سطر اول

سطر اول بزرگ بود و با تمام افق ­های باز نسبت داشت

اندیشه اسلامی از فراز و فرودهای بی­شمار عبور کرده و تا به امروز در سپهر اندیشه­های بشری به تلألؤ و درخشش خویش ادامه داده است. این جریانِ سیالِ مکتب و اندیشه، با اتکایِ به قدرت و انسجام خویش باقی مانده و قوام و توان­مندی خود را از «دیگری» اخذ نکرده است. در طول قرون متمادی شست و شوی مستمر این اندیشه و تلخیص این گوهر پاک و امانتِ ارجمند الهی از ناحیه مذهب­شناسان و شیفتگان اسلام ناب محمدی(صل­الله­علیه­وآله)از ناخالصی­ها و غبارهای گذرِ ایام، هیچگاه مغفول و متروک نمانده است. می­توان از مهمترین آموزه­های رسیده از ایشان، این نکته را بیان کرد که: اعتقاد راسخ بر دریافت­های گذشتگان از نصوصِ تعالیم روحانی و بستن باب تفکر و هراس از فتح باب و ابتکار از فهم جدید، دوری از نوآوری و بازاندیشی، چیزی جز خصومتِ مستقیم با آموزش­های دین مبین نیست. از این­روست که در هر عصر و نسلی این پرسش برای ژرف­اندیشان و ریشه­شناسان با جدیت تمام پیش می­آید که چه­کنیم، تا از یک طرف همچنان از منبع زلال وحی سیراب و برخوردار بمانیم و از طرف دیگر، از فرآورده­های حس و عقل که موهبت­های عزیز خداوند هستند نیز محروم نمانیم؟ چه­کنیم تا هیچ یک را فدای دیگری نکنیم؟ چه­کنیم که در عین پایداری به وحی، در زندان دگم­های غبارگرفته، محبوس و سینه تنگ نمانیم؟ چه­کنیم که نه، تحجر از درون و نه تهاجم از بیرون، هیچ­یک ما را تباه نکند؟ در طول تاریخ پر فراز و نشیب جامعه اسلامی انگشت شمارند کسانی که دغدغه روز و شبشان پاسخ به حل این سؤالات باشد. در عداد این آدم­های انگشت شمار، چهره شهید بزرگوار آیت الله مرتضی مطهری(رحمه­الله)بسیار درخشان و چشمگیر است. ­

شهید مرتضی مطهری(رحمه­الله)بر نسل جوان این مرز و بوم حقی و منتی عظیم دارد و هیچ درد آشنای فهیمی سهمِ مؤثر او را در گره­گشایی­های فکری و سامان بخشی­های عقیدتی نمی­تواند انکار کند. وی به اندیشه­های زمان و به ریشه­های این اندیشه­ها آشنایی نزدیک و عمیق داشت. آنچه را که جوانان در آینه نمی­دیدند در خشت خام می­دید و از این رو سوخته­وار و دردمند در تب و تاب روشنگری و ابهام­زدایی و ارشاد بود. عمر او یکسره در احیای اندیشه اسلامی سپری شد و سرانجام جان خود را نیز بر سر آن نثار کرد. آثار و افکارش همگی حکایت از همین اندیشه شعله­ور در ضمیر و سینه او دارد. شهید مطهری(رحمه­الله)در این روزگار، خَلف کسانی چون امام محمد غزالی، سید جمال الدین اسد آبادی و اقبال لاهوری بود. همه این بزرگان با تلقی و استنباطی که از اسلام و از اندیشه و روح مذهبی داشتند، دردمندانه و سوخته­دل بر سر قرار دادن نظامی بودند که همه اسلام و ارکان منیع و رفیع آن را در برگیرد و هر چه را بیگانه و نا­آشنا و دشمن­کیش است بیرون کند و از هر چه زشتی و نابسامانی و کژوارگی است پیراسته ماند.

اهل بحث و تدبر بود، تیزهوش و مسأله یاب بود و از همان ابتدا که به کار ارشاد و تبلیغ پرداخت، به فکر احیای دین بود. احاطه­اش بر مبانی فقهی و فلسفی شریعت، او را از شتاب­زدگی و دلبستگی­های سست و فریب خوردن­های زودباورانه مصون می­داشت. نوشته­های حزب توده از همان آغاز جوانی، چشمان او را به دنیای الحادیِ اطرافش باز کرد و از آن­جا بود که به شناختن محیطِ فکری اطراف پرداخت. به فلسفه مادی و الحادی بسنده نکرد. به جامعه­شناسی و روان­شناسی هم روی آورد. مارکسیسم را نیز به خوبی و اتقان ملاحظه کرد. فلسفه فیلسوفان غربی را نیز تا آن­جا که دایره فهم زبان آنان به او اجازه می­داد درک و هضم می­کرد.

اینها همه غذای هاضمه­ اندیشه­ نیرومند او بود. او چنین دریافته بود که دوره­ معارضه علوم طبیعی(شیمی، فیزیک و ...) با شریعت سپری و یا میرا شده­است. جامعه­شناسی و مارکسیسم و امثال آنها هستند که به میدان آمده­اند و مبارز می­طلبند. وقتی که از قم به تهران آمد و حتی قبل از آن، تا آخر عمر، در کار تطبیق و مقایسه مکاتب مختلف با معارف اسلامی بود و در این راه با پشت­كار و با دلبستگی خاصی گام برمي­داشت. نقد مارکسیسم می­کرد، در فلسفه اسلامی می­کوشید تا راه­های تازه باز کند، در فقه و اجتهاد تدبر می­کرد و در حقوق اسلامی به تطبیق و مقایسه می­پرداخت.

چهره دین را از زنگارها مي­زدود، بیماری­شناسی می­کرد. از روحانیت می­گفت و از مهجور ماندن قرآن. از رکود فقه، شکوه می­کرد. مفاهیم اصیل اسلامی را بازشناسی و تبیین می­کرد. اجتهاد به معنای صحیح و تقوی به مفهوم اصیل آن را معرفی می­کرد، نهج­البلاغه را می­شناساند و از آن درس می­آموخت.

مسأله­شناسی می­کرد و به کمک مبانی و موازینی که در دست داشت، در حل مسائل می­کوشید. شهید مطهری(رحمه­الله)با مسائل جدید کلام و فلسفه آشنا بود. او بر سر ايجاد كردن مباحث کلامی نوین بود. می­دانست که مباحث معرفت­شناسی مسأله روز است و می­دانست که در فلسفه­ حکیمان مسلمان، این مبحث مورد توجه خاص نبوده است. از این­رو می­کوشید تا بر مبنای اندیشه­های آنان و به کمک ابتکار و تفکر و نوآوری خویش، این بنا را خود معماری کند و در این زمینه بود که به عرضه و دریافت نکات نوینی توفیق یافت و خصوصاً با تکیه بر «معقولات ثانیه فلسفی»و«اصالت وجود»کوشید و در گشودن گره­هایی که «کانت» و «هگل» در آن فرو مانده بودند، باب تازه­ای بگشاید.

به اهمیت نگرش تاریخی به خوبی واقف بود. حتی در عزم نوشتن تاریخ تحول فلسفه اسلامی بود. می­رنجید از این که حکیمان مسلمان به رشد و موضع تاریخی مسائل فلسفی وقعی ننهاده­اند و آنها را چنان مطرح کرده­اند که گویی از آغاز تولد فلسفه این مسائل همچنان موجود بوده است. همین نگرش تاریخی است که در هرجا و در هرکس که پیدا شود او را از تجزّم که خاصِ خام اندیشان است، رهایی خواهد بخشید. وقتی وارد حل مسائل می­شد می­کوشید تا سوابق تاریخی آن را تا مراحل بعد رشد، بشناسد و بشناساند.[1]به خرده­گیریهای متکلمان به چشم عبرت می نگریست و ناخن زدن­های آنان را پربرکت می­دانست.[2]

می­گفت: «اگر این خرده­گیری­ها نبود، فیلسوفان به برخی از کشف­ها و ابتکاراتی که رسیدند، نمی­رسیدند. در زمینه خرده­گیری­های مربوط به اسلام نیز چنین بود». می­گفت: «از اینها نهراسید، اینها مایه صیقل و جلای چهره تابناک اسلام می­شود.»[3]

هرکدام از آثارش با شجاعت خاصی نگاشته شده بود: خدمات متقابل اسلام و ایران­ش، آبی بود بر آتشی که نظام منحوس پیشین برافروخته بود، تا یکجا ایرانیت و اسلامیت را با هم بسوزاند. شهید مطهری(رحمه­الله)در این کتاب حد و مرز آئین و ملیت، ایرانی بودن و مسلمان بودن را باز نموده و نقاب فریب را از چهره کسانی برگرفته که تحت نام دفاع از نام ملیت، به محو و مسخ اسلام؛ که همان فرهنگ پرمایه این ملت که با خون و روح مردم این سرزمین درآمیخته است، پرداخته بودند. در کتاب مقدمه­ای بر جهان بینی اسلامی می­توان جوانه­های نظامِ نیرومند و نابی که در مخیله­اش نقش بسته بود را دید. مسأله حجاب، حقوق زن، اخلاق جنسی و ... همه نمونه­های دیگری است که توانایی و دغدغه او را در دفاع از حریم اسلام و تسلط بر مبانی شریعت آشکار می­ساخت.

شاگرد بزرگانی چون امام خمینی(رحمه­الله)و علامه طباطبایی(رحمه­الله)بود که ايشان دو روح مطهر و ملکوتی این عصر بودند. از اثمار قدسی این دو شجره طیبه، گوهر جان را روشنی و فربهی بخشيد و بر همین آتش گرم درون او بود که، به همه نوشته­هایش روح و حرارت می­بخشید.

با مولوی و حافظ آشنا بود. اشعار آنان را به خاطر داشت و از آنها بهره می­جست. حافظ را بسیار دوست می­داشت و از این که جمعی از آلوده­جانان بی­خدا، کناس­وار او را هم می­خواستند به لوث جامه خود بیالایند، در رنج بود و به دفاع از حریم قدسی عرفان حافظ می­کوشید.[4]شهید مطهری(رحمه­الله)به عرفان نظری هم تسلط داشت. آرای کسانی چون محیی­الدین عربی، قونوی، جامی و ... را خوب می­دانست. از برآمیختن عرفان دقیق نظری با ذوقیات و هنرنمایی­های سست و نااستوار حذر می­کرد. جرعه­های عرفان ناب و عافیت­سوز را از سرچشمه­های اصیل آن یعنی قرآن و نهج­البلاغه برمی­گرفت. خوب دریافته بود که گوهر و محور اندیشه مذهبی، عرفان است.[5] به احیای روح عرفانی توجه و علاقه خاص داشت و به این بُعد فراموش شده و خرافه­آلود، اشاره می­کرد و هشدار می­داد که نبايد به نام مبارزه با صوفی­منشی­های منفی و منحرف، به جنگ اندیشه­های نغز و ظریفی رفت که درخت کهنسال بشریت، جز معدود میوه­هایی شیرین و جان­بخش از آن نمونه در طی تاریخ به بار نیاورده است.[6]

از جمود و جهالت بسیار می­رنجید: «دو بیماری خطرناک همواره آدمی را در این زمینه تهدید می­کند، بیماری جمود و بیماری جهالت. نتیجه بیماری اول توقف و سکون و بازماندن از پیشروی و توسعه است و نتیجه بیماری دوم سقوط و انحراف است. جامد! از هر چه نو است متنفر است و جز با کهنه خو نمی­گیرد و جاهل! هر پدیده نوظهوری را به نام مقتضیات زمان، به نام تجدد و ترقی موجه می­شمارد ... جامد میان هسته و پوسته و وسیله و هدف فرقی نمی­گذارد. از نظر او دین مأمور حفظ آثار باستانی است ... جاهل بر عکس، چشم دوخته ببیند در دنیای مغرب چه مد تازه و چه عادت نویی پیدا شده که فوراً تقلید کند.»[7]شهید مطهری(رحمه­الله)بسیار هوشیار بود که در دام ابزارانگاران نیفتد. می­دانست که مذهب و خدا را ابزاری برای مبارزه، رفاه، کمال انسانی و ... برنگیرد. هدف را به به عنوان یک وسیله تنزل ندهد و حقانیت را با توانایی، که عین فتوا دادن به قتل مکتب است، معادل نیاورد. «برای تهی کردن یک آیین، راهی ظریف­تر و تزویر آمیزتر این نیست که گوهر آن را برگیری و آداب آن را نگه داری. قبله را عوض کنی اما عبادات را از واجبات و مستحبات همچنان به قرار سابق به­جای آوری. کم نبودند کسانی که خدا را در پای انسان فدا کردند و به نام خدا پرستی، یک انسان پرستی تام و تمام را عرضه کرده اند.»[8]

شهید مطهری(رحمه­الله) در عالم معرفت و علم، هیچ کس را بر خود مطلق نکرده بود، و از همین رو بود که به نقد، بسیار حرمت می­گذاشت، و باید پذیرفت این واقعیت تلخ را؛ که نقادی ارزشی است که باید در صدد احیای آن باشیم. نقادی نه به معنای فحاشی که به معنای حرمت نهادن به عقیده مخالفان و نقد کردن آن و صعود بیشتر بر نردبان معرفت است.

 امروز ما بیش از هر چیز به تفکر و احیای اندیشه شهید مطهری(رحمه­الله)نیازمندیم. بی­دلیل نیست که به فرموده امام خمینی(رحمه­الله)آثار شهید مطهری(رحمه­الله)که بر گرفته از اندیشه ناب و دغدغه­مند اویند «همه عزیزند» و اگر عمری درازتر می­یافت قطعا گلستانی پررنگ­ و بوی و عطرآگین­تر از پی می­افکند که خاطره­ها و ضمایر آیندگان را فرح بخش و معرفت­افزا می­کرد و برمجموعه دانش اسلامی و ایرانی، گنجینه نفیس و ارجمندی می­افزود.

طبق آنچه بیان شد متفکر شهید آیت الله مطهری(رحمه­الله)در شمار جاودان­گان تارخ ایده و عمل است. چهره­ها و عناصر بی­شمار، چه در حیات و چه در ممات او، عزم خویش را جزم کرده بودند که او را از عرصه­های گوناگون بزدایند، لیکن به علت برخورداري او از جوهره­يِ اصیل اسلامی و انسانی، ماند و بالید و جوانه زد و به بار نشست.

اکنون پس از سپری کردن سه دهه از شهادت این شهید بزرگوار در این مجموعه در پی آن بودیم که بتوانیم پاسخی بر این سوال بیابیم که، «به راستی شناخت ما از سیره و سلوک شهید مطهری(رحمه­الله)تا چه اندازه­ای است؟» ما در این فرصت اندک تنها توانسته­ایم اندکی از بسیار را تبیین کنیم، و برای مخاطبانمان این فرصت را حاصل کنیم که آیا به راستی آنچه به عنوان تجلیل و تبیین اندیشه­های شهید مطهری(رحمه­الله)که به تعبیر مقام معظم انقلاب، «معمار فکری و اندیشه نظام جمهوری اسلامی» است، صورت پذیرفته است؟ تلاش مسطر برآن بوده است که با پرداختن به سلوک اخلاقي، اجتماعی و خانوادگی او، ارزش و اعتبار کاربردی اندیشه­هایش آشکارتر شود، مضافاً بر این که اندیشه و تفکر شهید مطهری(رحمه­الله)در طول ساليان متمادي مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است، لیکن سلوک فردی و اجتماعی ایشان که مبتنی بر اندیشه سترگ اوست، تاکنون مهجور مانده و به شایستگی، تبیین نشده است.

در پایان از همکاری شخصیت­هایی که به رغم اشتغالات فراوان، با نهایت صمیمیت و توجه، خاطرات و اندیشه­های خود را درباره شهید مطهری(رحمه­الله)در اختیار مسطر قرار داده­اند، تشکر کنیم، به ویژه از خانواده محترم آن شهید بزرگوار که ما را از لطف و همراهی خویش بهره­مند ساختند. امیدواریم این شماره مسطر ادامه­ای شایسته، در بررسی ابعاد مختلف شخصیت و تفکر چهره­های دینی و فرهنگی، علی­الخصوص، کسانی باشد که در پیدایش رویداد عظیم انقلاب اسلامی، نقشی ارزشمند و مؤثر داشته­اند.



.. مطهری مرتضی، اصول فلسفه و رئالیسم، ج 3، ص 63[1]

. مطهری مرتضی، علل گرایش به مادی گری، ص 112.[2]

                مطهری مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، ص 23..[3]

                .. مطهری مرتضی، تماشاگه راز، ص 41[4]

.. مطهری مرتضی، علل گرایش به مادی گری، ص 25[5]

.. مطهری مرتضی، داستان راستان، ج 1، ص 36[6]

                .. مطهری مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، ص 86[7]

..مطهری مرتضی، انسان و ایمان، ص 30[8]

نمایش جزئیات و پرینت


 

درباره زندگی

تمهیدِ سطر: باغ‌خانه فریمان

سیزده بهمن، فریمانِ ۱۲۹۸ شمسی، زادگاه مربّیِ شهید ماست. زادگاه مرتضی مطهری. فریمان در ۷۵ کیلومتری مشهد الرضا علیه السلام، شهری تاریخی و پر جاذبه است.

خانه شهید مطهری در فریمان

اولین بار مرحوم آخوند ملا محمد علی، جد مرتضی مطهری به فریمان می‌آید. ملا محمد علی بین سال‌های ۱۲۹۵ تا ۱۳۰۰ قمری از مشهد به فریمان می‌آید و مدتی در مسجد فریمان بیتوته می‌کند. عالمِ گمنام، زن و فرزند را هم‌راه نیاورده و در مسجد قدیمی فریمان اغلبِ شب‌ها تا صبح به نماز و مطالعه مشغول است. دیری نمی‌گذرد که خانِ فریمان به روحانیِ تازه وارد پیغام می‌دهد: «اگر شما برای روضه و منبر آمده‌اید این‌جا، ما به اندازۀ کافی روحانی و آخوند داریم. شما از کارتان نمانید. بروید جای دیگری که نیازی به شما باشد»

ایشان پاسخ می‌دهد: «من این‌جا به خانه خدا وارد شده‌ام. بر کسی وارد نشده‌ام و مزاحم کسی نیستم. اگر خان، از خانه خدا هم مضایقه دارد، من از این‌جا می‌روم و با او کاری ندارم.»

کم کم دهۀ محرم می‌رسد و از شب اول مجلس روضه و منبر در مسجد برگزار می‌شود. هر شب منبری به ملا محمد علی تعارف می‌کند و آخوند با اشارۀ دست امتناع. تا شب سوم.

شب سوم که باز این تعارفات تکرار می‌شود خان به شیخِ منبری می‌گوید: «آقا! شما چرا این قدر تعارف می‌کنید؟ شاید صاحب مجلس راضی نباشد.»

این حرفِ خان باعث می‌شود که آخوند ملا محمدعلی بر منبر بنشنید و بگوید: «شما در دو شب گذشته دیدید که این آقای محترم تعارف کرد، من منبر نرفتم. اگر هم الان آمدم، به خاطر حرف این آقا بود که نمی‌دانم کیست. می‌خواهم به ایشان بگویم که اگر مجلس مال تو است، پس این پرچم‌ها و پارچه‌های سیاه و اسم اباعبدالله چی‌ست؟ اگر مجلس مال اباعبدالله است، تو چه‌کاره‌ای که دخالت می‌کنی؟»

ملا محمدعلی پس از تخطئۀ خان، منبر جانانه‌ای می‌رود و روضه‌ای می‌خواند. پایین که می‌آید، مردم دور او را می‌گیرند و می‌گویند: «آقا! شما هر شب باید منبر بروید. چه منبر خوبی داشتید! ما خیلی استفاده کردیم.»

تا جایی که خان هم از ایشان عذرخواهی می‌کند و طبق خواسته مردم می‌گوید: «شما هر شب منبر بروید.»

پس از عاشورا، آخوند ملا محمدعلی عزمِ بازگشت به مشهد را دارد که خان مانع می‌شود، و قطارِ شتری به مشهد می‌فرستد تا تمام بار و بنه آقا و زن و بچه‌اش را به فریمان

شیخ حسین مطهری (ره)پدر شهید مطهری(ره)

بیاورند. به زودی اضاع تغییر می‌کند و مردم فریمان به ملا محمد علی گرایش می‌یابند.

پس از مدتی در زمان آخوند خراسانی، از بین سه پسر ایشان مرحوم شیخ محمد حسین، پدر استاد مطهری، برای تحصیل به نجف اشرف هجرت می‌کند. در سال ۱۳۱۳ قمری که ناصرالدین شاه را کشتند، شیخ محمدحسین به مشهد می‌آید، و یک سال قبل از امضای فرمان مشروطه، درسال ۱۳۲۳ قمری پدر استاد با دختر یک روحانی به نام آخوند ملاجعفر ازدواج می‌کند. دختر از هوش و استعداد، و قدرت حافظۀ کم نظیری برخوردار است و چنین دختری‌ست که به زودی صاحب فرزندی نابغه خواهد شد. از خود استاد مطهری نقل شده است که «ما یک صدم هم به مادر نرفته‌ایم، هنگامی که من و برادرانم مقدمات عربی را نزد پدرمان در فریمان می‌خواندیم، مادر‌‌ همان طور که قلیان می‌کشید، به درس هم گوش می‌داد. گاهی که صبح‌ها قرآن می‌خواندیم، پدر صرف و نحو بعضی از کلمات قرآن را از ما می‌پرسید. هرگاه ما در جواب می‌ماندیم، مادرم چون درس را گوش کرده بود، آهسته پاسخِ صحیح را به ما می‌گفت. من چهل سال است با این مادر سروکار دارم؛ عجیب است الان هم که صحبت می‌کند، من جملات بکر و ضرب المثل‌هایی از او می‌شنوم که برایم تازگی دارد.»

مادرِ استاد مطهری از طبّ سنتی آگاه بود و در حدود ۶۰ سال در فریمان برای زن‌ها طبابت کرد. گفته شده است که تمامِ کتابِ «تحفه حکیم مؤمن» را حفظ بود. برای طبابت هر بیماری ابتدا استخاره می‌کرد، و سپس به درمان آن بیمار می‌پرداخت. از بیماران پولی نمی‌گرفت و هزینه‌ها را خود متقبل می‌شد و هیچ‌گاه از کمک به مستضعفان دریغ نمی‌کرد. نقل شده است که یک سال استاد به برادرش می‌گوید: محمدتقی! بیا با هم ماهانه‌ای در نظر بگیریم و برای پدر و مادر بفرستیم.

برادر استاد می‌گوید: «پدر نیاز ندارد، چون برادر بزرگ‌مان متکلف مخارج آن‌هاست.»

استاد در جواب می‌گوید: به خاطر نیاز نمی‌گویم. کمک به پدر و مادر باعث می‌شود که خداوند به انسان توفیق دهد. هر چه ما به آن‌ها کمک کنیم و بیش‌تر رضایت آن‌ها را جلب کنیم، خداوند توفیقات ما را بیش‌تر می‌کند.

دو برادر سال‌ها پس از این قرار و عمل به آن متوجه می‌شوند که همه آن پول‌ها را پدر کتاب خریده و مادر صدقه داده است.

پدرِ استاد نیز در زهد و تقوا کم نظیر بود. در حادثه مسجد گوهرشاد وقتی ایشان را دست‌گیر کردند، در بازجویی‌ها حقیقت را گفته بود، اگرچه بعضی حقایق به ضررش نیز تمام شد.

سرهنگ نوایی، رئیس شهربانی مشهد، وقتی متن بازجویی ِایشان را دیده بود، گفته بود: شیخ! تو یا خیلی زرنگی که ما تو را درک نمی‌کنیم، یا واقعاً خیلی در گفتارت صادقی؛ زیرا چیزهایی گفته‌ای که به ضرر خودت است.» پدر استاد در جواب می‌گوید: «من دروغ نمی‌گویم. هرچه بوده، عین جریان را نوشته‌ام.»

ایشان از وجوهات شرعیه استفاده نمی‌کرد و از راه نوشتنِ سند امرار معاش می‌کرد. یک روز زمستان هنگامی که پای کرسی مطالعه می‌کرده زنی نزد ایشان می‌آید و سلام می‌کند و ایشان جواب می‌دهد. آن زن می‌نشیند و دستش را به طرف پدر استاد دراز می‌کند تا چیزی به ایشان بدهد. پدر استاد می‌پرسد: «این چیست؟ زن می‌گوید: پول است.پدر استاد می‌پرسد: بابت چیست؟ زن می‌گوید: مقداری وجوه شرعی آورده‌ام که به شما بدهم.در این هنگام مثل اینکه مار یا عقرب ایشان را گزیده باشد، طوری دست خود را می‌کشد که به سینه‌اش می‌خورد. بعد می‌گوید: چرا به من می‌دهی.زن پاسخ می‌دهد: به شما می‌دهم تا مصرف کنید.پدر استاد می‌گویدکه: نه، ببر مشهد یا قم.»

در آن زمان فریمان جزء املاک سلطنتی بود، مرحوم اسدی، نایب التولیه آستان قدس رضوی در زمان رضاشاه، هر جمعه برای سرکشی به آنجا می‌آمد و چون به پدر استاد

ایستاده از راست:

شهید مطهری(ره)مرحوم محمد تقی شریعتی ,نشسته از راست: پدر شهید مطهری(ره),مرحوم طباطبایی(ره)

ارادت داشت، نماز را در منزل ایشان می‌خواند. گاهی هم ناهار را آنجا می‌خورد. یک روز او به منزل پدر استاد می‌آید و دو جلد دفتر در اتاق می‌گذارد و می‌گوید: «حاج شیخ! شما باید این دفتر‌ها را اداره کنید.پدر استاد می‌پرسد: این چیست؟ می‌گوید: دفتر ازدواج و طلاق است.ایشان می‌گویند: من اهل این حرف‌ها نیستم.مرحوم اسدی می‌گوید: این وظیفه شرعی شماست. شما نکنید، یک بی‌دین این کار را می‌کند.»

پدر استاد با اعتقاد به اینکه از نظر شرعی موظف است به پذیرفتن چنین کاری، قبول می‌کند تا دفتر ازدواج و طلاق را اداره کند. او طیِ بیش از پنجاه سال، فقط حدود ۴۵۰ طلاق داشت، ولی حدود ۲۰۰۰۰ ازدواج ثبت کرد. با احتیاط کامل طلاق می‌نوشت و می‌فرستاد مشهد تا صیغه طلاق را اجرا کنند و بعد طلاق‌نامه را تاریخ می‌گذاشت و به طرف می‌داد.

سطر نخست: روشنای دمِ صبح

روزهای کودکیِ مرتضی مطهری در فریمان، در سایۀ تربیت و ارشاد والدین می‌گذرد، فضای فرزانۀ خانه، پاک مرتضی را هواییِ دانستن کرده و کودک از پنج سالگی شوق آموختن دارد. در همین روزهاست که راهی مکتب‌خانه می‌شود. کودک آنچنان شوق مکتب‌خانه دارد که در نیمه شبی مهتابی از خواب بیدار می‌شود، روشنای مهتاب را سپیدۀ دمِ صبح می‌پندارد، دفتر و کتاب برمی‌دارد، راهی می‌شود، به در بستۀ مکتب خانه که می‌رسد، در انتظار خوابش می‌برد. صبح زود پدر و مادر متوجه می‌شوند که مرتضی در خانه نیست، و سرانجام او را پشت درِ مکتب‌خانه در خواب می‌یابند.

مرتضی شیفتۀ دانش است و هر چه می‌بالد عطشِ معرفت جوییش بیشتر زبانه می‌کشد. این روزهای مرتضی، هم‌زمان است با دین ستیزی رضاخان. دوره‌ای که حوزه‌های علمیه از سوی دست‌گاه حکومت به شدت در فشارند و طالب علمِ دین شدن طاقت فرساست. اما مرتضای دوازده ساله عزم خود را جزم کرده و با وجود مخالفت اکثر اقوام و آشنایان، و تنها با همراهیِ رضایتِ پدر و دایی وارد حوزه می‌شود.

سطری چند بر قوس‌های حیات علمی

مرتضای نوجوان در سن سیزده سالگی، ۱۳۱۱ شمسی، در حوزه علمیه مشهد تحصیل مقدمات علوم دینی را آغاز کرد و به فراگیری صرف و نحو، منطق، فقه و اصول پرداخت. از همین روزهاست که ذهن حساس طلبۀ جوان درگیر اموری ظریف و پیچیده می‌شود. خود او می‌گوید: «تا آنجا که از تحولات روحی خودم به یاد دارم از سن سیزده سالگی این دغدغه در من پیدا شد و حساسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا کرده بودم. پرسش‌ها - البته متناسب با سطح فکری آن دوره- یکی پس از دیگری براندیشه‌ام هجوم می‌آورد. در سال‌های اولِ مهاجرت به قم هنوز از مقدمات عربی فارغ نشده بودم، چنان در این اندیشه‌ها غرق بودم که شدیداً میل به تنهایی در من پدید آمده بود. وجود هم‌حجره را تحمل نمی‌کردم. در حجره فوقانی عالی را به نیم حجره دخمه مانند تبدیل کردم که تنها با اندیشه‌های خود بسر برم. در آن وقت نمی‌خواستم در ساعات فراغت از درس و مباحثه به موضوع دیگری بیندیشم و در واقع، اندیشه در هر موضوع دیگر را پیش از آنکه مشکلاتم در این مسایل حل گردد، بیهوده و اتلاف وقت می‌شمردم. مقدمات عربی و یا فقهی و اصول منطقی را از آن جهت می‌آموختم که تدریجا آماده بررسی اندیشۀ فیلسوفان بزرگ در این مسأله بشوم.

به یاد دارم که از‌‌ همان آغاز طلبگی که در مشهد مقدمات عربی می‌خواندم، فیلسوفان و عارفان و متکلمان –هر چند با اندیشه‌هایشان آشنا نبودم –از سایر علما و دانشمندان و از مخترعان و مکتشفان در نظرم عظیم‌تر و فخیم‌تر می‌نمودند، تنها به این دلیل که آن‌ها را قهرمانان صحنۀ این اندیشه‌ها می‌دانستم. دقیقا به یاد دارم که در آن سن که میان ۱۳ تا ۱۵ سالگی بودم، در میان آن همه علما و فضلا و مدرسین حوزۀ علمیۀ مشهد، فردی که بیش از همه در نظرم بزرگ جلوه می‌نمود و دوست می‌داشتم به چهره‌اش بنگرم و در مجلسش بنشینم و قیافه و حرکاتش را زیر نظر بگیرم و آرزو می‌کردم که روزی به پای درسش بنشینم، مرحوم «آقا میرزا مهدی شهیدی رضوی» مدرس فلسفه الهی در آن حوزه بود. آن آرزو محقق نشد، زیرا آن مرحوم در‌‌ همان سال‌ها (۱۳۵۵ قمری) درگذشت.»

مرتضی چند سالی را در حوزۀ علیمه مشهد می‌گذارند و سپس در ۱۳۱۶ شمسی علی‌رغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و نیز مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می‌شود. این در حالی‌ست که به تازگی مؤسس گران‌قدر حوزۀ علیمه قم، آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(رحمه‌الله)دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدّرسان بزرگ آن حوزه؛ آیات عظام سید محمد حجت(رحمه‌الله)سید صدرالدین صدر(رحمه‌الله)و سید محمدتقی خوانساری(رحمه‌الله)به عهد گرفته‌اند.

طلبهٔجوان در قم به زودی گم‌شدۀ خود را می‌یابد. کسی با ویژگی‌های میرزا مهدی مشهدی اما پر رنگ‌تر. گم‌شدۀ او کسی نیست جز حاج آقا روح الله (امام خمینی(رحمه‌الله)) که

شهید مطهری(ره) در کنار مرحوم علامه طباطبایی(ره)

مطهریِ جوان دوازده سال پای درس او تلمذ می‌کند. از خود او بشنوید: «پس از مهاجرت به قم گم‌شدۀ خود را در شخصیتی دیگر یافتم. همواره مرحوم آقا میرزا مهدی را بعلاوۀ برخی مزایای دیگر در این شخصیت می‌دیدم؛ فکر می‌کردم که روح تشنه‌ام از سرچشمۀ زلال این شخصیت سیراب خواهد شد. اگر چه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از «مقدمات» فارغ نشده بودم و شایستگی ورود در «معقولات» را نداشتم، اما درس اخلاقی که به وسیلۀ شخص محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته می‌شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوک بود نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سرمست می‌کرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه‌ای این درس مرا آن‌چنان به وجد می‌آورد که تا دوشنبه و سه­شنبۀ هفتۀ بعد خودم را شدیدا تحت تأثیر آن می‌یافتم. بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی من در آن درس ـ و سپس در درس‌های دیگری که در طیّ دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم ـ انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می‌دانم. راستی که او «روح قدسی الهی» بود.»

روزهای تحصیل در قم سپری می‌شود و مقدمات درس و بحث‌های عمیق‌تر کم کم فراهم‌تر می‌آید. طلبه پر شور دیگر سطوح عالی حوزه را می‌گذراند و پیوسته‌تر می‌شود با کسانِِ معرفت. از فقه و اصول نیز غفلت نمی‌کند و پی‌گیرانه از هر جایی آوازه‌یی می‌شنود خود را می‌رساند. هنوز مشغول درس و بحث کفایه است که آوازۀ علمی حاج آقا حسین بروجردی(رحمه‌الله)او را به بروجرد می‌کشاند تا محضر مرجعِ بی‌نظیرِ هنوز به قم نیامده را درک کند. در درس کفایه مرحوم محقق داماد(رحمه‌الله) جِد و جهدی خاص نشان می‌دهد و در کنار همهٔاین‌ها اهل تهجد است و نماز شب.

آقای بروجردی که به قم می‌آید از مریدان پر و پا قرص درس او می‌شود. اما درس آیت الله بروجردی شلوغ است و او نیاز به بحث و فحص بیشتر دارد. در کنار آن درس، درس‌هایی هم از حاج آقا روح الله می‌گیرد. مباحث عقلیه اصول را به همراه آیت الله منتظری نزد ایشان شروع می‌کنند و از همین جاست که دروس سطوح عالیه امام خمینی در قم پایه‌گذاری می‌شود. علاوه بر مباحث اصول، فلسفه ملاصدرا و عرفان را نیز از امام خمینی(رحمه‌الله)می‌آموزند. بدین ترتیب در سال ۱۳۲۳ استاد مطهری به طور جدی به درس فلسفه روی می‌آورد و در آن هنگام درس منظومۀحاجیِ سبزواری را نزد امام خمینی فرا می‌گیرد. او به هم‌راهِ آقایان حاج آقا رضا صدر، حاج آقا مهدی حائری یزدی فرزند آیت الله حائری، آیت الله منتظری و چند تن دیگر به طور خصوصی اسفار ملاصدرای شیرازی را نزد امام می‌خواندند. جدا از مباحث فقه و اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق، جلد اول اسفار را با هم‌درس خود (آیت الله منتظری) بحث می‌کنند و نیز هر دو، تدریس را در برنامه دارند.

از معنویت و جد و جهد اوست که چیزی نمی‌گذرد تا طلبۀ خوش‌روزی کسِ دیگرِ معرفتش را بیابد. کسی که این‌گونه نامش را می‌آورد: «حضرت استادنا الاکرم العلامه طباطبایی روحی له الفداه» و این‌گونه از او می‌گوید: «در سال ۲۹ در محضر درس استاد، علامهٔکبیر آقای طباطبایی روحی فداه که چند سالی بود به قم آمده بودند و چندان شناخته نبودند، شرکت کردم و فلسفۀ بوعلی را از معظمٌ­له آموختم و در یک حوزۀ درس خصوصی که ایشان برای بررسی فلسفه مادی تشکیل داده بودند حضور یافتم. کتاب اصول و روش رئالیسم ـ که در بیست سال اخیر نقش تعیین کننده‌ای در ارائۀ بی‌پایگی فلسفهٔمادی برای ایرانیان داشته است ـ در آن مجمع پر برکت پایه‌گذاری شد.

در سال ۱۳۲۰ مولفِ شهید دل‌باختۀ عالمی ربّانی می‌شود. این عالم ربّانی مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی‌(رحمه‌الله)که درباره‌اش می‌گوید: به خود جرأت می‌دهم و می‌گویم او به حقیقت یک «عالم ربّانی» بود، اما چنین جرأتی را ندارم که بگویم من «متعلم علی سبیل النجاة» بودم. یادم هست که در برخورد با او همواره این بیت سعدی در ذهنم جان می‌گرفت:

عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند

مرد اگر هست به جز «عالم ربّانی نیست»

او هم فقیه بود و هم حکیم و هم ادیب و هم طبیب. فقه و فلسفه و ادبیات عربی و فارسی و طب قدیم را کاملا می‌شناخت و در برخی متخصص درجۀ اول به شمار می‌رفت. قانون

اعتقاد داشتند:استاد و خدمتکار ,همه بنده خدا هستند و شئوناتی که برخی افراد برای خود قائل می شوند,نشانه تنگ نظری آنهاست.

بوعلی را که اکنون مدرس ندارد او به خوبی تدریس می‌کرد و فضلا در حوزۀ درسش شرکت می‌کردند، اما هرگز نمی‌شد او را در بند یک تدریس مقید ساخت. قید و بند به هر شکل با روح او ناسازگار بود. یگانه تدریسی که با علاقه می‌نشست نهج البلاغه بود. نهج البلاغه به او حال می‌داد و روی بال و پر خود می‌نشاند و در عوالمی که ما نمی‌توانستیم درک کنیم سیر می‌داد. او با نهج البلاغه می‌زیست، با نهج البلاغه تنفس می‌کرد، روحش با این کتاب هم‌دم بود، نبضش با این کتاب می‌زد و قلبش با این کتاب می‌تپید. جمله‌های این کتاب ورد زبانش بود و به آن‌ها استشهاد می‌نمود. غالباً جریان کلمات نهج البلاغه بر زبانش با جریان سرشک از چشمانش هم‌راه بود. برای ما درگیری او با نهج البلاغه، که از ما و هر چه در اطرافش بود می‌برید و غافل می‌شد، منظره‌ای تماشایی و لذت‌بخش و آموزنده بود. سخن دل را از صاحب‌دلی شنیدن، تأثیر و جاذبه و کشش دیگری دارد. او نمونه‌ای عینی از سلف صالح بود. سخن علی(علیه­السلام)درباره‌اش صدق می‌نمود: «ولولا الاجل الذی کتب لهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفة عین، شوقا الی الثواب و خوفا من العقاب، عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم/ اگر نبود اجل معینی که برای آن‌ها مقدر شده، روان‌هاشان در تن‌هاشان نمی‌ماند، از کمال اشتیاق به پاداش الهی و ترس از کیفرهای الهی. آفریننده در روحشان به عظمت تجلی کرده، دیگر غیر او در چشم‌هایشان کوچک می‌نماید.»

ادیب محقق، حکیم متألّه، فقیه بزرگوار، طبیب عالی‌قدر، عالم ربّانی، مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی قدّس الله سرّه، راستی مرد حق و حقیقت بود. از خود و خودی رسته و به حق پیوسته بود.»

از دیگر اساتید مرتضی مطهری می‌توان از مرحوم آیت الله سید محمد حجت(رحمه‌الله)(در اصول) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشت، من جمله ارتباط مشفقانۀ او با فدائیان اسلام است که‌گاه راه‌گشا و ناصح مشفقشان بود.

حجةالاسلام علی دوانی(رحمه‌الله)در این خصوص می‌گوید: «در ماجرای تهاجم بعضی از طلاب حوزه به تحریک اطرافیان مرحوم آیت الله بروجردی(رحمه‌الله)به جمعیت فدائیان اسلام در مدرسه فیضیه و مضروب ساختن آن‌ها، نویسنده که با شهید نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام و شهید سید عبدالحسین واحدی مرد شماره دو فدائیان سابقه دیرین و با شهید واحدی نسبت سببی داشتم، شب بعد از واقعه که به دیدن آن‌ها رفتم آقای مطهری را نزد آن‌ها دیدم. شهید مطهری(رحمه‌الله) هم با یکی دو نفر به دیدن آن‌ها آمده بود. نواب صفوی شب واقعه در قم نبود، او در تهران بود. در آخر‌‌ همان شب یا شب بعد خود را به قم رسانید و ما‌‌ همان شب او را در منزل نقوی شمیرانی از اعضای فدائیان واقع در اوایل کوچۀ مقابل کوچه ارگ منشعب از خیابان ارم، ملاقات کردیم. واحدی و آقا سید هاشم حسینی تهرانی و آقا سید محمد برادر کوچک واحدی همگی زخمی شده بودند و با سرهای باند بسته حضور داشتند. خانه هم، حکم خانه تیمی را داشت و هر کسی را راه نمی‌دادند. استاد شهید مطهری(رحمه‌الله)با فدائیان و افکارشان هم‌آهنگ بود. بار‌ها از شهید نواب می‌شنیدم که با احترام از آقای مطهری یاد می‌کرد و از احوال او جویا می‌شد یا مطلبی را از وی نقل می‌کرد که بیشتر جنبۀ راه‌نمایی و نصیحت به آن‌ها را داشت. آن شب شهید مطهری(رحمه‌الله)پس از شنیدن گله‌های فداییان از مرحوم آیت الله بروجردی(رحمه‌الله) که کار به آن‌جا رسیده بود، گفت: آقای نواب! ببینید برادر! کوتاهی از خود شما شد. تصدیق کنید که شما آقایان خیلی عصبانی هستید. با خشم و غضب و عصبانیت که نمی‌شود کار کرد. روایت داریم که «الغضب نوع من الجنون لان صاحبه بعده یندم» حدیث معلّل است، علت هم در خود حدیث هست: غضب یک نوع جنون است، زیرا دارندۀ آن پس از آن پشیمان می‌شود.

چرا شما کاری بکنید که به این‌جا برسد؟ نباید با آقای بروجردی طرف شوید، وظیفه ندارید. واحدی و آقا سید هاشم ساکت بودند. نواب سخنان شهید مطهری(رحمه‌الله) را تصدیق

آقای مطهری تنها چیزی را که نمی توانست تحمل کندنفاق بود.وگرنه کسانی را که دارای افکار مخالف وحتی بی دین بودند, به شرط صداقت وصراحت وتحمل با آنان به شکلی عالمانه بحث می کرد.

می‌کرد و آرام به هر چه او می‌گفت گوش می‌داد ... دور نیست که نرمش بعدی فداییان و تشکیل جلسات بیان مسایل شرعی از روی رساله مرحوم آیت الله بروجردی و ترک تندروی‌های گذشته که در کار و کادر فداییان دیده شد، تا حدی از‌‌ همان نصایح استاد شهید مطهری سرچشمه گرفته بود، که هم آن‌ها برای استاد احترام زیاد قایل بودند و هم آن شهید علم و دین آن‌ها را‌‌ رها نکرد.»

رسم سطر: تشکیل خانواده/ حرفِ استاد در خانه

مرتض مطهری، در سال ۱۳۳۱ با عالیه روحانی، دختر یکی از روحانیون مشهد ازدواج می‌کند.

از همسر استاد دربارۀ این ازدواج بشنوید:

مادرم از خانوده‌های متمول و گرفتار‌‌ همان روابط و رفت و آمد‌ها و پدرم روحانی بودند. آقای مطهری شاگرد پدرم بود و پدرم علاقهٔعجیبی به او داشت و احساس می‌کرد اگر او را از دست بدهد، گوهر گران‌بهایی را از دست داده و درست هم فکر می‌کرد.

تفاوت سنی من و آقای مطهری نسبتا زیاد بود. خودشان هم ترجیح می‌دادند همسری که انتخاب می‌کنند، بزرگ‌تر از من باشد. اما پدرم به شدت معتقد بود که مردی با ویژگی‌های آقای مطهری، در هر سن و سالی که باشد، آدم ممتازی است و این نوع تفاوت‌ها در پرتو علم و حسن اخلاق انسان، ذره‌ای ارزش ندارد.

آن روز‌ها درس خواندن دختر‌ها هم مشکل، و هم بعید بود. اما من در‌‌ همان شرایط درس می‌خواندم. از طرف خانوادهٔمادری هم چندین و چند خواستگار ثروت‌مند و صاحب لقب و عنوان داشتم. مادرم اصرار داشت به یکی از آن‌ها پاسخ مثبت بدهم، ولی پدر مقاومت می‌کرد. ما در شرایط مرفهی بزرگ شده بودیم و مادرم راضی نبود من در فشار و فقر زندگی یک فرد روحانی گرفتار شوم.

راستش به قضاوت پدرم اعتماد داشتم و حدود یک سال که از ازدواج من و آقای مطهری گذشت، کم کم متوجه سجایای اخلاقی ایشان شدم و فهمیدم که پدرم بزرگ‌ترین لطف را به من کرده است.

من در رفاه بزرگ شده بودم و زندگی آقای مطهری در سال‌های اول بسیار دشوار می‌گذشت، طوری که ایشان ناچار شده بودند به خاطر معیشت، قم را که آن‌قدر مورد علاقه‌شان بود ترک کنند و به تهران بیایند. ایشان به قدری دقیق و نازک طبع بود که ظاهراً بار اولی که من چشمم به اتاق محقر ایشان افتاده بود، کمی به خودم لرزیده بودم که از نگاه تیزبین ایشان پنهان نمانده بود. البته من خودم چیزی یادم نیست، ولی آقای مطهری می‌گفتند متوجه شده و کمی برای من نگران شده بودند. البته سختی معیشت، امر دشواری است، اما هنگامی که زن در کنار مردی فهمیده، با تجربه، حساس، دقیق و در مجموع انسان کاملی قرار می‌گیرد، این چیز‌ها ارزش خود را از دست می‌دهند. هم‌دلی، انس و علاقه‌ای که بین من و آقای مطهری ایجاد شد، هر مشکلی را در نظرم کوچک جلوه می‌داد. اوایل بی‌تجربگی می‌کردم و آقا متوجه ناراحتیم می‌شدند، ولی کم کم خود را تربیت کردم، به طوری که پیش می‌آمد دچار درد زایمان می‌شدم و از ترس این‌که آقا از کلاس یا سخنرانی‌شان باز بمانند، به روی خودم نمی‌آوردم و ایشان می‌رفتند و در غیبت ایشان زایمان پیش می‌آمد و وقتی برمی‌گشتند و می‌دیدند فرزندمان به دنیا آمده است، هم حیرت و هم از من گلایه می‌کردند.

آقا اهل سیر و سلوک و تهجد بود و بسیار با تحمل و اهل مدارا. یادم هست یک بار شیوخ محله آمدند پیش آقا که این پیش نماز مسجد فلان جا، یک‌ریز به شما و کتاب‌هایتان بد و بی‌راه می‌گوید و همه ما را کلافه کرده است. لطفا به ما اجازه دهید او را برداریم و کس دیگری را بیاوریم. آقای مطهری گفت: «بنده خدا هشت سر عائله دارد. خدا نکند که ما باعث شویم که آن‌ها از نان خوردن بیفتند. توهین به من اشکالی ندارد و قاضی نهایی خداست. دعا کنید در پیش‌گاه او شرمنده نباشیم. این چیز‌ها می‌گذرد.» یک بار هم در حسینۀ ارشاد که سنگ بنایش را آقا و چند نفر دیگر گذاشته بودند، به آن‌جا رفتم و دیدم که چند نفر از خانم‌ها به یک‌دیگر می‌گویند که: «خانم مطهری پالتوی پوست می‌پوشد و چنین و چنان است و بالای شهر می‌نشیند و جواهراتش این طور است و آن طور.» به خانه که آمدم به آقا گفتم چه شنیده‌ام. آقا گفتند: «مگر حرف مردم در مقابل رضایت خداوند ارزشی دارد؟ صبر کنید و تردید نداشته باشید که خداوند پاداش صبر شما را با عزت حقیقی خواهد داد.» واکنش ایشان در مقابل بدگویی‌هایی که درباره‌شان می‌شد، پیوسته با صبر و

دغدغه ایشان یک آرمان بود ,که آن هم اسلام و انقلاب اسلامی بود.

سکوت هم‌راه بود و فقط در مواقعی موضع‌گیری شدید می‌کردند که ضربۀ واقعی و اساسی به اسلام و احکام آن وارد می‌شد.

آقای مطهری تنها چیزی را که نمی‌توانست تحمل کند نفاق بود، وگرنه کسانی را که دارای افکار مخالف و حتی بی‌دین بودند، به شرط صداقت و صراحت، تحمل و با آنان به شکلی عالمانه بحث می‌کرد. آقا از کسانی که حرفی می‌زدند و جور دیگری عمل می‌کردند واقعا بی‌زار بود و هیچ صفت رذیله‌ای را بالا‌تر از نفاق نمی‌دانست.

مطالعات آقای مطهری در همه زمینه‌ها گسترده بود، اما شخصاً علاقه عجیبی به حافظ داشتند و غالبا این شعر را می‌خواندند که «دلا بسوز که سوز تو کار‌ها بکند»

در میان حرف‌های خانه و خانه‌واده، حرف شنیدنی از استاد بسیار است که نقل‌شان با این به اصطلاح پرسه در ایّامِ معلمِ شهید سازگار می‌افتد، لکن نقلِ کامل با این قرار - که در این گشت و گذار نگاه باید گذرا باشد - سازگار نیست. اما چرا به همین گذرا تا جایی که می‌شود نگاه نیندازیم؟

مجتبی مطهری از پدر می‌گوید:

پدر پیوسته بیان طریقت و راه می‌کردند و راه خدا، راه انبیا، راه انسانیت و راه سعادت را بیش‌تر به صورت ایجاز و کنایه و در پرده موعظه و حکمت بیان می‌کردند. بسیار مختصر سخن می‌گفتند و کمتر مسایل را توضیح می‌دادند. از تطویل کلام به شدت پرهیز داشتند و پیوسته به نکات اساسی اشاره داشتند و درک معانی جزیی را به عهدۀ مخاطب می‌گذاشتند.

یادم هست که می‌خواستم کنکور بدهم و پدر می‌گفتند: «اگر من جای مجتبی بودم طلبه می‌شدم.»

دبیرستان می‌رفتم و دکتر مقدادی انگلیسی درس می‌داد. امتحان زبان داشتم که آن روز‌ها شفاهی هم امتحان می‌گرفتند. دکتر مقدادی از من خیلی خوشش می‌آمد. یک روز از من پرسید که پدرم چه کاره است و من گفتم که استاد الهیات و معارف اسلامی در دانشگاه است. لب‌خندی زد و حس کردم که راضی است. گمان می‌کردم که شاهکار کرده‌ام و حالا که این حرف را به پدر بگویم، تشویقم می‌کنند و می‌گویند باریکلا پسر! وقتی به ایشان گفتم، نگاهی به من کردند و گفتند: «اشتباه کردی، باید می‌گفتی پدرم روحانی است. استاد دانشگاه بودن که شأنی ندارد، اما روحانی‌ای که حقیقتا نورانی، عارف و مهذب باشد، دارای شأن و ارزش بالایی است.»

یک وقتی داستانی برای کودکان نوشته بودم که آن را با علاقه خواندند و گفتند می‌دهند به آقای غفاری که چاپش کنند. اسم داستان «کره اسب یتیم» بود. من از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجیدم و پرسیدم می‌توانم اسم خودم را به عنوان مؤلف بنویسم. پدر لب‌خندی زدند و به شوخی گفتند: «اسم کتابت خوب است. پیشنهاد می‌کنم اسم مؤلف را هم چیزی بر همین وزن بنویسی!» پدر کمتر اهل شوخی بودند و مزاحی هم اگر می‌کردند در همین حد بود. بسیار جدی با صلابت بودند و در عین حال دنیایی صفا و تواضع در ایشان بود.

هر وقت مناسبتی پیش می‌آمد و وقت داشتند ـ که معمولاً بعد از ناهار بود یا عصر‌ها که چای یا میوه می‌خوردیم - قصه‌های شیرینی را به خصوص از قرآن و آثار ادبی فارسی برای‌مان نقل می‌کردند. پدر هیچگاه وقت را تلف نمی‌کردند و در عین حال خون‌گرم و اهل صحبت و خاطره بودند.

پدر همیشه دست پدربزرگ را می‌بوسیدند. یادم هست یک بار با مادر قهر کردم و غذا نخوردم. پدرم سر سفره نگاهی به من کردند و گفتند که آدم از حرف پدر و مادرش بدش نمی‌آید. از حرف هر کسی ناراحت شدی، حق با توست. ولی از حرف پدر و مادرت نباید ناراحت شوی، چون آن‌ها گوهرهای نفیسی هستند.

پدر می‌گفتند که کوچک‌ترین بی‌احترامی به پدر و مادرشان نکرده‌اند و یکی از عوامل پیش‌رفت ایشان همین دعای خیر آن‌ها بوده است.

یک بار پدر بزرگم کتاب عدل الهی پدر را می‌خواندند و اشکال می‌گرفتند. البته سطح علمی ایشان در سطح پدر نبود، ولی پدر کاملا سکوت کرده بودند. دیگران اعتراض می‌کردند که چرا پدر جواب پدربزرگ را نمی‌دهد و پدر می‌گفتند: «‌‌نهایت بی‌ادبی است. اشکالی ندارد که ایشان انتقاد کنند. همین که به اثر توجه دارند لطف خداوند است.»

در دانشکده دائماً از خدمت‌کار‌ها می‌پرسیدند غذا خوردید؟ چه خوردید؟ غالبا از منزل غذا می‌بردند و اگر دانشکده غذا می‌داد گاهی قسمتی از آن غذا را به خدمت‌کارهای دانشکده می‌دادند. از دستور دادن به دیگران به شدت ابا می‌کردند و اگر ناچار می‌شدند، با خواهش و خضوع هم‌راه بود. تجسم مطلق مکارم اخلاق بودند و اعتقاد داشتند استاد و خدمتکار، همه بندۀ خدا هستند و شئوناتی که برخی افراد برای خود قایل می‌شوند، نشانهٔتنگ‌نظری آن‌هاست. پدرم دائما به فقرا کمک می‌کردند. این کمک‌ها را یا ما می‌بردیم یا راننده‌شان آقای غلام‌رضا کریمی یا مرحوم سید محمود مدنی. بار‌ها شده بود که بعد از شهادت‌شان افرادی نزد ما می‌آمدند و می‌گفتند که پدرتان جان بچهٔما را خریده‌اند. به بیماران سر می‌زدند و نسبت به درد دیگران بسیار حساس بودند و تا جایی که دست‌شان می‌رسید مشکلات دیگران را رفع می‌کردند. بسیار به مسایل روحی و اخلاقی توجه داشتند.

هرگز ندیدم که صدای‌شان را بلند کنند و بر سر مادر فریاد بزنند. حتی وقتی مادرم احساساتی می‌شدند، ایشان سکوت می‌کردند. هرگز ندیدم که به مادر تحکم کنند.

یادم هست که مادرم با خانمی به مشهد رفته بودند. روزی که می‌خواستند برگردند، پدرم خانه را مرتب کردند، نان و پنیر و کره خریدند و صبحانۀ خوبی را برای مادرم تدارک دیدند. هدیه‌ای هم برای مادر خریده بودند تا ایشان خوش‌حال شوند. ما را هم از خواب بیدار کردند و گفتند: بی‌احترامی است که مادرتان بیاید و شما خواب باشید. من هم‌راه پدر به استقبال مادر رفتیم. خانمی که هم‌راه مادرم بود از این همه توجه، تعجب کرده بود و می‌گفت: «خوش به حال‌تان! ‌چه‌قدر شوهر مهربانی دارید که خانه را آب و جارو، و سماور را روشن کرده و این‌قدر حواسش جمع همه چیز بوده است!»

دایما مراقب بودند و می‌پرسیدند که دوستان شما چه کسانی هستند. می‌گفتند: دوست شخصیت انسان را تغییر می‌دهد و این شعر را تکرار می‌کردند که:

تو اول بگو با کیان دوستی

پس آن‌گه بگویم که تو کیستی

چندان کاری به لباس ما نداشتند. حتی یک بار کت و شلواری برای من خریده بودند که وقتی پوشیدم با الفاظی شبیه «به به! ما شاءالله چه بزرگ شده‌ای! تیپی پیدا کرده‌ای! آدم حظ می‌کند تو را تماشا کند» تحسینم کردند. در مسایل جزیی دخالت نمی‌کردند مگر این‌که تندروی می‌کردیم.

 پدرم می‌گفتند صله رحم را رعایت کنید و حتی اگر بی‌حجاب هم هستند مجالس ختم و عروسی‌شان را بروید.

              شهید مطهری(ره)در خانه فریمان در میان اقوام

از علی مطهری بشنوید:

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شهید مطهری(رحمه‌الله) این بود که نمی‌شد ایشان را عصبانی کرد و یکی از نقطه ضعف‌های بزرگ کسانی که در سال‌های اخیر، مخالفان توانستند حرف‌های آن‌ها را بزرگ‌نمایی و علیه آن‌ها استفاده کنند، همین بود که می‌شد آن‌ها را با جنجال و جوسازی عصبانی کرد و در هنگام عصبانیت حرف‌هایی را از دهان آن‌ها بیرون کشید و بعد هم با تبلیغات، بحران آفرینی کرد.

البته ایشان (شهید مطهری(رحمه‌الله)) بسیار آدم جدی‌ای بودند و انسان در مقابل‌شان حد و مرز خود را خیلی خوب تشخیص می‌داد، ولی این‌که بخواهند با خشم و عصبانیت حرفی را به کرسی بنشانند، من یادم نمی‌آید. ایشان بسیار دریادل و با تحمل بودند و من حتی به یاد ندارم از فشارهایی که در جامعه به ایشان وارد می‌شد از طرف‌داران مجاهدین خلق و یا گروه فرقان گله‌گذاری کنند. ایشان بسیار آدم خوددار و پیچیده‌ای بودند و واقعا سفره دلشان را هر جایی پهن نمی‌کردند.

دغدغۀ ایشان یک آرمان بود که آن هم اسلام و انقلاب اسلامی بود. البته این نوع برخورد‌ها به تقوای فردی هم مربوط می‌شود. مثلا در جریان انقلاب، برخی افراد کم اطلاع معتقد بودند یا این‌گونه ابراز می‌کردند که اصولا ایشان انقلابی نیست!

 تصورش را بکنید به فردی که از هر کسی به امام(رحمه الله)نزدیک‌تر و مورد اعتماد کامل ایشان است، بگویند انقلابی نیست و او هم کوچک‌ترین عکس‌العملی نشان ندهد و کار

واکنش ایشان در مقابل بدگویی هایی که درباره شان می شد,پیوسته با صبر و سکوت هم راه بود وفقط در مواقعی موضع گیری شدید می کردند که ضربه واقعی و اساسی به اسلام و احکام آن وارد می شد.

خوش را بکند. خیلی‌ها و حتی خود من گاهی به استاد اعتراض می‌کردیم که شما این‌قدر خدمت و کار کرده‌اید اما کسی چیزی نمی‌داند. ایشان با خون‌سردی جواب می‌دادند که بالاخره زمان و تاریخ نشان می‌دهد که چه کسی کار کرده و چه کسی کار نکرده است و کمترین هیجانی برای اثبات این قضیه از خود نشان نمی‌دادند. یادم هست که من دانشجو بودم و در محیط‌های دانش‌ویی، خیلی به من برمی‌خورد که کسی ایشان را انقلابی نشناسد و حتی یک بار نزد ایشان رفتم و دغدغه و گلایه خود را مطرح کردم، گفتم: شما با این‌که در طراحی مسایل انقلاب این مقدار نقش دارید و از همه به امام نزدیک‌تر هستید ولی به اندازۀ آقای طالقانی(رحمه‌الله)و آقای منتظری(رحمه‌الله)مطرح نیستید. ایشان خندیدند و گفتند: «آخر من به اندازۀ آنان زندان نرفته‌ام.» ابداً کسی نتوانست ایشان را عصبانی کند و به این موضع بکشاند که نه، من خیلی نقش دارم و از این‌گونه صحبت‌ها! ایشان انصافا دریا دل بودند.

در دورانی که امام(رحمه‌الله) در پاریس بودند، تلفن منزل ما دایماً به صدا در می‌آمد. ظاهرا تلفن منزل آقای بهشتی هم زیاد مشغول بود. یکی از روحانیون مبارز گلایه کرده بودند که چرا از پاریس کسی با منزل تماس نمی‌گیرد؟ شهید مطهری(رحمه‌الله) به حاج احمد آقا که در پاریس بود گفتند که تلفنی هم به منزل او بزنند. غرض این‌که در میان آن هیاهو، به این نکات ظریف هم توجه داشتند.

در زندگی روزمره، سکوت، ذکر و تهجد، عادت همیشگی ایشان بود. در این اواخر به خصوص، من به جای راننده، ایشان را این طرف و آن طرف می‌بردم و می‌خواستم که در کنارشان از مواهب معنوی وجودشان بهره‌مند شوم. ایشان موقعی که در ماشین می‌نشستند، اگر با هم صحبتی نداشتیم، معمولا ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» را تکرار می‌کردند.

از حدود سال ۱۳۵۰ مخصوصا بعد از ماجرای حسینیه ارشاد و بی‌صداقتی‌هایی که بعضی از افراد به خرج دادند و امیدهایی که ایشان به عنوان یک پایگاه ترویج تفکر دینی به آن‌جا داشتند و همه بر باد رفت، بسیار تحت فشار روحی بودند. شاید از آن دوره گرایش عرفانی ایشان بیش‌تر شد و به دنبال یک انسان کامل بودند که تحت نظر او سیر و سلوک عرفانی داشته باشند. در این اثنا خوابی می‌بینند و در آن خواب کسی به ایشان معرفی می‌شود. ایشان از علامه طباطبایی(رحمه‌الله)در این مورد سؤال می‌کنند و علامه می‌فرمایند فرد مورد نظر، آقای سید محمد حسین تهرانی(رحمه‌الله)است. از آن زمان بود که شهید مطهری(رحمه‌الله) با آقای تهرانی مراوداتی داشتند. البته قبل از آن نیز استاد مطهری ایشان را دورادور می‌شناختند. سن آقای تهرانی حدود هشت سال کم‌تر از شهید مطهری بود.

حدود یک سال نزد ایشان رفتند، ولی قانع نشدند و بار دیگر خوابی دیدند و مرحوم علامه مجددا آقای تهرانی را توصیه کردند و شهید مطهری(رحمه‌الله) این سیر را ادامه دادند. به نظر می‌رسد که این سیر در روحیه و در زندگی اجتماعی و سیاسی ایشان مؤثر بوده است.

سعیده مطهری نقلِ خاطره می‌کند:

یکی از نخستین خاطراتی که همیشه در ذهن من زنده مانده، مربوط به نهضت خرداد سال ۴۲ است. من آن روز‌ها کودکی خردسال بودم. یک روز از نزدیک شاهد عزاداری و قیام عده‌ای از مردم، به خصوص طلاب جوانی بودم که شعار «یا مرگ یا خمینی» سر داده بودند. شب هنگام که پدرم دیر وقت به منزل آمدند، با کنج‌کاوی کودکانه‌ای از ایشان پرسیدم: «یا مرگ یا خمینی یعنی چه؟ اصلا خمینی کی‌ست؟» ایشان نیز با رأفت خاصی که حاکی از روح بلندشان بود، گفتند: «دخترم! آقای خمینی دوست خداست و خدا هم او را دوست دارد. اما بعضی‌ها که بدند، می‌خواهند ایشان را از بین ببرند. ولی ما نمی‌گذاریم که آن‌ها این کار را بکنند.»

من به پدرم عشق می‌ورزیدم و برای خشنودی ایشان هر کاری که از دستم بر می‌آمد می‌کردم ... ایشان بر درس و تکالیف و میزان مطالعۀ ما، اعم از کتب درسی و غیر درسی، نظارت کامل داشتند ... حواس‌شان به نکات ظریف بود، از جمله این‌که می‌دانستند من به خیاطی علاقه دارم و به مادرم می‌گفتند که برایم لوازم خیاطی بخرند. برای برادر و خواهر کوچکم که اهل بازی و تحرک بودند، دوچرخه می‌خریدند. یادم هست در سفری که هم‌راه مادرم به کربلا رفته بودند، برایم روسری و لباس آوردند. همین‌طور موقعی که از مکه آمدند، لباس بسیار زیبایی برایم خریده بودند.

پدر وقتی سر سفره می‌نشستند، از هم‌آن ابتدا میزان نانی را که باید می‌خوردند، مشخص می‌کردند و دیگر تا انتهای غذا حتی یک لقمه بیش‌تر از آن نمی‌خوردند. این عادت هنوز

من در ایام تحصیلاتم در دبیرستان که نیمه شب برای درس خواندن بیدار می شدم ,تمام شب ها صدای زیبای پدرم را هنگام نماز خواندن می شنیدم و فضای ملکوتی اتاق کتاب خانه ایشان که تنها با نور سبز «الله» منور بود,حال و هوای خاصی داشت.

برای ما باقی مانده است. دیگر این‌که می‌دانستند ما حدود ساعت ۵ بعد از ظهر از مدرسه برمی‌گردیم و هر کاری هم که داشتند، از اتاق‌شان بیرون می‌آمدند و هر قدر زمان کوتاه هم که شده از حال و روز و وضعیت درس و مدرسه‌مان می‌پرسیدند و حواسشان به همۀ نکات بود.

من در ایام تحصیلم در دبیرستان که نیمه شب برای درس خواندن بیدار می‌شدم، تمام شب‌ها صدای زیبای پدرم را هنگام نماز خواندن می‌شنیدم و فضای ملکوتی اتاقِ کتاب‌خانهٔایشان که تنها با نور سبز «الله» منور بود، حال و هوای خاصی داشت.

یکی از مأموران نیروی انتظامیِ رژیم پهلوی که مسئولیت حفاظت از منزل یکی از مهره‌های رژیم طاغوت را داشت، شبی در صدد برمی‌آید که بداند چرا در ساعتی معین چراغ اتاق پدرم که مشرف بر کوچه است روشن می‌شود. از این رو دقیقا اوضاع را زیر نظر می‌گیرد و پشت پنجره، صدای مناجات و عبادت ایشان را می‌شنود. چندین شب متوالی نیز این عمل را تکرار می‌کند و بی‌‌‌نهایت تحت تأثیر قرار می‌گیرد و در او تحول روحیِ بزرگی پدید می‌آید.

برادر کوچکم محمد شش ساله بود. یک روز پدر از او پرسیدند: محمد! نمازت را خواندی؟ محمد گفت: بله پدر! پدر می‌دانستند که محمد در حیاط مشغول بازی بوده و احتملا نماز نخواند است. با درایت و ظرافت خاصی پرسیدند: وقتی نماز می‌خواندی، کسی هم تو را دید؟ محمد که پسر بسیار تیزهوشی است، سریع جواب داد: به قدری حواسم به خدا بود که متوجه نشدم کسی مرا دید یا نه! پدر لبخندی زدند و گفتند: آفرین به تو پسر خوب که این‌قدر به نماز توجه داشتی! و سپس با تشویق‌های گوناگون، کاری کردند که نماز سر وقت او ترک نشد.

بعد از ازدواجِ من، انجام وظایف خطیر همسری و مسئولیت مادری را به من گوش‌زد می‌کردند. پس از پایان مراسم عقد و عروسی، در آخرین لحظات خداحافظی من از ایشان، به من گفتند: «دخترم! تو به مثابه سفیر من در زندگیِ آینده‌ات خواهی بود. سعی کن چنان عمل کنی که خداوند و همسرت کاملا از تو راضی باشند. امیدوارم در آینده مادری نمونه برای فرزندانت باشی.»

در پایان این سطر محمد مطهری می‌نویسد:

 

من تازه پا به سیزده سالگی گذاشته بودم که پدرم به شهادت رسیدند. طبعاً در آن زمان قدرت فهم و درک عظمت معنوی و فکری ایشان را نداشتم، چنان‌که امروز نیز چنین است. با این حال، در چند سال آخر زندگیِ شهید مطهری(رحمه‌الله) تا حدی می‌فهمیدم که در خانۀ کسی زندگی می‌کنم که در آینده دربارهٔاو باید بسیار اندیشه کنم.

شاید اولین باری که به این فکر افتادم در سال ۱۳۵۴ بود. ما به اطراف اصفهان رفته بودیم و قرار بود با پدرم و دیگر هم‌راهان در دشت‌های اطراف قدم بزنیم. پس از مدت کمی راه‌پیمایی، به کنار رودخانه‌ای رسیدیم. پدرم بر سر تپه‌ای مشرف به رودخانه رفتند و نشستند و از ما خواستند که راه را ادامه دهیم. پس از آن، در‌‌ همان حال به فکر فرو رفتند. پس از چند ساعت که بازگشتیم، ایشان در‌‌ همان نقطه نشسته و به فکر مشغول بودند. آن منظره که اکنون نیز به وضوح در ذهنم مجسم است، در آن دوران مرا بیشتر دربارۀ روحیات و رفتار پدرم کنج‌کاو کرد...

سطر پایان/  شهادت

نه. چه کسی گفته که شهادت سطر پایان است. این بار نمی‌نویسم. که هنوز راه زیادی مانده و باید طی شود. که باید بیش‌تر کُنج‌های معنوی او را کاوید. هم کُنج‌های فکری او

      محل شهادت استاد شهید مطهری

را. پس هنوز زود است که به شهادت برسیم. خواست قلبی‌ام این است که باز نقل کنم. نقل ِعاشقی‌های استاد را. نقلِ آن خاطره‌ای که محمد مطهری می‌گوید، از ضبط کردن صدای اهل خانه توسط استاد. اما نه. انگار کسی می‌گوید که شما را باید کُنج‌کاو کنم. همین جا . بگذارم...

منابع مورد استفاده:

۱زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد شهید مطهری، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

۲سایت بنیاد علمی- فرهنگی شهید مطهری

۳سیری در زندگانی استاد مطهری

۴سیمای استاد در آینهٔنگاه یاران

۵علل گرایش به مادی‌گری

۶کتاب عدل الهی استاد مطهری

۷کتاب سیری در نهج البلاغه استاد مطهری

۸خاطرات من از استاد شهید مطهری/ علی دوانی

۹استاد مطهری از نگاه خانواده

10خاطرات شفاهی خانواده شهید مطهری

 

 

نمایش جزئیات و پرینت



سطری از دوست

سطری از دوست» مجموعه سخنرانی های مقام معظم رهبری درباره شهید مطهری

می­خواهیم از دويار ديرينه بنويسيم.که اگر ملاک نزديكي­ها را ایمان بدانیم، دوست­های این چنینی کمیابند و نایاب. گوهر وجودی يك فرد را شاید تنها يار نزديكش بشناسد و چه کسی بهتر از دوست، برای از دوست گفتن؟

از آنجا که در حال بررسی تمام جوانب و احوالات استاد شهید مرتضی مطهری(رحمه‌الله)بودیم، بر آن شدیم تا ایشان را از زوایه دید و نگاه دوستی نزدیک، مورد بررسی قرار دهیم و چه کسی بهتر از مقام معظم رهبری(حفظه­الله)، یار دیرینه­ای که سال­های زیادی با ایشان بودند و از نزدیک احوالشان را رصد کرده­اند. در پذیرش این صمیمیت همین بس که استاد شهید با وجودی که دوستان و اقوام زیادی در مشهد داشتند، به محض رسیدن به مشهد، به منزل مقام معظم رهبری(حفظه­الله)می رفتند؛ چرا که تنها در منزل دوستِ خوب است که آدمی آسایش می­یابد و فارغ از هیاهوها راحتِ جان می­طلبد. چه نیکوست راحتی در جوار دوست. از دل سخنرانی­های متعدد مقام معظم رهبری که در طی 30 سال پس از شهادت استاد بیان شده­اند گوهرهای نابی استخراج کرده­ایم که ظرایف متعددی در لایه­لایه­های آن نهفته است، امید که بتوانیم از میان همه ظرایف جان کلام را دریابیم.

اگر من می خاستم برنامه حوضه علمیه قم را بنویسم بلاشک یکی ازمواد برنامه را این میگذاشتم که کتابهای آقای مطهری خوانده شود خلاصه نویسی شود و امتحان داده شود

آشنایی

ارتباط من با مرحوم شهید آیت الله مطهری(رحمه‌الله)، ارتباط کمی به همشهری بودن ما داشت و علت هم این بود که ایشان در سال 1318، یعنی سال ولادت من به قم رفته بودند و به عنوان یک طلبه پا در رکاب و آماده به خدمت، مشغول کار شده بودند. سرزدن به موطن­شان فریمان، کمک زیادی به گسترش و عمق این آشنایی می­کرد. حدود سال 1340 بود که من از نزدیک با مرحوم مطهری(رحمه‌الله)آشنا شدم و این در حالی بود که من طلبه­ای بودم در قم و ایشان طلبه فاضلی بودند در تهران و سالها بود که از قم به تهران مهاجرت کرده بودند.

اولین همکاری

ارتباطمان هم از اینجا شروع شد که ایشان در مدرسه مروی که محل رفت و آمد ما در سفرهای تهران بود، تدریس داشتند و به چند نفر از طلاب درس فلسفه می­دادند. همان­جا با ایشان آشنا شدیم و بر اثر عوامل گوناگون که شاید مهمترین آنها علاقه زیاد من به ایشان بود، همکاری­های ما زیادتر شد، به طوری که در عرض چند سال به صورت دو دوست نزدیک و صمیمی درآمدیم و در بخشی از مسائل فکری و سیاسی همکار شدیم. شاید موردی که با ایشان همکاری نزدیک و جدی داشتیم، عبارت بود از کوشش برای تدوین جهان بینی اسلامی. بر اثر تلاش چند نفر از دوستان ما در این بحث جلسه­ای در تهران تشکیل دادیم، بسیاری از صاحبان تفکر اسلامی، یا مدعیان فکر اسلامی نیز در این جلسه شرکت می­کردند و شاید بتوانیم بگویم که مهمترین وزنه این جمع، مرحوم استاد شهید مطهری(رحمه‌الله) بود. از دیگر برادران ما که در این قسمت نیز همراه و همگام ما بودند؛ شهید مظلوم آیت الله بهشتی(رحمه‌الله)، آقای هاشمی رفسنجانی و مرحوم شهید باهنر(رحمه‌الله)و بعضی دیگر از برادران هم بودند. همکاری­های ما با مرحوم استاد مطهری(رحمه‌الله)از این مجمع شروع شد و بعدها به همکاری در شورای انقلاب انجامید.

پایداری در تفکر

مرحوم استاد شهید مطهری(رحمه‌الله)با صراحت، ایدئولوژی اسلامی را متکی به متون اسلامی و بدون هیچ گرایش به چپ و راست مطرح می­نمود. مرحوم شهید مطهری(رحمه‌الله)از اول حساسیت عجیبی روی تفکر التقاطی داشت و آن­ زمانی بود که همه، با تفکرات التقاطی برخوردهای سطحی داشتند، او با کمال سخت­گیری، روی جا به جای این تفکر می­ایستاد و آن را مردود می­دانست، که در این زمینه نمونه­های بی­شماری از ایشان به یاد دارم. در همان جلسه­ای که گفتم قرار شده بود شرکت­کنندگان هر کدام که آمادگی دارند متنی را به عنوان جهان بینی اسلامی تهیه کنند. چند نفر متنی تهیه کردند، از جمله آن چند نفر، یکی من بودم، در این متن ویژگی­های اندیشه اسلامی را ذکر کرده بودم؛ اندیشه اسلامی: ضد استثماری و استعماری، ضد استبدادی است و در آخر اضافه کرده بودم که اندیشه اسلامی و جهان بینی اسلامی، ضد الحادی است. یادم نمی­رود که از این قسمت خیلی خوششان آمده بود و بارها به خود من گفتند: که این نکته ضد الحادی، نکته دقیق و بسیار ظریفی بود که شما مطرح کردید، زیرا هر اندیشه­ای هر فصلی از فصول جهان­بینی اسلام که اندک گرایش به زمینه­های تفکر الحادی داشته باشد، جزء جهان بینی اسلامی نیست.

زیربنای اعتقادی تفکر سیاسی اجتماعی

مرحوم مطهری(رحمه‌الله)اصرار داشت پیوندی میان بنای سیاسی اجتماعی اسلام با زیر بنای فکری اعتقادی و ایدئولوژیکی ايجاد كند. بحث­های ایشان مثلا در باب نبوت بیشتر ناظر به بنای سیاسی جامعه است و نهضت اسلام. در حالی که بحث­های توحید و عدل و غیره ناظر به اندیشه اسلامی است.

ایشان در صدد بودند به عنوان یک ایدئولوگ، پایه و قواعد اساسی بنای سیاسی جامعه اسلامی را مشخص کنند و پیوند بین آن مبنای فلسفی و این شکل نظام اجتماعی برقرار کنند و موفق هم شده بودند. ایشان خیلی به تفکر اسلامی و انطباق و پیاده شدنش در این جمهوری کمک کردند. در شورای انقلاب هم ایشان امکان تخطی از احکام و مقررات اسلامی را از بین برده بودند. در مورد گزینش­ها هم ایشان خیلی حساسیت داشتند، ولی آن موقع داد ما به جایی نمی­رسید.

شهادت ایشان هم به این کوشش­ها رنگ توفیق بیشتری داد، زیرا که خون این خاصیت را دارد. خون یک انسان دارای پیام امضای صحت و صدق آن پیام است.[1]

 اعتقاد به کلام

اگر انسان به پيام خودش مؤمن باشد، درراه او مجاهدت و تلاش مي‌كند و بالاترين تلاش آن است كه به مرگ منتهي شود. لذا درقرآن مي‌بينيد كه اصرار هست بر اينكه، پيامبر(صل­الله­علیه­وآله) به پيام خودش، ايمان دارد و وقتي كهيك شهيد با بار فكري به اين عظمت و سنگيني از نوع آنچه كه مرحوم مطهري(رحمه‌الله) داشت، در راهاين پيام شهيد هم بشود، به خوبي مي‌شود دريافت كه اين پيام ماندني است.

ویژگی­های خط فکری و اعتقادی

مرحوم شهید مطهری(رحمه‌الله)  یک فیلسوف بود. علمی را که استاد شهید تعقیب می­کردند، بیشتر علم فلسفی بود. البته بعدها به کلام جدید هم رسیدند، یعنی با مسایل اسلامی به شیوه استقلالی کلام نو، برخورد می کردند. ولی چیزی که مشخصاً استاد شهید را در برمی گرفت، پرداختن به مسائل فلسفی بود. ایشان شاگرد امام امت(رحمه‌الله)و نیز شاگرد فلسفی مرحوم استاد علامه طباطبایی(رحمه‌الله)به شمار می­رفت. بنابر این مکتبی را که ایشان در فلسفه اسلامی بدان معتقد بودند؛ حکمت متعالیه یعنی ملاصدا است. در این رشته ایشان درس خوانده بودند و دارای فضل و سواد کافی بودند و بعدها هم در تهران در این رشته تدریس می­کردند. اساساً پایه تفکرات و آهنگ اصلی برخوردهای ایشان با مسایل فکری، از این فلسفه سرچشمه می­گیرد. در زمینه­های فکری، یعنی برخورد با مسایل اعتقادی اسلامی، به شیوه جدید که در آن زمان به کلام جدید تعبیر کرده بودند رفتار می­کردند. به طور خلاصه مي‌توانيم بگوييم كه شهید مطهری(رحمه‌الله)  فيلسوف و متكلمي بود، كه انديشه اسلامي جديد را به ميزان زيادي احياء كرد و براياين كار كوشش فراواني داشت، تا اسلام را از منابع اصلي آن دريافت كند و در اين راهكوشش مي­كرد، ‌كه رگه‌هاي تفكر بيگانه به هيچ‌وجه در برداشت اسلامي ايشان آشكارنشود.[2]

خصوصیات فکری

در زمینه مسائل فکری، آقای مطهری(رحمه‌الله) دارای خصوصیاتی بود:

1-     اولاً آدمی قوی­الفکر و متفکری حقیقی بود، مرحوم مطهری(رحمه‌الله)  انصافاً یک عنصر پیشرو و طلایه دار بود. غیر از همه محسناتی که در ایشان بود، فکر عمیق، علم وافر قلم بسیار شیوا و رسا، و بقیه خصوصیاتی که در نحوه کار فکری ایشان وجود داشت.به نظر من این خصوصیت خیلی مهم است که آقای مطهری(رحمه‌الله)  پیشرو بود، وقتی ایشان شروع به این کار اساسی کرد، کمتر کسی به این فکرها بود، چرا، کار به اصطلاح اسلامی روشنفکری می­شد و نوشته­های فراوانی ارائه می­گردید، اما غالبا در سطوحی نبود که بتواند اهل فکر را قانع کند و در مستمع ایجاد تفکر کند. ایشان مرد بسیار عمیق و متفکر و اهل استدلال بود؛ بنابراین مطلب او قانع کننده بود. با این مایه، ایشان وارد میدان طرح مسائلی می­شد که آن مسائل را دیگران واقعا قادر نبودند، مطرح کنند. فرض بفرمایید وقتی ایشان در باب توحید وارد بحث میشد، در همان مقدمات و پاورقی­های کتاب اصول فلسفه مرحوم آقای طباطبایی(رحمه‌الله) شبهات زیادی را مطرح می­کند که بعضی­ها از طرح آن شبهات ممکن است تنشان بلرزد. ایشان با شجاعت تمام این شبه­ها را مطرح می­کند و آنچنان آنها را پاک می­کرد که اثری از شبهه باقی نمی­ماند؛ این خیلی مهم است. مقاله ای که ایشان در سال 46 یا 47 در باب ختم نبوت نوشتند، شبهات مربوط به خاتمیت را صریح، روشن و قوی مطرح می­کند. ممکن است کسانی از طرح این شبهه­ها نگران شوند و بگویند این شبهه­ها با ذهن مستمع چه خواهد کرد؛ لیکن آنچنان از عمق وارد می­شود و چنان بنای شبهه را متلاشی می­کند که انسان احساس می­کند هر خواننده­ای اگر اهل فکر باشد، قطعا قانع و راضی از این جا بیرون خواهد آمد. ایشان اول بار، این کار را در ایران شروع کردند. البته مرحوم آقای طباطبایی(رحمه‌الله)  در سطح دیگری این کار را کردند، منتها کار آقای طباطبایی(رحمه‌الله)  از جنس باب خواص محض است؛ یعنی دیگران اصلا نمی­توانند استفاده کنند. چیزی که در دنیای روشنفکری آن روز، دنیای جوان­ها، فکرهای جدید و واردات فکری جدید مطرح بود، فقط با کار آقای مطهری(رحمه‌الله)  علاج می­شد.[3]

2-    در ارائه و اشاعه مبانی فکری، هیچ قصدی جز قربه الی الله، ترویج دین، ترویج حق و مبارزه با باطل نداشت. در ایشان و در عمل شخصی­شان، اخلاص وجود داشت که طبعا خصوصیت دوم را محسوس می­ساخت. فرض بفرمایید بعضی اهل فکرند، اما فکر را برای خاطر خدا مطرح نمی­کنند، بلکه برای مثلا اظهار ملایی خودشان، برای خوشایند دل مردم و برای این که بگویند ما فیلسوف هستیم، مطرح می­کنند. شهید مطهری(رحمه‌الله)  اینگونه نبود. ایشان فکر را برای خدا و برای اسلام مطرح می­کرد. حقیقتاً می­سوخت، می­جوشید و مطرح می­کرد. دلیل باقی ماندن فکر ایشان هم، اخلاص ایشان است. اخلاص، اثر خودش را می­گذارد و خدای متعال به هر کاری که از روی اخلاص انجام شده باشد، برکت می­دهد.[4]

طبیعتِ خیلی از پدیده­های عالم، نسخ است و هر چه می­گذرد، این پدیده­ها کهنه­تر می شوند. اغلب پدیده­های عالم همین طورند، بعضی از پدیده­ها هم هستند که هر چه می­گذرد نه فقط غبار نمی­گیرند، بلکه درخشان­تر، پرنمود­تر، چشمگیرتر و اثرگذارتر می­شوند. پدیده­هایی که تکیه بر حقیقت دارند، معمولاً این گونه­اند. کتاب خدا مظهر کامل این خصوصیت است که هر چه می­گذرد، روشن­تر می­شود. کلام ائمه(علیهم­السلام) ، کلام پیغمبر(صل­الله­علیه­وآله) و بسا مفاهیمی که از آن بزرگواران نقل شده، در دوره های اول، حتی درست فهمیده نشده است و بعدها قدر اینها را شناخته­اند. من به روشنی احساس می­کنم که بحمدالله افکار مرحوم آیت الله شهید مطهری(رحمه‌الله)  هم از این قبیل است، یعنی روزی که این کلمات در بین جماعتی گفته می­شد، وقع و ارزشی داشت؛ اما حتی آن جماعت معدود که در مقابل جمعیت بزرگ ایران، زیاد نبودند هم، عمق و اهمیت این مباحث را آنچنان درک نمی­کردند که در دوره­های بعد درک کردند و امروز درک می­کنند. برای مثال، ایشان درباره علل گرایش به مادیگری، در باب معنای قضا و قدر و خیلی از مفاهیم کلام جدید اسلامی، مباحثی را مطرح کردند، که امروز وقتی ما به فضای پیرامونی خودمان در جامعه نگاه می­کنیم، می­بینیم پاسخ پرسش­هایی است که به­روز مطرح می­شوند. شاید بعضی از این سؤالات، آن روز که ایشان مطرح می­کردند، آنچنان رایج و شایع نبود، اما ایشان با فکر عمیق و نگاه تیزبین و آینده­نگر خود، این استفهام­ها را دریافت و پاسخ اینها را به نحو وافی داد. اگر این نکته دوم یعنی وافی بودن پاسخ ها نمی­بود، طرح پرسش­ها و بیان پاسخ­ها، ای بسا به ضرر تمام می­شد.[5]

گاهی بعضی افراد سؤالی را مطرح می­کنند و پاسخ نارسایی به آن می­دهند، که به آن حقیقت ضربه می­زند؛ اما این متفکر عمیق، به هر مسأله­ای که پرداخته، تا خوب بیانش نکرده، از آن عبور نکرده است. البته مسائلی هم هست که در آثار چاپ شده ایشان نیست، اما شاید در آینده که چاپ می­شود ببینیم که آنها هم بیان شده است. نکته­ای که من همیشه در مورد آقای مطهری(رحمه‌الله)  تکرار کرده­ام، بدیع گویی، نوآوری و سخن و فکر تازه عرضه کردن ایشان است. در واقع حق آثار ایشان این است که روز به روز، ماندگارتر و روشن­تر شود. هر چه از عمر انقلاب گذشته و ما از آغاز انقلاب فاصله گرفته­ایم، این جریان گسترش پیدا کرده است. شما وقتی سنگی را در آب می­اندازید، موجی ایجاد می­کند و موج، رفته رفته وسیع می­شود. اما با وسیع شدن دایره موج، حلقه­های پدید آمده، کمرنگ می­گردد و به جایی می­رسد که دیگر از موج خبری نیست. بعضی از قضایا، شخصیت­ها و افکار هم چنین حالتی دارند. در ابتدا، های و هویی راه می­اندازند، بعد بتدریج دایره وسیع­تری پیدا می­کنند. اما متعاقب آن کمرنگ و کمرنگ­تر می­شوند تا این که محو می­گردند. در مقابل، امواج دیگری هستند که از لحظه اول حالا هر طور که شروع شدند، چه با سر و صدا و چه بی سر و صدا روز به روز گسترش بیشتری پیدا می­کنند. مثال اعلای چنین امواجی، ماجرای امام حسین(علیه­السلام) است. هر چه زمان از شروع موجی که آن حضرت ایجاد کرد گذشته، حلقه­های موج، بزرگ­تر و برجسته­تر شده و به کوهی از امواج تبدیل گشته است. آن موج، ابتدا در یک دایره محدود، در یک صحرا ایجاد شد. دشمنان هم خیال کردند دیگر آب از آب تکان نخواهد خورد، چون همه چیز از بین رفته است. لکن هر چه زمان گذشت، آن موج وسیع­تر و برجسته­تر شد. قضیه فکر شهید مطهری(رحمه‌الله)  هم خوشبختانه چنین است.

در زمان حیات شهید مطهری(رحمه‌الله)  فکرهایی پر زرق و برق­تر از فکر ایشان مطرح می­شد، فکرهایی که خیلی جاذبه داشت، ای­بسا بعضی از آن فکرها واقعا هم خوب بود، یعنی نمی­شود گفت همه­اش فکرهای نادرست بود. بعضی از آنها درست و بعضی هم نادرست بود، آن هم با تأثیر آنی زیاد. آن فکرها اگر چه دایره وسیعی هم داشت، اما فکر ماندگار نبود، فکری برای یک برهه بود که خلأ یک زمان را پر می­کرد. چنین نبود که آن فکرها مثل یک جریان، باقی بماند. اما فکر شهید مطهری(رحمه‌الله)  مثل یک جریان ماند و روز به روز توسعه پیدا کرد.[6]

3-    شهید مطهری(رحمه‌الله)، پرکاری و خستگی ناپذیری بود. واقعا نمی­نشست که برای کار سراغش بروند. آنجا که سراغش نمی­رفتند، خود ایشان به سراغ کار می­رفت. اکنون حضور جریانی که ایشان به راه انداخت، در وضع فعلی کشور و انقلاب محسوس است.

این نظام جمهوری اسلامی, بر پایه آن تفکر و برداشتی از اسلام بنا شده است که آقای مطهری رحمةالله ارائه کرده اند

 

خصوصیات فردی استاد

ایشان شدیداً متاثر از تفکر اسلامی بودند، هر جا اندک لغزشی از آن مشاهده می­کردند، چون فردی صریح و متکی به فکر خودشان بودند، قاطعانه در مقابل او می­ایستادند، طبیعی است که وقتی کسی روی تفکر اسلامی ناب، این قدر تکیه کند از جناح­های مختلف به او بد بگویند.

مرحوم استاد، بنیان­گذار حسینیه ارشاد بودند. در آن روزی که تبلیغ اسلامی جز روضه­خوانی­ها، آن­هم به صورت ناقص وجود نداشت و مرکزی هم برای تبلیغ اسلام به صورت صرفا تبلیغ و با توجه به انگیزه­های تازه اسلامی یافت نمی­شد. ایشان به این فکر افتادند، که مرکزی برای این­گونه تبلیغات به وجود بیاید، و چون فردی بودند که شدیدا معتقد به اهل بیت(علیهم السلام) بودند و علاقه­مند به نام و یاد خاندان پیامبر اسلام­(صل­الله­علیه­وآله) ، نام آن­جا را حسینیه گذاشتند.

پایه گذار حسینیه ارشاد که درست یک روز تنها نقطه و یا حداقل مهمترین مرکزی شد در تهران، که می­توانست ذهن­ها و دل­ها را به سوی اسلام جلب کند آقای مطهری(رحمه‌الله) بود، ولی به مجرد اینکه احساس کرد این­جا مقاصد اسلامی او را تامین نمی­کند، خودش را کنارکشید و قاطعانه ایستاد که: «تا وقتی این مسئله برطرف نشود، من دیگر نمی­آیم.» البته حالا کاری نداریم که مساله چه بود، ولی مهم شجاعت و رشادت استاد در صحنه دفاع از اندیشه ناب اسلامی و رفتار و افکار خالصانه و بی ریای مسلمانی ایشان بود.

ويژگي‌هاي اخلاقي و معنوی

از لحاظ اخلاق شخصي، مرحوم مطهري(رحمه‌الله)  يكانسان ممتاز، يك فرد با صفا، روشندل، روشن‌ضمير و عادل، متين و پخته بود. دررابطه‌هاي خود با خدا يك انسان عارف و اهل ذكر، اهل سلوك و اهل عبادت بود. بارهامي‌گفت كه من توجه به خدا و عبادت را از پدرم آموختم.

پدر ايشان پيرمردي بود كه بنده او راديده بودم، از علماي فريمان بود. پيرمرد مؤمن و متعبدي بود. جزء آن آدم‌هاي قديميصددرصد متعبد بود و بيش از نود سال از عمر او مي‌گذشت كه فوت نمود. آقاي مطهري(رحمه‌الله)  دركنار اين مرد و از معاشرت با اين مرد، تعبد را آموخته بود. لذا معتقد به نماز شببود، آن‌طور كه ما اطلاع پيدا كرديم و شنيديم، اين تعبد از دوران جواني بوده است. يعني از آن زماني كه ايشان در فيضيه طلبه‌اي بيش نبودند، و نه مخصوص سال‌هاي اخيركه بنده خودم اطلاع داشتم.

اين بزرگوار هرشب مقيد بود كه قبل ازخواب قرآن بخواند،‌ عادت ديريني بود كه آن را ترك نمي‌كرد. اهل نافله و اهل توجه درحال نماز بود. ايشان يك فرد بسيار خوش‌ذوق وخوش‌محضر و خوش‌مجلسي بود.واقعاً زماني كه استاد مطهري(رحمه‌الله) شهيد شد، دريافتم كه خصوصيت ذوق وافر و توجه به نكات،دقايق و ظرايف مثل يك هنرمند كه نكته‌هاي ريز را مي‌بيند و آنها را به زبان و ياقلم مي­آورد مانند شهيد مطهري(رحمه‌الله) در ديگر دوستان‌مان وجود ندارد. حقيقتاً همهمين‌طور است.

استاد مطهري(رحمه‌الله) اطلاعات تاريخي زيادي داشت،بخصوص از تاريخ نزديك به خودمان. خصوصاً اين اطلاعات تاريخي در زمينه‌هاي مربوط بهعلماي حوزه‌هاي علميه، شخصيت‌هاي علمي، روحاني، ‌فلسفي و عرفان بود. اطلاعاتي كه درهيچ كتابي نوشته نشده است و انسان از اساتيد و بزرگان خودش اين مسايل را مي‌شنود وبه ياد مي‌سپارد، و چون حافظه بسيار خوبي داشت تمام اين مطالب در يادش بود. اساتيدو علمايي كه در نجف، سامراء و اصفهان بودند همه را مي‌شناخت و از قضاياي آنها باخبربود، و در مجالس و ديدارهايي كه به مناسبتي برگزار مي‌شد، به زبان مي‌آورد. اين همخصوصيت ديگري بود كه او را به شخصيت‌هاي روحاني ما درگذشته شبيه مي‌كرد. زيراشخصيت‌هاي روحاني گذشته ما اين خصوصيات را داشتند و من با بعضي از اين افراد برخوردداشتم، كه از داستان‌هاي گذشتگان (داستان‌هاي واقعي) و داستان‌هايي كه در هيچنوشته‌اي نيست، چيزهايي به ياد داشته، و نقل تجربه‌ها، عبرت‌ها،‌ مسأله‌ها و... مرحوم مطهري(رحمه‌الله)  در اين جهت مثل آن پيران قديم بود.[7]

تزکیه و اخلاق

شیخ محمد حسین مطهری رحمةالله علیه پدر شهید مطهری رحمةالله علیه

مرحوم مطهری(رحمه‌الله)انسانی بود که به دلیل ظاهر استدلالی و منطقی برخورد کردنش با مسائل، این رقت­ها و لطافت­ها به او نمی­آمد؛ اما باطن بسیار رقیق و لطیفی داشت. شاید حدود سالهای 52 و 53 بود که به مناسبتی می گفتند: «من مایلم فرصتی پیدا کنم و کارهای دانشگاهی و درسی را کنار بگذارم و بروم قم». تعبیری که ایشان می­کردند؛ شاید این بود که«تا خدا را ببینم» یا مثلا «به لقای حق برسم» و یا تعبیری شبیه این. مقصود ایشان این بود که بروم آنجا و کار فرهنگی و فکری توأم با خلوت مناسب با عبادت و با ریاضت و توجه داشته باشم.

ایشان چنین روحی داشت. مردی بسیار دقیق و ظریف و به شدت تحت تأثیر هیجانات عرفانی و معنوی بود. با دیوان حافظ و اشعار عرفانی مأنوس بود . با قرآن انس زیادی داشت.[8]

وظایف روحانیون در قبال اندیشه شهید مطهری(رحمه‌الله)

1- وجوب مطالعه اندیشه­های شهید مطهری(رحمه‌الله)  در حوزه­ها:

به عقیده من یکی از واجبات هر طلبه­ای این است که کتاب­های آقای مطهری(رحمه‌الله)را یک دور از اول تا آخر با دقت بخواند و مباحثه کند؛ چه اصول فلسفه را با حواشی ایشان که حتما حواشی ایشان لازم است چه بقیه کتاب هایی که ایشان نوشته­اند؛ مثل عدل الهی، جبر و اختیار، اسلام و مقتضیات زمان و ... آقایانی که مسئول برنامه ریزی حوزه­اند، زمینه این کار را فراهم کنند، اینها رشد دهنده است. نمی­خواهم بگویم فرمایش­های آقای مطهری(رحمه‌الله)  در این کتاب­ها صددرصد بی اشکال است؛ نه، شما بخوانید، اشکالش را پیدا کنید، بخوانید، حاشیه بزنید، بگویید این نقطه ضعیف است، چه در اقتصادش چه در معارفش چه در توحیدش چه در بقیه چیزهایش. آقای مطهری(رحمه‌الله) برخلاف ظاهرش مرد سالکی بود. بنده از نزدیک با مرحوم آقای مطهری(رحمه‌الله)  آشنا و معاشر بودم و این ویژگی را در ایشان می­دیدم. این اهل سلوک بودن، انسان را پاکیزه و شفاف نگه می دارد.[9]
اگر بنده می خواستم برنامه حوزه علمیه قم را بنویسم، بلا شک یکی ازمواد برنامه را این می­گذاشتم که کتاب­های آقای مطهری(رحمه‌الله) خوانده شود، خلاصه نویسی شود و امتحان داده شود. البته در این آثار هم نباید متوقف شد.[10]
روحانی باید با اندیشه ناب اسلامی از بهترینش، مستدل­ترینش و قوی­ترینش مجهز باشد. در همان دانشکده­ای که آن بزرگوار تدریس می­کرد، کسانی بودند که به طور صریح، ضد دین تبلیغات می­کردند و درس می­گفتند. آن بزرگوار نرفت با آن­ها دعوا کند و دست به یقه شود، حرف زد، فکر داد، حقایق را گفت، از ذهنیت صحیح استفاده نمود و فضا را قبضه کرد.

اگر بخواهید برای مفاهیم متعالی و اساسی حدی عرض کنم، می گویم حدش هم کتاب های مرحوم مطهری(رحمه‌الله)  است. به نظر بنده، هر طلبه­ای که کتاب های مرحوم مطهری(رحمه‌الله)را بلد باشد، یک روحانی کافی برای دانشگاه­هاست. همین کتاب های مطهری(رحمه‌الله)  را از لحاظ معارفی کاملا بلد باشد. نه این که بخواهیم بگوییم غایتش آن است. می خواهیم بگوییم، یک حد کافی است.[11]

اگر کسی کتاب های ایشان را بخواند و بداند، می­تواند یک عنصر روحانی در دانشگاه باشد، طرازی هم که بنده برای روحانی دانشگاه معتقدم، غالبا همان طراز «روحانی» است، نه طراز عضوی در سلسله مراتب اداره دانشگاه ، ولو از جنبه معنوی­اش. من غیر از این را قائل نیستم.[12]

من توصیه می­کنم به شما جوانان که از معارف بلندی که جزو بهترین آنها آثار شهید مطهری(رحمه‌الله)است حتما استفاده کنید. شعارها خیلی خوب است، جهت­گیری­ها خیلی خوب است. بایستی به این شعارها و جهت­گیری ها عمق داد. جوان­ها از کتاب­های شهید مطهری(رحمه‌الله)  استفاده کنید.[13]

شهید مطهری رحمةالله فیلسوف ومتکلمی بود که اندیشه اسلامی جدید را به میزان زیادی احیا کرد

 

روش­های بسط اندیشه شهید مطهری(رحمه‌الله)

1ـ ترسیم شاکله کلی اندیشه شهید مطهری(رحمه‌الله)

ما باید یک تصویر و شاکله کلی از تفکر آقای مطهری(رحمه‌الله)ارائه دهیم. ایشان یک فلسفه دینی دارند که به یک معنا چیزی شبیه کلام است؛ کلام با مباحث و فصول جدید. اساسا کلام برای این به وجود آمد که از معارف حقه دینی، به شکل استدلالی دفاع کند. در گذشته مسائلی در امور دینی مطرح بود که همان مسائل را هم متکلمین مطرح کردند؛ هر چند بعضی از آنها خوب حرکت کردند، بعضی هم اصلاً خوب حرکت نکردند. در بین سلسله متکلمین، ما کسی مثل«خواجه نصیر طوسی» داریم. یک فیلسوف تمام عیار که کتاب تجرید الکلام را نوشته است. بر این کتاب، شرح­های زیادی نوشته­اند. می­خواهم بگویم: برای نوشتن یک کتاب در کلام و پرداختن به مسائل کلامی، لازم است که انسان عقلانی باشد؛ فیلسوف باشد. بنابراین، متکلم و کلامی بودن، شأن بسیار بالایی است. من احساس می کنم شهید مطهری(رحمه‌الله)یک متکلم امروز است؛ یعنی مباحث کلامی زمان ما را ایشان بخوبی دریافته و آنها را بیان کرده است.
باید یک شاکله طبیعی از مباحث فکری ایشان درآید. این کار در مورد آثار فلاسفه غرب شده است. مثلا درباره کانت آمده­اند کلِ شاکله فکر فلسفی او را به صورت یک نوشته تبیین کرده­اند، البته در بین مسلمانان، این کار چندان رایج نیست، بایستی یک جمع کاملا با معرفت و آگاه و مسلط بر آثار آقای مطهری(رحمه‌الله)  بنشینند و جوانب قضیه را بررسی کنند و این را بسازند؛ یعنی این شاکله را به وجود آورند.

2ـ ساده سازی اندیشه های شهید مطهری(رحمه‌الله)

 آقای مطهری(رحمه‌الله)  مکتوبات­شان بسیار رسا و خوب است، اما سخنرانی­های ایشان این طور نیست. خود ایشان می­گفت من هر وقت سخنرانی خودم را گوش می­کنم، بدم می­آید، اما هر وقت نوشته­های خودم را می­خوانم، لذت می­برم. واقعش این است که نوشته های ایشان خیلی رسا و گویا و خوب است؛ منتها الان دنیایی که در صنعت و تکنولوژی و رفتن به طرف ابزارهای دقیق، این همه پیشرفت کرده، از این چیزها هم غافل نمانده است. ما نباید محسنات دنیای جدید را انکار کنیم. موفقیت­های اینها ناشی از آن محسنات است. اینها به مسائل فکری و فرهنگی و اندیشه با همان نگرشی نگاه می­کنند که فرضاً به کامپیوتر و ابزارها و علوم بسیار دقیق صنعتی و فنی نظر دارند. الان در کشورهای پیشرفته غربی، آموزش فلسفه به کودکان، یک رشته است. ممکن است در این جا اصلا به ذهن کسی خطور نکند که مثلا می­شود به یک بچه ده ساله فلسفه آموخت، در حالی که آنها به این فکر رسیده­اند که می­شود فلسفه ملاصدرا به قدر ذهن بچه ده ساله تنزل داد و به او آموخت، این یک فن است. خدای متعال بشر را از لحاظ استعداد­ها و قابلیت­ها بی­نهایت آفریده است. حد و اندازه توانایی­های جسمی ما هزار برابر چیزی است که تاکنون استفاده کرده­ایم. فرض بفرمایید اول تا آخر کتابی را وقتی خوب، با دقت و حواس جمع مطالعه می­کنیم، 5 دقیقه وقت ما را می­گیرد، بعد می­بینیم روش­هایی پیدا شده که همین انسان می­تواند این 5 دقیقه را در 20 ثانیه نگاه کند و بخواند. پس پیداست که نقص در ماست که آن روش خاص و آن «سنه الله» را پیدا نکرده­ایم. یکی از کارهایی که روی آثار آقای مطهری(رحمه‌الله)  می­تواند انجام شود، این است که کاری انجام شود که یک جوان هفده ـ هجده ساله باسواد اگر دقت کند، بتواند این آثار را بخواند و بفهمد. همت بگمارید، دستگاهی پدید بیاورید و راهی علمی پیدا کنید تا بشود این آثار را در تفکر بچه­های دبستانی هم وارد کرد. شما ببینید اگر ما بتوانیم در کتاب­های درسی و قصه و در کارهای دستی و عملی بچه­های دبستانی اینها را بگنجانیم، چه به وجود خواهد آمد و انسانی که با این فکر پرورش پیدا کند، چه خواهد شد.

یکی از واجبات یک طلبه این است که کتاب های آقای مطهری رحمةالله را یک دور با دقت بخاند ومباحثه کند


3ـ تحقیقات موضوعی

باید روی افکار شهید مطهری(رحمه‌الله)  کار فکری بشود. یعنی جمعی اهل تحقیق و علاقه­مند به کار علمی، بنشینند و نظرات و تفکرات شهید مطهری(رحمه‌الله)  را در ابواب مختلف استخراج کنند. مثلا از مجموع آثار ایشان، نظر آن شهید را در باب وجود، در باب انسان، در باب اختیار، در باب عدالت، در باب تاریخ، در باب قضا و قدر، در باب عرفان و درباره موضوعات بی­شمار و متنوعی که ایشان در مباحثشان مطرح کرده­اند، استخراج کنند. اگر نظرات مختلفی در طول زمان داشته­اند، مثلا در یک دوره در مسأله­ای، این نظر را داشته­اند و سپس در چند سال بعد، نظر ایشان تغییر کرده، آن را در این کتاب مشخص کنند و روی آن کار نمایند. راه گسترش و پیشرفت و شکوفایی فکری جامعه، برمبنای آثار شهید مطهری(رحمه‌الله)  است.
فرض بفرمایید در عناوین سیاسی مثلا آزادی از دیدگاه شهید مطهری(رحمه‌الله)  ممکن است ایشان بیش از صد سطر ننوشته باشد؛ لکن با توجه به نظرات آن شهید، نویسنده قابلی می­تواند بر اساس آن نقطه نظرات، یک کتاب در مورد آزادی بنویسد، یا مثلا نظر شهید مطهری(رحمه‌الله)  درباره علوم اسلامی یاحوزه های علمیه، که سال­ها پیش داشت. من گمان می­کنم طبق این به اصطلاح فهرست بندی­هایی که از آثار ایشان شده که البته ناقص است؛ اما خیلی باارزش است شاید بتوان ده­ها موضوع پیدا کرد که اگر آدم­های قابلی بنشینند و درباره این موضوعات مطلب بنویسند، به اتکای نقطه نظرهای ایشان می­توان بحث­ها کرد و کتاب­ها نوشت. این، از جمله کارهای خوبی است که تاکنون انجام نشده است.[14]

4ـ تبیین معارف اسلامی در اندیشه شهید مطهری(رحمه‌الله)

یک مسأله که به نظر من در درجه اول اهمیت قرار دارد، تعبیر نو از معارف اسلامی است. این، غیر از جنبه فلسفی و غیر از استدلال های متین و قوی ایشان در پاورقی های «اصول فلسفه» مرحوم آیت الله طباطبایی(رحمه‌الله)  است. این، نقطه دیگری است. ایشان مفاهیم و معارف اسلامی را با لغت و بیان تازه­ای تبیین کردند که بسیار هم مورد نیاز بود. من نمی­گویم اگر کسی در آثار گذشتگان تأویل و مداقه می­کرد، نمی­توانست نشانه­های این تفسیر را پیدا کند. اگر واقعا کسی در روایات و کلمات علما مداقه می­کرد، ممکن بود سرنخ ها و سررشته­هایی پیدا می­کرد؛ اما می­خواهم بگویم این کار را هیچ کس نکرده بود. تا آنجا که ما سراغ داریم، قبل از آقای مطهری(رحمه‌الله)کسی این کار نکرده بود. حتی نویسندگان متجددی که در این اواخر در میان کشورهای عربی پیدا شده بودند که ما بعضی از ایشان را می­شناختیم هم این کار را نکرده بودند، همین نویسندگان مصری و اینها که چیزهایی می­نوشتند و متجدد هم بودند و آفاق دید بیشتری داشتند، و دنیا را اندکی هم بیشتر از مرحوم آقای مطهری(رحمه‌الله)  می­شناختند؛ غالبا سفر کرده و دانشگاه­های گوناگون را دیده بودند. اما ایشان محدود بودند. یعنی در داخل ایران و تهران بودند؛ اما در عین حال، آن نگاه عمیقشان به مسائل اسلامی و فهم تازه ایشان از آیات و روایات، به نظر من، یکی از برجسته­ترین نقاط شخصیت­شان بود. اول بار ایشان بودند که در فضای فکری ایران، مسائل مربوط به اصول عقاید، تقوا، صبر، عشق، مروت، عدل و غیره را با اتقان بیان کردند.

5ـ ترجمه افکار ناب شهید مطهری(رحمه‌الله)

من یک وقت گفتم «این نظام جمهوری اسلامی، بر پایه آن تفکر و برداشتی از اسلام بنا شده است که آقای مطهری(رحمه‌الله) ارائه کرده­اند». آنچه که می­توانست از لحاظ معارفی، پایه یک نظام اسلامی بشود، همان کاری بود که ایشان کردند و این به خاطر درک و تشخیص صحیح موقعیت داخل کشور بود که ایشان داشتند. من حالا می­خواهم به شما عرض کنم که اتفاقا امروز هم دنیا در همان شرایط است؛ یعنی امروز دنیای غرب، دقیقاً در همان شرایطی است که یک پیام معنوی می­تواند آن را کاملا به خود جذب و مشغول کند. آن پیام معنوی هم می­تواند همین پیام شهید مطهری(رحمه‌الله)  باشد. اگر مثلاً از آثار ایشان مانند سخنرانی­های عرفانی، معنوی، یا گفتارهای معنوی را شما الان با یک ترجمه و ویرایش خوب در اروپا و آمریکا پخش کنید، دل­های بسیاری را جذب خواهد کرد و کسان زیادی به اینها جذب خواهند شد. یعنی امروز تشنه این حرف­هایند.[15]

 

 

سوتیتر

چیزی که در دنیای روشنفکری آن روز، دنیای جوان­ها، فکرهای جدید و واردات فکری جدید مطرح بود، فقط با کار آقای مطهری(رحمه‌الله)علاج می­شد.

در ارائه و اشاعه مبانی فکری، هیچ قصدی جز قربه الی الله، ترویج دین، ترویج حق و مبارزه با باطل نداشت.

دلیل باقی ماندن فکر ایشان هم، اخلاص ایشان است.

حق آثار ایشان این است که روز به روز، ماندگارتر و روشن­تر شود

فکر شهید مطهری(رحمه‌الله)  مثل یک جریان ماند و روز به روز توسعه پیدا کرد.

بارهامي‌گفت كه من توجه به خدا و عبادت را از پدرم آموختم.

مردی بسیار دقیق و ظریف و به شدت تحت تأثیر هیجانات عرفانی و معنوی بود. با دیوان حافظ و اشعار عرفانی مأنوس بود. با قرآن انس زیادی داشت.

اگر بنده می­خواستم برنامه حوزه علمیه قم را بنویسم، بلا شک یکی ازمواد برنامه را این می­گذاشتم که کتاب­های آقای مطهری(رحمه‌الله) خوانده شود.

شهید مطهری(رحمه‌الله)  فيلسوف و متكلمي بود، كه انديشه اسلامي جديد را به ميزان زيادي احياء كرد.

چیزی که در دنیای روشنفکری آن روز، دنیای جوان­ها، فکرهای جدید و واردات فکری جدید مطرح بود، فقط با کار آقای مطهری(رحمه‌الله)علاج می شد.

در ارائه و اشاعه مبانی فکری، هیچ قصدی جز قربه الی الله، ترویج دین، ترویج حق و مبارزه با باطل نداشت.

در واقع حق آثار ایشان این است که روز به روز، ماندگارتر و روشن­تر شود.

یکی از واجبات هر طلبه ای این است که کتاب های آقای مطهری(رحمه‌الله)را یک دور، از اول تا آخر با دقت بخواند و مباحثه کند.

یکی از کارهایی که روی آثار آقای مطهری(رحمه‌الله)می تواند انجام شود، این است که کاری انجام شود که یک جوان هفده ـ هجده ساله باسواد اگر دقت کند، بتواند این آثار را بخواند و بفهمد.

راه گسترش و پیشرفت و شکوفایی فکری جامعه، برمبنای آثار شهید مطهری(رحمه‌الله)است.

اگر مثلاً ازآثار ایشان مانند سخنرانی های عرفانی، معنوی، یا «گفتارهای معنوی» را شما الان با یک ترجمه و ویرایش خوب در اروپا و آمریکا پخش کنید، دل­های بسیاری را جذب خواهد کرد و کسان زیادی به اینها جذب خواهند شد.

 


. مصاحبه با مجله عروه­الوثقی، 9/2/1361[1]

. مصاحبه با روزنامه اطلاعات، 12/2/1360.[2]

. سخنرانی مورخ 11/2/1375.[3]

.سخنرانی مورخ 12/2/1379.[4]

. سخنرانی مورخ 11/2/1375.[5]

.سخنرانی مورخ 21/2/75.[6]

. مصاحبه با روزنامه کیهان، 12/1/1361[7]

. مصاحبه با مجله پیام انقلاب، 12/1/1360[8]

. سخنرانی مورخ 25/2/1382.[9]

.سخنرانی مورخ 15/4/1383.[10]

. سخنرانی مورخ 8/2/1373.[11]

.سخنرانی مورخ 12/2/1373.[12]

.سخنرانی مورخ 14/2/1387.[13]

. سخنرانی مورخ 12/2/1379.[14]

.سخنرانی مورخ 12/2/1377.[15]

نمایش جزئیات و پرینت



گفت و شنود1

گفت و شنود» بررسی اندیشه اجتماعی سیاسی شهید مطهری(رحمةالله)  در  گفت‌ و‌گو با دکتر علی لاریجانی

       علی لاریجانی در سـال 1336 هجری شمسی در آمل، از شهرهای استان مازندران متولد شد. پدر او مرحوم آیت‌الله العظمی حاج میرزا هاشم آملی(ره)بود. در دوران نوجوانی با استاد مطهریه)آشنا می­شود که مسیر زندگی شخصی و اجتماعی او را اين استاد فرزانه دگرگون ميكند.

در سال 1358 در رشته ریاضیات و علوم کامپیوتر در مقطع لیسانس از دانشگاه صنعتی شریف با رتبه اول، فارغ‌التحصیل مي¬شود. به پیشنهاد و توصیه استاد شهید مرتضی مطهری(ره)  تغییر رشته داده و فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته فلسفه غرب از دانشگاه تهران اخذ مي كند. ایشان در زمینه¬های مختلف دارای تألیفات علمی است که از جمله آن، سه کتاب در زمینه فلسفه کانت و 15 مقاله پژوهشی در موضوعات مختلف علمی است.

دکتر علي لاریجانی علت موفقيت خود را آشنايي با اين دریای دانش و معرفت يعني آیت الله مطهریه)در دوران نوجوانی و جوانی خود مي­داند. اولین سمت اجرایی اش مدیریت کل برون مرزی و واحد مرکزی خبر صدا و سیماي جمهوري اسلامي ايران بود. بین سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۰ معاون وزارتخانه‌های کار و امور اجتماعی و پست و تلگراف و تلفن(وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات فعلی) و همچنین جانشین ستاد کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود.

در سال ۱۳۷۰ به سمت وزارت ارشاد منصوب شد. در سال ۱۳۷۳ وی با حکم مقام معظم رهبری(حفظةالله)، ریاست سازمان صدا و سیما را برعهده گرفت. هم­کنون وی همانند دوره قبل ریاست مجلس شورای اسلامی را بر عهده دارد.

ايشان با توجه به تمام مشغله های فکری و ذهنی با روی باز، به درخواست مسطر برای مصاحبه در حول شخصیت علمی و اجتماعی شهید مطهری(ره) جواب مثبت دادند. مصاحبه ما را با يكي از شاگردان وداماد شهید مطهری(ره) مي¬خوانيد.

مسطر: همان‌طور که می‌‌دانید،‌ شهید مطهری(رحمةالله)شخصیتی چند‌بعدی دارد؛ هم فقیه است و هم تاریخ‌نگار، هم معلّم است و هم فیلسوف و عالم؛ با توجه به اینکه حضرت‌‌عالی از دوران جواني با ایشان بودید و نيز در کلاس درس ایشان شرکت می‌کردید، نظرتان دربارة شخصیت ایشان چیست؟

بنده از دوران نوجوانی و جوانی وی را مي‌شناختم؛ هرچند از اوایل نوجوانی و زمانی که در قم تحصیل می‌کردم، با آثار و کتاب‌های ایشان آشنا شدم. بعد هم وقتی ایشان به قم

می‌آمدند، گاهی نزد مرحوم پدر ما می‌آمدند، که آنجا بیشتر آشنا شدیم. وقتی به تهران آمدند، در بعضی از کلاس‌های درس تفسیر قرآن ایشان شرکت می‌کردم.

همان‌طور که گفتید، شخصيت شهید مطهری(ره)وجوه مختلفی دارد؛ هم حیات فکری، و هم مشی اجتماعی و سیاسی ایشان را می‌توان از جنبه‌‌های مختلف بررسی کرد؛ امّا

استقلال اقتصادی و سیاسی هنگامی حاصل میشود که استقلال فرهنگی داشته باشیم.

به نظر می‌رسد پرسش شما این است که وجه غالب شخصیت ایشان چیست؟ به نظر من، وجه غالب شخصیت ایشان در مقام یک عالم ربّانی، این بود که همة وجوه را در خودش داشت؛ یعنی انسانی که دغدغة دین‌داری دارد و خودش هم در مسیر زندگی عامل به این بود؛ بدین معنا که اگر دربارة اخلاق صحبت می‌کرد، این‌‌گونه نبود که اخلاق را توصیه ‌کند، بلكه در این راه واقعاً سلوک اخلاقی داشت و خودش مراتبی را طی کرده بود؛ اگر در حوزة فلسفه سخن می‌گفت، این‌طور نبود که صرفاً کتاب‌هایی خوانده باشد و حالا بخواهد مطالب آنها را به دانشجویان ارائه دهد؛‌ بلکه فلسفه در وجود او هضم شده بود و به مسئله مسلّط بود؛ یعنی بر اساس عقایدش صحبت می‌کرد. برای مثال، در کتاب شرح مبسوط منظومه که درس‌های ایشان است، دقت کنید؛ ایشان شرح منظومة ملّاهادی سبزواری را توضیح می‌دهد؛ اما کاملاً حس می‌کنید که با محتوا کار دارد. از این‌رو، اگر دربارة وجود ذهنی صحبت می‌کند، به افکار فیلسوفان دیگر برمی‌گردد و نظر آنها را در این‌باره بیان می‌کند و اینکه تاریخچة این مسئله و موقف این فیلسوف چیست و موقف ما چیست.

 در حوزة اصلاح‌گری نیز همین روش را دنبال می‌کنند؛ یعنی حیات ایشان از نظر دینی این‌‌گونه است که برخی از افکار متحجّرانه را نمی‌پذیرفت و به‌دلیل آشنایی با مسائل فکری و مشرب‌های مختلف و برخی از معضلات اجتماعی، بر اساس راه‌های اصیلی که از درون مکتب گرفته شده بود، دیگران را راهنمایی می‌کرد. برای مثال،‌ کتاب مسئلة حجاب نمونه‌ای از اين موضوع است. در آن زمان دو طیف کاملاً متضاد وجود داشتند. در این شرایط، ایشان از درون مکتب، جایگاه مسئلة حجاب را درآوردند و حدود آن را مشخص کردند؛ یا در کتاب نظام حقوق زن و یا خدمات متقابل ایران و اسلام، ایشان همین رویکرد را دارند؛ یعنی یک فکر اصلاح‌گری داشت و این فکر اصلاح‌گری، تقلیدی نبود. برای مثال، افرادی  مانند سید‌جمال نیز تفکر اصلاح‌‌گری داشتند؛ اما ایشان نقش بدیعی برای خودش قائل بود؛ یعنی  با همة هستی خود این کار را می‌کرد؛ حتّی در حوزه‌های سیاسی نیز همین رویکرد را داشتند؛ ایشان از زمانی که با امام محشور شدند تا انقلاب اسلامی، یک تاریخچة مبارزاتی دارد. جنس مبارزات ایشان کاملاً تعریف شده است؛ تقلید،‌ و بر اساس یک روش احساسی نیست؛ ‌بلکه بر اساس احساس مسئولیت است؛ یعنی شرایط را برای خودش پدیدارشناسانه بررسی کرده است. بنابراین، ‌شهید مطهری(ره)شخصیتی بود که با وجود خودش کار می‌کرد و با هستی خود حرف می‌زند.

مسطر: دربارة ابعاد مختلف شهید مطهری(رحمةالله)دیدگاه‌های مختلفی ارائه شده است. در این میان، شاید دو نظر خیلی غالب باشد؛ عده‌ای بر این باورند که شهید مطهری(رحمةالله)بیشتر به مقتضیات زمان توجه می‌کرده است؛ یعنی زمانی برداشتش این بوده است که باید به مسئلة حجاب بپردازد و زمانی به فلسفه. برخی نیز معتقدند ایشان برای مباحث خود یک سیر مستقیم داشته است؛ یعنی تا مدتی به یک مسئله، و در مرحلة بعد به مبحث جدیدتر می‌پرداختند. نظر شما در این‌باره چیست؟ آیا ایشان اقتضائات زمان را در نظر می‌گرفتند، یا اینکه سیر تطوّر فکری ایشان مستقیم است؟

توجّه به اقتضائات زمانی، حسن کار یک فرد است. کسی که کتاب می‌نویسد، اگر برای ارائة معلومات خود باشد، این اشکال است؛ در حالی که شهید مطهری(ره)متناسب با شرایط زمان، کتاب می‌نوشت؛ امّا اینکه آیا این مسئله بیانگر آن است که ایشان در دوره‌های مختلف مشرب‌های مختلف داشته است؟ این‌گونه نیست. به نظر من شهید مطهری(ره)یک رویکرد عقلانی و معنوی را در همة آثار خود پیگیری می‌کند؛ چه آثار تاریخی، و چه آثار اجتماعی و آثاری که در تفسیر قرآن دارد. این مشرب عقلانی، بر اساس اینکه وارد چه عرصه‌ای می‌شود، روش خاصّ خودش را دارد؛ یعنی وقتی یک مشرب عقلانی است، هنگامی که در قلمروی فلسفه کار می‌کند، با برهان کار می‌کند؛

کتاب های ایشان طراوت و تازگی دارد, چون پایه آثار ایشان بر اخذ مطالب از درون مکتب است.

اما وقتی در حوزة قرآن کار می‌کند، دلیلی ندارد با برهان کار کند؛ بلکه روش عقلانی خاصّ خودش را دارد؛ یعنی همان روشی که مرحوم علّامة طباطبایی در تفسیر المیزان داشتند؛ یعنی قرآن را با قرآن تفسیر می‌کردند؛ زیرا تبیان کلّ شیء، و نوری است که همه چیز را روشن می‌کند. از این‌رو، از خود آن باید استفاده بشود؛ عقل می‌گوید این روش ممتاز است. روش‌های دیگر یا روشی که متکلّمین یا لغویّین دارند، هر کدام بخشی از قرآن را می‌فهمند. این روش، روش عقلانی است که مربوط به تفسیر قرآن است. اگر در موضوع تاریخ وارد شوم، آنجا برهان، کارساز نیست. روش عقلانی در تاریخ یعنی اینکه بتوانید حوادث تاریخی را در یک بستر واقعی کشف کنید و از درون آن یک تحلیلی را ارائه دهید. برای مثال، کتاب سیرة نبوی ایشان با دیگر کتاب‌هایشان تفاوت دارد. ایشان صرفاً رویدادها را نقل نمی‌کند؛ بلکه از نقل برخی رویدادها به یک قاعدة کلّی می‌رسد. برای مثال،‌ بر اساس چند رویداد به این نتیجه می‌رسد که پیامبر در ادارة امور اجتماعی اهل مشورت بود. گاهی دوستانشان نظری داشتند و خود ایشان نظر دیگری داشت؛ ولی چون جمع این را می‌گفتند. شهید مطهری(ره)در کتاب فلسفة تعلیم و تربیت بر آن است تا از درون مکتب اسلام، فلسفة تربیت اسلامی را استخراج کند؛ یعنی می‌‌خواهد از درون نصوص اسلامی کشف کند که نگرش تربیتی اسلامی چگونه است. پس رویکرد ایشان در این کتاب برهانی نیست.

روش شهید مطهری(ره)روش عقلانی است. یک پارامتر مهم آن نیز این است که در هر عرصه‌ای، عقلانی بودن روش خاص خودش را دارد. بنابراین، وقتی دربارة خدمات متقابل سخن می‌گوید، لازم نیست از برهان استفاده کنند؛ می‌خواهد این رویداد را که تفسیرها و تبیین‌های متفاوت دارد، در یک بستر واقعی منبعث از نصوص تاریخی کشف کند. اینجا فقط باید دقّت کند که آن نصّ یا نصوصی که می‌خواهد مبنا قرار دهد، عقبة تاریخی درستی داشته باشد.

نکتة دیگر، اخلاقی بودن رویکرد شهید مطهری(ره)است؛ یعنی ایشان دغدغة این را داشت که سعادت انسان‌ها در پناه اخلاق و معنویت شکل می‌گیرد و جدا کردن این عرصه، چه در حوزة فردی و چه عرصة اجتماعی، باعث سقوط می‌شود. بر این اساس، وقتی در فلسفة سیاست دربارة آزادی صحبت می‌کند، آزادی واقعی را آزادی معنوی می‌داند. این آزادی سایه‌ای از آن آزادگی است؛ در تفسیر قرآن نیز وقتی به آیات مختلف می‌نگرند ـ ضمن اینکه کاوش ایشان بر اساس همان متد عقلانی تفسیر است ـ توجه‌شان به حوزه‌های معنوی بسیار زیاد است. کاوش‌های اجتماعی ایشان نیز همین‌‌گونه است؛ برای مثال، وقتی دربارة مسئلة حجاب صحبت می‌کند، ویژگی‌های مختلف را می‌گویند، با این هدف که چگونه می‌توان یک جامعة پاکدامن داشت و نسبت آن با مسئلة حجاب چیست. ایشان یک دغدغة معنوی دارد؛ دغدغة اینکه یک انسان و جامعة پاکدامن چه لوازمی بايد داشته باشد.

مسطر: از سخنان شما چنین برداشت می‌شود که ایشان مقتضیات زمان را در نظر می‌گرفتند؛ اما دغدغة اصلی‌شان استخراج جواب مسائل از مکتب اسلام بوده است؛ چه این مسائل در جامعه رسوخ کرده باشد یا اینکه شاید در آینده بخواهد ایجاد شود؛ آیا منظور شما همین است؟

این تعبیر به یک معنا درست است؛ زیرا همه ما معتقدیم اسلام دینی مقطعی نیست؛ بلکه آیینی سعادت‌محور برای همة بشریت است. وقتی ما پیامبر گرامی اسلام را بشیر و نذیر می‌دانیم، آیا بشیر و نذیر بودن او برای همة بشریت است یا برای مقطعی خاص؟ پس اسلام که دینی برگرفته از فطرت و سرشت آدمی است،‌ برای همة ادوار تاریخ است. این باور شهید مطهری(ره)بود. ایشان در بیان نظریة فطرت خیلی بر این مسئله تأکید داشتند؛ حتی برخی از آرای فلسفة سیاست ایشان هم به نظریة فطرت برمی‌گردد. ایشان باور داشتند که اسلام آیینی برای سعادت فردی و اجتماعی است،‌ و چون انسان موجودی اجتماعی است، به‌یقین آیین مقدّس اسلام برای اجتماع هم برنامه‌‌ای تکاملی برای رسیدن به سعادت دارد؛ یعنی شهید مطهری(ره)نگاه سکولار نداشتند؛ بنابراین، ایشان مکتب اسلام را سعادت‌مند می‌داند و در مقابل، مکاتب دیگر را سعادت‌مند نمی‌دانند. امّا بر این باور بودند که در رفع نیازهای جامعه، همیشه باید مواجهه‌ای با وضع موجود داشته باشیم. ما نمی‌توانیم در خلأ کتاب بنویسیم. تفاوت ایشان با دیگران نیز همین است که متناسب با نیازهای اصلی جامعه کتاب می‌نوشت؛ منتها از بر اساس مکتب کتاب می‌نوشت. چرا کتاب پایدار است؟ زیرا پایه و اساس آن، همان اصول فطری اسلامی است.

مسطر: موضوع‌‌هایی که استاد مطهری(رحمةالله)انتخاب کرده، خیلی منحصر به‌فرد است. برای مثال، مسئلة حجاب در جامعة آن زمان بحث مقبولی بوده است؛ امّا به‌تدریج این کم‌رنگ می‌شود. ولی کتابی که ایشان دربارة حجاب می‌نویسد، پاسخ‌گوی نیازهای فکری امروز نیز هست.

 این به دلیل همان ثبات مبانی فکری اسلامی است. شهید مطهری(ره)و مرحوم علّامة طباطبایی(ره)از جمله متفکرانی هستند که جلوتر از زمان خودشان بوده‌اند. 

جدال احسن این نیست که با تهمت و افترا دیگران را چه در عرصه های سیاسی و چه در عرصه های علمی و فرهنگی به سکوت وادار سازیم.

از‌این‌رو، ذهن آنها مسائل مهم‌تری از جامعه را می‌بیند و می‌تواند حرکت جامعه را حدس بزند. هر کسی نمی‌تواند این وضع را داشته باشد؛ بلکه انسان‌های تیزهوش این فهم را دارند. امّا نمی‌توان گفت اگر امروز آقای مطهری(ره)زنده‌ می‌بودند، همین کتاب‌ها را می‌نوشتند. بی‌شک موضوع‌های دیگری را نیز مطرح می‌کردند. در آن زمان مقابله با تفکّر مارکسیسم یک مسئلة جدی بود. در نیتجه، مقدار زیادی از کاوش‌های ایشان مقابله با این گرایش بود. چه‌بسا اگر شهید مطهری(ره)امروز بودند، کتاب‌های دیگری در نقد مکتب لیبرالیسم و سکولاریسم می‌نوشتند. هر چند الان نیز در آثار ایشان این مطالب وجود دارد؛ برای نمونه، ‌وقتی ایشان در کتاب فلسفة اقتصاد دربارة‌ نظریة ارزش صحبت می‌کند، نظر مارکسیست‌ها و لیبرال‌ها را رد می‌کند؛ امّا امروز موضوع‌‌های جدیدی مطرح است. برای مثال، الآن درجامعة ما هر کسی از ظنّ خودش دربارة‌ عدالت مطلبی می‌گوید؛ ولی بی‌‌شک ما به یک نظریه‌‌پردازی درباره عدالت نیاز داریم. اگر شخصیتی مثل شهید مطهری(ره)زنده بود،‌ چه‌بسا دربارة عدالت ـ نه به معنای عدل الهی، بلکه به معنای عدالتی که می‌خواهد توسعة جامعه را تبیین کند  ـ کتاب می‌نوشتند. امروز مسائل جدیدی برای نظام حکومتی به ‌وجود آمده است، که نیازمند پاسخ‌گویی است. پس این دلیل بر آن نیست که آثار ایشان همة نیازهای امروز ما را پاسخ دهد. اگر ایشان بود، چه‌بسا دربارة ده‌ها موضوع دیگر کتاب می‌نوشت؛ کما اینکه در لحظة شهادت ایشان دربارة نظام اقتصاد اسلامی فکر می‌کرد و در این زمینه یادداشت داشت. کتاب‌های ایشان طراوت و تازگی دارد، چون پایة آثار ایشان بر اخذ مطالب از درون مکتب است و این مکتب با سرشت انسانی همراه است. بنابراین نوعی جاودانگی در آثار ایشان وجود دارد؛ امّا این بدان معنا نیست که موضوع‌هایی را که امروز بدان نیاز داریم، به همین آثار منحصر کنیم. مسائل بسیاری ممکن بود مطرح شود و ایشان اگر حیات داشتند، می‌توانستند راهنمای جامعه باشند.

مسطر: با مراجعه به کتاب‌های شهید مطهری(رحمةالله)در‌می‌یابیم که ایشان در هر کتاب، مباحث جدید و بدیعی را مطرح کرده‌اند؛ چرا شهید مطهری(رحمةالله)در این زمینه شاگرد‌پروری نکردند؟ در حالی که شاگردان افرادی مانند امام خمینی(رحمةالله)، محقق داماد(رحمةالله)، شهید صدر(رحمةالله)و ...، افراد جریان‌سازی بوده‌اند. آیا ایشان در این باره

 

 

 

احساس نیاز نمی‌کردند یا اینکه تلاششان فقط در ارائه مطالب متمرکز بود؟

 مشرب شهید مطهری(ره)یک تفاوت کلّی با دیگران دارد. ایشان بیش از اینکه شاگردپرور باشد، اهل کتاب بود؛ یعنی کتاب‌نویس بود و از طریق آثار خود، شاگردان زیادی تربیت ‌کرد که نامرئی هستند؛ بدین معنا که مباحث علمی ایشان به کتاب تبدیل می‌شد. گاهی برای یک سخنرانی هشت ساعت مطالعه می‌کردند و این زمینه‌ای برای نگارش یک کتاب می‌شد. بنابراین ایشان از طریق نویسندگی شاگردان زیادی را تربیت می‌کرد؛ اما از روش متعارف حوزة علمیه که افراد حوزه‌های درسی دارند و شاگردان را پله‌پله جلو می‌برند، استفاده نکرد. مدّتی در دانشگاه یا مدرسة مروی و یا منزل کلاس‌هایی را برگزار می‌کرد.

مسطر: برای به ثمر رسیدن انقلاب برخی از عالمان جریان‌ساز و تأثیرگذار بوده‌اند؛ آیا می‌توان گفت مبانی فکری شهید مطهری(ره)نیز در انقلاب اسلامی تأثیرگذار بوده است؟

 حتماً همین‌طور است؛ اما نوع تأثیرگذاری در مقاطع مختلف متفاوت است. قبل از وقوع انقلاب اسلامی،‌دو نوع تأثیرگذاری را مشاهده می‌کنیم؛ برخی تأثیرها مربوط به عمق

جریان فکر شهید مطهری(ره)زنده است.

بخشیدن به مبانی فکری است؛ زیرا در درون مبارزه همیشه ممکن است انحراف به وجود آید. این عمق‌بخشی را ایشان بر عهده داشت؛ برای مثال، وقتی کتاب‌‌های تفسیر فرقان را می‌دید، احساس وظیفه می‌کرد که این انحراف را با روشی فاضلانه برطرف سازد؛ زیرا قبل از انقلاب فضا احساساتی و هیجانی بود و برخی از متفکران نیز بر هیجان‌ها دامن می‌زدند؛ اما ولی معلوم نبود که مطالب آنها خیلی عمیق باشد؛ از جمله اینکه، سخنرانی‌ها موتور اصلی هیجان بود؛ بنابراین، نقش شهید مطهری(ره)در انقلاب، پایدار کردن مبارزه است؛ یعنی تربیت افرادی نقش اصلی را در مبارزه بر عهده داشتند.

مسطر: در آن زمان دو مسئله تحجر و التقاط مطرح بود. به نظر شما برخورد شهید مطهری با این دو پدیدة‌ مهم و خطرناک چه بود؟

 اصولاً کسانی که مشرب عقلانی دارند، نه خیلی هیجانی هستند و نه رفتارهای خشونت‌آمیز بی‌منطق را می‌پذیرند؛ حتّی در دفع فکر غلط؛ یعنی در مبارزة فکری خود، یک‌سری مبانی عقلانی دارند. روش ایشان نقد عالمانه بود. برای مثال، بنی‌صدر در کتاب خود نگاه خاصی به روحانیت دارد که انسان احساس می‌کند این نگاه ابزاری است. وقتی می‌گوید در خیل روحانیت همه ساکت و صامت هستند و امام خمینی (ره)یک استثناست، شهید مطهری(ره)این سخن را نقد می‌کند و می‌گوید ممکن است در روحانیت آفت‌هایی وجود داشته باشد؛ ولی دفع این آفت مانند دفع آفت درخت است. وقتی درختی آفت می‌زند، آفت آن را از بین می‌برند، ریشة آن را قطع نمی‌کنند. از این‌رو، اگر در روحانیت آفت است، باید آفت روحانیت را برطرف کرد، نه آنکه ریشة آن را بزنید. پس مقابلة ایشان با این‌گونه افکار التقاطی و تحجّر‌آمیز، مقابله‌ای عالمانه است و این روش آن چیزی است که امروز خیلی بدان نیازمندیم؛ یعنی با هیاهو نباید با طرف مقابل مواجه شد؛ بلکه باید با یک روش عقلانی دیگران را مجاب کرد. جدال احسن این نیست که با تهمت و افترا دیگران را چه در عرصه‌های سیاسی و چه در عرصه‌های  علمی و فرهنگی و... به سکوت وادار سازیم. روش شهید مطهری(ره)جدال احسن است. جایی که ایشان خیلی نگرانی دارد این است که حریف زیر پردة نفاق‌ حرکت کند؛ یعنی اگر مارکسیست‌ها نظر خود را صریح بیان کنند، ایشان استقبال می‌کند که در جامعه دیدگاه‌‌های مارکسیست‌ها مطرح شود و حتّی می‌بینید دانشگاه الهیات هم درس می‌دهند؛ لکن می‌گوید دروغ نگویید، فریب‌کاری نکنید، نگویید مثلاً حلاج هم کافر است، ترمینولوژی اسلامی را برای افکار الحادی خود به‌ کار‌ نبرید. ایشان در این زمینه خیلی حساس است و این روش را فریب‌کاری می‌داند. البته این نکتة درستی است و در مقام مجادلة احسن، افکار مختلف باید با اصالت خود باید مطرح شوند. مارکسیست‌ها و لیبرال‌ها با صراحت نظر خود را بیان کند؛ نه اینکه افکار خود را با پوشش و رنگ‌ و لعاب اسلامی مطرح کنند. شهید مطهری(ره)این روش را فریبکاری می‌داند و با آن مبارزه می‌کند. یک جامعة آزاد برای چیست؟ آزادی فکر برای آن است ‌که افکار دارای اصالت حضور داشته باشند؛ برای آن نیست که دیگران را فریب دهند. مکتب اسلام مبانی وحیانی خاص خود را دارد که سنخیتی با این مکاتب ندارد. این روش نیاز امروز ما نیز هست؛ یعنی اگر می‌خواهیم تفکری را دربارة حکومت یا اسلام و یا امام زمان‌علیه‌السلام بیان کنیم، نباید آن را بر اساس سلایق خودمان توصیف کنیم. بنابراین، نباید اهداف خود را با رنگ و لعاب اسلامی مطرح کنیم و آن را مستمسکی برای اغراض شخصی خود قرار دهیم. اگر دربارة ‌عدالت یا راه امام(ره)صحبت می‌کنیم، موضوع را همان‌طور که هست مطرح کنیم، نه اینکه اغراض خود را با افکار آنها بپوشانیم. این همان چیزی است که شهید مطهری(ره)از آن نگران بود.

 نگرانی دیگر ایشان، خطر انقلاب را در این می‌دانست که افراد در مواجهه با افکار بیگانگان مجذوب، و دچار انفعال شوند. همین دلیل می‌گفت، مبنای حرکت حکومت ما باید

نگرانی دیگر ایشان,خطر انقلاب را دراین میدانست که افراد در مواجهه با افکار بیگانگان مجذوب, و دچار انفعال شوند.بر همین دلیل میگفت,مبنای حرکت حکومت ما باید تقویت بنیان های فرهنگی و دینی باشد.

تقویت بنیان‌های فرهنگی و دینی باشد، و این سخن بسیار اصیلی است؛ یعنی باید به‌طور مستمر بنیان‌های فکر اسلامی را تقویت کنیم تا جامعه بتواند به استقلال واقعی برسد. ایشان دربارة  استقلال می‌گوید، استقلال اقتصادی و سیاسی هنگامی حاصل می‌شود که استقلال فرهنگی داشته باشیم؛ امّا اگر بنیان‌های فرهنگی یک جامعه سست باشد و مجذوب دیگران شود،‌ نمی‌تواند ادعا کند استقلال سیاسی یا اقتصادی دارم. امروزه برخی در بسیاری از جوامع اسلامی، مردمان کشورها مسلمان‌‌اند به اسلام علاقه‌ دارند؛ امّا برای تقویت بنیان‌های فکری آنها برنامه‌ریزی نشده است. از‌ این‌رو، مدل اقتصادی یا رفتار سیاسی آنها مانند سایر کشورهاست و حتی گاهی با افتخار می‌گویند سکولار هستیم. یعنی قبول کرده‌اند که آیین مقدس اسلام فقط محدود به حوزة فردی است؛ چرا این‌طور است؟ چون حکام آنها تربیت‌شدة اسلامی نیستند و درک درستی از اسلام ندارند. برای مثال،‌ در رأس کشور ما ولی فقیه قرار دارد. چرا باید ولی فقیه مرجع باشد، برای اینکه اسلام را خوب بشناسد تا بتواند ‌ همة ابعاد مختلف ادارة کشور را خوب بسنجد و هدایت جامعه را درست انجام دهد؛ یا اینکه در قانون اساسی گفته شده است رئیس جمهور باید رجل سیاسی و مذهبی باشد؛ یعنی فردی باشد که با معارف اسلامی آشنا،‌ و  در حوزة‌ دین و سیاست اهل نظر باشد. در سایر شئون نیز به همین است. به نظر من، حساسیت ایشان از این نظر خیلی درست است؛ یعنی اگر کارگزاران حکومت تربیت‌‌شدة مکتب اسلام نباشند، چون عقبه فکری قوی‌ای ندارند، ‌در مواجهه با افکار دیگران حالت تبعیت پیدا می‌کنند؛ اما اگر از قبل مطالعات و فکری قوی داشته باشد، افکار دیگران را می‌سنجد و بعد تصمیم می‌گیرد.

مسطر: شهید مطهری(رحمةالله)به عنوان یک عالم زمان شناس در مواجه با آسیب­های فکری و اعتقادی همیشه در صحنه بودند و هر جا شباهاتی مطرح می­شد با تمام قوا با آن شبهه مباره می­کردند. امروز ما شاهد بروز همان شبهات هستیم ولي جوابي در خور توجه از سوي بزرگان ديده نمي­شود

 در بدنة اجتماع تا حد زیادی تفکر شهید مطهری(ره)رایج شده است. پس در این زمینه تلاش شده است. امّا معلوم نیست تا این اندازه کافی باشد. نکتة مهم‌تر این است که آیا ما برای مدیران کشور چنین برنامه‌ای داریم؟ یعنی آیا مدیران کشور آشنایی کامل به همة حداقل‌هایی که جوان‌های ما توجّه می‌کنند، دارند؟ به‌نظر من در این زمینه نقص جدی داریم؛ یعنی کسانی که در مدیریت‌های استراتژیکی کشور قرار می‌گیرند، حتماً باید دربارة آموزه‌های اسلامی اطلاعات کافی داشته باشند. این موضوع مربوط به بحث آموزش است. البته مؤلفه‌های دیگری نیز دارد؛ از جمله اینکه در مدیریت استراتژیک، باید مدیرانی برای سطوح مدیریتی خاص تربیت شده باشند. به‌ هر حال،‌ اینها نقایصی است که در سیستم وجود دارد؛ اما در مجموع جریان فکر شهید مطهری(ره)زنده است؛ ولی برای فراگیرتر شدن به تلاش بیشتری نیاز دارد. آثار و کتاب‌‌های منتشر‌شدة چون بیان ساده‌ای دارد، برای طبقه‌ی جوان مفید است. البته بعد از انقلاب در حوزه‌های علمیه آثار خوبی تهیه شده است و مسائل جدیدی را در حوزة دین، کلام، مسائل اجتماعی، فلسفی و سیاسی بیان کرده‌‌اند که خیلی ارزشمند است؛ اینها را نباید نفی کرد؛ زیرا افراد ارزشمندی، افکاری با مبانی قوی ارائه کرده‌اند.

مسطر: به نظر شما، شهید مطهری(رحمةالله)خود را وامدار کدام یک از استادنش می‌داند؟

 ایشان استادان مختلفی مانند مرحوم آیت‌الله بروجردی(ره)و دیگران را درک کرده‌اند؛ اما هم از نظر فقهی و هم از نظر اخلاقی، خیلی متأثر از شخصیت امام(ره)هستند. درس فقه امام(ره)را پایه‌گذاری کردند. شخصیت دیگر،‌ علامه طباطبایی‌رحمه‌الهاست که ایشان به بزرگی از وی یاد می‌کنند؛ یعنی تأملات فلسفی و نیز تفکر عرفانی شهید مطهری(ره)به نوعی متأثر از علامه طباطبایی(ره)است. استاد دیگر ایشان آقا‌میرزا‌علی شیرازی(ره)است که نهج البلاغه را نزد ایشان در اصفهان خواندند که از ایشان هم به بزرگی یاد می‌کنند. از نظر سلوک اخلاقی ایشان ده سال آخر عمر خود را تحت تعلیم و تربیت مرحوم حاج‌حسین تهرانی(ره)بودند. البته ایشان استادان زیادی از فقیهان و مراجع داشتند؛ ولی از این چند نفر خیلی به‌بزرگی یاد می‌کردند. همچنین سلوک ایشان به‌گونه‌ای بود که در همة مراحل زندگی در حال تعلیم و تربیت بودند؛ چه از

هرچه آموزش و پرورش و دانشگاه ها آثار شهید مطهری(ره) را بهتر دسته بندی کنند ومورد مطالعه قرار دهند,افراد بابصیرت بهتری وارد اجتماع میشوند.

طریق کتاب و چه با استفاده از شخصیت‌ها. از ‌این‌رو، قبل از انقلاب با همة مراجع ارتباطی نزدیک داشت. در واقع، حلقه‌ای بود که مراجع را به امام(ره)متصل می‌کرد که در نجف بودند. گاهی عده‌ای قصد داشتند اختلاف‌هایی بین مراجع ایجاد کنند؛ اما ایشان با توجه به اعتبارش، در این میان نقش محوری داشت و سعی می‌کرد این مشکلات را برطرف سازد. از سوی دیگر، در بین روشنفکران دانشگاهی هم همین جایگاه را داشت. در آن زمان، انجمن پزشکان و انجمن مهندسین که غالباً به نهضت آزادی گرایش داشتند، جلساتی را برگزار می‌کردند و ایشان برای‌شان تدریس می‌کرد و آنها را حول تفکر اسلامی نگه می‌داشت. از ‌این‌رو، تأثیرگذار بود. برای مثال، در دوران انقلاب در یک نیمة شعبان، امام(ره)فرمود به خاطر جنایت‌هایی که رژیم کرده است، ما امسال عید نمی‌گیریم. آن‌موقع مرحوم بازرگان در نهضت آزادی گفته بود باید عید بگیریم و در وسط جشن شعار بدهیم. به خاطر دارم که ایشان گفتند بیایید با هم به منزل آقای بازرگان برویم. در آنجا ایشان با او وارد بحث شد و وی را قانع کرد که همیشه این‌طور نیست که جشنی بگیریم و در میان آن یک را حرفی بزنیم؛ همین‌که این جشن را نمی‌گیریم، بزگترین صدا و اعتراض است، و چون ایشان در جلسات تأثیرگذار بود. وجود حلقه‌ شهید مطهری(رحمه­الله)در مبارزه خیلی اصیل بود؛ زیرا هم بر روشنفکران در دانشگاه‌ها اثر می‌گذاشت و هم بر روی حوزویان؛ زیرا درک درستی از مسائل اسلامی داشت و به‌دنبال کسب شهرت نبود. بسیاری از کارها به‌وسیلة ایشان انجام می‌شد؛ در حالی که کسی نمی‌‌دانست.برای مثال، وقتی در انقلاب قضیة اعتصاب‌‌ها راه افتاد، نفتی‌ها هم اعتصاب کردند و مشکلاتی برای مردم به‌وجود آمد و صف‌های طولانی ماشین برای گرفتن بنزین درست شده بود. من یک روز از بیرون روزنامه خریدم و به منزل ایشان رفتم. از من پرسید بیرون چه خبر است. گفتم خبر مهم همین است که صف‌های طولانی برای خرید درست شده است و این برای مردم مشکلاتی را به‌وجود آورده است. ایشان همین‌طور که روزنامه را نگاه می‌کرد گفت، این یک نکتة مهمی است که باید آن را علاج کرد.بعد از یک یا دو ساعت با پاریس تماس گرفت و به حاج‌احمدآقا(ره)گفت به نظر من تا به حال رهبری امام بیشتر جنبة نفی داشت، برای این‌که مبارزه می‌کرد؛ در حال حاضر باید گوشه‌ای از رهبری مثبت ایشان مطرح شود و پیشنهاد من این است که یک عدّه‌ای را انتخاب کنیم که با نظارت آن‌ها کارکنان نفت، نفت تولید کنند تا نیازهای جامعه رفع شود. امام این پیشنهاد را پذیرفتند و و بعد به ایشان گفتند افرادی را برای این کار انتخاب کنید. آقای هاشمی، آقای بازرگان و چند نفر دیگری انتخاب شدند و به آبادان رفتند و و زیر نظر آنها نفت تولید می‌شد؛ یعنی اصل ایده را شهید مطهری(ره)مطرح کردند؛ در حالی که هیچ‌جا این موضوع را بیان نکردند؛ زیرا این نوع ویژگی‌های معنوی در ایشان برجسته بود. به همین دلیل، حرف‌شان در بین روشنفکران و حوزویان تأثیرگذار بود و از این نظر نقش منحصر‌به‌فردی داشت.

مسطر: همان‌طور که می‌دانید، امام خمینی(رحمةالله)فرمودند کتاب‌های ایشان بی‌استثنا آموزنده است؛ برای اینکه افکار ایشان در سطح کلان جامعه مطرح شود و همه بهتر بتوانند از افکار ایشان استفاده کنند، شما چه برنامه‌هایی دارید؟

 نشر آثار ایشان به زبان فارسی و دیگر زبان‌ها مختلف دنیا کار مهمی است؛ به‌ویژه آنکه، الآن در جهان اسلام برای پیدا کردن یک راه جدید غوغایی برپاست؛ این راه جدید خیلی مهم است. بنابراین باید حتماً از تجربة فکری ایشان استفاده کرد. یک روشن‌بینی خاصی در آثار ایشان وجود دارد. از این‌رو،‌ آثار عمومی ایشان برای جهان اسلام خیلی مفید است. در داخل کشور نیز همین‌طور است. باید آثار ایشان با قیمت ارزان در اختیار عموم مردم قرار گیرد. از طرف دیگر، برای طبقة نخبگان، کار بر اساس آثار ایشان بسیار راه‌گشاست. مسائل جدیدی پیش می‌آید که می‌توان براساس افکار ایشان جلو رفت. بنابراین، شایسته است دانشگاهیان در رساله‌های فوق‌لیسانس و دکتری خود به مسائلی بپردازند که شهید مطهری(ره)بدان‌‌ها توجه داشت.

مسطر: آیا لازم نیست‌ نوعی روش‌شناسی را به دانشجویان آموزش بدهند تا بدانند چگونه در مسائل ورود پیدا کنند؟

 در روش‌شناسی هم موضوع‌های تازه‌ای از درون آثار ایشان درمی‌آید. این بخشی است که نخبگان می‌توانند دربارة کار کنند. بخشی‌هایی هم هست که جامعة حکومتی ما باید

اگر میخواهیم تفکری را درباره حکومت یا اسلام و یا امام زمان (ع)بیان کنیم, نباید آن را بر اساس سلایق خودمان توصیف کنیم.

بدان توجه کند؛ یعنی شهید مطهری(ره)بنیان‌های فکری عمیقی را سامان می‌داد. هر چه آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها آثار شهید مطهری(ره)را بهتر دسته‌بندی کنند و مورد مطالعه قرار دهند، افراد با بصیرت بهتری وارد اجتماع می‌شوند. به هر حال در دانشگاه‌های ما مهندس و دکتر در رشته‌های مختلف تولید می‌شود؛ این محصول خوبی است که باعث رشد جامعه است. در این صورت، فرد اعتبار علمی، و به تبع آن یک اعتبار اجتماعی به دست آورده است. از این‌رو، حرف او را می‌پذیرند؛ اما معلوم نیست از نظر فکری، اندیشه‌ای اسلامی داشته باشد. این موضوع یکی از دغدغه‌های شهید مطهری(ره)بود. به همین دلیل توصیه می‌کرد جوانان در دانشگاه‌ها پیگیر آموزش‌های اسلامی باشند؛ یعنی اگر یک اعتبار اجتماعی پیدا می‌کنند، از یک عقبة فکری اسلامی نیز برخوردار باشند تا بتوانند با بصیرت بر اطراف خود نیز تأثیرگذار باشند. البته غفلت‌هایی در این زمینه وجود دارد؛ اما  به هر حال می‌توان فکر ایشان را توسعه داد.

 

نمایش جزئیات و پرینت



سطری در باب اخلاق

سطری در باب اخلاق» برسی آراء ونظرات شهید مطهری(ره) در باب اخلاق

همیشه مباحث اخلاق میان اندیشه­وران و فیلسوفان، مطرح بوده است. در میان این اندیشه­ وران شهید مرتضی مطهری(رحمة­الله)نیز به مباحث اخلاقی پرداخته است، ایشان به اخلاق همواره، به عنوان بخش مهم و بنیادی از آموزه­های دینی نگریسته و در پی آن بوده که ریشه ­های آنها را با شیوه­ های نوین و منطقی و کاربردی، استوار سازد. در این مقاله سعی بر این شده است که مفهوم اخلاق و عرصه­ های پدیداری اخلاق را از دیدگاه شهید مطهری(رحمة­الله)مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

مقدمه

بحث­های اخلاقی از دل­نگرانی­های اساسی و قابل توجه استاد مطهری(رحمةالله)به شمار می­رفت. گفتارهای گوناگون و مکرر ایشان در این زمینه، گویای این است که وی در صدد پی­ریزی نظام عملی و کارساز مسائل اخلاقی بوده است. پیراستن اخلاق اسلامی از ناراستی­ها و پالایش آن با دیگر مکتب­های اخلاقی از سوی دیگر، یکی از آرزوهای استاد شهید بوده است. او در سایه­ سار این واضع و آرزوها، از نخستین روزهای حضورش در محضر آیات قرآنی، از دغدغه­ های بزرگ در اخلاق نیز یاد میکند: «از بیست سال پیش این مسأله « اخلاق» فکر من را به خود جلب کرده بود و به تدریج یادداشت­های زیادی را جمع کردم ... اگر روزی اینها را یک­جا جمع کنم. در این زمینه یک مطلب فوق العاده عالی می­شود.»[1]

 گرچه این آرزوی استاد آن­گونه که می­خواست برآورده نشد و نتوانست مسائل اخلاقی را مانند دیگر بخش­های معارف اسلامی تدوین کند، لکن به گونه­ای پراکنده و به مناسبت گوناگون به ویژه در سخنرانی­ها و گفتارها به این طرح اشاره داشته است.

تفکر استاد در زمینه مسائل اخلاقی، تفکری روشمند و بنیادی است. او، به همان اندازه كه به روش­ها و قالب­ها نظر داشت به محتوا و هدف­ها نيز مي­انديشيد. «در این زمینه، مطالب زیادی در معارف اسلامی هست، چه در متون اسلامی، مثل قرآن و نهج­البلاغه یا احادیث، چه در کلمات حکمای اسلامی و چه در کلمات عرفا بالخصوص»[2] شهید مطهری(رحمةالله)در پرداخت به گزارۀ اخلاق، به مقدار زیاد از عرفا و اندیشه­های آنان استفاده کرده است و معتقد است که آنان، یک حرف اساسی دارند: «فناء فی الله و بقاء فی الله، آن آخرش به همین بر می­گردد، فنای از خود و بقای به خود.»[3]

استاد مطهري(رحمة­الله)برای توانا سازی و ثابت کردن این برداشت، به داستان­های مثالی، استعاره­ها و تشبیه­ های عرفانی در نوشته ­های منثور و منظوم عرفانی اشاره می­کند و در این زمینه به داستان سیمرغ عطار پرداخته و می­نویسد: « آن سی­مرغ وقتی از هفت شهر عشق می­گذ شتند و به آخر راه که همان قله بود رسیدند «سی­تا» بیشتر نماندند، نگاه کردند، دیدند «سیمرغ» همان «خودشان» هستند، یعنی «سی مرغ» و نتیجه می­گیرد: « تو وقتی حقیقت را کاملاً بشکافی، بعد او را می­بینی که از تو به خودت نزدیک­تر است. وقتی از خودِ خیالی و فانی خودت غایب بشوی، «ی» قائم به خود او می­شوی.»[4]

چیستی اخلاق از منظر شهید مطهری

اخلاق جمع خُلق و در لغت به معناى خوبي است[5]و در اصطلاح، عبارت است از حالت نفسانى راسخ در نفس كه با پيدايش آن حالت، اعمال اخلاقى بدون زحمت و نياز به

از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و میخواهیم تنها با زبان و گوش همه کارها را انجام دهیم ولی انجام نمی شود.

تأنّى و تأمل سر مى­زند.[6]

استاد شهید مطهری(رحمة­الله)، اخلاق را مبنایی می­داند برای«چگونه زیستن»[7]و بر این باور است که اخلاق پاسخی است بر چگونگی زندگی نیک برای انسان و «چگونگی عمل» او در ازاي افعال اخلاقی یا افعالی که دارای تعالی و ارزش باشند. البته استاد «چگونه باید زیست» را در کنار «برای این که با ارزش و مقدس و متعالی زیست کرده باشیم» قرار می­دهد[8]و لذا همه نظام­ها و روش­های اخلاقی را که مدعی نظام­مندی اخلاقی هستند، دارای نظام اخلاقی نمی­داند و به نقد آنها می­پردازد. به هر حال، استاد شهید نگرشی جامع و بنیادین با تئوری تبیین شده و کامل برای اخلاق، علم اخلاق و فلسفه اخلاق دارند که دقیقاً با تعاملات اجتماعی و تأملات حکومتی و سیاسی سازگار است؛ یعنی استاد معتقدند سرّ ناسازگاری اخلاق و سیاست یا حکمت اخلاقی و حکمت حکومتی، در طراز تلقی و تفسیر و نگرش ما از این دو مقوله است و اگر به بازسازی اندیشه­های آسیب دیده خویش پیرامون هر کدام از اخلاق و سیاست بپردازیم و آنها را در خانواده­«حکمت­ عملی» ببینیم بسیاری از پرسش­ها و شبهات برای ما مطرح نخواهد بود؛ چه این­که تعالی و تکامل فردی و درونی، لاجرم با تعالی و توسعه اجتماعی در هم تنیده­اند و انسان بریده از جامعه نیست و جامعه محتاج حاکمیت اخلاق و ارزش­های اخلاقی است و از غایات مهم بعثت پیامبر اکرم(ص)تتمیم و تکمیل خلق های فاضل و صفات اخلاقی بوده است.

 در حقیقت اخلاق سرحلقه و ریشۀ همه تحولات اجتماعی و نظام­های حکومتی دینی در اداره جامعه بشری را شکل می­دهد؛[9]یعنی «ارتباط با خدا، همراه با ارتباط با اجتماع» در حوزه اخلاقِ دینی کاملاً مطرح و تحقّق پذیر است و لذا باید به آفت­ شناسی و آفت­ ستیزی در تفکر دینی جامعه اسلامی و احیای و اصلاح فکر دینی پرداخت. استاد به شدت به بازشناسی و بازسازی مفاهیم اخلاقی و دینی در حوزه اندیشه و سپس عمل اسلامی مسلمین اعتقاد داشته­اند و به همین دلیل خطرات جموداندیشی و تحجّرگرایی از جبهه درون و التقاط ­اندیشی و زمان­زدگی و تجددگرایی از جبهۀ برون را آسیب­های معرفتی در حوزه­های اندیشه و بینش اسلامی می­دانستند. استاد مطهری(رحمةالله)نظام اخلاقی را به طور کلی بر سه قسم می­داند:

1. اخلاق فلسفی؛ که ریشه در اندیشه­های سقراط و افلاطون و ارسطو دارد.

2. اخلاق عرفانی؛ که ریشه­اش در سیر و سلوک عرفانی است.

3. اخلاق دینی یا مذهبی؛ که سرچشمه­هایش آیات و احادیث و آموزه­های مستقیم دین و معارف وحیانی است.[10]

 استاد درتبیین اخلاق فلسفی می­نویسند: این اخلاق دارای چند خلأ و کاستی است:

1. به رابطه انسان با خدا نمی­پردازد.

2. حالت ساکن دارد.

3. این نوع اخلاق روح انسان را مانند خانه­ای فرض می­کند که باید با یک سلسله زیورها و زینت­ها و نقاشی­ها مزیّن گردد و بدون آنکه ترتیبی در آن باشد و معلوم شود که از کجا

شما اگر بخواهید به شکل غیر مستقیم امربه معروف کنید, یکی از راه های آن این است که خودتان صالح و با تقوا باشید.

باید آغاز گردد و به کجا باید ختم شود.

4. عناصر و مقولات روحی، چنین اخلاقی محدود به معانی و مفاهیمی است که اغلب آنها را می­شناسیم.

5. این نوع اخلاق فاقد عنصری مانند اردات قلبی و درونی است و اساساً اخلاقی خشک و علمی بوده و از محیط علما و فلاسفه تجاوز نکرده و به میان عموم مردم نرفته است؛ یعنی تخصصی شده است نه عمومی و تأثیرگذار بر متن جامعه و توده­های مردم، تا تحول عمومی وانقلاب باطنی و روحی جمعی ایجاد نماید.[11]

استاد شهید در بیان اخلاق عرفانی، چنین می­نویسد: که عرفا و متصوفه مروج آن بوده و مبتنی بر سیر و سلوک و کشف و شهود می­باشد و البته به مقیاس گسترده ای از کتاب و سنت بهره جسته است.

استاد در ویژگی اخلاق دینی بیان می­کند که: از متن آموزه­های آیات و روایات گرفته شده و بر اساس متون مقدس است و وجوه مشرک فراوانی داشته و در نهایت اخلاق دینی نیز اخلاقی عرفانی است.[12] آنگاه استاد شهید به اوصاف اخلاق دینی و مذهبی می­پردازد که عبارتند از:

1. پیرامون روابط انسان با خود، جهان و خدا بحث می­کند.

2. اخلاقی پویا و متحرک است یعنی نقطۀ آغاز، مقصد، منازل و پایان دارد و ترتیبی خاص بین آنها موجود است.

3. در چنین اخلاقی «صراط» وجود دارد و باید منزل به منزل آنها را پیمود و منزل قبلی مقدمه و قوه­ای برای منزل بعدی است.

4. روح بشر در چنین اخلاقی مانند یک گیاه یا کودک است که طبق نظام مشخصی باید رشد و نمو کند.

5. عناصر روحی و اخلاقی در آن، بسیار گسترده­تر است.

6. در این اخلاق، از یک سلسله احوال و واردات قلبی سخن می­رود که منحصراً به «سالک راه» در طول مجاهدات و طی طریقت و تهذیب نفس وارد می­شود و دیگر مردمان از آن واردات بی­بهره­اند.[13]

 استاد مطهری(رحمة­الله)تنها اخلاق دینی برگرفته از متن کتاب و سنت و آیات قرآنی و سنت و سیره علمی و عملی پیامبر گرامی(ص)و ائمه(ع)را اخلاقی جامع، جهانی، پویا، کارآمد، سازگار با اداره جامعه و سیاست، تکامل بخش انسان در ارتباط با خود، جامعه و خدا می­داند و به همین دلیل در تعریف اخلاق و خصوصیات آن می­نویسد:

«اخلاق عبارت است از یک سلسله خصلت­ها و سجایا و ملکات اکتسابی که بشر آنها را به عنوان اصل اخلاقی می­پذیرد یا به عبارت دیگر، قالبی روحی برای انسان، که روح انسان در آن قالب و در آن کادر و طبق آن طرح و نقشه ساخته می­شود. در واقع اخلاق چگونگی روح انسان است.»[14] «اخلاق مرتبط با ساختمان روحی انسان است و بر این اساس با آداب و رسوم در جوامع تفاوت دارد چرا که آداب و رسوم، یک سلسله قراردادهای صرف می­باشد که ربطی به ملکات و خلقیات و قالب­های روحی درونی ندارد.»[15]

ضرورت اخلاق

در نظام فکری استاد مطهری(رحمة­الله)دین مجموعه­ای بهم پیوسته و اجزای درهم تنیده یا نظام تعریف شده و متعامل از جهان­ بینی و ایدئولوژی است که مکتب را تشکیل می­دهد. اخلاق؛ «شرط کمال انسان، یکی از غایات مهم بعثت و رسالت، پیوستگی اخلاق و سرنوشت اخروی انسان است.»[16] استاد شهید پیوند دین و اخلاق را از جهات مختلف مورد بحث قرار داده و ضروری می­داند که:

الف. دین؛ باید بنیاد اخلاق باشد و از همین طریق آن را ضمانت نماید.[17]

ب. وجود اخلاق و نیاز بشر به آن، دلیلی بر نیاز به دین است، چه اینکه انسان منهای اخلاق ممکن نیست و اخلاق منهای جامعیت و کمال و فراگیری، مطلوب نیست و این نوع اخلاق «اخلاق جامع و کامل» تنها با وجود دین و معنویت دینی امکان پذیر است؛ یعنی اخلاق سکولار و غیر دینی نمی­تواند نیازهای بشری را تأمین کندو تنها اخلاقی دینی است که به نیازهای فردی، اجتماعی،مادی ومعنوی انسان پاسخ می­دهد.[18]

ج. اوصاف اصول اخلاقی؛ مانند جاودانگی و نسبت با اخلاق و نسبت اخلاق عیناً به دین نیز منتقل می­شود؛ زیرا دین از مجموعه عقاید، اخلاق و احکام تشکیل شده است و اگر

کرامت نفس, محور اخلاق اسلامی و تبلور عینی «خودی حقیقی» در اخلاق است و امانتی است الهی که در نهاد خداجوی آدمی گذاشته شد ه است.

کسی اخلاق را نسبی بداند، اصول اخلاقی و تربیتی اسلامی را نیز باید نسبی و موقت بشمارد و اگر معتقد به ثبات و دوام اصول اخلاقی باشد باید اصول تعالیم اسلامی را نیز جاودانه، مطلق و بادوام بداند.[19]

در نظام فکری استاد مطهری(رحمةالله)اخلاق و احکام است که «دین» را متعین می­سازد؛ و لذا اخلاقِ دینی با عقاید دینی و کلام و حکمت و فقه و شریعت و حقوق در ارتباط دقیق است. حال چگونه است که اخلاق با جامعه، سیاست و حکومت مرتبط نباشد و دو جزیره جدای از هم باشند؟ اتفاقاً با تصویری که استاد از اخلاق، آن هم اخلاق دینی ارائه داده و می­دهند، لازمه حکومت مثبت و حکمت سیاسی کارآمد آن است که «اخلاق» و «ارزش­های اخلاقی» در حدوث و بقای حکومت نقش آفرین باشد زیرا کار و فعل اخلاقی از نظر استاد فعلی است که با مَنِ علوی انسان مرتبط و در تعالی نفس آدمیان مؤثر باشد و در ارتباط با خدا و سجایای وجودی و خدمت به خلق برای رضای خدا صورت پذیرد، در این صورت، هیچ منافاتی بین افعال سیاسی و حکومتی با افعال اخلاقی و معنوی وجود ندارد و معنویت و سیاست و اخلاق و حکومت قابل اجتماع هستند نه مانعه الاجتماع. از دیدگاه استاد شهید مطهری(رحمة­الله)«اسلام آیینی است جامع، که شامل همه شئون زندگی بشر؛ اعم از ظاهری و باطنی می­شود و در عین حال که مکتبی اخلاقی و تهذیبی است، سیستمی اجتماعی و سیاسی نیز به شمار می­رود. اسلام معنا را در ماده، باطن را در ظاهر، آخرت را در دنیا، مغز را در پوست و هسته را در پوسته نگهداری می­کند.»[20]

دعوت عملي به ارزش­هاي اخلاقي تربیتی

علمای اخلاق و تربيت، روش­هاي تربيتي را به دو گونه «مستقيم» و «غير مستقيم» تقسيم نموده­اند و بر اين عقيده­اند كه در آموزش اخلاق، اثر­گذاری روش غير مستقيم نسبت به روش مستقيم به مراتب بيشتر است. یعنی شخص مربي، پيام خود را بدون صراحت،  به فرد يا گروه مورد تربيت منتقل كند و در عين حالي که پیام منتقل شده است، از تحريك احتمالي احساسات و عواطف آن­ها و احياناً مقاومت در پذيرش آن نيز جلوگيري كرده است. گرچه تاثير آموزش مستقيم در جاي خود قابل توجه و غير قابل انكار است لكن در مواردي آموزش غير مستقيم موثرتر است.

يكي از موثرترين روش­هاي غير مستقيم تربيت و آموزش اخلاق «عمل» است كه در تعاليم پيشوايان دين(ع)، به طور مكرر بدان توصيه و بر اهميت آن تاكيد شده است. شهيد مطهري(رحمةالله)نيز در بحث­هاي مربوط به امر به معروف و نهي از منكر آموزش غير مستقيم را يكي از راه­هاي موثر در اصلاح و تغيير رفتار ديگران برشمرده­اند. ايشان مي­فرمايند: «شما اگر بخواهيد به شكل غير مستقيم امر به معروف كنيد، يكي از راه­هاي آن اين است كه خودتان صالح و باتقوا باشيد، خودتان اهل عمل و تقوا باشيد. وقتي خودتان اين طور بوديد مجسمه­اي خواهيد بود از امر به معروف و نهي از منكر. هيچ چيز بشر را بيشتر از عمل تحت تاثير قرار نمي دهد.»[21]

در روايتي از امام صادق (عليه­السلام)آمده است: «كـُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخـَيـْرَ فـَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ »[22] مردمان را به غير گفتارتان به سوي اسلام و ارزش­هاي ديني فرا خوانيد تا در رفتار شما پرهيزگاري و تلاش و نماز و نيكي ببينند، چرا كه اين­گونه دعوت كردن، اثرگذار است. در اين حديث امام صادق(عليه­السلام)از پيروان خود مي­خواهد كه با زبان عمل، مردمان را به فرهنگ ديني فرا خوانند كه اين زبان، اثرش از زبان گفتاري بسي بيشتر و سودمندتر است.

در روایتی دیگر از امام صادق(عليه­السلام)اینگونه آمده است: «ما جَعَلَ الله بَسط اللسانِ و كَفُ اليَدِ و اِنَما جَعَلَهُما يَبسُطانِ مَعا و يَكفان مَعا».[23] چنين نيست كه خدا اجازه داده باشد كه تنها زبان باز باشد ولي دست بسته باشد، بلكه اگر باز است هر دو بايد باز باشد، و اگر مي­خواهد بسته باشد هر دو بسته باشد، يعني اگر عمل در كار نباشد خوب است زبان هم بسته باشد. حضرت علي(عليه­السلام)نیز مي­فرمايد: «مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماما فَليَبدَأ بِتَعليمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعليمِ غَيرِهِ وَليَكُن تَديبُهُ بِسيرَتِهِ قَبلَ تَديبِهِ بِلِسانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُها اَحَقُّ بِالجلالِ مِن مُعَلِّمِ النّاسِ ومُؤَدِّبِهِم »[24]كسى كه خود را پيشواى مردم قرار داده، بايد پيش از آموزش ديگران، خود را آموزش دهد و پيش از آن‏كه ديگران را با زبان، ادب بياموزد، با كردارش ادب آموزد و البته آموزش دهنده و ادب‏آموز خود بيش از آموزگار و ادب‏آموز مردم، شايسته تجليل است.

اما همیشه نمی­توان این روش را برای آموزش اخلاق به کار برد. استاد مطهري(رحمة­الله)در نقد روش­هاي غيرمستقيم در آموزش اخلاق، نكته مهمي را طرح مي­كند. اين نكته غالباً

در اندیشه استاد مطهری(ره) اخلاق و عرفان مقدمه حکومت وسیاست و از بنیادهای آن به شمار می رود.

در آموزش­ها مورد غفلت قرار مي­گيرد و نتايج مدنظر ما را برآورده نمي­كند. نكته اين است كه نبايد از زبان و گوش كاربر توقع بيش از حد داشت:« اين خود يك غفلت عظيم و اشتباه بزرگي است امروز در اجتماع ما كه براي گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله و خلاصه براي زبان و مظاهر زبان ارزش زيادي قائليم و بيش از اندازه انتظار داريم. در حقيقت از زبان اعجاز مي­خواهيم. مسلماً گفتن و نوشتن خصوصاً اگر همان طوري باشد كه قرآن فرموده، حكمت و موعظه حسنه باشد، حقايق را روشن كند، تنها به صورت پندهاي تحكم آميز و آمرانه نباشد، شرط لازمي است ولي به اصطلاح شرط كافي و يا علت تامه نيست. چون از زبان بيش از اندازه انتظار داريم و از گوش مردم هم بيش از اندازه انتظار داريم و مي­خواهيم تنها با زبان و گوش همه كارها را انجام دهيم ولي انجام نمي­شود و ناراحت مي­شويم و ناله فغان سر مي­دهيم كه: گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آن چه البته به جايي نرسد فرياد است»[25]

از شروط مهم اثرگذاري امر آموزش، اين است كه انسان تغيير رفتار را ابتدا از خود شروع كند و سپس درصدد اشاعه آن به ديگر افراد باشد. مادامي كه كسي در تعامل با خويش بر احترام، رازداري، صداقت و امثال اين ها ورزيده نشود، نمي­تواند در مقام نشر آن باشد. قرآن كريم مي فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ» اي كساني كه ايمان آورده ايد بر شما باد مراقبت نفس­هاي خودتان. فرضاً ديگران گمراه باشند گمراهي آن­ها به شما صدمه­اي وارد نمي­كند اگر شما خودتان راه افتاده باشيد و در آن راه باشيد.[26]

 شهيد مطهري(رحمة­الله) در اين­باره مي­فرمايد:« بزرگان دين گفته­اند: آن كس كه در قلب خود واعظي براي خود ندارد موعظه، موعظه كنندگان فايده اي به حالش نمي­بخشد. يا اين كه گفته­اند: خودتان از خودتان حساب بكشيد، پيش از آن كه از شما حساب كشيده شود، خودتان را وزن كنيد و بسنجيد و به سود و زيان خود برسيد قبل از آن­كه شما را وزن كنند و بسنجند. همه اين­ها ناظر به يك اصل است و آن اين كه انسان اين فرق را با ساير امور تربيت پذير دارد كه مربيان خارجي براي تربيت وي كافي نيستند، هر كسي بايد در خودش حالت مربيگري نسبت به خودش پيدا بشود، دو شخصيت پيدا كند: از يك نظر فرمانده باشد و از يك نظر فرمانپذير. از يك نظر پند­دهنده باشد و از يك نظر پندپذير، از يك نظر ملامت كن باشد و از يك نظر ملامت پذير.»[27]

نتیجه

اخلاق به معنای چگونه زیستن و ارزش­های متعالی را در خویشتن متجلّی ساختن است.  ارتباط با خدا را به طور نسبی و ارتباط با خود تا از خودِ ناقص به خود کامل و از «خود فروتر» به «خود فراتر» رسیدن و عرفان به معنای سیر از خود تا خدا، هم از نظر معرفتی و هم از جهت سلوکی و رفتاری، یعنی همه چیز را ظهور حق یافتن و همه چیز را برای او و به یاری او انجام و سامان دادن است. اخلاق و عرفان حقیقتی هستند که با ابعاد دیگر؛ چون عقاید و احکامِ عملی یا جهان­ بینی اسلامی و شریعت دینی در تعارض نیستند بلکه اجزای بهم پیوسته­ای هستند که قابلیت تحقّق و ظهور در انسان سالک رشد یافته و انسان کامل را دارند. اگر چه انسان کامل، مراتب­ پذیر و دارای درجات است و انبیا، ائمه و اولیاء را در خویش جای می­دهد و انسان کاملِ اسلام، انسانی عقیدتی، اخلاقی، عرفانی و همچنین انسانی فقهی و شرعی است و در نقطه اوج تکاملی­اش به مرتبه­ای می­رسد که درد خدا و خلق، درون­نگری و برون­نگری، مادیت و معنویت، دنیا و آخرت، اعتقاد و اقتصاد، حکمت، سیاست، معرفت، مدیریت را به هم می­آمیزد و پس از سفر از خلق به حق و طی سفرهای دیگر، به سفر از حق به سوی خلق می­پردازد تا خلق را نیز به سوی خالق و حق ببرد و آنها را نیز روحانی و الهی نماید.

در اندیشه استاد مطهری(رحمة­الله)، اخلاق و عرفان مقدمه حکومت و سیاست و از بنیادهای آن به شمار می­رود تا تربیت، حکمت، عدالت و رشد و سعادت واقعیت یابد و جامعه

بزرگان دین گفته اند : آن کس که در قلب خود واعظی برای خود ندارد, موعظه موعظه کنندگان فایده ای به حالش نمی بخشد.

بدون اخلاق و عرفان و اخلاق و عرفان بدون اجتماع و مردم معنا و مبنایی صحیح ندارد و از نظرگاه آن استاد شهید، «انسان کامل » جامع عقل و دل و وحی و شریعت از یک طرف و جامعه و حکومت و سیاست از طرف دیگر است و مهم بینش­ها و گرایش­های متعالی و اندیشه و انگیزه الهی انسان است که چگونه آدمی به تعاملات اجتماعی و سیاسی می­پردازد. پس جامعه اخلاقی و حقوقی و معنوی و عرفانی لازم است و اخلاق و عرفان اجتماعی لازم و ملزوم هم هستند تا طبق تعالیم اسلامی، فردسازی و جامعه­سازی مبتنی بر معنویت و عدالت محقّق شود. از نظر استاد «خودآگاهی و خداآگاهی»، «خودشناسی و خودسازی» بنیاد حکمت عملی اخلاقی و سیاسی است تا حکمت و حکومت، شریعت و سیاست، سلوک و اجتماع با هم شکل گیرند و در حقیقت، «دین» که یک نظام منسجم و بهم پیوسته­ای از عقیده، اخلاق و احکام است، بنیاد و اساس چنین حقیقتی در رابطه اخلاق و عرفان با سیاست و حکومت است.

 



. فلسفه تاریخ، شهید مطهری،ج 2، ص131 [1]

                همان، ص 135[2]

                همان، ص 135[3]

.  همان.[4]

                . لغتنامه دهخدا، ج 5، ص 1525. [5]

. محجه البیضا، ج 5ريا، ص 95، صدوق.[6]

                . مطهری مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، ج4، ص 21.[7]

. همان.[8]

                . مطهری مرتضی، فلسفه اخلاق، ص 306 و 307.[9]

                . تعلیم و تربیت در اسلام، ص 201. [10]

                . آشنایی با علوم اسلامی، بخش حکمت عملی، ص 33.[11]

                . تعلیم و تربیت در اسلام، ص 201. [12]

                . آشنایی با علوم اسلامی بخش عرفان، ص 73 و 74.[13]

                . تعلیم و تربیت در اسلام، ص 158 و 159. [14]

                . اسلام و مقتضیات زمان، ج 2، ص 248. [15]

                . فلسفه اخلاق ، ص 306 و 307.[16]

                . تعلیم و تربیت دراسلام، ص 18-34-135-136 و فلسفه اخلاق ص 276و289.[17]

                فلسفه اخلاق، ص 291.[18]

. همان.[19]

. امامت و رهبری، ص31.[20]

.مرتضي مطهري، حماسه حسيني، ج2، ص106.[21]

. مشکاة الأنوار، ص 30 .[22]

. كليني، اصول كافي، ج2، ص 78.[23]

 غرر الحکم، ح 7016 ..[24]

. مرتضي مطهري، ده گفتار، ص 86 .‏[25]

. سوره مائده، آيه 105.[26]

مرتضی مطهری، حكمت ها و اندرزها، ص 67.[27]

نمایش جزئیات و پرینت



گفت و شنود2

گفت و شنود» برسی ساحت خانوادگی و عاطفی در زندگی شهید مطهری(رحمةالله) در گفت و گو با سرکار خانم روحانی

 همیشه انسان­هایی که آزادانه زیسته­اند مورد احترام بوده­اند؛ چرا که آن‌ها را انسان‌های بزرگی می‌دانیم. این آدم‌ها حتی اگر دیگر در این دنیای خاکی نباشند باز هم بزرگند و بزرگوار. نفوذ به لایه­های زندگی فردی این افراد شاید باعث شود اندکی تأثیر بپذیریم و قدم‌هایی کوچک در مسیر بزرگ آن‌ها برداریم. استاد شهید مرتضی مطهری(ره) از این­گونه انسان­هاست. همین بهانه برایمان کافی بود تا به دنبال فراهم آوردن مقدماتی باشیم تا با یکی از نزدیکان استاد شهید گفت و گوکنیمو در این میان چه کسی بهتر از همسر شهید، که سال‌ها در کنار ایشان و از نزدیک شاهد احوالاتش بوده است. این مصاحبه برای ما ارزشمند بود؛ زیرا نگاه بی غرضِ همسر شهید و به دور از جایگاه علمی و شخصیت اجتماعی این شهید بزرگوار، می­توانست به ما کمک کند تا از واقعی‌ترین زوایا به بررسی زندگی یکی از برترین شخصیت‌های انقلاب اسلامی بپردازیم. مصاحبه، سختی‌های خاص خود را داشت که مهمترین آنها استرس گفتگو با زنی بود که سالها در کنار مردی بزرگ زندگی کرده است، زنی که تلاش­ها و مجاهدت­هایش در عرصۀ زندگی، کم از جهاد علمی استاد شهید نداشت، از این گذشته مصاحبه قرار بود بدون ضبط صوت و عکس همراه باشد.هر چند ما خبرنگارها عادت کرده­ایم که بنشینیم و دیگران صحبت کنند و ما ضبط کنیم؛ اما بعد از انجام این مصاحبه، دیدم وقتی از ضبط صوت خبری نیست چقدر راحت، مصاحبه کننده و مصاحبه شونده به هم اعتماد می­کنند و گزارش رنگ و بویی از صمیمیت را به خود می­گیرد. مهربانی و میهمان نوازی حاج خانم روحانی با وجود 76 سال سن و کسالتشان نیز جرقۀ امیدی برای ادامه مصاحبه بود. مصاحبه در اتاق درس استاد شهید انجام شد در حالی که دور تا دور اتاق را قفسه­های فلزی مملو از کتاب‌های ایشان فرا گرفته بود. در بالای همه این قفسه­ ها با لامپ نئون سبز رنگ کلمه «الله» نقش بسته بود. هنوز میز استاد و لباس‌ها و نعلین‌هایشان در گوشه اتاق به چشم می‌خورد. ارادت استاد به امام(ره) را از بودن در آن اتاق هم می‌شد فهمید، چرا که عکس‌هایی از امام زینت بخش اتاق استاد بود و پیام امام(ره) بعد از شهادت استاد نیز قاب شده در گوشه ای قرار گرفته بود. با خودم می‌گویم بیهوده نبود که امام (ره) در سوگ این معلم شهید اشک ریخت. زودتر از زمان مصاحبه رسیده‌ام و هنوز حاج خانم به اتاق نیامده‌اند. من با در و دیوار اتاقی که با موکت پوشیده شده است و سادگی به معنای واقعی کلمه، از آن می­بارد تاریخ را مرور می‌کنم، تاریخ زندگی مردی که عمرش را برای غنای بیشتر فرهنگ اسلامی گذاشت و به معنای واقعی معلم بود، معلمی که همچون شمع سوخت تا زندگی انسان­های دیگر را بسازد. در همین احوالاتم که زینب کوچولو با عروسکش وارد می‌شود. می­گوید تنها سه سال دارد. از من می­خواهد که

        شهید مطهری(ره)

در درست کردن پاهای عروسکش کمکش کنم، کمی آرام شده­ام و سرگرم درست کردن عروسک پا شکسته­ام. زینب جست و خیز می­کند و می­پرسد برای چه به آنجا آمده­ام؟ توضیح دادن کلمۀ مصاحبه برای کودکی سه ساله سخت است؛ اما زینب دختر باهوشی است، می­فهمد که موضوع به آقاجون مربوط می­شود به سمت میز استاد می­رود و عکس شهید مطهری(ره) را نشانم می­دهد و می­گوید: «شما این عکس را می­شناسید؟» می‌خندم و می‌­گویم بله، شهید مطهری(ره)هستند. می‌گوید: «نه این آقا جونه منه!» از اومی‌پرسم آقا جون رو دوست داشتی؟ خنده کودکانه­ای می­کند و می­گوید: «هنوز هم دوستش دارم» سپس لب‌های کوچکش را روی عکس می‌گذارد و عکس را می‌بوسد، زینب سرگرم بازی با عروسکش است، که خانم روحانی وارد اتاق می‌شود. در ذهنم او را بسیار سالخورده تصورکرده بود و چند سالی از تصوراتم جوانتر به نظر می­رسید. دستانش را به لبۀ در گرفته بود، گویی که این روزها، پاها به اندازه کافی یاری­اش نمی­کنند. بعد از احوالپرسی عذرخواهی می­کند که نمی­تواند روی زمین بنشیند. خواهر زینب، با صندلی در آستانه در ایستاده، و حاج خانم می­خواهد که برای من هم صندلی بیاورد؛ اما نمی­پذیرم و ترجیح می­دهم درست روبرویشان با فاصله کمی روی زمین بنشینم. کاغذی از سوالاتی که از قبل آماده کرده­ام روبرویم قرار دارد؛ اما آن را کنار می­گذارم. در این لحظه دلم می­خواهد از این زن بیشتر بدانم از او در مورد خودش می­پرسم در مورد زنی که مردی بزرگ را به معراج برد. حاج خانم روحانی با مهربانی به سؤالاتم پاسخ داد. صادقانه بگویم انتظار این همه سادگی و صداقت را نداشتم.

مسطر: تشکر فراوانمان را بپذیرید که با توجه کسالتتان، میزبان ما شدید تا ما را برای رسیدن به شناخت بیشتر و بهتر شهید مطهری(ره)یاری کنید. لطفاً از خود و خانواده خود و نحوه آشنایی شهید مطهری(ره)با شما، برای ما بگویید؟

مادر من تهرانی‌الاصل بود و پدرم از روحانیان خراسان بود و مجلس درس داشتند و بسیار متواضع، متدین و باتقوا بودند. یازده ساله بودم که یک شب خواب دیدم به اتاق پدرم رفته‌ام. در اتاق پدرم روی زمین یک ورق کاغذ افتاده بود. وقتی کاغذ را برداشتم، و خواندم، دیدم نام من و مرتضی را نوشته که این دو برای 29 ماه ذی‌القعده عقد می‌شوند.

از دین این خواب خیلی تعجب کردم و با هیچ‌کس آن‌را در میان نگذاشتم تا اینکه مدتی گذشت. خواستگاران متعددی می‌آمدند ولی مادرم می‌گفت: «تا دیپلم نگیرم شوهرم نمی‌دهد.»

سیزده ساله بودم و در کلاس هفتم درس می‌خواندم که خانواده آقای مطهری چون با پدرم آشنایی داشتند، برای خواستگاری به خانه ما آمدند.

مادر من با این خواستگاری مخالفت بود. مادرم چنان که گفتم، تهرانی‌الاصل بودند و از خانواده مرفه و غیر روحانی بودند و خوشنود نبودند که من با یک خانواده روحانی ازدواج کنم، حرف آخرشان این بود که: «من دخترم را به یک روحانی شوهر نمی‌دهم.»

چند بار دیگر هم آقای مطهری مراجعه کردند، اما مادرم مسئله درس خواندن مرا مطرح کردند، و ایشان به راحتی پذیرفتند و می‌گفتند: «هیچ اشکالی ندارد، می‌توانند درسشان را ادامه بدهند و دیپلم بگیرند.»

من بچه بزرگ خانواده بودم. پدرم آرزو داشت اولین داماد، مؤمن و ترجیحاً از طلاب باشند. چون معتقد بود که اگر داماد خانواده، آدم مؤمنی باشد اجازه نمی‌دهد آدم‌های بد و بی دین وارد خانواده شوند. اما در مقابل، بستگان مادرم حکومتی بودند. خلاصه قضیه مدتی مسکوت ماند تا این که آقای مطهری می‌خواست به قم بیاید. پدرم همیشه به حرم امام رضا(علیه­السلام)می‌رفت و در انزوا و به دور از چشم دیگران در مکانی خلوت به مناجات می‌پرداخت. روزی آقای مطهری قبل از رفتن به قم برای خداحافظی، به نزد پدرم در حرم رفت. پدر به ایشان گفت: «قبل از اذان به خانۀ ما بیا» ایشان آمدند و در همان اتاق پدرم، مادر را صدا کردند و خواستند تا آقای مطهری خود، با مادرم صحبت کنند. در آن زمان من کلاس هفتم بودم و فرانسه می‌خواندم و به خاطر مسئله حجاب نمی‌توانستیم به مدرسه برویم، معلم‌ها به خانه می‌آمدند و به من درس می‌دادند. ایشان با مادر صحبت کردند، مادر از اتاق خارج شد و گفت: «این جوان، جوان خیلی خوبی است هر چیزی که من می‌گویم را قبول می‌کند و همه چیز را می‌پذیرد.» من هنوز ایشان را ندیده بودم تنها از مادر پرسیدم مادر اسم این جوان چیست؟ مادر گفت: «می‌گه اسمش مرتضی است.»

سرانجام پس از مدتی مادرم راضی به ازدواج ما شد. روز 23 ماه بود که موافقت مادرم اعلام شد. همان روز آقای مطهری گفتند: «29 ماه برای عقد روز خوبی است» و

می گفت: «اگر برای نماز صبح بیدار نشدند, به آنها نگو چرا دیر پاشدید نمازتان قضا شد؟ بلکه بگو هر کسی که زودتر از خواب بیدار شود خداوند نعمت بیشتری به خواهد داد و او را بیشتر دوست خواهد داشت.»

«اینکه که حاج آقا روح الله و آقا شیخ مجتبی قزوینی در 29 ذی‌القعده در مشهد هستند و من می‌خواهم اگر شما قبول کنید عاقد من این دو نفر باشند.» پدرم گفت: «دخترم اگر دنیا و آخرت را می‌خواهی زن این مرد بشو.» با شنیدن رضایت پدر، من هم قبول کردم و در همان تاریخ توسط همان دو نفر عقد ما انجام شد و آن وقت بود که حقیقت خوابی که دیده بودم، برایم روشن شد. بعد از خواندن خطبۀ عقد، روبروی آیینه نشسته بودم و مادرشان آمدند و ایشان را با خودشان به اتاق آوردند، آمدند و با فاصله کنار من نشستند. از من پرسیدند: «شما به زور پدرتان ازدواج کردید یا خودتان خواستید؟» گفتم: من خودم خواستم و راضی بودم. مادرشان انگشتری‌ای به ایشان داده بودند که به دستم کند ولی مرتضی آنقدر نجابت داشت و محجوب بود که یادش رفت انگشتری را به دستم کند. یک سال عقد کرده ماندم و سال بعد در مشهد، عروسی گرفتیم و به قم رفتیم.

در آنجا دو اتاق کوچک اجاره کردیم و چون من جهازم را به قم نبرده بودم، مقداری اسباب تهیه کردیم و آن یک سال را با همان اسباب و اثاثیه حداقلی در قم زندگی کردیم. بعد ایشان به تهران منتقل شدند و به تدریس در دانشگاه پرداختند.

مسطر: شهید مطهری(ره)با توجه به مشغله خود، چگونه توانستند با ادامه تحصیل شما موافقت کنند؟

خیلی علاقمند بودند که من هم ادامه تحصیل بدهم. بنابر این خودشان در خانه با صبر و حوصله زیاد، به من درس می‌دادند و من، به صورت متفرقه امتحان می‌دادم و توانستم دیپلم طبیعی‌ام را بگیرم. در تدریس از شیوه‌هایی استفاده می‌کردند که معلم‌ها مات و مبهوت می‌ماندند. خیلی به من کمک می‌کردند، از من می‌خواستند سرِ درسم بنشینم و می‌گفتند: من غذای بچه‌ها را می‌دهم.

شهید مطهری(ره)استثنا بودند هر چند من عموها و پدرم نیز روحانی بودند، ولی ایشان استثنا بودند. خیلی دوست داشتند که من درس بخوانم. در تمام زندگی، من از ایشان آموختم. به جز مواقعی که کتاب‌های درسی را به من آموزش می‌دادند روزی یک ساعت هم با من صحبت می‌کردند و به من درس اخلاق می‌دادند. از آقای بروجردی(ره)، حاج میرزا علی آقای شیرازی(ره)و عرفای دیگر صحبت می‌کردند و می‌گفتند این افراد به مادیات اهمیت نمی‌داند. الآن می‌فهمم که ایشان با این صحبت‌ها در واقع روح من را آماده می‌کردند. الآن با اینکه 33 سال از زمان شهادت ایشان می‌گذرد هنوز این روحیات در وجود من هست.

مسطر: تا چه اندازه شهید مطهری(ره)ملتزم به مشورت با خانواده بود؟ آیا در کارهای شخصی خود با خانواده یا با شما مشورتی می‌کردند؟

زمانی که کتاب نظام حقوقی زن را می‌نوشت همیشه از من نظر می‌پرسید و با من مشورت می‌کرد. در مورد مسئله حجاب نیز همین طور، این کتاب را زمانی نوشت که یکی از عرفا مریض شده بود و شب باید در بیمارستان می‌ماند. آقاي مطهری آن شب را نزد ایشان در بیمارستان ماندند. خودشان می‌گویند شب تا صبح، صدای پرستاران و پزشکان زن و مرد را می‌شنیدم که در حال خنده و شوخی بودند. صبح که شد به نزد آن خانم‌ها می‌رود و از ایشان می‌پرسد شما چرا این‌طور هستید؟ می‌دانید زن نزد خداوند چقدر ارج و قرب دارد؟ به آن‌ها می‌گوید: من چیزی می‌نویسم و به شما می‌دهم تا بخوانید. از همان جا شروع به نوشتن کتاب می‌کند و هر ورق کتاب را خدمت امام در نجف عرضه می‌دهد؛ البته پشت هر ورق را به نام آقای خویی می‌نوشتند تا به دست امام برسد چون اگر نام امام نوشته می‌شد اجازه نمی‌دادند اوراق به دستشان برسد؛ بالاخره کتاب نوشته شد. کتاب را به همان بیمارستان بردند و خیلی از خانم‌ها با خواندن آن کتاب با­حجاب شدند. شهید مطهری(ره)خیلی به فکر خانم‌ها بود می‌گفت: «در اسلام خیلی به زنان پرداخته شده و ما باید از داشته‌هایمان استفاده کنیم.»

مسائل سیاسی را زیاد با خانواده مطرح نمی‌کردند و مثلاً در این امور از من مشورت نمی‌خواستند یا مثلاً در مورد اصول فلسفه نظر من را نمی‌خواستند و مشورت نمی‌کردند؛ اما در مورد مسائل بانوان و خانواده همیشه مشورت می‌کردند.

مسطر: شهید مطهری(ره)تا چه اندازه به تربیت و رشد فرزنداشنان اهتمام داشتند؟ این سؤال به این صورت نیز مطرح است که، تربیت فرزندان بر دوش شما بود و یا شهید مطهری(ره)خود، تربیت فرزندان را بر عهده داشتند؟

در بیست و هفت سالگی، هفت فرزند داشتم و هر کدام با دیگری حدود یک سال و نیم فاصله داشتند. آقای مطهری می‌گفتند: «بچه­های کوچک، حتی، بچه شش ماهه را غسل جمعه بده»، آن­وقت ما، در خانه حمام نداشتیم، خودشان در خانه می‌ماندند و می‌گفتند: «ناهار با من، شما بچه‌ها را برای غسل دادن ببر.»

بعدها هم که بچه‌ها بزرگ‌تر شده بودند، صبح هنگامی که می‌خواستند به مدرسه بروند، آقای مطهری با خوش‌رویی و مهربانی خاصی با عزت و احترامی که در نامیدن هر یک بکار می‌برد، بچه‌ها را در انتخاب ذکری که تا رسیدن به مدرسه زمزمه می‌کردند راهنمایی می‌کرد و از آن‌ها می‌خواست تا با وضو از خانه خارج شوند و می‌گفت: «وقتی با وضو هستید در حال عبادتید» و برایشان ذکرهایی مانند «سبحان اللّه» «لا اله الا اللّه» و غیره را انتخاب می‌کرد. آقای مطهری به بچه‌ها بسیار احترام می‌گذاشت و آن‌ها را بسیار نیکو صدا می‌زد. بچه‌ها را به تحصیل تشویق می‌کرد. دخترهایمان با اینکه در سنین پایین ازدواج کرده‌اند؛ اما همگی درسشان را ادامه داده‌اند و واقعاً ذیل توجهات خداوند و تربیت آقای مطهری فرزندان صالح و خوبی دارم.

آقای مطهری با دقت، علاقه و توجه زیادی، برنامه­های آموزشی و تربیتی بچه‌ها را دنبال می‌کرد. مواقعی که در منزل بود یعنی سفر یا زندان نبودند، در هر بیست و چهار ساعت، یک یا دو ساعت از وقت خود را با وجود مشغله بسیار، به فرزندانشان اختصاص می‌داد. می‌توان گفت آقای مطهری در درجه اول برای خانواده و فرزندان خود یک معلم اخلاق بود و اخلاق را آنچنان با ظرافت و هنر به بچه‌ها می‌آموخت، که آن‌ها را مشتاق آموزه­های دیگر می‌ساخت. صبحت­هایش لحن نصیحت نداشت؛ بلکه با مهربانی، زیبایی و شیرینی خاصی، مفاهیم اخلاقی و تربیتی را تفهیم می‌کرد. ایشان پیش از تولد بچه‌ها، یعنی موقع بارداری هم توصیه‌هایی داشتند. می‌گفتند: «مادران بهتر است همت کنند و در این دوران با وضو باشند، به یاد خدا بوده و اذکاری را زمزمه کنند» مثلاً توصیه می‌کردند بعد از هر نماز پنج‌گانه، دو دور تسبیح باز ذکر «لا اله الا الله» گفته شود که در شبانه روز هزار مرتبه می‌شود یا سفارش می‌کردند که مادران باردار در این دوران هر کجا نروند و غیبت نکنند و برای خوش­اخلاق شدن بچه­ها، سوره محمد(صل­الله­علیه­و­اله)را زیاد بخوانند و بسیار توصیه های دیگر. آقای مطهری فکر بچه‌ها را آزاد می‌گذاشتند آن قدر بچه‌ها به ایشان علاقه داشتند که همیشه خواست پدر را در نظر می‌گرفتند. الآن هم بچه‌ها همین طور هستند.

همیشه به من می‌گفت: «در پخت غذا بسم الله بگوید و به بچه‌ها یاد بدهید که شکر گذار باشند و شکر کردن را به آن‌ها یاد بدهید» من حتی یک بار هم به بچه‌ها نگفتم: که

امام به ایشان ماموریت داده بود که به قم بروند و حوزه ها را در دست بگیرند.ایشان گفته بود:« همسرم هم باید رضایت داشته باشد» و من هم قبول کردم.

نمازتان دیر شد. ایشان بچه‌ها را نوعی پرورش می‌داد که مریدش می‌شدند برای آن‌ها نوار قرآن می‌گذاشت هیچ وقت به بچه‌ها قولی نمی‌داد که از پس انجامش بر نیاید. به من می‌گفت: «اگر برای نماز صبح بیدار نشدند، با آن‌ها دعوا نکن. نگو چرا دیر پاشدی نمازت قضا شد. در عوض به آن‌ها بگو هر کسی که زودتر از خواب بیدار شود خداوند نعمت بیشتری به او خواهد داد و او را بیشتر دوست خواهد داشت.» همواره به بچه‌ها درس می‌داد. همه آن‌ها را می‌نشاند و با آن‌ها صحبت می‌کرد. از درسشان می‌پرسید، آن زمان کتاب‌های مجاهدین و منافقین را در مدارس توزیع می‌کردند در مورد این گروه‌ها با بچه‌ها صحبت می‌کرد می‌گفت: «این‌ها دشمنان من هستند و شما باید مراقب باشید اگر به شما کتابی دادند کتاب را به من بدهید من در مورد آن کتاب با شما صحبت خواهم کرد.»

آقای فلسفی روزی به منزل ما آمده بودند و آنقدر خانه ساکت بود از آقای مطهری پرسیده بودند که شما بچه ندارید؟ ایشان گفته بودند چرا داریم گفتند چرا صدای آن‌ها در نمی‌آید؟ آقای مطهری گفته بود: «خانم طوری تربیت کردن که صدایشان در نمی‌آید» وقتی ایشان در منزل بودند و می‌خواستند چیزی بنویسند به بچه‌ها یاد داده بودم که دست به سینه بنشینند و صدایشان در نیاید. برای تک تک فرزندانمان وقت می‌گذاشت و مسائل تربیتی آن‌ها را به دقت زیر نظر داشت.

مسطر: آیا نسبت به همسایگان و رفت و آمد همسر و فرزندان نظری داشتند؟ درباره رفت و آمد فامیلی مخصوصاً با اقوامی که نسبت به امور دینی اهتمام کمتری داشته و یا با روحانیت اختلاف نظر داشتند چگونه رفتار می‌کردند؟

با همسایه‌ها خیلی کم رفت و آمد داشتیم. خیلی از آن‌ها بی­حجاب بودند؛ البته ساواک خیلی همسایه‌ها را اذیت می‌کرد. چون در منزل ما کلاس برگزار می‌شد مرتب از آن‌ها سؤال و جواب می‌کرد و مرتب منزل ما را تحت نظر داشت. همسایه‌ها هم کم کنجکاو شدند و بعضی از آن‌ها به کلاس‌های استاد می‌آمدند. آقای مطهری همه را می‌پذیرفت حتی کمونیست‌ها را هم می‌پذیرفت و آن قدر با آن‌ها بحث می‌کرد که می‌گفت: «قلبم درد گرفت» و دستانش می‌لرزید از شدت بحث و استدلال.

از همسایگان و یا اقوام اگر کسی فوت می‌کرد محال بود که زن و فرزندان آن شخص را تنها بگذارد. مثلاً خانواده­ای بود که 4 فرزند فلج و سه فرزند سالم داشتند. آقای مطهری همیشه به این‌ها کمک می‌کرد. بعد از شهادت ایشان خانواده­های زیادی آمدند و می‌گفتند که: آقای مطهری خرج آن‌ها را می‌داده و یا کمکشان می‌کرده ولی من اصلاً در جریان این کارهای ایشان نبودم. از بزرگواری ایشان نمی‌توانم چیزی بگویم.

در رفت و آمد با اقوام مادریم می‌گفتند: «خود شما مسئول هستی من می‌دانم که شما تأثیر نمی‌پذیرید، ولی مواظبت کنید که بچه‌ها تحت تأثیر قرار نگیرند.» می‌گفتند: «روزه بگیر و به منزل این اقوام برو، صله ارحام کن، ولی چیزی نخور» من هم حرف‌های ایشان را می‌پذیرفتم بچه‌ها که کمی بزرگ‌تر شدند دیگر با این گونه افراد رفت و آمد نمی‌کردم.

مسطر: شهید مطهری(ره)در کارهای منزل چقدر به شما کمک می‌کردند؟ آیا وقتی برای این کار داشتند؟

در مدت 26 سالی که با ایشان زندگی کردم، همیشه با یک حالت تواضع و آرامش با من رفتار می‌کردند. با صدای متین و چهره خندان، به طوری که من با ارادت و عشق خاصی کار می‌کردم و علاقه شدید ایشان به من و محبت‌هایی که می‌کردند، مرا در انجام کارهای منزل رغبت و شوق می‌بخشید.

هیچ وقت یادم نمی‌آید که از ایشان ناراحتی و رنجی، دیده باشم. یادم هست یک برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم که بعد از چند روز با یکی از دوستانم به تهران برگشتم. نزدیک‌های سحر بود که به خانه رسیدم. وقتی وارد خانه شدم دیدم همه بچه‌ها خوابند ولی آقا بیدار است. چای حاضر کرده بودند، میوه و شیرینی چیده بودند و منتظر من بودند. دوستم از دیدن این منظره تعجب کرد و گفت: «همه روحانیون این قدر خوبند؟» بعد از سلام و علیک، وقتی آقا دیدند بچه‌ها هنوز خوابند، با تأثر به من گفتند: «می‌ترسم یک وقت من نباشم و شما از سفر بیایید و کسی نباشد که به استقبالتان بیاید.»

روزهای پنجشنبه و جمعه وقتی ایشان به قم می‌رفتند، من لباس‌هایشان را می‌شستم و مرتب می‌کردم. اتاقشان را منظم و منتظر می‌ماندم تا برگردند. هرچه از صفا و محبت و تقوای ایشان بگویم، کم، گفته‌ام.

در تمام طول زندگی‌مان هرگز اختلافی نبود. خرج خانه به عهدۀ من بود، ولی خریدهای سنگین مثل برنج و روغن و ... را ایشان می‌خرید. بقیه امور با من بود. ایشان مرد علم بودند. ساعتِ یک به خانه می‌آمدند و بعد از ناهار چرت مختصری می‌زدند و وقتی برایشان چایی می‌بردم خودشان شروع به صحبت کردن با من می‌کردند.

همیشه به من می‌گفت: «بعد از من ممکن است برای شما پول بیاورند، آن پول‌ها سهم امام است، نباید آن‌ها را بگیرید، سهم امام را کسی باید بگیرد که بتواند زیاد کار کند. باید آن قَدر کار کنید تا پول حلال شود. شما که نمی‌توانید زیاد کار کنید بنابر این نباید آن پول را بگیرید.» همیشه می‌گفت: «حتی اگر گرسنه بودید هم نباید از کسی قرض بگیرید. بلند طبع باشید؛ چرا که گنج قناعت از همه گنج‌ها بالاتر است.» بعد از شهادت ایشان امام خمینی(ره)برایمان پول فرستادند، ولی من از قبول آن خودداری کردم و گفتم: وصیت خود شهید است.

مسطر: با توجه به اینکه زندگی کردن با عالم دینی شرایط خاصی را می‌طلبد و خانواده یک روحانی مخصوصاً همسر روحانی نقش اساسی را در زندگی روحانی ایفا می‌کند،

صحبت های ایشان لحن نصیحت نداشت, بلکه با مهربانی, زیبایی و شیرینی خاصی, مفاهیم اخلاقی و تربیتی را تفهیم می کردند.

شهید مطهری(ره)چگونه با خانواده ومخصوصا همسرشان تعامل می‌کردند؟

در نحوه رفتارشان با من طوری برخورد می‌کردند و می‌گفتند: «من برای اسلام خدمت می‌کنم شما اگر دوست دارید کمک کنید من شما را مجبور به کاری نمی‌کنم.» من هم وقتی نحوه برخورد ایشان را می‌دیدم طبعاً قبول می‌کردم و می‌گفتم: که می‌خواهم همواره در کنار شما هر کاری که از دستم بر می‌آید را انجام بدهم.

رفت و آمد در منزل ما زیاد بود. من هیچ وقت از ایشان نمی‌خواستم که در امور خانه کمکم کنند، ولی خودشان وقتی میهمان می‌آمد به آشپزخانه می‌آمدند و می‌گفتند: «اجازه می‌دهید من چایی بریزم؟» من می‌گفتم: نه خودم می‌ریزم. یا اینکه می‌گفتند: «خانم، شما خسته‌اید بروید و کمی استراحت کنید.»

میهمان که می‌آمد می‌گفتند: «می‌خواهید غذا را از بیرون تهیه کنم؟» می‌گفتم: نه، آقا مگر من شلخته‌ام که نتوانم برای میهمانان شما غذا تهیه کنم!

امام به ایشان مأموریت داده بود که به قم بروند و حوزه‌ها را در دست بگیرند. ایشان گفته بود من اهل قلم هستم و می‌روم، ولی همسرم نیز باید رضایت داشته باشد. من هم قبول کردم ولی بعد، ایشان شهید شدند و این مأموریت ناتمام ماند. همیشه به من می‌گفت: «من باید پشت سر شما نماز بخوانم شما هیچ وقت از من چیزی نخواستید.»

یادم میاد، روزی ساواک آمد که ایشان را بازداشت کند. تازه به خانه آمده بودند مأمورها آمدند و با همان لباس‌ها ایشان را بردند. من تا مأمورها را دیدم به سراغ لباس‌هایشان رفتم و دفترچه­ای پیدا کردم و به یکی از همسایه­های مورد اطمینان دادم. آن موقع مأمورها زندانی را می‌بردند و بعد برمی‌گشتند برای بازرسی خانه. وقتی آمدند چیزی پیدا نکردند. ایشان بعد از آزادی گفتند: «شما زرنگی کردید. اگر دفترچه به دست آن‌ها می‌افتاد دمار از روزگار روحانیت در می‌آوردند.»

مسطر: شهید مطهری(ره)تا چه اندازه اهل تعبد و پرداخت به امور معنوی بودند؟

شهید مطهری(ره)شرط کرده بود که در این دنیا بدون وضو هیچ چیزی نخورد. یک حبه قند را بدون وضو نخورد و جرعه­اي آب را بدون وضو ننوشید. نماز شبش ترکش نمی‌شد و همواره در حین خواندن نماز شب با صدای بلند گریه می‌کرد. اگر منبر هم بود و خوابش می‌آمد برای نماز شب بیدار می‌شد. شب‌هایی که در پشت بام می‌خوابیدیم و آب را بالا سرمان می‌گذاشتیم از پله­های تاریک پایین می‌آمد و وضو می‌گرفت بعد آب را می‌خورد. همیشه می‌گفت: «از لا اله الا الله غافل نشوید.» همیشه می‌گفت: «با خدا باشید.» دائم­الوضو بودن ایشان هرگز ترک نمی‌شد. می‌گفت: «همیشه و همه جا در جمع و خلوت به یاد خدا باشید.» وصیت داشت که حتماً روزی یک حزب قرآن بخوانید و هدیه کنید به روح رسول الله(صل­الله­علیه­و­اله). می‌گفت: «اگر بخواهیم یک ماه خودمان را محاسبه کنیم، نمی‌توانیم. یک هفته­مان را هم نمی‌توانیم محاسبه کنیم، ولی می‌توانیم هر 24 ساعت یک بار از نفس خودمان محاسبه داشته باشیم، اگر اهل نماز شب هستیم هر شب، اگر اهل نماز شب نیستید 24 ساعت یک‌بار خودتان را محاسبه کنید، اگر خطایی داشتید به آن پی ببرید تا فردا دوباره، آن کار خطا و گناه را تکرار نکنید. اگر مدتی حواسمان را به خودمان جمع کنیم کم کم ملکه ذهنمان می‌شود و دیگر خطا نخواهیم کرد، و از جوانی تا پیری به آن عادت خواهیم کرد. بنابر این ابتدای هر چیزی گناه نکردن است. این کار باعث بالا رفتن روح می‌شود. اگر خداوند ببیند بنده به یاد خداست خودش راهنمایی می‌کند و راه بنده‌اش را باز خواهد کرد.»

مسطر: نقل شده که شهید مطهری(ره)در اواخر عمر شریفشان از حالات خاص معنوی برخوردار بودند، از آن حالات برای ما تعریف کنید؟

آقای مطهری واقعاً انسان بزرگی بودند. مادر ایشان می‌گفت: «مرتضی فرزند چهارم بود، و من بچه نمی‌خواستم. در فریمان، حسینیه­ای بود که مردم برای محرم و عزاداری‌ها در آنجا جمع می‌شدند. شبی در خواب دیدم مردم اطراف حسینیه نشسته‌اند، و خانمی که صورت خود را پوشانده‌اند، با گلاب­پاش از حسینیه بیرون آمدند و روی سر هر کسی چند قطره می‌ریخت. به من که رسید گلاب را روی سر و صورت و لباسم ریخت، به طوری که خیس شدم. دامن آن زن را گرفتم و گفتم: به حق حضرت زهرا(س)به من بگویید چرا روی سر من زیاد ریختید؟ گفت: «تو خودت زن خوبی هستی ولی این گلاب به خاطر جنینی است که در شکم تو است. او خیلی به اسلام خدمت‌های بزرگ خواهد کرد. او را بی وضو شیر ندهید.» سه بار این را تکرار کرد و زمانی که مرتضی به دنیا آمد من بی وضو به او شیر ندادم. تا سه سال اصلاً مریض نشد از یازده سالگی بی وضو راه نمی‌رفت و از همان سن هم به مشهد رفت و طلبه شد.»

این مطلب درست است. در کتاب قیام و انقلاب مهدی(عج)نوشته بودند: «شهید قبل از شهادت، نشاط پیدا می‌کند.» خوشان هم در روز شهادتشان خیلی خوشحال بودند. بچه‌ها می‌گفتند: چرا آقا این قدر خوشحالند؟ گفتم: به خاطر وجود امام است که ایشان این قدر خوشحالند. من به چشم، نشاط شهید را در ایشان دیدم.

ایشان همیشه مورد تهدید گروهک‌ها بودند. به خصوص گروه فرقان، که با تلفن و نامه ایشان را تهدید به مرگ می‌کردند و چون شهادت آرزوی ایشان بود، بدون هراس به کار خود ادامه می‌دادند. حتی بعد از ترور سپهبد قرنی، عده‌ای از رادیو و تلویزیون آمده بودند و چون بین آن‌ها بچه‌های مذهبی بودند، گفتند: «ما میل داریم حفاظت شما را به عهده بگیریم.»

ایشان خندیدند و گفتند: «فرض کنید که مرا هم ترور کنند، چند روز برای شما خبر داغی آماده می‌شود. آقای مطهری همیشه مهربان بودند، ولی این اواخر خیلی مهربان‌تر شده بودند.»

مسطر: با تشکر فراوان که پذیرای ما شدید.

در منزل من همیشه باز است من پاسدار اینجا هستم و تا زنده هستم همچنان به شهید مطهری ارادت خواهم داشت.

در کتاب قیام و انقلاب مهدی (عج) نوشته بودند:« شهید قبل از شهادت, نشاط پیدا میکند.» خودشان هم در روز شهادتشان خیلی خوشحال بودند.

ساعتهای زیادی گذشت. و من که از قبل تنها، یک ساعت را برای مصاحبه­ام در نظر گرفته بودم متوجه شدم که بیش از سه ساعت را در اتاق و سرگرم صحبت با خانم

 

روحانی بوده­ام، هرچند ماه رمضان بود و لب­های هر دوی ما از فرط صحبت کردن خشک شده بود. اما مگر می­شد فرصت به این گرانبهایی را از دست داد؟ سئوالاتم تمام شده اما کنجکاویم پایان ناپذیر است. چه کنم که مجال کوتاه است و باید توان جسمی ایشان را هم در نظر بگیرم. مصاحبه را تمام می­کنم و حاج خانم برای لحظاتی از اتاق خارج می­شود در حالیکه جانمازی سبز رنگ و کتاب نظام حقوقی زن اثر استاد شهید مرتضی مطهری(ره)در دستانش است به اتاق بر می­گردد، آنها را به من هدیه می دهد؛ تا سر هر نماز به یادش باشم. و از من می­خواهد که باز هم به دیدنش بروم از او خداحافظی می­کنم.

 از آن خانۀ پر خاطره، بیرون می­آیم، نسیم خنکی میوزد و من به خانه­ای ساده فکر می کنم که روزگاری نه چندان دور، مردی از جنس دانایی و زنی از جنس آیینه، زندگی ساده ای در آن داشتند که خیلی از زندگی­های آن چنانی و امروزی ما در برابرش کم می آورد.

 

 

 

 

نمایش جزئیات و پرینت



سطر دوستان

سطر دوستان» مجموعه نظرات یاران انقلاب درباره شهید مطهری(ره)

به راستی راز ماندگاری یک اندیشه و یا یک شخصیت چیست؟ مسلماً حضور یک تفکر و پایه­گذاری آن، تا مقطعی تداوم می­یابد که، بتواند گره­ای را بگشاید و دردی از دردهای بی­شمار مردمان را درمان کند و حاوی مضامین و راهکارهایی بدیع در جهت پاسخگویی به معضلات زمانه خویش باشد. در طول تاریخ ، بسیار اندیشه­هایی در دل تاریخ مدفون شده­اند، که در زمانه خود محصور مانده و قادر به درک­ افقهای گسترده و آینده جامعه خویش نبوده­اند. اما انديشه وتفكر استاد شهید مرتضی مطهری(رحمه­الله)از جنس ناميرايي بود.

در میان اساتید، دوستان، شاگردان استاد شهید مرتضی مطهری(رحمه­الله)به جستجو شدیم تا راز ماندگاری و بالندگی این متفکر فرزانه را بیابیم و دانستیم که؛ برخلاف تفکری که تبلیغات، ثنا، مدح و هیاهو را موجب ترویج و بقای اندیشه­ ها می­داند راز ماندگاری یک اندیشه، در جوهره و ذات آن نهفته است.

علامه سید محمد حسین طباطبایی(رحمه­الله)

مرحوم مطهری(رحمه­الله)هوش فوق العاده ای داشت و حرف از او ضایع نمی شد. حرفی که می گفتم،  می­گرفت و به مغزش می­رسید. هر چه می­گفتم هدر نمی­رفت و مطمئن بودم که هدر نمی­رود. وقتی که ایشان در جلسه درسم حاضر می­شدند ( این عبارت، عبارت خوبی نیست ولی مقصود را بیان می­کند) بنده از شوق و شعف، حالت رقص پیدا می­کردم، به جهت اینکه می­دانستم هر چه بگویم، هدر نمی­رود و محفوظ است. به همین ترتیب خودش مبدأ تحصیل دیگران شد و شروع به تألیف کتابها کرد و انصافاً هم کتابهایش خیلی عالی است[1].

حجت الاسلام و المسلمین شهید دکتر محمد جواد باهنر(رحمه­الله)

یکی ازخواص استاد شهید مرتضی مطهری(رحمه­الله)این بود که: سخت درباره اصل اسلام و اصل قرآن تعصب داشت. کوچکترین انحرافی را در یک برداشت تفسیری، فلسفی، اقتصادی، اجتماعی که درباره اسلام می­دید، عکس العمل نشان می­داد.[2]

آیه الله شهید دکتر سید محمد بهشتی(رحمه­الله)

دیم. در همان سال یک حرکتی را در یک جمع حدود ۱۸نفری انجام دادیم که زمینه­اي بود برای همکاری بیشتر و پردوام­تر، در جلسه­ها و بحثهای مختلف. همواره این سخن می­رفت که، باید براییادم است که در سال ۱۳۲۶که در قم با آقای مطهری(رحمه­الله)و آقایان دیگر علاوه بر درس و بحث و کارهای طلبگی­مان همیشه به فکر سامان دادن به روحانیت و پربار کردن این نهاد اسلامی اجتماعی بو عظمت فکری و معنوی و تعالی اخلاقی و سامان یافتن هرچه بیشتر روحانیت تلاش کرد. در سال ۱۳۴۰پس از فوت مرحوم آیت الله بروجردی(رحمه­الله)جمعی برای بحث و گفتگو پیرامون مرجعیت و روحانیت، در تهران به وجود آمد. مجموعه بحث­ها در همین کتاب بحثی درباره مرجعیت و روحانیت تنظیم و چاپ شد. شوری بود در همه، برای اینکه باید برای رشد روحانیت و سازماندهی آن تلاش کرد. این شور و علاقه در ایشان و در همه ما همیشه حضور و جود داشت. همیشه در این اندیشه بودیم که چه خدمتی باید در این راه انجام دهیم؟ مرحوم آقای مطهری(رحمه­الله)در آخرین سالهای زندگیشان بر آن شدند که سفرهایی مرتب به قم بروند و با شروع بحث­های پرمحتوا برای طلاب درس خوانده­تر و فاضل­تر، حرکتی را در راه غنای فکری حوزه دنبال کنند و توسعه بدهند، حرکتی که چه بسا می­توانست به ساماندهی­های دیگر بیانجامد. دریغا که این حرکت پر برکت ایشان با شهادتشان ناتمام ماند.[3]

آیت الله مرحوم فاضل لنکرانی(رحمه­الله)

بی­تردید خط فکری مرحوم استاد شهید مهطری(رحمه­الله)، خط اسلام راستین و اصیل بود. به یقین می­توان گفت: که ایشان در خط فکری خویش هیچ گونه انحرافی از خط اسلام راستین و اصیل نداشتند و از نظر آشنایی با اسلام، در اسلام شناسی تا حدی کم نظیر بودند. می­توان گفت: انتظاری را که اسلام از یک روحانی به تمام معنا دارد, در شهید مطهری(رحمه­الله)پاسخ یافته می­بینیم.[4]

آیه الله شهید دکتر مفتح(رحمه­الله)

سال گذشته در آن اوج مبارزات شهید مطهری(رحمه­الله) به من می­فرمود: به خدا اگر امام و رهبر ما پیروز بشود هیچ پستی من نمی­خواهم. هیچ مقامی نمی­خواهم، برای من همین زندگی که الان دارم، کتابخانه­ام برای من بهترین لذت است. من همین را می­خواهم که بنشینم و کتاب بنویسیم، بنشینم و تحقیق کنم، بنشیم از اسلام عزیز دفاع کنم، این هدفِ من است. بنابراین، این کوشش و این تلاش، ارزش شخصی برای من نیست. دیدیم راست می­گفت. پس از پیروزیِ انقلاب، با اینکه در سطح بسیار بالایی قرار داشت (ما اگر یک مطلبی را می خواستیم خدمت امام بگوییم همه دوستان ما فکر می­کردند تنها فردی که امکان دارد با امام صریح صحبت کند و امام علاقه به او دارد و او را می­پذیرد فوراً می­گفتیم برویم خانه آقای مطهری(رحمه­الله)به آقای مطهری(رحمه­الله)بگوییم. ایشان خدمت امام عرض کنند. چون می­دانستیم امام به ایشان علاقه دارد) می­گفت: من که مشغول تحقیق و تالیف برای من منصب و مقام مهم نیست جز همین که مشغول تحقیق و مشغول نوشتن کتاب و مقالات باشم.[5]

آیه الله مرحوم مشکینی(رحمه­الله)

مرحوم مطهری(رحمه­الله)خدمات شایانی در نشر حقایق اسلامی انجام داده است. ایشان در فنون اسلامی، ذات­الابعاد بود. ایشان سدّی بود در مقابل انحراف­های مختلف. آن بزرگوار در مطلبی هضم نمی­شد، بلکه مطالب مختلف در ایشان هضم می­شد. مرحوم مطهری(رحمه­الله) هم در مقابل شرق و غرب و هم در مسلک­های دیگر هضم نشد؛ زیرا اسلام را یافته بود و اسلام نیز هضم نمی­شود در مقابل مکتب­های دیگر. باید دانست که هرکس اسلام را درست دریابد، روحی پیدا

شهید مطهری(ره) و سید احمد خمینی(ره)

می­کند که به هیچ نحو در مقابل هیچ مسلکی آسیب نمی پذیرد. مرحوم مطهری(رحمه­الله)اسلام را چنین یافته بود.[6]

 

مرحوم حجت الاسلام والمسلمين سيد احمد خميني(رحمه­الله)                                                                                                                

امام(رحمه­الله)به آقای مطهری(رحمه­الله)واقعاً علاقه داشت، یعنی این جور نبود كه به آقای مطهری(رحمه­الله)به عنوان یك شخصیت سیاسی یا یك شخصیت مذهبی علاقه داشته باشند. احساسم این بود كه امام به آقای مطهری(رحمه­الله)مثل اولاد خودشان علاقه داشتند. وقتی آقای مطهری(رحمه­الله)مطلبی می­گفتند، آقا گوش می­كردند. علاوه بر این مسأله، رابطه بین شاگرد و استاد هم بود. بالاخره اگر شاگردی حرفهای استاد را جذب كند و هدر ندهد، استاد طبیعتاً به او علاقه مند می­شود. امام، آقای مطهری(رحمه­الله)را هم از نظر بینشی قبول داشتند و هم او را متدین می­دانستند. وقتی آقای مطهری می آمد، روحیه امام شكفته می شد.

 

آیت الله جوادی آملی(زید عزه)

بزرگداشت کار آسانی است، اما بزرگ کردن کار هر کسی نیست. جامعه را بزرگ کردن، خون را معرفی کردن، گروه خون را شناسائی کردن، خون را تزریق کردن، فهم به جامعه دادن، این کار آسانی نیست. اگر جامعه نفهمد، فوراً با چهار تا شبهه می­شود جامعه را زیر و رو کرد. اینطور نیست که حالا شبهه نتواند جامعه را زیر و رو بکند! بسیاری از موارد است که فوراً جامعه را بر می­گرداند. اما وقتی جامعه عاقل شد، آدم کاملا مطمئن است که بر نمی­گردد. سرمایه­های سنگینی برای این انقلاب سرمایه گذاری شده؛ شهید مطهری(رحمه­الله) هم در ردیف این سرمایه­های وزین است. بنابراین نشر معارف ایشان، نشر مآثر ایشان،

در حقیقت شناختن و شناسائی گروه خون عقلی است. یک انسان عاقل عامل می­تواند از این خون بهره برداری کند، چه بسا این خون تمام شدنی هم نیست.[7]

شهید مطهری (ره) در کنار شهید بهشتی(ره) وشهید محلاتی(ره)

آیت الله محمد رضا مهدوی کنی(زیدعزه)

اساس این انقلاب و فرهنگ این انقلاب، به دست شهید مطهری(رحمه­الله) برقرار شد. امام(رحمه­الله) به زبان مرحوم مطهری(رحمه­الله) نگاه می­کرد که ببیند چه می­گوید، آن امامی که به حرف احدی گوش نمی­داد، زیر بار احدی نمی رفت، قاطع بود، خودش خیلی از مسایل را قبل از همه می­فهمید، با این وجود نسبت به شهید مطهری(رحمه­الله)اینگونه بود. درباره مرحوم مطهری(رحمه­الله) فرمود: «پاره تن من بود، محصول عمر من بود.»، امام(رحمه­الله) شوخی نکرد که محصول عمر من بود.[8]

حجت­الاسلام و المسلمین سید حسن نصرالله(زیدعزه)

شاید بتوانم بگویم تاثیرگذارترین اشخاصی که در من و جهان تشیع تاثیر گذاشتند، دو محقق بزرگ شهید محمدباقر صدر و شهید مطهری(رحمه­الله­عليهما) بودند. همچنان که زیرساختهای عقیدتی و ایدئولوژیک یک مسلمان رزمنده و پژوهشگر دینی را این دو بزرگوار برای ما ترسیم کردند که حالا مورد استفاده انسان­های مومن و مجاهد است.[9]

آیت الله رضا استادی(زیدعزه)

شهید مطهری(رحمه­الله) یک استاد تاثیر گذاربود، شخصیت ایشان از لحاظ معنوی، علمی و اجتماعی دارای عناصری است که در یک وجود جمع شده است، که مجموعه خصوصیات این شخصیت معنوی، علمی و اجتماعی را تشکیل می­دهد.

 آیت الله شهید مطهری(رحمه­الله) از آغاز طلبگی تا دورانی که در جامعه مشغول تدریس و تبلیغ بوده و تا آخر عمرش، در صدد دریافت عمیق معارف دین بود، این امر خیلی مهم است، چرا که اگر کسی از اهل علمی بخواهد چیزی را یاد بگیرد و یادگیری­هایش را تحویل بدهد، بدون اینکه خودش به عمق مسائل رسیده و هضم کرده باشد وارد جامعه شود، به یقین خیلی جاها کم می­آورد.

آیت الله شهید مطهری(رحمه­الله) ابایی نداشت که در هر جلسه­ای با هر پرسشی در محدوده معارف دین مواجه بشود، و پاسخ بدهد، این آمادگی قبلی لازم دارد و الا خیلی جاها یا نمی­تواند مواجه بشود، یا نمی­تواند جواب قانع کننده بدهد، گاهی جواب­هایی که قانع کننده نباشد به جای اینکه سودمند باشند، مضر هم هستند. این خصوصیت ایشان،  اینکه از آغاز به فکر تک تک مسائل دینی و معارفی بوده و با مطالعه توانست به عمقش برسد و هضم کند و سپس بعد برای دیگران بیان کند می­تواند برای توفیق انسان مؤثر باشد.

 آیت الله شهید مطهری(رحمه­الله) در طول عمر خود، یعنی از وقتی که ایشان در قم بوده و بعدها که در تهران تا نزدیک پیروزی انقلاب و سال اول پیروزی انقلاب بودند، در مقابل انحرافات ایستادگی می­کرد، از انحرافات دینی که برای جامعه دینی و اعتقادات یک محیطی مضر است جلوگیری می­کردند و هیچ مسامحه نمی­کرد، این را خیلی­ها انجام می­دهند، ایشان با انحرافات بدون اوقات تلخی و  با اعتدال مقاومت می­کردند، چون گاهی بعضی تندی­ها نمی­گذارد آن جوری که باید، طرف جواب خودش را دریابد، نمی­گذارد که جامعه بفهمد مسئله چه بود؛ من از ایشان تندی ندیدم.

 یک روزگاری ایشان با یک خطی که به نظر خودش قدری با خط اصلی اسلام زاویه داشت، مقاومت کرد، که خیلی­ها می­گفتند: چیز مهمی نیست، چرا ایشان این جور مقاومت می­کنند؟ چون می­دانست این خط باید دقیقاً به دنبال خط مستقیم باشد و هر کسی که کمی زاویه می­گیرد باید در مقابلش بوسیله بیان، منطق و اخلاق ایستاد.

از خصوصیات دیگر ایشان این بود که دنبال سروصدا ، جار و جنجال و تبلیغ نبودند، بنده هیچ­گاه یادم نیست که ایشان دنبال این مسائل باشند، اینکه یک منبر خوبی پیدا بکند، منبر پر جمعیت، درس پر جمعیت، تا آن­جا که ما با ایشان از دور آشنا بودیم، برای افراد محدود 20 ، 30 نفر منبر می­رفت، کلاس درسش در مدرسۀ مروی 7 ، 8 نفر و یا 10 نفر بود، این اواخر که قم مشرف می شدند، درسشان جمعیت زیادی داشت، ولی ایشان دنبال این حرف ها نبود؛ یعنی پذیرفته بود که یک روحانی است و باید انجام وظیفه کند، اینکه دنبال این باشد که اگر صد نفر باشند درس می­دهم وگرنه نه ، این نبود، و یا اگر یک مجلس آبرومندی باشد، منبر می­روم و الا نه، اینطور نبودند. این را عرض کنم با اینکه درس ایشان جمعیت نداشت، در طول تاریخ زندگی ایشان تا قبل از پیروزی انقلاب به اصطلاح ما اهل علم منبر ایشان هیچ جا نگرفته بود. هیچ جا، یعنی باید جوری باشد که مردم دست و پا بشکنند نبود، یک جمعیت کم، چند تا مهندس، چند تا دکتر، چند تا بازاری، چند تا آدم متدین حاضر می­شدند، ولی برای همین منبر های محدود، برای همین تدریس شاگردهای محدود، جدی جدی مطالعه می­کردند، ایشان می­دانست باید چکار کند، چه باید بگوید، شاهدش کتاب­های ایشان است، هر کدام از شما و بنده و هر کسی اگر می­خواهد ببیند منبرهایی مثل ایشان دارد یا نه، همان منبر خودش را پیاده کند، کنار هم بگذارد، ببیند قابل عرضه در مجامع علمی، در حوزه های علمیه هست؟ ببیند جوری هست که مراجع تقلید بگویند: این کتاب خوبی است، نوع کتاب­های او با کمی اصلاحات از منبرهای ایشان است و امام فرمود: «کتاب های ایشان بلا استثنا خوب است.»

ایشان در درس هم این طور بودند، کسی بتواند منظومه درس بدهد و شاگردش درسش را بنویسد و الان با افتخار که خودش ملایی هست، آن را چاپ کرده و در مراکز علمی در اختیار گذاشته است. بسیار مهم است، باید دید ایشان این منظومه را برای چه کسی گفته،  برای چند نفر؟ کلاس شما اگر دو نفر باشد، و یا اگر پنج نفر باشد، کم باشد، یا زیاد، چگونه تدریس می کنید؟ حال آنکه ایشان با مطالعه و دقت وصف ناپذیری سخنرانی می­کردند.

از خصوصیات ایشان که بسیار مورد تحسین است، توجه به مصالح جهان اسلام می­باشد، شاید آن روزی که ایشان علیه اسرائیل داد زد، کمتر روحانی اینطور به میدان آمد، چرا که ایشان هم مدرس بود و هم مبلغ، ایشان علاوه بر کارهای علمی  که گاهی فعالیت­های علمی ما را از جهات دیگر محدود می­کند و نسبت به مسائل پیرامون خود غافل می­شویم که با آن مأنوس بود، اینگونه پیشتاز در مسائل جهان اسلام بود. یک وظایفی که راجع به کل جهان اسلام و کشور خودمان و مسلمانان متوجه ما می­شود، این است که، در عین اشتغالات و توجه به وظایف علمی، تبلیغی، به این جهت هم توجه داشته باشیم.[10]

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی(زیدعزه)

قبل از هر چیز در مورد مرحوم شهيد مطهرى‏((رحمه­الله) بايد این را بگويم كه خود بنده به آقاى مطهرى(رحمه­الله) بدهكار هستم. و همه اين‏هايى كه پاى تلويزون از من حديث شنيده­اند، بايد بدانند كه باعثش مرحوم مطهرى(رحمه­الله)‏ است. چون مؤسس و كسى كه من را به تلويزيون معرفى كرد و من را وادار كرد كه در تلويزيون بروم، مرحوم شهيد مطهرى(رحمه­الله) است. شايد ايشان ميليون‏ها كار كرده باشند كه يكى از كار­هايش نصب من در تلويزيون بوده باشد و من شايد هزارها حديث درتلويزيون گفته­ام. مرحوم مطهرى(رحمه­الله) مقام شهيد، مقام معلم، مقام عالم، مقام عارف، مقام مفسر، مقام فيلسوف، مقام روضه خوان، و در مجموع تمام مقام‏ها را داشت.[11]

از شاگردان استاد این را شنیده­ام که: حدود بيست سال قبل از انقلاب، شهيد مطهری(رحمه­الله) نهج‏البلاغه تدريس مى‏كرد، روزى رسيد به خطبه 27 كه با اين فراز شروع مى‏شود:

شهید مطهری(ره) و حجت الاسلام محسن قرائتی

«امّا بعد فانّ الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه اللَّه لخاصة اوليائه‏»يعنى: جهاد درى است از درهاى بهشت كه خداوند به روى دوستان برگزيده خود گشوده است. استاد وقتى به اين جمله رسيد، كتاب را كنار گذاشت و گفت: من يك دعا مى‏كنم شما آمين بگوئيد، گفت: «خدايا! به من توفيق بده تا در راه تو به شهادت برسم‏.» ایشان واقعاً خود را برای خدا مهیا کرده بود. از امتيازات دیگر شهيد مطهرى(رحمه­الله) ‏ اين بود كه هم روضه مى‏خواند و اشك مى‏ريخت، هم فيلسوف بود، هم عارف بود و هم شهيد شد. از اين قبيل آدمها كم هستند، معمولا آدم‏ها يك بعدى هستند مثل پزشكان، پزشك قلب كارى به چشم ندارد و متخصص چشم هم كارى به قلب ندارد. يكى مى‏بينيد در روضه­خوانى مذهبى است، باقى كارهايش سرجايش نيست. يكى را مى‏بينيد در حج عمره متخصص است، هر سال به حج عمره مى‏رود. بقيه كارهايش درست نيست. يكى در راهپيمايى متخصص است. بقيه كارهايش درست نيست و يكى متخصص نماز شب است و بقيه كارهايش درست نيست. اما اين مسئله خيلى مهم است که ایشان یک بعدی نبودند.[12]

مرحوم مطهرى(رحمه­الله) نمازش خيلى طول مى‏كشيد. توفيق پيدا كردم يك هفته‏اى در اتاقى خدمت شهيد مطهرى(رحمه­الله) باشم. شايد يك ساعت و نيم نماز شب مى‏خواند و لذت مى‏برد. از«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ» لذتمى‏برد. كسى كه شب‏ها را دوست دارد، حرف زدن با معبود لذت دارد. بار سنگين است. انرژى مى‏خواهد. قرآن و نماز به هم گره خورده است. ایشان هم به معارف قرآن و نماز و اهل بیت(علیهماالسلام) گره خورده بود.[13]

زمانی شهید مطهری(رحمه­الله) به كاشان آمده بود. من خدمتش بودم. مى‏گفت: اين دعا گرچه براى ماه رجب است ولى تو هرروز بخوان. دعا اين است:«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِك» باختند آنهايى‏ كه خودشان را به غير خدا فروختند. من دينم را بفروشم براى اينكه چه كسى رييس شود؟ دينم را بفروشم براى اينكه چه كسى پولدار شود؟ دينم را بفروشم براى اينكه چه كسى از من خوشش بيايد؟ خوشش بيايد چه مى‏شود؟ بدش بيايد چه مى‏شود؟ شهید مطهری(رحمه­الله) واقعاً خود را وقف خدا کرده بود.[14]

در کتاب­های شهید مطهری((رحمه­الله) جملاتی پیدا می­شود که هربار که آن­ها را می­خوانی نکته جدید از آنها پیدا می­کنی. این جملات شهید مطهری(رحمه­الله)

واقعاً دقیق است: علم به ما روشنى و توانايى مى‏دهد، اما ايمان به ما عشق و اميد و گرمى. علم ابزار مى‏سازد، ايمان مقصد. علم ابزار مى‏سازد، ايمان مقصد. علم سرعت مى‏دهد، ايمان جهت مى‏دهد. علم توانستن است، ايمان خوب خواستن است. علم مى‏نمايد كه چه هست، ايمان الهام مى‏بخشد كه چه بايد كرد. علم، انقلاب بيرون است، ايمان، انقلاب درون. علم، جهان را جهان آدمى مى‏كند، ايمان، روان را روان آدميت. علم، وجود انسان را به صورت افقى گسترش مى‏دهد، ايمان، به شكل عمودى بالا مى‏برد. علم، طبيعت ساز است، ايمان، انسان ساز است. هم علم به انسان نيرو مى‏دهد، هم ايمان، اما علم نيروى منفصل مى‏دهد، ايمان نيروى متصل. علم زيبايى است، ايمان هم زيبايى است، منتهى علم زيبايى عقل است، ايمان زيبايى روح. علم زيبايى انديشه است، ايمان زيبايى احساس. هم علم به انسان امنيت مى‏دهد هم ايمان، منتهى علم امنيت برونى، ايمان امنيت درونى. علم در مقابل هجوم بيمارى‏ها، سيل‏ها، زلزله‏ها، طوفان‏ها، علم در مقابل اينها ايمنى مى‏دهد، ايمان در مقابل اضطراب‏ها، تنهايى‏ها، احساس بى پناهى‏ها، علم جهان را با انسان سازگار مى‏كند.

 متاسفانه بعد از شهادت شهید مطهری(رحمه­الله) مانند کتاب­های ایشان كم كتابى نوشته شده ، مرحوم مطهرى(رحمه­الله) پنجاه و دو تا كتاب دارد. سال هم پنجاه و دو هفته است. اگر تصميم بگيرم، هفته‏اى يك كتاب را مطالعه كنيم. در آخر سال ما تمام کتاب­های شهید مطهری(رحمه­الله) را خوانده­ایم. سالگرد شهید مطهرى(رحمه­الله)‏ به اين نيست كه ما چهار تا موزيك و فيلم و اينها بگذاريم. اگرچه، بايد از اينها، ايشان خيلى تجليل كرد. اما تجليل بهتر از شهید مطهرى‏(رحمه­الله)اين است كه تصميم بگيريم فكر شهید مطهرى‏(رحمه­الله)را دريابيم، با آن آشنا شويم.[15]

آیت الله اعرافی(دام ظله)

علی رغم اینکه از شهادت مرحوم مطهری (ره) بیش از یک نسل گذشته; اما عمق , اصالت و اتکای اندیشه این بزرگوار , بر اجتهاد عمیق و از طرف دیگر توجه نسل جوان ما به امواج فکری جدید و جریان های دنیای معاصر,باعث شد  اندیشه ایشان از یک عمق , ژرفا و بردی تاریخی برخوردار باشد وجامعه جوان بتواند بخش زیادی از مشکلات معرفتی را با مراجعه به آثار او حل کرده و از آن بهره مند شود. امروز می بینیم بسیاری از پرسشهای نسل جوان و دانشگاهیان ما با مراجعه به آثار شهید مطهری(ره) پاسخ های مناسبی دریافت می کند.ایشان در د نسل جوان را شناخت وبه جای توجه به رفتاره ای منفی برخی جوانان و عدم درک آن ,سعی در برقراری ارتباط با آنان داشت و باشناخت ادراک و احساسات جوانان وجداکردن آنان از برخی انحرافات فکری  واخلاقی ,به فکر پیدا کردن چاره بود وبه خوبی میدانست که رفع این انحرافات بدو ن درنظر گرفتن ادراکات و احساسات وآرمان های عالی جوان امکان پذیر نیست.

 



. مصاحبه اختصاصی در سالگرد شهادت آیه الله مطهری(ره)،11/2/1359[1]

. سخنرانی در دانشسرای کرمانشاه، 3/3/1359[2]

. مصاحبه با مجله راه زینب،15/12/1359 [3]

. ویژه نامه ششمین سالگرد شهادت آیه الله مطهری، حزب جمهوری اسلامی، چاپ اول.[4]

. سخنرانی به مناسبت شهادت آیه الله مطهری، دانشکده الهیات،18/11/1359[5]

. مصاحبه با مجله راه زینب، 15/12/1360[6]

. جلوه­های معلمی استاد، انتشارات مدرسه، چاپ اول، ص 28.[7]

. سخنرانی در دانشگاه امام صادق(ع) 11/2/1370[8]

. مصاحبه با سایت رجا نیوز، 13/11/1390[9]

. سخنرانی در هفدهمین اجلاس سالانه اساتید در اردیبهشت ماه 1390[10]

. برنامه درسهايى از قرآن سال 66[11]

. برنامه درسهايى از قرآن سال 60[12]

. برنامه درسهايى از قرآن سال 76    [13]

. برنامه درسهايى از قرآن سال 88. [14]

 برنامه درسهايى از قرآن سال 7  .[15]

نمایش جزئیات و پرینت



سطرهایی از چند کتاب

سطر هایی از چند کتاب» نوشتاری بر کتابشناسی شهید مطهری(ره)

«امروز جوانان ما، دانشجويان ما، معلّمان ما، كارگران ما اگر مى‏خواهند در زمينه افكار اسلامى عمق پيدا كنند و پاسخ سؤالات خود را بیابند بايد به كتابهاى شهيد مطهرى(رحمه­الله)مراجعه كنند.»[1]اين جمله معروف مقام معظم رهبري(حفظه­الله)درباره کتاب­های شهيد مطهري(رحمه­الله)است. شهيد والامقامي که عمر خويش را در راه اعتلاي کلمه اسلام قرار داد و به حق با آثار و حضور خود در عرصه اجتماع نقش ارزنده­اي در پاسخ­گويي به شبهات ايفا کرد. بعد از گذشت سه دهه از شهادت اين بزرگ مرد هنوز آثار او طراوت خاصي داشته و چشمه جوشاني است براي کساني که مي خواهند روح تشنه خود را از معارف زلال اسلام سيراب کنند.

انسان تا زماني که شالوده و مبناي فکري خود را بر اصول مستحکمي بنا نکند هر لحظه انتظار فرو ريختن بناي فکري او مي­رود و با کوچک­ترين شبهه و سئوالي افکار او متزلزل مي­شود. افکار او همانند بنايي است که پي و اساس محکمي نداشته و خفيف­ترين لرزشي ساختمان را منهدم خواهد کرد. اينجاست که انسان براي گريز از اين مهلکه بايد ابتدا اساس و ستون محکمي براي بناي فکري خود بسازد و سپس با انديشه­ها و افکار مواجهه شود و قدم به قدم در مسير علم و دانش گام بردارد و در برابر امواج سهمگين سؤالات و شبهات توان مقاومت و پاسخگويى داشته باشد.

در اين راستا افكار و نظرات شهيد مطهرى(رحمه­الله)مي­تواند کمک بسيار زيادي به اين اصول فکري کند ولي اين سخن بدان معنا نيست آثار شهيد مطهري(رحمه­الله)نبايد در تضارب افكار و آرا قرار گيرد و در عرصه‏هاى علمى كامل نشود چرا که تنها کلامي که از طريق وحي يا معصوم صادر مي­شود مصون از اشتباه است. مجموعه كتابهاى شهيد مطهرى(رحمه­الله)از هر زاويه‏اى كه مورد بررسى قرار گيرد بى­نظير و مطالعه آنها بسيار مفيد و ضرورى است و با توجه به این که آثار ايشانداراي قلمي روان و منبع مناسبى براى بالا بردن سطح آگاهى‏ها و معارف اسلامي براي تمامی اقشار جامعه می­باشد.حضرت امام خمينى(رحمه­الله)در دومين سالگرد شهادت ايشان در اين زمينه فرمودند: «او با قلمى روان و فكرى توانا در تحليل مسائل اسلامى و توضيح حقايق فلسفى با زبان مردم و بى­اضطراب به تعليم و تربيت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بى استثنا آموزنده و روانبخش است.»[2]

شايد اين سوال برای افرادي پيش بيايد كه استاد شهید در عرصه­های مختلف فقهي و اصولي ،ادبيات و داستان، فلسفه و كلام و سياست وارد شده­اند و به هر كدام عميق پرداخته است. آيا اين مساله ممكن است ناشی از يك ذهن متشتت باشد؟ و يا بيانگر دغدغه فكری ايشان است؟
براي اين سئوال بايد به دوران زندگي شيد مطهري(رحمه­الله)نگاه کرد. هیچگاه ایشان كتابي را ننوشتند که براي جامعه مفيد نباشد. در زمان ايشان افكار مختلف التقاطي به ايران وارد شده بود، از جمله آنها افكار غرب­گرايانه و عوامانه و گرايش­های ناسيوناليستی و ماترياليستی و ماركسيستی که همه آنها يك هدف را دنبال می­كردند و آن ضربه زدن به تفكر اسلامی بود كه تفكر اسلامی نبايد وارد زندگی اجتماعی افراد شود و بايد در حالت انزوا و كاملاً فردی باشد. در اين بازار آشفته، افکار شهيد مطهري(رحمه­الله)به خوبي شبهات را در عرصه­هاي مختلف اجتماعي شناسايي کرده و با توجه به نياز جامعه اثري را بجا مي­گذاشت. همين نيازشناسي ايشان باعث طراوت آثار او شده بود، هر چند شهيد مطهري(رحمه­الله)با نگاه عميقي که در موضوع داشت فقط شبهات زمانه خود را حل نکرده بلکه سعي کرده است با نگاه به آينده، مطالب خود را تنظيم کند تا آيندگان نيز بتوانند از آثار او استفاده کنند و آثارش از حالتي مقطعي بودن خارج شود. با توجه به اين سخنان در اين بخش از نشريه مسطر بر آن شديم کتابشناسي مختصری در چهار بخش از آثار شهيد مطهري(رحمه­الله)ارائه دهيم تا خوانندگان با برخي از کتاب­هاي ارزشمند اين استاد بی­بدیل، در این بخش­ها آشنا شوند. در یک دسته­بندی می­توان کتابهاي شهید مطهری(رحمه­الله)را در 13 بخش قرار داد:

1) بخش سیره معصومین(علیهم السلام)و بزرگان (شامل کتاب­هاى: داستان راستان، سیرى در سیره نبوى(صل­الله­عليه­وآله)سیرى در سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)، جاذبه و دافعه على‏(علیه السلام)، حماسه حسینى، سیرى در نهج البلاغه، پیامبر امّی)
2) بخش گفتارها (شامل کتاب­هاى: ده گفتار، پانزده گفتار، بیست گفتار، حکمت‏ها و اندرزها)
3) بخش انسان‏شناسى (شامل کتاب­هاى: ولاءها و ولایت‏ها، امدادهاى غیبى در زندگى بشر، تکامل اجتماعى انسان، نبرد حقّ و باطل،  فطرت)
4) بخش اخلاقى تربیتى ( شامل کتاب­هاى: آزادى معنوى، تعلیم و تربیت در اسلام، انسان کامل، عرفان حافظ، فلسفه اخلاق)
5) بخش زنان (شامل کتاب­هاى: نظام حقوق زن در اسلام، مسأله حجاب، پاسخهاى استاد، اخلاق جنسی)
6) بخش سیاسى اجتماعى (شامل کتابهاى: اسلام و نیازهاى زمان، احیاى تفکر اسلامى، جهاد، قیام و انقلاب مهدى‏علیه السلام، پیرامون جمهورى اسلامى، پیرامون انقلاب اسلامی)
7) بخش تاریخ (شامل کتاب­هاى : نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخیر، خدمات متقابل اسلام و ایران، فلسفه تاریخ)

8) بخش جهان بینى (شامل 6 جلد، مقدمه‏اى بر جهان بینى اسلامى)
9) بخش اصول عقاید (شامل کتاب­هاى: توحید، عدل الهى، نبوت،ختم نبوت، خاتمیت، امامت و رهبرى، انسان و سرنوشت، معاد،علل گرایش به مادیگری)
10) بخش تفسیر (شامل دوره 14 جلدى آشنایى با قرآن)
11) بخش اقتصاد (شامل کتاب­هاى: مسأله ربا و بانک، مسأله بیمه، نظرى به نظام اقتصادى اسلام)
12) بخش آشنایى با علوم اسلامى (شامل کلیات منطق و فلسفه، فقه و اصول فقه، کلام، عرفان و حکمت عملی)
13) بخش فلسفه (شامل کتابهاى اصول فلسفه و روش رئالیسم، شرح منظومه،مقالات فلسفى، درسهاى اسفار، مسأله شناخت، نقدى بر مارکسیسم)

بخش اخلاق و تربیت:

 در اين بخش کتاب های آزادى معنوى، تعلیم و تربیت در اسلام کتاب های قابل توجهی هستند.

الف)کتاب آزادی معنوی:

 حاوی 15 سخنراني است که در زمان­هاي مختلف ايراد شده است. وجه مشترک همه اين سخنرانی­ها موضوع آنها است که به مسائل معنوي ، خود سازي و تزکيه نفس می­پردازد. مطالعه اين کتاب، گذشته از اينکه خواننده را با بعد معنوي شخصيت استاد شهيد مطهري(رحمه­الله)آشنا مي­سازد، وي را گام به گام به سوي خودسازي و تقوا حرکت مي­دهد و در واقع يک سلوک معنوي است. برخي موضوع­هاي طرح شده در اين کتاب عبارتند از: آزادي معنوي، عبادت و دعا، هجرت و جهاد، بزرگي و بزرگواري روح، مکتب انسانيت.

کتابآزادی معنوی استاد مطهری(رحمه­الله)اگرچه بیشتر به مباحث معنوی و عبادی اختصاص پیدا کرده است اما خالی از دغدغه­های اجتماعی نیست.

 شهید مطهری(رحمه­الله)در این کتاب آزادی را به عنوان یکی از رکن­های اساسی حیات بر می­شمارند و معتقدند بدون آن رشد، آدمی متوقف خواهد شد: «آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل است ... منتها آزادی گیاه متناسب با ساختمان آن است، آزادی حیوان طور دیگری است، انسان به آزادی­های دیگری ماورای آزادی­های گیاه و حیوان نیاز دارد.»[3] همچنین ایشان سه عامل تربیت ، امنیت و آزادی را باعث رشد انسان می داند. او در ادامه در باب آزادی­های اجتماعی می­افزاید: «انسان که یک موجود خاصی است و زندگی او زندگی اجتماعی است و علاوه بر این در زندگی فردی خود موجود تکامل یافته­ای است و با گیاه و حیوان بسیار تفاوت دارد، گذشته از آزادی­هایی که گیاهان و حیوانات به آنها نیازمندند یک سلسله نیازمندی­های دیگری هم دارد.»[4] او این نیازمندی­ها را به دو قسم: آزادی معنوی و آزدای اجتماعی تقسیم می­کند و در مورد آزادی اجتماعی معتقد است: «بشر باید در اجتماع از ناحیه­ی سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند، به حالت یک زندانی درنیاورند که جلوی فعالیتش گرفته شود­، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند، یعنی تمام قوای فکری و جسمی او در جهت منافع خودشان بکار نگیرند. این را می گویند آزادی اجتماعی.»[5]

استاد در این کتاب، از آزادی معنوی و بردگی روح نیز سخن گفته است: «دو انسان دو تمایل وجود دارد: یکی تمایل روح انسان و دیگر تمایل تن انسان ... اگر می­خواهی جان و روحت آزاد باشد، نمی­توانی شکم پرست باشی، نمی­توانی زن­پرست باشی، پول­پرست باشی و روحت آزاد باشد و در واقع نمی­توانی شهوت­پرست باشی، خشم­پرست باشی. پس اگر می­خواهی واقعاً آزاد باشی، روحت را باید آزاد کنی.»[6]ب) کتاب تعلیم و تربیت در اسلام:

این کتاب به دو بخش، تقسیم شده و هر بخش دارای موضوعات متنوعی است.

 بخش اول: پرورش عقل، تربيت عقلاني انسان، مسئله عادت، فعل اخلاقي، کرامت نفس در قرآن و حديث، ريشه الهامات اخلاقي.

بخش دوم: پرورش جسم و پرورش استعداد عقلاني، تاريخچه تعقل از نظر مسلمين، عوامل تربيت.

در اندیشه شهید مطهری(رحمه­الله)تعلیم و تربیت، یعنی ساختن انسان­ها و مکتب اسلام در زمینه تعلیم و تربیت اسلامی، انسان را محور اصلی است. انسان­هایی که جامعه انسانی را می­سازند و از آنجا که در اسلام، هم اصالت فرد محفوظ است و هم اصالت اجتماع؛ بنابر این طرح و برنامه ساختن افراد از آنجا که مقدمه و ابزاری برای ساختن اجتماع است، یکی از اهداف مهم تعلیم و تربیت اسلامی است در اولویت قراردارد.

با مطالعه آثار ایشان اصول و قواعدی می‌توان استنباط کرد که رعایت آنها رسیدن به اهداف تربیت اسلامی را ممکن می‌سازد.این اصول در 7 بخش تقسیم بندی می­شوند:

1-اصل تأکید به تربیت دورة کودکی

2-اصل هدایت‌خواهی

3-اصل جذب و دفع

4-اصل انسانیت دوستی

5-اصل تلازم و تناسب علم و عقل

6-اصل بهره‌گیری از اراده.

بخش فلسفه:

در این بخش، یکی از مهمترین کتابهای استاد،  اصول فلسفه و روش رئالیسماست.

اين کتاب يک مجموعه 5 جلدي به قلم علامه سيد محمد حسين طباطبايي(رحمه­الله)است که استاد شهيد در شرح و تبيين مطالب متن، مقدمه و پاورقيهايي جامع بر آن نوشته­اند. در اين مجلدات مجموعاً 14 مقاله فلسفي مورد بحث قرار گرفته است و يک دوره فلسفه اسلامی می­باشد. انگیزه مولف و شارح، دفاع از دين و نقد انديشه­هاي ماركسيستي و الحادي است. دوران زندگي شهید مطهري(رحمه­الله)، دوران رشد انديشه­هاي مادي در ايران بود و انديشه­هاي او طيف قابل توجهي از جوانان و دانشجويان را در برگرفته بود و يك نسل از جامعه ايران را تحت تاثير كامل خود قرار داد.
مهم­ترين تلاش وي در نقد اين انديشه­ها، كوششي بود كه به همراه علامه طباطبايي(رحمه­الله)و تحت عنوان اصول فلسفه و روش رئاليسم انجام داد. وي در خصوص اين كتاب مي­نويسد: «در اين كتاب سعی شده است که تمام انحرافات ماترياليسم ديالكتيك به طور واضح نمایانده شود. البته ممکن است افرادی که شخصاً بی­پایگی این فلسفه را دریافته­اند به ما اعتراض کنند که بیش از حد لزوم نقد و ایراد مسائل این فلسفه پرداخته­ایم ولی ما متذکر می­شویم که این جهت ارزش فلسفي و منطقي آن را در نظر نگرفته­ايم؛ بلكه از لحاظ اينكه نشريات مربوط به ماترياليسم ديالكتيك بيش از اندازه در كشور ما منتشر شده و افكار عدۀ نسبتاً زيادي از جوانان را به خود متوجه ساخته و شايد عده­اي باور كرده باشند كه ماترياليسم ديالكتيك عالي­ترين سيستم فلسفي جهان و ثمره مستقيم علم و خاصيت لاينفك آنهاست و دوره حكمت الهي سپري شده است، لازم بود كه تمام محتويات فلسفي و منطقي اين رسالات تجزيه و تحليل شود تا ارزش واقعي آن به خوبي واضح گردد.»[7]

جلد اول اين كتاب، مشتمل بر يك دوره مختصر فلسفه است، مهمات مسائل فلسفه را بيان مي­كند و سعي شده است كه حتي­الامكان ساده و عمومي فهم باشد. در اين كتاب، در عين اينكه از تحقيقات گران­بهاي هزار رساله فلسفه اسلامي استفاده شده است، به آراء و تحقيقات دانشمندان بزرگ اروپا نيز توجه كامل شده و در قالب چهار مقاله ارائه شده است: 1- فلسفه چيست؟ 2- فلسفه و سفسطه (رئاليسم و ايده آليسم) 3- علم و ادراك 4- علم و معلوم (ارزش معلومات)
جلد سوم اين كتاب مشتمل بر مقالةهفتم، هشتم و نهم است.  مقاله هفتم: واقعيت و هستي اشياء اين مقاله مشتمل بر يك سلسله مطالب است كه به نام «مسائل وجود» ‌خوانده مي­شود که از اساسي­ترين مسائل فلسفه شمرده مي شود. مقاله هشتم: ضرورت و امكان؛ آنچه در اين مقاله مورد توجه است موضوع وجوب و حتميت و قطعيتي است كه در كار جهان حكم­فرماست. در آخر مقاله، موضوع جبر و اختيار انسان و استعداد تكليف و مسئوليت وي در برابر نظام حتمي موجودات مطرح شده و در آن اظهار نظر شده است. مقاله نهم: علت و معلول؛ اين مقاله مشتمل بر قانون عليت و متفرعات آن است.

دربارۀ جلد چهارم این کتاب، ذکر این نکته لازم است که متن این جلد، (شامل مقالات دهم تا سیزدهم) به قلم علامه طباطبایی(رحمه­الله)مقارن با نگارش سایر مقالات تألیف شده بود، ولی پاورقی­های استاد به اتمام نرسیده بود. لذا این جلد از اصول فلسفه و روش رئالیسم پس از شهادت استاد منتشر گردید که مشتمل بر متن کتاب و پاورقی­های ناتمام استاد بر آن بوده است.

مسائل مطرح شده در جلد پنجم؛ در زمینۀ شناخت خداوند و صفات و افعال اوست. ارزش اصلی این کتاب این است که نوعی سلوک عقلی و فکری است در جهان ماوراءالطبیعه.

بخش اصول عقاید

در این بخش می­توان مهمترین کتاب استاد را عدل الهی نام برد.بحث «عدل الهی» از جمله مباحث عمیق و پیچیدۀ فلسفی است که فیلسوفان و متکلمان اسلامی دربارۀ آن سعی

با مطالعه این آثار ایشان , اصول و قواعدی می توان استنباط کرد که رعایت آنها رسیدن به اهداف تربیت اسلامی را ممکن می سازد.

زیادی کرده­اند، تا شبهات وارد بر آن را به ادلۀ متقنِ عقلی دفع نمایند. استاد شهید در کتابعدل الهی تلاش خود را صَرف آن نموده تا ابتدا اصل مسئلۀ «عدل الهی» را به روشنی طرح کند و سپس مسائل مرتبط با آن، نظیر تبعیض­ها و تفاوت­ها، قضا و قدر، شُرور، مجازات­های اخروی و ... را مورد بحث استدلالی قرار دهد. کتاب در یک مقدمه و نُه بخش تنظیم شده است. در مقدمۀ کـتاب عدل الهی، به روشنی اعلام می­دارد: سمت و سوی نگارش­بیش تر مبارزه با انحراف­ها و کژاندیشی­ها است:

«این بنده، از حدود بیست سال پیش که قلم به دست گرفته، مقاله، یـا کتاب نوشته­ام، تنها چیزی که در همه نوشته­هایم آن را هدف قرار داده­ام، حل مشکلات و پاسخگویی به سئوالات است، که در زمینه مسائل اسلامی در عصر ما مطرح است ... فرضاً نمی­تواند جلو انحرافات عملی را بگیرد، باری، حتی­الامکان با انحرافات فکری مبارزه نماید.»[8]

این کتاب به هفت بخش تقسیم شده­است. بخش اول:‌ عدل بشري و عدل الهي. بخش دوم: حل مشكل است که نگاهي به فلسفه اسلامي، راهها و مسلکها، راه هاي اهل تعبد، اشاعره ،معتزله و حكماي الهي دارد. بخش سوم:‌ تبعيض­ها. بخش چهارم: شرور. بخش پنجم: فوايد شرور. بخش ششم: مرگ و ميرها. بخش هفتم: مجازات­هاي اخروي. بخش هشتم: ‌شفاعت. بخش نهم: عمل خير از غير مسلمان.

نکتۀ مهم و قابل توجه، دربارۀ این کتاب آن است که؛ مباحث دشوار فهم و دیریاب فلسفی و کلامی، با بیانی شیوا و روان و در عین حال مُستدل و متقن طرح شده، به گونه­ای که برای ناآشنایان با مفاهیم و اصطلاحات فلسفی نیز قابل فهم و سودمند می­باشد. نویسنده، خود در مقدمۀ کتاب می­نویسد: «این کتاب مدعی نیست که بحث عدل را همه جانبه و قرآن پسند طرح کرده است. اما آنچه احتمالاً می­تواند ادعا کند این است که این بحث را از نظر عدلِ تکوینی و الهی که یکی از مسائل مطرح در قرآن در زمینۀ عدل است، تا حدی به صورت تازه و با دید تازه­ای طرح کرده است.»[9]

بخش سیره معصومین(عليهم­السلام)

کتاب­های حماسه حسینی و داستان و راستان در بخش سیره معصومین(عليهم­السلام)از کتاب­های مهم استاد شهید است.

اهمیت واقعه و نقش­آفرینی و احیاگری و سازندگیعـاشورا­، سبب شد، شماری به انگیزه­های گوناگون، دست به کار شوند و این واقعۀ بزرگ را حرکتی غیر منطقی و نابخردانه جلوه دهند.گاهی اوقات دشمن برای رسیدن به هدفهایی به عمد دست به تحریف زده است و گاهی دوست، از روی جهلبه این میدان وارد شده که قاعدتاً نتیجه یکی است.

استاد، با آن اندیشه والا و جامع و همه سویه­نگری و اندیشه ناب، دربرابر این کژراهه ایستاده و نگاه عالمانه­ای را ارائه داده است.

استاد در باب تحریف لفظی واقعه عاشورا، نمونه­های زیادی ارائه می­دهد، از جمله می­نویسد: «در همین تهران،در منزل یکی از علمای بزرگ این شهر چیزی را درباره حـادثه کربلا شنیدم که در عمرم نشنیده بودم. روضه­خوان گفت: بعد از این که حضرت لیلا رفت داخل خیمه و موهایش را پریشان کرد،نذر کرد که اگر خدا علی اکبر را سالم به او برگرداند ... از کربلا تا مدینه را (سبزی)ریحان بکارد! روضه خوان این را گفت و زد زیر آواز نذرٌ علیَّ لَان عادوا و ان رجعوا لازرعنَّ طریق الطفتِّ ریحاناً)

گشتم دیدم این طفی که در این شعر آمده کربلا نیست طف سرزمیـن مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است ... این داستان را، خود این شخص جعل کرده است.»[10]

استاد در این کتاب تحریف محتوای پیام این حادثه را، مهم­تر از تحریف لفظی می­شمارد و روی آن حساسیت بیش­تری نشان می­دهد.در تحریف معنوی، عوامل چندی را دخیل می­داند که پاره­ای از آنها در هر حادثه تاریخی امکان دارد پیش آیند، مانند دشمنان کینه توز و دوستان نادان.

کتاب حماسه حسینی دو جلد می­باشدو مشتمل بر کلیۀ سخنرانی­ها و یادداشت­های استاد شهید آیت الله مطهری(رحمه­الله)درباره حادثه کربلا است. جلد اول این مجموعه شامل سخنرانی­هاست.
این کتاب  شامل هفت فصل است. فصل اول تحت عنوان «حماسه ی حسینی» مجموعهۀ سه سخنرانی استاد شهید تحت همین عنوان است که در حدود سال 1347 هجری شمسی در حسینیه­ی ارشاد ایراد شده است.
فصل دوم را سخنرانی­های استاد، تحت عنوان «تحریفات در واقعۀ تاریخی کربلا» تشکیل می­دهد. این سخنرانی­ها نیز در فروردین ماه 1348 هجری شمسی در حسینیۀ ارشاد، ایراد شده است.
«ماهیت قیام حسینی»، فصل سوم این کتاب است.
فصل چهارم را یک سخنرانی آن شهید بزرگوار تحت عنوان «تحلیل واقعۀ عاشورا» تشکیل می­دهد. این سخنرانی در سال 1356 در یکی از جلساتی که به طور هفتگی در برخی منازل برقرار و موسوم به «جلسه یزدیها» بود، ایراد شده است.
«شعارهای عاشورا» (سخنرانی معروف استاد که توأم با گریه شدید ایشان است) فصل پنجم این کتاب را تشکیل می­دهد. این سخنرانی در روز عاشورا و در حدود سال 1352 در مسجد جامع نارمک تهران، ایراد گردیده است.
فصل ششم این کتاب، مجموع هفت جلسه سخنرانی استاد شهید تحت عنوان «عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی» است که در محرم 1390 هجری قمری برابر با اسفند 1348 و فروردین 1349 هجری شمسی در حسینیۀ ارشاد ایراد شده است. در این فصل، علاوه بر موضوع مذکور، به طور کلی اصل «امر به معروف و نهی از منکر» مورد بحث واقع شده که در خلال آن، مسائل اجتماعی و سیاسی روز ، از جمله کارنامه مسلمین در مسئله فلسطین بررسی شده است.
«عنصر تبلیغ در نهضت حسینی» فصل هفتم این کتاب را تشکیل می­دهد. این فصل مجموع هفت سخنرانی استاد، تحت همین عنوان است که در سال 1350 شمسی و در ماه محرم در مسجد «جاوید» تهران ایراد شده است. در این فصل به طور کلی «تبلیغ در اسلام» نیز مورد بحث واقع شده است. 
جلد دوم این کتاب شامل نوشته ها و یادداشت­هایی از استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری(رحمه­الله)در این باب است. این کتاب، حاوی مطلبی است که استاد شهید به مرور ایام نگاشته­اند و هدف از این نگارش، یادداشت مطالب قابل توجه، جهت مراجعۀ بعدی و یا آمادگی برای سخنرانی بوده است. این مطالب از نظر اجمال و تفصیل متفاوت می­باشند، به طوری که برخی از آنها به صورت یک مقاله است و برخی دیگر چند سطری بیش نیست و در موارد اندکی مطلب با اشاره، بیان شده است.
کتاب حاضر، شامل هشت فصل است که موضوع برخی از آنها همان موضوع سخنرانی­هایی است که در جلد اول این مجموعه به چاپ رسیده، تفاوت اصلی  در گفتار و نوشتار بودن آنها و برخی مطالب اختصاصی است و به تعبیر دیگر این فصول در جلد اول و دوم مکمل یکدیگرند.

کتاب داستان راستان مجموعه­اي از داستانهاي كوتاه اخلاقي است كه با الهام از زندگاني پيامبر(صل­الله­عليه­وآله)و پيشوايان مكتب تشيع، در 2 جلد است. تاريخ نگارش جلد اول اين كتاب سال 1339 و تاريخ نگارش جلد دوم آن سال 1343 ذكر شده است. اين كتاب از آثاري است كه به محض چاپ با رويكرد كم نظيري روبرو شده و در اندك زماني به چاپ­هاي متعدد رسيده است چرا که نثرِ روان و بي­تكلف استاد، نشانگر آن است كه وي، در نگارش اين كتاب درصدد كسبِ اسم و رسم نبوده؛ بلكه دردِ دين و جوابگويي به خلأ موجود در اين زمينه، انگيزه خلق اين اثر شده است.

گروهي از خواص در آن دوران، استاد را مورد ملامت قرار مي­دهند و با اظهار تأسف، از او مي­خواهند كه دست از اين كار ساده بردارد و به كارهاي علمي مهمتري مشغول شود! برخي نيز به ايشان پيشنهاد مي­كنند كه «لااقل اين كتاب را با نام خودت منتشر نكن!».[11] از نظر استاد، جبران فقر كتاب­هاي مفيد و سودمند كه به حال جامعه اسلامي مفيد فايده باشد، وظيفه­اي است كه بايد مورد توجه علما و انديشمندان مسلمان قرار گيرد و مقياس بزرگي و كوچكي كار به نتيجه و اثر آن بستگي فراوان دارد.

هدف هوشمندانه دیگر استاد از نگارش این کتاب ,ارائه بک راهنمای اخلاقی و اجتماعی و مقیاسی برای اندازه گیری حقیقت و روح تعالیم اسلامی در جامعه است.

استاد منظور خويش را عوام قرار داده است: «زيرا تنها اين طبقاتند كه ميلي به عدالت و انصاف، و خضوعي در برابر حق و حقيقت در آنها موجود است.» [12]ایشان صلاح و فساد طبقات اجتماع را در يكديگر مؤثر مي­داند و با نقل بخشي از فرمان حكومتي امام علي بن ابيطالب(عليه­السلام)به مالك اشتر نخعي، چنين نتيجه گيري مي كند: «اين فكر غلطي است از يك عده طرفداران اصلاح، كه هر وقت در فكر يك كار اصلاحي مي­افتند، زعماي هر صنف را در نظر مي­گيرند، و آن قله­هاي مرتفع در نظرشان مجسم مي­شود و مي­خواهند از آن ارتفاعات منيع شروع كنند».[13]
اما هدف هوشمندانه ديگر استاد از نگارش اين كتاب، ارائه يك راهنماي اخلاقي و اجتماعي و مقياسي براي اندازه­گيري حقيقت و روح تعاليم اسلامي در جامعه است كه در مقايسه با اين نمونه­ها به راستي چه اندازه از معني و حقيقت اسلام معمول و مجري است. اشاره استاد به اين نكته، نشانگر روح انقلابي او و تلاش در جهت حماسه آفرين بودن آثار اوست.
در كنار مجموعه خصوصياتي كه برشمرده شد، ايجاز و پرهيز از اطناب كلام، به كار گرفتن الفاظ، اصطلاحات و تعبيرات تازه، و ابتكارهاي وي در نحوه روايتِ رويدادها، آشنايي با روحيات و مقتضيات، از ديگر ويژگيهاي اين اثر ارزنده و تأثيرگذار است.

 


1.بیانات در دیدار جمعی از کارگران و معلمان، 18/2/1387.

2.پیام حضرت امام به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری، 9/2/1360.

3.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج23 ،ص 435.

4.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج23 ،ص 437.

5.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج23 ،ص 437.

6.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج23 ،ص 456.

7.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج6 ،ص 51.

8.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج1 ،ص 39.

9.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج1 ،ص59.

10.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج17 ،ص77.

11.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج18 ،ص 190.

12.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج18 ،ص 187.

13.نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، ج18 ،ص 189.

نمایش جزئیات و پرینت



گفت و شنود3

گفت و شنود» معرفی طرح بینش در گفت و گو با دكتر سيد محمد صالح هاشمي گلپايگاني

در مكتب اسلام علمايي بودند كه همه عمرشان براي تبيين معارف اسلام سختي­ها كشيده و مرارت­ها ديده­اند. همه عمر مشغول مطالعه، مباحثه و نوشتن كتابهايي شدند تا زحماتشان براي نسل حال، آينده و همه انسانها تأثير گذار باشد. بعضي از اين علما پايه گذار يك نظام فكري در دين، مي‌شوند و برخي از اين علماي بزرگوار ميشوند معلم اخلاق. در اين ميان بزرگوارنی نیز هستند كه هم عالِم به علم هستند و هم عالِم به اخلاق. و شهيد مرتضي مطهري(رحمه­الله) در زمره اين عالمان است. كسي كه بعد از گذشت سي سال از شهادتش، در كتابهايشان به سؤالات و شبهاتي پاسخ  ميدهد كه سؤال و شبهه امروز ما است.  در اين ميان هستند كساني كه سعي در نشر،‌ تأليف و تعليم آثار ايشان دارند. «بينش مطرح» طرحي است كه هم اكنون در دانشگاه امام صادق(علیه­السلام) در حال اجرا است و در حال حاضر بعد از چند دوره آزمايشي و اختياري در قالب واحدهاي درسي دانشگاه تعريف شده است. طرحي كه به گفته مبدعش بر مبناي سير مطالعه «آسان به مشكل» طراحي و دانشجويان در ابتدا بر اساس كتاب­هاي معرفي شده، مقدار مقرري از كتاب را مطالعه ميكنند و سپس به مباحثه گروهي پرداخته و در نهايت توسط استاد به سؤالات و شبهات پيش آمده­شان پاسخ داده می­شود. در پایان بعد از گذراندن يك دوره دو ساله مطالعه آثار شهيد مطهري(رحمه­الله) را به پايان مي رسانند. سيد محمد صالح هاشمي گلپايگاني مبدع طرح «بينش مطهر» خود دانش­آموخته مقطع دكترا است. وي متولد 1346 است و در حال حاضر علاوه بر نظارت براين طرح عضو هيئت علمي دانشگاه امام صادق(علیه­السلام) است. آنچه پيش روي شماست ماحصل گفتگوي ما با وي درباره كليات اين طرح است.

مسطر: در آغاز توضیحی بفرمایید درباره چگونگی آغاز طرح، و اینکه چگونه این طرح آغاز شد؟

شهید مطهری(رحمه­الله)علی رغم معروفیتی که دارند، و هر سال بنابر حسب مناسبت­های مختلف، برنامه­هاي جانبي  در مورد ايشان اجرا ميشود، به نظر میايد آثار ایشان در

آثار شهید مطهری(ره) بیشتر جنبه تربیتی دارد و در خانواده ها بسیار میتواند تاثیر گذار باشد.

هجمه همایش­ها و صحبت­های  راجع به وي مهجور مانده است. من به نوبه خود از شما تشکر می­کنم و این کار شما خیلی با ارزش است كه يك شماره از نشريه تان را مختص به شناسايي شهيد مطهري(رحمه­الله)و نقبي بر آثارش مي‌كنيد همانطور که می­دانید نشریات زیادی پیرامون شخصیت ایشان منتشر شده است اما همیشه به یک موضوع بسنده می­شده و این جامعیت شما قابل تقدیر است. در جامعه ما علیرغم اینکه تأکید شده بر اينكه مبنای فکري نظام ما آثار شهید مطهری(رحمه­الله)است. همانطور كه امام(رحمه­الله)میفرمایند: «همه آثار ایشان را بخوانید جوان­ها بخواند، دانشجوها بخوانند» ولی به نظر می­آيد شهید مطهری(رحمه­الله)هنوز خوانده نشده است. اینکه مطالعه در قالب چهار تا کتاب برای مسابقه­ای، جایی بوده انجام شده، این مطالعه نیست. اما از نظام فکری شهید مطهری(رحمه­الله)بخواهد مبنای فکری تولید کند نیست. در بسیاری از جاها طرح­های مطالعاتی دارند که خیلی از آنها زاویه ندارد و به انحراف کشیده میشود. به عنوان مثال همین بحث­های مهدویت، یهودشناسی، اینکه یک عده میگویند اكنون عالم را غرب اداره می­کند و به یک جایی رسانده­اند که در پایان؛ مثلاً با انقلاب حضرت مهدی(عج)یک آن یک انفجاری می­شود. همه چیز برمیگردد. علائم و نمادها همه جا را پر کرده که اینها هیچ کدام با کتاب مهدویت شهید مطهری(رحمه­الله)همخوانی ندارد و اگر کسی این کتاب را مطالعه کرده باشد متوجه می­شود که سیر تکاملی جامعه و آن جریان حق و باطل نظام کلی عالم اصلاً با این حرفها همخوانی ندارد. مباحثی مانند مکتب تفکیک، اخباری، نو اخبارگری­هایی که امروز مطرح هست اینها نشان می­دهد که در همین افراد مذهبی و انقلابی و جوامع علمی ما شهید مطهری(رحمه­الله)خوانده نشده چون اگر خوانده می­شد لااقل تقابل با اندیشه ایجاد می­کرد. در مسؤلین ما هم شهید مطهری(رحمه­الله)خوانده نشده! شما الان ببینید یکی از شروط نماینده های مجلس ما داشتن مدرک فوق لیسانس است که مطالعه آثار شهید مطهری(رحمه­الله)جزو شرط­های تحصیلی نمایندگان قرار نگرفته، چون همین نماینده می­خواهد در مجلس راجع به آزادی تصمیم ‌‌گیری کند اما بر چه مبنایی؟ راجع به حریم خصوصی میخواهد نظر دهد اما شهید مطهری(رحمه­الله)نخوانده! و معلوم است که نخوانده و دارد چیزهای دیگری میگوید و این خیلی بد است. این شخص در حال تصمیم گیری برای این مملکت است در حالیکه مبنای فکری این نظام را ندارد. حتی مقام معظم رهبری(حفظه­الله)میفرماید: «طراز روحانی بودن در دانشگاه ها مطالعه آثار شهید مطهری(رحمه­الله)است». همه اینها را گفتم که بگویم شهید مطهری(رحمه­الله)مهجور است. امام(رحمه­الله)بارها در صحبت­هایشان اشاره به اسلام ناب دارند. ما وقتی رد این اسلام نابی که ایشان می گویند را گرفتیم رسیدیم به آثار شهید مطهری(رحمه­الله). ابتدا شروع کردیم به مطالعه آثار ایشان؛ اما بعد دیدیم اين سبك مطالعه یک آفتهایی دارد. خیلی­ها تا نیمه راه رها میکنند. یک کتاب را می­خوانند احساس میکنند سخت است و نمی­توانند ادامه دهند. برای همین رفتیم دنبال اینکه سیر مطالعاتی تنظیم کنیم و شروع کردیم تنظیم  سیر مطالعاتی از آسان به مشکل با رویکرد به موضوع. نه فقط از آسان شروع کنیم برویم به جلو و نه فقط اینکه صرفاً موضوع باشد. مثلاً می­دیدیم کسی می خواهد آثار استاد را مطالعه کند از «انسان کامل» شروع می کرد یا «جهان­بینی توحیدی» اینکه از کجا شروع کند برایش سنگین بود براي حل اين مشكل، شکل مباحثه را درآوردیم و در قسمت آخر کار آمدیم شکل کتابهایی که به شکل کشکولی جمع­آوری شده را سامان دادیم. به این شکل که با توجه به موضوع مبحث آثار ایشان را تنظیم کردیم به عنوان مثال مبحث آزادی شهید مطهری(رحمه­الله)که در حسینیه ارشاد داشت را تنظیم کردیم و در یک قسمت قرار دادیم. در حال حاضر حدود 12 کتاب تنظیم شده آن چاپ شده است.

مسطر: همانطور که حضرتعالی می­دانید آثار استاد از تنوع خاصی برخوردار است، آیا این تنوع به پراکندگی ختم نشده؟ شما این پراکندگی را چگونه انسجام می­دهید؟

مجموعه آثار شهید مطهری(رحمه­الله)به دلیل دارا بودن نظام مشخص، به منزله یک موضوع واحد است و پرداختن به ظاهر مختلف، به منزله پریدن از شاخه­ای به شاخه دیگر نیست؛ بلکه همه شاخ و برگ میوه­های آن، به شالوده بدنه اصلی انسان­شناسی، متصل بوده که همگی در جهان بینی وحیانی، بر اصل و ریشه توحید استوار شده اند. در ابتدا، قبل از اینکه مخاطب، توانایی ایجاد ارتباط بین مباحث را پیدا کند، تصور پراکندگی امری طبیعی است. همان­گونه که دانش­آموز در ابتدا با حروف الفبا که به ظاهر بین آنها ارتباطي نیست، نظام آموزشی زبان را شروع می­کند و به تدریج، پس از فراگرفتن حروف مختلف، می­تواند بین آنها ایجاد ارتباط نموده، کلمه، جمله و نهایتاً متن را تنطیم کرده و بنویسد.

اگرچه متن و نوشته­ای منسجم غایت این آموزش می­باشد، ولی تا ابتدا حروف و کلمات به ظاهر غیر مرتبط، آموزش داده نشود، امکان ندارد نتيجه مطلوب حاصل شود. شهید

شهید مطهری (ره)بر اساس نیازهای جامعه و در یک نظام کلی و منسجم به موضوعات مختلف پرداخته است.

مطهری(رحمه­الله)به عنوان احیاگر و مصلح فرهنگ دینی، با مبانی و چارچوب مشخص، در یک نظام منسجم فکری، درصدد حیات بخشی به جامعه و افراد اجتماع در حیطه­های مختلف است. خود می­نویسد: «نوشته­های بنده برخی فلسفی، برخی اجتماعی، برخی اخلاقی، برخی فقهی، برخی تاریخی است. با اینکه موضوعات این نوشته­ها کاملاً با یکدیگر مغایر است، هدف کلی از همه اینها یک چیز بوده و بس. دین مقدس اسلام یک دین ناشناخته است، حقایق این دین تدریجاً در نظام مردم واژگون شده است و علت اساسی، گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است که به این نام انجام داده می­شود.»

شهیدمطهری(رحمه­الله) بر اساس نیازهای جامعه در یک نظام کلی و منسجم به موضوعات مختلف پرداخته است، ولی آثار ایشان یک مجموعه واحد با هدف مشخص و با توجه به نیازهای اجتماعی خلق شده است. هرچند که در ابتدای امر به ظاهر، احساس پراکندگی شود ولی در واقع از پراکنده­گویی مبرا و مصون می­باشد.

مسطر: شما در اول بحث از ایجاد نظام آموزشی خاص در این طرح صحبت کردید. چرا این روش بر اساس مباحث اساسی و ریشه­ای بنا نشده است؛ مثلا چر از اول به مباحث اصول دین نمی­پردازید که پس از محکم نمودن پایه­های فکری و اعتقادی، دانشجویان به مسائل کاربردی اسلامی بپردازند؟

این نظر صحیح است که مبنای همه مباحث معارفی، اصول دین و خصوصاً مسأله توحید است و در نتیجه، این مباحث مهم­ترین و اساسی­ترین مسائل جهان­بینی و اعتقادی هستند، اما نکته این است که در نظام آموزشی معارف اسلامی، می­توان به دوشیوه، برنامه­ریزی کرد. شیوۀ اول، که شیوۀ رایج مراکز آموزشی می­باشد، در ابتدا به مسائل ریشه­ای و اصول دین پرداخته می­شود و بعد از آن، به تناسب وقت و سطح معلومات و ظرفیت علمی مخاطبان، مسائل حاشیه­ای و تکمیلی مرتبط با این مباحث آموزش داده می­شود.

اما شیوه و روش دوم، بدین صورت است که بحث از ثمره و میوه­های ملموس مباحث معارف اسلامی، آغاز و بعد به شاخ و برگ­ها توجه شده، سپس همۀ میوه­ها و شاخه­ها به یک پیکره واحد مرتبط شده و در نهایت، به ریشۀ مباحث پرداخته می­شود.

با تحقیق­های به عمل آمده متوجه شدیم که بسیاری از مشکلات آموزش دروس معارف اسلامی در دانشگاه­ها و مدارس، ناشي از این است که دانشجو و دانش­آموز، در ابتدای مطالعه به مباحثی ارجاع داده می­شوند که برای او جذابیتی ندارد، به طور کلی این مباحث در عین حال که بسیار ریشه­ای و اصولی است، ولی لایه­های زیرین و زیربناهای غیر محسوس محسوب شده و ثمره و نتیجه این مباحث، آسان و ملموس دریافت نمی­شود. لذا دانشجو و دانش­آموز احساس می­کند که آن مباحث، غیر کاربردی و غیر مفید بوده و در نتیجه از آنها گریزان می­شود.

در یک شجرۀ طیبه و درخت پرمیوه، هرچند که اصل این درخت، ریشه و تنۀ آن است، ولی برای معرفی صحیح آن، اول باید میوه­های زیبا و شیرین آن که دیدنی و جذاب است، نمایان گردد، سپس اقدام به شناساندن شاخه، تنه و ریشه­های آن نمود. برای معرفی یک ساختمان، نباید ابتدا به پی و زیرساخت­های آن بسنده کرد؛ بلکه آغاز معرفی، از نما، اطاق و طبقات شروع می­گردد و سپس به توصیف اسکلت و پایه­هی نادیدنی پرداخته می­شود.

در طرح مطالعاتی آثار شهید مطهری(رحمه­الله)  ابتدا به میوه­های این شجرۀ طیبه توجه می­شود؛ بحث­هایی مانند آزادی، هجرت، تقوا، جاذبه و دافعه، ملیت، حقوق زن، حجاب و ... ثمره­های زیبا و شیرین درختی است که ریشۀ آن توحید، و بدنۀ آن، انسان شناسی بر اساس جهان­بینی توحیدی است.

مسطر: در صورت امکان سیر مطالعاتی آسان به مشکل در آثار شهید مطهری(رحمه­الله) را کمی توضیح دهید؟

سیر آسان به مشکل مطالۀ آثار، خود با رویکرد موضوعی تنظیم و طراحی شده است، و حتی به تناسب مخاطب و مناسبت­های جامعه برای ایجاد انگیزۀ بیشتر و کاربردی شدن

آثار شهید مطهری (ره) آثار یک اسلام شناس واقعی است که مطالب را از سرچشمه زلال معارف الهی دریافت کرده است.

مطالب ترتیب آثار در حد محدودی به گونه­ای که مخلّ بر تنظیم و روند کلّ سیر نباشد، می­تواند جا به جا شود.

یکی از مشکلات اولیۀ دانشجویان و دانش­پژوهان، مسألۀ مطالعه و کتابخوانی است. از موانع اهتمام بر مطالعه، ثقیل بودن و یا عدم روان بودن متن مورد مطالعه می­باشد؛ لذا برای شروع برنامه­ای مانند طرح مطالعاتی آثار شهید مطهری(رحمه­الله) لازم است با آثار آسان­تر، طرح آغاز شود تا از ابتدا، زدگی و خستگی و نهایتاً ابتر گذاشتن مطالعه را سبب نشود.

باید توجه داشت که در نهایت این امر مبهم است که پرداختن به یک موضوع با همۀ جوانب و عمق آن در یک برنامه آموزشی، همیشه کاری صحیح باشد. به نظر می­رسد بهتر آن است که به یک موضوع، در قسمت­های مختلف و به تناسب بحث­ها و در سطوح متفاوت، پرداخته شود. همانگونه که قرآن کریم به عنوان بهترین کتاب و الگوی آموزشی موضوعات را به صورت موضوعی مطرح ننموده، که فرضاً یک یا چند سوره را به مباحث توحیدی، سوره­ای دیگر را به معاد و ... اختصاص دهد بلکه یک موضوع را به مناسبت­های مختلف و با سبک و سیاق­های متفاوت از زوایای گوناگون مطرح می­نماید. قرآن کریم در بسیاری از موارد، مسائل اخلاقی را در کنار احکام و یا اصول عقاید را در کنار موعظه، مطرح و یا حکمت را در مابین قصص بیان می­دارد. این چنین تکرارهای مفید و فراوان، برای فهم بهتر مخاطب موضوعیت دارد. دربرنامه­ریزی سیر آسان آثار شهید مطهری(رحمه­الله)، با بهره­گیری از این نظام و روش قرآنی، سعی شده مباحث آسان­تر و پرجاذبه، ابتدا طرح شود و ادامه مسیر، در ضمن یک ربط و نسب منطقی و موضوعی، طراحی گردد.

 

مسطر: همانطور که می­دانید، یکی از آفت­های دانش­پژوهی، تک­نگری و تک­بعدی بودن فرد است، آیا این شائبه به وجود نمی­آید که با مطالعۀ آثار شهید مطهری(رحمه­الله) ، فرد از لحاظ طرز تفکر و نگرش در مباحث دین، یک سویه و یک بعدی شود؟ آیا نباید از نظرات متعارض استفاده نمود؟

اگر کسی بخواهد در مباحث متفاوت معارف دینی، وارد شود و به نظریات مختلف و حتی شبهات و ایرادات بپردازد، اولین قدم این است که موضوع بحث را خوب بشناسد تا بتواند سره را از ناسره تشخیص دهد. چگونه می­شود کسی که موضوعی را درست فهم نکرده باشد، بتواند به خوب و بد بودن آن حکم کند؟

حداقل شرط لازم برای به قضاوت نشستن در مورد تعالیم دینی، آشنا بودن با یک دوره معارف اسلامی است. آثار شهید مطهری(رحمه­الله)به عنوان بستر اولیه مطمئن و سالم فکری است که آشنایی مؤثری از معارف اسلام، به مخاطب ارائه می­دهد. پس از مطالعه و فهم این آثار و دریافت یک نظام فکری با زیرساخت­های مناسب و مطمئن، هیچ اشکالی ندارد که به بررسی آراء و نظرات مخالف و معارض پرداخته شود. ولی پرداختن به نظریات غیر مطمئن و ورود به شبهات در ابتدای امر، آن هم بدون داشتن حداقل شناخت ابتدایی و کافی از مسائل دینی، امری نامطلوب است.

آثار شهید مطهری(رحمه­الله)آثار یک اسلام­شناس واقعی است که مطالب را از سرچشمه زلال معارف الهی دریافت کرده است، شخصیت اصلی ایشان در دامن اساتید برجسته معارف دینی و حوزه­های علمیه اسلامی پرورش و عمق یافته است. کسانی که می­خواهند معارف دینی اسلامی را از سرچشمه زلال و مطمئن برگیرند، لازم و ضروری است که خصوصاً در ابتدا به مبادی کاملا مطمئن و تأئید شده­ای مراجعه نمایند.

 

مسطر: در حوزه ها رسم بر مباحثه است که بسیاری از اشکالات درسی در همانجا مطرح و جواب داده می­شود و در واقع عقل جمعی جوابگوی بسیاری از اشکالات است. خیلی وقتها هم استاد جوابگویی پرسش­های مطرح شده توسط شاگردان است. آیا در طرح بینش مطهر اشکالات و شبهات مطرح میشود؟ اگر اينطور است چه کسی پاسخگوی سؤالات پیش آمده می­شود؟

دو نکته ما در این زمینه داریم یکی اینکه آثار شهید مطهری(رحمه­الله)جواب یکسری آثار و شبهات را خودش میدهد و در کنارش ده­ها سؤال جدید ایجاد می­کند و این خیلی خوب است. یعنی ما دنبال این نیستیم که همه را خالی از سؤال کنیم. یک سؤال مبنایی، شبهه اساسی پایه را خودش جواب می­دهد. برای هر گروه یک سر گروه قرار داديم که این سرگروه در سالهای قبل این کتابها را خوانده و مباحثه کرده و کلاس رفته و استاد دیده. من این نکته را همینجا عرض کنم که: یکی از هدفهای ما همین سرگروه ها هستند. چون کسی که چیزی را می­خواند تا بتواند بیان کند خیلی متفاوت است. اگر توانست یک گروه را اداره کند این شخص قوی شده و همان نظام فکری که در ابتدای صحبتهایم گفتم برایش شکل گرفته و این برای ما خیلی مهم است. یکسری سؤالها که پیش پا افتاده است سر کلاس توسط سرگروه حل میشود. ولی یکسری سؤالها که توسط گروه مطرح میشود نوشته شده و به استاد داده میشود که استاد به آن سؤالها پاسخ می­دهد. استاد هر هفته قبل از کلاس یک جلسه دانش­افزایی دارد.به این صورت که درسی که قرار است روز بعد یا هفته بعد داده شود مطرح میشود. بقیه شبهات توسط اساتید گفته و جواب داده میشود و اینطور اساتید قوی­تر شده و با آمادگی کامل سر کلاس می­روند. خوشبختانه الان این درس به یکی از مفیدترین و بهترین کلاسهای درس دانشجویان سال اول ما تبدیل شده است.

مسطر: یکی از نقاط قوت این طرح استاد محوری آن است. حال اگر استادی مناسب و مربی توانمند برای تدریس این طرح وجود نداشت، آیا بازهم می­توان به نتیجۀ طرح امیدوار بود؟

اصل و اساس اولیه این طرح بر پایۀ مطالۀ فردی و مباحثۀ گروهی می­باشد و جایگاه کلاس و استاد در مرحلۀ دوم و به عنوان اصل ثانویه مطرح می­شود. البته بدیهی است که

آثار شهید مطهری(ره) جنبه انسان سازی دارد وبزرگترین هدف ما از راه اندازی این طرح ,فعال کردن این جنبه از آثار ایشان است.

سرگروهِ مناسب برای مباحثه و استاد قوی برای کلاس درس، حسن و امتیازی غیر قابلِ انکار می­باشد ولی نبود استاد مسلط به آثار شهید مطهری(رحمه­الله)بهانۀ ترک این طرح نمی­تواند باشد. مطالعۀ خوب و مؤثر خود آثار، پایۀ اصلی و اساس موفقیت این طرح می­باشد. این نکته را نباید فراموش کرد که  به قول مقام معظم رهبری(حفظه­الله)  «سخنرانی­های استاد مطهری(رحمه­الله)برای کسانی که بخواهند در زمینه­های اساسی اسلام چیزی بیاموزند، مانند یک معلم کاربرد دارد» و امام خمینی(رحمه­الله)نیز این چنین فرمودند: «آنچه از این استاد شهید باقی است، با محتوای غنی خود، مربی و معلم است»

 

مسطر: آیا این طرح تولید علمی هم میکند منظور این است که ممکن است بعضی چیزها را شهید مطهری(رحمه­الله)نرسیده بگوید یا آن موقع به ذهن ایشان خطور نکرده فلان قضیه را مطرح کنند؟

بله ما درصد قابل توجهی از پایان نامه­های دانشجویانمان را  با همین سؤالهای شهید مطهری(رحمه­الله)شکل  دادیم و به تصويب رسيده است. حتی ما نقد فیلمها را بر مبنای تفکرات شهید مطهری(رحمه­الله)به دانشجویانمان واگذار می کنیم.

مسطر: این طرح، یک قشر خاصی را پوشش می­دهد؛ مثلاً همانطور که اشاره کردید فقط دانشجویان یا طرح صالحین بسیج که گفتید، اين طرح را اجرا می­کنند؟ آيا شما به دنبال تربيت مربي براي مراكز ديگر هستيد؟ و آيا به دنبال گسترش اين طرح در ديگر مراكز هستيد؟

به توصیه مقام معظم رهبري(حفظه­الله)همه اقشار باید آثار شهید مطهری(رحمه­الله)را مطالعه کنند. در آثار شهید مطهری(رحمه­الله)ما معتقدیم که هر استاد و مربی باید دو ویژگی داشته باشد 1: محتوا داشته باشد 2: هنرِ انتقالِ محتوا به زبانِ مخاطب. بحث آزادی را همه بايد بلد باشند. از دانش­آموز کلاس دوم راهنمایی تا استاتید دانشگاه ولی انتقال مبحث آزادی به اقشار مختلف متفاوت است. متن یکی است ولی انتقال آن تفاوت دارد. ما در وحله اول به دنبال تقويت و رشد مربيان براي طح در سراسر كشور و در مرحله دوم رشد انسان­هايي هستيم كه در مكتب شهيد مطهري(رحمه­الله) به كمال علمي رسيده و آماده خدمت رساني به نظام مقدس اسلامي باشند.

بنده در دانشگاه امام صادق(عليه­السلام)به مدت دو سال رئیس گروه معارف بودم. هفتاد و دو واحد مباحثی از جمله فقه و مبانی اصول، بحث تمدن اسلامی داشتیم، كه تأكيدمان بر روی آثار شهید مطهری(رحمه­الله)بود. آثار ایشان یک مزیت خاصی دارد ایشان دغدغه جدی روی مسائل دینی داشت. ایشان میگفتند من ثابتاتم ثابت است و بر آن تکیه میکنم و متغییراتم آنقدر مهم نیست و متعلق یک زمان خاص است و بر روي آن تکیه نمی­کنم.

مسطر: طلابي که در جامعه المصطفی(صل­الله­عليه­وآله)تحصیل میکنند غالباً از شرایط خانوادگی ویژه ای برخوردارند. اغلب اوقات خود را در منزل با همسرانشان میگذرانند و چون اغلب همسران آنها طلبه یا دانشجویان رشته­های علوم اسلامی هستند، فکر میکنید آيا امكانش هست مباحث و کتابهای شهید مطهری(رحمه­الله)توسط این طلاب و در منزلشان مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد و در واقع مباحثه در خانواده بر روی آثار ایشان صورت گیرد؟

 ما در دانشگاه آمدیم این طرح را برای خانم­های متأهل و فارغ التحصیل پیاده کردیم. بناي ما اين است كه در خانواده­ها به جایی اینکه بحث­های روزمره و غير مفيد تلف شود،

درآثار شهید مطهری(ره)مامعتقدیم که هر استاد و مربی باید دو ویژگی داشته باشد 1:محتواداشته باشد2:هنر انتقال محتوا به زبان مخاطب را داشته باشد.

كتابهاي شهيد مطهري(رحمه­الله)را بخوانند و مباحثه كنند. حالا خانمی کتابهای شهید مطهری را مطالعه کرده آقا هم قبلاً مطالعه کرده و مثل یک معلم در خانه وجود دارد. این دوره­ها را هم گذرانده و اینطوری مباحث علمی –تربیتی در خانه مطرح می­شود. آثار شهید مطهری(رحمه­الله)بیشتر جنبه تربیتی دارد و در خانواده بسيار می­تواند تأثیرگذار باشد. حتی مطرح کردن این مباحث اخلاقی و تربیتی در خانواده­ها باعث می­شود که اگر آقا یا خانم رفتاری خلاف رفتارهایی که مطالعه کرده­اند را انجام دهند، هركدام به دیگری تذکر دهد که مثلاً اینجا که شما گفتید خلاف رفتار تربیتی است که شهید مطهری(رحمه­الله)در كتابش بيان كرده است! آثار شهید مطهری(رحمه­الله)جنبه انسان سازی دارد و بزرگترین هدف ما از راه اندازی این طرح،فعال كردن اين جنبه از آثار ايشان است.

 

نمایش جزئیات و پرینت



سطر آخر

سطر آخر»  بررسی روش های خاص تربیتی در زندگی شهید مطهری(ره)

روح و روان انسان هنگام تولد، همانند زمین بکری است که می­توان هر گیاهی را در او کاشت. اما برای رساندن به قابلیت­ها، رشد و پرورش شایستگی­ها و استعدادهای انسان، وجود الگو و اسوه، ضرورت حیاتی دارد؛ الگویی که منش و کردار او، راه و رسم زندگی انسان به کمال رسیده را ترسیم کند و دست آدمی را بگیرد و او را به راه راست برساند. قرآن مجید این نوع معلم را اسوه و الگو معرفی کند: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجو الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا.[1]

بدون شک، استاد شهید مرتضی مطهری(رحمه‌الله)شخصیتی است که در ابعاد گوناگون زندگی، الگوی سالکان راه حقیقت و طریقت است. او کسی بود که در احیای تفکر و باز کردن افقهای جدید بر طلاب و فضلای حوزه نقش مؤثری داشت. گستردگی دانشِ ایشان از فقه و اصول و فلسفه گرفته تا مراتب سلوک عرفانی و آراستگی باطن زبانزد عام و خاص بود. رویکرد عقلانی در حوزه دین­پژوهی، همراه با دیدِ عرفانی از وی شخصیتی یگانه و ممتاز ساخته بود. شناخت و شناساندن کسانی همچون او علاوه بر احیای هویت و فرهنگ دینی می­تواند یاری دهنده نسل حاضر جامعۀ ما باشد.

 ویژگی­های اخلاقی و معرفتی

از مهم ترین عوامل موفقیت در زندگی یک انسان مسلمان، خلوت­های عارفانه و عبادت­های عاشقانه­اش می­تواند باشد. اقامه نماز شب و به یاد خدا بودن در تمام مراحل زندگی، انسان را در تحصیل علم، حل مشکلات و کسب اخلاص و تهذیب نفس، یاری نموده و به سوی کمال سوق می­دهد. روی آوردن به لذت­های عمیق معنوی، انسان را از آرامش روحی و روانی برخوردار ساخته و او را با اراده­ای استوار در مقابل امواج مشکلات و سختی­های زندگی سربلند و موفق می­گرداند. «ما یک سلسله لذت­های معنوی داریم که معنویت ما را بالا می­برد. برای کسی که اهل تهجد و نماز شب باشد، جزو صادقین و صابرین و مستغفرین بالاسحار باشد، نماز شب لذت و بهجت دارد ... ما چنین اشخاصی را دیده­ایم، به لذت­های مادی­ای که ما دل بسته­ایم، هیچ اعتنا ندارند.»[2]

استاد مطهری(رحمه‌الله)خود نیز از این عوامل روح­افزا بهره­مند بود، او آنچنان از لذت­های معنوی سرمست بود که ندای نماز شب وی، دیگران را نیز متأثر می­ساخت. حضرت آیت الله خامنه­ای(حفظه­الله)در این مورد می­فرماید: «مرحوم مطهری(رحمه‌الله)یک مرد اهل عبادت، اهل تزکیه اخلاق و روح بود. من فراموش نمی­کنم ایشان وقتی مشهد می­آمد، خیلی از اوقات به منزل ما وارد می­شد، این مرد نیمه شب تهجدِ با آه و ناله داشت. یعنی نماز شب می­خواند و گریه می­کرد، به طوری که صدای گریه و مناجات او افراد را از خواب بیدار می­کرد، ایشان نصف شب نماز شب می­خواند، همراه با گریه، با صدایی که از آن اتاق می­شد آن را شنید! هر شب قبل از اینکه بخوابد گاهی در رختخواب و گاهی هم قبل از ورود به رختخواب قرآن می­خواند.»[3]

خضوع و خشوع در نماز

حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد باقر حجتی در یکی از خاطرات خود به حالات معنوی استاد مطهری(رحمه‌الله)اشاره کرده و می­گوید: «روزی بر مسجد در آمدم. استاد - با

 

ما را اگر اسلام بپذیرد , که اسلام افتخار ما باشد, اسلام اگر بپذیرد که بصورت مدالی برسینه ما باشد, ماخیلی هم ممنون خواهیم شد.

اینکه هوا گرم بود - با عمامه و قبا و عبا در حال اقامه نماز بودند. واقعاً نماز اقامه می­کردند. شاید به علت آنکه با تمرکزی عجیب و خضوع و خشوعی جالب توجه نماز می­خواندند، به هیچ وجه متوجه ورود من نشدند. استاد نماز را به گونه­ای آمیخته با توجه و خضوع برگزار می­کردند که حالت ویژه ایشان مرا به خود مجذوب ساخت. به جای اینکه به ایشان اقتدا کنم، مشغول تماشای نمازشان شدم. تا از نماز فارغ شدند، ادعیه و تعقیبات و تسبیحات را ادامه دادند. حالی که از پشت سر در نماز ایشان به وضوح احساس می­کردم، غیرقابل توصیف است. گویا قیامت و احوال آن را شهود می­کردند و حالت و خشیتی که ویژه علمای واقعی و خدا آشناست، حتی از قفا در قد و بالای آن سرو سهی، انسان را مجذوب خود می­ساخت.»[4]

تواضع

«خود را بزرگ نشان دادن هنر نیست، تلاش در راه هدف مهم است.»«در دانشگاه شیراز از من دعوت کرده بودند، برای سخنرانی. در آن­جا استادها و حتی رئیس دانشگاه، همه بودند. یکی از استادهای آن­جا که قبلا طلبه بود و بعداً رفت آمریکا، تحصیل کرد. دکتر شد و آمد و واقعا هم مرد فاضلی هست، مأمور شده بود که مرا معرفی کند. آمد پشت تریبون ایستاد. جلسه هم خیلی پرجمعیت و با عظمت بود. یک مقدار معرفی کرد: «من فلانی را می­شناسم، حوزه قم چنین، حوزه قم چنان و...» بعد در آخر سخنانش این جمله را گفت: «من این جمله را با کمال جرات می گویم، اگر برای دیگران لباس روحانیت افتخار است، فلانی افتخار لباس روحانیت است.»

آتش گرفتم از این حرف. ایستاده سخنرانی می­کردم، عبایم را هم قبلاً تا می­کردم و روی تریبون می­گذاشتم، مقداری حرف زدم، رو کردم به آن شخص، گفتم: آقای فلان! این چه حرفی بود که از دهانت بیرون آمد؟ تو اصلاً می­فهمی چه داری می­گویی؟ من چه کسی هستم که تو می­گویی فلانی افتخار این لباس است؟ با اینکه من آن وقت دانشگاهی هم بودم و به اصطلاح ذوحیاتین بودم، گفتم: آقا، من در تمام عمرم یک افتخار بیشتر ندارم، آن هم همین عمامه و عباست. من کیم که افتخار باشم؟ ما را اگر اسلام بپذیرد، که اسلام افتخار ما باشد، اسلام اگر بپذیرد که به صورت مدالی بر سینه ما باشد، ما خیلی هم ممنون خواهیم شد. ما شدیم مدالی بر سینه اسلام؟»[5]

تواضع صفتی نیست که بتوان به راحتی بدست آورد. اما این عالم فرزانه در برابر روحانیت آن چنان متواضع بود که همیشه به روحانی بودن خود افتخار می کرد و گاهی آن­را چنین ابراز می­نمود: «این بنده همه افتخارش این است که، در سلک این طبقه منسلک است و خوشه­چینی از این خرمن به شمار می­آید و در خانواده روحانی رشد و نمو یافته و در حوزه­های علوم دینی عمر خویش را به سر برده.» [6]

دوری از گناه

استاد مطهری(رحمه‌الله)علاوه بر اینکه شدیداً از گناه و کارهای حرام و حتی مکروهات پرهیز می­نمود، در مواردی که احساس می­کرد کارش مورد رضایت الهی نباشد، آن را ترک می­کرد. او در خاطرات خود چنین بیان می­کند:«در ایام طلبگی- البته کمتر از جاهای دیگر ولی خوب­ اتفاق می­افتد که انسان می­نشیند در یک مجلس، عده­ای از این آقا و آن آقا غیبت می­کنند. یک وقت هم می­بینی خود انسان گرفتار می­شود.

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله العظمی آقای حجت، رضوان الله علیه را، من یک دفعه در شرایطی قرار گرفتم و با اشخاصی محشور بودم که این مرد که حقِ استادی به گردن من داشت و من سال­ها خدمت ایشان درس خوانده بودم و حتی در درس ایشان جایزه گرفتم، مورد غیبت واقع شد. یک وقت احساس کردم که درست نیست. من چرا در یک چنین شرایطی قرار گرفته­ام؟

ایشان در یک تابستانی به حضرت عبدالعظیم(علیه­السلام) تشریف آورده بودند، یک روز بعد از ظهری رفتم درب خانه ایشان را زدم، گفتم: بگویید فلانی هست. ایشان در اندرون

 

هرشب قبل از اینکه بخوابد گاهی در رختخواب و گاهی هم قبل از ورود به رختخواب قرآن میخواند.

بودند، اجازه دادند. یادم هست که رفتم داخل، کلاهی به سر ایشان بود و بر بالشتی تکیه کرده بودند. (پیرمرد مریض بود، دو سال قبل از فوت ایشان بود) گفتم: آقا آمده­ام یک مطلبی را به شما عرض کنم. فرمود: چیست؟ گفتم: من از شما غیبت کرده­ام ولی البته کم، اما غیبت نسبتاً زیادی شنیده­ام، و من از این کار پشیمانم که چرا در جلسه­ای که از شما غیبت می­کردند، حاضر شدم و شنیدم و چرا احیاناً به دهان خودم هم غیبت شما آمد. من چون تصمیم دارم که دیگر هرگز غیبت نکنم و هرگز هم غیبت شما را از کسی استماع نکنم، آمده­ام به خود شما عرض بکنم که مرا ببخشید، از من بگذرید. این مرد با بزرگواری ای که داشت، به من گفت: «غیبت کردن از امثال من دو جور است: یک وقت به شکلی است که اهانت به اسلام است. یک وقت هم هست که به شخص ما مربوط می­شود.» من دانستم که مقصود ایشان چیست. گفتم: نه، من چیزی نگفتم و جسارتی نکردم که به اسلام توهین شود، هرچه بوده مربوط به شخص خودتان است. گفت:«من گذشتم.»[7]

ساده­زیستی و آزادگی

استاد مطهری(رحمه‌الله)عالمی ساده زیست و آزاده بود. در جمع مال و ثروت دنیا حریص نبود و در دوران طلبگی به کلی نسبت به آن بی اعتنا بود. او می گفت: «من برای جمع ثروت، فرصت­هایی را از دست داده­ام که شاید در نظر دیگران به یک نوع، دیوانگی و جنون، شبیه­تر بوده است.»[8]

یکی از کارمندان دانشکده الهیات که مدتی با شهید مطهری(رحمه‌الله)همراه بوده است، می­گوید: «استاد مطهری(رحمه‌الله)اتاقی کوچک و بسیار ساده در کنار اتاق شورای دانشکده داشتند. استادان دانشکده وقتی جلسه­ای داشتند و یا ورقه­های امتحانی را تصحیح می­کردند، تا ساعت سه بعداز ظهر در همان اتاق شورا می­ماندند و از سوی دانشکده برای آنان ناهار و نوشابه و میوه می­آوردند. اما استاد مطهری(رحمه‌الله)وقتی ظهر می­شد، به اتاق خودشان تشریف می­بردند. همیشه مقید بودند اول نماز بخوانند، سپس ناهار مختصری که معمولا نان و پنیر و یا نان و انگور بود و از منزل همراه می­آوردند، صرف کنند.

استادان و مسؤولان دانشکده، اصرار می­کردند که استاد مطهری(رحمه‌الله)به اتاق شورا بروند و از ناهار دانشکده که مثلاً چلوکباب برگ و غیره بود، صرف کنند، اما استاد قبول نمی­کردند و عذر می­آوردند که: «غذای من مخصوص است و غذای دانشکده با من سازگار نیست». اما اظهار نمی­کردند که چرا از غذای استادان نمی­خورند. من علتش را می­دانستم. می­گفتند: «این ناهار حق خدمتگزاران است و از بیت المال است. استادان حقوق خوبی دارند. خودشان بروند و از بازار بخرند و بخورند. این غذا حق ضعفاست.»[9]

اخلاص

شهید مطهری(رحمه‌الله)چون تمام کارهایش را برای خدا انجام می­داد، هیچ­گاه به دنبال شهرت نبود. فرزند ایشان در مورد اخلاص استاد مطهری(رحمه‌الله)می­گوید: «عنوان همیشگی نویسنده بر روی کتاب­هایشان «مرتضی مطهری» بود و اجازه نمی­دادند کلمه­هایی مثل استاد و غیره قبل از اسم­شان آورده شود. از شهرت به شدت پرهیز داشتند. با اینکه تشکیل دهنده هسته مرکزی شورای انقلاب بودند، در روزنامه­ها چندان نامی از ایشان آورده نمی­شد، و وقتی از ایشان می­پرسیدیم که: «چرا اسمی از شما نیست و از اکثریت دست اندرکاران انقلاب کم و بیش نامی هست؟» ایشان می­گفتند: «من کاری را که باید انجام بدهم، انجام می­دهم. هرچه نامم کمتر مطرح شود، آسوده­ترم. سعی من بر این است که در غیر موارد ضروری در اجتماعات عمومی مطرح نشوم.»[10]

دوام طهارت

همسر مرحوم مطهری(رحمه‌الله)درباره خصوصیات اخلاقی و معنوی ایشان می­گوید:

مرحوم مطهری(رحمه‌الله)تقوای عجیبی داشت در مدت بیست و شش سالی که با ایشان زندگی می­کردم، در تمام طول شبانه روز نیم ساعت بی­وضو نبود. همیشه تأکید می­نمود با وضو باشید. وضوی دائمی خوب است. ایشان همواره با وضو در کلاس دانشگاه حضور می­یافت و حضورش آن چنان معنویتی به مجلس می­بخشید که مستمع با تمام وجود معنویت و قداست آن را در می­یافت. استاد در مدتی که در دانشگاه تدریس داشت به دانشجویان توصیه می­کرد که دانشگاه به منزله مسجد است سعی کنید بدون وضو وارد دانشگاه نشوید.[11]

عاشق و دلباختۀ اهل بیت

علاقه استاد مطهری(رحمه‌الله)به اهل بیت(علیهم­السلام)زبان زد خاص و عام بود. یکی از بزرگان حوزه می­گوید:

به استاد مطهری(رحمه‌الله)عرض کردم که شما فوق­العاده از علامه طباطبایی(رحمه‌الله)تجلیل می­کنید و تعبیر روحی فداه را در مورد ایشان دارید این همه تجلیل به خاطر چیست؟

 

به دانشجویان توصیه می کرد که دانشگاه به منزله مسجد است سعی کنید بدون وضو وارد دانشگاه نشوید.

ایشان در جواب فرمودند: «من فیلسوف و استاد معارف بسیار دیده­ام ولی احترام مخصوص من به ایشان، به این جهت است که او عاشق و دلباخته اهل بیت(علیهما­السلام)بود. علامه طباطبایی(رحمه‌الله)در ماه رمضان روزۀ خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه(سلام­الله­علیهما)باز می­کرد. ابتدا پیاده به حرم، مشرف می­شدند و ضریح مقدس را می­بوسید، سپس به خانه می­رفت و غذا می­خورد. این ویژگی علامه باعث شد که من به شدت شیفته ایشان شوم.»[12]

ادب در نماز

  واژه­هایی همچون طهارت باطنی، حضور قلب، خشوع، نشاط، آداب باطنی، مراقبت و ... در کلمات معصومین(علیهم­السلام)مبیّن آداب نماز است. شهید مطهری(رحمه‌الله)به نماز خویش بسیار حرمت می­نهاد. همسرش می­گوید: ایشان با لباس خانه نماز نمی­خواند. خصوصاً نماز صبح را ما که از رختخواب بیرون می­آییم با همان لباس زیر می­خوانیم. اما استاد به هنگام نماز صبح هم، لباس می­پوشید. عمامه بر سر می­گذاشت و خودشان را برای نماز آراسته می­کردند. شاید این کار را برای ایجاد آمادگی روحی بود.[13]

تهجد و شب زنده داری

مناجات­ها و شب زنده­داری­های استاد حالت ویژه­ای داشت. سروش نیمه شعبان استاد، هنگام سحر این بود: «نخوابید که شیطان خوشحال می­شود.» یکی از دوستان ایشان می­گوید: به یاد دارم که در همان اوایل آشنایی ما با یکدیگر به من می­گفت: نماز شب به انسان معنویت می­دهد و روح انسان را تازه می­کند و بدین ترتیب مرا بدان تحریص می­کرد و من به بهانه این که آب مدرسه غیر بهداشتی است، از آن شانه خالی می­کردم تا این که شبی در خواب دیدم که مردی مرا بیدار کرد و گفت من عثمان بن حنیف، نمایندۀ علی(علیه­السلام)هستم. آن حضرت به تو دستور داده­اند که به پاخیز و شب را به پادار و این نامه را نیز آن حضرت برای تو فرستاده­اند. در آن نامه که حجم کوچکی داشت، با خط سبز و روشن نوشته شده بود:«هذه برائة لک من النار» در عالم خواب متحیرانه به سر می­بردم که ناگاه در همان حال مرحوم مطهری(رحمه‌الله)مرا از خواب بیدار کرد و در حالی که ظرفی از آب در دست داشت گفت: «این آب را از رودخانه تهیه کرده ام. برخیز و نماز شب بخوان.»[14]

انس با قرآن

استاد مطهری به تأسی از معصومین(علیهم­السلام)علاقه وافری به تلاوت قرآن داشت. فرزند ایشان می گوید:

پدرم قرآن را با آهنگ خوش می­خواند. هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء یک یا چند سوره از قرآن را با صوتی خوش تلاوت می نمود و قبل از خواب، نیم ساعت قرآن تلاوت می­نمود، ایشان در نامه­ای به یکی از فرزندانش می­نویسد: «حتی­الامکان از تلاوت روزی یک حزب قرآن که فقط پنج دقیقه طول می­کشد مضایقه نکن و ثوابش را هدیه به روح مبارک حضرت رسول اکرم(صل­الله­عليه­وآله)بنما، که موجب برکت عمر و موفقیت است ان شاء الله».[15]



.قرآن کریم، احزاب( 32)، آیه 21 [1]

.مرتضی مطهری، گفتارهای­معنوی، صدرا،ص140.[2]

. مصاحبه با روزنامه کیهان، 12/1/1361[3]

. فصلنامه تحقیقات علوم قرآن و حدیث، شماره1، مقاله سید محمدباقر حجتی، ص 130[4]

. پاره­ای از خورشید، امیررضا ستوده، نشر ذکر، ص 13. [5]

. فصلنامه تحقیقات علوم قرآن و حدیث، شماره1، مقاله سید محمدباقر حجتی، ص 133[6]

. پاره­ای از خورشید، امیررضا ستوده، نشر ذکر، ص 15. [7]

. فصلنامه تحقیقات علوم قرآن و حدیث، شماره1، مقاله سید محمدباقر حجتی، ص 131[8]

. جلوه­های معلمی استاد، انتشارات مدرسه، ص144.[9]

 سرگذشت های ویژه از زندگی استاد مطهری، تهران، نشر ذکر، ص 122.[10]

. مطهری مظهر اندیشه ها، واثقی راد، محمد حسین، دفتر تبلیغات اسلامی،  ج اول، ص 28.[11]

 پیام انقلاب، ش 123، آبان 63.[12]

. طهارت روح، واعظی نژاد، حسین، نشر ستاد اقامه نماز، ص 38.[13]

. همان، ص 91.[14]

. رمز موفقیت استاد مطهری، نگارش، حمید، نشر امام عصر، ص 136.[15]

نمایش جزئیات و پرینت


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید