سطر اول

«سطر اول»

 

استاد اخلاق

«مهدي علمي دانشور»

انسان تنها مخلوق خالق بي‌همتاست كه می‌توان شناخت و باورش را در کلام الهی بررسي و ارزیابی نمود؛ مخلوقي كه فرشتگان الهي هنگام خلقتش، پاسخ پرسشي عجيب را از خداوند خواستند و پروردگار بي‌همتا در پاسخ

آیت الله حائری(ره) جزو مردان نادری بود که کلام حقرا از مأذنهمصحف الاهی شنید و با تمام جانش به ندای الهی لبیک گفت

فرمود: «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَتَعْلَمُونَ».[1] پاسخ الهي، نشان‌دهنده‌ی عظمت وجودي اين مخلوق و آسان نبودن دست‌يابي به كُنه حقيقي اوست؛ «إِنِّي جَاعِلٌ فِي‌الأَرْضِ خَلِيفَه». خداوند آدمي را براي خلافت در زمين آفريده است.[2] از اين روست كه فرزانگان و ستارگان درخشان سپهر انساني، تنها با معيارهاي الهي و ضوابط وحياني شناخته مي‌شوند،‌ وگرنه هيچ ملاك زميني و عيار زماني نمي‌تواند نمايانگر بلنداي وجود آنان باشد.

شناخت شخصيت‌ها و نوابغ انساني بسيار سخت و دشوار است؛ افرادي كه نقطه‌ي عطف تاريخ و جغرافياي وسيع انديشه هستند و گذشته را به آينده پيوند مي‌دهند و آسمان و زمين، وحي الهي و فكر بشري را به هم نزديك مي‌كنند. اولياي الهي، بي‌شك، افتخار عالم وجود و سرّ «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَتَعْلَمُون» هستند.

«آيت‌الله عبدالكريم حائري»، از اوليای الهي به شمار می‌رود كه به نص صريح كلام الهي، «لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَهٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّه»[3] است، زیرا پیش از مجهز شدن به دانش كتب عقل و نقل، به كتاب نفس خويش پرداخت. ايشان مفسر نفس خويش بود. آيت‌الله عبدالكريم حائري توانست در پرتو سازندگي خويش و مصون داشتن نفس از تحريف، مدرسه‌ی انسان‌سازي شود و در پرتو نورانيتش، بسياري را به كمال انساني رساند. آنان نيز توانستند وجود الهي خويش را از تحريف و تهاجمات گوناگون بازدارند و مدينه‌ی فاضله‌ی محمدي(ص) را بنيان نهند.

آيت‌الله حائري جزو مردان نادري بود كه كلام حق را از مأذنه‌ی مصحف الهي شنيد و با تمام جانش، به نداي الهي «فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَهٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَهٌ» لبیک گفت.[4] بار بست و كوس عزيمت از ديار آشنا به وادي غربت و بلا نمود، همانند پروانگان عاشق، به دنبال جمال نوراني علم، از اين سو به آن سو شتافت تا توشه‌ی «لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي‌الدِّينِ»[5] را زاد و راحله‌ی خويشتن كند. در اين راه، رنج و صبر بسيار تحمل نمود تا رسالت عظيم حفظ و صيانت از ميراث انبيا و ائمه(عليهم‌السلام) را بر دوش کشد و بر درياي بي‌كران نفسش فائق آيد تا بر بلنداي قله‌ی علم و عمل، فقه و فقاهت واصل شود و معناي حقيقي و واقعي «لِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ»[6] را از كردار و رفتارش به بيداري و هوشياري انسان‌ها برساند.

همان‌گونه كه در جهان تكوين، عرش و فرش هست، در هستي انسان نيز عرش و فرش وجود دارد؛ فرش انسان، طبيعتش و عرش وي، قلب و روح اوست؛ «قَلْبُ‌الْمُؤْمِنِ عَرْشُ‌الرَّحْمَن».[7] اين عرش، همانند عرش الهي، كه بر آب استوار است؛ «كَانَ عَرْشُهُ عَلَى‌الْمَاء»،[8]بايد بر آب استوار باشد؛ آبي كه عرش انسان بر آن استوار است، اشك است.[9]

همیشه، زبان، مترجم عقل بوده، ولی ترجمان عشق، چشم است. اشكِ چشم، سبب قرار يافتن عرش و تخت انسانيت مي‌شود و در نتيجه، فرمان‌روايي عرش بر فرش طبيعت محقق خواهد شد. همگان، آيت‌الله عبدالكريم حائري را با گريه‌ها و اشك‌هاي روضه‌هايش در آستان امام عاشقان، حسين‌بن علي(ع)، مي‌شناسند. البته اشك و آه ايشان به این اوقات محدود نبود، به گونه‌ای كه هنگامی که در زمان قرائت قرآن، به آيات رحمت، غضب، توبه و... مي‌رسيد، منقلب مي‌شد.

مي‌توان نتيجه گرفت كه اگر آيت‌الله حائري توانست در عالم اسلام منشأ اثر باشد و به مدارج عالي علمي و عرفاني راه يابد و در اين راه، شاگردان بسياري تربيت كند –همگی- به یُمن پرداختن به معرفت وجود خویش در کنار درس و بحث بود. به بركت خضوع، خشوع و خشيت الهي، عرش وجودش را بر كوثر اشك روضه استوار و آن گاه بر فرش طبيعت غلبه كرد و با جهادي بي‌امان، پيروزي بر باطل را به نتيجه رساند.

زندگي زاهدانه و فروتني ‌آيت‌الله حائري، هماره، روشی علمي بود كه بر روحيه و اخلاق اطرافيان اثر می‌گذاشت و درس اخلاق به ‌شمار مي‌رفت. ايشان اخلاق را روشی علمي مي‌دانست كه بايد بر سيره‌ي انسان و رويكرد عملي اثرگذار و آموزنده باشد. وی اعتقاد داشت كه زبان عمل، فصیح‌تر اززبان قول است، زیرا ديگران با ديدن فروتنی و توكل، فروتن و متوكل مي‌شوند، چنانكه چنين بود و هيچ ‌گاه ديده نشد كه پیش از عمل، زبان به نصيحت بگشاید. طلاب مقدمات را پدرانه دوست ‌داشت و مراقب و مواظب آنان بود تا نهال كم‌توان وجودشان در برابر تندبادهاي گناه نشكند.

در توصیف رسول خاتم(ص) بيان شده است كه: «كَانَ خُلُقُهُ الْقُرْآن؛[10]اخلاق ايشان، قرآن بود.»، بدین معنا که اگر بخواهیم عصاره‌ي زندگي پيامبر اكرم(ص) را به صورت كتاب تدوين كنيم، قرآن خواهد شد يا اگر قرآن را به صورت انسان پديد آوريم، محمد مصطفي(ص) خواهد شد. آيت‌الله حائري، که یکی از شاگردان مكتب پیامبر اكرم(ص) بود، به همان اندازه كه به پيامبر(ص) اقتدا داشت، اخلاقش نيز قرآني بود؛ هر آيه‌اي كه خداوند متعال در قرآن كريم نصب‌العين انسان كامل مي‌داند، در سيماي مؤسس حوزه‌ی علمیه‌ی قم دیده مي‌شد؛ «سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّار؛ِ[11] درود بر شما به پاداش آنچه صبر كرديد. راستى چه نيكوست فرجام آن».

نمونه‌ی اين رفتار قرآني را مي‌توان در صبر و بردباري ايشان، در برابر ناجوانمردي‌ها و زورگويي‌هاي رضا پهلوي و نامرادي‌هاي دشمنان و دوستان ديد؛ رنج رسيده را براي رضای خدا تحمل كرد و شيريني و حلاوت پيروزي را چند صباحي پس از عمر شريف، در كام امت اسلامي ريخت.

در اين شماره، بر آن شديم تا مختصري از زندگي اين يگانه‌مرد تاريخ علم و عمل را بیان کنیم. هرچه در اين اقيانوس بي‌كران كاويديم، جز اخلاق، بزرگواري و ملکات انساني نيافتيم. يافتن فضایل اخلاقی و کمالات انسانی، درستی انتخابمان را برای الگودهي شخصيت‌هاي اخلاقي عیان‌تر ساخت و دریافتیم که انتخاب ما بسيار دقيق و موشكافانه بوده است. از سوي ديگر، مي‌ديديم كه از زمان رحلت ایشان، كتاب‌ها، نوشته‌ها و مجموعه‌هاي بسياري درباره‌ی شخصيت و ابعاد زندگي‌اش نگاشته و جمع‌آوري شده است، ولی هيچ‌كدام از آنها به طور كامل، به بُعد اخلاق و تربيت آيت‌الله شيخ عبدالكريم حائري نپرداخته بود و از این رو، غبار غم بر دلمان نشست؛ بنابراین، با جمع‌آوري مجموعه‌ها و مقالات و با مشاوره گرفتن از علما و صاحبان انديشه، راهي نو در برابر ما گشوده شد كه مجموعه‌ی حاضر، نتیجه‌ی اين تلاش است. در پايان، از علما و بزرگاني كه وقت گران‌بهايشان را در اختيار مجموعه‌ی مسطر قرار دادند تشكر می‌کنیم.


[1]. بقره: 30.

[2]. همان‌جا.

[3]. نور: 37.

[4]. توبه: 122.

[5]. همان‌جا.

[6]. همان‌جا.

[7]. مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار، ج55، ص39.

[8]. هود: 7.

[9]. جوادي آملي، عبدالله ، شمس‌الوحي تبريزي،  ص225.

[10]. احمدبن حنبل، مسند، ج6، ص91 و 163.

[11]. رعد: 24.

نمایش جزئیات و پرینت


 

درباره زندگی

درباره زندگی» سطرهایی از زندگی آیت الله حائری(ره)

منزل آیت الله حائری (ره) در میبد

خانه خشتی مِهرجَرد

«شیخ مرتضی حائری» از قول پدر می‌نویسد: «روزی، محمدجعفر به خانه‌ی همسر دومش رفت و در خانه مشغول نماز روزانه‌اش شد. همسر وی از شوهر پیشین خویش دختری یتیم داشت. برای این ‌که خانه را برای شوهرش خلوت کند، دختر یتیمش را از خانه بیرون فرستاد، در حالی که هوا سرد بود. دخترک می‌لرزید و می‌گفت: "مادر، من در این هوای سرد کجا بروم؟" این منظره، عاطفه‌ي مرحوم محمدجعفر را به جوش آورد، بسیار ناراحت شد و پس از نماز، مدت عقدِ انقطاعِ همسر دومش را فسخ کرد و مهریه‌اش را پرداخت و با خدا چنین مناجات کرد: "خدایا، من برای پیدا کردن فرزند، دیگر ازدواج نمی‌کنم تا موجب آزردگی کودک یتیم شود. اگر بخواهی، قدرت داری که از همسر نخستم به من فرزند بدهی. اگر نخواهی، خود دانی».[1]از این ماجرا و دعا چندان نگذشت که همسرش باردار شد و پس از مدتی، پسری چشم به جهان گشود و نام او را عبدالکریم نهادند.بدین ترتیب، لطف و تقدیر الهی بر آن تعلق گرفت كه در سال 1276ق، در شصت کیلومتری یزد، در روستایی دورافتاده و کویری، نزدیک میبد به نام مِهرجَرد، عبدالكريم، از پدری کرباس‌فروش، که گاهی گوسفند نیز خرید و فروش می‌کرد، به دنیا آید.[2]

 

سطرِ کودکی

عبدالکریم تنها فرزند خانواده بود. روزی، در کودکی، به شدت، بیمار شد. پدرش نیز برای شفای وی گوسفندی نذر حضرت عباس(ع) کرد و گوسفند را ذبح و گوشت آن ‌را بین فقرا و همسایگان تقسیم نمود، ولی عبدالکریم نه تنها خوب نشد، که بیماری‌اش شدت یافت. محمدجعفر، با صفای دل مثال‌زدنی‌اش، می‌خواست به اعتراض سخنی بگوید كه بر زبان راند: «گوسفندی که ذبح و قربانی کردم، غیر از گوسفندی بود که در نذر خود تعیین نموده بودم». از این رو، سراغ گوسفند تعیین‌شده رفت و آن را ذبح کرد. این کار به طرز شگفت‌آوری در شفای عبدالکریم مؤثر افتاد. مرحوم آیت‌الله شیخ مرتضی حائری از قول پدر نقل می‌کند: «به قدری مؤثر بود که زود شفا یافتم و مقداری از گوشت‌های گوسفند دوم را خودم تقسیم کردم». آیت‌الله شیخ مرتضی حائری در ادامه می‌افزاید: «هنگامی که پدرم این ماجرا را، که جلوه‌‌‌ای از کرامت و موهبت ویژه‌ی الهی بود، نقل می‌کرد، با خنده می‌گفت: "در کودکی و به مقتضای این دوران، گاهی، کارهایی از من سر‌ می‌زد. مادرم می‌گفت: "بچه‌ای که با زور از خدا بگیری، بهتر از این نمی‌شود"».[3]

کودکی عبدالکریم در روستایی بدون مکتب‌خانه و محل تحصیل سپری ‌شد، هرچند این وضعیت در بیشتر روستاهای مشابه مهرجرد حاکم بود؛ در آن جا، کودکان بی‌سواد بزرگ می‌شدند و پی صنعت، حرفه یا دامداری می‌رفتند. شش سالگی عبدالکریم فرارسید و سرنوشت به گونه‌ای دیگری رقم خورد؛ روزی، «ابوجعفر»، شوهر خاله‌ي عبدالکریم، که ساکن اردکان بود، به مهرجرد آمد و در خانه‌ی محمدجعفر اقامت گزید. وی عبدالکریم را دید و اندکی با او سخن گفت و استعداد خدادادی را در سرشتش دریافت. پس از آن، از پدر و مادرش درخواست کرد که او را به اردکان ببرد تا تنها کودک خدادادی‌شان به مکتب‌خانه برود. پدر و مادر نيز مشتاقانه، عبدالکریم‌ را به ابوجعفر سپردند.

 

سطر نخست؛ آغازِ هجرت

نخستین هجرت عبدالکریم در شش یا هفت سالگی رقم خورد و در اردکان و در خانه‌ی ابوجعفر ساکن شد. مکتب‌خانه‌ی «میرزا علی‌اصغر مجدالعلماء اردکانی»، نخستین جایی بود که عبدالکریم در آن، خواندن و نوشتن آموخت. وی شب‌های جمعه برای صله‌ي رحم، از اردکان به مهرجرد می‌رفت و شنبه‌شب، بازمی‌گشت. ده سالگی عبدالکریم با یکی از تلخ‌ترین دوران کودکی یا زندگی‌اش مصادف بود؛ در این روزها، داغ فوت پدر بر قلب کودک نشست و موجب شد مدتی نزد مادرش بماند و وقفه‌ای در تحصیل او ایجاد شود.

در اواخر قرن سیزدهم هجری قمری، یزد، حوزه‌اي پررونق داشت. در این شهر، پنج مدرسه‌ی علوم دینی دایر بود. عبدالکریم کم و بیش می‌دانست که یزد مرکز خوبی برای ادامه‌ی تحصیل است. عشق به تحصیل در وجودش زبانه می‌کشید، ولی تنهایی مادر به او اجازه‌ی هجرت نمی‌داد. عبدالکریم به بلوغ می‌رسید و مادر برای محقق شدن آرزوهای تنها دلخوشی یادگار دوران تنهایی‌اش، آرام آرام راضی مي‌شد. سرانجام، با بدرقه‌ی اشک و دعای خالصانه‌ي مادر، عبدالكريم به سوی یزد حرکت کرد.

 

هجرت به یزد

عبدالکریم جوان، در مدرسه‌ی «محمدتقی‌خان»، حجره‌نشین و با انگیزه‌ی فراوان مشغول تحصیل شد. «حاج میرزا حسین وامق» و «آقاسیدیحیی مجتهد» از استادان علمی وی بودند. عبدالکریم از ایشان بهره‌های فراوان برد و دروس مقدمات حوزوی و مبادی فقه و اصول را فراگرفت. آوازه‌ي علم، زهد و اخلاق «آیت‌الله فاضل اردکانی» ذهن پرسودای عبدالکریم جوان را پر کرده و شنیده بود که ایشان در حوزه‌ی علمیه‌ی کربلا تدریس می‌کند.

آیت‌الله فاضل اردکانی، مدرس برجسته‌ی حوزه‌ي کربلا، همعصر شیخ اعظم، «مرتضي انصاری»، بود. ایشان را به سبب زهدش بسیار ستوده‌اند. «آیت‌الله شبیری زنجانی» نقل می‌کند: «آیت‌الله فاضل اردکانی هنگام مسافرت به نجف و در زمان اقامت در آن جا، برای شرکت در تشییع جنازه‌ی مؤمنی، به منزل وی رفت. چون خانه‌های نجف کوچک و فضای آنها محدود بود، ایشان و جناب شیخ انصاری، که او نیز به همین انگیزه آمده بود، تا آماده شدن جنازه برای تشییع، در کوچه منتظر ماندند. فاضل اردکانی که پیر بود، نیم‌خیز شده، ولی شیخ انصاری روی زمین نشسته بود. شیخ انصاری پرسید: «چرا روی زمین نمی‌نشینید؟» فاضل، که از زهاد بود، پاسخ داد: «این قبا از سهم امام(ع) تهیه شده است و اگر روی زمین بنشینم، کثیف می‌شود و باید آن را شست. قبا هم که شسته شود، زودتر پاره می‌شود. سهم امام را هم تا یقین به رضایت امام زمان(عج) نباشد، نمی‌شود تصرف کرد و من چنین یقین ندارم؛ لذا نیم‌خیز نشسته‌ام». در این باره، بین مرحوم شیخ و جناب فاضل اردکانی بحث درگرفت و مدتی با هم بحث کردند. در این هنگام، شیخ نیم‌خیز شد و آن گونه که می‌گویند، وی تا پایان عمر، روی زمین ننشست.[4]

نام پرآوازه‌ی این مرد اخلاق موجب شد که عبدالکریم هجده ساله، مادرش را به همراهی برای هجرت به کربلا فرابخواند.

هجرت به کربلا

آوازه علم , زهد واخلاق "آیت الله فاضل اردکانی(ره)" ذهن پرسودای عبد الکریم جوان را پر کرده و شنیده بود که ایشان در حوضه علمیه کربلا تدریس میکند

حدود 1298ق، عبدالکریم به همراه مادرش از یزد به سوی کربلا رهسپار شد و در مدرسه‌ی «حسن خان»، به محضر استاد بزرگ، «آیت‌الله ملاحسین اردکانی»، معروف به فاضل اردکانی راه یافت. وی نزدیک به دو سال در این شهر پرخیر و برکت ماندگار شد. شیخ مرتضی حائری در این ‌باره می‌نویسد: «مادر مرحوم پدرم در کربلا بود. نظر به این که با مرحوم فاضل اردکانی همشهری بودند، گاهی، به خانه‌ی ایشان رفت و آمد داشتند. آیت‌الله فاضل اردکاني توسط مادر پدرم پیام فرستاد که به آقای شیخ عبدالکریم حائری بگو: "نزد من بیاید". در آن زمان، پدرم بیست سال داشت. پدرم با دریافت این خبر، نزد ایشان رفت. آقای فاضل پس از گفتاری، به پدرم فرمود: "شما باید برای ادامه‌ی تحصیل به سامرا بروید". آن‌گاه آیت‌الله فاضل اردکانی، ضمن نامه‌ای، برای «آیت‌الله‌العظمی سیدمحمدحسن شیرازی» درباره‌ی شیخ عبدالکریم سفارش نمود و از جناب میرزای شیرازی خواست که از حمایت آقای حائری دریغ نفرماید».[5]   

در آن زمان، سامرا همانند روستایی با مردمان سنی‌مذهب بود و شیعیان اندکی در آن جا سکونت داشتند. در چنین وضعیتی، میرزای شیرازی، که در نجف اشرف اقامت داشت، تصمیم گرفت به سامرا هجرت و آن جا را احیا نماید. اقامت میرزای بزرگ سبب شد شاگردان بسیاری به سامرا بروند و این مکان مقدس را با رفت‌وآمد بزرگان، شیعیان و زائران رونق دهند. براساس این، آیت‌الله فاضل اردکانی شیخ عبدالکریم را برای ادامه‌ی تحصیل، از کربلا به سامرا فرستاد.

 

هجرت به سامرا

در سال 1300ق، عبدالکریم همراه مادرش از کربلا به سامرا هجرت كرد. وقتی به ‌آن جا رسیدند، شیخ عبدالکریم حائری خدمت آیت‌الله‌العظمی شیرازی رسید و نامه‌ی آقای فاضل اردکانی را به ایشان داد. میرزای شیرازی پس از خواندن نامه، خطاب به شیخ عبدالکریم گفت: «آقای فاضل راجع به شما جوری نوشته است که من به شما اخلاص پیدا کردم... شما ماه رمضان مهمان ما باشید و در همین خانه به ‌سر برید. پس از ماه رمضان، حجره‌ای در مدرسه برای شما فراهم می‌کنم، ولی مادر شما در خانه‌ی ما باشد تا هنگامی که شما ازدواج کنید». شیخ مرتضی حائری مي‌نويسد: «پدرم می‌فرمود که سحرها به منزل ایشان می‌رفت و پس از خوردن سحری و خواندن نماز، در سردابی که در حسینیه‌ی مرحوم میرزای شیرازی بود، استراحت می‌کرد».[6]

شیخ عبدالکریم جوان سطوح عالی را در سامرا و در محضر «شیخ شهید آیت‌الله فضل‌الله نوری» و «مرحوم میرزاابراهیم محلاتی» فراگرفت. آیت‌الله مرتضی حائری در این‌ باره می‌نویسد: «مرحوم والد، حدود سیزده سال در سامرا اقامت نمود. در این ایام، بیشتر به درس "آیت‌الله سیدمحمد فشارکی" حاضر می‌شد. ایشان به همراه استادش، آیت‌الله فشارکی، در درس میرزای شیرازی نیز شرکت می‌نمود. مرحوم والد می‌فرمود: "در آن زمان، مرحوم میرزای شیرازی، در سال، بیش از دو یا سه ماه درس نمی‌گفت"». ظاهراً «مرحوم فشارکی» حوزه‌ی سامرا را از نظر قدرت فکری اداره می‌کرد.[7]

آيت‌الله سيّدمحمّد فشاركي اصفهاني، هميشه، به حاج شيخ عبدالكريم عنايتي ويژه داشت. شيخ نیز يكي از ارادتمندان آيت‌الله فشاركي بود و بسياري از موفّقيّت‌هايش، حتّي تأسيس حوزه‌ی علميه‌ی قم را مرهون ارادت به استادش مي‌دانست.آيت‌الله فشاركي، شهرت علمي و آوازه‌ی بلندي در حوزه‌ی علميه‌ی سامرا داشت. زهد، تقوا، اخلاص و عظمت روحي‌اش زبانزد همگان شده بود.شيخ عبدالکریم از ایشان نقل می‌کند: «من از استاد خود، آيت‌الله فشاركي، شنيدم كه فرمود: "هنگامي كه ميرزاي شيرزاي اوّل درگذشت، به منزل رفتم. ديدم مثل اين كه در دلم نشاطي است. هر چه انديشيدم، جاي نشاطي نبود. ميرزاي شيرازي، در گذشته، استاد و مربّي من بود. مدّتي انديشيدم تا ببينم كجا خراب شده؟ اين نشاط مال چيست؟ بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه شايد نشاط از اين است كه همين روزها من مرجع تقليد مي‌شوم. بلند شدم. رفتم حرم و از حضرت(ع) خواستم كه اين خطر را از من رفع كند؛ گويا حس مي‌كنم كه تمايل به رياست دارم".ايشان تا صبح در حرم به سر برد و صبح، هنگامی كه براي تشييع جنازه آمد، او را با چشمهاي پرالتهاب ديدند و معلوم بود كه سراسر شب را مشغول گريه بوده است و سرانجام زير بار رياست نرفت. آري! مردان خدا اين گونه خود را مي‌پايند و مراقب خويش‌اند، به گونه‌ای كه تا حدّ مرجعيّت رسيده‌اند و كاملاً زمينه آماده است، ولي باز هم زير بار آن نمي‌روند».[8]

گذشته از تأثيرات معنوي و اخلاقي، از نظر علمي نيز حاج شيخ از روش و سنّت فكري و اصولي استادش، فشاركي، پيروي مي‌كرد، به گونه‌ای كه دررالفوائد حاج شيخ، تقريراتي از درس‌هاي سيّد فشاركي بود و در سال‌های بعد تدوين گشت و به صورت كتاب مهمّی در علم اصول چاپ شد و علما از آن استفاده می‌کردند، به گونه‌ای كه بسياري از عالمان بزرگ، بر آن حاشيه‌هايي نوشته‌اند.[9]

 

هجرت به نجف

در 24 شعبان سال 1312ق، پس از رحلت آيت‌الله محمدحسن شيرازي، معروف به شيرازي بزرگ، جنازه‌اش از سامرا به نجف انتقال داده شد. پس از اين واقعه، آيت‌الله فشاركي با علماي بزرگ ديگر، از سامرا به نجف اشرف و شهرهای دیگر هجرت كردند. در همان روزگار، شيخ عبدالكريم نيز به همراه استادش به نجف هجرت نمود. او طبق قاعده‌ی معمولِ خویش، تا پایان عمر آيت‌الله فشاركي، كه مطابق نقل در سال 1316ق رحلت كرد، در نجف سكونت داشت و در آن جا از درس فقه «آيت‌الله سيدمحمدكاظم يزدي (صاحب عروه‌الوثقي) و اصول «آيت‌الله محمدكاظم خراساني»، معروف به آخوند خراساني استفاده مي‌كرد. شيخ عبدالكريم در سه سال اقامت در نجف اشرف، به دلیل شركت در كلاس درس آيت‌الله فشاركي، با فرزند «مرحوم آقا حاج محسن اراكي»، به نام «حاج آقا مصطفي» آشنا شد. آشنايي این دو، به دوستي صمیمانه‌ای تبديل گشت و به موجب آن، شيخ عبدالكريم به همراه آقا مصطفي اراكي، در سال 1313ق براي انجام مراسم حج به مكه مشرف شد.[10]

 

هجرت به كربلا

شيخ عبدالكريم اقامت در كربلا را بسيار دوست ‌داشت و به ‌آن عشق مي‌ورزيد. حوزه‌ی كربلا پس از رحلت آيت‌الله فاضل اردكاني رو به سردي نهاده و بي‌رمق شده بود؛ از این رو، براي رونق اين حوزه، از نجف اشرف به كربلا مهاجرت كرد و نزدیک به شانزده سال در آن جا اقامت نمود. او، در آن زمان، از مجتهدان برجسته به شمار می‌رفت، به گونه‌ای كه استادش، آيت‌الله‌العظمي ميرزامحمدتقي شيرازي، مقلدانش را در احتياط‌ها، به شيخ عبدالكريم ارجاع مي‌داد. «مرحوم علامه آقابزرگ تهراني» مي‌نويسد: «من در زمان استادم، آيت‌الله‌العظمي ميرزامحمدتقي شيرازي، شنيدم كه ايشان پس از رحلت آيت‌الله يزدي، صاحب عروه، از مرحوم آيت‌الله شيخ عبدالكريم حائري خواسته بود كه از كربلا به نجف اشرف بازگردد تا او را به عنوان مرجع تقليد تعيين نموده، عَلَم كنند، ولي پیش از اين خواسته، آيت‌الله‌العظمي ميرزامحمدتقي شيرازي در سال 1388ق از دنيا رفت».[11]

مرحوم ميرزا، بارها، احتياط‌هاي خود را به آيت‌الله حائري ارجاع مي‌داد تا ‌جایی كه يكي از بازرگانان صالح تبريز از ميرزا پرسید: «اگر بنا بود خودتان از كسي تقليد كنيد، از چه كسي تقليد مي‌كرديد؟» ميرزا در پاسخ گفت: «از آقاي حاج شيخ عبدالكريم تقليد مي‌كردم».[12] آيت‌الله عبدالكريم حائري در اين دوره از عمر پربركت خویش، با حضور در كربلا، رونق دوباره‌اي به حوزه‌ی علميه‌ی آن داد و پس از سال‌ها، ديگربار، در كربلا بحث‌هاي علمي شكل گرفت. در اين مدت، او درس خارج فقه و اصول برگزار مي‌كرد. در اواخر سال 1332ق، ماجراجويي‌هاي انگليسي‌ها در عراق شدت گرفت و دامنه‌ی آشوب‌ها به كربلا نيز كشيده شد. در اين هنگامه، وی به دعوت مردم اراك، عازم ايران شد.

هجرت به اراك

از نوشتار آيت‌الله شيخ مرتضي حائري مشخص می‌شود كه پدرش دو بار به اراك آمد: يكی، پیش از رحلت آيت‌الله ملامحمدكاظم خراساني و دیگری، پس از رحلت آيت‌الله خراساني. «مرحوم آيت‌الله سيداحمد زنجاني» در اين‌ باره مي‌نويسد: «آيت‌الله شيخ عبدالكريم حائري در سال 1318ق به ايران هجرت نمود و در سلطان‌آباد (اراك) اقامت گزيد و در آن جا به تدريس پرداخت. سپس در سال 1324ق، به دلیل انقلاب مشروطه، از ايران به نجف اشرف هجرت كرد و از آن جا نيز به كربلا هجرت نموده، در آن جا اقامت گزيد و مشغول تدريس و تأليف كتاب دُررالاصول شد كه از كتب نفيس است و كتاب صلوه را نيز در همان جا تأليف كرد و سپس در قم آن ‌را تدريس، تهذيب، چاپ و منتشر نمود تا اين ‌كه در سال 1332ق، در اوايل جنگ جهاني، به اراك بازگشت و در آن جا به تدريس و تربيت شاگرد پرداخت».[13]

آيت‌الله حائري در هشت سال اقامت در اراك، براي شكوفا نمودن استعداد طلاب جوان، از هيچ تلاشي دريغ نكرد، به گونه‌ای كه اراك را در رديف نجف و كربلا، پر از جنب و جوش علمي نمود. بدين ترتيب، حوزه‌ی فراموش‌شده‌ی اراك با زعامت آيت‌الله حائري احيا شد و آوازه‌اش به همه‌ی مناطق كشور و حوزه‌ها رسيد. مرحوم آيت‌الله سيداحمد زنجاني در اين ‌باره مي‌نويسد: «آوازه‌ی تدريس علوم و معارف آيت‌الله حائري در اراك، در تمام مناطق ايران به سمع فضلا و ارباب دانش رسيد. آنها براي كسب علوم و معارف از محضر او، از نقاط مختلف به اراك آمدند. همچون هاله، به دورِ ماه وجود او حلقه زدند و در محضر درس او شركت نمودند».[14]

در اين هنگام، آيت‌الله حائري به قصد زيارت، به مشهدالرضا(ع) مشرف شد.در بازگشت، ضمن زیارت حضرت معصومه(س)، از مدرسه‌ی فیضیه بازدید کرد.قم، زماني، از بزرگ‌ترین شهرهای مذهبی جهان تشیع به شمار می‌رفت و از روزگاران نخست تولد تشیع در ایران، به مركز شیعه شهره شده بود. قم همانند نجف و كربلا، در سا‌ل‌های پس از ظهور اسلام به وجود آمد و با ورود دختر امام موسی كاظم(ع) و در ادامه، به سبب وجود بارگاه عظیم حضرت معصومه(س)، عظمتش فزونی یافت و مشتاقان اهل علم و ایمان به آن توجه بسیار داشتند.

قم تاریخ درخشانی در برپايی حوزه‌ی علمیه و پایگاه دینی مردم داشت. نخستین كسانی كه در این شهر برای تأسیس حوزه‌ی علمیه قیام كردند، محدثان و روات قبیله‌ی «اشعری» بودند. سپس ظهور شخصیت‌های بزرگی مانند «شیخ كلینی» و «شیخ صدوق» و پس از آنها، رو آوردن شیعیان علوی بدین حوزه، بر اهمیت نقش آن افزود. با این حال، در روزگار شيخ عبدالكريم اين شهر هيچ نشاني از شُكوه نداشت.مدرسه‌ی پررونق و پرشور فيضيه، به مخروبه و محل اسکان گدایان، دیوانگان و انبار مغازه‌داران تبدیل شده و بر حجره‌های مدارس، گَرد غربت و تنهایی نشسته بود. گویی، هیچ گاه، زمزمه‌ی دانش‌پژوهان اسلامی در فضای قم طنین‌انداز نبوده است. از همه غمناك‌تر، حال و روز طلاب جوانی بود كه به دلیل محروم بودن از استادان چیره‌دست و نبود نظم، با چهره‌های افسرده، عمر خود را به بیهودگی سپری مي‌كردند و در حجره‌های تاریك و غبارگرفته، با مباحثات سطحي، روزگار می‌گذراندند. آيت‌الله حائري پس از دیدن اوضاع اسفبار مدارس علمی قم، بسیار ناراحت و افسرده‌خاطر، قم را ترك گفت و اطرافیانش، بارها، از او شنیده بودند كه می‌گفت: «چه می‌شد حوزه‌ی علمیه‌ی قم سر و سامان می‌گرفت؟!» گرچه حوزه‌ی اراک تحت زعامت ایشان، رونق روزافزون داشت و موجب پرورش شاگردان برجسته‌ای شد، ولی از نظر سابقه و موقعیت جغرافیایی، به هیچ وجه در حد و اندازه‌ی قم نبود، زیرا قم حرم امامان(علیهم‌السلام) به شمار می‌رفت.در سال 1340ق، علما و مردم قم با فرستادن نامه­های فراوان و نماینده­های گوناگون، از این عالم بزرگ برای آمدن به قم دعوت نمودند.

هجرت به قم

آیت الله حائری(ره)

گذشته از تاثیرات معنوی و اخلاقی از نظر علمی نیز حاج شیخ از روش و سنت فکری و اصولی استادانش, آیت الله فشارکی(ره) پیروی میکرد

در سال 1340ق، آيت‌الله حائري براي زيارت حضرت معصومه(س) و گذراندن نوروز، از اراك به سوی قم حركت کرد. وقتي خبر حركت آيت‌الله حائري به قم رسید، به تشويق و تحريك علما، مردم تا امام‌زاده شاه جمال، كه در آن روزگار، در چهار كيلومتري قم در مسير راه اراك بود، به استقبال حاج شيخ رفته، آیت‌الله حائری را تا قم همراهی کردند.

در آن زمان، بسياري از مردم ايران، به ویژه از تهران، اصفهان، كاشان و اراك، که براي آغاز سال نو به قم آمده بودند و نیز شماری از علما و خطبا، به زيارت و دست‌بوسي ايشان آمده، از حاج شيخ تقاضا کردند در قم اقامت نماید و این شهر را مركز و محل توقّف خویش قرار داده، حوزه‌ی علمیه تشكيل دهد. هنگامی که چند نفر از خطبا و وعّاظ نامي تهران اصرار مردم را بر این امر ديدند، در منابرشان در صحن مطهّر، مردم را بيشتر به نگه‌ داشتن حاج شيخ در قم تشويق و تحريك می‌نمودند. «شیخ محمد سلطان الواعظین»، از وعاظ بزرگ تهران، به توصیه‌ی علما، به منبر رفت و این گونه مردم را تهییج کرد که از شیخ بخواهند در قم اقامت نماید: «مردم قم، دعبل خزائی با جُبّه‌ی امام رضا(ع) وارد شهرتان شد. شما نگذاشتید جبّه را از شهر ببرند. ایشان (آیت‌الله حائری)با علم امام رضا(ع) وارد شهرتان شد؛ نگذارید برود».[15]در آن روزها، در بيشتر محافل و مجالس قم، از آيت‌الله حائري و اقامت ايشان در قم سخن به میان می‌آمد. علاقه‌ی مردم قم و علما، حاج شيخ را مردد نمود و در پاسخ درخواست مردم و علما گفت: «استخاره خواهيم كرد كه آيا صلاح است در قم مانده، به فضلا و محصّلين حوزه‌ی اراك كه انتظار بازگشت را دارند، بنويسيم به قم بيايند؟»

با اين كه ایشان كمتر به قرآن مجيد تفأّل زده، استخاره مي‌كرد، صبحگاهي كه به حرم حضرت معصومه(س) مشرّف شد، با قرآن استخاره كرد که آيه‌ی 93 سوره‌ی مباركه‌ی يوسف(ع) آمد: «اِذْ هَبُوا بقميصي هَذا فَاَلْقُوهُ علي وجه اَبي ياتِ بصيراً وَ أتُوني بِاَهْلِكم اَجمعين» و نخستین جمله‌اي كه در اوّل صفحه‌ی قرآن بود، ذيل آيه‌ی: «وأتوني باَهلكم اجمعين» بود. پس با عزمي راسخ و قلبي مطمئن، تصمیم گرفت در قم بماند و این خبر موجب شادي بي‌حد و حصر علما و مردم شد.[16] می‌توان بهجت و سرور مردم را در قصیده‌ی امام خمینی(ره) یافت که به‌ نام بهاریه‌ی انتظار و در وصف حضرت حجت(عج) است؛ امام خمینی(ره)، در پایان، شور و ارادت خویش را به استادشان، حاج شیخ عبدالکریم حائری، اینگونه بیان می‌کنند:

عالم شود از مقدمش، خالی ز جهل، از علم پُر

چون شهر قم، از مقدم شیخ اجل میر مهین

ابر عطا، فیض عمیم، بحر سخی، کنز نعیم

کانِ کَرم «عبدالکریم» پُشت و پناه مسلمین

گنجینه‌ی علمِ سَلَف، سرچشمه‌ی فضل خلف

دادش خداوند از شرف، بر کف زمام شرع و دین

در سایه‌اش گرد آمده، اعلام دین از هر بلد

بر ساحتش آورده‌ رو، طلاب از هر سرزمین

یا رب به عُمر و عزتش، افزای و جاه و حرمتش

کَاحیا کند از همتش، آیین خیر‌المرسلین[17]

رویش جوانه‌ امید

امام خمینی(ره)

آیت‌الله حائری با تأسیس حوزه‌ی علمیه‌ی قم، به آیت‌الله مؤسس ملقب شد. وی درس خارج فقه را صبح‌ها در مسجد بالاسر، جایی که هم‌اکنون مقبره‌ی ایشان در آن جاست، آغاز نمود و بعدها درس فقه را به مسجد عشقعلی انتقال داد و خارج اصول را عصرها در مدرسه‌ی فیضیه می‌گفت. با توجه به حضور علما در این درس‌ها، علمای اراک و شهرهای دیگر، برای شرکت در کلاس‌ها به قم مهاجرت کردند.[18] امام خمینی(ره)، که از طلاب اراک بودند، به قم آمده، در مدرسه‌ی دارالشفا سکونت گزیدند و تا سال 1306ش موفق شدند سطوح عالی را به پایان برسانند و به درس خارج فقه و اصول آیت‌الله حائری راه یابند و پایه‌های علمی و مبانی فقهی و اصولی خویش را تحکیم بخشند و به اجتهاد نائل گردند.[19]

آیت‌الله مؤسس برای حوزه و روحانیون قواعد و قوانینی قرار داد؛ از کسانی که قصد داشتند علوم حوزه‌ای را فرابگیرند، امتحان می‌گرفت. اگر کسی را برای روحانی شدن مناسب نمی‌دید، وی را به کار دیگری سفارش می‌کرد و او را نمی‌پذیرفت. از طلابی که می‌خواستند به تبلیغ بروند، امتحان می‌گرفت و به هر کسی اجازه‌ی تبلیغ نمی‌داد. هر روحانی را مناسب و فراخور معلوماتش به کار می‌گرفت. به امر آیت‌الله مؤسس، چند نفر مقابل درب فیضیه می‌ایستادند و از ورود غیرطلبه‌ها به مدرسه جلوگیری می‌کردند. به اخلاق طلاب توجهی ویژه داشت. به همین منظور، «میرزاعلی‌آقا اصفهانی» را یک دهه به قم دعوت کرد تا در مدرسه‌ی فیضیه منبر برود.[20]

جلسه درس مرحوم آخوند(ره)

آثار علمي

مدرسه فیضیه به مخروبه ومحل اسکان گداین ودیوانگان تبدیل شده بود

آيت‌الله حائري تأليفات مهمّي در زمينه‌ی فقه و اصول فقه دارد كه عمق شخصيت علمي ايشان را نشان می‌دهد.

1. كتاب صلاه: اين كتاب متقن و مستدل، در باب مسائل گوناگون نماز نوشته شده است. از ویژگی‌های منحصر به‌فرد این کتاب این است که با توجه به استدلالي بودنش، مسائل حاشیه‌ای و غیرملزومات در آن به چشم نمی‌خورد. تصحيح و مقابله‌ی اين كتاب را «آيت‌الله‌العظمی اراكي» و «آيت‌الله‌العظمی گلپايگاني» انجام داده‌اند. اين كتاب مورد توجّه بزرگان و علما قرار گرفته است. مرحوم آخوند خراساني، صاحب كفايه، از مؤلّف و کتاب تعريف، تمجيد و تشويق کرده است. آيت‌الله‌العظمی بروجردي این کتاب را بسیار مختصر، مفيد و پرمغز می‌دانست و اظهار می‌داشت که عبارات آن كوتاه و سهل‌التناول است.[21]

2.  دُررالفوائد: اين كتاب نزد علما به «دُررُالاصول» مشهور است و دُرر نیز به آن گفته مي‌شود. كتاب مزبور در زمينه‌ی اصول فقه نوشته شده و به اعتقاد «شيخ آقابزرگ تهراني»، حاج شيخ آن را از تقريرات بحث‌هاي استادش، «سيّدمحمّد فشاركي»، استخراج كرده و حاوي همه‌ی مسائل علم اصول فقه است. اين كتاب به جز مباحث اجتهاد و تقليد، در زمان حيات شيخ عبدالكريم در ايران چاپ شد.[22]

کتاب مزبور نه ‌تنها محور بحث‌های اصولی بسياري از علما گرفت، مطالب آن در عصر حاج شيخ هم مورد توجّه بزرگان اصولی مانند «شيخ زين‌العابدين گلپايگاني» و «شيخ محمّدحسين غروي كمپاني» قرار گرفت. شيخ محمّدحسين غروي كمپاني، كه از نابغه‌هاي علمي و از پژوهشگران كم‌نظير عصر خویش بود، در كتاب نهايه‌الدّاريه، برخي از مطالب دُرر را بررسي نموده است و به عنوان بعضي از اجله، از آيت‌الله حائري تعبير و ياد مي‌كند. آيت‌الله‌العظمی اراكي افزون بر تعليقاتي که بر دُررُالفوائد دارد، در درس اصولش، اين تعبير را از شيخ محمّدحسين غروي كمپاني نمي‌پسندید و آن را براي حاج شيخ كم و كوچك می‌دانست. «ميرزا محمود آشتياني» تعليقات مشروحي بر دُررُالفوائد نوشته‌ است. «شيخ محمدكاظم شيرازي» نيز تعليقاتي بر دُرر حاج شيخ مرقوم نموده است. آيت‌الله‌العظمی گلپايگاني هم حاشيه‌اي بر دررالاصول دارد.[23]

3. تقريرات آیت‌الله فشاركي: يك دوره گزارش از دروس استادش، آیت‌الله سيّد فشاركي، در علم اصول فقه است.

4.  كتاب النكاح: این کتاب فقه، بر مبنای استدلالي و اجتهادي نوشته شده‌ است.

5. كتاب المواريث: کتاب فقه استدلالي و اجتهادي آیت‌الله حائری است.

6. مجمع‌الاحكام: این کتاب به زبان فارسي و رساله‌ی عمليّه‌ی حاج شيخ به شمار می‌رود.

7.  كتاب الرضا(ع): این کتاب فقه استدلالي و اجتهادي درباره‌ی احكام شير دادن به بچه است.

8. حاشيه‌اي بر عروه‌الوثقي.

9. حاشيه‌اي بر انيس‌التجار نراقي: این کتاب از مهم‌ترین کتب فقهی ملامهدی نراقی است. وی، در این کتاب، احكام شرعى داد و ستد را روشن و آسان براى بازاريان مسلمان يادآور شده و آیت‌الله حائری بر آن حاشیه نوشته است.[24]

 

تربیتِ شاگردان

از ویژگی‌های منحصر به‌فرد آیت‌الله حائری، تربیت شاگرد و پرورش عالمان ربانی است. نقل شده است که برای سرکشی و کشف استعداد طلاب پرکار، سحر، به مدرسه‌ها می‌رفت و شاگردان ممتاز را شناسایی می‌کرد. در این زمینه، برای شکوفا نمودن استعدادها، برنامه‌ی امتحانی برای حوزه تنظیم و اجرا نمود و به شاگردان ممتاز جایزه‌ می‌داد. از نکات بارز شخصیت آیت‌الله حائری، اهمیت دادن به درست فهمیدن و عالم شدن بود. وی شاگردان را به بحث و بررسی و تحقیقات موشکافانه فرامی‌خواند. آیت‌الله حائری آن ‌گونه ‌که درس خوانده بود، طلاب را از سطحی‌نگری، به عمق‌نگری و ژرف‌اندیشی می‌کشاند و آنها را پژوهشگر بار می‌آورد. آیت‌الله مؤسس، در شکوفا نمودن استعدادها و ژرف نمودن اندیشه‌ها بسیار پرتلاش بود و به دلیل تلاش‌های فکری و آگاهانه‌اش توانست به توفیقات سرشاری دست‌ یافته، شاگردان برجسته، متعهد و مجتهد و مبلغان ورزیده‌ای تربیت کند. شاگردان بسیاری از محضر علم‌پرور وی برخاستند و نزدیک به صد نفر از آنان به درجه‌ی اجتهاد نائل آمدند که نام 81 نفر در کتاب آیینه‌ی دانشوران بیان شده است.[25]

ویژگی روحی

آیت الله حائری(ره) در کنار سید محمد باقر, متولی آستانه مقدسه حضرت معصومه(س)

از نکات شایان توجه آیت‌الله حائری، كه ویژگی‌های اخلاقی دیگرش را تحت‌الشعاع قرار می‌داد، زهد و ساده‌زیستی و زندگی بی‌آلایش قبل و پس از مرجعیت ایشان بود. به دلیل پایبندی به زیّ طلبگی تا پایان عمر، از آیت‌الله حائری تندیسی از زهد ساخته شده بود. او، همواره، شکرگزار خدا بود كه با اندك چیزی كه دارد، می‌تواند به وضع فقرا رسیدگی كند. آیت‌الله حائری با وجود مشغله‌های فکری و مراجعات فراوان، پناهگاه و پدری مهربان برای ایتام، فقرا و بی‌سرپرستان به ‌شمار می‌رفت. ایشان خادمی به نام «شیخ علی» داشت که نقل می‌کند: «شبی در زمستان، در بیرونی منزل آقا خوابیده بودم. صدای در بلند شد. برخاستم و در را باز کردم. دیدم زنی فقیر است. گفت: "شوهرم مریض است. بی‌غذایم و زغال ندارم که کرسی را گرم کنم". گفتم: "خانم، این موقع شب که کاری نمی‌شود کرد. آقا هم الان چیزی ندارد که کمک کند". آن خانم، ناامید برگشت. دیدم حضرت آقا، که حرف‌های ما را گوش داده بود، مرا صدا زد:"شیخ علی، اگر روز قیامت، خداوند از من و تو بازخواست کند که در این ساعت شب، بنده‌ی من به در خانه‌ی شما آمد، چرا ناامیدش کردید؟ ما چه جوابی داریم؟!" عرض کردم: "آقا، الان چه کار می‌توانیم برای او انجام بدهیم؟" فرمود: "تو منزل او را بلدی؟" عرض کردم: "بله می‌دانم، ولی رفتن به آن کوچه‌ها با این برف، مشکل است". فرمود: "بلند شو برویم". وقتی منزل را ملاحظه کردیم، صحت اظهارات آن خانم معلوم شد. آقا به من فرمود: "برو از قول من به صدرالحکما بگو همین الان باید این مریض را معاینه کند". من رفتم دکتر آوردم. پس از معاینه، نسخه‌ای نوشت. آقا به من فرمود: "برو از فلان دواخانه، به حساب من دوا را بگیر". من رفتم گرفته، آوردم. فرمود: "برو به منزل فلان علاف، بگو به حساب من یک گونی زغال بدهد". من رفتم زغال گرفته، مقداری غذا هم آوردم. خلاصه آن شب، آن خانواده‌ی فقیر از هر جهت راحت شدند. حاج شیخ به من فرمود: "روزی چه قدر گوشت برای منزل ما می‌گیری؟" عرض کردم: "هفت سیر". فرمود: "نصف آن را هر روز به این خانه بده. نصف دیگر آن فعلاً برای ما بس است". آن وقت فرمود: "حالا بلند شو برویم بخوابیم»".[26]

آیت‌الله حائری برای رفع مشكلات مالی و رفاهی طلاب، همواره، می‌کوشید. بارها، به صاحبان مغازه‌های اطراف حرم مراجعه می‌کرد و بدهی طلابی را كه از آنها اجناس نسیه برده بودند، ادا می‌نمود. وقتی در بستر رحلت قرار داشت، «آیت‌الله صدر» به بالینش رفت و عرض کرد: «مقداری سهم امام(ع) نزد من است. می‌خواستم آن را به آقامرتضی و آقامهدی بدهید و بین طلبه‌ها تقسیم نشود. ایشان در پاسخ فرمود: «پدرم در میبد، قصاب بود. خدا مرا حاج شیخ کرد. آقامرتضی و آقامهدی، فرزندان عبدالکریم هستند. آنها هم خدا دارند. خدا آنها را کمک خواهد کرد. این پول متعلق به بیت‌المال است و باید بین نیازمندان تقسیم شود، نه بین دو فرزند من».[27]

روحیه‌ی بسیار خوب در برخورد با مردم و طلاب، از دیگر ویژگی‌های روحی آیت‌الله حائری بود. ایشان با مردم با مهربانی و ملایمت رفتار می‌كرد و در برخورد با طلاب جوان، به ویژگی‌های روحی آنان توجه می‌نمود و همواره چهره‌ای خندان و بر لب‌هایش تبسم داشت.صبر و بردباری، از دیگر ویژگی‌های روحی آیت‌الله حائری در روبارویی با مشكلات بود كه از وی رادمردی پراستقامت ساخته بود. ایشان در برابر حوادث و مسائل سیاسی، در اوایل شكل‌گیری حوزه، كه با روی كار آمدن رضاخان پهلوی و به دنبال آن كشف حجاب مصادف بود، همواره، صبر و بردباری در پیش گرفت و برای حراست از حوزه‌ی علمیه‌ی نوپا، كه انهدام آن در رأس توطئه‌ی دشمنان دین بود، تلاش بسیاری نمود و همواره می‌فرمود: «من حفظ حوزه‌ی علمیه را اهم می‌دانم». آیت‌الله حائری در ماجرای كشف حجاب، بارها، با رضاخان پهلوی برخورد و ستیز نمود. معروف است كه پس از ماجرای كشف حجاب و كشتار مردم در مسجد گوهرشاد، ایشان، هیچ‌ گاه، حال و روز خوشی نداشت و تا پایان عمر اندوهگین بود.

از دیگر خصلت‌های نیک ایشان، وفای به عهد و حق‌شناسی بود. همان گونه که پیش از این گفته شد، شوهر خاله‌اش، ابوجعفر، برای تحصیل آیت‌الله حائری تلاش کرده و ایشان را از مهرجرد به اردکان برده و سرپرستی ایشان را قبول کرده بود. آیت‌الله مرتضی حائری می‌نویسد: «از ابوجعفر، دختری پیر باقی مانده بود که در مشهد مقدس سکونت داشت. مرحوم والد، "کربلایی علی‌شاه" را، که از خدمتکاران خانه‌ی ما بود، به مشهد فرستاد تا آن علویه‌ی سال‌خورده را به قم بیاورد و بعد از آن نیز آقاسیدجعفر، پسر بزرگ ابوجعفر را نیز به قم آورد و مرحوم حاج شیخ از باب حق‌شناسی، به او نیز احترام و خدمت شایان نمود».[29] ایشان، در ادامه، بیان می‌کند که مرحوم والد می‌فرمود: «من در ناخوشی سیداستاد (‌آیت‌الله فشارکی) برای پرستاری ایشان، شب‌ها نزدش می‌خوابیدم. چون فرزندان ایشان کوچک بودند، خودم متکفل آوردن و بردن لگن بودم تا ایشان فوت شد و تا موقعی که در نجف بودم، خدمت خانه‌ی ایشان را برعهده داشتم و از بیرون، نان و گوشت و لوازم برای اهل منزل می‌خریدم و می‌آوردم».[30]

فروتنی در برابر حق و مؤمنان، از دیگر خصلت‌های این مرد خدا به شمار می رفت. آیت‌الله مرتضی حائری نقل می‌کند: «پدرم پیش از ازدواج با والده‌ی ما، همسر دیگری داشت که بینایی خود را از دست داده و زمین‌گیر شده بود. پدرم، بارها، با آن سن و سال و موقعیت، هنگامی که همسرش نیاز به جابه‌جایی داشت، او را کول می‌گرفت و به پشت‌بام، سرداب یا جاهایی که می‌خواست، می‌برد».[31]حق‌شناسی ایشان، قدردانی را به شاگردانش آموخت، به گونه‌ای که همواره به یاد او بودند و همیشه و در هر حال، نثار روح بلندش قرآن می‌خواندند. یکی از شاگردان ایشان، مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی بود که همیشه، هنگامی که برای تدریس بر منبر می‌نشست، نخست بی ‌آن که کسی بفهمد، حمد و سوره می‌خواند. بعضی گمان می‌کردند ایشان دعا یا خطبه می‌خواند. هنگامی که علت را جویا شدند، پاسخ داد: «نثار روح استادم، حاج شیخ عبدالکریم، حمد و سوره‌ می‌خوانم، زیرا او حق بزرگی بر من دارد». گاهی، مقداری از درس را می‌گفت و سپس توقف می‌کرد و آهسته لب‌هایش حرکت می‌نمود. می‌پرسیدند: «چرا وسط درس قرآن می‌خوانید؟» می‌فرمود: «تلاوت حمد و سوره برای استادم، حاج شیخ، یادم رفت؛ اکنون یادم افتاد و تدارک می‌کنم».

 

تعویق مرگ با عنایت امام حسین(ع)

مرحوم شریف رازی نقل می‌کند: «آیت‌الله حائری، خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری داشت. از خصوصیات بارز او، ارادت شدید به پیامبر(ص) و خاندانشان، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع)،بود که همگان از آن باخبر بودند. این ارادت به گونه‌ای بود که "مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب‌الزمانی تبریزی"، که یکی از خوبان بود، از سوی آن جناب دستور داشت، همه روزه، پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین(ع) نماید و آن ‌گاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز می‌کرد. دهه‌ی محرم مجلس سوگواری برگزار می‌نمود و روز عاشورا، به نشانه‌ی سوگ حسین(ع)، گِل بر چهره و پیشانی می‌مالید و جلو دسته‌ی عزاداری علما حرکت می‌کرد. از شدت ارادتش به کشتی نجات امت، امام حسین(ع) و دلیل آن پرسیدند که پاسخ داد: "من هر چه دارم، از آن گرامی است." و آن‌ گاه یکی از کرامت‌های آن حضرت را درباره‌ی خویش بدین صورت شرح داد: "هنگامی که در کربلا بودم، شبی، در خواب دیدم که فردی به من گفت: "شیخ عبدالکریم،کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت". از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، ولی چندان توجه نکردم. شب سه‌شنبه بود که این خواب را دیدم. روز سه‌شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و پنجشنبه، که تعطیل بود، با برخی از دوستان به باغ معروف "سیدجواد کلیدار" در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی، ناهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.

هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود، همه را روی من انداختند، ولی باز هم می‌لرزیدم و آن ‌گاه پس از ساعتی، تبی سوزان همه‌ی وجودم را فراگرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله‌ای ندارم. از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله‌ای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم. کم‌کم نشانه‌های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه‌شنبه افتادم. در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اتاق شدند و در دو سوی من قرار گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر، گفتند: "پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد". من که مرگ را در برابر دیدگانم می‌دیدم، با قلبی سوخته و پراخلاص، به سالار شهیدان(ع) توسل جسته، گفتم: "سرورم، من از مرگ نمی‌هراسم، ولی از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه‌ی آخرت بسیار نگرانم. شما را به حرمت مادرتان، فاطمه(س)، شفاعت مرا بکنید تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن ‌گاه بروم".

شگفتا که پس از این توجه قلبی، دیدم فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: "سیدالشهدا(ع) می‌فرمایند: "شیخ به ما توسل جسته است و ما شفاعت او را نزد خدا نموده‌ و تقاضا کرده‌ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مِهر، به ما اجابت فرموده است؛ او را رها کنید." و آن دو به نشانه‌ی اطاعت، خضوع کردند و آن ‌گاه هر سه با هم صعود نمودند. در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود رفتم. صدای گریه‌ی خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می‌زنند. آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم، ولی دریافتم که چشمانم بسته و بر صورتم پوشش کشیده‌اند. خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته‌اند. دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: "گریه نکنید؛ حرکت دارد." و آرام شدند. پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند. اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند. کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم، حسین(ع)، بود"».[32]

رحلت؛ سطرِ آغاز

آیت‌الله عبدالکریم حائری در روزهای آخر عمر، بر اثر نگرانی‌های روحی و رنج‌ها و فشارهایی که از ناحیه‌ی رضاخان پهلوی به وی وارد می‌شد، بیمار و رنجور گردیده، مدتی نیز به نشانه‌ی اعتراض به دستگاه رضاخان، نماز جماعت و تدریس خود را تعطیل نموده بود.

فرزندش، آیت‌الله شیخ مرتضی حائری، می‌نویسد: «مسئله‌ی کشف حجاب اجباری پهلوی، مرحوم والد را بسیار ناراحت نموده بود و به ‌همین دلیل، در بستر رحلت افتاد. دوم ماه رمضان 1355ق. بود. "آیت‌الله سیدصدرالدین صدر"، که بین او و مرحوم والد علاقه‌ی شدیدی وجود داشت، نزد پدرم آمد. ایشان به آقای صدر فرمود: "در بین خواب و بیداری، کسی به من گفت: "نماز را ترک نکن". از شما می‌خواهم که در صحن حرم حضرت معصوم(س) به ‌جای من اقامه‌ی نماز جماعت کنی". آقای صدر گفت: "من در مسجد امام نماز می‌خوانم. در آن ‌جا منبر هم می‌روم. "آقای حجت" مرد فاضل و درس‌خوانده‌ای است. امر بفرمایید ایشان برای اقامه‌ی نماز به‌ آن ‌جا بروند". مرحوم والد قبول کردند. آن سال، آقای حجت در ماه رمضان در صحن عتیق اقامه‌ی نماز نمودند. مرحوم والد سه نفر را وصی خود کردند؛ دو نفر آقایان مذکور (صدر و حجت) و سومی، "آقای حاج محمدحسین یزدی"، که وجوه موجود در خانه، نزد آقای یزدی بود و ایشان به نحوی انجام داد که چیزی از آن به ورثه نرسید».[33]

صبح 17 ذی‌قعده‌ی 1355ق، مطابق با 1315ش، خبر رحلت ‌آیت‌الله عبدالکریم حائری دهان به دهان چرخید و اندوه و ماتم سراسر ایران را دربر گرفت. ایشان پس از 78 یا 75 سال عمر پابرکت، دار فانی را وداع نمود. «آيت‌الله بدلا» این چنین از آن لحظات و روزهای سخت پس از رحلت یاد می‌نماید: «حكومت رضاخان قصد داشت كه همان شب جنازه‌ی حاج شيخ را دفن كند، ولی علما و مراجعِ وقت نگذاشتند كه اين امر اتفاق بيفتد و تشييع جنازه و تدفين را به روز بعد موكول كردند. روز بعد هم مأموران مزدور رضا پهلوی وارد صحنه شدند و گفتند که جنازه بايد هر چه سريع‌تر دفن گردد. باز هم دست‌اندركاران به بهانه‌ی نبودن كفن و غيبت يك فرد بخصوص، تشييع جنازه را تا نزديك ظهر به تأخير انداختند تا مردم زيادي باخبر شوند و در مراسم شركت كنند. كار به جايي رسيد كه در آن روز، در قم تقريباً كسي در خانه نماند و حتّي روستاييان اطراف قم هم در مراسم تشييع شركت كردند. زنان عزلت‌گزيده، كه تا پيش از آن حتّي با روسري هم اجازه‌ی خارج شدن از منزل را نداشتند، با حجاب كامل اسلامي از خانه‌ها بيرون آمدند. هنگام ظهر، جنازه‌ی حاج شيخ به صحن مطهر حضرت معصومه(س) رسيد تا مراسم تشييع انجام شود و سپس در مسجد بالاسرحضرت معصومه(س)، مرکز تدریس و اقامه جماعتشان، به خاک سپرده شد. عصرهنگام هم دو ساعت، در مسجد امام حسن عسكري(ع) مراسم فاتحه‌خواني برگزار گرديد. شب هم مجلس شام غريبان در مسجد عشقعلي، كه محل تدريس حاج شيخ بود، برگزار شد، ولي مزدوران رضا پهلوی از برگزاري مراسم جلوگيري كردند».

 

 

[34]

گزارش بالا نشان مي‌دهد كه حكومت رضاخان به حوزه‌ی علميه‌ی قم و به ویژه آيت‌الله حائري حساسيت عجيبي داشت، به گونه‌ای كه کوشید در مراسم تشييع و تدفين ايشان عدّه‌ی كمي حاضر شوند و براي مجالس ترحيم ايشان هم محدوديت‌ ايجاد کرد. مجلس ترحيم حاج شيخ بسیار مظلومانه و در فضایی اختناق‌آمیز برگزار شد. دولت به حكّام و ولايات دستور داد كه در هر شهر، فقط يك مجلس ترحيم برگزار شود و از تعطيلي بازار، مدرسه‌ها و اداره‌ها جلوگيري گردد. اين نكته، نارضايتي رضاخان را از سيره و سنت آيت‌الله حائري نشان

می‌دهد.[35]

«آیت‌الله مشکات» نقل می‌کند: «پس از فوت مرحوم حاج شیخ، درس‌ها تعطیل شد. روزی، مرحوم حجت تشریف آوردند و فرمودند: "فرض می‌کنیم حاج شیخ کسالت دارند و به ما دستور داده‌اند که کلاس‌ها را شروع کنیم؛ لذا ما درس را شروع می‌کنیم».[36] با همت سه‌ تن از مدرسین بزرگ، حضرات آیات "سیدمحمد حجت کوه‌کمره‌ای"، "سیدصدرالدین صدر" و "سیدمحمدتقی خوانساری"، درخت نونهال حوزه‌ی علمیه به رشد خود ادامه داد. با هجرت آیت‌الله بروجردی به قم، این نهال به درختی تنومند تبدیل شد و طولی نکشید که شاگرد خلفِ حاج شیخ، روح‌الله الموسوی‌الخمینی(ره)، میوه‌ی این درخت تنومند را چید و حکومتی بر مبنای شریعت و براساس اسلام ناب محمدی تشکیل داد.

 


[1]. آیت‌الله حائری، شیخ مرتضی، سرّ دلبران، ص48.

[2]. الذریعه، ج4، ص378 و ج8، ص118؛ گنجینه‌ی دانشمندان، ج1، ص283؛ آثارالحجه، ج1، ص22.

[3]. کریمی جهرمی، علی، آیت‌الله مؤسس، ص17.

[4]. آیت‌الله شبیری زنجانی، ابعاد شخصیت شیخ انصاری، نشریه‌ی مسجد، ش17، ص90.

[5]. آیت‌الله حائری، شیخ مرتضی، سرّ دلبران، ص81.

[6]. همان‌جا.

[7]. همان، ص93.

[8]. مختاري، رضا، سيماي فرزانگان، ص141.

[9]. كريمي جهرمي،علي، آیت‌الله مؤسس، ص37 و 38.

[10]. همان، ص116.

[11]. نقباءالبشر، ج2، ص162.

[12].كريمي جهرمي،علي،  آيت‌الله مؤسس، ص108.

[13]. الكلام یجرالكلام، ج1، ص105.

[14]. همان‌جا.

[15]. مجله‌ی یاد، ش4، ص24 و20.

[16]. سلسله‌ی پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ترجمه‌ی مخبر، عباس، ص160.

[17]. دیوان امام خمینی(ره)، ص103.

[18]. نهضت امام خمینی(ره)، دفتر اول، ص40.

[19]. همان‌جا.

[20]. نهضت روحانیون، ج2، ص560.

[21]. فصل‌نامه‌ی ياد، شكوري، ابوالفضل، مرجع دورانديش و صبور، آيت‌الله حائري، مؤسس حوزه‌ی علميه‌ی قم، ش17، ص106.

[22]. كريمي جهرمي،علي، آیت‌الله مؤسس، ص99.

[23]. همان، ص101.

[24]. همان‌جا.

[25]. آیینه‌ی دانشوران، ص36.

[26]. افق حوزه، ش246.

[27]. پاسدار اسلام، ش206، ص13.

[28].گنجینه‌ی دانشمندان، ج1، ص284.

[29]. آیت‌الله حائری، شیخ مرتضی، سرّ دلبران، ص55.

[30].كريمي جهرمي،علي،آیت‌الله مؤسس، ص47.

31. همان، ص 156.

[32]. شریف رازی، گنجینه‌ی ‌دانشمندان، ج1، ص350.

[33]. كريمي جهرمي،علي،آیت‌الله مؤسس، ص86.

[34]. آيت‌الله بدلا، سيدحسين، هفتاد سال خاطره، ص83 و 84.

[35]. همان‌جا.

36. مجله‌ی حوزه، ش31، ص45.

نمایش جزئیات و پرینت



سطر دیدار

الگويي احسن براي جامعه ديني

اشاره

«آيت‏اللَّه سيدمحمدعلي علوى گرگاني» در سال 1359ق در نجف اشرف به دنيا آمد. نزد استادان بنامِ حوزه‌ي علميه مانند «آيت‏اللَّه‌العظمي بروجردى»، امام خمينى(ره)، «آيت‏اللَّه‌العظمي سيدمحمدرضا موسوى گلپايگانى»، «آيت‏اللَّه مرتضى حائرى يزدى» و... كسب علم كرد. ايشان از اوانِ تحصيل، به تدريس كتب ادبيات و سطوح پرداخت. درس‌هاي ايشان، همواره، در زمره‌ي معروف‌ترين و چشم‌گيرترين دروس حوزه‌ي علميه‌ي قم بوده است. آيت‏اللَّه علوى گرگاني به جز تدريس منظّم فقه و اصول، تبليغ و ترويج شعائر دينى، پرورش شاگردان فراوان و راهنمايى مردمان و مقلّدان، تأليفات متعدد فقهى، اصولى، حديثى و رجالى دارد.

آيت‏اللَّه علوى گرگاني، احداث بناهاى خيريه و عام‏المنفعه را وجهه‌ي همّت خويش ساخته و تاكنون در ساختمان چندين بناى خير، نقشي اساسى و سهمي چشم‌گير داشته است. معظم‌له، افزون بر اجازه‌ي مصرف بخشى از وجوه شرعي براى احداث بناهاى عام‌المنفعه، خود نيز به بنيان نهادن مسجد، حسينيه، درمانگاه و صندوق قرض‌الحسنه در مناطق مختلف اقدام کرده است. تعمير بخشى از مسجد جامع گرگان، تأسيس و تعمير چند مسجد در این شهرو شهرهاي اطراف، از فعاليت‌هاي ايشان بوده است.

«آيت‏اللَّه سيدسجاد علوى گرگاني»، پدر آيت‌الله سيدمحمدعلي علوي گرگاني، از زمره‌ي شاگردان بارز آيت‌الله حائري به ‌شمار مي‌‌رفت. اين مرجع عالي‌قدر جهان تشيع را بهترين گزينه برای بررسي زندگي و سيره‌ي اخلاقي تربيتي آيت‌الله مؤسس دانستيم و همراه استادان اخلاق و مسئولان تربيتي جامعه‌المصطفي خدمت ايشان رسيديم و معظم‌له نكات ارزشمندي از زندگي سرشار از معنويت آيت‌الله عبدالکريم حائري بيان نمود.

***

یکی از معانی احسن, طبق آنچه خداوند فرموده, الگو قرار دادن شخصیت ها و ماندگار در زندگی و معرفی آنها به مردم است

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین والصلاه والسلام علی رسول‌الله و علی آله آل‌الله و لعنه دائم علی اعدائهم اعداء‌الله و بعد، قال‌الله‌الحکیم فی کتابه‌الکریم: «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم یا لیت قوم یعلمون بما غفرلی ربی و جعلنی من‌المکرمین» صدق‌الله‌العلی‌العظیم.

بايد جامعه‌المصطفي را مجموعه‌اي موفق دانست که فعاليت‌هاي متعددی دارد. امیدوارم خداوند موانع پیشرفت آن را برطرف سازد و روزبه‌روز به توفیقات زحمت‌کشان آن بیفزاید تا بتوانند نظام تربیتی و فرهنگی جامعه‌ي دینی ما را تقویت نمايند. پس باید از فرصت‌ها به خوبي استفاده کرد و از آن بهره برد. در اين باره، لازم است به حسن انتخاب نيز توجه نماييم. خدا در قرآن مي‌فرمايند که به دنبال «احسن‌الذین یستمعون‌العرف و یتبعون احسن» برويد. پس معلوم می­شود که احسن هر چیز، بهتر است. خداوند متعال در فرازهاي متعدد قرآن، تعبیر به احسن کرده است؛ «ما آتیناکم بقوه به احسنها». يکي از معاني احسن –طبق آنچه خداوند فرموده- الگو قرار دادن شخصیت‌ها و چهره­های شناخته‌شده‌ي ماندگار در زندگي و معرفي آنها به مردم است.

«مرحوم حاج شیخ عبدالکريم حائري» یکی از شايستگاني است که مي‌توان به مردم معرفي کرد و جامعه را با سيره‌ي ايشان آشنا ساخت تا بدانند که چه آثاری از خود بر جاي گذاشت. به نظر من، جامعه‌المصطفي، يکي از آثار آيت‌الله حائري است؛ اگر مرحوم حاج شیخ حوزه‌ي علميه‌ي قم را بنيان نمي‌نهاد، جامعه‌المصطفی تشکيل نمي‌شد. پس ايشان، تا قيامت، در توليدات حوزه سهيم است. اين يکي از مصداق «من صل سنتهً حسنه فله اجرها و اجر من عمل بها» به شمار مي‌رود. خداوند چرا چنين مقامي به حاج شیخ تفضل فرمود؟ زيرا، برنامه­ریزی مرحوم حاج شیخ، از ابتدا، براساس عنایت الهی بود.

پدر بزرگوار ايشان جعفر نام داشت. هر گاه، حاج شيخ نامه مي‌نوشت یا امضا می­کرد، مرقوم مي‌کرد: عبدالکریم‌بن جعفر.

پدر آيت‌الله حائري قصاب بي‌سوادي بود. وی با دختري ازدواج کرد، ولي بچه‌دار نمي‌شدند. سرانجام، پدر آیت‌الله حائری زن ديگري را، که شوهرش فوت کرده بود و فرزندي از وي داشت، به عقد موقت خويش در‌آورد. هنگامي که پدر آيت‌الله حائري نزد همسر دوم خويش رفت، وي فرزند يتيمش را در اتاق ديگري ‌خواباند. کودک از اين کار به گريه افتاد. پدر مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري با ديدن گريه‌ي کودک، گریست و با خدا نجوا نمود: «خدایا، تو بر هر کاري قدرت داری. اگر به من فرزند می­دادی، دل این کودک یتیم را نمي‌شکستم. به خاطر اين کودک يتيم، از تو می­خواهم که این نعمت را به من ارزاني داري.» و نزد همسر اولش بازگشت.

به هر روي، به دليل متأثر شدن وي از گريه‌ي کودک يتيم، دعايش مستجاب و همسر اولش باردار شد. بدين ترتيب، شيخ عبدالکريم حائري پا به عرصه‌ي وجود گذاشت.

آيت‌الله حائري در کودکي (شش هفت سالگي) پدر خويش را از دست داد. مشهور است که گاهي، وقتي شيخ عبدالکريم، به اقتضاي کودکي‌اش شيطنت مي‌کرد، مادرش مي‌گفت: «بچه­ای که به زور از خدا گرفته باشی، باید این طور باشد!»‌

همراهي با «مرحوم ميرزا» در سفر به نجف و سپس سفرش به سامرا، فرازي از زندگاني آيت‌الله حائري است. ايشان در سامرا ارادت عجیبی به امام حسین(ع) داشت و در عزاداري‌ها نوحه‌خوان مرحوم میرزا بود. مرحوم حاج شیخ و پدر «مرحوم آیت‌الله سیدعبدالهادی شیرازی»، که شعر عربي بلد بود، مرثیه می­خواندند. مرحوم حاج شیخ ابراز مي‌کرد: «در مسير تشرف به حرم هادیین عسکریین (علیهماالسلام)، ناگاه، بسيار منقلب می­شدم و گفتم: "یا علی المرتضی(ع) کهف الوراء والرتجاء؛ بلند شو یا علی مرتضی(ع)، بلند شو و مراسم عزای پسرت را اداره کن" . شب‌، در عالم رؤیا، حضرت سیدالشهدا(ع) به من فرمودند: "آفرین! خوب روضه خواندی". سپس یک مشت نقل به من دادند و فرمودند که اجر و مزد نوحه‌خوانی من است. چندي بعد، در عالم رؤیا به من گفته شد که ده روز دیگر بیشتر زنده نيستم. با ديدن اين خواب، بیدار شدم و متحير ماندم. با اين حال، از شدت علاقه به دانش‌اندوزي، خواب را فراموش کردم.

روزي،‌ به پيشنهاد رفقا، به يکي از باغ‌های اطراف کربلا رفتيم تا استراحت کنيم. در باغ، به يکباره، لرز وجودم را فراگرفت و هر چه لباس پوشيدم، بي‌فايده بود. به همين دليل، به منزل بازگشتم. به مرور، حالم بدتر شد و ناگهان به ياد خوابي افتادم که چند شب پيش ديده بودم و فهميدم که روز موعود، امروز است؛ بنابراين، خويشتن را آماده‌ي سفر به ديار آخرت مي‌کردم. ناگاه، دیدم سقف شکافته شد و دو بزرگوار وارد گشتند. کنار پايم نشستند تا قبض روح نمايند. در اين هنگام، خطاب به اباعبدالله‌الحسين(ع) عرض کردم: "یا اباعبدالله(ع)، دستم خالی است و کاری براي آخرتم نکرده‌ام. عنايت بفرماييد تا بتوانم با دست پر از دنيا بروم". با گفتن اين سخن، بار ديگر، سقف شکافته شد و آقايي بزرگواری آمد و به آن دو فرمود: "شما فعلاً بروید؛ عمر ایشان باقی است".نقل کرده‌اند که آن دو نفر پاسخ دادند: "آقا، ما مأمور قبض روح ایشان هستيم."و نفر سوم گفت: "من از شما می­خواهم که بروید؛ حکم من، بالاتر از مأموریت شماست". به هر ترتيب، پس از رفتن آنان، آقا به من رو کردند و گفتند که ان‌شاءالله با دست پر بیایید».

اکنون، به توشه‌ي عظيم این مرد جلیل‌القدر بنگريد که چنين حوزه‌اي تأسيس کرد و خدا مقام و منزلت ايشان را بالا برد؛ درباره‌ي مقام آيت‌الله حائري نقل است که پس از تبعيد «آیت‌الله‌العظمي بروجردی» از نجف به ايران، معظم‌له را در مرز ايران و عراق دستگير کردند و نزد رضاشاه بردند. رضاشاه تحت تأثير عظمت و جلال آيت‌الله‌العظمي بروجردي قرار گرفت و دليل تشريف‌فرمايي ايشان را به ايران پرسيد. آيت‌الله‌العظمي بروجردي هم بيان کرد که برای حفظ دين رسول‌الله(ص) و... به ايران آمده است. رضاشاه هم دستور داد که از اين پس، امور مربوط به روحانيت بايد زير نظر ايشان (آيت‌الله‌العظمي بروجردي) انجام شود. آيت‌الله‌العظمي بروجردی هم بلافاصله گفت: «همان گونه که تاکنون، تأیید امور به دست مبارک آيت‌الله حائري بود، امور من نيز زير نظر ايشان است، زيرا عصای مسلمین به دست ایشان است. من نمی­خواهم عصای مسلمین شوم».

در اين داستان، به ايثار علما در قبال يکديگر و نيز مقام والاي آيت‌الله حائري توجه نماييد.

در پايان، به شما توصيه مي‌کنم که هر چه مي‌توانيد، در تشريح و تبيين مقام مرحوم حاج شیخ عبدالکريم حائري زحمت بکشید و تحقيق نماييد. امیدوارم در آینده­ای نه چندان دور، موفقیت‌های بیشتری در بررسي و ترويج افکار ايشان داشته باشید.

نمایش جزئیات و پرینت



گفت و شنود1

آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری؛ از مهرجرد تا بنیان‌گذاری حوزه‌ علمیه قم

اشاره

آیت الله علیرضا اعرافی در سال‌ 1338 در شهر ميبد واقع‌ در استان‌ يزد در ميان‌ خانواده‌اي‌ اهل‌ علم‌ و با تقوا به‌ دنيا آمد. پدرش‌ آيت‌ الله محمد ابراهيم‌ اعرافي‌ از علماي‌ مشهور آن‌ ديار و از دوستان‌ نزديك‌ امام‌ خميني‌(ره‌) بود كه‌ نقش‌ بسزايي‌ در بيداري‌ مردم‌ ميبد و يزد ايفا كرد.

آیت الله علیرضا اعرافی در سال‌ 1349 به‌ قم‌ آمد و همان‌ جا تحصيلات‌ دوره‌ ابتدايي‌ خود را تكميل‌ كرد و همزمان‌ دروس‌ حوزه‌ خود را آغاز نمود، و به‌ سرعت‌ دروس‌ دوره‌ مقدمات‌ و سطح‌ را به‌ پايان‌ رسانيد؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ در سال‌ 1356 به‌ درس‌ خارج‌ بزرگان‌ قم‌ راه‌ يافت‌.در ضمن‌ تحصيل‌ دروس‌ حوزوي،‌ زبانهاي‌ عربي‌ و انگليسي‌ را فراگرفت‌ و از مطالعات‌ در رشته‌هاي‌ رياضي‌ و فلسفه‌ غرب‌ نيز باز نماند و بسياري‌ از كتب‌ را كه‌ در آن‌ روزگار در حوزه‌ متداول‌ نبود، فرا گرفت‌ و در دورة‌ تعليم‌ و تربيت‌ دفتر همكاري‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ (پژوهشگاه‌ حوزه‌ و دانشگاه‌) شركت‌ كرد. در درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ شاگرد استاداني‌ چون‌ آيت‌ الله العظمي‌ حاج‌ شيخ‌ مرتضي‌ حائري‌(ره‌)، آيت‌ الله العظمي‌ فاضل‌ لنكراني‌، آيت‌ الله العظمي‌ وحيد خراساني‌، آيت‌ الله العظمي‌ جواد تبريزي‌، آيت‌ الله العظمي‌ مكارم‌ شيرازي‌ و آيت‌ الله العظمي‌ شبيري‌ زنجاني‌ بود.

ايشان در سالهاي‌ عمر خود فعاليتهاي‌ بسياري‌ را در زمينه‌ علم‌ و فرهنگ‌ به‌ انجام‌ رسانده‌ است‌. او بسياري‌ از كتب‌ دورة‌ سطح‌ را بارها تدريس‌ كرده‌ است. ويژگي‌ تدريس‌ ايشان نوآوري‌ و تطبيق‌ مباحث‌ موجود در كتب‌ قدما با مباني‌ امروزين‌ علوم‌ است‌. استاد اعرافي‌ از ابتداي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ تا كنون‌ در مسؤوليتهاي‌ مهمي‌ ايفاي‌ نقش‌ كرده‌ است‌. رياست‌ مركز جهاني‌ علوم‌ اسلامي‌ و عضويت‌ در هيئت‌ امناي‌ آن‌، عضويت‌ در شوراي‌ فرهنگي‌ ـ اجتماعي‌ وزارت‌ علوم‌، تحقيقات‌ و فناوري‌، عضويت‌ در شوراي‌ فرهنگ‌ عمومي‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ و ... ‌برخي مسئوليتهاي‌ ايشان در عرصه‌ علم‌ و فرهنگ‌ است.هجرت های مرحوم در زندگی اش بسیار مهم بود

·        مسطر: با سلام. در ابتدا می‌خواهیم نظر شما را درباره‌ی جايگاه آیت­الله شیخ عبدالکریم حائری در بین مشاهیر و بزرگان حوزه بدانیم.

o       آیت­الله اعرافی:مرحوم آیت­الله حائری را باید از ستارگان درخشان حوزه­های علمیه، مجدد و مؤسس به شمار آورد که نقش فوق‌العاده بنیادین، مهم و بزرگی در ابعاد علمی، سیاسی، اجتماعی و فکری ایفا کرد. مرحوم آیت‌الله حائری برخلاف زندگی آرام، نقشی بزرگ در شرایطی حساس به عهده گرفت و به خوبی از عهده‌ی آن برآمد؛ بنابراین، وی از بزرگ‌مردان دوره‌ی حساس تاریخی، فکری و معرفتی ما به شمار می‌رود. البته بیشتر آثار و ابعاد کار مرحوم آیت‌الله حائری پس از حیاتش بروز و ظهور یافت.

·        مسطر: به نظر شما، چه بخشی از زندگی آیت‌الله حائری مهم است و تأثیر بسزایی در شکل‌گیری شاکله‌ی شخصیتی ایشان داشت؟

o       : هجرت‌های مرحوم آیت‌الله حائری، در زندگی‌اش بسیار مهم و تأثیرگذار بود. هجرت، مفهوم و مقوله‌ای ارزشی است که ریشه در قرآن دارد و بسیار هم سازنده است؛ کوچ کردن برای رسیدن به اهداف، مهم است. در قرآن هم آیات زیادی درباره‌ی هجرت و مهاجرت بیان شده و بر آن تأکید گردیده است. معنای نخست هجرت، هجرت ظاهری و کوچ از دیاری به دیار دیگر و البته برای اهداف آرمانی است و در غیر این صورت، سفر به شمار می‌رود. هجرت، در حقیقت، کوچ کردن از جایی به جای دیگر و برای دست‌یابی به اهداف است. هجرت باطنی، روحِ هجرت ظاهری است.

هجرت، جایگاه مهمی در زندگی مرحوم آیت‌الله حائری داشت. هجرت‌هاي ده‌گانه‌ی آیت‌الله حائری را برمی‌شمارم:

اول:هجرت از زادگاهش، مهرجرد، که منطقه‌ای تاریخی است که هم‌اکنون در مرکز میبد قرار دارد؛ وی در دوره‌ی کوتاهی،‌ همراه‌ شوهر خاله‌اش به اردکان هجرت کرد و در آن جا، مقدمات تحصیلی را گذراند. در این هجرت، از میبد اردکان به یزد رفت و در ادامه، مقدمات را در یزد گذراند.

دوم:پس از خواندن مقدمات و بخشی از سطوح در یزد، به توصیه‌ی یکی از علما، به کربلا عزیمت نمود.

سوم:در نزدیک هجده سالگی و به دلیل فوت پدر، با مادرش به کربلا هجرت کرد. در آن زمان، «مرحوم آیت‌الله فاضل اردکانی»، یکی از بزرگان معاصر «شیخ انصاري»، در کربلا بود و هم‌رتبه‌ی شیخ انصاری به شمار می‌رفت. آيت‌الله حائري نزدیک دو سال در کربلا سکنا گزید که حوزه‌ی مهمی با زعامت مرحوم «آیت‌الله فاضل اردکانی» داشت و خوشه‌های دانش برچید.

چهارم:پس از آن، مرحوم فاضل اردکانی آیت‌الله حائری را به سامرا فرستاد. در آن زمان، سامرا، مهم‌ترین حوزه‌ی شیعه، با اقامت «میرزای شیرازی» و زعامت میرزای شیرازی بزرگ، صاحب تنباکو، به شمار می‌رفت. مرحوم فاضل اردکانی نامه­ای نوشت و بدین ترتیب، عازم سامرا شد و مرحوم میرزای شیرازی، به دلیل نبوغ و استعداد آيت‌الله حائري و توصیه‌ی مرحوم فاضل اردکانی، از آیت‌الله حائری استقبال کرد. هجرت چهارم، در حقیقت، نقش مهمی در پایه­ریزی شخصیت ایشان داشت، زیرا موجب شد آیت‌الله حائری سالیان متمادی (نزدیک به 10- 12 سال) در حوزه‌ی اول عالم تشیع حضور یابد. از سوی دیگر، زعامت مرحوم میرزای شیرازی هم با توجه به عظمت روحی و علمی و جایگاه اجتماعی و سیاسی ایشان، به سامرا درخشش و جایگاه ویژه­ای داده بود. استاد اصلی ایشان، «مرحوم فشارکی»، از فقهای بنام، بزرگ و تا انداز‌ه‌ای دور از صحنه­های اجتماعی و سیاسی، بود و در آن زمان، در بحث‌های میرزای شیرازی شرکت مي‌كرد. افزون بر این، آیت‌الله حائری از محضر استادان دیگری هم سود می‌برد؛ استاد اصلی فقه و اصول وی در سامرا، مرحوم فشارکی و سپس میرزای شیرازی است.

مرحوم آیت‌الله حائری در این سال‌ها به اجتهاد رسید و در مهم‌ترین حوزه‌ی شیعه به مقامات عالی علمی دست یافت؛ بدین ترتیب، می‌توان گفت که شاکله‌ی شخصیت اجتهادی آیت‌الله حائری، در سامرا پایه‌ریزی شد و ویژگی‌های حوزه‌ی سامرا در شخصیت مرحوم آیت‌الله حائری بسیار تأثیرگذار بود.

پنجم: هجرت دیگر آیت‌الله حائری، از سامرا به نجف است؛ پس از ارتحال میرزای شیرازی، حوزه‌ی سامرا تنزل یافت و مرحوم فشارکی و بسياري از علما به نجف هجرت کردند. اين برهه‌ی زماني، با دوره‌ی مشروطه مصادف است. در نجف، مرحوم حائری، همزمان، در درس «مرحوم آخوند سالیانی» شرکت می‌کرد و حتی گاهی، در تألیف کفایه نیز نقش داشت و به گفته‌ی خودش، در علم اجمالی و در اشکال و پاسخ‌‌هایی که آن جا صورت می‌گرفت، نقش ایفا می‌نمود. آیت‌الله حائری، در اين سال‌ها، به اوج شکوفایی علمی رسید و از مهم‌ترین دوره­های زندگی وی به شمار می‌رود. در سامرا، مرحوم آیت‌الله حائری در محضر دو استاد بزرگ به درجه‌ی اجتهاد رسید و به شخصیتی برجسته و مهم در حوزه‌ی مهم سامرا تبدیل شد. دوره‌ی نجف، دوره‌ی مکمل شکوفایی شخصیتی علمی و فکری وی محسوب می‌شود.

ششم:هجرت ششم آیت‌الله حائری، ظاهراً پس از فوت مرحوم آخوند خراسانی رخ داد. مرحوم آیت‌الله حائری پیش از این نیز حضور در حوزه‌ی كربلا را تجربه کرده بود و به آن جا علاقه‌ داشت. در عصر شکوفایی سامرا و نجف، حوزه‌ی کربلا ضعیف بود و وی در حوزه‌ی کربلا احساس خلأ مي‌کرد. شاید برخي دلایل سیاسی نيز در تصمیم آیت‌الله حائری برای رفتن به کربلا مؤثر بود. هجرت اول وی به کربلا، برای آغاز تحصیل بود، ولی هجرت دوم، که ششمین هجرت زندگانی آیت‌الله حائری به شمار می‌رفت، در دوره­ای رخ داد که وی به بلوغ علمی و شکوفایی علمی رسیده و هدف از آن، تعلیم، تدریس و تربیت شاگردان بود. در حقیقت، آیت‌الله حائری،‌ با هجرت به کربلا، حوزه‌‌ی این شهر را احیا نمود.

هفتم:با این که شرایط مرجعیت برای آیت‌الله حائری در نجف و کربلا فراهم بود، به دلايل متعدد، مانند اصرار بعضی از بزرگان و گروهی از بزرگان اراک، به اراك هجرت کرد که به سلطان‌آباد شهرت داشت. از دلايل ديگر، حمله‌ی انگلیس و ناامن شدن کربلا بود. دليل ديگر را مي‌توان اجتناب آیت‌الله حائری از مرجعيت دانست.

هشتم:هجرت هشتم آیت‌‌الله حائری، بازگشت به کربلا،‌ برای مدت کوتاهی بود.

نهم:مرحوم حائری، بار دیگر و به اصرار دیگران، به اراک آمد. در واقع، آیت‌الله حائری حوزه‌ی اراک را قوت بخشید و بزرگانی مانند «آيت‌الله‌العظمی اراکی»، «امام خمینی» و «آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی»، مراجع بزرگ عصر، شاگردان اولیه‌ی آیت‌الله حائری در اراک هستند.

دهم:در آخرین هجرت، آیت‌الله حائری به قم سفر کرد؛ در حوزه‌ی قم، بزرگاني بودند، ولی محور واحدی نداشتند. شمار زیادی از بزرگان حوزه‌ی علمیه‌ی قم درخواست کردند و امکاناتشان را در اختیار آیت‌الله حائری قرار دادند که مجاهدت آنان، از درس‌های اخلاقی مهم به شمار می‌رود. آنها از آيت‌الله حائري درخواست كردند كه به قم هجرت کند. مرحوم حائری هم پس از استخاره با قرآن، که آيه‌ی مبارك «اطعونی باهلکم...» آمد، تصمیم گرفت در قم بماند. البته، بی‌شک، روایاتی که از مژده­های سکونت در قم خبر می‌دهد، در تصمیم آیت‌الله حائری مؤثر بود. هجرت دهم، سرآغاز تأسیس و احیای حوزه‌ی قم است.

هجرت‌های ده‌گانه، در زندگی مرحوم شیخ عبدالکریم حائری بسيار تأثيرگذار بود. آیت‌الله حائری پانزده سال در قم سکونت کرد. هجرت‌های مرحوم حائری از مهرجرد آغاز و به پایه­ریزی حوزه‌ی علمیه‌ی قم منتهی شد. هجرت‌های آیت‌الله حائری، هجرت الی‌‌الله بود و برکات فراوانی داشت؛ هجرت‌هایی شبیه هجرت رسول خدا(ص). چنین هجرت‌هایی، در زمره‌ی هجرت‌های بزرگ است و همان گونه که گفته شد، نقشی کلیدی در تحلیل زندگی مرحوم آیت‌الله حائری دارد.

 


مرحوم میرزای شیرازی رحمةالله, به دلیل نبوغ و استعداد آیت الله حائری رحمةالله , و توصیه مرحوم فاضل اردکانی رحمةالله, از آیت الله حائری رحمةالله , استقبال کرد

·        مسطر: بنیان‌گذاری حوزه‌ی علمیه‌ی قم، در آن برهه‌ی تاریخی، بسیار حساس، سرنوشت‌ساز و مهم بود. در حقیقت، انقلاب بزرگ علمی و معنوی به شمار می‌رفت که به شیعه جانی تازه بخشید و به علوم اسلامی جلوه‌ای دیگر داد و زمینه‌های گسترش آموزه‌ها و دانش‌های اسلامی را فراهم آورد. به نظر حضرت‌عالی، در اين راه، چه عواملی دخیل بودند و راه را بر ايشان هموار ساختند؟

o       : آیت‌الله حائری حوزه­های هم‌عصر‌ را از نزدیک می‌شناخت. مهم‌ترین حوزه­های عصر مرحوم حائری، حوزه‌ی کربلا، سامرا و نجف بود که قله­های حوزه­های شیعه به شمار می‌رفتند. آیت‌الله حائری این حوزه‌ها را درک کرده بود. حوزه‌ی کربلا، سامرا و نجف با هم فرق می‌کردند و شرایط متفاوت آنها، به مرحوم حائری جامعیتی بخشیده و نگاه و رویکرد جامع، تطبیقی و مقایسه­ای بین حوزه­ها داده بود. اين عوامل کمک کردند تا آیت‌الله حائری حوزه‌ی علميه‌ی قم را پایه­ریزی كند.

·        مسطر: حضرت‌عالی شکل‌گیری شخصیت آیت‌الله حائری را مرهون کدامیک از استادان می‌دانید؟

o       : آیت‌الله حائری برجسته­ترین استادان فقه و اصول و مراجع عصر خویش را درک کرد، مانند «میرزای شیرازی فشارکی»، «فاضل اردکانی»، «آخوند خراسانی»، «سید یزدی»، «مرحوم حاجی نوری» و شخصیت‌های بزرگی که در حوزه­های سه‌گانه بودند. این حوزه‌ها بر شخصیت ایشان اثر گذاشت. از سوی دیگر، درك استادان متعدد، نکته‌ی کلیدی تربیتی و آموزشی است.

درک جامع حوزه­ها و سیستم‌های حوزه­ها و مناسباتی که در آنها حاکم بود و نیز درک بزرگان علمی، اخلاقی و معنوی، در جامعیت‌ شخصیت آیت‌الله حائری بسیار تأثیر گذاشت.

·        مسطر: شرایط زمانی و اتفاقاتی که در زمان آیت‌الله حائری رخ داد، چه قدر در تصمیم‌ها و هجرت‌هایش تأثیرگذار بود؟

o       : مرحوم آیت‌الله حائری حوادث و وقایع مهمی دید و تجربه کرد، به ویژه حوادثی که در ایران و به ویژه دوران مشروطه رخ داد، حوادث و وقایعی که در آن زمان، در عراق و کربلا به وقوع پیوست و نیز حمله‌ی انگلیس و صدور فتوای تنباکو میرزای شیرازی. افزون بر این، می‌توان از حوادث دوره­های متأخر زمان رضاخان و تبدیل سلطنت و مسائلی از این قبیل اشاره کرد. این حوادث درک جامعی از نظر اجتماعی و سیاسی به آیت‌الله حائری داد و با این که کمتر وارد مسائل سیاسی می‌شد، ولی حوادث و وقایع سیاسی زیادی را درک کرد و تجربه اندوخت و با این که به نظر می‌رسید در حاشیه‌ی این وقایع است، درک صحیحی از آنها داشت و تجارب درک وقایع و رخدادهای بسیار، کمک کرد تا دست به کاری سترگ بزند.

o       مسطر: خانواده‌ی آیت‌الله حائری در دست‌یابی ایشان به جایگاه بزرگ علمی و اخلاقی چه تأثیری داشتند؟

o       : مرحوم آیت‌الله حائری، سرآغاز بیت علمی است. آیت‌الله حائری از بیت علمي برنخاسته بود و خانواده‌ای ساده، ساده‌زیست و محروم داشت. بالندگی مرحوم حائری در عرصه‌های گوناگون، از نبوغ شخصی، جوشش و درخشش ذاتی و نیز کشش‌ها و استعدادهای خدادادی وی حکایت می‌کند.

·        مسطر: به نظر شما، تأسیس حوزه‌ی علمیه‌ی قم، هدف اصلی و برنامه‌ریزی‌شده در زندگی آیت‌الله حائری است؟

o       : روح احیاگری و پایه­ریزی سیستم حوزه­ای، در شخصیت آیت‌الله حائری وجود داشت؛ همان گونه که بیان شد، آیت‌الله حائری، یکباره، از نجف به کربلا آمد و حوزه‌ای را که در حال فروپاشی بود، زنده کرد. در ادامه، دو بار به اراک سفر نمود. با حضور مرحوم حائری، حوزه‌ی اراک به راه افتاد. سومین احیاگری آیت‌الله حائری، مهم‌ترینِ آن و پایه­ریزی حوزه‌ای پربرکت در عصر ما، بلکه در تاریخ تشیع بود. اين موارد، از روح تدبیر و توانایی مرحوم حائری برای پایه­ریزی حرکت‌های علمی و معرفتی برمی‌خاست. آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری، احیاگر قم به شمار می‌رود.

با هجرت خاندان اشعری به قم، در زمان امام صادق(ع)، قم به یکی از پایگاه‌های اصلی اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و تشیع تبدیل شد. با درایت ائمه(علیهم‌السلام)، اين خاندان از سیطره‌ی خاندان بنی­عباس بیرون آمد. آنان می‌خواستند این هسته را به جایی منتقل کنند که در صورت آسیب دیدن، باز هم به زندگانی‌اش ادامه دهد. مي‌توان هجرت خاندان اشعري به قم را به فرستادگان پيامبر(ص) به حبشه تشبیه کرد.

هسته‌ی قم در آن زمان شکل گرفت. ناگفته نماند که این هسته، در روزگاری، بسیار ضعیف شد و گاهی اوج گرفت، ولی، به یقین، سال 1300ش، سالی بسیار مهم در تاریخ اجتماعی، سیاسی، علمی و معرفتی و در تطور تاریخی حوزه­های شیعه است. ‌هم‌اکنون، ما در جامعه‌المصطفي و به دنبال تدوين دایره‌المعارف تاریخ تطور حوزه‌های شیعه هستيم. در سال 1300ش، مرحوم حائری شرایط جدیدی برای حوزه‌ی قم رقم زد و در این کار، نقش بزرگانی هم که فداکاری کردند، بسيار مهم است. پیش از این هم گفته شد که علمای بزرگی فداکاری و تواضع کردند و از خود گذشتند؛ آیت‌الله حائری را دعوت نمودند و به ایشان ریاست دادند. اهتمام آیت‌الله حائری به احیای حوزه، ضمن این که در تطور تاریخی حوزه­ها نکته‌ی مهمی به شمار می‌رود، با حساسیت‌ها و پیچیدگی‌های شگرف دوران رضاخان همراه بود. در آن دوره‌ی بسیار حساس تاریخی، این کار به تدبیر، هوش، درایت و تدبیر فراوان نیاز داشت؛ بنابراین، هوش، درایت، تدبیر و احتیاط مرحوم حائری، در حساس‌ترین شرایط تاریخی نتیجه داد. هنگامی که امام(ره) را تبعید کرده بودند، یکی از شاگردان بزرگ امام(ره) برایشان نوشت که ما نگرانیم که حوزه‌ی قم فروبپاشد. امام(ره) فرمودند که نگران نباشید، چون قم در بدترین شرایط تاریخ کشور و در سخت‌ترین اوضاع و در کوران بدترین رفتارها با دین و حوزه­ها، پایه­ریزی شد. اکنون، از خطر عبور کرده است و نگران نباشید.

برای این که شدت سختی را در آن دوران تصویر کنیم، لازم است به یاد بیاوریم که در آن عصر، حوزه­ها بسته می­شد، استفاده از عمامه براي روحانيون و چادر براي زنان ممنوع بود، از برپایی مجالس عزا جلوگیری به عمل می‌آمد و مساجد تعطیل می‌شد. در آن دوران، شاهد اوج مبارزه با دین هستیم. در جریان مبارزه با دین، همه‌ی نفس‌ها هم در سینه­ها حبس می‌شد. در چنین اوضاعی، خداوند حوزه­ای به دست مرحوم آیت‌الله حائری پایه­ریزی کرد که سرآغاز حرکت جدیدی شد و دودمان پهلوی را بر باد داد. این وضعیت را باید با داستان حضرت موسی(ع) مقایسه کرد؛ در آن زمان، همه‌ی نوزادان کشته می‌شدند تا حضرت موسی(ع) به دنیا نیاید، ولی موسی(ع) در کاخ فرعون پا به عرصه‌ی گیتی نهاد. در روایات ما، از اعجاز الهی و تحقق پیش‌گویی خداوند سخن گفته شده است.

شکل‌گیری و انعقاد نطفه‌ی این حوزه‌ی سرآمد، بزرگ و فاخر در بدترین شرایط تاریخی، در کنار عنایات الهی، به سبب وجود شخصیتی محتاط، مدبر، بردبار و شکیبا بود. البته نمی‌توان ادعا کرد که مرحوم حائری به همه‌ی جوانب کاملاً توجه داشت؛ گرچه آیت‌الله حائری قدری انزواطلب بود و از صحنه­های اصلی سیاسی دوری می‌کرد، این روحیه و ویژگی‌های شخصیتی نتیجه‌بخش شد، وگرنه در آن زمان، کاری از پیش نمی‌رفت. این هم به دوراندیشی و درک عمیق مرحوم حائری از شرایط بازمی‌گردد.

·        مسطر: lرحوم حاج شیخ عبدالکریم از شاگردان میرزای شیرازی و حوزه‌ی سامراست؛ آیا همین روش را در قم اجرا کرد و می‌توان مبنای فکری ایشان را نشئتگرفته از این مکتب دانست؟

o       : آیت‌‌الله حائری روش سامرا را دیده و در آن مهد بزرگ شده بود. روش سامرایی، روش تدریس کلاسیک القایی نیست؛ در این روش، بحث و مباحثه‌ی دوجانبه و کندوکاو در مسئله، با مشارکت شاگرد و استاد اهمیت دارد. روش نجف، بیشتر استادمحور بود و در حقیقت می‌توان گفت در حوزه‌ی سامرا، استاد و شاگرد با هم کار می­کردند، ولی در نجف، استاد محور بود. این روش‌ها در سبک اجتهاد و... نیز اثر می­گذاشت. وجه غالب سبک مرحوم حائری نیز سامرایی است و در کنار آن، از سبک حوزه‌ی نجف نیز تأثیر گرفته بود؛ از این رو، سبک تدریس و روش اجتهادی آیت‌الله حائری، جامع سامرا و نجف به شمار می‌رود. قم هم امتداد این روش جامع بود.

نکته‌ی دیگر، شاگردپروری آیت‌الله حائری است؛ با این که در آن زمان، طلاب کم بودند، مرحوم حائری صدها شاگرد و مجتهد پرورش داد. در زندگی آیت‌الله حائری، شاگردپروری و مهارت در تعامل با شاگردان، مهم، محسوس و ملموس است.

در این جا لازم می‌دانم به روش‌های مدیریتی آیت‌الله حائری نیز اشاره کنم؛ مرحوم حائری زعیم و در حقیقت، مدیر حوزه نیز بود. آیت‌الله حائری امتحانات را پایه­ریزی کرد. افزون بر این، به تخصص‌ها و زبان‌های خارجی توجه داشت. از سوی دیگر، به شهریه‌ی طلاب، امتحانات آنان و موارد بسیاری نظام بخشید.

درک جامع حوضه ها وسیستم های حوضه ها و مناسباتی که در آنها حاکم بود و نیز درک بزرگان علمی, اخلاقی و معنوی, در جامعیت شخصیت ایت الله حائری رحمةالله بسیار تاثیر گذاشت

·        مسطر: آیا ایشان به نگارش هم روی آورد؟

o       : آیت‌الله حائری تألیفات زیادی ندارد. با این حال، تألیفات مرحوم حائری بسیار نغز، پرمحتوا و گزیده است؛ دررالاصول آیت‌الله حائری، گزیده، نغز و پرمحتواست. در فقه هم سه چهار کتاب نوشت که مهم‌ترین آن، صلاة است. کتاب ربا و دو کتاب دیگر هم دارد. دو کتاب دیگر هم در صلاة دارد، ولی مهم‌ترین کتاب اصولی ایشان، درر است و مهم‌ترین كتب فقهي ايشان صلاة است. کتاب‌های مزبور، عمق فکری و علمی مرحوم حائری را مشخص می‌سازد. به جز بحث‌های اصولی، شواهد زیادی از فعالیت ایشان در فلسفه‌ و مسائل معقول در دست نیست، ولی فکر عقلی خوبی داشت.

 

·        مسطر: زندگی ایشان با سلطنت رضاخان مصادف بود. از برخوردهای مرحوم حائری و رضاخان بگویید.

o       : آیت‌الله حائری،‌ ابتدا، با رضاخان خیلی نرم و ملایم بود و حتی گاهی، رفت ‌و آمد هم داشت. رضاخان هم ضعیف بود و نمی­توانست کار زیادی انجام دهد. اگر روابط این دو را در سال‌هایی که هم‌عصر بودند، به صورت منحنی ترسیم کنید، از نقطه‌ی مسالمت‌آمیزی آغاز می­شود و به اوج برخورد می­رسد، به گونه‌ای که می‌گویند آیت‌الله حائری از غصه‌ی کشف حجاب دق کرد و به رضاخان نامه نوشت. این رابطه، همیشه، فراز و فرود داشت، ولی اوج آن، به کشف حجاب بازمی‌گردد که مرحوم حائری را بسیار خشمگین کرد. رضاخان هم به نامه‌ی مزبور خیلی حساس بود. مجموعه‌ی مکاتبات و تعاملات آنان در تاریخ ثبت شده است. به نظر می‌رسد، در آن زمان، شرایط به گونه‌ای بود که نمی‌شد به کارهای رضاخان واکنش تندی نشان داد. آیت‌الله حائری در آن زمان در نظر داشت حوزه ریشه بدواند و قوام بگیرد.

شواهدی هم در دست ماست؛ زمانی که پایه­های واگذاری فلسطین به یهودی‌ها ریخته می­شد، مرحوم آیت‌الله حائری به رضاخان نوشت که به کارهای دشمنان توجه داشته باشد. آیت‌الله حائری می­خواست این نامه را در مطبوعات هم چاپ کند که رضاخان جلوگیری نمود. بدین ترتیب، درمی‌یابیم که مرحوم حائری در مبدأ تکوّن و انعقاد نطفه‌ی اسرائیل، به این مسائل توجه داشت، ولی در کنار این، سیاست آرامی در پیش گرفته بود و مبارزه‌ی منفی را پی می‌گرفت. در ضمن، بر محوری بودن حوزه نیز تأکید می‌نمود.

·        مسطر: راز و رمز موفقیت حاج شیخ عبدالکریم حائری در بنیان‌گذاری حوزه و اداره‌ی دقیق آن چه بود و به نظر شما، به چه دلیل، از سویی، طلاب احساس آرامش می‌کردند و با زندگی بسیار ساده می‌ساختند و زرق و برق بیرون حوزه برای آنان جاذبه‌ای نداشت و از سوی دیگر، مردم نیز به آنان ارادت و توجه ویژه‌ای داشتند؟

o       : مرحوم حائری، هیچ گاه، اهل ریاست و ... نبود. از سوی دیگر، باید به اخلاص واقعی، یکتاپرستی و فروتنی فراوان آیت‌الله حائری توجه کرد؛ هنگام معاشرت با مردم و حضور در انظار، شئون مرجعیت را چندان رعایت نمی­کرد؛ برای نمونه، گاهی عبا را زیر بغل می­گذاشت و راه می­رفت. فرزندان ایشان هم چنین حالتی داشتند. ساده‌زیستی و قناعت آیت‌الله حائری نیز مثال‌زدنی بود. امام(ره) در یکی از سخنرانی‌هایشان می‌فرمایند: «آیا ما مفت‌خور هستیم، در حالی که مرحوم استاد ما از دنیا رفت، در حالی که شام شب فرزندانشان تأمین نبودند؟!»

حسن خلق ایشان، ویژگی دیگر مرحوم آیت‌الله حائری است؛ ایشان جذبه‌ی شخصیتی داشت و در عین حسن خلق و فروتنی، از شخصیت جذاب و باهیبتی بهره‌ می‌برد.

ویژگی دیگر اخلاقی ایشان، توکل بر خدا بود؛ در آن زمان، منابع مالی مشخصی برای اداره‌ی حوزه وجود نداشت و شهریه‌ی طلاب را با توکل به خدا می‌دادند و زندگی‌شان را اداره می‌کردند.

از ویژگی‌های دیگر آیت‌الله حائری، ارتباط بسیار خوب با دیگران بود؛ مرحوم حائری به حجره‌‌ی طلبه‌ها –کوچک و بزرگ،‌ طلبه‌هایی که درس می‌رفتند یا نمی‌رفتند- سر می­زد.

از ویژگی‌های دیگر ایشان، علاقه به اهل‌‌بیت(علیهم‌السلام) بود؛ در مجلس درس آیت‌الله حائری، هر روز، روضه خوانده می‌شد.

آیت‌الله حائری در حوزه‌ی خدمات عمومی هم کارهای زیادی انجام داد؛ ساخت بیمارستان و کمک به سیل‌زدگان سیل قم، که بنیان‌برافکن بود، برخی از این موارد است. نمونه‌هایی از این دست، نشان‌دهنده‌ی مهربانی و دستگیری آیت‌الله حائری از فقرا و مستمندان بود. از سوی دیگر، عزت نفس مرحوم حائری سبب شد که هیچ گاه خویشتن را به دنیا و مطامع آن نفروشد و استقلالش را حفظ کند. آیت‌الله حائری بر استقلال حوزه هم تأکید می‌ورزید و می‌گفت که حوزه باید به هر قیمتی مستقل باشد.

گفته و ناگفته‌های ویژگی‌های آیت‌الله حائری، نشان‌دهنده‌ی شخصیت جامع، متکامل و خدوم مرحوم آیت‌الله حائری است که منشأ بزرگ‌ترین خدمات در قرن معاصر شد و حوزه‌ی محوری و کانونی تشیع را به وجود آورد. قم مبدأ پیدایش انقلاب شد؛ انقلابی که ابعادش در همه‌ی عالم انعکاس یافت؛ بنابراین، می‌توان گفت که آیت‌الله حائری در آثار کارهایی که امام(ره) انجام دادند، سهیم بود، زیرا آن را پایه‌ریزی کرد. در روایت هم آمده است کسی که سنت نیکویی را پایه­ریزی کند، تا قیامت در ثواب آن سهیم خواهد بود.

·        مسطر: امیدواریم که خداوند ایشان و همه‌ی خادمان به اسلام و قرآن را با پیامبر(ص)، ائمه‌ی اطهار(علیهم‌السلام) و نیکان محشور فرماید. از شما هم متشکریم که زمانی را در اختیار ما قرار دادید تا پاسخ پرسش‌هایمان را از زبان شما بشنویم.

 

نمایش جزئیات و پرینت



سطر اندیشه

پیام‌آور عزت مسلمانان

ديباچه

علماي شيعه، از آغاز غيبت كبري، نقش چشم‌گيري در گسترش و عمق‌بخشی مذهب تشيع ايفا كرده و همواره از توجّه و حمايت شيعيان سود برده و از نفوذ و قدرت خويش براي خدمت به اسلام و مسلمانان بسيار استفاده نموده‌اند.

رصد مبناي رفتارشناسي علما، در آموزه‌هاي ديني آنها ديده مي‌شود. «آيت‌الله حاج شيخ عبدالكريم حائري»، روزگاري، ‌تكليف خويش را دانش‌اندوزي مي‌دانست و در برهه‌ای، تدريس، قبول مرجعيّت و دخالت در مسائل سياسي - اجتماعي را وظيفه‌ي خويش برمي‌‌شمرد. ايفاي نقش آيت‌الله حائري در مسائل گوناگون نيز براساس تشخيص وي بود. شخصيت آيت‌الله حائري بر مبناي استقلال فكري و بينش روشن سياسي و اجتماعي نقش بسته بود و سبب موفّقيّتش در عمر پربركتش گرديد. ايشان در مقام مرجعيت و رياست حوزه‌ي علميه‌ي قم، بی‌توجه به سخنان غيرواقع‌بينانه ديگران اقدام مي‌كرد. مبنای ایشان در وارد شدن به جریان‌های سیاسی يا وارد نشدن به آن، آگاهی کامل از رخدادهاي پیرامونی آن است. این نکته را می‌توان از کلام ایشان به ‌دست آورد: «من در مسائلي كه از كُنه آن آگاهي ندارم، به هيچ وجه دخالت نمي‌كنم و از آن جايي كه ايران كشور ضعيفي است و پيوسته تحت فشار و استعمار كشورهاي قدرتمندي مانند روس و انگليس مي‌باشد، امكان دارد سياست‌ها و خطوط سياسي‌اي كه در ايران وجود دارد، از سوي اين قدرت‌هاي استعماري ترسيم شده باشد و كساني كه در سياست دخالت مي‌كنند، امكان دارد

شخصیت آیت الله حائری(ره) بر مبنای استقلال فکری وبینش روشن سیاسی و اجتماعی نقش بسته بود و سبب موفقیت در عمر پربرکتش گردید

ملعبه‌ي دست اين قدرت‌ها بوده، ناآگاهانه، آب به آسياب دشمن بريزند؛ بنابراين، دخالت خود را در سياست مقدور نمي‌بينم. گذشته از اين، دخالت من در سياست، مستلزم درگيري و خون‌ريزي است و من حاضر نيستم كه باعث شوم خون بي‌گناهان ريخته شود».[1] با ارزيابي رفتارشناسی آيت‌الله حائري، می‌توان دريافت که ایشان در پی تغییر نگرش مردم درباره‌ي مرجعیت بود؛ مرجعیتی آگاه و مطمئن که در فراز و نشیب و ناملایمات روزگار می‌تواند کِشتی نجات مردم باشد. ایشان مي‌خواست با درس گرفتن از جریان‌هاي تلخِ مشروطیت، جایگاه روحانیت و مرجعیت را حفظ کند.

در این نوشتار برآنیم دو عملکرد بسیار تأثیر‌گذار آيت‌الله حائري در حوزه‌ي اجتماعي و سياسي، یعنی تأسیس حوزه‌ی علمیه‌ي قم و رويارويي با دين‌ستيزي‌ها و عملکردهای رضا پهلوی را ارزيابي کنيم.

الف. تأسیس حوزه‌ علمیه قم

قم در زمره‌ي بارزترین و ارزشمندترین مکان‌های دینی قرار دارد. در دوران امامت امامان معصوم(علیهم‌السلام)، حوزه‌ي قم، محل تجمع علما، فقها و محدثان بزرگ بود. ائمه(علیهم‌السلام) نیز چنانکه از احادیث منقول برمی‌آید، همیشه، عنایت ويژه‌اي به قم و مردمش داشتند. توجه وارثان رسول‌الله(ص)، عاملی مؤثر براي تقویت و تحکیم اساس این حوزه به‌ شمار مي‌رود. حوزه‌ي قم در نزديک به سه قرن، بر حوزه‌ي دینی نجف، که در اواسط قرن پنجم تأسیس شد، تقدم زمانی دارد.[2] در زمان «حجاج‌بن یوسف»، نخستين گام علمي، با هجرت شماري از شیعیان مشهور به «اشعریین» از کوفه به قم صورت گرفت. به دليل سخت‌گيري‌ خلفاي اموي و عباسي و حكام و واليان، بيشتر طرفداران خاندان پيامبر(ص) از شهرهاي عراق و كشورهاي عربي، به ايران - و بيشتر قم-  مهاجرت کردند. به اين ترتيب و به ‌تدریج، حوزه‌ي علميه‌ي قم، جايگزين حوزه‌ي ديني كوفه شد كه پيش از اين، مركز راويان و محدثان بود.

براي پي بردن به عظمت و اهميت انکارناپذير حوزه‌ي مذهبي قم، شايان ذکر است كه «حسين‌بن روح»، سومين نايب خاص امام زمان(عج)، كتاب التاديب را به قم فرستاد و از فقها درخواست نمود آن را بخوانند و چنانچه در آن مطلبي مخالف عقايد فقهي يافتند، خبر دهند.[3] دوره‌ي «ميرزاي قمي» نيز يكي از دوره‌هاي درخشان حوزه‌ي علميه‌ي قم به شمار مي‌رفت كه از نظر علمي، به مرتبه‌ي والايي رسيد. پس از درگذشت ميرزاي قمي در سال 1231ق، حوزه‌ي قم، بار ديگر، به ضعف گراييد و با هجرت آيت‌الله حائري از اراك به قم، حياتي جديد يافت.[4]

آيت‌الله حائري در دوران اقامت در نجف، تحت لواي ميرزاي بزرگ آزموده مي‌شد و از دور، اوضاع و احوال ايران را رصد مي‌كرد. وي، آشكارا، مى‌ديد که دين و روحانيت در ايران جایگاه مناسبی ندارد. ايشان در پايگاه روحانيت، كه رشد و بالندگى باورها به آن وابسته بود، كم‌رونقى مى‌ديد. گروه‌ها و فرقه‌هاي انحرافي از كم‌توجهي روحانيت، بسيار سوء‌استفاده مي‌نمودند و ذهن و ايمان جوانان را به يغما مي‌بردند. از سوي ديگر، حاکمان و مقام‌هاى دولتى، نه تنها با گروه‌هاى انحرافى مخالفت نمی‌کردند و كانون‌هاى مذهبى را تقويت و سامان نمى‌دادند، که با زمينه‌سازى، زمينه‌ی رشد و گسترش گروه‌هاى انحرافى را فراهم مى‌آوردند و به سكولار شدنِ اهل فكر و جريان‌هاى روشن‌فكرى کمک مي‌کردند. دستگاه فكري حاكم، در پي گريزان كردن مردم از روحانيون و معنويت و كانون‌هاى دينى بود. شيخ عبدالكريم با وجود دلبستگي‌ فراوان به كربلا، براى سامان دادن به وضع دينى و فرهنگى مرز و بومش، به ايران هجرت كرد. در سال 1332ق، با توجه به درخواست علما و مردم اراك، به اين شهر رفت و در آن جا به امور طلاب رسيدگى كرد و حوزه‌اى آبرومند تشكيل داد. حاج شيخ در زمان اقامت در اراك، با توجه به پيشنهادهايى كه از قم به دستش مى‌رسيد، درباره‌ي تشكيل حوزه‌ي قم مطالعه کرد و قم را براى تحول و تشكيل حوزه‌اى قوى و كارآمد مساعد ديد.

استقلال سياسي حوزه‌ قم

در پی شکست نهضت مشروطه و کودتای 1299ش رضا پهلوی، شیخ عبدالکریم، در پي ایجاد پایگاه استوار مذهبی و سیاسی برای مقابله با انحراف‌ها بود. در اندیشه‌ي مترقی و کارآمد آيت‌الله حائري، لازم بود که این پایگاهمستقل باشد و هیچ قدرتی خارج از آن، نقش‌آفرینی نکند. همچنين حوزه‌ای باشد که روی پای خود بایستد؛ نه به دولت وابستگی داشته باشد و نه به خوانین و به دور از هرگونه قدرت اثرگذاری، به راه خود ادامه دهد و طلاب احساس نکنند که از مرکزی خاص، که از آنها انتظار دارد،تغذیه می‌شوند. این فکر در روزگاری در ذهن آيت‌الله حائري قوت گرفت که روشن‌فکران غرب‌زده و گردانندگان دستگاه فکری رضا پهلوی، معتقدند که امور دین و روحانیت باید زیر پوشش دولت قرار بگیرد و حوزه به طور کامل دولتی باشد. آنان بر عقيده‌ي خويش، به شدت، پای می‌فشردند.

حوزه‌ي مستقل می‌توانست از دین دفاع کند و در برابر تحریف و شبهه‌افکني دشمنان بایستد و از حقوق مردم به دفاع برخیزد، ولي حوزه‌ای که وابستگی مالی به دولت، آن هم دولت جائر،داشته باشد، نمی‌تواند به رسالت‌هایش جامه‌ي عمل بپوشاند. این تدبیر بزرگ، از سويي، مي‌توانست در برابر سختی‌های معیشتی طلاب و زندگی ساده و زاهدانه‌ تاب بياورد و از دیگرسوی، تسلیم فشارها و وسوسه‌های رضا پهلوی نشود و بر استقلال خويش پافشاري كند. «آیت‌الله محقق داماد»، نواده‌ي مرحوم شیخ عبدالکریم حائری، در این زمینه ‌می‌گوید: «فشار دستگاه رضاخانی سبب گردیده بود آنان، که ضایعات بودند، از حوزه جدا شوند و آنان که مانده بودند، با همه‌ي سختی‌ها و رنج‌ها، دربه‌دری‌ها و ناکامی‌ها، مخلص بودند و قصد قربت و تعبد داشتند و با تمام وجود می‌خواستند طلبه باشند و خدمت‌گزار دین و با این ‌همه، دیدیم چیزی از دست نرفت و حوزه بازدهی خوبی داشت».[5]

آيت‌الله حائري در دوری گزیدن از قدرت‌های روز، چنان سرسخت بود و روشن عمل می‌کرد که هر طلبه‌ای، به روشنی، دریافته بود که چگونه باید با حکومت روبه‌رو شود. علما، طلاب و فضلا، دولت رضا پهلوی را جائر می‌دانستند؛ از این رو، کارهای دولتی را نمی‌پذیرفتند و به کسانی که به کارهای دولتی روی می‌آوردند، روی خوش نشان نمی‌دادند.[6]

استقلال معيشتي حوزه‌ قم

آيت‌الله حائري بر اداره‌ي زندگی دقيق، درست، سالم و به دور از انحراف طلاب تأکید داشت و در اين باره حساس بود. ايشان با برنامه‌ریزی درست و دقیق، سر و سامانی به وضع مالی داد و از هر گونه هدررفت سرمایه‌های مشروع حوزه جلوگیری می‌کرد و طلاب را عادلانه از آن بهره‌مند مي‌ساخت. با این که در آن روزگار، فقر شدید بر جامعه سایه افکنده بود، طلاب از اداره‌‌ي معيشت خويش راضی بودند که توفیق بزرگی برای حاج شیخ به شمار می‌رفت. ايشان بسیار مي‌کوشيد که زندگي طلاب به پول‌های آلوده و شبهه‌ناک آلوده نشود و معتقد بود که ارتزاق از منبع‌های آلوده و سرچشمه‌هاي شبهه‌ناك، براي احوال معنوی طلاب زیان‌آور است و آنان را از رسیدن به کمال‌های معنوی بازمي‌دارد. «آيت‌الله‌العظمی گلپایگانی» مي‌فرمايد: «روزی، یکی از بازرگانان، مبلغ زيادي، که ظاهراً سی‌هزار تومان بود (به اندازه‌ي شهریه‌ي سه ماه طلاب حوزه) به محضر آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری آورد؛ روزی بود که حوزه نیازِ شدیدی به چنین پولی داشت، ولي مرحوم حاج شیخ، پس از بررسی و آگاهی از منشأ کسب آن، که چندان صحیح و شرعی نبود، آن را، که می‌توانست چند ماه فکر ایشان را از مخارج حوزه راحت سازد، برگرداند».[7]

سازمان‌دهی حوزه‌ قم

حاج شیخ عبدالکریم، با تجربه‌هایی که از چگونگی اداره‌ي حوزه‌ي سامرا به دست توانای میرزای بزرگ آموخته و اندوخته بود، برای اداره‌ي حوزه، دیدگاهي ویژه و برنامه‌اي راهبردی داشت و اصرار می‌ورزید که اداره‌ي حوزه باید زیر نظر یک نفر باشد و دیگران در هر مقام علمی، او را یاری نمايند و با دیدگاه‌های کارشناسی‌شده، راه‌های صحیح و روشن اداره‌ي حوزه را به روی او بگشایند. ایشان رمز توفیق میرزای بزرگ را در پیروی یکپارچه‌ي علما از برنامه‌ها و دیدگاه‌های وي در اداره‌ي حوزه می‌دانست و همه‌ي اصناف را موظف به پيروي از زعامت رئیسی برمي‌شمرد و نيز معتقد بود که بايد از پراکندگی پرهيز کرد که ذلت به بار خواهد آورد: «هر صنف که تحت ریاست رئیس نباشد، ذلیل می‌شود، به خلاف آن که اگر رئیس داشته باشد، معزز و مکرم خواهد بود».[8]

رمز توفیق آيت‌الله حائري نيز در اداره‌ي حوزه، همین بود؛ علمای بزرگ بسيار هماهنگ با او عمل کردند و به مدیریت و تدبیرهایش، خالصانه، گردن نهادند. در غیر این ‌صورت، حاج شیخ نمی‌توانست حوزه را اداره کند و به درس و بحث طلاب نيز برسد ونیازهای مادی طلاب را برآورد و معیشت آنها را سامان دهد و سطح علمی آنان را بالا ببرد و به شبهه‌ها و استفتائات پاسخ گويد و کارهای علمی‌اش را پیش ببرد.

افزون بر این، در رويارويي با دین‌ستیزی‌ حکومت پهلوی، که به هیچ وجه شکل‌گیری حوزه و وجود تشکیلات قوی علمی و فرهنگی را برنمی‌تابید و آن را با سیاست‌های علمی و فرهنگی خود ناسازگار می‌دانست، به مدیریت و تدبیري فوق‌العاده‌ نیاز داشت که حاج شیخ به گواه دوست و دشمن، از آن برخوردار بود. حاج شیخ با اخلاق نیک و میدان دادن به فکرها و سلیقه‌ها، حوزه را با برادری و یاری گرفتن از اندیشه‌های ناب اداره می‌کرد و در برابر نابسامانی‌ها و کج‌سلیقگی‌ها می‌ایستاد و از فروافتادن حوزه در بی‌برنامگی جلوگیری می‌کرد و این کار را بدون مسامحه پیش می‌برد.

ارتقاي سطح علمي حوزه‌ قم

از نظر ایت اللله حائری(ره) دانش بدون تهذیب نفس روشنایی افرین نیست بلکه سیاهی بر سیاهی می افزاید

آوازه‌ي حوزه‌ی قم خيلى زود در همه جا پیچید و در كانون توجه اهل دانش و مردان بلندانديشه قرار گرفت. پس از تشکیل حوزه و رونق درس‌ها و بحث‌ها، طلاب بسیاری از سراسر ایران، برای فراگیری علوم دینی به سوی حوزه سرازیر شدند، ولي شیخ برای حوزه و تربیت و چگونگی گزینش طلاب برنامه داشت و چنین نبود که درهای حوزه برای همه باز باشد. ايشان در گزینش افراد دقت می‌کرد و کسانی را مأمور رسیدگی به وضع تازه‌واردان نموده بود. کسی که وارد حوزه می‌شد، ارزیابی می‌گردید؛ اگر استعداد، توان و هوش لازم را داشت و برای فراگیری علوم حوزه‌اي مناسب بود، برگزیده می‌شد، وگرنه او را تشویق می‌کردند به کاری دیگر بپردازد. آيت‌الله غروي چنين نقل مي‌كند: «برنامه‌ي مرحوم حاج شیخ این بود که تا طلبه‌ای شش ماه در قم نمی‌ماند و دقیقاً شناسایی نمی‌شد، نه به او حجره می‌دادند و نه شهریه».[9]

از نگاه حاج شیخ، احیای حوزه، دمیدن روح علمی به کالبد آن بود. ایشان وظیفه‌ي خويش می‌دانست که رسالت‌های بزرگ حوزویان و عالمان دین را بازخوانی کند و مسئولیت علما و حوزویان را در آن برهه بنمایاند. ایشان به کمک عالمان بزرگ، به تلاش برخاست تا حوزه‌ي قم را به جایگاه اصلی‌اش برساند و سطح علمی آن را بالا ببرد تا بتواند در دوران پرهیاهو و هجوم همه‌سویه‌ی غرب قد عَلَم کند و رسالتش را به خوبی انجام دهد.

مکتب تربیتی و اخلاقی حوزه‌ قم

حاج شیخ، در برنامه‌ي تربیتی‌اش، در گام نخست، با عملکرد خويش و بزرگان و علمای حوزه، به فضاسازی می‌پرداخت و فضا را به گونه‌ای فراهم می‌کرد که طلبه، رشد و کمالش را در حرکت در این مدار و محور ببیند و دریابد که جز اين، راهی به سوی کمال نیست و باید بکوشد تا در مرحله‌ي تربیتی و حوزه‌ي اخلاقی توشه برگيرد و در حوزه‌ي دانش و بالا بردن سطح علمی‌ و رساندن مفاهیم و معارف به دیگران نيز خويشتن را به سطح عالی برساند.

از نظر آیت‌الله حائری، دانش بدون تهذیب نفس، روشنایی‌آفرین نیست،بلکه سیاهی بر سیاهی می‌افزاید و آدمي را چه بسا به چاه ویل دراندازد. حاج شیخ، همیشه، دغدغه‌ي تربیت طلاب را در سر داشت و همه‌ي توانش را به کار می‌برد تا طلاب را مهذب بار بیاورد و آنان را از تربیت اسلامی برخوردار سازد تا دانششان چراغ راهشان شود و در پرتو تقوا، تهذیب نفس و تربیت درست، از هرگونه پستی، آزمندی و دین به دنیافروشی به دور باشند و عزت و شرافت خويش را به پای دنیای فانی نریزند؛ از این رو، مي‌گفت: «بین روحانی و غیرروحانی فرق است؛ روحانی به لباسی می‌ماند مانند برف سفید، ولی غیرروحانی، مثل لباسی است که از زغال سیاه‌تر است. این، هرچه کار بدی کند و قدم کجی بردارد، به سیاهی آن ضرر نمی‌زند، ولي جماعت روحانی، هر گَرد و غباری که بیاید روی برف، برف را سیاه می‌کند، از بس که سفید است. یک خرده گرد بنشیند، معلوم می‌شود. آی فلانی غیبت کرد. می‌پیچد توی مردم... آن دیگری آدم‌کشی می‌کند، کسی نمی‌گوید؛ اصلاً و ابداً. روحانی باید این جور حرکت بکند، والا مردم می‌رمند».[10]

بدين ترتيب، طلاب با آیینه قرار دادن رفتار آيت‌الله حائری و سیره‌ي عملی ایشان، کژی‌ها و رفتار ناشایست خويش را اصلاح می‌کردند و هر زشتی و پلیدی را از صورت سیرت خود مي‌زدودند. وي به عیادت بیماران می‌رفت و به طلاب بیمار سر می‌زد و نیازهای آنان را برآورده مي‌ساخت و بر معالجه‌ي آنان تأکید می‌ورزید.

حاج شیخ عبدالکریم، افزون بر اندرزها و پندهایی که به طلاب و فضلا می‌داد یا نکته‌های اخلاقی را در جمع‌های خصوصی یادآور می‌شد و بر مسائل معنوی و اخلاقی تأکید می‌ورزید، با تلاش و پی‌گیری، از استادان و معلمان اخلاق دعوت می‌کرد تا برای طلاب درس اخلاق بگذارند. در این دوره، به دستور مؤسس حوزه، تدریس رسمی اخلاق عمومی و آشنا شدن طلاب با مفاهیم اخلاقی و ارزشی، شیوه‌ي تهذیب نفس، آداب معاشرت با مردم و... در دستور کار استادان و معلمان اخلاق قرار گرفت. يکي از کسانی که به سفارش حاج شیخ، برای طلاب و فضلای حوزه درس اخلاق گذاشت و به تربیت طلاب همت گمارد، «میرزا جواد ملکی تبریزی» بود.[11]

در دوران زعامت آیت‌الله حائری بر حوزه‌ی علمیه، رضا پهلوی، با اجرای سیاست‌های دین‌زدایانه‌، کمر به نابودی دین و حوزه‌های دینی بسته بود و در اجراي این سیاست، هیچ بازدارنده‌ای را برنمی‌تابید و هر جریان و هر کس در برابر سیاست‌های ویرانگر و استعماری وي می‌ایستاد، قلع و قمع می‌کرد.

آیت‌الله حائری به کمک معلمان اخلاق، به تلاش همه‌جانبه و همه‌سویه دست زد تا حوزه را از حالت خشک علمی، که بسیار شکننده بود، درآورد و فضایي معنوی بيافريند که در آن فضا، طلاب به حالت‌های معنوی ویژه دست یابند و به تهجد بپردازند و بدين ترتيب، کم کم از زرق و برق دنیا فاصله بگیرند و به دنیا بی‌علاقه ‌شوند و علاقه‌مندانه، در پی کسب دانش بروند. حاج شیخ می‌دید هر چه طلاب به سوی معنویت پیش می‌روند، کارآمدتر می‌شوند و جدّی‌تر به درس و بحث روی می‌آورند و در گاه‌های حساس و لغزنده، از صراط نمی‌لغزند و به دین و آیین پشت نمی‌کنند.

 

ب. مبارزه با تفکر رضا پهلوي

- اقدامات اوليه‌ رضا پهلوي

بررسی کارکرد و چگونگی موضع‌گیری آيت‌الله حائری در قضایای سیاسی و دین‌ستیزی‌ پهلوی، بدون شناخت رضا پهلوی، هدف‌ها و برنامه‌های او و شعارهایی که اول کار می‌داد، ممکن نیست. برای پرداختن به این موضوع و شيوه‌ي تعامل آيت‌الله حائري با رضا پهلوی، باید نگاهی کوتاه به مواضع رضا پهلوی کرد. در کتاب سلسله پهلوی به روایت کمبریج آمده است:«وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، آشکارا، می‌بینیم که هدف کودتا، رسیدن به راه‌حلّ بدیلی برای تحقق روح قرارداد 1919 بود، یعنی استقرار نوعی ثبات سیاسی در ایران، که منافع عمده‌ي محلی و منطقه‌ای امپراتوری بریتانیا را به مخاطره نیندازد».[12]

رضا پهلوی، برای به حقیقت پیوستن روح قرارداد 1919، خیلی زود پلکان قدرت را پیمود و در اردیبهشت سال 1300ش نخست وزیر شد و وزارت جنگ را هم به عهده گرفت. روشن‌فکران وابسته به غرب، چون از جریان‌ها باخبر بودند و کم و بيش از آنچه در پشت پرده می‌گذشت، آگاهي داشتند، بر گِرد رضا پهلوی حلقه زدند و با او همراه شدند؛ از این روی، کمیته‌ي تحولات و انقلابات تشکیل شد و محل برگزاری جلسه‌های کمیته نیز خانه‌ي رضا پهلوی بود.

اعضا، پیش از اذان صبح، در جلسه حاضر می‌شدند. اینان با هم پیمان بستند که در هر حال، باید از دست‌آوردهای جلسه‌ها پشتیبانی شود و هر گونه تصمیمی، به نظر جمع باشد.[13]رضا پهلوی تا جای پای خود را استوار نساخته بود، در این جلسه‌ها شرکت می‌جست و از اعتبار افراد بهره می‌برد، ولی پس از به دست گرفتن قدرت، رقیبان را از صحنه بیرون راند؛ کمیته‌ها را به هم زد و از شرکت در جلسه‌های مشورتی و... خودداری ورزید.

رضا پهلوی، براي رسيدن به قدرت، به غير از ائتلاف با گروه‌هاي سياسي و استفاده از بوروکراسي دولتي و ارتش، به سياست حمايتي و تظاهر به مذهب، دين‌داري و ادعاي حفظ شعائر ديني پرداخت و بدين وسيله، توانست نظر مساعد بسياري از مقامات مذهبي، روحانيون و مردم داخل و خارج کشور را به خود جلب کند.[14] او تا زمانی که قدرت را در کف نداشت، تلاش می‌ورزید به علما نزدیک شود و وانمود کند که دیدگاه‌ها و اندرزهای آنان را با جان و دل می‌پذیرد و به کار می‌بندد یا به شعائر دینی سخت پایبندی نشان مي‌داد و وانمود مي‌ساخت که معتقد و پایبند به اصول و فروع دین است،‌ ولي همین که به گمان خود، پایه‌های حکومت و قدرت خویش را استوار ساخت، هدف‌های اصلی را، که انگليسي‌ها وي را برای اجراي آنها به قدرت رسانده بودند، رو کرد.

در آغاز اجرای برنامه، بخشی از هدف‌های خود را در مطبوعات مطرح کرد. در حقیقت، این حرکت را روشن‌فکران وابسته بیان کردند تا افکارسنجی شود و حساسیت‌ها و واکنش‌ها ظهور و بروز يابد و بدین وسیله، وزن آنها به دست آید. مسائل مربوط به حجاب و جدایی دین از سیاست، برخي از آنها بود. در مطبوعات نوشته شد: «از برنامه‌های آینده‌ي دولت رضا پهلوی، برداشتن چادر از سر بانوان، جدا کردن دین از سیاست و... است». «اسدالله خرقانی»، روحانی نوگرای روزگار مشروطه، که در آغاز حکومت رضا پهلوی،با وی در ارتباط بود و از جمهوری رضا پهلوی دفاع می‌کرد، هنگامي که این مطالب را در نشريات ديد، پیش رضا پهلوی رفت و از چند و چون ماجرا پرسيد. رضا پهلوی در پاسخ گفت: «من متدین به این اسلامم. هیچ وقت راضی به این مطالب نمی‌شوم».

هنگامي که سیداسدالله خرقانی پاسخ رضا پهلوی را شنيد، بر خود لازم ديد که به ديگران بگويد آنچه از برنامه‌های آینده‌ي دولت سردار سپه در روزنامه‌ها بازتاب یافته است، درست نیست و سردار سپه، متدین به اسلام است و به این برنامه‌ها تن نخواهد داد. به گزارش «عین‌السلطنه»، بخشی از اعلامیه‌ي خرقانی که آن را بر دیوار پستخانه دیده و خوانده، به شرح زیر است: «به دیوار پستخانه اعلانی دیدم. آقا سیداسدالله خرقانی نموده بود که من چون بعضی مطالب در جراید خواندم و بعضی چیزها استماع نمودم، رفتم خدمت ... (رضا پهلوی) از ایشان سؤال کردم که می‌گویند: دولت می‌خواهد اولاً خرق حجاب را اجازه دهد؛ ثانیاً تفکیک بین سیاست و روحانیت؛ ثالثاً بعضی مطالب خلاف دیانت که جراید انتشار می‌دهند. حضرت اشرف، پس از لمحه‌ای سکوت، با کمال متانت فرمودند: "قضیه‌ي جمهوری، با مقام مربوط به آن است. مسائل دیگر، چون من متدین به اسلامم، هیچ وقت راضی به این مطالب نمی‌شوم. لذا داعی لازم دانستم مطالب را به عموم اطلاع بدهم».[15]

در آغاز کار رضا پهلوی، افراد زيادي درباره‌ي وي همانند سیداسدالله خرقانی می‌اندیشیدند؛حرف‌های او را باور می‌کردند و او را دین‌دار می‌دانستند و هیچ گاه فکر نمی‌کردند که او چنان بی‌پروا، رویاروی دین بایستد و همه چیز را پيش پای غرب قربانی کند. رضا پهلوی، در آغاز حکومت، با رضا پهلویِ پس از استقرار و استواری پایه‌های حکومتش یکی نبود؛ می‌توان به برخي از رفتارهاي او پيش از دوران حکومتش اشاره کرد:

1.  رضا پهلوی در عاشوراي 1341ق، پیشاپیش دسته‌های سینه‌زنی قزاق‌ها، که بسیار منظم و دقیق حرکت می‌کردند و به سر و سینه می‌زدند، به راه افتاد و پای خویش را برهنه کرد. گِل بر سر و صورتش مالید و کاه بر سر می‌ریخت. در شبِ شام غریبان نيز شرکت جست و شمع به دست گرفت.[16]

2. پس از دریافت حکم نخست وزیری از احمدشاه، در 16 ربیع 1342ق، صبح زود 21 ربیع‌الاول 1342ق، همراه احمدشاه به دیدار حاج شیخ عبدالکریم حائری رفت.[17] این دیدار، به ظاهر از آن روی انجام گرفت که احمدشاه قصد سفر به فرنگ داشت و برای خداحافظی خدمت حاج شیخ عبدالکریم رسید، ولي در واقع، برای مشروعیت بخشیدن به نخست وزیری رضا پهلوی صورت پذيرفت.

3.  رضا پهلوی پس از تشکیل کابینه، به فکر جمهوری افتاد و شعار جمهوریت سر داد و نمایندگان مجلس پنجم، به گونه‌ای برگزیده شدند که به خلع قاجار و ایجاد جمهوری رأی دهند. این طرح با مخالفت نمایندگان دور پنجم، به رهبری مدرس رو‌به‌رو شد. شهید مدرس، با تمام توان با این طرح شوم درافتاد و به اعتبارنامه‌های نمایندگان برگزیده‌ي دستگاه حکومتی اعتراض کرد. با این که گروه مدرس در اقلیت قرار داشت، ولي چون مخالفت شدید بسياري را برانگيخت و مردم هم در بیرون با آنان هماهنگ و هم‌آوا بود، کار به خوبی پیش رفت و طرح جمهوریت رضا پهلوی به شکست انجامید و او که خود را رسوا، شکست‌خورده و سخره‌ی عام و خاص می‌دید، به فکر چاره‌ای افتاد تا آبرومندانه، از این بن‌بست در بیاید.

آیت الله سید حسن مدرس(ره)

در این هنگام، که آیات عظام «سیدابوالحسن اصفهانی» و «میرزای نائینی» در قم به سر می‌بردند، موقعیت مناسبی بود که پس از دیدار با آقایان و حاج شیخ عبدالکریم، به این ماجرا پایان دهد.دیدار، به بهانه‌ي تودیع، انجام گرفت. پس از دیدار، در 12 فروردین 1303ش، از جمهوریت دست برداشت و بیانیه‌ای بدین شرح صادر کرد:«هموطنان، گرچه به تجربه معلوم شده است که اولیای دولت، هیچ وقت نباید با افکار عامه ضدیت و مخالفت نمایند و نظر به همین اصل است که دولت حاضره، تاکنون، از جلوگیری احساسات مردم، که از هر جانب ابراز می‌گردیده، خودداری نموده است، لیکن از طرف دیگر، چون یگانه مرام و مسلک شخصی من، از اولین روز، حفظ و حراست عظمت اسلام و استقلال ایران و رعایت کامل مصالح مملکت و ملت بوده و هست و هرکس با این رویه مخالفت نموده، او را دشمن مملکت فرض و قویاً در دفع او کوشیده و از این به بعد نیز عزم دارم همین رویه را ادامه دهم و نظر به این که در مواقع افکار عامه متشتت و اذهان مشوب گردیده و این اضطراب افکار، ممکن است نتایجی مخالف آنچه مکنون خاطر من در حفظ نظم و امنیت و استحکام اساس دولت است، ببخشد و چون من و کلیه‌ی آحاد و افراد قشون از روز نخستین،محافظت و صیانت ابهت اسلام را یکی از بزرگ‌ترین وظایف و نصب‌العین خود قرار داده،همواره، درصدد آن بوده‌ایم که اسلام، روز‌به‌روز رو به ترقی و تعالی گذاشته و احترام مقام روحانیت، کاملاً رعایت و محفوظ گردد، لهذا در موقعی که برای تودیع آقایان حجج اسلام و علمای اعلام، به حضرت معصومه(س) مشرف شده بودیم، با معظم‌لهم در باب پیش‌آمد کنونی تبادل افکار نموده، بالاخره چنین مقتضی دانستم که به عموم ناس توصیه نمایم عنوان جمهوری را موقوف و در عوض، تمام سعی و همّ خود را مصروف سازند که موانع اصلاحات و ترقیات مملکت را از پیش برداشته، در منظور مقدس، تحکیم اساس دیانت و استقلال مملکت و حکومت ملی، با من معاضدت و مساعدت نمایند. این است که به تمام وطن‌خواهان و عاشقان آن منظور مقدس نصیحت می‌کنم که از تقاضای جمهوریت صرف نظر کرده، برای نیل به مقصد عالی، که در آن متفق هستیم، با من توحید مساعی نمایند».[18]

چند روز بعد، از طرف علما هم تلگرافی به عنوان علمای تهران، درباره‌ي این دیدار و پایان غائله‌ي جمهوریت مخابره شد.[19] غیر از آنچه در اعلامیه‌ي رضا پهلوی و بیانیه‌ي علمای بزرگ آمده است، مطلب دیگری از این دیدار به بیرون درز نکرد، ولي از نشانه و زمینه‌ها و نامه‌ای که آقایان سیدابوالحسن اصفهانی و میرزای نائینی در سال 1306ش به رضا پهلوی نوشتند، برمی‌آید که در نشست قم، وی متعهد به اجرای اصل دوم متمم قانون اساسی شده است: «دوم: اجرای فصل دوم قانون اساسی، که انتخاب پنج نفر از مجتهدین عظام را برای عضویت در مجلس به طور قانونیت ابدیّه غیرقابل نسخ مقرّر داشته و اساس حفظ اسلامیت مملکت،متوقف بر این فصل است و در موقع حرکت از دارالایمان قم، آنچه وظیفه‌ي داعیان در معرفی بیست نفر مقتضی بود، اقدام شد، مع‌ذلک، تاکنون معوق مانده. معلوم است حفظ اسلامیت مملکت را شخص اعلي‌حضرت به اقتضاي مقام سلطنت اسلامیه و اجراي قانون اساسی را هم رسماً در عهده دارند».[20]

4. رضا پهلوی، در 28 خرداد 1303ش، در نامه‌ای به وزارت معارف، براي اداي فرايض ديني در نهادهاي نظامي و انتظامي و نظارت بر مندرجات مطبوعات و پِيِس‏هاي نمايشي ناظر شرعيات انتخاب کرد.

5.  در اوائل نخست وزیری، در ماه مبارک رمضان، دستور داد چادری برپا کنند تا در شب‌های احیا، در آن مراسم اجرا شود[21].

6. در تصرف اماکن مقدسه‌ي شيعي در مکه و مدينه به دست وهابي‌ها و تخريب امکان مقدسه‌، در پيامي با عالمان ديني همدلي نمود.[22]

7. دستور دستگيري و اخراج دو زن را که گفته مي‏شد با دو عضو سفارت انگلستان روابط نامشروع داشته‌اند، صادر کرد.[23]

رضا پهلوی با این مشی و کارکرد، افکار عمومی را فريفت، به گونه‌ای که نمی‌شد روشن و بی‌پرده، با او از دَرِ مخالفت درآمد و تنها کاری که علمای بزرگ مي‌توانستند انجام دهند، بهره‌برداری از تظاهر رضا پهلوی به دین‌داری بود، یعنی او را در حصار و چارچوبی قرار دهند که خود به آن دامن می‌زد و فضای عمومی جامعه می‌طلبید. در اين بين، مي‌توان به حمايت برخي از علماي كربلا از اقدامات رضا پهلوي اشاره کرد كه مخالفان دولت سردار سپه را دشمن اسلام معرفي کردند.[24]به هر حال، سياست حمايتي و تظاهر‌گرايانه‌ي مذهبي دولت پهلوي و در کنار آن، ايجاد امنيت در سراسر ايران سبب شد دولت در 1299- 1305ش از حمايت برخي عالمان ديني داخل و خارج ايران برخوردار شود. در اين دوره، دولت پهلوي به جامعه‌ي روحانيت نيز احترام مي‌گذاشت.[25]

رضا پهلوي، به ‌مرور، زیر بار عهدها و پیمان‌هایی که در قم و نجف با علما بسته بود، نرفت، ولي با اجرا نکردن آنها، کم کم، نفاق او رو شد و مشروعیت حکومتش به طور کامل زیر سؤال رفت و همیشه در فضایي پر از ترس و بیم به سر می‌برد و چون گرفتار چنین مصیبتی بود و همواره در هراس به سر می‌برد و از همه چیز در وحشت و ترس بود، نتوانست دریابد بنیادی را که حاج شیخ عبدالکریم پی می‌ریخت، همه‌ي نقشه‌های او را از هم فرومی‌پاشاند.

حاج شیخ عبدالکریم تلاش می‌ورزید این فضا را همچنان نگه دارد و آخرین تیر ترکش را رها نکند که حریف دریابد که در جبهه‌ي رویارویی، تیری در ترکش ندارد و بتواند به رویارویی بپردازد و به گونه‌ای مشی نکند که رضا پهلوی پی‌ ببرد اسلامیان، علما و مؤمنانِ مخالفِ حکومت او، در آن شرایط، ضعیف و بی‌پشت و پناه هستند و به تاراج همه چیز کمر بندد. آیت‌الله حائری رضا پهلوی را می‌شناخت و می‌دانست عامل انگلیس و در پی اجراي برنامه‌ها و هدف‌های دولت انگلیس در ایران است؛ به همين دليل، در جشن تاج‌گذاری رضا پهلوی، شرکت نکرد و نماینده‌ای نفرستاد و از ديدار یا فرستادن نامه‌ و تلگرافی برای وی بسيار پرهيز داشت.

 

 


رضا پهلوی بر خلاف سوگند که خورد پس از ریدن به قدرت برای تخریب اسلام کام برداشت

      اقدامات رضا پهلوي پس از سلطنت

سال‌هاي 1300 تا 1310 را مي‌توان ‌دوران يكه‌تازي انگلستان نام نهاد؛ انگلستان به دنبال هموار كردن فضا و منطقه براي حضور قدرتمندانه‌ي خويش بود. انگلستان تنها مانع خود را اسلام مي‌دانست و از اين رو، به مبارزه با دين مبين اسلام برخاست. با به حكومت رساندن آتاتورك در تركيه، سكولاريسم را بنيان نهاد تا دولت عثماني با حيات اسلامي وداع كند. در عراق نيز به زور سرنيزه، با تشيع مبارزه کرد و علما را خلع سلاح نمود يا از دم تيغ گذراند. انگلستان مي‌دانست كه در عربستان نمي‌تواند با اسلام مبارزه كند؛ از اين ‌رو، براي تخريب و از ميان برداشتن اين واقعيت و حقيقت بزرگ، به آن حمله نكرد، بلكه با گماردن عمال خويش، به دفاع از وهابيت براي تخريب اسلام گام برداشت. در ايران هم راه را با سرنيزه دنبال كرد و با آوردن قلدري به نام رضا پهلوی، به مبارزه و تخريب اسلام همت گماشت.

آيت‌الله حائری خويشتن را موظف مي‌دانست که در میان آتش و دودي كه انگلستان با عمالش در ايران و كشورهاي همسايه به‌ پا كرده بود، بنای چشم‌نوازي بنیان نهاد و به گونه‌ای اساسی و بنیادین، ریشه‌های دشمن را در منطقه و در سرزمین‌های اسلامی و ایران بخشکاند و برای رسیدن به این هدف مقدس، با پرهیز از جدال، درگیری و کشمکش با حکومت وقت، نه به حکومت نزدیک شد و نه به شعارهای رضا پهلوی دل بست.

هنگامي که دستگاه رضا پهلوی با وجود تلاش همه‌جانبه برای نزدیک کردن آيت‌الله حائری به رژیم، به نتیجه نرسید، به تکاپو افتاد تا او را به رویارویی بکشاند و کاری کند که آيت‌الله حائری، ناگزیر، به میدان بیاید. با اين حال، آيت‌الله حائری، هوشیارانه، چه آن‌‌گاه که رژیم نرمی نشان داد و چه زماني که خشم گرفت، چه آن‌گاه که رضا پهلوی در ضعف بود و برای به قدرت رسیدن، نیازمندانه، به آيت‌الله حائری روی ‌آورد و چه آن‌گاه که به اوج قدرت

قبرستان بقیع قبل از تخریب

رسیده بود و با تهدید و ارعاب می‌خواست قضایا را حل و فصل کند، راه میانه را رها نکرد؛ نه به آتش چنان نزدیک ‌شد که بسوزد و نه چنان دور که نتواند بهنگام،برای مردم، دین و مذهب کاری انجام دهد.

از اقدامات ضدديني رضاپهلوي مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:

1. رضا پهلوی در شهریور 1306ش، در اعلامیه‌ای، مردم را از هرگونه امر به معروف و نهی از منکر بازداشت و برای نقض‌کنندگان این بخش‌نامه،مجازات‌هایی قرار داد.

2. در 6 دی‌ماه 1307ش، طرح لباس متحدالشکل اتباع ایران در مجلس به تصویب رسید و در فاصله‌ي كوتاهي، در 15 اسفند 1307ش، تصویب شد که تنها روحانیان و طلابی که در امتحان وزارت معارف شرکت کنند، پس از قبولی و گرفتن جواز طلبگی، اجازه دارند لباس روحانیت بپوشند.[26]براساس این مصوبه، بسیاری از روحانیان را به شهربانی بردند و لباس‌های آنان را کوتاه کردند و عمامه از سرشان برداشتند. با تبلیغات بسیار، هدف رژیم را از این کار،بازشناسی روحانیان واقعی از غیرواقعی وانمود می‌کردند.

3. دولت با تصویب رساندن قانون اوقاف در مجلس، در 3 دی‌ماه 1313ش، تمام موقوفه‌ها را در اختیار گرفت و بسیاری از مدارس علمیه را، که از راه وقف‌های ویژه اداره می‌شدند، از این بودجه محروم ساخت و طلبه‌ها و مدرسان را در تنگنای شدید مالی و معیشتی قرار داد. در کنار براندازی حوزه‌ها و تنگ گرفتن عرصه بر طلاب قم، دانشکده‌ي معقول و منقول را در 37/3/1313 راه انداخت و طلاب به‌تنگ‌آمده از زندگی و رمیده از حوزه را جذب کرد تا روحانی حکومتی تربیت کند. این طرح را با ایجاد مؤسسه‌ي وعظ و خطابه، در 19 خرداد 1315ش کامل کرد. برابر این طرح، همه‌ي روحانیان باید از این مؤسسه جواز وعظ و خطابه می‌گرفتند.[27]

4. رضا پهلوی، پس از بازگشت از ترکیه، پنداشت که برداشتن حجاب بانوان، گامی بلند به سوی تمدن است؛ از اين رو، ‌دستور به كشف حجاب داد و شروع به زمینه‌سازی کرد؛ روزنامه‌ها، هفته‌‌نامه‌ها و... را واداشت که در این باب مطالبی نشر دهند تا این که در 14 فروردین 1314ش،در مدرسه‌ي شاهپور، مجلس جشنی برپا گردید. در این جشن، وزیر معارف، «علی‌اصغر حکمت»،شرکت جست. در این بین، ناگاه، در گرماگرم جشن، نزديک به چهل دختر و بانو، چادرهای خود را به کناری افکندند و به رقص و ورزش مشغول شدند.[28]

5. امام خميني(ره) در كتاب كشف‌الاسرار به دوران سياه رضا پهلوي اشاره کردند و به برخي از اقدامات ضدديني او را برشمردند: ايجاد سازمان پرورش افکار براي نوسازي فرهنگي- تبليغي دولت مطلقه و پروتستانيسم ديني و تشيع‌زدايي با ايجاد محدوديت در مراسم سوگواري به بهانه‌ي مبارزه با خرافات، جلوگيري از برگزاري نماز جماعت، تخريب مدارس علوم ديني، طرح ايجاد کارناوال‌هاي شادي، به ويژه در روزهاي عزاداري ماه محرم، سخت‌گيري در مسافرت به عتبات عاليات، لغو اوقات شرعي و ممنوعيت استفاده از تقويم قمري، آزادي تفکرات سکولارها همچون «شريعت سنگلجي»، «حکمي‌زاده» و «کسروي» - همگي- همسو با تجددخواهي دولت پهلوي صورت پذيرفت.[29]

 

اقدامات آيت‌الله حائري در رويارويي با رضا پهلوي

1. رضا پهلوی برای شرکت در مراسم تاج‌گذاري‌اش، از علمای قم، به ویژه آيت‌الله شیخ عبدالکریم، علمای اصفهان، مشهد و... دعوت کرد،‌ ولي آيت‌الله حائري در مراسم تاج‌گذاری رضا پهلوی شرکت ننمود و نماینده نفرستاد و پیام تبریک هم نداد. ايشان شرکت در مراسم تاج‌گذاری را افزون بر خارج شدن از دایره‌ي اصول و به رسمیت شناختن و مشروعیت دادنِ به حکومت تحمیلی و وابسته‌ي رضا پهلوی، جز زیان ملت نمي‌دانست.

2. هنگام هجوم گسترده‌ي یهودیان به مسلمانان مظلوم فلسطین، درنامه‌ای به رضا پهلوی،درد و رنج مردم آن سامان را نماياند و یادآور شد که چشم‌ها به سوی دولت ایران است تا در این باره گامی بردارد، کاری انجام دهد و به یاری ستم‌دیدگان و مسلمانان بی‌پناه فلسطین برخیزد.[30]

3. رضا پهلوی برای ساخت مدارس جدید و تربیت معلم و اجراي برنامه‌های آموزشی‌اش، دست روی موقوفات گذاشت؛ منبع بسیار عظیمی که در اختیار علما و دين‌داران مورد اعتمادی بود که توليت موقوفات را برعهده داشتند و از آن در راه نشر دین، کمک به بینوایان، یتیمان، ساخت مدارس دینی، مساجد و... استفاده می‌کردند و بدون نیاز به دولت‌ها، به تعلیم و تربیت جوانان و زدودن غبارِ فقر از چهره‌ي جامعه همت می‌گماردند و جامعه‌ي دینی را بر پایه‌ي اصول شناخته‌شده استوار می‌ساختند. رضا پهلوی برای خشکاندن سرچشمه‌های جوشان مالی علما،اهل خیر و دین‌داران و نيز برآوردن نیازهای حکومتش، به تلاش گسترده‌ای دست زد تا موقوفات را از دست اهل دین و علما درآورد، ولي علما و مردم هم به آسانی زیر بار نمی‌رفتند و نمی‌توانستند بپذیرند که موقوفات در غیر مورد نظر واقف به مصرف برسد و بدون اذن حاکم شرع، در آنها تصرف شود؛ از این روی، رضا پهلوی تصميم گرفت که از آيت‌الله عبدالکریم حائري کمک بگیرد.

بدين منظور، در نوروز 1310ش، «مهدی فرخ» و «معتصم‌السلطنه» را به بهانه‌ي تبریک عید روانه قم ساخت. مهدی فرخ به قم رفت. خدمت حاج شیخ عبدالکریم رسید و مسئله را مطرح کرد و از ایشان یاری طلبید. آيت‌الله عبدالکریم حائري درباره‌ي صرف وجوه مجهول‌المصرف موافقت کرد، ولی استفاده از موارد ديگر وقف را خلاف شرع دانست.[31]

4. در آستانه‌ي آغاز سال 1307ش، همسر رضا پهلوي و دخترانش وارد حرم مطهر حضرت معصومه(س) شدند و به یکی از رواق‌های ایوان آیینه رفتند و بی‌حجاب، در انظار ظاهر شدند. این رویداد، مردم را برانگيخت. در این هنگام، «محمدتقی بافقی»، از علمای بزرگ حوزه‌ي علمیه‌ي قم و از یاران نزدیک حاج شیخ عبدالکریم، به حرم وارد شد و از حضور بي‌حجاب آنان در حرم جلوگيري کرد. جریان به هیاهو انجاميد و یکباره، سر و صدا به پا شد. زنان وابسته به دربار، هراسناک، حرم را ترک کردند و به منزل تولیت رفتند. مسئولان دولتی ماجرا را با آب و تاب فراوان برای رضا پهلوی گزارش دادند و آقای محمدتقی بافقی، عامل قضیه و جریان معرفی شد.

رضاپهلوي فرصت را غنیمت شمرد تا کار را با آیت‌الله حائری یکسره کند، زیرا مي‌پنداشت هنگامي که با محمدتقی بافقی برخورد کند، حاج شیخ به میدان می‌آید؛ از این رو، رضا پهلوی این جریان بسیار کوچک را بزرگ کرد و يكي دو ساعت از شب نگذشته بود كه اتومبيل‌هاي شاه و با قشونی از نیروی نظامی وارد قم شد ودر جلو درب صحن آستانه توقف كردند. شاه، كه عصايي در دست داشت، پياده شده، به راه افتاد و عدّه‌اي از افسران ارشد و نظاميان ديگر هم به دنبال شاه به سوي صحن حضرت معصومه(س) حركت كردند. به محض ورود به ايوان آيينه، افسران و نظاميان، با چوب‌ و تازيانه، شروع كردند به زدن و بستن هر كس كه معمّم بود. رضا پهلوي دستور داد آقای بافقی را نزدش بیاورند و در صحن حضرت معصومه(س)، جلو چشم مردم و افراد قشون، آن مرد خدا را بی‌شرمانه کتک زد و سپس دستور داد که به تهران برده، به زندان افکندند.

آیت الله میرزا محمد تقی بافقی(ره)

[32]

بديهي است كه اتّفاقات مزبور، مردم قم، طلاب، روحانيّون و نيز زائران آستان مقدس حضرت معصومه(س) را به شدّت خشمگين ساخت و جوّ قم بسيار ملتهب و آماده‌ي انفجار و شرايط را براي خون‌ريزي و بلوا فراهم کرد. با اين حال، آيت‌الله حائري با حكمت و تدبير، آب سردي روي آتش ريخت و اوضاع را آرام كرد و توانست شرّ رضا پهلوی ديكتاتور را از سر حوزه‌ي علميه‌ي قم و روحانيت معزّز دفع كند؛ ايشان حكم شرعي زير را صادر نمود: «صحبت و مذاكره در اطراف قضيّه‌ي اتفاقيّه مربوط به شيخ محمدتقي، برخلاف شرع انور و مطلقاً حرام است».[33] حاج شیخ عبدالکریم جریان را با شمّ قوی سیاسی دريافته بود و مي‌دانست هدف رضا پهلوی، او و ضربه زدن به حوزه است. ايشان موضعي مستقل گرفت و در برابر امواج ايستاد و گرفتار احساسات بي‌منطق نشد و خردمندانه، واکنش نشان داد، یعنی، هوشیارانه، در معرکه‌ای که دربار، به احتمال بسیار، ساخته و پرداخته بود، وارد نشد. طلاب و فضلا را هم از وارد شدن به این جریان بازداشت، چنانچه رضا پهلوی گفته بود: «اگر حاج شيخ عبدالكريم نفس مي‌كشيد، يك كلمه‌اي مي‌گفت، فوري ماشين در خانه‌اش حاضر مي‌كردم و مي‌فرستادمش آن جا كه عرب ني ‌انداخت».[34]

5. در برابر اقدام رضا پهلوي براي آزمون گرفتن از طلاب، آيت‌الله حائری، چون می‌دانست طلاب قم به خوبی از عهده‌ي امتحان برمی‌آیند، پذیرفت که طلاب در امتحانی که زیر نظر دولت برگزار می‌شود، شرکت کنند. هماهنگی‌های لازم انجام گرفت و از طلاب امتحان گرفته شد و به پذیرفته‌شدگان اجازه‌ي طلبگی و استفاده از لباس داده شد. هنگامي که «تیمورتاش» موفقیت روزافزون طلاب قم را دید، در نامه‌ای به تاریخ 18 آذر 1308ش،به جواز دادن آیت‌الله حائری به طلاب اعتراض کرد. آیت‌الله حائری در پاسخ وی نوشت: «هر آن کس که زیر نظر من اجازه دریافت کرده، نظارت کامل بوده است».[35] زماني که رژیم در این مرحله شکست خورد و دید از این راه نمی‌تواند با حوزه‌ي علمیه به رویارویی برخیزد، طرحی دیگر ریخت و کوشيد طلاب موفق در امتحان و دارای جواز طلبگی را، که به طور معمول، طلاب برجسته و بااستعداد بودند، جذب دستگاه قضایی، معارف و... کند. طبیعی بود کسانی جذب کارهای دولتی می‌شدند، برای رسیدن به پست‌های بالاتر، لباس روحانیت از تن بیرون می‌آوردند و این مسئله، آیت‌الله حائری را بسیار نگران کرده بود. آیت‌الله حائری از امتحان نگران نبود؛ نگرانی او از جذب طلابِ خوش‌استعداد به کارهای دولتی بود.[36]

6. در برابر موج اعتراضات عمومي و بيانيه‌هاي علما به دین‌ستیزی‌های رضا پهلوی، رويكرد آيت‌‌الله حائري فرق مي‌کرد؛ ايشان، ابتدا و در پاسخ کسانی که اصرار داشتند اطلاعیه بدهد، گفت: «این اعتراض هیچ تأثیری نخواهد داشت». هنگامي که اصرار و پافشاری علما و فضلا زیاد شد، ابراز کرد: «حربه‌ي ما مردم هستند. مردم آماده‌ي مبارزه با رضا پهلوی نیستند».آيت‌الله حائري در 11 تير سال 1314ش (پيش از رسميّت يافتن كشف حجاب) تلگرافي به رضا پهلوی فرستاد: «احقر، همیشه، تعالی و ترقی دولت علیه را منظور داشته، اهم مقاصد می‌دانسته. فعلاً هم به همین نظر عرضه می‌دارد: اوضاع حاضره، که برخلاف قوانین شرع مقدس و مذهب جعفری(ع) است، موجب نگرانی داعی و عموم مسلمین است. البته بر ذات ملوکانه، که امروزه حامی و عهده‌دار نوامیس اسلامیه هستند، حتم و لازم است که جلوگیری فرمایید. عموم اهالی ایران، بلکه مسلمین دنیا را قرین تشکر فرموده، امید است رفع اضطراب این ضعیف و عموم ملت شیعه بشود».[37]

این تلگراف، نشان‌دهنده‌ي باور و عقیده‌ي حاج شیخ عبدالکریم است و به روشنی می‌نمایاند که از وضع پیش‌آمده، سخت نگران بود و آن را خلاف شرع و مذهب جعفری می‌دانست. در حقیقت، آیت‌الله حائری با این تلگراف، نامشروع بودن رژیم پهلوی را اعلام کرد؛ تلگرافي که رضا پهلوی را به خشم آورد و سبب گردید پاسخی نامناسب، غیرمعمول و به دور از ادب بدهد، آن هم نه به امضای خود، وزیر دربار یا نخست وزیر، که معلوم نیست چه کسی نوشته بود. فقط مي‌دانيم که روی کاغذی نوشته شده بود که مهر ریاست وزرا داشت، یعنی به احتمال زیاد، «فروغی»، نخست وزیر، آن را نوشته و برای آیت‌الله حائری فرستاده بود.اين جوابيّه، محكم و تهديدآميز بود و در اين تلگراف، نه تنها اوضاع موجود را مخالف شرع ندانست، كه كساني را كه چنين بينديشند، مستحق تعقيب و عقوبت قانوني برشمرد. بدين گونه، حاج شيخ تهديد و به وي اهانت شد.[38]

این تلگراف و حادثه‌های بعدی، مانند رویداد بسیار غم‌انگیز گوهرشاد، که نُه روز پس از تلگراف حاج شیخ به رضا پهلوی به وقوع پيوست، درستی موضع حاج شیخ عبدالکریم را ‌نمایاند و حکایت از شناخت ایشان از آن برهه بود؛ بی‌پروایی رضا پهلوی و نیروهای تحت فرمان او در کشتار مردم و انجام دادن هر کاري، پراکندگی مردم و آماده نبودن آنان برای حرکت و قیام همه‌جانبه، سيراب نبودن فکر و اندیشه‌ي مردم از زلال معارف اسلامي و دوري آن از رشد، کمال و ثمردهي و نيز نبود قدرت تشخيص راه از چاه در مردم.

7. در تدوین قانون مدنی، سن دختر و پسر، هجده سال تعیین شده بود. هنگامي که ایشان از این مسئله آگاه شد، «حاج سیدنصرالله تقوی» و «سیدمحمد فاطمی» را، که در وزارت عدلیه بودند، به حضور طلبيد و به وسیله‌ي آنان به رضا پهلوی پیام داد: «ازدواج، پیش از هجده سال، با تصدیق رشد صحیح است». این پیام، سبب شد که این ماده‌ي قانون اصلاح شود و این قید در این ماده قانون بیاید.[39]

 

اقدامات اجتماعی آیت‌الله حائری

آیت‌الله حائری به امور اجتماعی، رسیدگی به نیازهای مردم، حل مشکلات نیازمندان و خدمت به اسلام و مسلمانان، توجهي ويژه داشت و خود را در این راه وقف نموده بود. «آیت‌الله شیخ مرتضی حائری» نقل می‌کند: "مرحوم آیت‌الله آقاجمال گلپایگانی"می‌فرمود: "من با آقای حاج شیخ سوار قطار بودیم و ایشان می‌خواست از سامرا به ایران بیاید. من به ایشان گفتم: "شما از کسانی هستید که پس از آیت‌الله شیرازی، به عنوان مرجع مطرح هستید؛ چرا به ایران می‌روید؟"ایشان فرمود: "من نمی‌خواهم مرجع شوم. می‌خواهم به ایران بروم و اگر کاری از دستم برآید، خدمتی به اسلام و مسلمانان کنم"».[40]

براساس اين، او برای خدمت کمر همت بست و خدمات شایانی انجام داد که می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1.  تأسيس نخستين بيمارستان در قم: در محل مسجد اعظم كنوني، كه در ضمن دارالاطعام و دارالمساكين هم بود و «سيّدالاطباء كهكي» در آن جا طبابت مي‌كرد.[41]

2.  تأسيس بيمارستان سهامي قم: «سهام‌الدوله»، كه از ارادتمندان آيت‌الله حائري بود، فوت كرد. او در وصيت‌نامه‌ي خويش، حاج شيخ را يكي از اوصياي خود قرار داده بود. چون حاج شيخ مداخله‌ي مستقيم خويش را در امر وصايت، مقدور و ميسّر نديد، «آقاي شيخ علي مدرّس تهراني» را از طرف خود وكيل و نايب نمود. پس از آن كه اوصيا كارهاي مربوط به وصيّت را انجام دادند، به حاج شيخ اظهار داشتند كه وجهي از ثلث سهام‌الدوله موجود است؛ به هر نحوي كه صلاح بدانيد، در قم به مصرف برسانيد. حاج شيخ در پاسخ اظهار داشت: «من مايلم مريض‌خانه‌ي مهمّي كه به درد مردم بخورد و در صورت امكان جهت قبرستان نو، پلي ساخته شود». سپس بيمارستان سهامي براي بيچارگان، بينوايان و فقيران ساخته شد.[42]

3.  تأسيس بيمارستان فاطمي قم: «حاج سيّدمحمّد فاطمي قمي» (مستشار ديوان تميز)، پس از فوت يگانه‌پسرش پيش آيت‌الله حائري آمده، عرض كرد: «وجهي دارم. نمي‌دانم به چه مصرف خيري برسد؟» حاج شيخ گفت: «خوب است كه آن صرف يك بيمارستان آبرومند شود». سيّد فاطمي هم بدون ترديد امتثال و اقدام كرد. زمين مناسب را خريد و با دستياري «حاج علي فهيم‌التجار»، به ساختن بيمارستان فاطمي مشغول شد و كلنگ اوّل آن را آيت‌الله حائري بر زمين زد.[43]

4.  تعمير و بازسازي مدرسه‌ي دارالشّفا: اين مدرسه از بناهاي عصر فتحعلي‌شاه قاجار است كه در قديم، محلي براي بيماران آستان حضرت فاطمه‌ي معصومه(س) بود و راهرو زوّار و معبر عمومي مردم به مدرسه‌ي فيضيه و از آن جا به حرم حضرت معصومه(س) نيز به شمار مي‌رفت. در زمان حاج شيخ، اين مدرسه فقط شامل حجره‌هاي تحتاني مي‌شد كه به همّت بازرگانان تهران و با تلاش‌ آيت‌الله مؤسس گسترش يافت.[44]

5. تعمير مدرسه‌ي فيضيه: اين مدرسه در جنب صحن كهنه بنا شده است و نوشته‌اند که از بناهاي شاه طهماسب اوّل است. اين مدرسه را به خاطر اين فيضيّه مي‌نامند كه مي‌گويند، مدّتي، محدّث بزرگ «مولا محسن فيض كاشاني»، در آن سكونت داشت و برخي هم گفته‌اند چون در جنب مضجع فيض آثار حضرت معصومه(س) قرار دارد، بدين نام موسوم گشته است. فتحعلي‌شاه قاجار در سال 1213 يا 1214ق، بناي سابق را خراب نمود و مدرسه را بزرگ و رفيع کرد، به گونه‌اي كه نوشته‌اند كه شامل چهل حجره‌ي تحتاني و چهار ايوان رفيع مي‌شد و در زمان آيت‌الله حائري، حجره‌هاي فوقاني ساخته شد. طبقه‌ي فوقاني با كسب كمك از بازرگانان و علماي تهران، مانند «آيت‌الله سيّدابوالحسن طالقاني»، پدر «آيت‌الله سيّدمحمود طالقاني» ساخته شد.[45]

6.     تأسيس كتابخانه‌ي مدرسه‌ي فيضيّه: اين كتابخانه در سال 1349ق، 20 آبان 1309ش، يعني در نهمين سال ورود آيت‌الله حائري به قم، به همّت ايشان تأسيس شد.[46]

7.     ايجاد قبرستان و غسّال‌خانه‌ي براي شهرمقدس قم: از خدمات ديگر حاج شيخ، مي‌توان انتقال گورستان قم را به خارج شهر نام برد؛ در زمان آيت‌الله حائري، گورستان بزرگ قم در جوار درب شمالي حرم حضرت معصومه(س) قرار داشت و چهره‌ي نامطلوبي به بافت قديمي شهر داده بود؛ از اين رو، آيت‌الله حائري دستور داد از ثلث مال «مرحوم حاج ابراهيم تهراني»، در كنار رودخانه، قبرستان نو و يك غسّال‌خانه ساخته شود و براي تسهيل در حمل جنازه‌ها و عبور و مرور مردم، وجود پلي نيز لازم بود كه توفيق نصيب «آهنچي» شد و پل آهنچي را از مال خويش احداث كرد. اين قبرستان، اكنون، به دليل گسترش قم، در وسط شهر واقع شده است.[47]

8.     ايجاد دارالاطعام در قم: حاج شيخ پدر فقيران و سرپرست مساكين به شمار مي‌رفت و از بي‌بضاعت‌ها و کساني که عاجز بودند، دستگيري مي‌كرد. در سالي كه نان گران شد و فقيران از گرسنگي به سختي افتادند، دارالاطعامي درست و فقيران را جمع‌ نمود و خوراك شبانه‌روز آنان را تأمين و از تلف شدن فقرا جلوگيري کرد.[48]

9.     بناي سيل‌بند و سد رودخانه‌ي قم: خاطره‌نويسان اين عصر، به تلاش حاج شيخ در ساختن سد و سيل‌بند اشاره کرده‌اند و تأكيد دارند كه چون هزينه‌ي ساخت سيل‌بند و مرمّت سد سنگين بود، آيت‌الله مؤسس براي اجراي طرح مزبور، به رضا پهلوی تلگراف زد و از او خواست رسيدگي کند تا پس از برآورد هزينه‌ها، مبلغي در اختيار حاج شيخ قرار دهد و پروژه اجرا شود.[49]

10.احداث واحدهاي مسكوني براي سيل‌زدگان قم: در سه‌شنبه هشتم ماه صفر 1353ق، از گلپايگان خبر دادند كه سيل وحشتناكي در جريان است. سيل در شب دهم صفر، سوم خرداد، به قم رسيد و پاره‌اي از اماكن تخليه‌شده را ويران كرد و متوجه مناطق ديگر قم شد. در اين سيل ويران‌گر، مردم قم بسيار آسيب ديدند و شهر ويران شد. پس از اين حادثه‌ي تأسّف‌انگيز، حاج شيخ اهالي ايران را به همدردي با سيل‌زدگان دعوت كرد. سپس اصناف هر شهري به جمع‌آوري كمك مشغول گشتند. حتّي در همدان، زنان طلاهايشان را تقديم سيل‌زدگان نمودند. بدين ترتيب، مبلغ در خور توجهي از مناطق مختلف ايران فرستاده شد و حاج شيخ، به بازرگانان معتمد و معتبر محلّي دستور داد كه آن را ضبط و ثبت كنند زمين‌هاي مبارك‌آباد را از توليت وقت به مدّت 99 سال اجاره نمود و خانه‌هاي زيادي ساخت و سيل‌زدگان را جا داد و بنا و اعيان عمارت‌ها را با قباله، به حادثه‌ديدگان تمليك کرد.[50] حاج شيخ بنا بر اين روايت شريف كه مي‌فرمايد: «مَنْ اَصبَحَ و لَمْ‌يُهْتَمَّ بِاُمورالمُسلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسلِمٍ.»،[51] خود را مكلّف به دخالت در مسائل و مشكلات اجتماعي مي‌دانست و بسيار مي‌کوشيد گرهي از مشكلات مردم باز كند يا مرهمي بر دردشان بگذارد و نشان دهد كه مرجعيّت شيعه، تافته‌ي جدابافته‌ نيست، بلكه پيوندي عميق و استوار با مردم دارد. عملكرد اجتماعي وي، روشن‌فكري، كارداني و مديريت او را نشان مي‌دهد و مشخص مي‌سازد كه مردم هم به ايشان اعتماد كامل و راسخ داشتند.

 

نتيجه

از آنچه گفته شد و از گفته‌ها و نوشته‌هاي شاگردان آيت‌الله حائري، برمي‌آيد كه ايشان در سراسر عمر بابركت خويش، در كربلا، سامرا، اراك و قم، در راه اعتلاي حوزه‌هاي علميه گام نهاد و سرانجام در پانزده سال عهده‌داري رياست حوزه، با تحمل مصائب و مشكلات فراوان، تا آخرين لحظات عمر به تربيت طلاب علوم ديني همت گماشت و در پاسداري از حوزه‌اي كه بنا گذاشت، اهتمام كامل ورزيد. آيت‌الله حائري با تأسيس حوزه‌ي علميه‌ي قم توانست كار فرهنگي عميقي براي تقويت اسلام و مذهب تشيّع انجام دهد.

حاج شيخ در مسائل اجتماعي نيز بسيار فعّال بود و آثار عمراني و اجتماعي فراواني از خود به يادگار گذاشت. ايشان نه تنها به مسائل سياسي و اجتماعي عنايتي ويژه داشت، كه با تدابير حكيمانه و دورانديشي، تلاش نمود در برخورد با رضا پهلوی بسيار با سياست برخورد کند، يعني، هيچ گاه، به صورت خشونت‌آميز به مخالفت با او برنخاست، زيرا نگران بود بهانه به دست رضا پهلوی براي تخريب حوزه‌ي علميه‌ي قم بيفتد. حاج شيخ در سياستش موفّق شد، زيرا آسيب‌پذيري حوزه زياد بود و در سوي ديگر، رضا پهلوی از هيچ کاري براي از بين بردن مخالفانش كوتاهي نمي‌كرد.وي با زعامت هشيارانه‌ي خويش، كشتي طوفان‌زده‌ي حوزه را به سرمنزل مقصود، كه اعتلا و عظمت حوزه‌ي علميه بود، رساند.

آيت‌الله حائري با صبر، بردباري، كفايت و درايت، كار فرهنگي خويش را انجام داد و شاگرداني مجتهد تربيت كرد كه توانستند نقش ممتازي در تحولات سياسي - اجتماعي ايران ايفا نمايند كه برخي از آنان، آيات عظام «صدر»، «خوانساري»، «حجّت»، «گلپايگاني»، «اراكي» و به ويژه امام خميني(ره) هستند كه توانستند رهبري انقلاب اسلامي ايران را تا پيروزي نهايي برعهده گيرن. در جريان انقلاب اسلامي، حوزه‌ي علميه‌ي قم يكي از مؤلفه‌هاي اصلي پيروزي انقلاب به شمار مي‌رود، زيرا رهبر آن از شاگردان و پرورش‌يافتگانش حوزه‌اي بود كه به همت و پشتكار حاج شيخ تأسيس شد.

 

 



[1]. فياضي، عمادالدين، تشيّع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، ص78.

[2]. مجله‌ي وحید، نشریه‌ي دانش‌پژوهان ایران، ش86.

[3]. وحيد بهبهاني، علي دواني، ص30.

[4]. عقيقي بخشايشي، يكصد سال مبارزه‌ي روحانيت مترقي، ج3، ص30.

[5]. مجله‌ي حوزه، ش125، ص190.

[6]. نیکوپرش، فرزانه، بررسی عملکرد سیاسی آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، ص58.

[7]. مجله‌ي حوزه, ش62 ، مصاحبه با آیت‌الله عبدالحسین غروی.

[8]. استادی، رضا، شرح احوال حضرت آیت‌الله اراکی، ص106.

9. مجله‌ي حوزه، ش62 ، مصاحبه با آیت‌الله عبدالحسین غروی.

[10]. مجله‌ي حوزه, ش12، مصاحبه با آیت‌الله اراکی.

[11]. همان، ش62، ص80.

[12]. سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت کمبریج، ترجمه‌ي مخبر، عباس، ص14.

[13]. زندگی‌نامه‌ي رجال و مشاهیر ایران، ج1، ص175.

[14].بهار، محمدتقي (ملک‌الشعرا)، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران،ص93.

[15]. خرقانی، اسدالله و جعفریان، رسول، ص74.

[16]. مکی، حسین، تاریخ بیست‌ساله‌ي ایران، ج2، ص414.

[17]همان‌جا.

[18]. همان‌جا.

[19]. همان‌جا.

[20]. ترکمان، محمد، تاریخ معاصر ایران، کتاب سوم، ص58.

[21]. همان‌جا.

[22]. مکي، حسين، تاريخ بيست‌ساله‌ي ايران، ص17.

[23]. مستوفي، عبدالله، شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري دوره‌ي قاجاريه، ص461.

[24]. حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق،ص193.

[25]. مکي، حسين، تاريخ بيست‌ساله‌ي ايران، ص37.

[26]. سلسله‌ي پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت کمبریج, ترجمه‌ي مخبر، عباس، ص340.

[27]. تهرانی، محمدصادق، نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی، ص95.

[28]. ترکمان، محمد، تاریخ معاصر ایران، کتاب سوم, ص288.

[29]. امام خميني(ره)، کشف‌الاسرار، ص333.

[30]. نیک‌برش، فرزانه، بررسی عملکرد سیاسی آیت‌الله حائری, ص344؛ یزدانی، مرضیه، اسناد مهاجرت یهودیان ایران به فلسطین، ص30.

[31]. دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ج1، ص214.

[32]. مرسلوند، حسن، زندگی‌نامه‌ي رجال و مشاهیر ایران، ج1، ص300.

[33]. مجله‌ي حوزه, ش34، ص64.

[34]. دواني، علي، نهضت روحانيون ايران، ج2، ص149.

[35]. نیک‌برش، فرزانه، بررسی عملکرد سیاسی آیت‌الله حائری، ص268.

[36]. همان‌جا.

[37]. همان‌جا.

[38]. همان‌جا.

[39]. همان، ص193.

40. آیت‌الله مؤسس، ص102.

[41]. شكوري، ابوالفضل، مرجع دورانديش و صبور، آيت‌الله حائري، فصل‌نامه‌ي ياد، ش17، ص141.

[42]. همان‌جا.

[43]. كريمي جهرمي، علي،  ؟؟؟، ص106.

[44]. همان‌جا.

[45]. شكوري، ابوالفضل، مرجع دورانديش و صبور، آيت‌الله حائري، ص142.

[46]. رازي، محمدشريف، گنجينه‌ي دانشمندان، ج1، ص288.

[47]. عباس‌زاده، سعيد، شيخ عبدالكريم حائري؛ نگهبان بيدار، ص24.

[48]. همان‌جا.

[49]. فيّاضي، عمادالدين، حاج شيخ عبدالكريم حائري، ص26.

[50]. همان‌جا.

[51]. اصول كافي، كتاب الايمان والكفر، باب‌الاهتمام بامور المسلمين، ج2، ص163.

نمایش جزئیات و پرینت



گفت و شنود2

گفت شنود» برسی ساحت اخلاقی خانوادگی آیت الله حائری(ره)در گفت وگوبا آیت الله محقق داماد(زیدعزه)

اشاره

پدر «آيت‌الله سيدعلي محقق داماد»، «آيت‌الله سيدمحمد محقق‌ داماد»، از بزرگ‌ترين استادان حوزه‌ی علميه‌ی قم و داماد «مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي»، مؤسس حوزه‌ی علميه‌ی قم، بود. آن گونه که «آيت‌الله جوادي آملي» مي‌گويد: «در آغاز ورود به حوزه‌ی علميه‌ی قم، به درس‌هاي خارج فقه استادان و علما سر زديم و از بین درس‌هاي فقه، تنها درس خارج فقه مرحوم استاد آيت‌الله حاج سيدمحمد محقق داماد را از همه‌ی آن دروس قوي‌تر و عميق‌تر و مطلوب نظر ديديم، زيرا ايشان فراغت خوبي داشتند و براي درس، تتبع كافي و مطالعه‌ی لازم را به عمل مي‌آوردند. لذا محضر ايشان را حدود ١٢ الي ١٣ سال درك و استفاده كرديم». از ايشان دو پسر بر جاي ماند: آقاسيدعلي و آقاسيدمصطفي. آيت‌الله سيدعلي محقق داماد، درس خارج خویش را از مدرسه‌ی خان (آيت‌الله‌العظمی بروجردی) آغاز کرد و پس از مدتي، در مدرسه‌ی گلپايگاني ادامه داد. ميانگين يک دوره درس خارج اصول ايشان نزدیک به هشت سال و خارج فقه نزدیک سی سال است.آيت‌الله محقق داماد در روش فقهي اصولي خویش، بيشتر متأثر از مرحوم پدرش است.

آيت‌الله سيدعلي محقق داماد از پنجاه سال پیش تاکنون، به تدریس مشغول است. آيت‌الله سيدعلي محقق داماد در سال‌هاي آغازين جمهوري اسلامي، ‌در صحنه‌ی سياست فعال بود. او در جلسات شوراي عالي انقلاب فرهنگي شرکت مي‌کرد و عضو شوراي تدوين قوانين بود. وی از اعضاي فعال جامعه‌ی مدرسين به شمار می‌رفت که البته چند سال پيش، به دليل پاره‌اي مسائل، از آن کناره‌گيري کرد. شکل‌گيري امتحانات منسجم در حوزه به همت شوراي مديريت و بيمه‌ی طلاب، از طرح‌هاي ابتکاري ايشان بوده است. برخلاف آيت‌الله سيدمصطفي محقق داماد، که هنوز هم فعالانه، در صحنه‌ی سياسي کشور حضور دارد، برادر بزرگ‌تر با وجود آگاهی از وضعيت سياسي- اجتماعي کشور، به ندرت از سياست سخن به ميان مي‌آورد.

آيت‌الله سيدعلي محقق داماد را مي‌توان فعال اجتماعي پيشرو در کارهاي خيريه نيز شناخت؛ ايشان صندوق ذخيره‌ی علوي را بنيان‌گذاري کرد و در کنار آن، به احداث بيمارستان، مدرسه و مسجد همت گماشته است. ايشان حتي شهرک‌هايي براي اسکان نيازمندان بنا نمود. آيت‌الله سيدعلي محقق داماد هوش فراوانی دارد و بخشي از علوم مهندسي را در حاشيه‌ی دروس خویش فراگرفته است. وي طرح اسکان متمرکز طلاب را مطرح و پي‌گيري كرد که نتيجه‌ی آن را با نام شهرک مهديه مي‌شناسند. انتشارات صدرا و انتشارات نسل جوان، نتيجه‌ی همکاري آيت‌الله محقق داماد با «آيت‌الله‌العظمی مکارم شيرازي» و «آيت‌الله شهيد مطهري» بوده است.

در احوال مرحوم شيخ عبدالکريم حائري

گر سخن از دل برآيد...

·        : با سلام و عرض تشكر به دليل وقتي كه در اختيارمان قرار داديد. ما مي‌خواهيم از زبان شما، شاخص‌هايي از زندگي اخلاقي آيت‌الله حائري، براي الگودهي بشنويم. به عقيده‌ي شما، راز ماندگاري و تأثيرگذاري آيت‌الله حائري

روش سیره ومنش مرحوم حاج شیخ, صرف نظر از جهاد علمی و اجتهادی,از نظر علمی تزکیه روح, پاکی,صداقت و جهات دیگر موثر بوده است

چيست؟

o       : به نظر مي‌رسد منظور شما از بررسي سیره، روش و منش علمای پيشين، آگاهي از كارهاي آنان نيست، بلکه با توجه به نام مجله‌تان، هدف شما از اين کار، سطرگذاری و راه‌گذاری برای دیگران است تا بررسي سيره‌ي بزرگاني همچون آيت‌الله حائري، راه و روش آنها مشخص‌کننده‌ي مسير زندگاني دیگران باشد.

بنده در زمان حيات زندگاني شيخ به دنيا نيامده بودم، ولي سخناني شنیده و نقل شده است یا اطلاعاتي در اين باره به دست آورده‌ام. شکی نیست که روش، سیره و منش مرحوم حاج شیخ، صرف نظر از جهات علمی و اجتهادی، از نظر عملی، تزکیه‌ي روح، پاکی، صداقت و جهات دیگر مؤثر بوده است. بررسي آنچه در نتيجه‌ي مديريت ايشان در حوزه‌ي علميه‌ي قم به دست آمد، نشان‌دهنده‌ي نقش بي‌بديل مرحوم آيت‌الله حائري است؛ در نزديک به پانزده سال حضور ايشان در حوزه‌ي علميه، صالحان بسیاری پرورش يافتند. در زمان فوت مرحوم حائري، پانصد طلبه در حوزه‌ي علميه حضور داشت و همگي آنان افرادي پارسا، مؤثر و وظیفه‌شناس بودند و هر يک در گوشه‌اي از کشور درخشيدند.

کتابی درباره‌ي شرح حال آنان به چاپ رسيده و همه‌ي آنها را نام برده و تصاوير برخي را نيز منتشر کرده است. اکنون، پس از ده‌ها سال، با مطالعه‌ي اين کتاب، درمي‌يابيم که نامبرده‌شدگان در کتاب را کم و بیش می‌شناسیم، زيرا هر يک در شهر خويش مرجع و پناهگاه مردم و مربی همشهريانشان بودند. بدين ترتيب، مشخص مي‌شود که روش آيت‌الله حائري در تربيت طلاب و پرورش استعدادها درست بوده و نتيجه داده است.

کسی می­تواند در جامعه‌اي تأثیر بگذارد که خودساخته باشد؛ به تعبير شعر معروف: ذات نایافته از هستی‌بخش/ کی تواند که شود هستی‌بخش؟!

به همين دليل، به طلاب سفارش مي‌شود که پيش از اهتمام داشتن به تربيت ديگران، خود را تربيت نمايند و تزکیه‌ي نفس را از نظر دور ندارند، زيرا در غير اين صورت، نمي‌توان انتظار داشت در اصلاح و هدايت ديگران موفق شوند.  منبری که محتوايش از قلب برمی­خیزد، تأثيرگذار خواهد بود. البته ممکن است سخني که تنها از زبان منشأ مي‌گيرد، با بهره‌گيري از ترفندهایی، تأثیرات موقتی بر جاي بگذارد، ولی تأثیر آن عميق و پيوسته نيست.

·  : امروزه، كتاب‌هايي به نقل از علما چاپ مي‌شود که بر ذكر و مراقبه‌هاي سخت علماي سلف تأکيد دارد. اين گونه مراقبه‌ها براي ديگران مفيد است؟

o : ما چنين مسائلي را درک نمی­کنیم. به نظر من، اين مباحث در سیره‌ي ائمه(عليهم‌السلام) و علماي بزرگ هم نبود. خودسازی و تزکیه، يعني پاک کردن خويشتن. افزون بر اين، در روایات معتبر ما، بر انجام دادن واجبات، ترک کردن محرمات، ورع شخصی و نداشتن هوای نفس تأکيد شده است. این اساس تزکیه است.

بنابراین، در نخستين گام خودسازی، ورع از محارم‌الله را پيشه‌ي خود ساخت. در ماه مبارک رمضان، بارها، شنيده‌ايم که هنگامي که پیامبر اکرم(ص) خطبه‌ي پيش از ماه رمضان و ويژگي‌هاي آن را فرمودند، امیرمؤمنان(ع) پرسيدند که بهترين عمل در اين ماه چيست. رسول گرامي اسلام(ص) هم پاسخ دادند: «الورع المحارم‌الله». ممکن است اگر از عامه‌ي مردم بپرسيم، دعاي افتتاح، دعاي ابوحمزه‌ي ثمالي، اعمال شب قدر، نماز هزار قل هو‌الله و... را برشمارند، ولي دقت داشته باشيد که پرسش‌کننده و پاسخ‌دهنده –هر دو- قطب عالم امکان هستند و پرسش و پاسخ بین این دو بزرگوار، کُنه مطلب را ادا مي‌نمايد.

توجه بفرماييد که رسول‌الله(ص) بر انجام واجبات تأکيد نکردند و بهترين عمل در ماه مبارک رمضان را دوری از گناه عنوان فرمودند؛ واجبات محدود است،‌ ولي محرمات طیف گسترده‌اي دارد. در حقیقت، باید گفت که پاسخ پيامبر(ص) به پرسش اميرمؤمنان(ع)، گویاترین مسطر ماست.

از امام خميني(ره) تعبیری درباره‌ي آيت‌الله حائري نقل مي‌کنم؛ «حاج حسن صانعي»‌ از معظم‌له نقل مي‌نمود که بيان مي‌کردند که مرحوم حاج شیخ عبدالکريم حائري، هیچ هوای نفس نداشت. آقای صانعی می­گفت که من تعجب کردم و  اظهار داشتم که

 

به طلاب سفارش میشود که چیش از اهتمام داشتن به تربیت دیگران خود را تربیت نمایند

به فرموده‌ي خودتان، همگان هوای نفس دارند و به گونه‌اي، آلوده‌ي هوای نفس هستند. ايشان مي‌گفت که امام خميني(ره) با سخن من برآشفتند که «تو این را نمی­فهمی، این را تو نمی­فهمی». این تعبیر نشان‌دهنده‌ي ایستادگی و مقاومت امام خميني(ره) و اعتقاد راسخ ايشان به درستي تعبيرشان درباره‌ي آيت‌الله حائري است. امام خميني(ره) بيست سال با مرحوم حائري نشست و برخاست داشتند و شاگرد نزديک ایشان بودند. پس نمي‌توان به سادگي از تعابير و سخنان امام خميني(ره)‌ چشم پوشيد. با اين سخن، درمي‌يابيم که مرحوم حائري خويشتن را ساخته بود و هواي نفس نداشت. با اين حال، در زندگي ايشان مستحبات زيادي نمي‌بينيم و راهکار ايشان براي رسيدن به ورع، استفاده از مستحبات نبود.

·        : امروزه، در برخي مدارس، بر انجام دادن مستحبات بسيار تأکيد مي‌شود و براي پر كردن خلأ اخلاق، طلاب را موظف به اداي مستحبات مي‌كنند. آيا در گذشته، اين روش به کار مي‌رفت؟ آيا چنين روشي به اخلاقي کردن جامعه و تربيت معلم اخلاق كمك مي‌نمايد؟

o       : در پاسخ، دو داستان نقل می­کنم:

در زمانی که «مرحوم میرزای شیرازی»، صاحب فتوای تنباکو، در سامرا بود و (و آيت‌الله حائري هم شاگرد ايشان در سامرا بود) بيماري وبا همه‌گير گشت و انسان‌هاي زيادي تلف شدند. بيماري وبا نگرانی شدیدی بین مردم سامرا ایجاد کرد. در آن زمان نيز بيشتر مردم سامرا سني‌مذهب بودند. نقل است که «مرحوم آقاسیدمحمد فشارکی»، که از بهترین شاگردان میرزا بود، خدمت استادش رسيد و به ايشان گفت: «شما من را مجتهد می­دانید؟». ميرزاي شيرازي تأييد کرد. مرحوم فشارکي اظهار داشت: «من را عادل هم می­دانید؟» و میرزا عدالت شاگرد خويش را نيز تأييد نمود. پس از آن، سيد بيان کرد: «من به عنوان مجتهد عادل حکم می­کنم شیعیان سامرا سه روز است روزه بگیرند و هر روز هم یک زیارت عاشورا به نیابت نرجس خاتون، مادر صاحب‌الزمان(عج) بخوانند. من قول می­دهم که هيچ يک از شيعيان در اثر وبا تلف نشود. شيعيان هم با عمل به اين حکم، نجات يافتند و هيچ يک از آنان مبتلا به وبا نشد. آيت‌الله حائري، هنگام نقل اين داستان، گفته بود که تا آن زمان زیارت عاشورا نخوانده بود. یکی از فضلای حوزه از سخن ايشان ناراحت شد و با ناراحتي فراوان، به مرحوم حائري اعتراض کرد که لازم نبود اين سخن را در حضور مردم و طلاب بر زبان بياورد، در حالی که ایشان پيش از عزيمت به سامرا، سال‌ها در کربلا سکونت داشت و مهمان «مرحوم فاضل اردکانی» بود. پس مشخص مي‌شود که ايشان، هنگام تشرف به حرم امام حسين(ع)، به جاي خواندن زيارت عاشورا با صد لعن و صد سلام، درس حوزه را واجب‌تر مي‌دانست و وظيفه‌ي اوليه‌ي خويش را، که درس‌ خواندن بود، مقدم مي‌داشت و در ازاي مصرف کردن سهم امام(ع)، به درس خواندن همت مي‌گماشت. در عین حال، ارادتش فراواني هم به امام حسین(ع) داشت.

داستان دوم اين است كه، در زمان مرجعیت ایشان در قم، کسي از ايشان درباره‌ي نماز شب پرسيد. مرحوم حائري، به صراحت، پاسخ داد که موفق به نماز شب نیست و اين مسائل را نمي‌داند. باز هم همان کسي که در داستان قبلي ذکرش رفت، به آيت‌الله حائري اعتراض کرد که چرا گفته است موفق به نماز شب نيست. اين هم ورع ایشان را نشان مي‌دهد که سبب مي‌شود حقیقت را بر زبان جاري سازد. از سوي ديگر، کار اساسي ايشان، التفقه فی‌الدین بود و لازم مي‌دانست وقت خويش را در راه تحقق هدف به کار گيرد. در کتاب‌های فقهی ما هم نوشته شده است که بهترين عمل در شب قدر، دانش‌اندوزي است.

مرحوم حاج شيخ عباس قمي هم در مفاتيح آورده است که در شب‌ قدر، مباحثه‌ي مسائل فقهی فضيلت فراوان دارد، در حالي که گمان مي‌کنيم در شب قدر، حتماً بايد اعمال شب قدر را به جاي آوريم و در غير اين صورت، ملعون هستیم. در ذهن بسياري از طلاب ما اشراب شده است که شب قدر بايد تعطيل باشد، در حالي که مرحوم حائري به وظيفه‌اش مي‌انديشد و تلاش در راه اداي وظيفه را فداي چيز ديگر نمي‌کند. پس فضيلت نيست اگر دربارة شخصي بگوييم که نماز شبش ترک نمي‌شد. برای طلبه‌پروری باید وظیفه‌ي اصلی را مدنظر قرار داد.

 

· : آيت‌الله حائري در هر جا كه احساس نياز مي‌شد، حضور مي‌يافت و هيچ ‌گاه از هجرت خسته نشد. اين يکي از بزرگ‌ترين خصلت‌هاي ايشان به شمار مي‌رود. چنين روحيه‌اي را وامدار چه حالت و تفكري مي‌دانيد؟

o: همان گونه که می­دانید، ایشان، ابتدا، کربلا بود و سپس به سامرا رفت و پس از مدتي بازگشت. ايشان در زمان «مرحوم آخوند»، نجف بود و پس از آن، دو بار به ايران سفر نمود. از ايران هم به کربلا رفت و در ادامه، به قم و سپس اراک عزيمت کرد. در کربلا هم تقريباً جزو مراجع بود. ايشان براي مرجعيت به اراک نيامد. اراک حوزه‌ي مهمي هم نداشت و به فکر تأسيس حوزه‌ي علميه در قم نبود. به هر روي، در اراک ماندگار شد. امروزه، معمولاً طلبه­های فاضل حاضر نیستند از شهرشان هجرت کنند.

این موضوع چندان ارزيابي نشده، زيرا مشکل است. نقل است كه ايشان از وضع حوزه‌ي کربلا و نجف و برخي تنگ‌نظري‌ها راضي نبود؛ براي نمونه، برخي بر ضد افراد ديگر سخن مي‌گفتند و گروهي،‌ به دنبال مريدبازي و اين گونه مسائل بودند. افزون بر اين، از برخي کارها مانند دست‌بوسي و... خوشش نمي‌آمد. به همين دليل، در عکس‌هايي هم که از ايشان داريم، دستانش را در آستين پنهان مي‌کرد که مبادا کسي بخواهد دستش را ببوسد. مرحوم حائري حوزه را با چنين اخلاق و مرامي پایه­گذاری کرد.

در آن زمان، استادان و مراجع بيشتر با افراد مأنوس بودند. در روایت آمده است که از امام صادق(ع) پرسيده شد که چرا همه‌ي احکام شرعی فقه در قرآن بیان نشده است. امام(ع) پاسخ دادند که قرآن اساس توحید، نبوت و امامت را به قدر ممکن بیان کرده، ولي کليات و فروعش را در فقه گذاشته است تا جست‌وجو کنيد و جهلتان به مسائل مشخص شود و به حکم «فسئلوا اهل‌الذکر ان کنتم لاتعلمون»، سراغ ما بيایید و شما را تزکيه کنيم. از سخن امام(ع) استفاده مي‌شود که مردم براي پرسيدن مسائل فقهي، سراغ امام(ع) مي‌روند و در اثر رفت‌وآمد با ائمه(عليهم‌السلام)، از روش و اخلاق اهل‌بيت(عليهم‌السلام) آگاه شده، تربيت مي‌شوند.

نشنيده‌ام که مرحوم حائري طلبه­ای را نصیحت و امر و نهي کرده باشد. البته شايد، گاهي، فساد یا ترک اولایی از طلبه‌اي سر مي‌زد که ديگر صلاح نبود در حوزه بماند و به همين دليل، اخراج مي‌شد، ولي چنين برخوردهايي معمول نبود و رواج نداشت.

ایشان عادت داشت یکي دو ساعت مانده به غروب در مدرسه‌ي فیضیه می­نشست. در آن زمان، تقریباً همه‌ي طلبه­ها یک ساعت به غروب، در مدرسه‌ي فیضیه جمع مي‌شدند و با هم مباحثه می­کردند، قدم می­زدند يا... . به هر روي، مرحوم حائري در یکی از حجرات مدرسه مي‌نشست و طلاب دور ايشان حلقه می­زدند و با ایشان صحبت می­کردند. اگر کسی حاجتی داشت، راحت با ایشان در میان می­گذاشت، اگر کسی پرسش درسی و علمی داشت، مطرح مي‌کرد و روابط صميمانه‌اي برقرار مي‌شد.

مرحوم حاج‌آقا رضا زنجانی در توصيف آيت‌الله حائري مي‌گفت که در چنين شرايطي، با مرحوم حاج شیخ به راحتي شوخي و مزاح مي‌کرديم، ولي زماني که ايشان در فکر فرومي‌رفت، ابهتش ما را مي‌گرفت و نمي‌توانستيم کلامي بر زبان بياوريم.

بين طلبه­ها معروف است که روزي، مصادف با عیدالزهرا(س)، شاگردانش تصمیم گرفتند با ایشان شوخی کنند؛ هنگامي که مرحوم حائري بالاي منبر رفت تا درس را آغاز کند، همگي جلسه‌ي درس را ترک کردند. ایشان هم خنديد و خطاب به آنها گفت که بازگردند تا درس را آغاز نمايد. هنگامي که طلاب بازگشتند، ايشان از منبر پايين آمد و به اصطلاح مقابله به مثل کرد.

  : از نكات بارز زندگي آيت‌الله حائري، دنياگريزي و پرهيز از حب و مال دنيا بود. از اين منظر، زندگي ايشان را ارزيابي بفرماييد.

o       : رفتارهايي با اين رويکرد، در ايشان ديده مي‌شد؛ براي نمونه، درباره‌ي حق‌الناس دقت داشت. تقوای مرحوم حائري آنچنان بود که دقت مي‌کرد حتي يک شاهي از سهم امام(ع) بيجا مصرف نشود. از سوي ديگر، سعه­‌ي نظر داشت.

معروف است که امام خميني(ره) بيان کردند شبی که ایشان فوت کرد، خانواده‌اش شام نداشتند. يکي از همسايگانش هم نقل مي‌کرد: «در زمان فوت حاج شیخ، کودکي هفت هشت ساله بودم. پس از فوت آيت‌الله حائري، اطرافيان براي تشییع پيکر ایشان آماده شدند و پيکر را در خانه غسل دادند و کفن کردند. طلاب، علما، فضلا و مردم هم باخبر شده بودند و به خانه آمدند. پدر من که یکی از محترمین قم بود، آمد و گفت که در صورت نياز و تا زمان آماده شدن جنازه، مي‌توانند به منزل ما بيايند. «سيدعباس صدر‌الدين صدر»، که متصدی کار آيت‌‌الله حائري و تقریباً وصی‌اش بود، به جمعیت تعارف کرد که بيايند به خانة ما.  اتاق‌ها و حیاط کم‌کم پر شد. در اين هنگام، "کربلی شاه"، يکي از نوکرهاي مرحوم حائري، که کارهاي زندگي ايشان را انجام مي‌داد، وارد شد و در گوش مرحوم صدر نجوا کرد. ناگهان، مرحوم آقای صدر برآشفت و جمعیت متوجه حالتش شدند. وقتي دليل آشفتگي‌‌اش را پرسيدند، پاسخ داد که بچه­های مرحوم حائري غذا در خانه ندارند. سپس آقای صدر پنج تومان به کربلی شاه داد تا برای ناهار آنها غذا تهيه کند».

یکی از دوستان قدیمی آيت‌الله حائري، «مرحوم شیخ محمدرضا اصفهانی»، از مشاهیر علما، بود. اين دو در کربلا با هم رفیق و هم‌مباحثه بودند و با هم به ايران آمدند و مرحوم حاج شیخ در اراک ماندنی شد و حاج محمد‌رضا به اصفهان رفت. زماني که مرحوم حائري حوزه‌ي قم را تشکیل داد، تصميم گرفت افراد فضلا و علمای شهرستان‌ها را در قم جمع کند تا حوزه‌ي قم تقويت گردد. يکي از دعوت‌شدگان، حاج شیخ محمدرضا بود. حاج شیخ محمدرضا هم مدتي در قم تدريس کرد و به يکباره، به اصفهان بازگشت. هر چه هم دليل بازگشت به اصفهان را از ايشان مي‌پرسيدند، سخن نمي‌گفت تا این که روزي، هنگام صرف غذا، يکي از مهمانان ايشان قسم خورد که اگر دليل بازگشت به اصفهان را نگويد، غذا نمي‌خورد. به هر روي، مرحوم اصفهاني براي رعايت آداب مهمان‌داری، به اجبار، رازش را فاش کرد و گفت: «در مدتي که قم بودم، مرحوم حائري دو بار مرا به منزلش دعوت کرد. هنگام غذا، سفره پهن کردند و پس از مدتي، نان وسط سفره ريختند و کاسه‌هاي آبگوشت را توزيع کردند و از تشريفات - آنچنان که در اصفهان مرسوم است- خبري نبود. در مرتبه‌ي دوم، پلو پخته بودند. هنگامي که سفره را پهن کردند، مرحوم حائري به کربلی شاه گفت که مرتضي، فرزند آيت‌الله حائري را صدا بزند تا غذا بخورد. وقتي کربلي شاه به ايشان گفت که وي خوابيده است، آيت‌الله حائري اظهار داشت: "او که پلو نصیبش نمی­شود؛ امشب که پلو داريم، صدايش بزن تا شکمی از عزا دربیاورد". من هم دیدم که نمي‌توانم اين گونه، ساده، زندگي کنم، به اصفهان بازگشتم».

ساده‌زيستي ايشان موجب تربيت مردم و تأثير در اطرافيان بود.

 

·        : ايشان به مردم عادي توجه داشت و به اخلاق و علم طلاب رسيدگي مي‌كرد و مسائل سياسي را حل و فصل مي‌نمود. به نظر شما، آيت‌الله حائري بيش از هر چيز، به چه مواردي دقت داشت و تأکيد مي‌کرد؟

o       : مرحوم حائري به مباحث علمی، تشکیل حوزه، تشويق طلاب به درس خواندن و ترغيب مدرسان به تدريس بسيار توجه مي‌کرد. شهريه را هم به تناسب حال هر کس (تعداد عائله‌، ميزان تدريس و...) پرداخت مي‌کرد. در کنار اين، به غیرطلبه­ها هم عنایت ويژه‌اي داشت. اگر باخبر مي‌شد که طلبه‌اي بيمار شده است، دستور می­داد برايش غذايي بپزند و دوايش را آماده نمايند. سپس غذا و دارو را به حجره‌ي طلبه‌ي بيمار مي‌برد و بالاي سرش مي‌نشست تا بخورد و حالش بهتر شود. به مردم عادي هم توجه داشت؛ نقل مي‌کنند که شبي، کسي  درِ منزل ايشان آمد و اظهار گرفتاري کرد. با اين که مي‌گويند غذاي ايشان را آورده بودند، به کربلی شاه پول داد تا دکتري بر سر بالين بيمار حاضر سازد و دارو و غذا بخرد و برايش ببرد و به خدمتکارش تأکيد کرد که تا زماني که نتيجه‌ي کار را به اطلاع مرحوم حائري نرساند، ايشان غذا نمي‌خورد.

 

 

از اين رو، مرحوم آيت‌الله حائري نخستين بيمارستان قم را براي طلاب، در خانه‌ي اجاره‌اي‌اش پايه‌گذاري کرد و براي آن، دکتر، پرستار و آشپزخانه‌اي معين نمود تا به طلابي که بيمار مي‌شوند، غذا بدهد. پس از آن هم مبارک‌آباد، که منطقه‌اي در قم بود، بنا کرد. بيمارستان بزرگ‌تري نيز با اتاق‌های بزرگی داير نمود تا در هر اتاق، چند تخت گذاشته شود تا زماني که «آقای سهام‌الدوله»، مرحوم حاج شیخ را وصی خويش قرار داد تا با در اختيار گرفتن املاکی و از محل درآمدهاي مرحوم سهام‌الدوله، بیمارستان سهامیه راه‌اندازي گشت. این نخستين بیمارستانی بود که در قم ساخته شد.

 

 

چند سال بعد، «مرحوم فاطمی»، که از دادگستري حقوق مي‌گرفت، خدمت آيت‌الله حائري رسيد و عرضه داشت که تصميم دارد کار خیری انجام دهد. در ادامه، به پيشنهاد مرحوم حائري، بيمارستان فاطمي را ساخت.

آيت‌الله شيخ عبدالکريم حائري رسیدگی به مستمندان و طلاب را وظیفه‌ي خويش می­دانست و اگر کسي به کمک نياز داشت، به ايشان مراجعه مي‌کرد. مرحوم حائري افرادي در محله­های شهر داشت و به وسیله‌ي آنها، فقرا و نیازمندان را شناسایی مي‌کرد و به آنان کمک مي‌نمود. نمونه‌اي از کمک‌هاي ايشان، خانه‌سازي براي کساني بود که منازلشان در سیل خندق خراب شده بود.

· : از ارادت فراوان آيت‌الله حائري به خاندان اهل‌بيت(عليهم‌السلام) بسيار گفته‌اند. در اين باره، توضيح دهيد.

o : با این که ايشان مستحبات زيادي به جاي نمي‌آورد، ولي ارادت و توسل ويژه‌اي به اهل‌بیت(عليهم‌السلام)، به ويژه امام حسين(ع)، داشت. مرحوم حائري در بالاي همه‌ي صفحات نوشته­های فقهی و اصولي‌اش، «یا اباعبدالله‌الحسین(ع)» مي‌نوشت. در زماني هم که در سامرا، کربلا يا نجف سکونت داشت، در ایام عزاداری، ميان سينه‌زنان نوحه مي‌خواند تا سينه بزنند.

نقل است که روزي، جمعيتي در منزل ميرزاي شيرازي بودند. به مرحوم حائري گفته شد که خوب است ذکر مصيبتي بشود. ایشان هم روضه‌اي خواند و آنچنان به گريه افتاد که اطرافيان گفتند که ديگر ادامه ندهد. پس از عزيمت به قم، به دستور ايشان، روضه‌خوانی در وفیات رواج يافت و بازار قم، حوزه‌ي علميه و جلسات درس هم در همه‌ي وفایات ائمه(عليهم‌السلام) تعطیل می­شد.

فاطمیه‌ي دوم از ابتکارات ایشان بود. پيش از آن، در قم و همه‌ي شهرهاي ايران، فقط فاطميه‌ي اول بود. فاطميه‌ي دوم، پس از انقلاب از قم به شهرستان‌های دیگر سرایت کرد. ايشان در اين باره، به روايتي از ابی‌بصیر استناد مي‌کرد؛ در روايت مزبور، دليل شهادت حضرت(س)، «غبض فی بله ثلاث خلون من جماد الاخره یوم ثلثات» بيان مي‌شود. این روایت معتبر و دقیق است و مرحوم حائري، براساس آن، فاطمیه‌ي دوم را صحیح می­دانست و مجلس فاتحه برپا مي‌نمود.

در روز عاشورا هم دسته‌اي از طلاب راه می­افتاد و پيشاپيش آن، آيت‌الله حائري حضور مي‌يافت.

آيت‌الله حائري عنایت ويژه‌اي به بزرگ‌داشت ائمه(عليهم‌السلام) داشت و توسل به ايشان را ترویج می­کرد. اين توجهات در بالندگي شخصيت طلاب تأثيرگذار بود و بزرگان ديگري هم که در قم پرورش يافتند، به اين مسائل اهتمام داشتند.

·: آيت‌الله حائري، پدربزرگ شما و آيات عظام مرتضي و مهدي حائري، دايي‌هاي شما بودند. از زهد پسران ايشان بسيار نقل شده است. آيت‌الله حائري با چه ابزار و انديشه‌اي اين بزرگان را تربيت نمودند و به جامعه‌ي علم و اخلاق اسلامي تحويل دادند؟

o       : بايد بدانيم که فرزندانمان را چگونه تربيت کنيم. در آن زمان، بسياري از مسائل امروزي، مانند تلويزيون، راديو، عکس، فيلم و... نبود و فرزندان ياد مي‌گرفتند که توقع بيش از اندازه نداشته باشند.

روزي، عباي مرغوبي به ايشان هديه شد. اطرافيان گفتند که آقامرتضی، پسر بزرگ شيخ عبدالکريم حائري، روحاني شده و خوب است عبا را به وي بدهيد. مرحوم حائري نپذيرفت و دستور داد عباي اهدايي را در بازار بفروشند و با پولش، چند عباي عادي بخرند. وقتي عبا فروختند، توانستند سه عباي عادي بخرند. آيت‌الله حائري يکي از عباها را به فرزندش داد و بقيه را به دو طلبه‌ي ديگر بخشيد. بدين ترتيب، فرزند، از ابتدا، به خوبي تربيت مي‌شود.

هنگامي که مرحوم آقا مرتضی به سن تکليف رسيد و مي‌خواست تقليد کند، از مرحوم حائري پرسيد که از چه کسي تقليد نمايد. آيت‌الله حائري هم با اين مرجع تقليد بود، گفت که از آيت‌الله نائینی تقلید کند. وقتي از ايشان پرسيدند که چرا از شما تقليد نکند،‌ پاسخ داد: «نمی­خواهم بچه­ام بابام بابام بکند». اين هم نکته‌ي تربيتي دارد.

حاج آقا مهدی حائری، دایی ما، نقل می­کرد: «در حیاط نشسته بودم و سکه‌اي يک‌شاهي در دستم بود. (متن در اين قسمت نامفهوم بود. به اجبار، تغيير دادم تا شايد رفع ابهام شود. کنترل شود)پدرم صدايم زد و گفت: "بکوش از سهم امام(ع) مصرف نکنی؛ چشم هفتاد نفر پشت هر یک کدام از این یک شاهی‌هاست"». چنين رفتارهايي جوان را می­سازد.

اينها نمونه‌هايي از ورع مرحوم حائري است که در تربيت فرزند تأثير مي‌گذارد.

·        : از شما متشکريم که با حوصله، به پرسش‌هاي ما پاسخ گفتيد. موفق باشيد.

نمایش جزئیات و پرینت



سطر اخلاق

اخلاق حاج شیخ

پیشگفتار

یكی ازروشهای تربيتی،روش ارائه الگوست. استفاده ازالگوهای اصیل اسلامی در تمامی ابعاد زندگی نیاز اساسی یک جامعه اسلامی می باشد. اسلام دقیق ترین، کامل ترین و بی نظیر ترین الگوها را به پیروانش ارائه داده است. برای الگو پذیری ازهرشخصیتی در ابتدا باید آن الگو را بخوبی بشناسیم چرا که تلاش برای شناخت الگو، ما را ترغیب می کند تا عمل و رفتارمان را به الگو مورد نظر نزدیک کنیم. الگو قرار دادن پيامبر (ص)و اهل بیت (ع) در زمان ما امری بسیار ضروری است. جذابيت آنها در اخلاق اجتماعي و شخصی، بر هیچ کس پوشیده نیست. انسان های پاک، موفق و كاملی که ديگران می توانند از رفتار آنها سرمشق گرفته ومثل آنها شوند.
درمباحث روان شناسی اين مسأله مورد توجه قرار دارد که انسان احتياج به الگوی رفتار و نمونه عمل دارد. به تجربه نيز ثابت شده است که هر انساني به دنبال الگو می گردد و در پی شخصيت ممتازی است که به او دلبندد و ارادت بورزد. وجود الگوهای رفتاری وشخصيت های نمونه و مربی، نقش بسيار مهمی در سازندگی انسانها دارد،چرا که انسان به طور فطری، نيازمند راهنماست.
داشتن الگو، سه دستاورد عالي به همراه خواهد داشت. اول اينکه باداشتن الگو انسان به بی راهه نرفته و مسیر موفقیت و انسانیت را با کمترین شکست تجربه می کند مانند کسی که برای پیدا کردن آدرسی شخص مورد اطمینان،که آدرس را بلد است همراه خود می کند، در نتیجه از مسیر خود منحرف نشده و با اطمینان خاطر به آدرس و هدف مورد نظر خود می رسد.
دوم اين که گاهي انسان در مسير دستيابي به هدف، انگيزه و اراده اش کم مي شود و شور و اشتیاقش براي تلاش فروکش مي کند، به خصوص وقتي که در اين مسير با مشکلاتي جدي مواجه مي شويد. دراين صورت با در نظر گرفتن الگوي خود که اين سختيها و موانع را برداشته و با انگيزه و پرشور حرکت کرده است، گويي دوباره انرژي ميگيريد. برخي از ويژگيهاي رفتاري الگوی متعالی همچون اراده و سخت کوشي، ايمان به هدف، استقامت و بردباري و... مي تواند سرمشق قرار گيرد.
 سوم اين که الگوها مي توانند اعتماد به نفس بیشتردر شخص ايجاد کند و يا آن را پرورش دهند.

الگو گیری از علما

در بین فقهاء روایتى به «توقیع شریف» مشهور می باشد. این توقیع را عالم بزرگ شیعه، مرحوم شیخ صدوق در كتاب اكمال الدین خود آورده است. این توقیع در واقع پاسخى است كه حضرت ولى عصر امام زمان(علیه السلام) در جواب نامه اسحاق بن یعقوب مرقوم داشته اند. اسحاق بن یعقوب در این نامه سؤالاتى را به محضر شریف آن حضرت ارسال داشته كه از جمله آنها این است كه در مورد «حوادث واقعه» كه در زمان غیبت پیش خواهد آمد وظیفه ما چیست؟ آن حضرت در این باره مى فرمایند:«وَ اَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةِ فَارْجِعُوا فِیهَا اِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَاِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَیكُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیهِمْ.» و امّا رخدادهایى كه پیش مى آید پس به راویان حدیث ما مراجعه كنید زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم.
 امام زمان سفارش می کند که شیعیان در زمان غیبت به عالمانی با مشخصات ممتاز رجوع کنند و در حوادث دوران غیبت از آنان مدد گیرند چرا که آنان همچون کوه استوار و هچون چشمه زلال می توانند تشنگان معرفت را سیراب کنند.
در طول زمان غیبت، رادمردان دانشمندی وجود داشته اند که توانسته اند باپشتکار فراوان و زحمات طاقت فرسا، به دور از هرگونه تجمل و امکانات ظاهری و با تقوا وخلوصی وصف ناپذیر، به دور از هرگونه اغراض شخصی و جمود فکری، منشأ ثمرات زیادی باشند و میراث شیعه را نسل به نسل ، به ما برسانند؛ که تا این زمان ، مراکز علمی شیعه از این خدمات بزرگ ، استفاده کنند. بررسی و شناخت زوایای مختلف حیات این عالمان می¬تواند بهترین الگوی رفتاری برای طالبان علم وحقیقت و عامه مردم باشد.
در زمان ما الگو گیری از عالمان دینی اهمیت ویژه ای داشته و مطالعه وسیرکردن درزندگی علمای ربانی وشناخت زندگی وویژگی های علمی واخلاقی عالمان سالک، و راه رفته، تاثیرفراوانی دراخلاق وحالات طالبان علم و عموم مردم دارد. به تجربه ثابت شده است اگرکسی شرح حال وزوایای مختلف این بزرگان را مطالعه نماید و یا از دیگران بشنود، تأثیرات آنرا در وجود خود به طور محسوس و ملموس در می یابد.
عالمان دینی از دیرباز محل رجوع مردم بوده اند و پیوسته در مقام پاسخگویی به سؤالات و نیازهای آنان برآمده‌اند و بخش زیادی از توسعه و ترویج احکام دین و پالایش آن از خرافات و پیرایه‌های دروغین مرهون ارتباط مستقیم مردم با عالمان بوده‌است. از آنجا که علمای اسلام خود در راه تربیت اخلاقی و تکامل معنوی به حضرات معصومین (ع) نزدیک کرده اند؛ در هر زمان می توانند یکی از بهترین مصادیق برای نزدیک شدن به الگوی کامل اخلاقی به حضرات معصومین باشند. علمای اسلام در هر زمان تلاش کرده اند مصادیق اخلاق الهی را ابتدا در خود و سپس در بین مردم گسترش دهند به نوعی به مردم بفهمانند که هر شخص با تلاش و پشتکار می تواند اخلاق متعالی را در زندگی متبلور کند.
البته الگو قراردادن علما و بزرگان دين به اين معنا نيست که همه کارها و برنامه هاي جزئي و شخصي آن ها  در اين زمان و در زندگي اجرا شود، بلکه الگو قراردادن هر عالمی بدین معناست که بايد خطوط کلي و مسائل اساسي و راهکارهاي عمليِ زندگي را از آنها فرا گرفت.
به عنوان نمونه از روحيات عالي، استقامت و شکيبايي، ‌هوشياري و درايت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط بر حوداث و زانو نزدن در برابر سختيها و مشکلات و بسیاری از اخلاق و منش¬های پسندیده آن ها استفاده کرد. سیره ای که به رفتار، گفتار و کردار پیامبر و ائمه معصومین تاسی، ولي نحوه و چگونگي آن، باید متناسب با زمان وشرايط خاص فرد الگو گیرنده باشد و با ظرافت خاصی پیاده شود؛ لذا پیروی تام و بدون تغییر در مصداق، نه تنها در بسیاری از مواقع مفید فایده نیست بلکه با مشکلاتی همراه خواهد بود. اتفاقا یکی از مشکلات کنوني جامعه ما در بحث الگو پذیری به همین مساله بر می گردد که فرد خواهان الگوگیری تمام در جزئیات و مصادیق است. با توجه به مطالب گفته شده الگوگيري دريک تقسيم بندي کلي بر دو محور «ارزشها» و «روشها» استوار است که ارزشها ثابت است ولي روشها با توجه به شرايط مختلف قابل تغيير است.
به عنوان نمونه: اصل عبادت خدا، تربيت فرزند، حضور در صحنه سياست، تعليم ديگران وخدمت رساني به مردم... از اصول ارزشي اسلام عزیز است. اما مقدار وقت گذاري براي هر کدام، شرایط و روشها وابزارهاي آن باتوجه به موقعيت وشرايط افراد تغييرپذير است. چه بسا عالمی عبادت طولانی داشته یا برای انفاق لباس خود را به فقیر داده است حال هر شخصی می تواند عبادت طولاني داشته باشند؟کشش روحي ومعنوي و طولاني بودن عبادت مفيداست یا خیر؟ البته اصل «عبادت» بايد جزء برنامه هاي ارزشي زندگي بايد تلقي شود اما روش آن را خود هر شخص باید در زندگی اش کشف نماید تا این اصل را می تواند پیاده کند.
اميرالمؤمنين عليه السلام كه درضمن نامه‌اي به عثمان بن حنيف نوشته‌اند:
« أَلاَ وَإِنَّ لِکُلِّ مَأمُومٍ إِمَاماً، يَقْتَدِي بِهِ، وَيَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ. أَلاَ وَإِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَي مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ، وَمِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ. أَلاَ وَإِنَّکُمْ لاَ تَقْدِرُونَ عَلَي ذلِکَ، وَلکِنْ أَعِينُوني بِوَرَعٍ وَاجْتِهَادٍ وَعِفَّهٍ وَسَدَادٍ.»
«آگاه باشيد! همانا از براي هركس امام وپيشوائي است كه در اعمال و رفتار خود از او پيروي مي کند، و به روشنائي نور علم او هدايت می يابد.  آگاه باشيد! امام شما از دنياي خود و از زينت‌هاي آن به دو جامة ‌كهنه و از خوردني‌هايش آن به دو قرص نان قناعت كرده ‌است.آگاه باشيد!  شما توانائي بر اين‌گونه رفتار نداريد، ولكن مرا به دوري از محرمات وكوشش درانجام واجبات و به پاكدامني و پيمودن راه صحيح ياري كنيد.»
از این روایت امام می توان دریافت که پایبندی به اصول مهمترین مساله در زندگی انسان است و انسان می تواند با اتخاد روش و مصادیقی که متناسب زندگی شخصی اوست آنها را پیاده کند و زمان و مکان می تواند در پیاده کردن اصول نقشی اساسی داشته باشد.
در این نوشتار سعی کرده ایم بنابر موضوع این نشریه(مسطر) که به بررسی سیره اخلاقی، تربیتی مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری اختصاص دارد به گوشه ای از زندگی اخلاقی این بزرگ مرد بپردازیم. شخصیتی که نگارنده عقیده دارد که این نوشتار حق مطلب را در بررسی ابعاد شخصیت اخلاقی ایشان ادا نمی¬کند و احتیاج به بررسی جامع و دقیقی در این زمینه می باشد، ولی بنابر ضرب المثلقول معروف: «آب دریا را اگر نتوان کِشید، هم بقدری تشنگی باید چِشید» گوشه از فضیلت های اخلاقی را به خواننده گرامی ارائه می کنیم.

شرح صدر و صبر

تمام خدمات بی بدیل ایشان نتیجه شرح صدر و صبر ایشان است

«شرح صدر» را گشادگی دل و وسعت آن معنی کرده اند. و کنایه از آماده شدن برای قبول قول حق است.[4] یکی از مسیرهای ورود به عرصه حیات طیبه  شرح صدر می باشد که در هدایت جامعه به سمت كمال نقش کلیدی را ایفا می­کند این موضوع كلیدی یكی از بنیادی­ترین مفاهیم مورد بحث در قرآن و روایات می باشد.

همواره شرح صدر ابزاری برای پیامبران الهی(ص) بوده است که به تبلیغ دین و ارشاد مردم بپردازند. برای آنان معجزه ای الهی بوده و در مسیر رسالت خویش از آن بهره فراوان برده اند. دعای حضرت موسی (ع)  پس از رسیدن به مقام نبوت، شرح صدر بود كه از خداوند خواست: « رَب أشَرح لی صَدری»[5]

آیات ابتدایی سوره ی شرح مبنى بر اعلام این موهبت الهی بر رسول ص است. خداوند متعال مى فرماید:« أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ » آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم.[6] پروردگار روح قدس ایشان را آماده براى تعلیم و آموزش تعلیمات غیبى و القاء الهامات ربوبى قرار داد تا در پرتو آن به تبلیغ و رسالت دین اسلام بپردازد.

انسانی که شرح صدر دارد نور دانش و حکمت، مسیر زندگی­اش نورانی می­کند و توفیق معرفت خداوند را می­یابد. شرح صدر در زندگی صبر را به دنبال دارد؛ صبر کردن در برابر مصائب و شکیبایی،  در انجام واجبات و ترک محرمات، و بردباری در مشکلات و صفات و فضائل اخلاقی دیگر را دارد.

در احوالات مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری این شرح صدر و بردباری در برابر مشکلات بسیار نمایان بوده است تا آنجا می توان گفت تمام توفقات الهی و خدمات بی بدیل ایشان به دین نتیجه همین شرح صدر و صبر ایشان است.

برای رهبران و پیشوایان جامعه كه وظیفه هدایت مردم به سمت كمال را بر عهده دارند شرح صدر ، دارای اهمیت بیشتری است، چرا که زودرنجى و كم‏حوصلگى با اداره و رشد و هدایت جامعه سازگار نیست. حضرت علی (ع) می­فرماید:« آلَهٌ الریاسه سعه الصَدر »[7] ابزار رهبری و ریاست شرح صدر می باشد. آیتالله حائری، در اغلب حوادث و وقایع سیاسی كه در زمان ایشان رخ داده است، از این ابزار به خوبی استفاده کرده است. ایشان تاسیس و حفظ حوزه­ی علمیه­ی قم را از اهم واجبات ­دانسته­و با كیاست، دوراندیشی و تدبیر خود سعی کردند كه بهانه­ای به دست دشمنان نداده و از نهال نوپای حوزه­ی علمیه به شدت حفاظت نمایند تا به باروری و باردهی رسد؛ به نحوی كه در ماجراهایی نظیر آیتالله بافقی،[8] ‌آیتالله حائری كه با هوشیاری مخصوص خود دریافته بود كه رضاخان فقط به دنبال بهانه­ی مختصری است كه حوزه­ی علمیه را از ریشه بركند، سكوت را پیشه ساختند، رضاخان خود گفته بود: «اگر حاج شیخ عبدالكریم نفس می­كشید، یك كلمه­ای می­گفت، فوری ماشین در خانه­اش حاضر می­كردم و می­فرستادمش آن جا كه عرب نی انداخت.»[9]

مرحوم شیخ عبدالکریم حائری هیچ گونه باکی داشت که علمای دیگر در جامعه مطرح شوند و مورد توجه مردم قرار گیرند. او به دنبال جمع آوری اعوان و انصار نبود و این افکار را کودکانه و بر خلاف کرامت نفس می انگاشت. در زمانی که علمای بزرگ نجف از جمله آقای میرزا محمد نایینی بر اثر بعضی از جریانات سیاسی به ایران مهاجرت کردند و به قم آمدند مرحوم حاج شیخ مقدم ایشان را گرامی داشت و به شاگردان خود با بلند نظری و سعه صدر امر به شرکت در درس آقایان بخصوص آقای نایینی فرمودند. این مطلب درس بزرگ تربیتی و اخلاقی برای تمامی روحانیون مخصوصا مقامات بلند پایه روحانیت است.

همچنین ایشان در مورد مرجع زمان خود همین شرح صدر و بلند نظری را داشته است:« حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی  نقل می کنند: «یکی از علمای ساوه به حضور حاج شیخ عبدالکریم حائری عرضه داشت که من مردم ساوه را از تقلید آقای مامقانی از علما و مراجع نجف برگرداننده و به تقلید شما توجه دادم و اینک آنان از شما تقلید می کنند.

مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری سخت ناراحت شدند و فرمودند:«چرا این کار را کردی؟ مگر وزن کرده بودید که علم مرا از ایشان بیشتر دیدید و مردم را از ایشان برگرداندید؟!»

خلاصه آنقدر نگران و ناراحت شدند که ناچار آن آقا مساله را مطرح کرد تا ذهن مرحوم شیخ از این مساله منصرف شود.»[10]

رابطه شرح صدر و صبر

شرح صدر و روح بزرگ داشتن در انسان صبر ایجاد ایجاد می کند. صبر یعنی نگه داشتن نفس از بی­تابی هنگام ناگواری­ها و خویشتن­داری در سختی­هاست. صبر باعث ثبات و آرامش نفس در سختی­ها و پایداری­ها در انجام امور واجب می­شود. صبر ملکه قدرت و صلابت نفس است که در برابر هوس­ها تسلیم نمی­گردد و عمل به مقتضای عقل و شرع برایش آسان می­شود.

كساني كه سرد و گرم جهان را نچشیده­اند و گرفتاري­هاي دنيا را نديده­اند و زندگي دنيايي، بدون رنج و سختی برایشان فراهم شده است؛ زماني که تنها و دور از امکانات می­شوند، توان ایستادگی در برابر هیچ مشکلی را ندارند و مسئوليت و وظایف انسانی خود نمي­توانند به درستي انجام دهند.

از اين روست كه صبر به عنوان عاملي اساسي براي انسان شناخته مي شود . صبر، انسان را از هر نوع خودباختگی و شکست روحی در امان می­دارد و جلوی سرکشی و کجروی او را می­گیرد.

خداوند متعال در قرآن کریم براي انسان هاي صبور دور نماي زيبایی را از زندگي اخروي به نمايش گذاشته است و  آن­جا که می فرماید:« أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَاماً »آنها کسانی هستند که درجات عالی بهشت در برابر شکیبایی و صبر آنها به آنان ارزانی و پاداش داده می شود و در آنجا با درود و سلام با آنها برخورد می کنند.[11]

پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) نیز درباره صبر مي فرمايد:« نشانه انسان صبور در سه چیز است : اول اینکه کسل نمی­شود دوم اینکه دل تنگ نمی­شود سوم اینکه از پروردگارش شکایت نمی­کند، چرا که وقتی کسل شود، حق را ضایع و تباه خواهد کرد، و هنگامی که دلتنگ شد، سپاسگذاری نمی­کند و وقتی که از پروردگارش شکایت کند­، گناه خواهد کرد.»[12]

حضرت صادق ـ عليهالسلام ـ مي­فرمايند: «صبر نسبت به ايمان مانند سر نسبت به بدن است. وقتي سر از بين برود بدن هم از بين خواهد رفت و همين طور وقتي صبر از بين برود ايمان از بين مي رود.»[13]همان­گونه که فرماندهی و بقای بدن بر عهده سر است، ضامن بقای ایمان هم صبر است.

ایشان همواره میگفت:من حفظ حوظه علمیه را اهم میدانم

آشكارترین اثر صبر، رسيدن به موفقيت است . امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده­اند: «لایعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان»:[14] انسان شكیبا پیروزى را از دست نمى­دهد، اگرچه زمانى طولانى بر او بگذرد.

بي صبری مانع بزرگي براي رسيدن به هدف است. اگر انسان در یک کار مفید که متناسب با استعداد اوست مداومت کند، به نتيجه مطلوب خواهد رسيد. افرادي كه از این کار به آن کار رو می­آورد و بر انجام كاري استمرار ندارندیا به هدف خود نمی­رسند و یا آنکه استفاده اندکی از کار خود می­برند. از این روست که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری با صبر و بردباری عجیب خود برای علم و دین زحمت کشیدند. تاسیس و بقای حوزه علمیه نیز از آن اهدافی بود که ایشان می دانست برای رسیدن به آن باید بردباری کرد. لذا خود را به این صفت حمیده مزین کردند و آن را به نحو احسن در خود پرورش دادند، هر چند به او از دوست و دشمن شماتت شود.

زمانی که حوادث اجتماعی وسیاسی آن دوران را بررسی می کنیم به این مطلب پی خواهیم برد. اوایل شكل گیری حوزه علميه قم كه مصادف با روی كار آمدن رضاخان پهلوی و به دنبال آن ماجرای كشف حجاب بود. زمانی سخت و حساس برای جامعه مذهبی ایران است. حکومت جامعه و مردم را به سمت بی دینی سوق می دهد. علاوه بر این با شدت با مظاهر دینی برخورد می­کند در این اوضاع و احوال کسی که ریاست حوزه علمیه را به عهده دارد و مرجع عام شیعیان می باشد باید به گونه ای عمل کند تا از انحطاط پایگاه دینی(حوزه علمیه) جلوگیری شود. مرحوم حاج شیخ همواره صبر و بردباری را سرلوحه كارهاي خود قرار داد و برای حراست از حوزه علمیه نو پا، تلاش بسیاری نمود. ايشان همواره می­فرمود: «من حفظ حوزه علمیه را اهم می دانم.»[15]

معروف است كه: پس از ماجرای كشف حجاب و كشتار مسجد گوهرشاد ایشان هیچ گاه حال و روز خوشی نداشت و این اندوه را تا پایان عمر در دل داشت. اما باید بردباری و درایت داشته تا ریشه دین خشک نشود.[16]

مرحوم حجت الاسلام آقای حاج میرزای مهدی بروجردی راجع به زمان پهلوی و درگیری های آن دوره می­نویسند: خداند را شاهد می­گیرم که در زمان حیات مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری در آن زمان که مسلمین در کمال صدمه و ذلت بودند وفشارهای فوق العاده راجع به امری حضورشان عرض نمودم که عدم اقدام در فلان امر حضرتعالی والله موجب هتک شما در انظار می شود. ایشان فرمودند:« والله می دانم که مهتوک و بی آبرو می شوم ولی تکلیفا غیر از این چاره ندارم.» لذا به همین اقدام ها و صبر در امور و از خود گذشتن به غرض نایل و یک جامعه روحانی را حفظ نمود. [17]

در نگاه کلی به زندگی آیت الله حائری در می یابیم او دلداده زندگی نبوده و علاقمندی به زندگی و ریاست او را به سکوت وا نداشته است بلکه حفظ مصالح اسلام و نگهداری حوزه علمیه نو بنیاد قم او را به سکوتی وامی داشت که این مطلب از صلابت و تقوای عمیق و صبر جمیل او حکایت دارد.

ایشان در مورد موضع گیری های خود در مسائل کشور این گونه بیان می کند: «من در مسائلی که از کنه آن آگاهی ندارم، به هیچ وجه دخالت نمی‌کنم و از آنجایی که ایران کشور ضعیفی است و پیوسته تحت فشار و استعمار کشورهای قدرتمندی چون روس و انگلیس می‌باشد، امکان دارد سیاست‌ها و خطوط سیاسی که در ایران وجود دارد، از سوی این قدرت‌های استعماری ترسیم شده باشد و کسانی که در سیاست دخالت می‌کنند، امکان دارد ملعبه دست این قدرت‌ها بوده و ناآگاهانه آب به آسیاب دشمن بریزند. من اگر در کشور فرانسه انگلیس و روس بودم، مسلماً در سیاست دخالت می‌کردم، چون خطوط سیاسی در آنجا روشن بوده و از جایی دیگر این جریانات تحمیل نمی‌شود، بنابراین دخالت خود را در سیاست مقدور نمی‌بینم، گذشته از این دخالت من در سیاست مستلزم درگیری و خونریزی است و من حاضر نیستم که باعث شوم خون بی‌گناهان ریخته شود.»[18]

زهد و ساده زیستی

استاد معظم حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره) سیره اش تالی تلو سیره رسول اکرم (ص) بود

از دیگر خصوصیات بارز آیت الله حائری كه سایر خصوصیات اخلاقی دیگر او را تحت الشعاع خویش قرار می داد و برای ما می­تواند درس اخلاقی و تربیتی باشد، زهد و ساده زیستی و زندگی بی آلایش - قبل و پس از مرجعیت - او بود. پای بندی او به طلبگی زیستن تا آخر عمر، از او تندیسی از زهد ساخته بود. او همواره خدا را شاكر بود كه از همان اندك چیزی كه در دست دارد می­تواند به وضع فقرا رسیدگی كند. یکی از شاگردان معظم له می­فرمودند: که ایشان هرگز در خوردن غذا به غذاهای لذیذ توجه ننموده و تعمد داشت که غذاهای ساده میل کند. او از تقوای باطنی سرشار برخودار بود و بارها می­فرمود: « من هرگز برای ریاست و زعامت دست و پا نکرده­ام» و مسئله زعامت خود را انجام تکلیف و املانتی الهی می­دانست.[19]

«زهد» بمعنای اعراض و بى‏ميلى معناست.[20] این واژه در برابر رغبت است، كه معنی كِشش و ميل می باشد. علماى اخلاق «زهد» را دل برداشتن از دنيا و ترك آن معنى كرده­‏اند. پس مى‏­توان گفت كه زهد نقطه‏ى مقابل دنيادوستى است.[21]

از جمله فضائل اخلاقي مهم و سرنوشت ساز در زندگی می­باشد از همین جهت در متون ديني دربارة مخالفت با تجمّل پرستی و دنياگرايي، تأكيدات فراواني شده است. به عنوان نمونه در حدیثى از امام صادق آمده است: «همه خیر در خانه‏­اى نهاده، وکلید آن، دل کندن از دنیا قرار داده شده است»؛ سپس افزود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «مرد، شیرینى ایمان را نمى‏چشد تا اینکه برایش اهمیتى نداشته باشد که چه کسى از دنیا بهره مى‏برد». آنگاه امام فرمود: «قلبهاى شما از چشیدن شیرینى ایمان محروم است تا آنکه در دنیا زهد بورزد».[22] گاهي با شنيدن واژه زهد، انزوا، تنهايي و دوري از مردم و تمدن و پيشرفت و ترقي و پرداختن به دعا و عبادت در گوشه‏اي آرام و فارغ از مشغله‏هاي زندگي، در ذهن انسان تداعي مي‏گردد!! اما واقعیت اینگونه نیست .امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «زهد نه آن است كه مال دنيا را تباه كني و نه آنكه حلال آن را بر خود حرام گرداني؛ بلكه زهد آن است كه اعتمادت به آنچه نزد حق است، بيش از آن چيزي باشد كه در نزد خودت يافت مي‏شود».[23] پس پارسايي، دل بستن به امور باقي و دل نبستن به امور دنيوي و فاني است.

 آيت اللّه حايري، پول فراوان وجوه شرعي را كه از مردم به دستش مي رسيد، هرگز براي رفاه و آسايش خانواده و بستگان خويش مصرف نمي كرد. وي اندكي پيش از مرگ، وجوه شرعي را در حضور علماي برجسته ي آن زمان، توزيع كرد تا پس از درگذشت او به وسيله ي بستگانش يا ديگران در راه نادرست به مصرف نرسد. در روزگاري كه اين پيشواي بزرگِ مذهبي زنده بود، خانواده اش در تنگ دستي زندگي مي كردند.[24]

يك روز يكي از بزرگان، عباي ظريف و پر قيمتي را به رسم يادبود و هديه براي يكي از فرزندان ايشان فرستاد. حاج شيخ به فرزند خود گفت: «پسرم! اين عبا براي تو زياد است؛ براي اين كه بعضي از طلاّب، اصلاً عبا ندارند.» به همين دليل، آن را فروخت و با پول آن، چند دست عباي متوسّط خريد. يكي را به فرزند خود و بقيّه را به طلاّبِ مستحقّ داد.[25]

هنگامي كه ایشان درگذشت، قيمت همه ي اثاثيه اش به 1500 تومان نمي رسيد. مبالغي نيز بدهكار بود. هم چنين هنگامي كه زنده بود، حاضر نشد بدهي هاي خود را از بيت المال بپردازد.[26] وي حتّي براي ازدواج پسران و دخترانش، قرض كرده بود. پس از مرگ مي خواستند از اموال اش، بدهي او را بپردازند، ولي دريافتند كه بايد همه ي زندگي و اثاثيه ي خانه اش را براي پرداخت بدهي هايش، بفروشند. البته طلب كاران كه اين گونه ديدند، بدهي هاي حاج شيخ را بخشيدند و از طلب خود گذشتند. حاج شيخ خانه اي از آنِ خود نداشت و با اصرار فراوانِ حاج آقا رضا جاپَلَقي ـ از ثروت مندان به نام بروجرد ـ راضي شد كه وي، خانه اي را به فرزندانش هديه كند.[27]

آیت الله العظمی گلپایگانی از شاگردان برجسته مرحوم حاج شیخ نقل میکنند که ایشان می فرمود: «آقای حاج شیخ عبدالکریم می فرمود: این پولها که به دست من می­رسد، در نظر من با کاه تفاوتی ندارد».[28]

مأموريت دين و تمامي انبياء الهي انسان سازي است. پيام انبياء(ع) اين بوده كه تنها خداي را پرستش كنيد و از عبادت و بندگي هر چه غير خدا است روي بگردانيد. اين به معني آزادسازي انسان از دلبستگي و وابستگي به غير خدا و ايجاد بندگي و وابستگي و دلبستگي به خداوند است.

اگر در آموزه هاي اسلامي مشاهده مي شود كه براي «زهد» ارزش فوق العاده اي وجود دارد به دليل نياز انسان به آزادي است. اگر انسان دلبسته به دنيا باشد، نمي تواند در عين حال دلبسته آخرت و قرب به خداي نيز باشد.

اگر فرموده­اند كه كم بخوريد و كم بنوشيد و كم بخوابيد و ساده زندگي كنيد، به خاطر آن است كه پرخوري و پرخوابي و تجمل گرایی و مانند آن،  با انسان شدن او منافات دارد. كسي كه پر مي­خورد و پر مي­ خوابد، درحقيقت اسير شكم و هواهاي نفساني خويش است. چنين كسي هرگز امكان ورود به جرگه بندگان خداي را نمي­ يابد.كسي كه عادت به پرخوري و طبعيتا پرخوابي دارد، چگونه مي تواند شب ها از جاي برخيزد و به عبادت و نيايش پروردگار بپردازد. اگر انسان بخواهد به كمال برسد، لازم است كه بهره مندي ها، لذت ها و خور و خواب خويش را كنترل نمايد و به قدر ضرورت از اين امور استفاده كند.[29]

مرحوم آیت الله العظمی اراکی از قول حاج شیخ عبدالکریم حائری درباره ساده زیستی طلاب نقل می­ کنندکه: « باید طلبه اعمی مذهب و بی قید و ساده زیست باشد. اگر می­ خواهد ملا بشود­ ، باید تقیّدات  را ول کند. عالم طلبگی این طور نیست که از در و دیوار ملایمات پیدا شود و زندگانی و امرار معاشش بخوشی اداره شود. یک وقت هم هست که زندگی سخت و تنگ می­ شود. باید بر سختیها مقاومت کند و تقیدات را از بین ببرد، و اعمی مذهب باشد». خودش (حاج شیخ عبدالکریم حائری) هم همین طور بود، و به تقیدات اعتنا نمی­کرد و اعمی مذهب بود . [30]

در مقام زهد ایشان ، همین بس كه امام خمینی (ره ) وقتی به محمد رضا پهلوی درباره اتهام به روحانیون پاسخ می دهد، و با اشاره به زهد آیة الله حائری چنین می فرماید: «ما مفت خوریم !... مایی كه مرحوم حاج شیخ عبدالكریم حائری ما از دنیا می رود، همان شب آقازاده های ایشان شام ندارند، مفت خوریم ! با آنها كه بانكهای خارج را پر كرده اند و باز دست از مملكت برنمی دارند مفت خور نیستند!»[31]

روش زاهدانه شیخ عبدالکریم حائری اینگونه بود که به حقیقت فانی بودن دنیا رسیده بود و هیچگونه دلبستگی به آن نداشت و این از اعتقاد او به آخرت بود که زندگیش را تحت شعاع قرار داده بود. تمام مظاهر دنیا را برای دین و آخرتش می خواست. او می دانست زمانی که به کسوت روحانی و عالم دینی درآمده است باید خودش را به زندگی و سیره پیامبر و اهل بیت همانند کند.

 امام خمینی استاد خود شیخ عبدالکریم را اینگونه معرفی می­کرد:« استاد معظم و فقید مکرم جناب حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، سیره اش تالی تلو سیرة رسول اکرم(ص) بود... نهایت زهد و سادگی زندگی می کرد. در مخارج زندگی بشدت احتیاط می کرد که بعد از رحتلش مقداری مقروض بود.»[32]

ایشان به طلاب علاقه شدید داشت و نسبت به وضع مالی آنها حساس بود. با وجود امکانات کم به زغال زمستان، پرداخت قرض، تأمین مخارج معالجه و تشکیل خانواده آنها توجه داشت، به یتیمان و بی­سرپرستها و فقیران نیز توجه داشتند. در زمانی که نان گران شده بود، دارالاطعام ایجاد نمود و فقیران را جمع کرده اطعام می­نمود،[33]  فرزندش آیت الله مرتضی حائری می­فرمود: «قبل از ارتحال، وضعیت تمام موجودی را مشخص کردند، به طوری که بعد از ایشان در همان شب رحلت ما مشکل داشتیم که از سید ابوالفضل زنجانی قرض کردیم تا اینکه خداوند گشایشی فرمودند.»[34]

امام خمینی در شرح چهل حدیث درباره زهد و تقوا ایشان می نویسد: «جناب استاد معظم و فقیه مکرم جناب حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، از هزار و سیصد و چهل تا پنجاه و پنج ریاست تامه و مرجعیت کاملة قطر شیعه را داشت. همه دیدیم که چه سیره ای داشت، با نوکر و خادم خود هم سفره و غذا بود، روی زمین می­نشست، با اصاغر طلاب مزاحهای عجیب و غریب می­فرمود، اخیراً که کسالت داشت بعد از مغرب بدون ردا، یک رشتة مختصری دور سرش پیچیده بود و گیوه به پا کرده در کوچه قدم می­زد، وقعش در قلوب بیشتر می­شد و به مقام او از این کارها لطمه ای وارد نمی­آمد. ...خود بضاعت خود را از بازار می­خرید، برای منزل خود، آب، از آب انبارها می­آورد، اشتغال به کار منزل پیدا می­کرد، مقدم و مؤخر و صدر و ذیل پیش نظر پاک آنها یکسان بود، تواضعشان به طوری بود که مایة تعجب انسان می­شد.»[35]

خوش رویی

زمانی که در زندگی حاج شیخ را ورق می زنیم در سیره اخلاقی او صفت خوش روی و گشاده رویی نمایان است بگونه ای که کسانی که با او برخوردی داشتند دوست نداشتند از او جدا شوند و ایشان اهل مزاح بوده است.گشاده رویی از جمله صفت هایی است که در معاشرت های اجتماعی، موجب جلب محبت شده و در اثربخشی سخن فرد بر دیگران، اثری شگفت انگیز دارد. لذا پروردگار فرستادگان خود را از میان انسان های عطوف و نرم خو برگزید تا بتوانند بهتر در مردم اثر بگذارند و آنان را به آیین الهی جذب کنند. پیامبران، برای تحقق بخشیدن به اهداف الهی، با بهره مندی از حُسن خلق و شرح صدر، چنان با ملایمت و گشاده رویی با مردم رفتار می­کردند که نه تنها هر انسان حقیقت جویی را به آسانی شیفته خود می­ساختند و او را از زلال هدایت سیراب می­کردند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده و دگرگون می­کردند.[36]

امام صادق درباره خوش­رویی می­فرماید: «تُلَیِّنُ جانِبَکَ وَ تُطَیِّبُ کَلامَکَ وَ تَلْقی اَخاکَ بِبَشْرٍ حَسَنٍ.» [37] برخوردت را نرم و سخنت را پاکیزه و برادرت را با خوش رویی دیدار کنی.

جناب حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به حدّي خوش اخلاق و خوش برخورد و خوش مجلس بود كه نمي­توان وصف كرد. حلمش حلم پيامبران و خلقش، خلق پیامبر اکرم صلي الله عليه وآله بود. گاهي شوخی و مزاح مي كرد كه از خصوصيات اهل ايمان و مؤمنان است. مزاح ها و شوخی های علمي ايشان شاهد حسن خلق و خوش اخلاقي ايشان بود، البته در همین شوخی ها به کسی را تحقیر نمی­کرد­باعث رنجش فردی نمی­شد در عین حال شوخی­های او  براي اهل علم و ديگران پندي نهفته بود. حاج شيخ به زيردستان، بسيار احترام مي گذاشت. هرگاه كسي ميهمان منزلش بود، تا هنگامي كه همه ي خدمت كاران وزير دست ها بر سر سفره حاضر نمي شدند، با ميهمان يا ميهمانان خود، غذا نمي خورد.[38]

در ميان طلّاب علوم دینی و ساير مردم، مانند يكي از آنان بود. طرز معاشرت و مجالست ايشان با اصحاب و دوستان خويش، سيره پيامبر را تداعي مي­كرد . اين اخلاق پاك بود كه تشنگان معرفت را از اقصي نقاط ايران به قم كشانده و اساتید و طلّاب مدارس قم را با برای فعالیت­های علمی نشاط کردند. مرحوم حاج شيخ نسبت به طلّاب علوم ديني، نهايت علاقه و تفقّد را داشتند و با آن كهولت سن به حجره ها سر مي­زد و از طلّاب احوالپرسي مي­كرد و بسيار اتفاق مي­افتاد كه در نيمه شب وارد مدرسه شده و آهسته آهسته به حجره ها رسيدگي و طلّاب مشغول به مطالعه و كتابت و يا تهجّد و نماز شب را تشويق كرده و پول مي­داد و كسل ها را امر به تقوي و پرهيز و اغتنام فرصت و جديّت به درس و تحصيل مي­كردند.[39]

یکی از اعضای محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از قول امام خمینی نقل می­کرد که: «در بازار شهر اراک از بازارهای طولانی ایران است و منزل مرم حاج شیخ در انتهای بازار و محل تدریسشان در ابتدای بازار بود وقتی که از منزل عازم محل درس می­شدند عبا به دست گرفته  و روی دوش نمی­انداختند (این درحالی بود که عده ای از بزرگان شهر با اطرافیان و تفنگ چی حرکت می­کردند) و پیاده تا محل درس می­رفتند و اگر کسی بدنبال ایشان راه می­افتاد می­ایستادند و در صورتی که طرف سوال و یا نیازی داشت آن را برطرف کرده و خود به تنهایی به راه ادامه می­داند.»[40]

توکل

انسانی که بر خداوند توکل دارد، در برابر دشواری­ها مقاوم­تر است و بهتر دوام می­آورد. انسان امروز غرق در دنیای مشکلات است و اگر احساس وابستگی به نیروی قدرتمند را نداشته باشد، بدون تردید دچار مشکلات و بیماری­های روانی فراوانی می­‌شود. حضرت علی علیه السلام در حدیثی می­فرمایند: «کسی که بر خدا توکل کند، امور دشوار بر او آسان می­شود و استقامت در امور برایش راحت می­شوند.»[41]

هر گاه در زندگی به مشکلی برمی­خوریم و هیچ راهی برای گشایش آن پیدا نمی­کنیم، به ‌خصوص در امور حقوقی احتیاج به وکیل و مشاوره داریم، خداوند بهترین وکیل و دلسوزترین و حکیم‌ترین وکیل است که انسان را در مشکلات یاری می­کند و بهترین راه را به او نشان می­دهد و « وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»هر کس بر خدا توکل کند، بداند که به­راستی خداوند شکست ناپذیر حکیم است.»[42]

انسان‌هایی که متوکل هستند، همواره دارای آرامش روحی هستند، چرا که شخص نیرومند را پشتیبان خود می‌دانند.

هنگامی که یاران موسی گفتند: «ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم، موسی با یک دنیا اطمینان و اعتماد رو به جمعیت وحشت‌زده بنی­اسرائیل کرد و گفت چنین نیست، آنان هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، زیرا خدا با من است و به زودی هدایت می‌کند.»[43]

مرحوم حاج شیخ نیز از توکل بالایی در زندگی برخوردار بوده است تا آنجا که در احوالات ایشان، آیت الله العظمی اراکی نقل کرده­اند که: «آقا شیخ محمدتقی بافقی یزدی مقسم شهریه، در زمان مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری اول ماه که می­شده است می­آمد از آقای حاج شیخ عبدالکریم پول بگیرد و بین طلاب تقسیم کند . یک ماه می­آید درب خانه شیخ که پول بگیرد . حاج شیخ می فرماید: « الساعه جز مایه توکل چیزی در دستم نیست.»آقا شیخ محمدتقی می­گوید: هیچ چیزی نیست؟ حاج شیخ می­فرماید: نه. آقا شیخ محمدتقی بافقی یزدی از همان دم در برمی­گردد و می­رود مسجد جمکران . مرحوم آقا شیخ محمدتقی­، خیلی به مسجد جمکران اعتقاد داشت. نمی­دانم آنجا با حضرت چه صحبتی می­کند که طولی نمی­کشد شهریه آماده می­شود، بارها اتفاق افتاده بود که شهریه از این طریق درست شده بود. مقام توکل مرحوم حاج شیخ عبدالکریم بسیار بلند بود . کسی که آن چیزها را دیده و مکاشفات برای العین اتفاق افتاده به حضرت باری تعالی یقین کامل پیدا میکند.»[44]

 انسانی که بر خداوند توکل دارد، در برابر دشواری‌ها مقاوم‌تر است و بهتر دوام می­آورد انسان امروز غرق در دنیای مشکلات است و اگر احساس وابستگی به نیروی قدرتمند را نداشته باشد، بدون تردید دچار مشکلات و بیماری‌های فراوانی می‌شود. حضرت علی در حدیثی می‌فرمایند: «کسی که بر خدا توکل کند، امور دشوار بر او آسان می‌شود و استقامت در امور برایش راحت می‌شوند.»[45]

توجه به مسائل اخلاقی، تربیتی

بسیار رخ می داد که نیمه شب وارد مدرسه شده آهسته به حجره ها سر میزد وطلاب را به مطالعه ,کتابت,تهجدو نماز شب تشویق میکرد

یکی از خصوصیات بارز آیت الله حائری عنایت ویژه ای است که ایشان به تربیت صحیح روحانیون و طلاب داشته اند. درس خواند ، و فاضل شدن طلاب در نزد ایشان اهمیت داشته است اما در مورد تهذیب طلاب و متخلق شدن به اخلاق الهی اهمیت بیشتری می دادند. هرگز ایشاننمی خواستند روحانی نما تحویل جامعه دهند و روحانیون فقط به ظاهر روحانی باشند. آن بزرگوار معتقد بود که تربیت نفوس و پرورش دادن انسان های پاک و مهذب به مراتب مشکل تر از باسواد کردن اشخاص و عالم گردانیدن آنان است.

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین آقای مهدی بروجردی می گویند:«نظر دارم زمان حیات مرحوم آیت الله حائری و آن سعی و کوششایشان در تهذیب اخلاق طلاب. به محض اینکه سوء اخلاقی از یکی دیده می شد شهریه او را قطع می نمود و می فرمود: به درد من نمی خورد و مایل نیستم در حوزه باشد، اگرچه خوب هم تحصیل نماید.».[46]  ایشان معتقد بود اهل علم باید سه عنوان را همیشه همراه داشته باشد علم ، تقوا و اخلاق حسنه

 


[1]. روان شناسی شخصیتروان شناسي شخصيت : نظريه و تحقيق، لارنس ا. پروين , ترجمه محمدجعفر جوادي , پروين كديور.

[2]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه ، ج 1، ص 483.

[3]. نهجالبلاغهفيض،ص 966،ضمننامة 45.

[4]. تاج العروس به نقل از لغت نامه دهخدا

[5]. طه / 27

[6]. شرح / 1

[7].نهج‏البلاغه، حكمت‏176

[8]. در نوروز 1306، همسر و خانواده رضاخان بدون حجاب و چادر در غرفه­ی بالای ایوان آینه در حرم حضرت معصومه (س)، حاضر شدند كه این امر موجب اعتراض آیت الله بافقی گردید، و پس از آن كه خانواده­ی رضاخان به پیغام ایشان وقعی ننهادند، آیت الله بافقی شخصا در حرم حاضر شده و به آنان اعتراض می­كند. این امر سبب گردید كه رضاخان شخصا به قم آمده و آیت الله بافقی را در حرم شلاق بزند و ... سرانجام ایشان را از قم تبعید نماید.

[9].  ابوالفضل شكوری، ‌مرجع دوراندیش و صبور آیت الله حائری ، فصلنامه یاد، شماره 17، ص 146.

[10]. آیت الله کریمی جهرمی، آیت الله موسس، ص72و73

[11]. فرقان/ آیه 75

[12]. مجلسی، بحارالانوار، ج71 ، ص 86

[13]. کلینی، اصول كافي، ج 2، ص 87، باب صبر.

[14]. نهج البلاغه، حكمت 153

[15]. حسين مکي، تاريخ بيست ساله ايران، ص418

[16]. سعيد عباس‌زاده، شيخ عبدالکريم حايري نگهبان بيدار، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی

[17]. مهدي بروجردى، درد بي درمان يا بدبختي مسلمين، قم، بیتا

[18]. ، عمادالدین فیاضی، حاج شیخ عبدالکریم حائری، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 79–78.

[19]. نشریه نور علم، شماره 11، ص110

[20]. فرهنگ لغت عمید

[21]. على اكبر رشاد، دانشنامه امام على(ع)، تهران، مركز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى ،ج  4، ص 209

[22]. حر عاملی، وسائل الشیعة،  ج۱۶، ص۱۲

[23].مجلسی،  بحارالانوار، ج 77، ص 172

[24]. عبدالهادى حايرى، آن چه گذشت، ص 14

[25]. آثارالحجّة، ص 57

[26]. گفت گو با آيت اللّه دكتر مهدى حايرى، حاج شيخ عبدالكريم حايرى مؤسس حوزه ى علميه قم ، ص 45

[27]. مجله ى ياد، ش 4، ص 42

[28]. کریمی جهرمی، آیت الله موسس، ص75

[29]. برگرفته از وب سایت پرسمان دانشجویی بخش اخلاق و عرفان

[30]. مجله حوزه ، نقل آیت الله اراکی، ص296

[31]. صحیفه نور، ج 16، ص 9

[32]. مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص 335، به نقل از نشریه حضور، شماره 57

[33]. مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص 334، به نقل از نشریه حضور، شماره 57

[34]. قدرت الله عفتی، آیت الله مؤسس، ، نشریه حضور، شماره 57

[35]. روح الله خمینی، شرح چهل حدیث، ص 97

[36]. مردی از اهل شام وارد شهر مدینه شد. به خاطر تبلیغات سوء معاویه زبان به ناسزا گشود . امام سکوت کرد. وقتی مرد شامی به سخنان ناپسندش پایان داد، امام حسن علیه السلام لبخند زنان سلام کرد و مهربانانه فرمود: «جناب آقا! به گمانم (در این شهر) غریبی و گویا سوء تفاهمی پیش آمده است. اگر بخواهی خشوندت کنیم، چنین می کنیم و اگر چیزی بخواهی به تو می دهیم و اگر راهنمایی بخواهی راهنماییت می کنیم و اگر در بردن بار یاری بجویی، بارت را می بریم و اگر گرسنه باشی سیرت می کنیم و اگر بی لباس باشی لباست می دهیم و اگر نیازمند باشی ثروتمندت می سازیم و اگر فراری باشی پناهت می دهیم و اگر حاجتی داشته باشی آن را برآورده می کنیم. حالا خوب است اسباب و وسائلت را برداری ونزد ما بیایی و تا هنگام رفتنت (از مدینه) مهمان ما باشی که این برای تو بهتر است؛ زیرا ما خانه ای بزرگ و آبرو و احترامی زیاد و مالی فراوان داریم (و به خوبی می توانیم از تو پذیرائی کنیم)» مرد شامی از شنیدن این سخنان محبت آمیز و جوانمردانه درگرگون شد و از برخورد نادرستش پشیمان گشت و در حالی که از ندامت می گریست گفت: «گواهی می دهم که تو جانشین خدا در زمینی. خدا بهتر می دانست که رسالت خویش را به عهده چه کسی قرار دهد. تو و پدرت علی منفورترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوب ترین مردم نزد من هستید». آنگاه دعوت امام علیه السلام را پذیرفت و تا وقت رفتنش مهمان آن حضرت بود. بحارالانوار، ج 43، ص 344

[37]. معانی الاخبار، ص 253

[38]. حاج شيخ عبدالكريم حايرى مؤسّس حوزه علميه قم، ص 40

[39]. محمد رازي، تاريخ ودائرةالمعارف حوزه علميه قم، ج اول ،ص 54، 55 و 56.

[40]. مجله نور علم، شماره 11، ص111

[41]. ری شهری، میزان الحکمه، ج4، ص3659

[42]. انفال/ 49

[43]. تفسير نمونه ج، 15ص ، 243، ذیل آیات 60 الی 65 سوره شعرا

[44]. مصاحبه مجله حوزه با آیت الله العظمی اراکی(ره)، شماره 12 ، ص291

[45]. ری شهری، میزان الحکمه،  ج4، ص3659

[46]. کریمی جهرمی، آیت الله موسس، ص77

نمایش جزئیات و پرینت



گفت و شنود3

گفت و شنود» برسی اخلاق تربیتی آیت الله حائری(ره) در گفت و گو با آیت الله علوی بروجردی(زیدعزه)

اشاره

پدر «آیت‌الله سید محمدجواد علوی بروجردي»، «آیت‌الله سید محمدحسین علوی»، از شاگردان فاضل و مشاوران امین و داماد «آیت‌الله‌العظمی بروجردی» بود. آیت‌الله سید محمدجواد علوی بروجردي برای رسیدن به قله‌ی رفیع  اجتهاد و تقوا، در دروس خارج استادان بزرگواری مانند «مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ مرتضی حائری»، «مرحوم آیت‌الله‌العظمی میرزاجواد تبریزی»، «مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی»، «مرحوم آیت‌الله‌العظمی سیدمحمد روحانی» و «آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی» شركت جست. آیت‌الله علوی با تدریس مكرر دروس سطح و عالی حوزه، تجربه‌ای حائز اهمیت در علوم حوزه‌ای به دست آورده است و اکنون، استادی مبرز شناخته می‌شود.

از دیگر فعالیت‌های علمی و پژوهشی آیت‌الله علوی بروجردی، آثار مكتوب و ارزشمندی در مباحث مختلف علمی است. ايشان، همواره، در مناسبت‌های گوناگون، به مناطق مختلف كشور عزیمت نموده، به ادای رسالت دینی و تكلیف شرعی خود می‌پردازد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، خویشتن را موظف دانست كه در حوزه‌ی علمیه به درس و بحث و تدریس ادامه دهد؛ بنابراین، از پذیرش مسؤلیت اجرایی دوری گزید، ولی با رهنمودهای خویش و یاری‌رسانی به رزمندگان و حضور در جبهه‌های جنگ تحمیلی، حمایت و وفاداری خود را به اسلام عزیز و ملت شریف ایران به اثبات رسانید.

آیت‌الله علوی بروجردي به منظور احیای آثار جد بزرگوار خویش، آیت‌الله‌العظمی بروجردی(ره)، گام‌های بزرگي برداشته است. ایجاد مؤسسه‌ی آیت‌الله‌العظمی بروجردی، نشر و تبلیغ آیین و آموزه‌های تشیع در آسیای میانه، قفقاز و تركیه، مرمت و مسجد اعظم و گسترش آن و ايجاد كتابخانه‌ی آيت‌الله‌العظمی بروجردي و...، از فعاليت‌هاي آيت‌الله سيدمحمدجواد علوي بروجردي به شمار می‌رود.

 

گفت‌وگو با «آیت الله محمد جواد علوي بروجردي»

حوزه‌ي علميه‌ي قم؛ صدقه‌ي جاريه‌ي آيت‌الله حائري

اجازه اجتهاد آیت الله حائری یزدی(ره) به ایت الله سید حسن قاضی(ره)

·        : آيت‌الله حائري در زمان حضور در سامرا و كربلا، جايگاه مرجعيت داشت. چه شد که ايشان اين جايگاه را رها کرد و به روستاي سلطان‌‌آباد آمد و حوزه‌اي تأسيس نمود؟

o       : چنانچه بيان كرديد، مرحوم آيت‌الله حاج شيخ عبدالکريم الحائري در سامرا و نجف، در زمره‌ي علما و بزرگان بود و شخصيت فوق‌العاده‌ي از نظر علمي داشت و نيز مورد توجه بزرگان شيعه بود. در ابتدا، مرحوم حائری براي تشکيل حوزه به اراک نرفت. سفر آیت‌الله حائری به اراک، پس از  دعوت از ایشان انجام شد. البته مرحوم آیت‌الله حائری در عراق از شخصيت‌هاي طراز اول به شمار می‌رفت، ولی به دلیل احساس وظيفه، از برکات حوزه‌ی علمیه‌ی نجف و سامرا چشم پوشید و به اراک رفت که کاری ارزشمند و در خور توجه است. آیت‌الله حائری همانند شمع، در اراک نورافشانی می‌کرد و نور شمع وجود ایشان تنها براي عده‌ای خاص نبود؛ از این رو، هنگامی که مشغول درس و بحث شد، افرادي از گوشه و کنار گرد ایشان حلقه زدند؛ کساني که در آینده، در مسند مرجعيت شيعه نشستند، مانند «مرحوم آيت‌الله‌العظمی گلپايگاني»، که از گلپايگان به اراک آمد.

حضور مرحوم حائری در اراك دیری نپایید، زیرا احساس وظيفه‌ی شرعی، ايشان را به قم کشاند. قم شاخصه‌هايي داشت. قم پیش از ورود آیت‌الله حائری نیز عالمان زیادی به خود دیده و از دیرباز، مرکز روحانيت بود. قميين موضوعيتي در رجال ما دارند و «مرحوم آيت‌الله‌العظمی بروجردي»، هميشه، ابراز ناراحتي می‌کرد كه رجالييون ما روات قمي را درست نمي‌شناسند و از این رو، مشايخ صدوق، هميشه، مجهول مي‌ماند و در کتب رجال نامی از آنها نمی‌برند.

در قم، بزرگاني مانند «مرحوم ميرزاي قمي» بودند كه شخصيت فوق‌العاده‌اي داشتند. آنان در قم و در محدوده و شعاع وجودي‌شان، کارهای زیادی انجام داده‌اند.

 

·        : طبق فرموده‌ي حضرت‌عالي، قم، هيچ ‌گاه، از علما خالي نبوده است، ولی هيچ‌ گاه، مركز علما به شمار نمی‌رفت. کدامیک از ويژگي‌های آيت‌الله حائري، علما را به قم ‌كشاند و قم را به مركز فقه و فقاهت تبدیل نمود؟ 

o       : ورود حاج شيخ به اين شهر شایان توجه است، زیرا ايشان با خضوع فراوان، با علماي قم روبه‌رو شد. فروتنی مرحوم شیخ به قدری بود كه نه تنها علماي قم احساس نکردند رقيب جدیدی به شهرشان آمده و ممکن است منافع مادی و غیرمادی‌شان را از بين ببرد، که حامي دیگری در كنار خویش مي‌ديدند. توجه داشته باشید؛ فردي که با دعوت براي زعامت به شهري می‌آید، همه بايد تحت سيطره‌ی او باشند و كسي نبايد بدون اجازه‌اش نفس بكشد، ولی آیت‌الله حائری به گونه‌ای رفتار نمود که چنین خیالاتی به ذهن هيچ ‌کس خطور نکرد و همه‌ی علماي قم، برای پيشبرد اهداف مرحوم حائری کوشیدند. با اين که بزرگان و علماي قم کمتر از شيخ عبدالکریم حائری نبودند، ولی در درس ایشان شرکت می‌کردند كه اين نکته، نشان‌دهنده‌ی بزرگي روح آنان است.

 


مرحوم حائری در زمان اقامت در قم و تا هنگام رحلت، از مردم وجوه شرعي نمی‌گرفت، در حالی که حوزه با مشكلات بسياري دست و پنجه نرم می‌کرد؛ به ویژه در دوران رضاخان‌، مشكلات فزوني یافته بود. هنگامی که مردم قم برای پرداخت وجوهات نزد ایشان مي‌رفتند، مرحوم حائری مي‌گفت: «چه کسی در محله‌تان نماز مي‌خواند؟» در آن زمان، در هر محله، عالمي بود. ايشان مي‌فرمود: «برويد با همان عالم حساب کنيد؛ من ايشان را قبول دارم». بدین ترتیب، علمای محله‌های مختلف، هیچ گاه، احساس نکردند که آیت‌الله حائری به مريدانشان دست‌اندازي دارد. امروزه –متأسفانه- به اين نكته توجه نمي‌كنيم و گاهي افرادي را که پیش از ما، سال‌ها، زحمت کشیده‌اند، از حوزه و مدرسه حذف مي‌نماييم و برخلاف رويه‌ی آیت‌الله حائری، همه چيز را به هم مي‌زنيم. در حقیقت، حاج شيخ بالاتر از همه‌ي قدرت‌هاي علمي شهر بود، ولی با خضوع و تواضع به خانه‌ي علما می‌رفت و از آنان استمداد می‌کرد که «بياييد دور هم جمع بشويم و حوزه‌ی علميه‌ی امام زمان(عج) را اين ‌جا تشکيل دهيم». با اين رويه، هر یک از علما خویشتن را صاحب حوزه می‌دانست و احساس ناخوش‌آیندی به آنان دست نمی‌داد و با خود نمی‌گفت که در حوزه سهم ندارد. مرحوم حائری به همه‌ي آنها سهم داد و نقششان را، که پاسداري از مذهب در محله‌های شهر بود، برجسته‌تر کرد. خضوع والای ایشان، در فرازهای گوناگون زندگی‌اش دیده می‌شد.

از سوی دیگر، تجليل آیت‌الله حائری از آيت‌الله‌العظمی بروجردي، هنگام ورود به قم استثنايي است. در حقیقت، آيت‌الله‌العظمی بروجردي براي مرحوم حائری رقيب بالقوه به شمار می‌رفت. هيچ كس به رقيب خویش قدرت نمي‌دهد و رقیب‌پروری نمی‌کند، ولی ايشان به دیدن آيت‌الله‌العظمی بروجردي رفت و پافشاری کرد که در قم بماند.

«مرحوم آيت‌الله سيدصدرالدين صدر» هم در مشهد بود و به تقاضاي ایشان به قم آمد. به همين ترتيب، بسياري از بزرگان به تقاضاي ایشان به قم آمدند و حوزه‌ی علمیه‌ را بنا کردند و مرحوم آیت‌الله حائری، همواره، با آنان، فروتنانه، رفتار مي‌نمود و هيچ یک احساس نکردند که مرحوم حائری بالادست آنان است؛ برای نمونه، «مرحوم آيت‌الله صدر» احترام و جایگاه والایی در مشهد داشت و پس از آمدن به قم، احترام ایشان افزایش نيز یافت.

آیت‌الله حائری حتی با ائمه‌ی جماعتي كه سطح علمي بالايي هم نداشتند، متواضعانه رفتار مي‌كرد. بدین وسیله، مرحوم شیخ عبدالکریم حائری موفق شد توجه همه‌ي علما را جلب کند. پس جای تعجب نیست که در برابر رفتار محترمانه و متواضعانه‌ی ایشان، دیگران هم چنین رفتاری با مرحوم حائری داشته باشند.

 

·        : با توجه به رويه‌ی آيت‌الله حائري، چرا آيت‌الله‌العظمی بروجردي از قم به بروجرد مهاجرت کرد؟

o       : آيت‌الله‌العظمی بروجردي تقريباً هفت ماه در قم ماند. در اين مدت، رخدادهای زيادي مانند حركت «آيت‌الله نورالله اصفهاني» به قم به وقوع پیوست. براساس مدارك موجود، حكومت پهلوي خواستار جدايي علما از یکدیگر بود و برای بازگشت آيت‌الله‌العظمی بروجردي به بروجرد زمینه‌سازی می‌کرد. یکی از زمینه‌سازی‌های حكومت، تحريك بروجردي‌ها براي بازگرداندن آيت‌الله‌العظمی بروجردي بود. کسی می‌گفت در شهري که ده اتوبوس در آن یافت نمی‌شد، صد اتوبوس سراغ آيت‌الله‌العظمی بروجردي آمد و در قم اجتماع كردند. مرحوم آيت‌الله‌العظمی بروجردي تمايل نداشت به بروجرد بازگردد و مي‌خواست در قم بماند. از سوی دیگر، شيطنت‌هايي صورت گرفت و به آيت‌الله حائري وانمود كردند که آيت‌الله‌العظمی بروجردي تمایل دارد به بروجرد بازگردد و چون شما از ايشان تقاضا کرده‌اید، در محذور قرار گرفته است. آيت‌الله حائري هم هنگام اجتماع اهالي بروجرد در بيت آيت‌الله‌العظمي بروجردي، به منزل ايشان رفت و با چنین ذهنیتی، به آيت‌الله‌العظمي بروجردي گفت: «تضاضاي ماندن من از شما، به حساب حوزه است. اگر مایلید به بروجرد برويد، نمي‌خواهم من مانع بشوم. من چنين جسارتي نکردم». با اين سخن، آيت‌الله‌العظمي بروجردي گمان کرد که حاج شيخ تمايل ندارد كه ايشان در قم بماند و به همین دلیل، به بروجرد مهاجرت نمود. مرحوم حائری نیز هميشه، از رفتن آیت‌الله‌العظمی بروجردی اظهار تأسف مي‌کرد. «آقاي رضازاده»، از استادان بزرگ مشهد، نقل مي‌كند كه «مرحوم آيت‌الله مرواريد» می‌گفت: «هنگامی كه آيت‌‌الله‌العظمی بروجردي به مشهد آمده بود، از ايشان پرسیدیم که چرا در قم نمانديد؟ قدري تحقيق مي‌کرديد... . مرحوم آيت‌الله‌العظمی بروجردي پاسخ داد: "اين‌جا امر دائر شده بود كه در جريانات سياسي، من بايد تابع محض حاج شيخ باشم يا حرف خودم را بزنم كه در اين صورت مقابله پيش مي‌آمد. چون آرایی در حوزه‌ي قم داشتم، نمي‌توانستم تسليم محض باشم و مقابله را به صلاح حوزه‌ي نوپايي که حاج شيخ تشکيل داده بود، ندانستم و تصميم گرفتم بروم"».

سوی دیگر ماجرا، تواضع و ارادت آيت‌الله‌العظمی بروجردي را به آيت‌الله حائري نشان مي‌دهد؛ آيت‌الله‌العظمی بروجردي مدتي در ارکان حرب، در تهران، محبوس بود. در زمان بازجويي، رضاخان، دو بار به ديدن ايشان آمد. در اين مدت، ظاهراً سخنان آيت‌الله‌العظمی بروجردي نظر رضاخان را جلب نمود. آیت‌الله‌العظمی بروجردی را پس از آزادي، برای سكونت، به منزل نماينده‌ي بروجرد در مجلس منتقل کردند. روزی، از دربار ماشين فرستادند و ايشان را به کاخ مرمر و پيش رضا پهلوي بردند. رضاخان به آيت‌الله‌العظمی بروجردي گفت: «قبلاً گفته بوديم که اگر آقايان علما و آيات عظام مطالبي دارند، به وسيله‌ی حاج شيخ به عرض ما برسانند، ولی در مدتی که شما اين جا بوديد و شما را ديديم، تصميم گرفتيم که اعلام کنيم اگر آقايان مطلبي دارند، به ‌وسيله‌ي شما به عرض ما برسانند». مرحوم آيت‌الله‌العظمی بروجردي متوجه شيطنت و دسيسه‌ی رضاخان شد و مؤدبانه، گفت: «اعلي‌حضرت توجه داشته باشند که همه‌ي ما، طلبه‌هاي حضرت آيت‌الله آقاي حاج شيخ عبدالکريم حائري هستيم». توجه داشته باشید که رضاخان کلمه‌ی «حاج شيخ» را به کار برد و آیت‌الله‌العظمی بروجردی چنین پاسخ داد و ادامه داد: «اعلي‌حضرت اجازه بفرمايند ما هم اگر عرضي داشته باشیم، به وسيله‌ی ايشان خدمت شما عرض کنيم». بدین ترتیب، آیت‌الله‌العظمی بروجردی توطئه را خنثي کرد و مقام مرحوم حائری را به رخ رضاخان کشید.

·        : برخي، اقدامات سياسي آيت‌الله حائري را در برابر رضاخان، آمیخته با احتياط و پرهیز از مقابله مي‌دانند؛ شما مواضع ايشان را چگونه ارزیابی می‌نمایید؟

 


براساس مدارک موجود,حکومت پهلوی خواستار جدایی علما از یکدیگر بود و برای بازگشت آیت الله بروجردی(ره) به بروجرد زمینه سازی میکرد

o       : حوزه‌ي علميه‌ی قم، به مثابه فرزند آيت‌الله حائري بود و رضاخان می‌خواست فرزند مرحوم حائری را از ایشان بازستاند و اذيت كند. بی‌انصافی است اگر گمان کنیم که آیت‌الله حائری به کارهاي رضاخان در منع حجاب، برداشتن عمامه يا جلوگيري از عزاداري سيدالشهدا(ع) و مشکلات فراوانی که بر سر راه حوزه ایجاد کرد، اعتراض نداشت؛ آيت‌الله حائري زعيم شيعه بود. رضاخان ضربه‌های فراوانی به حوزه‌اي زد که مرحوم حائری با جان ‌کندن سرپا نگه داشته بود. «مرحوم آيت‌الله سيدجعفر احمدي»، داماد آيت‌الله‌العظمی بروجردي، نقل مي‌کرد: «تنها بچه‌ي خانواده بودم. به قم آمده و طلبه شده و در  مدرسه‌ی فضيه حجره گرفته بودم. به سختی مريض شدم. مرحوم حائری خانه‌اي در کوچه‌ي حرم گرفته بود که چهار اتاق داشت که آن را به مریض‌خانه تبدیل کرده بود، زیرا در مدرسه، وسائل مراقبت از طلبه‌هایی که بیمار می‌شدند، فراهم نبود. در اين خانه، برای طلاب بیمار سوپ پخته می‌شد و مرحوم آیت‌الله حائری به یکی از پزشکان قم سفارش کرده بود که شب‌ها به طلاب بیمار سرکشی کند يا کسی داروهايشان را بگيرد و سر وقت به آنان بدهد».

ايشان مي‌گفت که آیت‌الله حائری، هر روز، به عيادت بیماران می‌آمد. داماد آیت‌الله‌العظمی بروجردی بيان مي‌کرد که همه‌ی ما هم طلاب مبتدي بوديم. با این حال، مرحوم حائری کنار رختخواب هر یک از ما مي‌نشست و از ما احوال‌پرسي مي‌کرد. ايشان به ما مي‌گفت که اگر در شهر خودتان بوديد، پدر و مادرتان مواظبتان بودند. مبادا اين جا احساس غربت کنيد؛ من پدرتان هستم. آيت‌الله احمدي اظهار مي‌داشت که روزي، مرحوم حائري مقداري سوپ آورد و براي طلاب کشيد.

آيت‌الله حائري اين گونه حوزه‌ي علميه را سر و سامان داد. رضاخان هم مي‌خواست حوزه را نابود کند. رضاخان، در ظاهر، به مرحوم حائري اظهار ارادت مي‌کرد و هر گاه به قم مي‌آمد، به خانه‌ي ايشان مي‌رفت. با اين حال، پس از مدتي عزمش را جزم کرد که حوزه، روحانيون و هر گونه نمادهاي ديني مانند عزاداري و... را قلع و قمع نمايد. از سوي ديگر، منتظر واکنشي هر چند کوچک از جانب مرحوم حائري بود تا به صورت رسمي براي به هم زدن حوزه وارد عمل شود. البته حوزه را رسماً به هم نريخت؛ وي براي طلاب امتحان گذاشت و نخستين امتحان را هم زير نظر آيت‌الله حائري برگزار کرد و فضلايي هم در جلسه‌ي امتحان مراقب بودند، ولي در ادامه، از اداره‌ي فرهنگ مراقب آوردند. اگر طلاب در امتحان قبول مي‌شدند، جواز عمامه مي‌دادند. هنگامي که رضاخان ديد با برگزاري امتحان به هدفش نمي‌رسد، امتحان‌ها را سخت‌تر كردند. افزون بر اين، طلابي را هم که جواز عمامه گرفته بودند، مي‌گرفتند و با خود مي‌بردند. درست است که فعاليت‌هاي ضد حوزه رسمي نبود، ولي مترصد بودند که مرحوم آيت‌الله حائري لب به اعتراض بگشايد تا علني وارد عرصه شوند. تا زماني که رسماً کاري نکرده بودند، کسي مزاحم بزرگان حوزه نمي‌شد. تا مدتي هم با طلابي که در مدرسه‌ي فيضيه بودند، مدارا مي‌کردند. از ديگر سو، آيت‌الله حائري مي‌کوشيد کوچک‌ترين بهانه‌اي به دست رضاخان ندهد و هدفش را، که حفظ حوزه بود، پي بگيرد.

در سال 1340ش، ده ساله بودم كه از قم به تهران مهاجرت کرديم. در آن زمان، «قائم‌مقام رفيع» پيشکار رضاخان بود و بعد معلم محمدرضا شد و تا مدت‌ها او را همراهي مي‌کرد. ايشان معمم بود، ولي در زمان رضاخان عمامه‌اش را برداشت و از مرتبطين آيت‌الله‌العظمي بروجردي بود که از دربار خبر مي‌آورد يا پيغام معظم‌له را براي شاه مي‌برد. روزي، وي براي پدرم تعريف مي‌کرد: «در نخستين روزهاي ممنوعيت گذاشتن عمامه، كه با كت و شلوار و كلاه پهلوي رفت‌وآمد مي‌كردم، رضاخان مرا صدا کرد و گفت که به قم و منزل آيت‌الله حائري بروم. ناهار هم بمانم و تا بعد از ظهر در کنار ايشان باشم و در اين مدت، به دقت، حرکات، سکنات و گفتار مرحوم حائري را ثبت و ضبط کنم و به شاه بگويم. من هم راهي قم و منزل ايشان شدم، در حالي که کت و شلوار پوشيده و کراوات بسته و کلاه پهلوي بر سر گذاشته بودم. پس اين که دست مرحوم حائري را بوسيدم و ايشان هم دست مرا بوسيد و مدتي گذشت، براي خواندن نماز از خانه خارج شد. پس از ناهار هم با اين که اصرار مي‌کرد شب بمانم، به تهران بازگشتم، در حالي که در اين مدت، حتي براي يک بار از من نپرسيد که  چرا لباس‌هايم تغيير کرده است. پس از برگشت به تهران، پيش رضاخان رفتم. هنگامي که فهميد که مرحوم حائري کوچک‌ترين واکنشي در برابر تغيير لباس‌هايم نشان نداده است، متعجبانه، دست روي دست مي‌زد».

کارهاي ما، هميشه، با سياست گره خورده است و نمي‌توانيم از سياست دور باشيم، در حالي که لازم است به واکنش‌هايمان توجه نماييم. در آن زمان، با اين که مرحوم حائري از رفتارها و عملکرد دشمنانه‌ي رضاخان، به شدت، ناراحت بود، ذره‌اي واکنش نشان نداد. نمي‌توان پذيرفت که ايشان مقصود رضاخان را از فرستادن پيشکارش نفهميده باشد. همان گونه که بارها گفته‌ام، شرايط امام حسن(ع) در زمان صلح، بسيار سخت‌تر از شرايط امام حسين(ع) در روز عاشورا بود؛ تسلط بر نفس، کنترل کردن آن و تحمل اوضاع بسيار نابسامان، همان گونه که مرحوم حائري نشان داد، بسيار سخت‌تر از دفاع کردن و جنگيدن است. آيت‌الله حائري هم مي‌ديد که حتي اگر به مردم امر کند، در برابر رضاخان نمي‌ايستند. آيت‌الله جوادي بيان مي‌کرد: «در زمان رضاخان، در آمل هم عمامه‌برداري اجرا شد. دو عالِم در شهر بودند که هر دو مجوز گذاشتن عمامه داشتند. در کنار اين مسائل، روضه، مسجد و نماز جماعت هم تعطيل شده بود و مظاهر ديني در شهر به چشم نمي‌خورد. يکي از آن دو براي جلوگيري از نابودي دين مردم، هر روز صبح‌ از منزل بيرون مي‌آمد و سرتاسر خيابان را ذکرگويان مي‌پيمود و به خانه برمي‌گشت تا در حد امکان، خدا، دين و دين‌داري را به مردم يادآوري کند».

با توجه به شرايط و حمايت نکردن مردم از علما، آيت‌الله حائري مي‌دانست که اگر بخواهد به پشتوانه‌ي چنين مردمي واکنش نشان دهد، بساط دين و خدا و همه چيز را تعطيل مي‌کنند؛ از اين رو، براي حفظ اساس دين، سکوت را برگزيد؛ براي نمونه، هنگامي که رضاخان با چکمه وارد حرم حضرت معصومه(س) شد و «آقا شيخ محمدتقي بافقي» را به دليل اداي نهي از منکر، کتک زد، واکنش نشان نداد. در چنين هتک حرمتي، که خون هر غيرتمند دين‌داري به جوش مي‌آيد، مرحوم آيت‌الله حائري کلامي بر زبان نياورد،‌ زيرا هدف والاتري داشت و براي تحقق هدفش، سکوتي خداپسندانه را برگزيد. نمي‌توان در هر شرايطي، وظيفه‌ي شرعي را با فرياد زدن ادا کرد؛ لازم است انسان با تعقل و تدبر،‌ راه صواب را برگزيند. در چنين اوضاعي، عمل به وظيفه بسيار سخت و طاقت‌فرساست.

زماني هم که طلاب را –حتي کساني که جواز عمامه داشتند- به سربازي مي‌بردند، ايشان مي‌گفت که حتي اگر فرزندش را هم به سربازي ببرند، سکوت خواهد کرد تا بهانه‌اي به دست رضاخان نيفتد. به گفته‌ي «مرحوم شيخ‌‌الملک اورنگ»، رضاخان در حسرت کوچک‌ترين واکنش معترضانه‌ي آيت‌الله حائري ماند. به همين دليل، ايشان حتي در بين بزرگان نيز مقلد داشت؛ براي نمونه، «حاج شيخ خانم نجم‌السلطنه»، مادر دکتر مصدق، که بيمارستان نجميه را ساخت،‌ مقلد ايشان بود. وي خانه‌اي هم براي مرحوم حائري خريد. پس ايشان در صفوف حاکميت و درون آن نيز مقلد داشت.

هنگامي ارزش مبارزه‌ي خاموش مرحوم آيت‌الله حائري مشخص مي‌شود که بدانيم، پس از ارتحال ايشان، شاگردانش، مانند «مرحوم حجت»، «مرحوم صدر»، «مرحوم حاج محمدتقي خوانساري»، «مرحوم حاج فيض» و...نيز همين روش را ادامه دادند و با اين که فشارهاي رضاخان فزوني يافته بود، کوشيدند از اصول پاسداري کنند تا زماني که حکومت رضاخان به سر آمد و وضعيت تغيير کرد؛ مردمي که تا آن زمان ساکت بودند، به دليل محفوظ ماندن اصول، با اين که محرم و صفر هم نبود، دسته‌ي عزاداري به راه انداختند و اوضاع به حالت اول بازگشت.

درايت حاج شيخ عبدالکريم حائري اجازه نداد دست دشمنان دين براي خراب کردن مساجد و از بين بردن بنيه‌هاي اصلي روحانيت از آستين بيرون آيد. مرحوم حائري خون دل خورد و وظيفه‌اش را انجام داد و به گونه‌اي عمل ‌کرد که شرايط زندگي را براي طلاب راحت‌تر نمايد.

        : زندگي آیت‌الله عبدالكريم حائري بسيار ساده و بي‌آلايش بود. ايشان چگونه اين منش را در طلاب نهادينه مي‌كرد؟

o       : نمونه‌اي از زندگي ساده‌ي آيت‌الله حائري را از زبان آقاي سلطاني نقل مي‌کنم؛ ايشان مي‌گفت که مرحوم حائري، صبح، درس مي‌گفت و سپس نماز را در فيضيه مي‌خواند. اگر لازم بود که موي سرش را کوتاه نمايد، به سلماني دم صحن مي‌رفت که سه‌پايه و آينه‌ي شکسته‌اي داشت. هنگامي که کار سلماني تمام مي‌شد، سر و صورتش را در حوض فيضيه مي‌شست و سپس نماز مي‌خواند. اگر حوصله‌ي بازگشت به خانه را نداشت، به حجره‌ي يکي از طلاب مي‌رفت و ديزي سفارش مي‌داد. پس از ناهار هم کفش‌هايش را زير سر مي‌گذاشت و عبايش را روي خويش مي‌انداخت و در ايوان مي‌خوابيد.

«حاج آقا مرتضي حائري» نقل مي‌کرد: «شبي که پدر ما از دنيا رفت، غذا نداشتيم و نمي‌توانستيم غذا بخريم. وقتيمرحومحجت متوجه شد، از خانه‌اش غذا فرستاد. اگر غذا نمي‌فرستاد، آن شب ما و زن و بچه‌ي مرحوم حائري گرسنه مي‌خوابيديم. اين گوشه‌اي از زندگي مرحوم آيت‌الله حائري بود.

هميشه، سکوت، نشانه‌ي رضا نيست؛ گاهي، برخي از سکوت‌ها رسالت است و سکوت رسالت‌گونه‌ي مرحوم حائري سبب شد رضاخان برود و حوزه‌ي علميه‌ي قم احيا شود و به شکوه گذشته‌اش بازگردد.  همه‌ي طلابي که در زمان مرحوم آيت‌الله حائري در حوزه‌ي علميه‌ي قم بودند، به مقامات علمي رسيدند و مرجع شدند و آبروي شيعه به شمار مي‌رفتند. يکي از آنها، «شيخ محمد عبده» بود که وارد قوه‌ي قضاييه شد و برخي از رؤساي قوه مي‌گفتند که هنوز هم در محاکمات، از بعضي از رويه‌هاي قضايي ايشان استفاده مي‌کنيم.

رضاخان، گاهي، پيش از ساعت اداري، سرزده به برخي ادارات سرکشي مي‌کرد. پس از گذشت دقايقي از آغاز ساعت اداري، دستور مي‌داد درب اداره ببندند و کسي را راه نمي‌داد. سپس بررسي مي‌کرد که چه کساني سر کار حاضر نشده‌اند. روزي، پيش از شروع وقت اداري، به ديوان عالي کشور آمد و ديد که شيخ محمد عبده در اتاقش مشغول رسيدگي به پرونده‌هاست. به وي نظر افکند و با خود تکرار مي‌کرد: «باز هم آخوندها... باز هم آخوندها...».

در ماجرايي ديگر و درباره‌ي پرونده‌ي شکايت از رضاخان به دليل غصب قطعه زميني، مرحوم عبده پس از بررسي پرونده‌ي شکايت صاحب ملک، رضاخان را محکوم کرد. هنگامي که رضاخان، سرزده، به دادگستري آمده بود، شيخ محمد عبده را به دليل صدور اين حکم مورد عتاب قرار داد. ايشان هم در پاسخ به رضاخان گفت که اگر غير از اين حکم مي‌کرد، خيانت بود. رضاخان هم اخم‌آلود، از دادگستري بيرون آمد و به آقاي داور، که همراهش بود، گفت: «حالا مي‌فهميم که دادگستري داريم».

بنيان را آيت‌الله حائري نگاه داشت و آيت‌الله‌العظمي بروجردي آن را اوج داد.

مرحوم حائري از نظر اخلاقي و تدين همانند نداشت. اخلاص ايشان به اهل‌بيت(عليهم‌السلام) هم مثال‌زدني بود؛ هميشه، پيش از آغاز درس، ذکر مصيبت ائمه‌ي اطهار(عليهم‌السلام) گفته مي‌شد. مرحوم حائري حوزه‌ي علميه‌ را با ذکر مصيبت امام حسين(ع) بنا کرده است. به همين دليل، معتقدم ايشان به گردن همه‌ي طلاب و جهان تشيع حق دارد و بناي حوزه‌ي علميه، صدقه‌ي جاريه‌ي حاج شيخ عبدالکريم به شمار مي‌رود.

حوزه‌ي مقدسه‌ي علميه‌ي قم و نام مرحوم حاج شيخ عبدالکريم در تاريخ غيبت کبري مي‌درخشد و بسيار جلوه دارد. اميدواريم خدا ما را در شناخت چنين بزرگاني ياري کند و توفيق دهد راهشان را ادامه دهيم.

 

·        : ما هم اميدواريم که خداوند همه‌ي خدمت‌گزاران اسلام ناب محمدي(ص) را موفق بدارد و با اوليايش محشور گرداند. از شما هم متشکريم که در اين گفت‌وگو شرکت کرديد.

نمایش جزئیات و پرینت



چندحکایت

چند حکایت» حکایت هایی از آیت الله حائری(ره)در باب تعلیم و تربیت

جلسه درس مرحوم آخوند(ره)

تعلم

1. حفظ حرمت استاد (حفظ نظم کلاس درس)

«شیخ محمدرضا طبسی» از «مرحوم آیت‌الله حائری» نقل می‌کند: «من در درس آخوند، هیچ اشکالی نمی‌کردم و همه‌ی اشکالات را جمع نموده، در چهارشنبه مطرح می‌کردم».[1]

2. خدمت به استاد

مرحوم آیت‌الله شیخ مرتضی حائری ابراز می‌نمود: «مرحوم والد می‌فرمود: "من در کسالت سید استاد، برای پرستاری از ایشان، شب‌ها نزدش می‌خوابیدم، چون فرزندان ایشان کوچک بودند. آوردن و بردن لگن برای ایشان را تا هنگام رحلت برعهده گرفتم. تا زمانی که در نجف اشرفبودم، خدمت خانه‌ی ایشان را برعهده داشتم و از بیرون، برای اهل منزل نان و گوشت و لوازم می‌خریدم و می‌آوردم. در آن زمان، "سید فشارکی"را در رؤیای راستین دیدم که در کرباس منزل خود بود. دستش را بوسیدم و گفتم: "آقا، نجات در چیست؟"فرمود: "در تزکیه‌ی نفس و توجه به بچه‌های من"».[2]

«چون مرحوم سیدفشارکی به دلایلی، از علمایی که شهریه می‌دادند، شهریه نمی‌گرفت و در سختی زندگی می‌کرد، مرحوم پدرم نیمی از شهریه‌اش را به استادش تقدیم می‌کرد و با نیم دیگر، معیشت خود را می‌گذراند».[3]

3. اثرپذیری از سخن استاد

«آیت‌‌الله‌العظمی اراکی» نقل می‌کرد: «آيت‌الله حائري فرمود: "در نماز به مرحوم آقا سیدمحمد فشارکی اقتدا کرده بودم. عبایی به دوش داشتم که حاشیه‌اش تا چهار انگشت زردوزی بود. گفتم: "آقا، این عبای من اینجایش زردوزی است؛ اشکال دارد؟"ایشان با تندی به بنده فرمود: "هنوز این مطلب را نمی‌دانی؟! این قدر عاری و بری از فقه هستی که هنوز نفهمیدی به اندازه‌ی چهار انگشت معاف است؟! طلا در نماز مبطل است، ولی مقدار چهار انگشت مستثناست. همین را نفهمیدی!؟"حاج شیخ گفت: "همین کلام باعث شد که کتاب الصلاه را نوشتم"».[4]

4. همراهی با استاد

آیت‌الله حائری و استادش، آیت‌الله سیدمحمد فشارکی، به یکدیگر بسیار علاقه‌مند بودند. مرحوم فشارکی به باطن پاک و آینده‌‌ی درخشان ایشان پی برده بود و عنایتی ویژه به آیت‌الله حائری داشت؛ از این رو، با هجرت سیدفشارکی به نجف اشرف،‌ مرحوم حائری هم پس از نزدیک به سیزده سال اقامت در سامرا، به نجف هجرت نمود و تا پایان عمر استادش در آن جا سکونت داشت.[5]

5. اصرار در فهم مطالب

آيت‌الله مرتضي حائري نقل می‌کرد: «مرحوم والد هنگام تحصیل در سامرا، برای فهمیدن مطلب، دنبال استادش، آیت‌الله سیدمحمد فشارکی، حرکت می‌کرد و مکرر به خانه‌اش می‌رفت و از او می‌خواست که مطلب را به روشنی بیان کند. استاد به او می‌فرمود: "بیا بنشین تا مطلب را خوب روشن کنم، زیرا من خود را مکلف می‌دانم که مطلب را برای محصل به خوبی روشن سازم"».[6]

6. استفاده از فرصت

آیت‌الله حائری می‌فرمود: «در منزل یکی از معروفین، روضه‌خوانی عمومی بود و گاهی، مراسم به شب هم می‌کشید. چراغی آورده بودند که مردم برای دیدن آن هجوم می‌آوردند. من هم که محصل جوانی بودم و الفیه ابن‌مالک را حفظ می‌کردم و مغنی می‌خواندم، الفیه دستم بود و در حال اشتغال به حفظ آن، به طرف آن جا رفتم. دیدم چراغ لامپا را در بالای منزل گذاشته‌اند و یک فرنگی، که متخصص این کار است، نزد چراغ ایستاده و فتیله را پایین می‌کشد، نور کم می‌شود و بالا می‌کشد، نور زیاد می‌شود و مردم صلوات می‌فرستند».[7]

7. مباحثه

فرزند آیت‌الله حائری نقل می‌کرد که پدرش فرموده است: «ما با "مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی"نزد "مرحوم آقا میرزا محمدتقی شیرازی"درس خصوصی می‌خواندیم و من به امر مرحوم میرزای بزرگ شیرازی، به آن درس می‌رفتم و با آقا میرزا علی آقا مباحثه می‌کردیم».[8]

تعلیم

1. آغاز نمودن درس با توسل

یکی از ویژگی‌های ایشان، تقید به ذکر مصیبت کوتاه، پیش از آغاز درس بود؛ براساس این، پیش از شروع درس، ذكر مصیبت کوتاهی خوانده می‌شد و درس را با توسل به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) آغاز می‌کرد. مرسوم بود كه ابتدا «مرحوم آقاشیخ ابراهیم ترک»، معروف به صاحب‌الزمانی، دقایقی روضه می‌خواند و سپس آیت‌الله حائري به منبر می‌رفت و درس را آغاز می‌كرد و همگان را نیز به توسل سفارش می‌نمود.[9]

2. دانش همراه تقوا

آیت‌الله حائري در كنار شئون علمي، به اخلاق طلاب توجهی ويژه داشت و به مسائل اخلاقي بسیار حساس بود. همچنین در تهذيب اخلاق طلاب كوشش فراوان مي‌نمود. «میرزا مهدی بروجردی» نقل می‌کرد: «به محض اين كه سوءاخلاقي از طلاب ديده مي‌شد، آیت‌الله حائری شهريه‌اش را قطع مي‌نمود و مي‌فرمود: "به درد من نمي‌خورد و مايل نيستم در حوزه باشد، اگرچه خوب هم تحصيل كند".[10] ایشان، همیشه، سفارش مي‌کرد که "اهل علم باید در جست‌وجوی سه چیز، یعنی علم، ‌تقوا و اخلاق حسنه، باشند"».[11]

«آقای سیداسماعیل هاشمی»، از شاگردان آیت‌الله حائری، در اين ‌باره نقل می‌نمود: «ايشان، با این که مجسمه‌ی اخلاق بود و سیره‌‌ی ایشان برای طلاب آموزندگی داشت، به اخلاق اهل علم اهمیت می‌داد. به یاد دارم ايشان از "مرحوم حاج میرزا علی اصفهانی"، از وعاظ معروف و اهل موعظه و اندرز، دعوت کرده بود یک دهه برای طلاب درس اخلاق بگوید و آنان را موعظه کند. این جلسه، ویژه‌ی طلاب بود و افرادی را بر دَرِ مدرسه گمارده بود که از ورودِ غیر اهل علم جلوگیری کنند. ايشان، در این ده روز، درباره‌ی اخلاق اهل علم صحبت کرد».[12]

 

3.اهمیت دادن به درس

«آیت‌الله یزدی» می‌گفت: «برخی از شاگردان مرحوم آیت‌الله حائری در خارج قم و در سالاریه زندگی می‌کردند و ایشان براي تدريس به آنها، روزی یک بار برای درس به آن جا مي‌رفت و برمی‌گشت».[13]

 

4.انتقادپذیری

«شیخ زین‌العابدین»، از علمای ممتاز شیعه، بر دررالاصول اشکالاتی نمود. آيت‌الله حائري نام ایشان را با احترام فراوان در منبر تدریس می‌برد و متعرض اشکال ايشان هم می‌شد.[14]

5. بیان مقدمه درس بعدی

آیت‌الله حائری پس از پایان یافتن درس، مقدمه‌اي از درس روز بعد بيان مي‌كرد و شاگردان در توضيح خواستن يا بیان نظر خویش (حتی در حين درس) آزاد بودند.[15]

6. تقریر درس استاد

«مرحوم سیدعلی‌رضا یزدی» نقل می‌کرد:‌ «آیت‌الله حائری درس استاد را برای طلابی که آن را خوب متوجه نمی‌‌شدند، تقریر می‌فرمود».[16]

7.  تحقیر نکردن طلاب

آیت الله حائری(ره) شاگردان خود را به یادگیری از فنون نگارش و استفاده از قلم وکتاب برای تبلیغ دین تشویغ میکرد

وقتی طلبه‌ی مقدمات‌خوانی را برای امتحان پیش ایشان آوردند، از او پرسید: «منطق خوانده‌ای؟» گفت: «بله». فرمود: «کلیات خمس چندتاست؟» گفت: «چهار تا». فرمود: «بشمار». گفت: «اسم، فعل، حرف و چهارمی را بلد نیستم». آیت‌الله خندید و فرمود: «احسنت! احسنت! معلوم می‌شود طلبه است و کلیاتی به گوشش خورده».[17]

8. تشویق طلاب به درس

بسیار رخ می‌داد که آیت‌الله حائری، نیمه‌های شب، وارد مدرسه شده، آهسته آهسته به حجره‌ها رسیدگی می‌کرد و طلبه‌هایی را که مشغول مطالعه، کتابت یا تهجد و نماز شب بودند، تشویق نموده، برای کسانی که مباحثات را می‌نوشتند یا از عهده‌ی آزمون خوب برمی‌آمدند، جایزه‌اي در نظر می‌گرفت.[18]

9. تشویق طلاب به نگارش

آیت‌الله حائری رساله و کتاب را از مهم‌ترین ابزار پیام‌رسانی برمی‌شمرد و اثرگذاری آن را کمتر از سخنرانی نمی‌دانست. ايشان با ايجاد انگيزه در طلاب فاضل، آنها را برآن مي‌داشت كه اندیشه‌هاي دینی را نگاشته، در دسترس مردم قرار دهند. افزون بر آثار مثبت تبلیغی و پیام‌رسانی رساله و کتاب، نوشتن را سبب شرح صدر و باز شدن فکر و تمرکز در یافته‌ها می‌دانست. [19]

آیت‌الله حائری شاگردان خود را به یادگیری فنون نگارش و استفاده از قلم و کتاب برای تبلیغ دین تشویق می‌کرد و نوشته‌های مفید و سازنده‌ی طلاب و فضلای جوان را می‌ستود. توجه ايشان به اهل قلم، احترام گذاشتن به آنان و بزرگ شمردن قدر و منزلت آنان، سبب شد كه فضلای حوزه، به نگارش روی آورند و معارف اسلامی مورد نیاز مردم و جامعه را با قلمی خوش و روان بنگارند و در دسترس مردم قرار دهند. در این دوره‌ی بالندگی و شکوفایی، افزون بر عرضه شدن نوشته‌های مفید فضلا و علما و نگارش تفسیرهایی بر قرآن، طلبه‌های جوان حوزه نيز برای پاسخ به شبهه‌های دینی و اعتقادی نسل جوان دست به کار شدند و به میدان آمدند و رساله‌ها و کتاب‌های مفید و اثرگذاری عرضه کردند و با نوشته‌های مفید و مستند خویش، به دفاع از ارزش‌های دینی پرداختند و در برابر تهاجم غرب به هویت اسلامی مردم ایران ايستادند.[20]

10.  تشویق به یادگیری علوم روز

«شهید مطهری» نقل می‌کرد: «آیت‌الله حائری به فكر افتاد که با تجهيز کردن شماری از طلاب به زبان‏ خارجى‏ و بعضى علوم مقدماتى، اسلام را در محيط‌هاى تحصيل‏كرده‌ی جديد، بلكه در كشورهاى خارج تبليغ نمايد. هنگامی كه اين خبر منتشر شد، گروهى از مردم تهران به قم رفته، به هزینه کردن سهم امام در راه یاد دادن زبان خارجي به طلاب اعتراض و ايشان را تهديد كردند. مرحوم حائری هم ادامه‌ی اين كار را موجب انحلال حوزه‌ی علميه و خراب شدن اساس كار دانسته، موقتاً از هدفش صرف‏نظر كرد».[21]

کتابت

1.  دوری از شهرت‌طلبی

آيت‌الله حائري با اين كه مجتهد بود، به دليل پرهیز از شهرت، پاسخ استفتائات را به ديگران واگذار مي‌كرد. «حجت‌‌الاسلام اشراقی» می‌گفت: «روزی، آیت‌‌الله حائری به همراه بسته‌ای كاغذ به منزل پدر ما آمد و گفت: "سؤالاتی از ما کرده‌اند.‌ آمده‌ام جوابش را از شما بگیرم". مرحوم والد پاسخ نامه‌ها را نوشت».[22] «آیت‌الله غروی تبریزی» در اين باره نقل می‌کرد: «برای گرفتن کتاب الصلاه براي "آیت‌الله آقا محمّدباقر زنجاني"، خدمت حاج شیخ رفتم. "مرحوم صدر"هم نشسته بود. عرض کردم: "استاد بزرگوارم، آقای زنجانی، در نامه‌ای از من خواسته‌اند کهكتاب الصلاه حضرت‌عالی را برای ایشان بفرستم". آیت‌الله حائری فرمود: "میرزای نائینی فوت کرده است و نمی‌خواهم رساله‌پراکنی کنم". عرض کردم: "این کتاب علمی است، نه رساله". فرمود: "نتیجه‌ی آن، رساله‌پراکنی است". در نهايت، با اصرار آیت‌الله مرحوم صدر و پافشاری من، فرمود: "مانعی ندارد؛ اجازه دارید که یک جلد از کتاب الصلاه را برای ایشان بفرستید، ولی مشروط بر این که دیگر چنین تقاضاهایی نکنید. نمی‌خواهم پس از میرزا، کسی از من ترویج کند"».[23]

2. دقت فراوان در جنبه‌های نگارش

حاج شیخ، هر نوشته و رساله‌ای را نمی‌پسندید و نوشته‌ای را مفید می‌دانست که مستند و تحقیقی باشد، استوار و متقن نوشته شده باشد، گرهی بگشاید و ادیبانه، روان و گویا باشد. او درباره‌ی نوشته‌هایش دقت و وسواس داشت تا از گزافه‌گویی، ادعاهای غیرمستند و مطالب عوامانه و غیرعقلانی به دور باشد و حشو و زواید و تکرار در آن راه نیابد و هماره، رساله‌های خود را اصلاح و بازبینی می‌کرد. مؤسس حوزه، نقل درست مدارک تاریخی، به ویژه احادیث و سیره‌ی معصومان(علیهم‌السلام) را مهم می‌دانست و در این باره، خبره‌ی فن و حدیث‌شناس بود. در نقل روایت‌ها دقت می‌کرد و حتی در ثبت وقایع تاریخی و گزارش کرامت‌ها و معجزات اولیا سخت می‌گرفت و معتقد بود که باید در نقل رویدادهای تاریخی نیز به روایت‌کننده دقت شود که آیا از شرایط نقل رویداد‌ها، مانند عدالت و وثاقت برخوردار است یا نه.[24]

3. اسراف نکردن در نوشتن

علامه محمد جواد بلاغی(ره)

آیت‌الله‌العظمی اراکی نقل می‌نمود: «آيت‌الله حائري در هنگام تأليف کتاب دررالاصول، درباره‌ی استفاده کردن از هر کلمه‌ای می‌اندیشید و می‌فرمود: "بودن این کلمه در این جا مثلاً اثری ندارد، یعنی اگر هم نباشد، مخل معنا نیست و لطمه‌ای به مطالب و فهم آن نمی‌زند. پس چرا مبالغی صرف کاغذ و چاپ این کلمه شود؟!»[25]

4. قدردانی از آثار دیگران

 «سیدعباس رضوی»نقل مي‌كند: «نوشته‌های دقیق، سنجیده، بی‌پیرایه، بیدارگرانه و مستند "سیدشرف‌الدین عاملی"، مورد پسند حاج شیخ عبدالکریم بود. سیدشرف‌الدین از سر درد، نیاز، ضرورت و تکلیف می‌نوشت و قلمش هدایتگر و انسان‌پرور بود. سیدشرف‌الدین در سفر به مصر، باب گفت‌وگوی دوستانه و مکاتبات دوجانبه با بزرگان اهل سنت، به ویژه "شیخ سلیم بِشری"، بزرگ الازهر را گشود و نخستین بنای سترگ و چشم‌نوازی به نام المراجعات را پی ریخت که بی‌گمان، به دلیل استواری و شالوده‌ریزی محکم و دقیق، از هر گزندی به دور خواهد بود. سیدشرف‌الدین در سال 1350ق وارد قم شد و مورد استقبال گرم و پرمهر حاج شیخ عبدالکریم قرار گرفت. حاج شیخ ارتباطش را با شرف‌الدین نزدیک‌تر کرد و در نامه‌ای، از تلاش‌های فکری و آثار پربرکتش قدردانی نمود. از دیگر کسان مورد تکریم آیت‌الله حائری، "علامه محمدجواد بلاغی"بود. حاج شیخ نگارش‌های علامه بلاغی را بسیار مفید و به مثابه منشوری برای معرفی اسلام و تشیع در برابر تهاجم فرهنگی مکتب‌های الحادی می‌دانست. از نظر حاج شیخ، بلاغی، بارویی برای دین بود که مرگ او رخنه‌ای در باروی دین پدید آورد. مرگ او دل آیت‌الله حائری را به درد آورد و در حوزه‌ی علمیه‌ی قم برای شناساندن و بزرگ‌داشت بلاغی، چندین مجلس برگزار کرد».[26]



[1]. یادنامه، ص88، پاورقی.

[2]. شرح زندگانی، ص53.

[3]. حسینی یزدی، سیدصادق، شرح زندگانی آیت‌الله مؤسس و فرزند برومندشان، حاج شیخ مرتضی حائری، الماس، چ1، 1381ش، ص54.

[4]. مجله‌ی حوزه، ش12، ص33، گفت‌وگو با آیت‌الله‌العظمی اراکی.

[5]. یادنامه، ‌ص39.

[6]. همان، ص47.

[7]. حائری، شیخ مرتضی و استادی، رضا، سرّ دلبران، ص62.

[8]. آیت‌الله مؤسس، ص36.

9. رازی، محمدشریف، آثارالحجه، ص60.

[10]. آیت‌الله مؤسس، ص69.

[11]. شعبانی، اولیاء، معمار فضیلت،‌ مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، چ1، 1380ش، ص43.

[12]. مجله‌ی حوزه، ش58/55.

[13]. یادنامه، ص628.

[14]. حائری، شیخ مرتضی و استادی، رضا، سرّ دلبران، ص96.

[15]. آیت‌الله مؤسس، ص73.

[16]. .يادنامه، ص 244.

[17]. رازی، محمدشریف، آثارالحجه، برقعی، چ2، ‌1332ش، ص56.

[18]. همان‌جا.

[21]. مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى،ج‏24، ص500.

[22]. یادنامه، ص609.

[23]. یادنامه‌ی آیت‌الله حائری، ص88.

[24]. رضوی، سیدعباس، مجله‌ی حوزه، ش126.

[25]. آیت‌الله مؤسس، ص53.

[26]. رضوی، سیدعباس، مجله‌ی حوزه، ش 126.

نمایش جزئیات و پرینت



سطر آخر

سطر آخر» هجرت در نگاه و زندگی آیت الله حائری(ره)

سطر آخر

«عشق موجِد کائنات است  و جهان ممکنات زاییده­ی تجلی جمال معشوق ازلی است[1]». از عشق الهی فلک و ملک، جرعه­ای نوشیده­اند و مدهوش و سرگشته و حیران شده ، همه جویای حقند و از می عشق الهی سرخوش­اند[2]».

پیش از آفرینش انسان، موجودات جهان، آینه­دار إلهی بودند که هر یک به اندازه­ی کمال خویش جمال معشوق را در خود نمایان می­ساختند. اما آیینه­ی جام اینان نه در خور عکس روی  حضرت رحمان  و نه در شأن خداوند سبحان بود . خداوند چنین خواست که جمال دل ربای خویش را در حضرت انسان نظاره‌گر باشد .

 باري‌تعالي وعده‌اي به انسان داد كه: « عَبدی‌ أطِعنی حتی أجعَلُکَ مِثلی »[3]".إنی مهاجر إلی الله "[4] جان انسان آیینه­ی اسماء خداوند شد و تمام سفیران إلاهی، براي خداگونه شدن مقصد انسان، هجرت را تنها راه رسيدن به خانه نشان دادند. اما براي رفتن، بايد از دلبستگي‌هاي ماندني گذشت. پس ناگزیر باید از جاذبه­های وسوسه انگیز و دل بستگی­های شهوت­آمیز و ناأهلان حق ستیز، دل كند و  هجرت گزید که در غیر این صورت : "إنَّکُم إذا مِثلُهُم "

از برکات وباران رحمت الهی نهال آیت الله موسس بر زمین جای گرفت و از برش,نور بیداری بر تمام پهنای گیتی ساطع گشت

[5]

انسان به حکم إنا لله و إناالیه راجعون [6]جوینده­ی معشوق ازلی خویش است. انسان براي رسيدن به خداوند بايد دل از اين جهان بركند و از خويش هجرت كند. هجرتی که مبدأش اسفل السافلین، نفس آدمی و مقصدش اعلی علیین، قرب خداوندی است . آدمی در  این میان از خویش مهجور می ماند تا به همان مقدار با خدای خویش انس گیرد.­

سِفر هجرت

نخستین هجرت از روضه­ی رضوان به سوی زمین پر محنت به دستور معبود در داستان هبوط آدم(ع) شكل گرفت. آدم(ع) به زمین آمد. به یگانه مکانی که کمال یافتنش و رسیدن به دلدار ازلی­اش در آن بود. :"قَالَ فِیها تَحیَونَ و فیها تَمُوتونَ و منِها تُخرَجونَ"[7]. آدم از بهشت فرود آمد چون نه  بهشت، بلکه بهشت آفرین دستاویز حضرتش و مقصود خلقتش بود. آدم آمد و راهی برای فرزندان نیک نامش چون نوح و فرزندانش و ابراهیم و اعقابش گشوده شد. هریک از یار و دیار، خانه و کاشانه رخت بر­بسته ، از تن خویش کشتی ساخته، دل به اعماق درياي جان زدند. نوح از طوفان بلا،[8] ابراهیم از برای حب خدا[9] ، لوط از بدکاران قوم خود[10] و  صالح [11]و هود[12] از شر قوم عاد و ثمود هجرت گزیدند. یوسف از مکر زنان از پی نگه داشتن عصمت و ایمان خواستار زندان شد.[13] موسی از شر فرعون به سوی مدین  رهسپار شد.[14] عیسی از برای إحیاء و درمان، راهی هجرت شد و محمد (صلی الله و علیه و اله و سلم)  برای اسلام و ایمان راهي یثرب شد. 

شرح هجرت

مبداء و منتهای هجرت، عشق است. در هر هجرتی، عشقی باید که با آن سالک الی الله دلیر گشته و قدم در راه پر خطر وصال گزارد. شوقی بايد، که باطن و ظاهر او را دگرگون کند. خواب و خوراك از او ­بستاند و عاقبت، غربت نشینش­کند. از شهر خود دور گشته تا به سرزمین دلدار رسد. باید برود تا قدم در جایی گذارد که چشم بر حکم و گوش بر فرمان محبوب باشد. در این راه پرخطر بايد برای رضای دلدار صبوری کند، تا جانش صفا یافته و خالص­شود، تا عاقبت با عنایت به سر منزل مقصود رسد. "و مَن یُهاجِر فِی سَبیلِ اللهِ یَجِد فِی الأرض ِمراغماً کثیراً وَ سَعَه[15]

عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد                      هرکه را در طلبت همت او قاصر نیست

در بوستان گلستان عالمانایزدی و در میان ریاحین عارفان رب سرمدیشیخ عبد الکریم حائری(ره)جلوه و کمال ویژه ای دارد

16]

چون هر حرکتی منوط به آن است که انسان راه و مقصد را بشناسد. بداند که به کجا می رود، چه می­خواهد، مراد و مقصودش چیست و چگونه باید طی طریق کند؛ پس لازم می آید در این راه از ره‌بران راه  مدد جوید و قطع این مرحله بی همرهی خضر نکند چرا که گفته­اند : " ظلمات است بترس از خطر گمراهی "[17]پس کسب معرفت و پذیرفتن ولایت ازدیگر شئونِ هجرتی است که تربیت و تَخَلُق به اخلاق الهي را به دنبال دارد.

راوي هجرت

«فَسَوفَ یأَتی اللهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُم و یُحِبُّونه[18].  در گلستان عالمان ایزدی  و در میان ریاحین عارفان رب سرمدی،  شیخ عبد الکریم حائری یزدی جلوه و کمال ویژه­ی دارد. 

مهرجرد، مهد پرورشش و لطف إلاهی همراه و همدمش بود . فضل خداوندی بر این کودک یزدی چنان بود که گویی حق درباره اش فرموده است: " و أَلقَیتُ عَلَیکَ مَحَبَّه مِنّی وَ لِتُصنِعَ عَلی عَینِی "[19] پس محبتش بر دل ابوجعفر افتاد که از روحانیان و عالمان إلاهی بود. استعدادش را شناخت،  دستش گرفت و در  اردکان به مکتبش برد.

من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش                               در عشق دیدن تو هوا خواه غربتم[20]

پس از رحلت پدر  به وطن باز گشت که" حبُّ الوَطنِ مِنِ الإیمانِ[21]"به دلداري مادر چند صباحی از مدرسه باز ­ماند:

از قال و قیل مدرسه حالی دلم گرفت                  یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم[22]

"دیری نمی­پاید که طایر فکرش به دام اشتیاق  می­افتد.[23] عزم را جزم می­کند و درمدرسه­ی علمیه­ی محمد تقی خان یزد سکنی می­گزیند و از دست استادان نمونه جام معرفت می­گیرد. "یَرفَعُ اللهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ الَّذین أُوتوا العِلمَ دَرَجاتٍ "[24]

 درآغاز بهار جوانی[25] قصد دیار یار می­کند .می­خواهد در ره خاندان عشق قدم بگذارد . شوق بارگاه  حسین بن علی در کربلا و حسن بن علی[26](علیهماالسلام)در سامرا به سوی عراقش می­کشاند . فاضل اردکانی را نزد سید الشهداء(ع) و میرزای بزرگ شیرازی رادرسُرَّ مَن رآ[27] در می­یابد.

استاد[28] به عالم باقی می­شتابد و او در­می­یابد که نزد امام رئوفان امیرمومنان رود و پس از اندکی سوی شاه شهیدان امام مظلومان در کربلا بازمي‌گردد. در آنجا اقامت می­گزیند حائری لقب می­گیرد و غبار عزلت ازسیمای درس و بحث آن زمان می­ریزد . به یکباره جوش و خروش در آن مدارس خاموش به پا مي‌كند.

بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز                  در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست[29]

مدارس کربلا به لطف هجرتش جان می­گیرند و جویندگان معرفت به عنایت انفاس عیسوی اش راه می­یابند. از سرزمین نینوا[30] که درآن هنگام محل آشوب و بلا به دست اجانب[31] گشته بود سوی دیارخویش[32]در اراک  می­شود. مردمی که پیشتر او را گفته بودند: " ای جانِ صد باغ و چمن تشریف ده سوی وطن".[33]

هشت سال در مسند فقه و مرجعیت ، تدریس و تربیت جوانان پاک طینت می­نشیند که ناگاه "جرس  فریاد برمی­دارد که بربندید محمل­ها[34] ".بار دیگر هجرت می­گزیند به شهری[35] که ائمه­ی هدی(علیهماالسلام) آن‌را مدینه­ی علم و تقوا خوانده­اند تا به یمن قدوم و حسن تدبیرش، بُنیانی[36] را بنا نهد که " أصلُها ثابِتٌ و فَرعُها فِی السَّماءِ"[37] کلمه­ی طیبه­ای که در مثال ،چون درخت خجسته­ای است که به اذن پروردگارش ثمره­اش را در هر زمان می­دهد.[38] قم به فیضش، خزانه­دار حکمت نبوی و آیینه­دار معارف عترت احمدی گشت. جویندگان علم و  معرفت و پویندگان اسرار حق و طریقت از هر سوی عالم به سویش شتافتند، تا محلی که به برکت هجرت آيت الله عبدالكريم حائري، مهبط آیات الهي شده بود، را سراي خويش قرار دهند و دریابند که " وَ مَن یُؤتِ الحِکمَه فَقَد أُُوتی خیراً کثیراَ"[39].

این چشمه­ی کوثر تنها  پاره­ اجر صبری است که خداوند منان به طریق احسان بر بندگان مومن و مهاجران راه خویش می­دهد. از بركت و باران رحمت الهي، نهال آيت الله موسس بر زمين جاي گرفت و از بَرش ،نور بيداري بر تمام پهناي گيتي ساطع گشت.

"دَعواهُم فیِها سُبحانَک اللهُمَّ و تَحِیَّتُهُم فیِها سَلامٌ و آخِرُ دَعواهُم أنِ الحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ "[40].

منابع :

·   قرآن مجید ، با ترجمه مهدی الهی قمشه ای ، انتشارات نصایح ، قم ، چ اول ، 1386.

1.  بدوی، عبدالرحمن ،شهید عشق الهی رابعه عدویه، با ترجمه­ی محمد تحریرچی، انتشارات مولی، چ اول، تهران 1367

2.  حافظ، شمس­الدين محمد، ديوان خواجه شمس­الدين محمد شيرازي، به اهتمام دكتر محمد قزويني و قاسم غني، تهران، زوار، بي­تا.

3.  جمعی از پژوهشگران حوزه ی علمیه ی قم ،(1385) گلشن ابرار ، ( خلاصه ای از زندگانی اسوه­های علم و عمل از ثقه الاسلام کلینی تا آیه الله خامنه ای) ،(چاپ سوم)، قم : نشر معروف ج2.

4. سعدي، مصلح بن عبدالله، كليات سعدي، با تصحيح محمدعلي فروغي، نشر هستان، تهران، 1378.

5. كامياب تالشي، نصرالله، عشق در عرفان اسلامي، انتشارات دارالثقلين، چ اول، تهران، 1375.

6. الكراجكي الطرابلسي، كنزالفوائد، با تحقيق شيخ عبدالله نعمت، بي­نا، بي­تا، بي­جا.

7. لاهیجی،محمد  مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، با مقدمه و تصحیح محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، انتشارات زوار ، چاپ اول ، تهران ،1371.

8.  مولوي، كليات شمس تبريزي، انتشارات دوستان، با تصحيح بديع­الزمان فروزان­فر، چ سوم،1384.

9. مرتضوي، مكتب حافظ يا مقدمه بر حافظ­شناسي، انتشارات ستوده، چ سوم، 1370.

10.همداني، عين­القضات، رساله­ي لوايح، با تصحيح دكتر رحيم فرمنش، نشر كتاب­خانه­ي منوچهري، چ دوم، بي­تا.


[1].  با اقتباس از منوچهر مرتضوی، مکتب حافظ، ص 355.

[2]. نصرت­الله کامیاب تالشی، عشق در عرفان اسلامی، ص371

[3].الکراجکی ، بی تا ، ج2، ص176.

[4].لعنکبوت /

[5].النساء / 140: در این صورت شما هم مانند آنها خواهید بود.

[6]- البقره / 156: ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم.

[7]. الاعراف / 25: (در داستان هبوط) خدا گفت : در این زمین زندگانی کنید  و در آن بمیرید  و هم از آن باز برانگیخته گردید.

[8]-الأعراف / 59-64 ، یونس / 71-73 ، هود /25-49 ، المومنون / 23-31 ، الشعرا / 106-121 ، العنكبوت / 14-15 ،الصافات /75-82 ، الحاقه / 11-12

[9]-مریم / 49، الأنبیاء/ 71

[10]- الأعراف / 82، هود / 81، الأنبیاء/ 74، الشعراء 160-173، العنکبوت/ 28-30، الصافات/ 133-136.

[11]- الأعرااف/ 73-79، هود/ 61-67، الشعراء 141-158

[12]الأعراف/ 65-72، هود / 50-60الشعراء123-139.

[13]یوسف / 33

[14]قصص / 22 برای حضرت موسی هجرت­های گوناگونی است از جمله ی آن­ها هجرت ایشان به همراه یوشع بن نون  برای یافتن علم لدنی در نزد خضر نبی –  در روایات تنها کسی که آب حیات نوشیده-  است . این داستان در سوره ی الکهف آیه ی 60-82 آمده است.

[15]. النساء/ 100: و هر کس در راه خدا از وطن خویش هجرت کند برای آسایش و گشایش امورش در زمین جایگاه فراوان خواهد یافت.

[16]. حافظ ، غزل 70 .

[17].همان ،غزل 498

2. المائده/ 54: به زودی خدا گروهی خواهد آورد که دوستشان دارد و دوستش دارند.

[19].طه / 39: محبت خود را بر تو افکندم تا زیر نظر من پرورش یابی.

[20]-. غزلیات حافظ ،  غزل 316

[21].يكی از جملاتی كه به پيامبراكرم(ص) تحت عنوان حدیث نسبت داده شده است .اين سخن در كتاب‌های حدیثی دسته اول و مورد اعتماد شيعه و اهل سنت نقل نشده است. ولی در كتاب‌هایی مانند«مستدرک سفینةالبحار»«اعیان الشیعة»»،خزائن» نراقی(ره)«کشف الخفاء«، «بیان المعانی» نظیر این منابع از شیعه و اهل سنت، بدون ذكر سند نقل شده است. همچنین با جستجو در منابع غیر حدیثی اوایل قرن چهارم به بعد قدیمی‌ترین نقل اين سخن به کتاب «مرزبان نامه»بر می‌گردد.

[22].حافظ ، غزل 351.

[23]. برگرفته از این شعر حافظ : حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت  طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود. حافظ ، غزل 213.

.[24]المجادله : 11«خداوند مقام اهل ایمان و دانشمندان عالم را به مراتب بلند مرتبه می‌گرداند».

[25].18 سالگی

[26]. امام حسن عسکری

[27]. شکل ادغام نیافته ی سامرا

[28]. میرزای شیرازی

[29]. حافظ ، غزل 70.

[30].نام دیگر کربلا.

[31]. انگلیسی ها .

[32].ایران .

[33]. مولانا ، دیوان شمس ، غزل ،2451.

[34]. برگرفته از شعر حافظ ، غزل 1 .

[35]. شهر قم .

[36]. حوزه‌ی علمیه‌ی قم .

[37]- ابراهیم /24. اصل (ساقه) آن برقرار و شاخه  آن در آسمان است.

[38]- همان 24-25.

[39].البقره / 269. و به هر کس حکمت و دانش داده شود به او خیر فراوان مرحمت شده است.

[40]. یونس / 10: گفتار آنها در آن بهشت این است : بار الها تو از هر نقص و آلایشی منزهی . و ثنای آنها در آنجا سلام و آخرین سخنانشان این است : حمد مخصوص خدا پروردگار عالمیان است.

نمایش جزئیات و پرینت


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید