند ایران، افغانستان، پاکستان، لبنان و سایر کشورهای اسلامی وجود داشته باشد نیز، این اندازه باعث تأثر است یا ناراحتی من از این است که مسائل و منافع شخصی‌ام به خطر می‌افتد. اگر تأثر من صد درصد برای خدا باشد، زمانی‌که این مسأله برای مسلمان‌های هر کشور دیگری اتفاق افتد، باید همین اندازه ناراحت باشم، اما اگر خدای ناکرده برای عراق بیشتر ناراحت شوم، دلیلش این است که این ناراحتی و یا قدری از آن، به خاطر نانی است که از من قطع می‌شود یا مقامی اجتماعی که در اثر این خطر، منهدم می‌شود. کدام­یک از ما می‌توانیم این‌طور نفس‌مان را در معرض امتحان قرار دهیم؟ این ماجرا مرا در برابر عظمت اخلاقی ایشان به سجده می‌اندازد. واقعاً چقدر این مرد عظیم بود، نسبت به امثال ما که چقدر حقیر و کوچکیم. این دو نمونه‌ی اخلاقی و عینی از زندگی ایشان است.

استاد، شما از کسانی بودید که در آخرین لحظات عمر شهید بزرگوار، در کنارشان بودید. شهید صدر(ره) در آن لحظات سخت و دشوار چگونه بودند؟

خانه‌ی ایشان در سال اخیر عمرش، حدود ده ماه، از طرف نیروهای امنیتی بعث عراق محاصره شده بود. نیروهای دولتی دور منزل را محاصره کرده بودند و کسی حق نداشت

عيب و عار نيست که من با پول، شاگرد دور و بر خودم جمع کنم؛ مگر هدف من اين است که شاگردانم زياد شوند؟!

اطراف منزل ایشان رفت و آمد کند. خود ایشان هم اجازه نداشت بیرون برود، حتی آب و غذا را هم از ایشان قطع کرده بودند. حدود یک هفته ایشان را خیلی در فشار قرار دادند تا از گرسنگی تلف کنند. این جریان مفصل است، ولی مورد شاهدی که می‌خواهم عرض کنم، این است: یکی از برادران و دوستان عزیزمان، شیخ محمد نعمانی، که در آن مدت در منزل ایشان مخفی مانده بود و دولتی‌ها از اختفای ایشان مطلع نبودند، نقل می‌کند: مرحوم شهید صدر از شکاف پنجره‌ی اتاق نگاه می‌کرد و می‌دید که در آن گرمای تابستان، نیروهای امنیتی که منزل‌شان را محاصره کرده بودند، ایستاده‌اند و عرق می‌ریزند. ایشان دلش به حال آن‌ها سوخت و به محمدرضا گفت که به حاجی عباس که خادم ایشان بود ـ البته آن اواخر حتی خادم را هم بیرون کردند ـ بگوید به آن‌ها آب خنک بدهد؛ زیرا در گرما ایستاده‌اند و به‌ گفته‌ی شهید صدر(ره) اسیر ایشان شده‌اند. او می‌گوید: گفتم حاج آقا، این‌ها شما و زن و بچه‌ها‌ی‌تان را محاصره کرد‌ه‌اند و زیر فشار قرار داده‌اند. شهید صدر(ره) جواب داد: ممکن است آن‌ها چندان مقصر نباشند و در اثر شرایط زندگی‌شان گمراه شده‌ و به این حالت افتاده‌‌ و تحت تأثیر دولت طاغوتی قرار گرفته‌اند. اگر کسی آن‌ها را تربیت می‌کرد، خوب تربیت می‌شدند و اگر کسی نبود که امت را تربیت کند، شاید ما هم مثل آن‌ها می‌شدیم.(گریه شدید استاد) حاج عباس آب تهیه کرد و به ‌آن‌ها داد و گفت: سید گفته به شما آب خنک بدهم. جالب این‌جاست که به نقل آقای نعمانی، یکی از کسانی که مسئول محاصره‌ی منزل ایشان بود، بعدها هدایت شد، فداکاری کرد و در راه شهید صدر به شهادت رسید. این هم یک نمونه از رفتارهای اخلاقی شهید صدر(ره) با دشمنش که ما را به یاد صحنه‌ی کربلا می‌اندازد، هنگامی که امام حسین(علیه‌السلام) به دشمن آب داد. آیا ما شاگردان ایشان حق نداریم وقتی سخن از ایشان می‌آید، اشک‌مان بریزد؟

آن‌چه ما در شخصیت شهید صدر(ره) می‌بینیم، بسیار منحصر به فرد است و من در تاریخ سراغ ندارم که شاگردانی در برابر استاد این‌قدر احساس فانی شدن کنند، جز دو شخصیت؛ یکی امام خمینی(ره) و دیگری شهید صدر(ره). من از شاگردان امام خمینی(ره) نبودم و آن‌طور که باید ایشان را درک نکردم، اما شاگردان خاصّ‌شان نسبت به ایشان، مانند ما نسبت به شهید صدر(ره) هستند. چطور وقتی نام شهید صدر(ره) می‌آید، ما گریه‌مان می‌گیرد، شاگردان خاص مرحوم امام خمینی(ره) هم نسبت به ایشان این‌گونه هستند و این نشانه‌ی عظمت این دو شخصیت الهی است.

از راست شیخ علي کاشف الغطاء، شیخ محمد حسین قائیني، شهید صدر، امام خمیني (ره)،در مراسم فاتحه سید مصطفي خمیني در نجف اشرف

استاد، تا به این‌جا محورهای بحث شده را به زیبایی با خاطراتی ناب و تازه همراه کردید. حضرت‌عالی خودتان چه خاطراتی از شهید صدر(ره) دارید؟

البته خاطرات زیاد است؛ چراکه من حدود پنج سال هم در درس خارج و هم در جلسات منزل ایشان حاضر می‌شدم و از اصحاب خاص ایشان بودم. در این مجال چند نمونه از آن‌ها را ذکر می‌کنم.

لیلة‌‌القدر، احتمالاً شب قدر سوم، در یکی از سال‌هایی که در خدمت ایشان بودیم، در حرم مطهر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ایشان را دیدم. چند بار دیگر نیز ایشان را در حرم دیده بودم. هنگامی که ایشان را در حرم می‌دیدم، عجیب منقلب می‌شدم. آن شب قدر که ایشان را در حرم دیدم، به ذهنم خطور کرد از ایشان بپرسم که افضل‌‌الاعمال در لیلة‌القدر چیست؟ با فضیلت‌ترین و بهترین عمل در شب قدر چیست؟ ابّهت و وقار ایشان مرا گرفت و نتوانستم نزدیک بروم و از ایشان سؤال کنم. همین‌طور صبر کردم و زیارتم را ادامه دادم تا ایشان اعمال‌شان را انجام دادند و از حرم خارج شدند. من با همان حال منقلب و عجیبی که داشتم، به دنبال ایشان به سمت منزل‌شان به راه افتادم، اما جرأت نمی‌کردم جلو بروم. نزدیک منزل که رسیدند، به‌سختی جلو رفتم، دست‌شان را بوسیدم و گفتم: آقا سؤالی دارم و در حرم مطهر دعا کردم خدا مرا توفیق دهد تا امشب بتوانم آن را از شما بپرسم و جواب بگیرم. گفتند: بفرمایید داخل. داخل رفتم. ایشان مرا در اتاق مقبره‌ی مرحوم مامقانی نشاند. منزل ایشان، مقبره‌‌ی مرحوم مامقانی بود و مرحوم مامقانی صاحب رجال و پدرش، در همین مقبره‌ای بودند که مرحوم شهید صدر در آن‌جا ساکن بود. همان‌طور که اشک‌هایم می‌ریخت، پرسیدم افضل اعمال در شب قدر چیست؟ ایشان سرش را یک مقدار پایین انداخت و تأملی کرد، بعد سرش را بلند کرد و گفت: این‌طور به نظرم می‌رسد که بافضیلت‌ترین اعمال در شب قدر برای هرکس، آن کاری است که او را به خدا نزدیک می‌کند و برایش ارتباط بیشتری با خدا به‌وجود می‌آورد؛ چون افراد مختلف هستند، یکی با قرآن خواندن ارتباط روحی با خداوند پیدا می‌کند، یکی با نماز یا دعا خواندن. هر کس باید نسبت به خودش افضل اعمال را پیدا کند. شاید نتوانیم یک عمل را در شب قدر برای همه، افضل اعمال بدانیم. هرکسی باید ببیند که از چه راهی می‌تواند رابطه‌ی روحی و معنوی تفصیلی (چون ایشان در بعضی سخنرانی‌ها در المحنت گفته‌اند رابطه با خدا، گاه اجمالی و گاه تفصیلی است)، بین خودش و خدا در شب قدر به‌وجود آورد، این کار را باید افضل‌الاعمال برای خود شمارد. تا به حال چنین تفسیری را از کسی نشنیده‌ام که کسی ضابطه‌ی افضل‌الاعمال را در افراد مختلف، متفاوت بدانند.

نمونه‌ی دیگر هم، سؤالی است که خودم از ایشان پرسیدم و جواب گرفتم. سؤالی که مطرح کردم، این بود که اگر در رابطه با عبادات و اعمال نیک، بین جانب کمّی و جانب کیفی تزاحم ایجاد شود، چه باید کرد؟ مثلاً اگر هر روز زیارت مولی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را انجام دهیم، کیفیتش پایین می‌آید و عادت می‌کنیم و آن حالت معنوی که باید در حرم پیدا شود، کم می‌شود. یعنی کمیت بالا است، ولی کیفیت پایین می‌آید. بالعکس، اگر با فواصل طولانی به زیارت برویم، کیفیت بالا می‌رود، ولی تعداد کم می‌شود. در این تزاحم بین کمیت و کیفیت عبادت، چه باید کرد؟ کدام اولویت دارد؛ کمیت یا کیفیت؟ ایشان اول با تأمل گفتند: جمع کند. چرا انسان باید بین حالت کمّی و کیفی احساس تزاحم کند؟ سعی کند هم هر روز برود و هم از کیفیتش کاسته نشود. گفتم: تنها مسأله زیارت نیست. شب‌های جمعه دعای کمیل، روزهای جمعه دعای ندبه و مانند آن‌ها. اگر انسان هروقت احساس داشت، دعای ندبه و کمیل بخواند و همیشه تکرار نکند، چطور است؟ ایشان باز سر را پایین بردند و تأملی کردند و گفتند: جانب کیفی خیلی مهم است، اما کمّی را نفی نکردند؛ یعنی باز هم نخواستند بگویند جانب کمّی اهمیت ندارد، بلکه گفتند: کیفیت خیلی مهم است و چند بار این را تکرار کردند. این هم خاطره‌ی دومی که از ایشان دارم.

خاطره‌ی سوم؛ یادم نیست چه مناسبتی بود که خدمت ایشان شروع به بیان برنامه‌ی روزانه‌ام کردم. احتمالاً مناسبتش این بود که ایشان می‌خواست کاری را به من واگذار کند، مانند تلخیص کتاب یا مطالعه‌ای و من احساس کردم وقت‌هایم پر است و می‌خواستم از ایشان عذر بخواهم. بنابراین، به بیان کارهای روزانه‌ام ـ که از صبح تا شب کارهایم چیست ـ پرداختم. شروع کردم خدمتشان توضیح دادم که از بعد از نماز صبح چه‌کارهایی انجام می‌دهم: این مقدار مشغول مطالعه هستم، درس دیروزم را می‌نویسم و مقداری مطالعه می‌کنم تا موقع درس شما فرا می‌رسد. بعد از درس، برای نماز و نهار و استراحت به منزل می‌روم و بعد از نهار یکی دو ساعت می‌خوابم و استراحت می‌کنم. تا گفتم دو ساعت می‌خوابم، ایشان بسیار ناراحت و عصبانی شد و گفت: دو ساعت عمرت را تلف می‌کنی که بخوابی! نیم ساعت خواب بعد از ظهر، برای این‌که انسان تجدید قوا کند و دوباره مشغول فعالیت شود، کافی است؛ یعنی پدرانه به من تشر زد که چرا تو این‌طور عمرت را تلف می‌کنی و ظهرها می‌خوابی؟ این واقعاً در گوشم ماند و الآن خودم را ملامت می‌کنم که چرا تا جوان بودم، این‌قدر وقت‌کشی می‌کردم. ضمناً زمانی بود که شب‌ها مطالعه می‌کردم و اگر خوابم می‌آمد، مطالعه‌ بر خواب غلبه می‌کرد، اما از وقتی که پا به سن گذاشتم، تا کمی مطالعه می‌کنم، خوابم می‌گیرد. متأسفانه آن‌ها که جوان هستند، باید قدر جوانی‌شان را بدانند و حق جوانی‌شان را ادا کنند. من با این‌که در جوانی، نسبت به جوان‌های دیگر بسیار پرکار بودم، اما الآن احساس می‌کنم خیلی کوتاهی کرده‌ام و اگر آن‌طور که شهید صدر(ره) می‌خواست، کار می‌کردیم، شاید چیز دیگری در می‌آمدیم، ولی متأسفانه پیر شدیم و به نیمی از جایی که مرحوم شهید صدر،امید داشت، نرسیدیم و انالله و انا الیه راجعون.

اگر ممکن است کمی در مورد شهیده بنت‌الهدی خواهر بزرگوار شهید صدر(ره) برایمان صحبت کنید؟

شهیده بنت‌الهدی ـ رضوان‌الله تعالی علیها ـ قبل از زمان بعثی‌ها فعالیت‌های فرهنگی بیشتری داشت. از زمانی که حکومت بعث روی کار آمد، دیگر به کسی اجازه‌ی

فعالیت‌های فرهنگی را نمی‌داد یا کم‌تر می‌داد. شنیده‌ام چند مدرسه‌ی دینی تحت نظارت ایشان اداره می‌شده است. در آن موقع بعضی مدارس خصوصی تأسیس می‌شد، که سعی می‌کردند اجازه‌ی دولتی بگیرند تا گواهی‌اش معتبر باشد، اما زیر نظر مؤسسین اداره می‌شد. سه تا از این مدارس تحت نظارت شهیده بنت‌الهدی بود. به علاوه ایشان فعالیت‌های متفرقه‌ی زیادی داشت. همچنین ایشان تألیفاتی داشته است به‌صورت جزوه‌هایی که اکثراً به شیوه‌ی قصه‌نویسی است که در سه جلد به چاپ رسیده و خیلی مطالب دینی در آن گنجانده شده است. کتاب ایشان آن زمان در بین جوان‌ها بسیار مورد پسند بود، اما کسی نمی‌دانست بنت‌الهدی کیست تا این‌که ایشان در یکی از کتاب‌هایش ـ ظاهراً در جواب مخاطبانش ـ نوشت: می‌توانید گمان کنید من پیرزنی هستم، با عینکی، که پشت میزی نشسته‌ام و می‌نویسم یا می‌توانید فرض کنید جوانی چنین و چنان هستم. این‌طور جواب را خیلی جالب نوشت و خود را معرفی کرد.

ایشان به اضافه‌ی تألیفاتی که داشت، به هر صورت که می‌توانست، فعالیت‌های دینی و فرهنگی انجام می‌داد. گاهی نیز جلساتی برای خانم‌ها برگزار می‌کرد؛ در این اواخر، خانم من هم، در این جلسات شرکت می‌کرد. این جلسات به این صورت بود که سؤال‌های دینی، اخلاقی و تاریخ اسلام را به صورت مختصر در برگه‌های کوچکی می‌نوشتند، در ظرفی می‌ریختند و در آن جلسه بین حضار تقسیم می‌کردند. هرکس هرچه قسمتش می‌شد، بر می‌داشت و سعی می‌کرد ببیند جواب را بلد است یا نه؟ اگر جواب را بلد بود، می‌گفت و ایشان اصلاح می‌کرد و اگر بلد نبود، شهیده بنت‌الهدی خودش جواب صحیح را بیان می‌کرد و توضیح و شرح می‌داد و به این صورت، همه‌ی پرسش‌ها پاسخ داده می‌شد. یکی از این جلسات، در منزل ما برگزار شد؛ زیرا خانواده گفته بودند دوست دارند جلسه در منزل ما هم برگزار گردد. بنابراین، من سؤالات را نوشتم و به ایشان دادم و در جلسه‌ای که در منزل ما تشکیل شد، مطرح شد و شهیده بنت‌الهدی هم در این جلسه حضور داشتند. به‌جز آنچه گفته شد، شاید فعالیت‌های دیگری هم داشتند که من کم‌تر اطلاع دارم.

استاد، آیا هنوز جنازه‌ی شهیده بنت‌الهدی پیدا نشده است؟

نه، همان اوائلی که ایشان را به شهادت رساندند، اخباری به ما رسید ـ تا چه اندازه صحت داشت، نمی‌دانم ـ که هر دو جنازه را به مرحوم سید محمد­صادق صدر داده‌اند، منتها به ایشان گفته ‌بودند: راجع به خود شهید صدر(ره) حق داری به دیگران بگویی، اما ایشان را تهدید کردند که حق ندارد نسبت به جنازه‌ی دوم به دیگران چیزی بگوید.

علتش چیست؟

کشتن یک زن در نگاه جامعه خیلی دلخرا‌ش است و عاطفه‌ی مردم را بیشتر بر می‌انگیزد تا کشتن یک مرد. درباره‌ی شهید صدر(ره) می‌گویند: انقلابی بود و ما او را کشتیم، اما در مورد خواهرش چه می‌خواهند بگویند و جواب مردم را چه بدهند؟! لذا پدرشان را تهدید کرده بودند، که چیزی نگوید. خانواده‌ی شهید صدر(ره) درباره‌‌اش اطلاع داشتند، اما راجع به خواهرشان هیچ چیزی نگفتند، حتی ام‌جعفر، همسر شهید صدر(ره)، هم اطلاعی از بنت‌الهدی نداشت.

استاد، نکته‌ای که برای ما جالب است، حضور شما در حوزه‌ی نجف است. چرا شما سختی غربت و راه را به خود می‌دهید، عافیت این‌جا را رها می‌کنید و با این‌که تمام

محمدباقر! آن زمان که قبول کردي کتاب را به ديگران بدهي تا به اسم خودشان چاپ کنند و از اسمت دست برداشتي، نمي دانستي اين کتاب چه آوازه اي خواهد داشت. آيا اگر به اين مطلب واقف بودي، اين کار را مي کردي؟

زندگیتان این‌جاست، به نجف می‌روید؟

احساس مسئولیت کردم که چه کسی باید جلوه‌ی حوزه‌ی نجف را به آن بازگرداند؟ چه کسی باید حوزه‌ی نجف را بسازد؟ ما مسؤلیم و باید این مسؤلیت را برعهده بگیریم و حوزه‌ی نجف را دوباره بسازیم و مجدداً برپا کنیم.

البته اوضاع حوزه‌ی نجف نسبتاً دارد روبه‌راه می‌شود و روی غلطک می‌افتد. آنچه کمبودش را احساس می‌کنیم، این است که باید مانند حوزه‌ی علمیه‌ی قم، یک مدیریت مرکزی برای این حوزه ایجاد شود؛ زیرا هنوز هم حوزه‌ی نجف به صورت آزاد است، یعنی هر کسی برود و بیاید، درس بخواند و نخواند، معمم بشود و نشود. البته این شیوه‌ی آزاد هم امتیازات خود را دارد، اما اگر منظم شود و مدیریتی در حوزه به‌وجود آید، امتیازاتش بیشتر خواهد بود. این کار را باید علما به عهده گیرند؛ ما حرف‌مان را زده‌ایم و تأکید کرده‌ایم، اما هنوز چنان‌که باید و شاید، کاری انجام نشده است. البته برای طلبه‌هایی که می‌خواهند ادامه‌ی تحصیل دهند، امتحانی گذاشته‌اند و در این زمینه کارهای مختصری انجام شده است. الحمدلله در حال حاضر اساتیدی هستند، اساتیدی برگشته‌اند و من تنها نیستم. هر کس در حد خودش و در حد قابلیتش انجام وظیفه می‌کند، اما آن رقابت‌هایی که از قدیم بین حوزه‌ی‌ کلاسیک و غیر روشن‌بین و خط روشن‌بین حوزه وجود داشت، همچنان باقی است. مرحوم شهید صدر، قشر روشن‌فکر حوزه را تشکیل می‌داد و اکثر علما، قشر سنتی و منجمد حوزه را تشکیل می‌دادند. بین این دو خط رقابت بود و الآن هم هست. سعی ما این است که حوزه را روشن‌فکر و در خط ولایت فقیه تربیت کنیم. کار حوزه، تنها نباید رساله‌ی عملی و استخاره باشد، بلکه باید پاسخ­گوی مشکلات فکری، فرهنگی و دینی باشد. سعی می‌کنیم حوزه را این‌طور روشن‌فکرانه تربیت کنیم.

 

نمایش جزئیات و پرینت



برداشت هایی از یک زندگی 2

برداشت های از یک زندگی »شهیده بنت‌الهدی ‌صدر(رحمهاالله)

آنچه در پی ‌می‌آید، خاطرات شهیده­ی بزرگوار، آمنه بنت‌الهدی صدر است که عمدتاً براساس خاطرات "ام جعفر"، همسر مکرمه­ی شهید آیت‌الله صدر(ره)، و نیز برخی از خاطرات فرزندان آن شهید بیان شده‌اند.

 

شهیده بنت‌الهدی(رحمة‌الله علیها)، در دهه­ی اول ماه محرم­الحرام به دنیا آمد. شش ماه پس از تولد، پدرش آیت‌الله سید حیدر صدر وفات یافت. نام او را آمنه گذاشتند؛ زیرا خانواده بیم آن داشتند که او را نیز، همچون شش خواهرش از دست بدهند. آمنه در خانواده‌ای سرشار از محبت و ایمان و دارای رابطه‌ای محکم میان اعضای آن، در میان دو برادر مهربان و مادری والا تربیت یافت و از علم و معرفت آن‌ها بهره گرفت. وی همیشه می‌گفت:" عاشق علم و معرفت بودم و هر نوشته‌ای را که به دستم می‌افتاد، می‌خواندم." او همواره دنبال یادگیری بود. سید شهید(صدر) بر تربیت ایشان براساس اصول اسلامی و جهادی نظارت می‌کرد تا زندگی او را وقف خدمت به اسلام و مسلمین و برافراشتن پرچم حق نماید. ایشان از الهامات و کرامات فراوانی برخوردار بود و از آنچه در اطرافش می‌گذشت، اطلاعات زیادی داشت؛ به هر سؤالی که از او می‌شد، پاسخ می‌داد و پاسخ‌هایش قانع‌ کننده و موجه بودند. بسیاری از زنان نزد وی می‌آمدند، تا در مورد امور دینی و دنیایی و همچنین در مورد واجبات حج و خمس سؤالات خود را بپرسند و پاسخ‌های مناسب بگیرند.

ایشان بسیار ساده‌پوش و عفیف بود و پیوسته تکرار می‌کرد که زیبایی فقط به ظاهر نیست، بلکه زیبایی حقیقی، زیبایی روح و عقل و ایمان است. یک بار یکی از زنان از او پرسید:" آیا شما رنگ سبز را دوست دارید؟ من همیشه می‌بینم که شما پیراهن‌های سبز می‌پوشید." شهیده بنت‌الهدی با لبخند پاسخ داد:" این همان پیراهنی است که شما قبلاً دیده بودید."

وی به مادرش علاقه­ی بسیار زیادی داشت، به وی عشق می‌ورزید، غذای مخصوص او را شخصاً تهیه می‌کرد و قرص‌ها و داروهایش را به دستش می‌داد.

در سن دوازده سالگی مجله‌ای به نام "جامعه" را که یک مجله فرهنگی ـ دینی بود، برای زنان مسلمان نوشت. بنت‌الهدی بافندگی و خیاطی را خوب می‌دانست و برای برادرزاده‌های خود براساس رنگ و مدلی که دوست داشتند، لباس می‌دوخت. دست‌پخت ایشان هم زبان­زد همه بود و غذاهای مشهور عراقی، مانند کوفته، دلمه و خورشت بادمجان را می‌پخت؛ زیرا درِ خانه­ی سید شهید(ره)همه ‌وقت برای میهمان باز بود و شهیده بنت‌الهدی با همسر شهید صدر، ام جعفر، در تهیه­ی غذا برای مهمان همکاری می‌کردند.

ایشان هر سه شب مراسم احیای شب‌های قدر را به همراه گروهی از خواهران مؤمن برگزار می‌کرد، دعای جوشن، قرآن و سایر ادعیه­ی شب‌های قدر را می‌خواند و خواهران به همراه ایشان این دعاها را می‌خواندند. این مراسم به علت ترس از نظام دیکتاتوری صدام، به صورت مخفیانه برگزار می‌شد و پس از پایان مراسم، همه با هم سحری صرف می‌کردند و با اخلاص تمام برای روز بعد، نیت می‌کردند.

رابطه با برادر

وی برای سید شهید(ره)بهترین خواهر بود و در تمام زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و دینی با وی مشارکت می‌کرد و مانند مادری مهربان نسبت به او و شریک غم و ناراحتی‌هایش بود. در تصحیح کتاب‌های ایشان پیش از چاپ، کمک و درباره­ی نوشته‌های خود و هرکاری که می‌کرد، با ایشان مشورت می‌کرد و نظر او را می‌خواست. همچنین سید شهید(ره)، نظر شهیده را در بسیاری از امور می­خواست و به نظریات صواب و صحیح او عمل می‌کرد. بسیاری از افراد به خواستگاری ایشان می‌آمدند، ولی او همه را رد می‌کرد و می­گفت نمی‌تواند مسیری را که قبلاً با برادرش شروع کرده است، رها کند. او معتقد بود:" ازدواج یک تعهد است و باید به این تعهد پای­بند باشم و اگربه این مسیر ادامه دهم، می‌ترسم که به آن پیمان خللی وارد شود."

عبادات

وی در ادای فریضه­ی نماز عادت خاصی داشت و وضو را طولانی می‌کرد. در نماز خود بسیار محتاط بود و واژه‌های نماز را با مخرج‌های صحیح می‌خواند؛ قنوتش طولانی بود و نماز نافله به جا می‌آورد و سعی می‌کرد نماز را با آرامش و اطمینان بخواند و ترجیح می‌داد در جای آرام و به دور از سر و صدا نماز بخواند.

وی در بسیاری از اوقات، قرآن را ختم و این ختم را گاهی به پدر، گاهی به برادر و یا یکی از اهل­بیت(علیهم‌السلام)هدیه می‌کرد. وی پیوسته راضی به رضای خداوند متعال بود.

به هنگام رسیدن بچه‌ها به سن تکلیف، برای تشویق آن‌ها جشن ساده‌ای می‌گرفت تا آغازی باشد برای سیر به سوی خداوند متعال و انجام تکالیف الهی. در مراسم جشن تکلیف و بلوغ، نخست قرآن کریم توسط او و یکی از دوستانش تلاوت می­شد؛ سپس سؤال‌های دینی مطرح می‌شد و حاضران به آن‌ها پاسخ می‌دادند و در پایان، هدایای خاصی به این مناسبت میان حاضران پخش می‌شد.

صبر و بردباری

هنگامی که فشار امنیتی و سیاسی بیشتر شد، شکایت و ناراحتی نمی‌کرد؛ بلکه تا آنجا که می‌توانست صبر می­کرد، در اتاق خویش رو به قبله می‌نشست و دعا و ناله می‌کرد. گاهی آنقدر گریه می‌کرد که همه­ی دستمال‌هایش خیس می‌شد. شکایت و ناراحتی خود را در مقابل هیچ‌کس آشکار نمی‌کرد، مگر در برابر پروردگار خویش. فشار امنیتی، سیاسی و اجتماعی علیه ایشان بسیار زیاد بود و برخی افراد، از رفتارهای او انتقاد می‌کردند و قدر و منزلت وی را در نزد خداوند متعال درک نمی‌کردند. در یکی از روزها، شهیده بنت‌الهدی(ره) به همراه ام‌جعفر به مجلس عزاداری حضرت امام حسین(علیه‌السلام)رفتند. هنگام ورود به مجلس همه­ی خواهران حاضر، به‌جز معدودی به احترام آن‌ها از جا بلند شدند. آن‌ها هیچ‌گونه توجهی به این کار نکردند و تا آخر وقت در مجلس ماندند. هنگام بازگشت به خانه، در مورد این جریان از علویه­ی شهیده بنت‌الهدی سؤال شد و ایشان گفت: " پیش‌بینی می­کردم که این حادثه اتفاق بیفتد، ولی امور دنیایی اهمیتی ندارد و دوست ندارم با کسی قطع رابطه کنم."

او همچنان مقاوم بود و مصیبت‌ها و سختی‌ها بر او اثر نداشت. در برابر بازداشت‌های پی در پی سید شهید(ره) ایستادگی و از وی حمایت می‌کرد و طاغوتیان را به چالش می‌کشید و مظلومیت برادر و همه­ی یارانش را فریاد می‌کرد. روزی که دار و دسته­ی شرور و ظالم صدام برای بازداشت وی آمدند، همچنان صبور و مقاوم بود، به خدا توکل داشت و راضی به رضای او بود. وی می‌خواست راه جهاد را در کنار سید شهید(ره)، همچون حضرت زینب(علیها‌السلام)کامل کند.

شعر

ایشان سرگرمی‌های گوناگونی داشت که تا حد خلاقیت و نوآوری می‌رسید؛ از جمله نظم شعر که در این زمینه سید شهید(ره)به وی می­گفت:" شما موهبت و استعداد خاصی دارید که من ندارم و و آن نظم شعر است. " وی از کودکی به نظم شعر می‌پرداخت و آن‌ها را حفظ می‌کرد و به آسانی می‌توانست احساسات خود را در قالب ابیات شعری موزون و با احساس بیان کند. وی شعرهای زیادی داشت؛ از جمله ابیاتی که در عشق به خداوند متعال و محبت اهل بیت(علیهم‌السلام)سروده، همچنین قصیده‌‌ای در مورد حج سروده است که در کتاب وی به ‌نام اعمال حج درج شده است. ایشان قصیده­ی دیگری نیز در مورد نماز دارد که در مقدمه­ی کتاب آموزش نماز براساس فتوای سید شهید(ره)چاپ شده است. همچنین قصاید دیگری سروده است؛ از جمله قصیده‌ای در رسای برادرش آیت‌الله سید اسماعیل صدر(ره) که در مجلس ختم وی توسط مداح خوانده شد و همه­ی حاضران تحت تأثیر آن قرار گرفتند و گریه کردند.

رابطه با دیگران

وی از این‌که می‌دید برخی از مؤمنین نیازمندند و کسی به آن‌ها کمک نمی‌کند و در کنار آن‌ها نمی‌ایستد، بسیار ناراحت و متأثر می‌شد و در این راستا تمام هدایایی را که برای ایشان ارسال می‌شد، به این نیازمندان می‌داد و می‌گفت:" چگونه یک مؤمن می‌تواند شب آسوده بخوابد، در حالی‌که همسایه‌اش گرسنه است و آیا این دنیا دار گذار و آخرت دار بقا نیست؟" و "کار خوب بکنید؛ چون خداوند و مؤمنان ناظر کار شما خواهند بود."

بسیاری از خواهران در پی ارشادات و راهنمایی‌های ایشان با حجاب می‌شدند و بسیاری از آن‌ها که در رفاه کامل به سر می‌بردند، از این رفاه گذشتند و به جرگه­ی دعوت­گران به دین گرویدند و به کمک و ارشاد دیگران شتافتند.

شهیده بنت‌الهدی بسیار فداکار و ایثارگر بود و با تمام سعی و کوشش برای برافراشتن پرچم حق و اسلام فعالیت می‌کرد و برای هدایت زنان، کوشش فراوانی انجام می‌داد. او کتاب‌های زیادی به سبک جدید تألیف کرد. کتاب‌های او در دوران طاغوت معدوم، صدام، جزو کتب ممنوعه بودند، ولی مردم با اشتیاق آن‌ها را می خواندند و هنگامی که نیروهای امنیتی صدام به خانه­ی آن‌ها حمله می‌کردند، آن کتاب‌ها را در باغچه، زیر خاک یا جای دیگر مخفی می‌کردند. ایشان با تمام زنان از هر مذهبی که بودند، ملاقات می‌کرد، میان آنان هیچ تفاوتی قائل نبود و سعی می‌کرد به تمام سؤالات آنان اعم از مسائل دینی و اجتماعی پاسخ دهد و مشکلات آن‌ها را حل و فصل کند.

وی مصلح بزرگی بود که سعی داشت برای امت جدش، رسول الله(صلی‌الله‌علیه وآله) به اندازه­ی توانش در همه­ی زمینه‌ها  مثمر ثمر باشد. از جمله در مورد نام­گذاری افراد، مبتکر نام‌هایی با مدلول تربیتی و دینی شد که معانی و صفات زیبایی را به همراه داشت. وی می‌گفت که صاحب نام از خود نام بهره‌مند می‌شود، همچنین در روز قیامت انسان به نام خویش احضار می‌شود و اگر اسم نیکویی داشته باشد، برای او بهتر خواهد بود. در مثل می‌گویند:" فلانی اسم با مسمایی دارد" در این راستا ایشان نام‌های زیبایی برای دختران سید شهید(ره) ، همچنین دختران آشنایان و سایر دوستان انتخاب کرد. 

نمایش جزئیات و پرینت



گفت و شنود3

سخن گفتن از او آسان نیست...

جنابعالی بیش از دیگران در جریان زندگی و اندیشه­های آن شهید بزرگوار هستید. خاطرات شما درباره ایشان، حلقه مفقوده پژوهشهای کسانی است که در این زمینه به تحقیق و پژوهش پرداخته اند، در ابتدا بفرمایید چه زمینه­هایی باعث شد تا شما با افکار و اندیشه­های شهید ایت الله صدر(ره) آشنا شوید؟

من در دبیرستان بودم و شهید صدر در عراق به عنوان یک چهره فقیه نوپای جوان، با فکر و اندیشه­های جدید مخصوصاً در سطح دانشجوها و نسل جوان مطرح شده بود؛ به ویژه کتاب­هایی مثل "فلسفتنا" و مقالاتی که در نشریه الاضواء می نوشت، از او در میان جوان­ها چهره بسیار محبوبی ساخته بود. ما بعد از دبیرستان وارد حوزه شدیم. تا قبل از آمدن به حوزه، ایشان را به عنوان یک چهره متفکر اسلامی می­شناختیم. بعد که وارد حوزه شدیم، بعضی از اساتیدی که خدمت­شان درس­های سطح و به خصوص سطح عالی را مشغول شدیم، از شاگردان ایشان بودند و یا با ایشان ارتباط داشتند و همین ارتباط، قهراً به ارتباط ایشان انجامید، چون نظام حوزه و رابطه استاد-شاگردی، رابطه­ای مهم و اساسی است. این مسأله باعث شد که ما با بعد فقه­ی و حوزوی ایشان هم آشنا شویم و لذا من سطح را که تقریباً تکمیل کردم؛ به درس ایشان رفتم. این که عرض می­کنم در سال 1378 قمری بود. البته قبل از رفتن به درس ایشان، به جلسات و گعده­هایی که در نجف،  بین علما و فضلا، زیاد هم هست، می­رفتم و خدمت ایشان رسیده بودم.

لذا قبل از حضور در درس ایشان هم، من با ایشان ارتباط پیدا کرده بودم، ولی وقتی در درس ایشان حاضر شدیم، این ارتباط خیلی قوی شد. عرض کردم رابطه استاد و شاگردی درحوزه­ها رابطه بسیار عمیقی است، یعنی استاد در حوزه نسبت به شاگرد، هم مربی است، هم پدر است، هم مهذب است و اساتیدی که در حوزه­ها موثر هستند، در همه امور شاگرد، حالتی این چنینی دارند. ایشان هم، جاذبه­های خیلی قوی داشتند و جاذبه شخصیت­شان فوق­العاده بود. اخلاق خیلی فوق العاده­ای داشتند. محبت بسیار زیادی نسبت به همه و مخصوصا نسبت به شاگردان­شان داشتند. واقعا شاگردان ایشان احساس می­کردند که ایشان از پدر به آن­ها نزدیک­تر و در زندگی­شان موثرتر و برای­شان دلسوزتر است. واقعا هم همین جور بود، یعنی ایشان خیلی به شاگردان خود علاقه داشتند و سعی می­کردند آن­ها را از هر نظر تربیت کنند و چون تفکرشان سیستماتیک بود و با برنامه کار می­کردند، برای این رابطه هم برنامه­ریزی کرده بودند. البته ما ابتدا متوجه نمی­شدیم و بعدها برای­مان مشخص شد که ایشان برای هر چیزی برنامه­ریزی کرده بودند. غیر از درس­های سنتی فقه و اصول که هر روز صبح و عصر داشتند، با همان روش­های سنتی حوزه، برنامه­های بسیار مهمی را هم تنظیم کرده بودند که انسان متوجه نمی­شد و بعدها می­فهمید که این برنامه­ها در شناخت و تربیت او چه نقش عجیبی داشته­اند. به عنوان مثال در حوزه­ها معمولا تعطیلی زیاد است. در هر وفات و تولدی، حوزه تعطیل است. ایشان در تمام این تعطیلات، به استثنای مواقعی چون عاشورا و اربعین، از فرصت استفاده و شاگردان خود را با تاریخ ائمه و تاریخ اسلام و نگرش­ها و بینشهایی که باید عالم امروز از تاریخ اسلام و ائمه داشته باشد، آشنا و به تناسب تولد و وفات امامی که حوزه به آن مناسبت تعطیل بود، درباره این موضوعات، صحبت می­کردند. مجموع این بحث­ها شاید بیش از صد سخنرانی شده باشد.

یکی دیگر از برنامه­های ایشان برنامه برای تعطیلی­های ممتد مثل ماه مبارک رمضان یا تعطیلی تابستان بود. ایشان به عنوان دروس تفریحی، برنامه­هایی چون درس­های فقه

شب فرار شاه بعد از گفتن بسم الله گفتند، "اليوم تحقق آمال الانبياء" امروز آرزوها و خواب انبياء در تاريخ محقق شد

تطبیقی را برای شاگردان خود می­گذاشتند. مثلا در ماه مبارک رمضان، بحث­های فقهی معاملات و تطبیق آن­ها با مباحث جدید حقوق روز که آقای سعدونی و امثال این­ها در کتاب­هایشان نوشته بودند؛ تدریس می­شد. ایشان هم شاگردان را ترغیب می­کردند که بروند و این کتاب­ها را بخوانند، هم از مباحث آن کتاب­ها نقل می­کردند. افق ذهن شاگردان خود را گسترش می­دادند و توجه آن­ها را از بحث­های سنتی حوزه به مسائل مورد نیاز روز جلب می­کردند. درباره مسائل فقهی مربوط به مسائل حکومتی بحث می­شد. درباره احکام فقهی کلان مربوط به جامعه بحث می­شد. علاوه بر این در یکی از روزهای هفته، احتمالا چهارشنبه، مباحث خاص فلسفه اسلامی از دیدگاه جدید خودشان را مطرح می­کردند.

سعی داشتند ذهن شاگردان خود را باز کنند. علاوه بر این­ها جلسات روزمره و گعده و مجالس استفتاء هم که بود و همه آن­ها علم و فکر و نظریه پردازی و سوال و جواب بود. جلسات عادی ایشان هم کلاس درس بود.کل این مجموعه، شاگرد را از جهاتِ مختلف تربیت می­کرد. برخورد اخلاقی ایشان هم خیلی عجیب بود. بسیار متواضع بودند. دائما دنبال این بودند که افراد را هم تربیت کنند، هم امتحان کنند، هم تذکر بدهند، هم خودشان برای این­ها الگو باشند. در برخوردهای­شان، در تواضع­شان، در رفت و آمدهای­شان، با اساتید، با اقران خودشان، خیلی با ادب بودند و این ادب را سعی می­کردند نشان بدهند. خلاصه از هر جهت سعی داشتند طرف را تربیت کنند. مسائل سیاسی هم که بحث می­شد، خیلی مفصل وارد می­شدند.

پس از رحلت آیت­الله العظمی حکیم، با توجه به احترام و علاقه آیت الله شهید صدر، علت ورود ایشان به عرصه مرجعیت را چه می­دانید؟ آیا مرجعیت رشیده­ای که مدنظر ایشان بود، محقق نشده بود و لذا ورود به این عرصه را ضروری تشخیص دادند یا علل دیگری در این تصمیم، دخیل بودند؟

دو عامل در این تصمیم موثر بودند. در ابتدا ایشان به دنبال همان مرجعیت رسمی حوزه بودند و مخصوصا بیشتر آقای خوئی را تأیید می­کردند، چون اعتقاد به اعلمیت ایشان داشتند و شاگردشان هم بودند.

آقای خوئی فعال­ترین مرجع نجف بودند. التسلیحات الخطیره را نوشتند  و شاه را تکفیر کردند. حکم کفر شاه را صادر کردند. ایشان بود که نیمه­های شب به سراغ آقای حکیم رفت و گفت آقای خمینی را گرفته­اند و ممکن است اعدام کنند.

ایشان فتاوای حکومتی خوبی هم دارند، علت هم همین آزادی فکر ایشان است. اندیشه آقای خوئی قبل از اینکه به مرجعیت برسند؛ در این عرصه­ها خیلی زیاد بود. هرکس با ایشان صحبت می­کرد؛ به این نتیجه می­رسید که ایشان اطلاعات حقوقی­اش خیلی زیاد است. مسائل مفهومی اسلام را خیلی کامل می­دانستند، اسلام را به عنوان یک نظام، قبول داشتند. مثلا ایشان تمام حکومت­های غیراسلامی را نامشروع می­دانستند و فتوای­شان این بود که از نظر اموال هم، آن­ها را مالک نمی­دانستند و لذا کارمندانی که حقوق می­گرفتند، دچار مشکل می­شدند، چون حقوق آن­ها را مشروع نمی­دانستند و می­گفتند تا حکومت اسلامی نباشد و مشروعیت آن از طرف شارع امضا نشود، مشروع نیست. تمام مقلدین ایشان مشکل پیدا کرده بودند، چون ایشان می­گفتند این حکومت­ها شرعی نیستند.

مطالعات عمومی­شان هم خیلی خوب بود. حافظه خیلی خوبی هم داشتند و آقای صدر هم که سال­ها شاگرد ایشان بودند؛ گمان می­کنم این بحث­ها هم بینشان رد و بدل می­شد و خیلی به آقای خوئی خوش بین بودند و به خصوص بعد از دوران آخر مرجعیت آقای حکیم که چالش با حکومت زیاد شده بود، آقای صدر تصور می­کردند آقای خوئی می­توانند همان راه آقای حکیم را ادامه بدهند و با این امید بر رجوع به ایشان تأکید کردند و با خود ایشان هم در ابتدای کار قول و قراری گذاشتند.

قول و قرارهایی مبنی بر اینکه سعی شود وکلای آقای حکیم که مبارز و با صدام مخالف هستند، تأیید شوند و کسانی که با دولت­ند و یا آدم­های مشکوکی هستند، وکالت به آن­ها داده نشود. لذا آقای صدر خیلی امید داشتند. آقای صدر بعد از مدتی دیدند که این کار انجام نمی­شود یا عکس آن انجام می­شود و حتی به کسانی وکالت داده شده که سابقه کمونیستی داشتند، سابقه ضددینی داشتند و یا در بصره و امثالهم، شهرت­های خاصی داشتند. ایشان هم خیلی ناراحت شدند. دستگاه آقای خوئی به تدریج ازکنترل ایشان خارج شد و کاملا روشن شد که افق فکری باز، یک مسئله است و مدیریت یک مسأله دیگر و ایشان نتوانستند اطرافیان خود را مدیریت کنند. آقای صدر از این جهت به تدریج مأیوس شدند و لذا با بیت ایشان قطع رابطه کردند، ولی با خود ایشان بعضی وقت­ها سلام و علیکی داشتند.

عامل دیگر هم فشار مردم به آقای صدر برای تصدی مرجعیت بود. ایشان از نظر فکری، بحث­های سیاسی و اجتماعی در کل عراق بی نظیر و در جهان اسلام کم نظیر بودند. کتاب­ها و مقالات و صحبت­های ایشان عمق عجیبی داشتند. چه از داخل چه از خارج عراق، ارتباطات زیادی با ایشان برقرار می­شد. ایرانی­هایی که در خارج بودند به آنجا زیاد رفت و آمد می­کردند. مبارزانی بودند که بعضی از آن­ها قوم و خویش ایشان هم هستند،  مثل آقای صادق طباطبایی و اعضای انجمن­های اسلامی که می­آمدند و می­رفتند. آقای یزدی و امثال این­ها، هم به لبنان و نزد آقای موسی صدر می­رفتند و هم در نجف نزد ایشان می­آمدند و جذب افکار و آرای علمی و سیاسی ایشان می­شدند. آقای صدر در همه بخش­ها امتیازات فوق العاده­ای داشتند، بی­نظیر بودند.

نزد خیلی­ها اعلمیت ایشان ثابت شده بود و می­خواستند از ایشان تقلید کنند و آن روحیه و شرایط انقلابی و عشق و علاقه هم مزید بر علت می­شد. این موج، مخصوصا در جوان­ها به شدت به راه افتاده بود و در بعضی از علماء، مخصوصا علمای بزرگ در استان­های عراق هم دیده می­شد، از آن جمله آسیدمیر محمد قزوینی در بصره که از فضلا و مجتهدین بودند و دفاتر بحث فقه ما و امثال این­ها راخواسته بودند. این­ها را خوانده بودند و بحث­های فقهی را با بحث­های کتابی آقای خوئی که خیلی­هایشان از جمله التحقیق چاپ شده بود؛ تطبیق می­دادند و همین طور مستمسک آقای حکیم، ولی چون زمان حیات آقای حکیم بود و اعتقاد به اعلمیت آقای حکیم پیدا کرده بودند، می­گفتند از لحاظ شرعی مکلفیم و نمی­توانیم به کسی غیر از ایشان ارجاع بدهیم، اما آقای آسیدمحمد قزوینی، دو سه بار پسرهای­شان و عشایر بصره را نزد آقای صدر فرستادند و این نمایان­گر تمایل عمیق آن­ها به آقای صدر بود. بعد از فوت آقای حکیم، بعثی­ها با ایشان برخورد کردند و چون ایشان شناسنامه کویتی داشتند، به آنجا فرار و همان­جا فوت کردند.

به هر حال، ایشان بارها پسرهای­شان را نزد آقای صدر فرستادند و هرچه هم ایشان می­گفتند که من متصدی نیستم و آن­ها را به بقیه مراجع، از جمله آقای خوئی ارجاع می­دادند،

رابطه استاد و شاگردي درحوزه ها رابطه بسيار عميقي است، يعني استاد در حوزه نسبت به شاگرد، هم مربي است، هم پدر است، هم مهذب است و اساتيدي که در حوزه ها موثر هستند، در همه امور شاگرد، حالتي اين چنيني دارند

قبول نمی­کردند. آن­ها از جلسه که بیرون می­آمدند، دوباره مطالب ایشان را می­گرفتند و استنساخ می­کردند و یا استفتاء می­کردند و ایشان مجبور می­شدند جواب بدهند. این دو عامل دست به دست هم داده بودند و واقعا خواست عمومی مردم عراق بود، مخصوصا جوان­ها و طلبه­ها و کسانی که از مراتب علمی ایشان اطلاع پیدا کرده بودند که تعدادشان کم هم نبود. این شرایط و وضعیت بیت آقای خوئی، سبب شدند که ایشان مرجعیت را بپذیرند؛ ولی فوق العاده با احتیاط این کار را کردند.

آقای صدر بالقوه پتانسیل بسیار بالایی برای مرجعیت داشتند، چون هم از نظر فقهی بسیار روشن بودند، هم از نظر مسائل فکری خیلی مسلط بودند. جامعیت خاصی هم داشتند. مثلا شهید مطهری که خدا رحمت­شان کند؛ در بحث فلسفه و جامعه، نظرات بسیار خوبی دارند و آقای صدر هم خیلی به ایشان علاقه داشتند. مواریث فقهی شهید صدر در حال حاضر هم محل مراجعه اهل دقت است. الان طلبه­های فاضل قم می­گویند در درس خارج تا کسی متعرض نظریات شهید صدر نشود، می­گویند این درس کاملی نیست. تقریرات چاپ شده و بحث­های ایشان دارد حالت تسلط پیدا می­کند و مثلا در مسائل اصولی و بحث­های خارج فضلا و اساتید قم که دارند جای پیرمردها را می­گیرند.

از ارتباطات مرحوم آیت الله صدر و حضرت امام(ره) خاطراتی را نقل کنید.

ایشان از دو طریق با امام(ره) ارتباط داشتند. یکی از طریق مرحوم آسیداحمدآقا که خودشان هم در درس آقای صدر شرکت می­کردند، یکی هم افرادی که از خارج می­آمدند و همچنین طلبه­هایی که با آن­ها ارتباط داشتند. مثلا آقای دعائی خیلی نقش داشتند و با انجمن های اسلامی و خارج از کشور ارتباط داشتند و حقاً خیلی هم نقش برجسته­ای داشتند. در بحث­های سیاسی و اجتماعی، ارتباط آن­ها به این نحو بود. خود آقای صدر هم به هر مناسبتی دیدن امام(ره) می­رفتند. بارها در خدمت ایشان به دیدن امام(ره) رفتیم و امام(ره) هم خیلی به ایشان احترام می­کردند. مخصوصا اواخر که امام(ره) را در منزل، محصور کردند، تنها کسی که به دیدن امام(ره) رفت، آقای صدر بودند. هیچ­کس نرفت. می­ترسیدند. روز بعد هم که امام(ره) رفتند مرز کویت و بعد به پاریس رفتند. در سه چهار روز آخر، تمام اطراف خانه امام(ره) را گرفته بودند و هیچ­کس اعم از عرب و دیگران، به دیدن امام(ره) نرفت و فقط آقای صدر می­رفتند. قبل از تصمیم برای رفتن به کویت، امام یک هفته­ای در منزل محصور بودند. قبلا هم برخورد آقای صدر همین طور بود. در وفات مرحوم حاج آقا مصطفی، ایشان سه چهار بار به دیدن امام(ره) رفتند. امام(ره) هم خیلی به ایشان اظهار لطف می­کردند. اواخر داشت خیلی چیزها جبران می­شد. ولی متاسفانه دیر شده بود، یعنی زمینه زیادی نمانده بود. امام(ره) دچار مسائل ایران و غلیانی که در کشور شده بود، شدند. در آنجا هم بحث بعثی­ها بود و برخوردهای بدی که کردند و کسانی را اعدام کردند. مرحوم حاج آقا مصطفی، خدا رحمت­شان کند، در ابتدا خیلی به آقای صدر علاقه داشتند.

لطفا در صورت امکان خاطره شخصی خود را از آمدن به ایران و صحبت­هایی که با ایشان، در مقطعی که به نمایندگی از آقای صدر در ایران بودید، بیان کنید.

مخصوصا اواخر که امام را در منزل، محصور کردند، تنها کسي که به ديدن امامرفت، آقاي صدر بودند. هيچ کس نرفت. مي ترسيدند

شب فرار شاه، آقای صدر درس نگفتند و با حال و بیان عجیب و سحرآمیز و لحن حماسی درس را شروع کردند.ادبیات عجیبی داشتند.

خیلی عجیب بودند. هم قلم عجیبی داشتند، هم بیان خارق العاده­ای. بعد از گفتن بسم الله گفتند، "الیوم تحقق آمال الانبیاء" امروز آرزوها و خواب انبیاء در تاریخ محقق شد. این قدر ایشان خوش­بین بودند. بحث­ها و تظاهرات شروع شدند و من به ایشان گفتم این وضع قطعا منشا تحول بزرگی در منطقه می­شود و حالا که صدام می­بیند که رژیم شاه موفق نشده، شما را آسوده نخواهد گذشت و هرجور که هست شما باید از عراق بیرون بیایید. ایشان گفتند فعلا شما برو.

شما خودتان تصمیم گرفتید بیایید یا آقای صدر گفتند؟

 ایشان هم گفتند، من هم که معتقد بودم که کلا بایستی رفت. چون من سه چهار سال قبل از آن، چهل روزی گرفتار بعثی­ها شده و به زندان آن­ها رفته بودم. در آن قضایای اخراجی­ها، یک اربعین یعنی چهل روز در زندان صدام بودم.  

 

 

 

 



[1] برگرفته از مصاحبه تلوزیونی ایشان و مصحبه با مجله شاهد یاران

نمایش جزئیات و پرینت



سطر آخر

سطر آخر »سفارش های اخلاقی آیت الله سید محمد باقر صدر(ره)

شهید صدر (ره) در مجلس درس در مسجد شیخ طوسي در نجف اشرف

آنچه در ذیل می‌خوانیم، آخرين سفارش‌های آیةالله سید محمد‌باقر صدر(ره)در آخرين درس‌هاى ایشان است. ایشان، در آخرین درس اخلاق، ريشه­ی همه­ی گناهان را در زندگى بشر، دنياپرستى دانسته و با نگاهى تيز و روان‌شناسانه در جان مخاطب نفوذ مى‌كند و حقيقت دنيا را كه به تعبير قرآن(متاع قليل) است، براى كمال ‌جويان مجسّم مى‌كند و دل‌هاى ملكوتى را به تفرج در ملكوت وا مى‌دارد.

خطای بزرگ

در پايان، از عرصه­ی انديشه به عالم دل و از ميدان خرد به ساحت وجدان روى مى‌كنيم؛ دمى با دل و وجدان­مان مى‌نشينيم؛ قلب‌هایمان را به جاى افكارمان بر قرآن عرضه مى‌كنيم و به پيشگاه او مى‌بريم تا بنگريم چه كسى بر دلمان ولايت دارد و فرمان مى‌راند؛ چه دوستى و عشقى، قطب و محور دل ماست و بر آن سيادت مى‌كند؛ قلب ما به چه چيزى وابسته است؟

خداوند در يك دل، دو ولايت را نمى‌پذيرد و دو عشق هم‌عرض را برنمى‌تابد؛ يا دوستى خدا و يا دوستى دنيا؛ چه عشق به خدا و عشق به دنيا با هم جمع نمى‌شوند. بياييم قلب‌هايمان را محك زنيم كه آيا مركز دوستى دنيا است يا در گرو دوستى با خدا؛ اگر دوستى خدا در دل­مان جاى گرفته است، ژرفايش بخشيم و استوارش سازيم و اگر(پناه به خدا) دوستى دنيا در آن لانه كرده است، بكوشيم خود را از اين درد بدخيم و مرض مهلك و تباه‌گر نجات دهيم.

هر مهرى كه بر مركز دل نشيند، به يكى از دو شكل است:

1.دوستى معمولى كه محور و پايه‌اى جهت مهرها، دلبستگی‌ها، خواسته‌ها و آرزوهاى انسان قرار مى‌گيرد، به‌گونه‌اى، كه اگر براى برآوردن نيازى رويكرد ديگرى پيدا كند، فورى به اصل خويش باز مى‌گردد؛ چه اين دوستى اساس دل را تشكيل مى‌دهد و مركز فكر، دلبستگی‌ها و احساسات را مشغول كرده است؛ گاهى به گفته‌اى، كارى، خوراكى يا آشاميدنى‌‌ای به‌طور موقّت دل مى‌بندد، ولى همان مهر نخستين، محور قلب است.

2.دوستى آن است كه تمام وجود و درون انسان را در برگيرد و هيچ چيزى، انسان را از دوستش باز ندارد؛ به هر جا بنگرد، روى دوست بيند و جلوه­ی او نگرد؛ محبوب او، قبله و كعبه­ی اوست.

اين دوگونه دوستى، هم نسبت به خدا پديد می‌آيد و هم نسبت به دنيا. در مهر به خدا كه مايه­ی شرف انسان است، هر دو درجه­ی محبت يافت مى‌شود. درجه­ی نخست در جان مؤمنان شايسته و پاكى كه جان­شان را از آلودگی‌هاى دنيا پيراسته‌اند، ديده مى‌شود. اينان از مهر حق، مركزى براى همه­ی مهرها، آرزوها واحساسات در دل پديد آورده‌اند؛ هر چند گاهى به وقت غذا، به خوردن غذا مى‌پردازند؛ به بهره‌اى از بهره‌هاى مباح روى مى‌كنند؛ دوستى را ديدار مى‌كنند؛ به تفرج در خيابان مى‌پردازند و به کارهای روزمره مشغولند، ولى به‌محض برطرف شدن گرفتارى، به مهرى كه محور دل است، باز مى‌گردند؛ چه مركز دل­بستگى آنان يكى است.

اما دوستى درجه­ی دو: (عشق) را در دل وجان انبیاء و اولياء الهى و امامان(عليهم السلام) مى‌توان يافت.امام علی­بن ابيطالب(عليه السلام)كه ما از شرف مجاورت او بهره مى‌بريم؛ همه مى‌دانيم اين مرد بزرگ در اين زمينه چه گفته است: (ما رأيت شيئاً إلاّ و رأيت الله قبله و بعده ومعه)؛ چه عشق به خدا، اين قلب با عظمت را به­گونه‌اى فرا گرفته است كه هر چه مى‌بيند، خدايى می‌بيند، حتى به گاهى كه مردم را مى‌بيند، خدا را مى‌نگرد؛ با نعمت‌ها كه رو به رو مى‌شود، خدا را مى‌بيند و خلق خدا و نعمت‌هاى او را جداى از او نمى‌بيند.اين معنا و اين‌گونه نگاه به آفريدگان، در همه‌ حال، ديد او را تشكيل مى‌داد؛ چه يگانه دوست و معشوق كامل او خداست؛ قبله­ی آرزوها و آمال او خداست؛ به خود اجازه نمى‌دهد برای او شریک گيرد؛ چه او غير ذات سبحان حق را نمى‌بيند.

همين دو گونه دوستى، نسبت به دنيا نيز هست؛ همان دنيايى كه به فرموده­ی پيامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)سرآمد خطاها و اشتباه‌هاست: درجه­ی نخست دنياطلبى آن است كه دوستى دنيا، مركز و خاستگاه سلوك و تصرفات انسان گردد؛ گويى محور تلاش و كوشش او خواسته‌هاى شخصى‌اش است؛ هرجا سود شخصى او را بكشاند، مى‌رود. دنيا قاعده و پايه­ی زندگى او مى‌شود؛ گهگاهى مشغوليت‌هاى پاك و معنوى روى او را از دنيا بر مى‌گرداند؛ به نماز مشغول مى‌گردد و روزه مى‌گيرد، ولى با شتاب به دنيا كه مرجع اساسى قلب اوست، روى مى‌آورد؛ هنوز از قلمرو سلطه­ی شيطان خارج نشده، به قلمرو او باز مى‌گردد.

اين دنيا‌طلبى آغازين، خود یک بيمارى بدخيم است، ولى بيمارى دنيا دوستى درجه­ی دو: گونه­ی هلاكت‌زا آن، جايى است كه عشق به دنيا او را كور كرده و همه­ی شبكه‌هاى ديد او را دربرگرفته است؛ نسبت او با دنيا، چونان نسبت سيد موحدان، اميرمؤمنان(عليه السلام)،با خداى سبحان مى‌گردد: حضرت هيچ ‌چيز را نمى‌ديد، مگر آن‌كه پیش از او، با او و بعد از او خدا را مى‌ديد. دنياطلب نيز همه‌ چيز را از زاويه­ی دوستى دنيا می‌نگرد، حتى كارهاى شايسته را نيز از چشم‌انداز سودهاى شخصى بر مى‌گزيند؛ نماز، روزه  و ديگر عبادات را؛ همه­ی كارهايش رنگ دنياطلبى مى‌گيرد. در هر كارى نخست بازده دنيايى آن را مى­بيند؛ برانگيزاننده­ی او، مشتى مال يا اندكى جاه و مقام است؛ چيزهايى كه جز زمانى كوتاه با او نمى‌پايد. اين نوع دنياطلبى از گونه­ی پيشين آن، بسيار خطرناك‌تر است، از اين روى، پيامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)فرمود:(حبّ الدّنيا، رأس كلّ خطيئة) و امام صادق(عليه السلام)فرمود: (الدّنيا كماء البحر، مَنِ ازداد شرباً منه ازداد عطشاً)

نگوييد همين اندك از دنيا را برمى‌گيرم، سپس از او روى بر مى‌گردانم؛ اين مقدار از مقام و منصب را به‌دست مى‌آورم، سپس به سوى خدا مى‌روم. چنين انديشه‌اى عبث است؛

 

زيرا هر اندازه از مال و مقام دنيا برگيريد، عطش شما بيش‌تر خواهد شد و عشق شما نسبت به آن افزون مى‌گردد. دنيا بسان آب ­شور درياست. دنيا، سرآمد همه­ی گناهان است.رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)فرمود:(من اصبح واكبر همّه الدّنيا، فليس له مِن الله شَىءٌ) و اين يعنى گسستن پيوند با خدا؛ زيرا دوگونه مهر و عشق در يك دل نمى‌گنجد.دنياطلبى، سرآمد همه­ی گناهان است؛ چون نماز را بى‌روح مى‌كند، روزه را بى‌معنا و بی‌معنويت مى‌سازد و همه­ی عبادات را از ياد خدا تهى مى‌گرداند. وقتى كه مهر به دنيا همه­ی قلب را فرا گرفته است، جايى براى چشيدن لذت عبادات باقى نمى‌ماند. من و شما مى­دانيم آنانى كه با اميرمؤمنان على(عليه السلام) در‌افتادند و ما امروز بدگويى‌شان مى‌كنيم، نماز و روزه را ترك نكردند؛ لب به شراب نزده بودند؛ دست‌كم بيش‌تر آنان چنين بودند.

عبدالرحمان عوف، صحابه­ی جليل‌القدر و مسلمان سابقه‌دار؛ روزى كه اومسلمان شد، شمار زيادى كافر بودند؛ در خدمت رسول خدا زيست؛ در فضاى نزول وحى، با قرآن، با آيات الهى تنفس كرد، ولى چه شد؛ چه بر سر او آمد. وقتى خدا، شهرهاى ايران و روم را به روى مسلمانان گشود، مهر به دنيا در دل او زبانه كشيد، نماز و روزه مى‌گزارد، ولى دلش از دوستى دنيا پر بود؛ وقتى انتخاب مقام خلافت بين على(عليه السلام)و عثمان به دست او افتاد، تا يكى از آن دو را براى خلافت مسلمانان برگزيند، با اين‌كه می‌دانست اگر زمام خلافت به دست على(عليه السلام)سپرده شود، خوشبختى دنيا و آخرت مسلمانان تأمين مى‌گردد و اگر عثمان خليفه شود، درهاى فتنه براى هميشه بر روى مردم گشوده خواهد شد، حتى اين را از عمر هم شنيده بود، ولى دنياطلبى عنان اختيار درست را از او گرفت، دستش را به دست عثمان داد و با او بيعت كرد و على(عليه السلام)از خلافت دور افتاد.ممكن است بگويند: على(عليه السلام) از جانب پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)خليفه­ی پس ازاو بود؛ كار عبدالرحمان بسان ترك نماز است و گناهى هم‌سنگ ترك نماز دارد؛ زيرا امام على(عليه السلام)مهم‌ترين كارهاى ضرورى مسلمانان را در هر حال رهبرى مى‌كرد و بر فرض محال اگر پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) او را نصب نمى‌كرد، آيا مى‌شد عبدالرحمان را متهم به دنيا‌ دوستى كرد؟ بايد گفت اين‌جا ربطى به نص پيامبر ندارد؛ موضوع حكم، دوستى دنياست؛ خيانت در امانت است. او مى­دانست كه با آمدن امام على(عليه السلام) دنياى او به خطر مى‌افتد.دوستى دنيا، جان‌مايه­ی وجود او شده بود و كور و كرش كرده بود و چنين دنياطلبى سرآمد همه­ی گناهان است، چنان‌كه دوستى خدا اساس همه­ی كمالات است؛ دوستى خداست كه به انسان كمال، عزت، شرف، نستوهى، پاكى و توان چيرگى به ضعف‌ها و ناتوانی‌ها را درهمه­ی احوال مى‌دهد.دوستى خدا بود كه ساحران را طوری دگرگون كرد كه از جلو‌داران آيين موسى(عليه السلام)شدند و در پاسخ تهديدهاى فرعون چنين گفتند: (فاقض، انتقاض انّما تقضى هذه الحيواة الدّنيا)؛ اين شجاعت را از كجا آوردند، جز ازعشق به خدا؟ عشق به خدا بود كه على(عليه السلام)را از پايگاهى دليرانه برخوردار كرد؛ شجاعت او بسان شجاعت درندگان نبود؛ شجاعتى بود از روى ايمان و برخاسته از عشق به خدا. اين دليرى، تنها دليرى مبارز در ميدان نبرد نيست، بلكه شجاعت مقاومت و رد كردن است؛ شجاعت شكيبايى و نستوهى است. او ضرب‌المثل شجاعت در ميدان نبرد بود؛ وقتى كمرش را براى رفتن به ميدان مبارزه مى‌بست كه نزديك به شصت سال از عمرش سپرى شده بود. تنها و يك‌تنه بر خوارج حمله برد و چهارهزار نفر از آنان را كشت. اين دليرى شگفت‌آور او در ميدان كارزار، از مهر خدا مايه مى‌گيرد و عشق او به خدا، اجازه نمى‌دهد كه انبوه لشكريان را ببيند يا از تنهايى خود در برابر اين همه لشكر وحشت كند. او زمانی در برابر غصب حق خود، سكوت كرد كه در بحبوحه­ی جوانى بود؛ هنوز عارضه­ی پيرى بر او فرود نيامده بود، ولى چون مصلحت اسلام در سكوت بود، براى حفظ اسلام سكوت كرد تا دست‌كم شعائر اسلام باقى بماند. والاترين نوع شجاعت، دليرى درگذشتن از خود و حق خود براى اسلام است. وقتى پس از قتل خليفه­ی دوم، خلافت با شرط‌هاى ناهمسو با كتاب و سنّت بر او عرضه مى‌شود، دست رد بر سينه­ی مقام خلافت مى‌زند. اين ويژگی‌ها وامدار باور و عقيده­ی تنها نيست، بلکه باورى است كه به عشق برسد.

ما طالبان علم از ديگران بر پرهيز از دنياطلبى سزاوارتريم؛ چه ما خود را راه­نمايان مردم به آخرت مى‌دانيم و در منصب هدايت خلق قرار گرفته‌ايم. چگونه مى‌توانى دنياى خودت را از آخرتت جدا پندارى؟ اگر دنيايت از آخرت تو گسسته شود، مردم را به دنياى خودت فرا خواهى خواند، نه به آخرت پروردگارت. در اين صورت رهزن مردم ازآخرت خواهى شد؛ آن هم رهزن راه خدا؛ راهى كه خود بايد مردم را به سوى آن فرا خوانيم و جلودار آنان در حركت به سوى خدا و آخرت باشيم و دست مردم را گرفته، آنان را به آن راه بداريم.اگر ما خود اين راه را ببنديم، اگر ما كژراهه رويم، در آن­حال مانع راه خدا و حجاب روز جزا خواهيم بود.هركس مهر دنيا بر او چيره شود، تباه و هلاك مى‌شود، ولى اگر ما طالبان علم و دانايان، دنيا‌طلب شويم، هم خود هلاك شويم و هم مردم را هلاك كنيم؛ زيرا ما منادى هدايت خلق به سوى خدا هستيم؛ دعوت به راه خدا و ارزش‌هاى الهى پيشه­ی ماست.اگرما كه در جايگاه پيوند­‌دهى مردم به خدا هستيم، دل­مان به خدا پيوند نداشته باشد، چگونه مى‌توانيم مردم را به خدا پيوند دهيم؟ ما از همه­ی مردم به پروا گرفتن از اين دره­ی هولناك سزاوارتريم؛ چه ما ادّعاى وراثت پيامبران، امامان و اولياء را داريم؛ مقتدا و اسوه‌هاي­مان را، بزرگان وپاك‌باختگانى چون پيامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)،امام على، امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) مى‌دانيم و در راه آنان گام برمى‌داريم. آيا نبايد اين شرافت انتساب در ما زنده شود و جلوه‌گرباشد؟ اين پيوند و نسبت، جايگاه ما را در ميان امت، حساس‌تر و دقيق‌تر مى‌كند؛ زيرا ما حاصل گفتار آن بزرگان و نماينده­ی سيرت و رفتار آنان، داناترين مردم به گفتارشان و شناساترين افراد به رفتارشان هستيم، مگر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)نفرمود:(إنّا معاشرالانبياء لانورث ذهبا ولافضة ولا عقارا انّما نورث العلم والحكمة) و اميرمؤمنان(عليه‌السلام) نفرمود:(ان أمارتكم هذه لاتساوى عندى شيئاً إلا ان اقيم حقّا او ادحض باطلاً) امام على(عليه السلام) براى خدا كار مى‌كرد و فانى در اراده­ی حق بود. اگراو دنيا طلب بود و حكومت را براى دنيا مى‌خواست، بدبخت‌ترين و سيه‌روزترين مردم بود؛ چه او در كودكى در راه خدا از خونش گذشته و بارها تا دروازه­ی شهادت رفته بود و در دوران غربت اسلام و تنهايى رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)از او و رسالت الهى او دفاع كرده و در اين مهم، لحظه‌اى ترديد به خود راه نداده بود؛ نه براى مرگ، حسابى بازكرده بود و نه دنيا نزد او بهايى داشت. او فارغ از مرگ و زندگى بود (بلكه فوق مرگ وزندگى بود)؛ در زمان حضور پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)سرباخته‌ترين بود و پس از رحلت آن حضرت نيز، تسليم محض بود. در راه خدا از همه كوشاتر بود و بيش‌ترين رنج‌ها و تلخی‌ها را در راه اسلام چشيد؛ با محاسبه‌هاى دنيوى، چه چيزى در برابر اين همه رنج به دست آورد؟ آيا اين سيرت و رفتار، او را از خلافت محروم نكرد؟ آيا سال‌ها خانه‌نشين نشد؟ آيا سالها بر منبرهاى مسلمانان به‌ او ناسزا نگفتند؟ همان منبرهايى كه پايه‌هايش بر جهاد، فداكارى و خون ‌دل خوردن‌هاى او برپا بود. با اين همه، آن‌گاه كه ابن ملجم مرادى فرق مبارك او را شكافت، صداىكام­يابى سرداد: (فُزتُ بِرَبِّ الكعبه) اگر بهاى فداكاری‌هاى او دنيا بود، او محروم‌ترين افراد از بهره‌هاى دنيايى بود؛ نمی­بايست خود را كامياب مى‌شمرد و بهترين بَهرور از دنيا به شمار مى‌آورد!همين آخرين پيام او: (فُزتُ بِرَبِّ الكعبه) گواه است و شهادت؛ گواه اين‌كه او به اين دنيا دل نبست و در همه‌حال براى خدا كاركرد. اكنون كه زمان لقاى خدا رسيده، لحظه‌اى كه مزد و پاداش او، به تمام و كمال داده مى‌شود و دربرابر آن همه رنج‌ها و اندوه‌ها در نعمت و رضوان جاودان حق غرق مى‌گردد.آيا اين امام، اسوه­ی برتر ما نيست؟ آيا زندگى او(سنّت) نيست؟ مگر سنّت غير از گفتار و كردار و تقرير معصوم است؟ برماست كه به پيروى از آن بزرگان از دل­بستگى به دنيا، دامن گيريم؛ ما دنيايى هم نداريم كه به آن دل ببنديم، دنياى يك طلبه چيست؟ شگفتا طلبه و دنياطلبى؟ مگر همه­ی اين چند روزه­ی دنيا چيست كه گرفتار آن شويم و از مقام رضوان من­الله اكبر محروم مانيم. نعمت‌هايى را كه هيچ گوشى نشنيده و هيچ چشمى نديده و در خيال بشر نمى‌گنجد، رها كنيم و به دنيايى كه وهم و خيالى بيش نيست، بچسبيم. دنيا همه‌اش وهم و خيال است و دنياى طلبه، بخش كوچكى از اين خيال و وهم؟

بياييم خودمان را با هارون‌الرشيد مقايسه كنيم. او چه گرفت و چه چيزى از دست داد و ما در برابر از دست دادن همان چيز، چه به دست آورده‌ايم و چه چيزهايى را از دست

 


داده‌ايم. ما شب و روز بَد او را مى‌گوييم كه گول دنيا را خورد، ولى مى‌دانيم در چه كاخ‌هايى زندگى كرد؛ چه خوش­گذرانی‌ها داشت؛ چه لذت‌ها برد؛ چه زمام­دارى و حكومت پهناور و نيرومندى داشت؛ خلافت و سلطنت او همه‌جا را گرفته بود.هارون‌الرشيد به چنين دنيايى سر سپرد. ما مدّعى هستيم از هارون‌الرشيد بهتريم؛ از او پارساتر و با تقواتريم! آيا دنياى هارون‌الرّشيد به ما روى آورده است تا آزمايش شويم و پارسايى و تقواى خويش را بسنجيم؟ هان اى فرزندانم، برادرانم، عزيزانم، اى فرزندان على! آيا دنياى هارون‌الرشيد بر ما عرضه شده است؟ نه؛ دنيايى كه به ما روى كرده، بسيار اندك و ناچيز است. هارون به ابرها مى‌گفت: هرجا مى‌خواهيد بباريد؛ از قلمرو خلافت هارون بيرون نيست؛ ماليات و خراج آن به خزينه­ی من خواهد آمد.او در راه چنين دنيايى، موسى­بن جعفر(عليه السلام)را زندانى كرد. آيا چنين دنيايى به ما روى كرده است و چنان آزمونى شده‌ايم تا ببينيم موسى­بن جعفر(عليه السلام)را زندانى نمى‌كنيم؟ به زندگى طلبه هيچ حقيقتى جز رضوان الهى نبايد حاكم باشد. اگر طلبه­اى با انتخاب به دنيا رو كرد؛ اگر با اين زندگى طلبگى به دنيا دل بست، روسياه‌ترين و بدبخت‌ترين مردم دنياست؛ زيرا نه دنياى او دنياست و نه در آخرت بهره­اى دارد.پس بايسته است همه­ی توان و هَمّ خويش را در آبادسازى آخرت به كار گيريم، دل خود را از عشق و دوستى حق لبريز كنيم و جايى براى غير او نگذاريم.

امامان معصوم(عليهم السلام)براى وانهادن دنيا و چيره شدن بر دنياپرستى، دستورالعمل‌هايى داده­اند: ياد مرگ در همه‌حال، كاراترين دارو براى درمان بيمارى دنياپرستى است.همه­ی ما مى‌گوييم مرگ هست، دنيا فانى است و همه رفتنى‌اند، ولى آن را براى خودمان باور نداريم.ياد مرگ، وقتى دوستى دنيا را از دل مى‌برد كه خود را در همه ‌حال، بر پرت­گاه مرگ ببينيم و مرگ هميشه، در برابر دیدگان­مان باشد.همه­ی ما هر روز دوستان و نزديكانى را از دست مى‌دهيم؛ جلوى چشم ما، برادرانى از ما از اين دنيا به دنياى ديگر رخت بر­مى‌بندند؛ پدر من، بيش از عمر الآن من عمر نكرد؛ برادر من هم بيش از اين‌كه من عمر كرده‌ام، زندگى نكرد. اكنون من، عمر خويش را كرده­ام، بسيار معقول مى‌نمايد كه من بيش از پدر و برادرم عمر نكنم. هر يك از ما بايد هم­گنانى براى مدّت عمر خود برگزيند و خود را براى رفتن آماده كند. همه­ی ما دوستانى داشتيم كه كوچ كردند، عزيزانى كه از اين دنيا رفتند و هيچ ‌چيز از آرمان‌ها و آرزوها­ی­شان باقى نمانده است.اگر براى آخرت كار كرده‌اند، به(مقعد صدق عند مليك مقتدر) راه يافتند و چنان­چه در راه دنيا عمرشان را سپرى كرده‌اند، نسبت به آن‌ها همه‌چيز پايان يافته است. اين­ها همه براى ما عبرت است.پيداست اين دستورالعمل امامان(عليهم السلام) را بايد آويزه­ی گوش كنيم و هميشه مرگ را به ياد داشته باشيم تا حرص به زندگى در دنيا در ما بشكند و هوس‌ها بسوزند.چه زندگى‌اى؟ چه دنيايى؟ چند سال، چند ماه و شايد چند روزدنيا. چرا براى اين چند روزه­ی دنيا، زندگى دائمى و ابدى را بر خود سياه كنيم؟ از چه زندگى‌اى دفاع مى‌كنيم؟ هستی­مان را در راه چه اندازه از بهره‌هاى زندگى فدا مى‌كنيم؟ اين همه جنب و جوش براى چه اندازه از زندگى داريم؟ براى ده روز، يك ماه، دو ماه؟ هيچ نمى‌دانيم. نمى‌دانيم آيا تاوان اين اندازه خطا را مى‌توانيم بپردازيم. اين اندازه كوتاهى و گناه در برابر خدا، در برابر دين­مان براى ما قابل تحمل است. تحمل پذيرش تاوان اين خطاها در برابر چه چيز؟ ده روز، يك يا دوماه زندگى؛ اين بهاى خيلى پستى است.از خدا مى‌خواهيم دل‌هاى ما را پاك سازد، قلب‌هاى ما را به نور ايمان جلا دهد، همّت ما را خداجويى و خداطلبى كند، دل ما را از مهر و محبّت و ترس و باور به او پر كند و ما را به عمل به كتابش توفيق دهد.وآخر دعوانا ان الحمد للّه ربّ العالمين.

نمایش جزئیات و پرینت


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید